کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
97 نتیجه برای موضوع مقاله:
نوشین فهیمفر، فرزاد حدائق، داود خلیلی، فرهاد شیخالاسلامی، فریدون عزیزی،
دوره 9، شماره 4 - ( 6-1389 )
چکیده
مقدمه: طبق مطالعات انجام گرفته در غرب، خطر دیابت برای بروز بیماری عروق کرونر قلب (CHD) معادل با خطر داشتن سابقه CHD است. آیا در یک جمعیت ایرانی با شیوع بالای دیابت، باز هم این دو خطر یکسانی را برای بروز CHD ایجاد میکنند؟
روشها: جمعیت مورد مطالعه یک هم گروه شامل 2267 مرد و 2931 زن 30 ساله و بالاتر بودند که با میانه معادل 5/7 سال پیگیری شدند. خطر بروز CHD با استفاده از مدل خطرات متناسب کاکس برای افراد دیابتی بدون سابقه CHD (دیابت+/ بیماری قلبی-) و نیز افراد دارای سابقه CHD بدون دیابت (دیابت-/ بیماری قلبی+) محاسبه گردید.
یافتهها: پس از تعدیل سن و سایر عوامـل خطر معمول و مقایسه با گروه فاقد دیابت و سابقـــه CHD (دیابت-/ بیماری قلبی-)، نسبت خطر (HR) برای گروه "دیابت+/ بیماری قلبی-" معادل (60/2-15/1 :فاصله اطمینان 95%) 73/1 و برای گروه "دیابت-/ بیماری قلبی+" معادل (10/3-45/1:فاصله اطمینان 95%( 12/2 در مردان و این ارقام در زنان به ترتیب (97/6-74/2) 37/4 و (20/8-17/3) 10/5 بود. پس از تعدیل سن و جنس و سایر عوامل خطر گروه "دیابت-/ بیماری قلبی+" در مقایسه با "دیابت+/ بیماری قلبی-" دارای HR برابر (28/0=P ،61/1-87/0) 19/1 بود و در مقایسه دو گروه به تفکیک دیابت تحت درمان و دیابت تازه تشخیص داده شده این اعداد به ترتیب (65/0=P ،35/1-62/0) 91/0 و (07/0= P ،03/2-98/0) 41/1 محاسبه گردید.
نتیجهگیری: خطر بروز CHD در دیابتیها معادل خطر بروز CHD در افراد با سابقه قبلی CHD میباشد و این موضوع تاکید جدی بر لزوم اقدامات سریع و جدی در پیشگیری از حوادث قلبی عروقی در بیماران دیابتی را به همراه دارد.
راحیل رستمی، آرزو حقیقیان رودسری، بنفشه گلستان، فریده طاهباز،
دوره 10، شماره 1 - ( 10-1389 )
چکیده
مقدمه: مداخلههای تغذیهای، یکی از روشهای مهم برای کاهش چربیهای خون میباشند. در این مطالعه، اثر مصرف آب مرکبات بر فراسنجهای لیپیدی خون افراد مبتلا به هیپرکلسترولمی خفیف تا متوسط مورد بررسی قرار گرفت.
روشها: در این کارآزمایی بالینی متقاطع، 2 مرد و 18 زن 60-45 سال با کلسترول سرم mg/dl300-200 شرکت کردندکه بطور تصادفی به دو گروه AوB، رژیم گام 1 کلسترول و یا رژیم گام 1 کلسترول همراه با دریافت روزانه 250 میلیلیتر آب مرکبات (مخلوط آب پرتقال و آب گریپ فروت به نسبت مساوی) تقسیم شدند. 6 هفته بعد از رعایت رژیمها، دوره استراحت به مدت 2 هفته برقرار شد و سپس گروهها با هم جا به جا شدند و مطالعه 6 هفته دیگر ادامه یافت. در شروع و پایان هر مرحله از مطالعه اندازهگیریهای تنسنجی، یادآمد غذایی 24 ساعته، فشارخون و چربیهای خون انجام گرفت.
یافتهها: مقادیر نمایه توده بدن، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک، سطوح LDL-C , HDL-C , TG و نسبت TC/HDL-C تحت تاثیر نوع مداخله قرار نگرفتند. در حالی که تحت تاثیر نوع مداخله در سطح کلسترول تام (TC) سرم کاهش معنیدