25 نتیجه برای زنان
احمد اسماعیل زاده، مسعود کیمیاگر، یدا... محرابی، لیلا آزادبخت،
دوره 7، شماره 3 - ( 4-1387 )
چکیده
مقدمه: هر چند ارتباط غذاها و مواد مغذی با سندرم متابولیک تا حدودی شناخته شده است، این که آیا الگوهای غذایی حاصل از تحلیل عاملی نیز با سندرم متابولیک مرتبط میباشند یا نه هنوز ناشناخته است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف شناسایی الگوهای غذایی غالب با روش تحلیل عاملی و تعیین ارتباط آن با سندرم متابولیک و مقاومت انسولینی در زنان معلم تهرانی انجام شد.
روشها: در این مطالعه مقطعی، 486 فرد 60-40 ساله از معلمان زن تهرانی به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و بصورت تصادفی انتخاب شدند. دریافتهای غذایی افراد ارزیابی، وزن و قد اندازهگیری و نمایه توده بدن محاسبه شد. نمونه خون سیاهرگی جهت اندازهگیری سطح متغیرهای متابولیکی جمعآوری و فشار خون اندازه گیری شد. سندرم متابولیک طبق معیارهای ATP III و مقاومت انسولینی به صورت بالاترین چارک HOMA-IR تعریف شد.
یافتهها: با استفاده از روش تحلیل عاملی، سه الگوی غذایی غالب شناسایی شد: الگوی غذایی سالم، الگوی غذایی غربی و الگوی غذایی سنتی. پس از تعدیل اثر عوامل مخدوش کننده، افرادی که در بالاترین پنجک الگوی غذایی سالم قرار داشتند، شانس کمتری جهت ابتلا به سندرم متابولیک (نسبت شانس 61/0 و فاصله اطمینان 95%: 30/0 تا79/0) و مقاومت انسولینی (51/0: 24/0 تا 88/0) در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک داشتند، در حالیکه آنهایی که در بالاترین پنجک الگوی غذایی غربی قرار داشتند بترتیب 68% (68/1: 10/1 تا 95/1) و 26% (26/1: 00/1 تا 78/1) شانس بالاتری جهت ابتلا به سندرم متابولیک و مقاومت انسولینی در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک داشتند. مصرف بالای الگوی غذایی سنتی فقط با اختلال در هموستاز گلوکز همراه بود (19/1: 04/1 تا 59/1).
نتیجهگیری: یافته های این مطالعه حاکی از ارتباط معنی دار بین الگوهای غذایی حاصل از تحلیل عاملی با سندم متابولیک و مقاومت انسولینی میباشند.
مرتضی تقوی، صدیقه فاطمی، رباب ابوترابی،
دوره 8، شماره 4 - ( 4-1388 )
چکیده
مقدمه: سلامت جنسی مسأله مهمی است که اغلب در مراقبت بیماران دیابتی نادیده گرفته میشود. بر خلاف اختلال نعوظ در مردان دیابتی که مطالعات زیادی در مورد آن انجام شده است، در مورد اختلال عملکرد جنسی در زنان مطالعه چندانی نشده است. هدف از این مطالعه ارزیابی فراوانی اختلال عملکرد جنسی در زنان مبتلا به دیابت نوع 2 و مقایسه آن با یک گروه کنترل هم سن بوده است.
روشها: 50 بیمار زن مبتلا به دیابت نوع 2 که دارای همسر و زندگی زناشویی مشترک بودند و جهت کنترل از فروردین تا اسفند 1386به کلینیک غدد بیمارستان قائم مراجعه کرده بودند انتخاب شدند. هموگلوبین گلیکوزیله(HbA1C) و قند خون ناشتا(FBS) در تمام بیماران اندازهگیری و عملکرد جنسی (SF) آنها با استفاده از پرسشنامه ارزیابی شد. امتیاز عملکرد جنسی در مورد هر یک از اجزای آن محاسبه و با یک گروه شاهد 40 نفری متاهل و با سن مشابه مقایسه شد.
یافته ها: سن متوسط در گروه بیماران 68± 39 سال و گروه کنترل 53±42 سال بود. نمایه توده بدنی (BMI) در گروه بیماران Kg/m26± 5/29 ودر گروه کنترول Kg/m2 6± 8/21 بود. FBSدر گروه بیماران mg/dl 5/69 ± 3/123 و HbA1C در آنها 9/1 ± 95/8 درصدگزارش شد. امتیاز عملکرد جنسی در تمایل جنسی، تحریک پذیری، مرطوب شدن واژن، ارگاسم و رضایت جنسی کلی، در گروه بیماران کمتر از گروه کنترل بودند (05/0 P <). سن و مدت ابتلا به دیابت رابطه منفی با تمام مراحل عملکرد جنسی داشتند ولی رابطه آماری قابل ملاحظه بین امتیاز عملکرد جنسی و BMI، میزان کنترل قندخون (FBS و HbA1C)، تحصیلات و شغل بیمار وجود نداشت.
نتیجه گیری: دیابت نوع 2 بصورت قابل ملاحظه ای عملکرد جنسی زنان مبتلا را مختل می کند. سن و مدت ابتلا به بیماری عوامل تعیین کننده در امتیاز عملکرد جنسی هستند.
مسعود رمضانیپور، سیدعلی کشاورز، محمدرضا اشراقیان، محمود جلالی، هاله صدرزاده یگانه،
دوره 10، شماره 1 - ( 10-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4
مقدمه: چاقی (BMI بالای 30) به عنوان یک عامل خطر برای
بسیاری از بیماریها مطرح است. برداشت رادیکالهای آزاد توسط آنتیاکسیدانها از
طریق واکنشهای آنزیمی وغیر آنزیمی انجام میشود. این تحقیق از نوع کارآزمایی
بالینی
(Clinical
trial)
است و به منظور بررسی اثر کاهش وزن بر آنتیاکسیدانهای آنزیمی و همبستگی بین آنها
انجام شده است.
روشها: با اخذ رضایتنامه کتبی برای گردآوری دادهها، از پرسشنامههای
اطلاعات عمومی و تنسنجی و24 ساعت یادآمد خوراک 3 روز قبل و بعد از مداخله برای
برآورد مقدار ریزمغذی و درشت مغذی دریافتی از غذا و توصیههای رژیم غذایی با انرژی
محدود به مقدار 1000-500 کیلوکالری کمتر از کالری مصرفی در قبل از مداخله برای
کاهش وزن حدود10 درصد روی 30 نفراز زنان چاق سالم 50-19 سال استفاده شد. برای
اندازهگیری آنتیاکسیدانهای آنزیمی درRBC، قبل و بعد از کاهش وزن، 10 میلیلیتر
خون از نمونهها گرفته و به روش آنزیمی و کیت آزمایش شدند.
نتایج: میانگینهای گلوتاتیون ردوکتاز (GR) و کاتالاز (CAT) بعد از کاهش وزن، افزایش معنیداری
(01/0>P) داشت و میانگینهای
سوپراکسید دیسموتاز ((SOD و گلوتاتیون پراکسیداز
(GPX) تغییر معنیداری
نداشت. براساس ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای وابسته (GPX, CAT, GR, SOD) افراد مورد بررسی بعد از مداخله،
بین متغیرهای وابسته SOD با GPX درسطح 001/0>P و 618/0=r، و بین SOD با CAT در سطح 05/0>P و 424/0=r همبستگی معنیداری وجود داشت. همچنین
بین GPX با CAT با 003/0=P و527/0=r، و بین CAT با GR در سطح 05/0>P و 366/0=r همبستگی معنیداری بعد از مداخله
وجود داشت.
نتیجهگیری: کاهش وزن حدود 10% میتواند اثر قابل توجهی در بالا بردن
آنزیمهای آنتیاکسیدانی در زنان چاق داشته باشد و امکان افزایش بیشتر آنزیمهای
آنتیاکسیدانی و همبستگی بین آنها با کاهش وزن و کاهش نمایه توده بدن تا حد نرمال
در افراد چاق وجود دارد.
سوزان زمزم، منیره انوشه، فضلاله احمدی،
دوره 11، شماره 1 - ( 10-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
مقدمه: دیابت، از مهمترین
بیماریهای مزمن و شایع در جهان است. یکی از مسایل مهمی که بیماران به ویژه زنان
میانسال دیابتیک با آن
مواجه هستند، مشکلات روانی- اجتماعی ناشی از دیابت است که کنترل قند خون آنان را
تحت تاثیر قرار میدهد. مطالعات بسیاری در مورد تجربیات زنان مبتلا به دیابت در زمینه مشکلات روانی اجتماعی در دنیا انجام شده، اما نتایج حاصل از این تجربیات به دلیل
زمینههای فرهنگی مختلف، متفاوت بوده است. هدف از این تحقیق تبیین مشکلات روانی- اجتماعی زنان سوری
مبتلا به دیابت است.
روشها: در این مطالعه
کیفی، 16 شرکت کننده ساکن شهر لاذقیه در کشور سوریه با روش نمونهگیری مبتنی بر
هدف مورد مطالعه قرار گرفتند. جمعآوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار
و تجزیه و تحلیل دادهها به روش تحلیل محتوای کیفی (قراردادی) انجام
شد.
یافتهها: یافتهها از
مفاهیم چهار محور مربوط به مشکلات روانی- اجتماعی در زنان مبتلا به دیابت شامل:
"واکنشها و پاسخهای روحی روانی بیماران"، مشکلات مرتبط به
خانواده"، "مشکلات مرتبط به جامعه" و "مشکلات ناشی از ماهیت
دیابت" استخراج گردید.
نتیجهگیری: مشکلات روانی- اجتماعی ناشی از دیابت فشار قابل توجهی را بر زنان سوری وخانواده آنها تحمیل
کرده است، اجرای
مداخلات بهداشتی با تاکید بر مراقبتهای روحی- روانی جهت پیشگیری از بروز مشکلات روانی- اجتماعی یک امری ضروری به
نظر میرسد.
پروانه صانعی، سیدسعید خیاط زاده، ذاتاله عاصمی، زهره طبسی، منصوره صمیمی، طاهرا فهیمینژاد، احمد اسماعیلزاده،
دوره 12، شماره 1 - ( 10-1391 )
چکیده
مقدمه: دیابت بارداری باعث افزایش خطر بسیاری از بیماریها در مادر و جنین میشود و دست یابی به یک رژیم غذایی مناسب برای درمان این اختلال از اولویتهای سیستمهای بهداشتی میباشد. هدف از این مطالعه، ارزیابی اثر رژیم غذایی کاهنده فشار خون (Dietary Approach to Stop Hypertension: DASH) بر تحمل گلوکز و شاخصهای لیپیدی در زنان مبتلا به دیابت بارداری.
روشها: در این کارآزمایی بالینی کنترل شده تصادفی شده، 34 زن مبتلا به دیابت بارداری به طور تصادفی در دوگروه کنترل
(17 نفر) و مصرف کننده رژیم غذایی DASH (17 نفر) برای مدت 4 هفته قرار گرفتند. هر دو رژیم غذایی حاوی 55-45 درصد کربوهیدرات، 20-15 درصد پروتئین و 30-25 درصد چربی بودند؛ رژیم غذایی DASH غنی از میوه جات، سبزیجات، غلات کامل، لبنیات کم چرب بود و مقادیر کمتری از چربیهای اشباع، کلسترول و غلات تصفیه شده با سطح سدیم کمتر از 2400 میلیگرم/روز را شامل میشد. برای اندازهگیری قند خون ناشتا و شاخصهای لیپیدی، نمونه خون ناشتا گرفته شد. از شرکت کنندگان تست تحمل گلوکز خوراکی 3 ساعته هم گرفته شد و قند نمونههای خون دقایق 60، 120 و 180 اندازهگیری شدند.
یافتهها: تبعیت از رژیم غذایی DASH در مقایسه با رژیم کنترل، باعث کاهش قند خون در 60 دقیقه بعد (02/0P=)، 120 (001/0P=)، 180 دقیقه بعد (002/0P=) در تست تحمل گلوکز خوراکی شد. میانگین تغییرات برای کلسترول تام سرم (01/0P=)، LDL-کلسترول (007/0P=)، تری گلیسیرید (01/0P=) به طور معناداری بین دو رژیم غذایی متفاوت بود. به علاوه رژیم غذایی DASH اثر مطلوبی بر فشار خون سیستولیک گذاشته بود (001/0P=).
نتیجهگیری: مصرف رژیم غذایی DASH برای 4 هفته در بیماران مبتلا به دیابت بارداری باعث اثرات سودمندی بر تحمل گلوکز و شاخصهای لیپیدی در مقایسه با رژیم کنترل شد.
زهرا صمدیان ، اصغر توفیقی، علیرضا مهدی زاده،
دوره 12، شماره 6 - ( 6-1392 )
چکیده
مقدمه: بافت چربی به عنوان یک بافت اندوکرین فعال، آدیپوسایتوکاینهای موثر در مقاومت به انسولین، نظیر رزیستین را ترشح میکند. از آنجا که اثر تمرینات مختلف ورزشی بر سطوح این آدیپوسایتوکاین، نامشخص است، هدف تحقیق حاضر، بررسی اثر 12 هفته تمرین ورزشی ترکیبی بر سطوح سرمی رزیستین و شاخصهای گلیسمی در زنان یائسه چاق مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: 40 زن مبتلا به دیابت نوع دو به صورت در دسترس و به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه تجربی(20نفر) و کنترل(20 نفر) تقسیم شدند. گروه تجربی، تمرین ترکیبی به مدت 12 هفته، 3 جلسه در هفته (2جلسه تمرین هوازی به مدت 20-50 دقیقه با شدت 70-50 % حداکثر ضربان قلب و یک جلسه تمرین مقاومتی در 3 ست 10 تکراری با شدت 60- 40 %یک تکرار بیشینه) را طوری انجام دادند که هر دو هفته یک بار نسبت تعداد جلسات مربوط به هر دو نوع تمرین تغییر میکرد. گروه کنترل در هیچگونه برنامه ورزشی شرکت نکرد. نمونههای خونی جهت تعیین سطوح رزیستین، انسولین، هموگلوبین گلیکوزیله و گلوکز در مراحل پیش و پس آزمون جمعآوری شدند. تحلیل آماری نتایج با نرم افزار spss نسخه 21 انجام گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که 12 هفته تمرین ترکیبی موجب کاهش وزن، نمایه توده بدنی، درصد چربی بدن، سطوح گلوکز، هموگلوبین گلیکوزیله و مقاومت انسولینی شد(05/0≥P )در حالیکه سطوح رزیستین و انسولین تغییر معنیداری نکرد(05/0P≥).
نتیجهگیری: تمرین ورزشی ترکیبی با وجود عدم تغییر سطوح رزیستین میتواند اثرات مضاعف ناشی از سازوکارهای جبرانی تمرینهای هوازی و مقاومتی در بهبود شاخصهای گلیسمی را اعمال کند.
سمانه عزیزی، هاله صدرزاده یگانه، سيد مصطفی حسینی، میلاد دانشی مسکونی،
دوره 13، شماره 2 - ( 10-1392 )
چکیده
مقدمه: ناامنی غذایی بهصورت دسترسی محدود به غذای کافی در همه اوقات برای یک زندگی فعال و سالم تعریف میشود. سندرم متابولیک یا سندرم مقاومت به انسولین مجموعهای از عوامل خطر قلبی شامل اختلال در لیپیدهای خون، عدم تحمل گلوکز، چاقی شکمی و پرفشاری خون میباشد. مطالعات اخیر بیانگر شیوع گسترده ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در مناطق مختلف ایران است. تاکنون مطالعهای برای بررسی رابطه ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در ایران انجام نشده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط ناامنی غذایی با ابتلا به سندرم متابولیک در زنان انجام شد.
روشها: در این مطالعه 130 زن 30 تا 60 ساله مبتلا به سندرم متابولیک بهعنوان مورد مراجعه کننده به درمانگاههای دانشگاه علوم پزشکی شیراز و 130 زن غیرمبتلا مراجعه کننده به همان درمانگاهها بهعنوان شاهد انتخاب شدند. بررسی ناامنی غذایی با پرسشنامه وضعیت امنیت غذایی خانوارِ سازمان کشاورزی ایالات متحده آمریکا (USDA) انجام و سندرم متابولیک بر اساس معیار هیأت درمانی بزرگسالان 3 (ATP III) تعریف شد.
یافتهها: میزان شیوع ناامنی غذایی در گروه مورد 2/69% و در گروه شاهد 4/45% بود(001/0>P). بعد از آنالیز رگرسیون لجستیک چند متغیره، ناامنی غذایی با سندرم متابولیک بهطور مستقل مرتبط بود (نسبت شانس 2/3 و فاصله اطمینان 95%: 9/1تا 6/5) (05/0P<).
نتیجهگیری: ناامنی غذایی یکی از عوامل خطر برای سندرم متابولیک است. لذا برنامهریزان باید به کاهش ناامنی غذایی در جامعه بهویژه زنان از طریق بهبود وضعیت اقتصادی و اصلاح الگوهای غذایی خانوار توجه داشته باشند.
مریم بهادری، لیلا کهن، نسیبه جعفری،
دوره 14، شماره 2 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: چاقی در تمام جوامع بهعنوان یک مشکل بهداشتی مطرح بوده که به سرعت در حال افزایش است. چاقی بهعنوان یک عامل مرتبط با سبک زندگی، خطر ابتلا به بسیاری از بیماریها را افزایش میدهد. امنتین یک آدیپوسیتوکین جدید است که در بافت چربی احشایی به فراوانی بیان میشود و سطح بیان آن ارتباط معکوس با چاقی دارد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط بین چند شکلی ژنتیکی Val109Asp ژن امنتین و چاقی در زنان ایرانی است. روشها: این مطالعه مورد-شاهدی بر روی260 زن شامل 186 زن با 30 >BMI بهعنوان گروه کنترل و 74 زن با 30 &leBMI مبتلا به عارضه چاقی انجام شد. تعیین ژنوتیپهای امنتین با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR) و بهدنبال آن چندشکلی طولی قطعات محدود شونده (RFLP) صورت گرفت. آنالیز دادهها توسط نرمافزار SPSS ویرایش 17 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. یافتهها: فراوانی ژنوتیپهای Asp/Asp، Asp/Val و Val/Val در گروه کنترل بهترتیب 6/65%، 7/31%، 7/2% و در افراد چاق 4/51%، 2/39%، 5/9% بود. مقایسه فراوانی ژنوتیپها در دو گروه نشان داد که افراد دارای ژنوتیپ Val/Val نسبت به افراد واجد ژنوتیپ Asp/Asp در خطر بیشتری برای ابتلا به عارضه چاقی میباشند (01/0 P: ،9/14-3/1=CI%95، 5/4=OR). نتیجهگیری: ارتباط معنیداری بین چندشکلی Val109Asp ژن امنتین و چاقی در زنان ایرانی وجود دارد
علیرضا صفرزاده، فخری برادران جم، الهه طالبی گرکانی، رزیتا فتحی،
دوره 14، شماره 5 - ( 4-1394 )
چکیده
مقدمه: کالیکرین-7 (KLK7) سرین پروتئازی با ویژگی شبه کیموتریپسینی است که میتواند موجب گسستن زنجیره A و B انسولین شود. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر فعالیت ورزشی هوازی بر غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 و شاخص مقاومت انسولینی در زنان غیرفعال با وزن طبیعی و دارای اضافه وزن میباشد.
روشها: بیست و هشت زن غیرفعال 24 تا 60 ساله بهطور داوطلبانه در تحقیق حاضر شرکت کردند و براساس نمایه توده بدن به دو گروه با وزن طبیعی (15 n=) و دارای اضافه وزن تقسیم شدند (13 n=). تمامی آزمودنیها در برنامه 8 هفتهای تمرین هوازی فزاینده (شامل دویدن با شدت 40 تا 80 درصد ضربان قلب ذخیره) شرکت کردند. شاخصهای پیکرسنجی (وزن، BMI، درصد چربی بدن)، متابولیک و غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 در ابتدا و پایان برنامه تمرینی اندازهگیری شد.
یافتهها: این برنامه تمرینی موجب کاهش معنیدار درصد چربی بدن (05/0> P) و افزایش معنیدار اکسیژن مصرفی بیشنه (05/0> P) در هر دو گروه شد. مقادیر پایه (پیش آزمون) غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 در زنان دارای اضافه وزن در مقایسه با گروه با وزن طبیعی بهطور معنیداری بالاتر بود (05/0> P). افزایش معنیدار غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 پس از 8 هفته تمرین هوازی تنها در گروه زنان با وزن طبیعی مشاهده شد (05/0> P). ارتباط معنیداری بین تغییرات غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 و تغییرات غلظت انسولین یا شاخص مقاومت به انسولین مشاهده نشد (05/0> P).
نتیجهگیری: تمرین هوازی میتواند عامل موثری در افزایش سطوح پلاسمایی کالیکرین-7 در زنان غیرفعال باشد. دادههای این پژوهش تائید کننده نقش کالیکرین-7 پلاسمایی در تغییرات مقاومت انسولینی نمیباشد.
سیده ساحره قریشی، سجاد احمدی زاد، داریوش شیخ السلامی وطنی، فرهاد آذری،
دوره 15، شماره 4 - ( 2-1395 )
چکیده
مقدمه: هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر جنسیت بر غلظت گلوکز، انسولین و شاخص مقاومت به انسولین در پاسخ به فعالیت حاد استقامتی و دورههای ریکاوری متعاقب آن در افراد سالم بود.
روشها: هشت زن و هفت مرد 30-20 ساله (سن زنان 50/1±37/22 و مردان 27/1±42/23 سال، وزن زنان 14/8±50/55 و مردان 16/15±85/79 کیلوگرم، قد زنان 18/4±12/160 و مردان 57/6±71/179 سانتیمتر) بهصورت داوطلبانه در این تحقیق شرکت نمودند. آزمودنیها دو جلسه فعالیت و کنترل را طی دو هفته متوالی اجرا نمودند. ترتیب اجرای جلسات بهصورت تصادفی برای هر شخص تعیین شده بود. برنامه ورزشی شامل 45 دقیقه فعالیت حاد استقامتی با شدت 75 درصد ضربان قلب بیشینه بر روی تردمیل بود و متعاقب آن آزمودنی یک ساعت ریکاوری در حالت نشسته داشت. چهار نمونه خونی (6 میلیلیتر) بهترتیب قبل و بلافاصله بعد از فعالیت، همچنین 1 و 24 ساعت بعد از فعالیت جمعآوری شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل واریانس دو طرفۀ مکرر استفاده شد.
یافتهها: بدون در نظر گرفتن جنسیت آزمودنیها، اثر فعالیت و ریکاوری بر غلظت انسولین و شاخص مقاومت به انسولین معنیدار بود (05/0p<) ولی برای گلوکز معنیدار نبود. همچنین هنگامی که دادهها با استفاده از تغییرات حجم پلاسما تصحیح گردیدند، نتایج مشابهی برای انسولین مشاهده گردید. اگر چه تغییرات فاکتورها در جلسه فعالیت در مردان نسبت به زنان بیشتر بود، اما جنسیت بر پاسخ تمامی فاکتورها (گلوکز، انسولین و مقاومت به انسولین) به فعالیت حاد استقامتی تأثیر معنیداری نداشت.
نتیجهگیری: فعالیت حاد استقامتی و ریکاوری موجب تغییر شاخص مقاومت به انسولین میشود اما این تغییرات وابسته به جنسیت نمیباشد.
مریم زنگنه، ناهید محمدی، طاهره کلاهی، قدرت الله روشنایی، مسعود خداویسی، آرزو شایان،
دوره 17، شماره 3 - ( 12-1396 )
چکیده
مقدمه: دیابت بارداری شایعترین اختلال متابولیک زمان بارداری است. هدف این مطالعه تعیین عوامل مؤثر بر دیابت بارداری در زنان باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی –درمانی شهر همدان در سال 1394 میباشد.
روشها: این مطالعهی توصیفی_مقطعی در سال1394 بهصورت تصادفی، بر روی 620 زن باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی –درمانی شهر همدان صورت گرفت. اطلاعات لازم بهوسیله پرسشنامهی محقق ساخته جمعآوری گردید. برای تعیین اعتبار علمی پرسشنامه از نظرات 15 نفر از افراد صاحب نظر استفاده شد و نظرات آنها اعمال گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS/16 و آزمونهای کای اسکوئر و فیشر در سطح معنیدار 05/0= α تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: از 620 زن در هفته 28-24 ، 6/8% مبتلا به دیابت بارداری بودند. میانگین سنی زنان 5/0± 6/30 سال و میانگین نمایهی تودهی بدنی 1/4± 3/25 بود. با افزایش میزان ساعت کار مادر در بیرون از منزل، نمایهی تودهی بدنی، بعد خانوار، تعداد و سابقهی سقط، تعداد حاملگی و زایمان و وجود سابقهی دیابت در خانواده، شانس ابتلا به دیابت نیز بهطور معنیداری افزایش مییابد (05/0>P).
نتیجهگیری: با توجه به روند افزایش میزان ابتلای زنان باردار به دیابت بارداری و تأثیر عوامل دموگرافیک و مامایی در ایجاد آن، غربالگری زنان قبل ازازدواج ازنظر ابتلا به دیابت و آموزش سبک زندگی سالم توصیه میگردد.
رویا عسکری، امیر حسین حقیقی، ندا بدری،
دوره 17، شماره 4 - ( 2-1397 )
چکیده
مقدمه: افزایش قند خون، با کاهش دفاع ضداکسایشی بدن، همراه است. هدف تحقیق حاضر مقایسهی اثر تمرینات مقاومتیـ هوازی با و بدون مصرف زنجبیل بر برخی از شاخصهای اکسایشی و ضداکسایشی در زنان چاق دیابتی نوع دو بود.
روشها: 24 زن دیابتی نوع دو با میانگین سنی 36/4±47/49 سال، نمایهی تودهی بدن 16/3±31 کیلوگرم/ مترمربع، قد 04/0±56/1 متر بهصورت نمونه در دسترس انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه 12نفره تجربی و کنترل قرار گرفتند. هر دو گروه 12 هفته، 3 جلسه در هفته، تمرینات مقاومتی را با شدت 85-75 درصد یک تکرار بیشینه در 8 ایستگاه، و پس از 5 دقیقه استراحت، تمرینات تناوبی هوازی را با شدت 85-75 درصد ضربان قلب بیشینه، انجام دادند. یک گروه روزانه کپسولهای 800 میلیگرمی پودر ریزوم زنجبیل و گروه دوم کپسولهای حاوی آرد گندم را مصرف کردند. 24 ساعت قبل و بعد از دورهی تمرینی، مالون دی آلدئید (MDA) ظرفیت تام آنتیاکسیدانی (TAC) آنزیم سوپراکسید دیسمیوتاز (SOD)مقدار گلوتایتون (GSH)، هموگلوبین گلیکوزیله (HbAlc)، گلوکز و انسولین و ترکیب بدنی سنجیده شد.
یافتهها: 12 هفته تمرین ترکیبی همراه و بدون مصرف زنجبیل سبب کاهش معنادار هموگلوبین گلیکوزیله، انسولین، مقاومت انسولینی، درصد چربی و افزایش معنادار TACو گلوتایتون نسبت به حالت پایه شد (05/≥0P)، در حالی که بر مقادیر SOD و MDA تأثیر معناداری بر جای نگذاشت.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد انجام تمرینات ترکیبی با و بدون مصرف زنجبیل سبب بهبود شرایط آنتیاکسیدانی و برخی از شاخصهای ترکیب بدنی در زنان چاقدیابتی نوع دو باشد.
سپیده سلطانی، فرزانه تقیان،
دوره 18، شماره 3 - ( 12-1397 )
چکیده
هدف: هدف از تحقیق تعیین تأثیر هشت هفته تمرین هوازی و مکمل جنسینگ بر هموسیستئین، مقاومت به انسولین و هورمون تیروئید در زنان چاق مبتلا به کمکاری تیروئید بود.
روشها: این تحقیق از نوع نیمه تجربی بود. به این منظور 40 زن چاق مبتلا به کم کاری تیروئید با میانگین سنی 55/3 ±62/34 سال، وزن85/3±47/80کیلوگرم و BMI 77/2±2/32 کیلوگرم بر متر مربع، بهصورت تصادفی در چهار گروه 10 نفری شامل تمرین هوازی، مصرف جینسینگ، تمرین هوازی و مصرف جینسینگ و دارونما تقسیم شدند. تمرین هوازی شامل 8 هفته تمرین ایروبیک، سه جلسه در هفته، 45 تا 70 دقیقه و با شدت 55 تا 75 درصد بیشینهی ضربان قلب بود.آزمودنیها در گروه مصرف جینسینگ وتمرین هوازی بههمراه مصرف جینسینگ هرروز یک عددکپسول جین سین حاوی 250 میلیگرم گرانول پودر ریزوم جینیسنگ بهمدت 8 هفته، بهصورت خوراکی بعد از صبحانه مصرف کردند در حالی که آزمودنیهای گروه دارونما کپسولهای حاوی پودر آرد را دریافت نمودند. نمونهی خونی از ورید قدامی بازویی آزمودنیها جهت اندازهگیری هموسیستئین، TSH، T3، T4، گلوکز و انسولین قبل و پس از 8 هفته در 4 گروه گرفته شد. برای تحلیل دادهها از آزمون t وابسته و تحلیل واریانس استفاده شد (05/0(P<.
یافتهها: نتایج نشان دادند که سطح هموسیستئین پلاسما، TSH، گلوکز ناشتا، انسولین و مقاومت به انسولین بهطور معنیداری در هر سه گروه تجربی کاهش یافته در حالی که T3 و T4 افزایش یافته بود (05/0(P<، در ضمن این شاخصها در گروه کنترل تغییر نکرده بودند.
نتیجهگیری: تمرین هوازی به همراه مصرف مکمل جینسینگ میتوانند در پیشگیری از برخی عوامل خطرزای قلبی عروقی و هورمونهای تیرویید مؤثر باشد.
زهرا نورالهی، وحید ولی پور ده نو، رسول اسلامی،
دوره 18، شماره 4 - ( 2-1398 )
چکیده
مقدمه: فعالیت جسمانی از طریق افزایش مصرف انرژی و در نتیجه کاهش چربیهای بدن محرکی مؤثر برای بهبود تندرستی سالمندان دارای سندرم متابولیک است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر 8 هفته تمرینات دایرهای شدید بر سطوح سرمی BDNF و آیریزین و وزن بدن در زنان سالمند دارای سندرم متابولیک در خرمآباد بود.
روشها: در این مطالعهی نیمه تجربی، تعداد 18 زن سالمند (سن: 17/6±00/71 سال، وزن: 18/9±22/62 کیلوگرم، قد: 27/3±67/153 سانتیمتر) دارای سندرم متابولیک بهطور داوطلبانه شرکت کردند. آزمودنیها ضمن انجام امور روزمرهی خود در یک پروتکل 8 هفتهای تمرین دایرهای با شدت بالا شرکت کردند که 3 جلسه در هفته اجراء میشد. 24 ساعت قبل از اجرای پروتکل تمرینی و 48 ساعت پس از اتمام پروتکل تمرینی نمونهی خونی توسط کارشناس آزمایشگاه از آزمودنیها در حالت ناشتا بین ساعت 7 و 30 دقیقه تا 8 گرفته شد. برای اندازهگیری سطوح سرمی BDNF و آیریزین از کیتهای الایزا استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون t همبسته استفاده شد و سطح معنیداری 05/0>P در نظر گرفته شد.
یافتهها: نتایج افزایش معنیدار سطوح استراحتی سرمی BDNF (001/0=P) و آیریزین (033/0=P) و کاهش معنادار وزن بدن (001/0=P) در مقایسه با مقادیر پیش آزمون در زنان سالمند دارای سندرم متابولیک را نشان داد.
نتیجهگیری: تمرینات دایرهای شدید در زنان سالمند دارای سندرم متابولیک غلظتهای سرمی BDNF و آیریزین را افزایش میدهد و احتمالاً افزایش این دو عامل میتواند اثرات مفیدی بر نیمرخ لیپیدی و در نهایت وزن بدن این افراد داشته باشد.
سعیده طبیبی راد، حسین عابدنطنزی، حجت الله نیک بخت، فرشاد غزالیان، ماندانا غلامی،
دوره 18، شماره 5 - ( 4-1398 )
چکیده
مقدمه: چاقی باتوجه به هورمونهای درگیردر اضافه وزن، خطرابتلا به دیابت نوع دو را افزایش میدهد. هدف از انجام تحقیق نیمه تجربی حاضر، بررسی تأثیر تمرین هوازی بر Dpp-4 و GLP-1 در زنان چاق مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: از بین زنان چاق مبتلا به دیابت نوع دوِ 50-35 سالهی مراجعه کننده به انجمن دیابت شهر ساوه به شرط رعایت شرایط ورود و خروج به تحقیق تعداد 20 نفر بهطور داوطلب انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین هوازی (10 نفر) تقسیم شدند. 24 ساعت قبل از شروع تمرینات، ویژگیهای فردی آزمودنیها شامل سن، قد، وزن و نمایهی تودهی بدن و متغیرهای تحقیق (مقاومت انسولین، Dpp-4 و GLP-1) در پیشآزمون اندازهگیری شده و گروه تمرین هوازی بهمدت 8 هفته، 3 جلسه در هفته و هر جلسه 45 تا 60 دقیقه برنامهی تمرینی مربوط به خود را انجام دادند و گروه کنترل هیچ تمرینی نکرد. پس از گذشت 8 هفته و 24 ساعت پس از آخرین جلسهی تمرین مجدداً ویژگیهای فردی و متغیرهای تحقیق اندازهگیری شدند. دادهها با استفاده از آزمون تی مستقل و تی همبسته در سطح 05/0P≤ تحلیل شد.
یافتهها: افزایش معناداری در سطح GLP-1 (001/0 (P=و کاهش معناداری در سطحDPP-4 (001/0 (P=در گروه تمرین هوازی نسبت به گروه کنترل دیده شد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که تمرین هوازی و متعاقب آن کاهش وزن در گروه تجربی با افزایش معناداری در سطح GLP-1 و کاهش معنادار سطح DPP-4 همراه است.
فهیمه کلهر، سجاد ارشدی، اردشیر ظفری، عبدالعلی بنائیفر،
دوره 22، شماره 1 - ( 2-1401 )
چکیده
مقدمه: چاقی یکی از 10 مشکل نخست در حوزهی سلامت و بهداشت است. هدف از انجام تحقیق پیشرو، تعیین تأثیر 8 هفته تمرین هوازی بر شاخصهای آتروژین، ائوتاکسین و IL-10 در زنان چاق بود.
روشها: تحقیق کاربردی حاضر از نوع نیمه آزمایشی بود که برای انجام آن از بین زنان چاق 30-45 سالهی دانشگاه آزاد تهران جنوب (1398-1399) 30 نفر بهصورت در دسترس انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه تمرین هوازی و کنترل تقسیم شدند. 24 ساعت قبل از شروع تمرینها، ویژگیهای فردی آزمودنیها و متغیرهای تحقیق (آتروژین، ائوتاکسین و IL-10) در بافت خون اندازهگیری شد، سپس آزمودنیهای گروه تجربی برنامهی تمرین خود را بهمدت 8 هفته، 3 جلسه در هفته و هر جلسه 45-30 دقیقه زیر نظر محقق انجام دادند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تی وابسته و مستقل استفاده شد.
یافتهها: با توجه به عدم تفاوت در نمرات پیش آزمون مشخص شد گروهها همسان بودند. همچنین مشخص شد 8 هفته تمرین هوازی بر میزان ائوتاکسین، آتروژین و اینترلوکین-10 در زنان چاق تأثیر معنیداری وجود دارد (P=0/001)
نتیجهگیری: با توجه به نتایج تحقیق پیشنهاد میشود زنان چاق از تمرینات هوازی جهت کاهش آثار منفی چاقی استفاده کنند.
سعید شاملو کاظمی، علی حیدریان پور،
دوره 23، شماره 3 - ( 6-1402 )
چکیده
مقدمه: زنان در طی دوران یائسگی، بیش از پیش در معرض عوامل خطر بسیاری از بیماریها از جمله سندرم متابولیک قرار دارند و سیرتوئین 1 ممکن است در این اختلال درگیر باشد. هدف این مطالعه بررسی تأثیر تمرینهای مقاومتی دایرهای و تمرینهای تداومی با شدت متوسط بر شاخصهای متابولیکی و سطح سرمی سیرتوئین 1 در زنان مبتلابه سندرم متابولیک بود.
روشها: این مطالعه بهصورت کارآزمایی بالینی در زنان مبتلابه سندرم متابولیک در دو گروه مداخله (15 نفر گروه تمرینهای مقاومتی و 15 نفر گروه تمرینهای تداومی) و یک گروه کنترل (15 نفر) انجام گردید. گروه مداخله تحت برنامۀ تمرینی به مدت هشت هفته و سه جلسه در هفته، قرار گرفتند و گروه کنترل برنامۀ معمول روزانه خود را داشتند. پس از آخرین جلسۀ تمرین میزان سطوح سرمی سیرتوئین1 و فاکتورهای لپیدی اندازهگیری شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمون تی زوجی و از کوواریانس در سطح معنیداری (05/0≥P) استفاده شد.
یافتهها: نتایج آزمون تی نشان داد که تفاوت معنیداری در تغییرات درونگروهی متغیرهای مورد بررسی (سیرتوئین1 (SIRT1)، لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL)، لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL)، تریگلیسرید (TG)، قند خون ناشتا (FBS)، کلسترول تام (Total Cholesterol) در هر دو گروه تمرینی وجود داشت (05/0≥P)، اما در گروه کنترل تفاوت معنیداری مشاهده نشد (05/0<P). نتایج آزمون کوواریانس نشان داد در پسآزمون بین سه گروه در شاخصهای (SIRT1 ،HDL، LDL ،TG ،FBS ،Total Cholesterol) تفاوت معنیداری وجود دارد (05/0>P).
نتیجهگیری: هشت هفته برنامۀ تمرینهای مقاومتی دایرهای و تمرینهای تداومی با شدت متوسط، تأثیر مثبتی بر شاخصهای متابولیکی و سطح سرمی سیرتوئین 1 افراد مبتلابه سندرم متابولیک دارد.
فاطمه مشیری نیا، مرادعلی زارعی پور، مهدیه جوکار، فائزه افخمی عقدا،
دوره 24، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
مقدمه: دیابت بارداری از شایعترین بیماریهای دوران بارداری است و سواد سلامت مادران در پیشگیری و مدیریت آن نقش مهمی دارد. این مطالعه به بررسی و مقایسۀ سواد سلامت زنان باردار دیابتی و غیر دیابتی مراجعهکننده به مراکز بهداشتی یزد در سال 1402 پرداخته است.
روشها: این مطالعۀ توصیفی تحلیلی بر روی 206 زن باردار دیابتی و غیردیابتی انجام شد. نمونهگیری به روش خوشهای از مراکز بهداشتی و بهصورت تصادفی نمونهها انتخاب شدند. دادهها از طریق پرسشنامۀ سواد سلامت جمعآوری و با استفاده از آزمونهای کای اسکور، t مستقل و آنالیز واریانس تجزیهوتحلیل شدند.
یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد میانگین نمرۀ سواد سلامت مادران باردار غیردیابتی (75/13 ± 26/74) بهطور معناداری بالاتر از میانگین نمرۀ سواد سلامت مادران دیابتی (06/21 ± 527/47) بود (001/0 P<). و درصد زنان دیابتی با سواد سلامت ناکافی 69% و زنان غیردیابتی 9/3% گزارش شدکه نشانگرتفاوت قابل توجهی در سطح سواد سلامت بین مادران باردار دیابتی و غیردیابتی است (001/0 P<). بهعلاوه، مادران دیابتی رابطۀ معکوسی بین سواد سلامت و تعداد بارداری و فرزندان خود نشان دادند، درحالیکه این روند در مادران غیر دیابتی مشاهده نشد (001/0 P<).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که زنان باردار غیر دیابتی دارای سواد سلامت بالاتری نسبت به زنان باردار مبتلا به دیابت بارداری هستند، که به اهمیت افزایش سواد سلامت در این گروه از مادران تأکید میکند. همچنین، وجود ارتباط قوی بین سواد سلامت و وضعیت دیابت مادر، نیاز به برنامهها و آموزشهای هدفمند برای بهبود سواد سلامت زنان باردار دیابتی را آشکار میسازد. بنابراین، ارتقاء سواد سلامت میتواند در مدیریت بهتر دیابت بارداری و بهبود وضعیت سلامت مادران مؤثر باشد.
شیدا داداش زاده، شهربانو دهرویه، فرهاد مشایخ بخشی،
دوره 25، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
مقدمه: هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش شفقت به خود بر تحمل پریشانی، حساسیت اضطرابی و خودکنترلی هیجانی در زنان مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: روش پژوهش، آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعۀ آماری پژوهش، شامل کلیۀ زنان مبتلا به دیابت نوع دو در سال ۱۴۰۲ بود که به مطبهای پزشکان غدد در ساری مراجعه کرده بودند که با استفاده از روش هدفمند انتخاب شدند و سپس با استفاده از روش تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. دادهها با استفاده از پرسشنامۀ تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005)، حساسیت اضطرابی ریس و همکاران (1986) و خود کنترلی هیجانی تانجی (2004) جمع آوری شدند. سپس، دادهها با استفاده از روش کواریانس چند متغیره و تک متغیره در نرمافزار SPSS-24 تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که که درمان متمرکز بر شفقت بر تحمل پریشانی، حساسیت اضطرابی و خودکنترلی هیجانی زنان مبتلا به دیابت نوع دو به میزان معنیداری اثربخش است (05/0 P<).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد درمان متمرکز بر شفقت موجب میگردد تا فرد از طریق ایجاد رابطۀ شفقت ورز، از سرزنش، محکوم کردن و خود انتقادی که همگی مصداق عدم خودکنترلی هیجانی هستند فاصله گرفته و در عوض خودکنترلی هیجانی وی در مرحلۀ نخست تثبیت و به تدریج تقویت گردد. آموزش متمرکز برشفقت میتواند یکی از گزینههای مؤثر در بهبود کیفیت زندگی و پریشانی روانشناختی در کنار سایر مداخلات دارویی باشد.
زهرا همتی فارسانی، عذرا محمدپناه اردکان، زهرا حیدری، زهرا رئیسی فیل آبادی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: پروتئینهای التهابی کمپلمان C3 و اینترلوکین 1بتا (IL-1β ) به طور قابلتوجهی در آسیب شناسی دیابت نوع دو (T2D) و بیماری آلزایمر دخیل هستند. از طرفی بررسی اهمیت زمان انجام تمرینات هوازی (روشنایی و تاریکی) به درک بهتر چگونگی تأثیر زمانبندی تمرینات بر شاخصهای التهابی مرتبط با بیماریهای عصبی در زنان مسن مبتلا به T2D کمک میکند لذا این پژوهش درصدد بررسی اثر زمان تمرین هوازی بر عوامل C3 و IL1β در زنان سالمند مبتلا به T2D بود.
روشها: در این مطالعۀ نیمهتجربی، 45 زن مبتلا به T2D با میانگین سـنی 07/5 ± 60 سال در گروههای تمرین (مرحله روشنایی و تاریکی)، و کنترل (هر گروه 15 نفر) تقسیم شدند. تمرین هوازی بهمدت 12 هفته، با شدت متوسط (60 تا 70 درصد ضربان قلب ذخیره) اجرا شد. سطوح پروتئینها (C3 و IL1β) قبل و بعد از مداخله با روش الایزا اندازهگیری شد. اطلاعات با استفاده از نرمافزار SPSS27 و با روش ANOVA تک خطی با سطح معنیداری 05/0 درصد ارزیابی شدند.
یافتهها: کمپلمان C3 در گروه تمرین هوازی در مرحله تاریکی نسبت به گروه کنترل کاهش داشت (0083/0 P=). همچنین نتایج نشان داد که تمرین هوازی در مرحله تاریکی منجر به کاهش معنیدار سطوح C3 (0028/0 P=) و IL-1β (0045/0 P=) نسبت به پیشآزمون شد.
نتیجهگیری: تمرین هوازی در مرحله تاریکی بهطور مؤثر سطح پروتئین التهابی C3 وIL-1β را در زنان مسن مبتلا به دیابت نوع 2 کاهش داد و احتمالاً میتواند بهعنوان یک راهبرد مهم در مدیریت این بیماری در نظر گرفته شود.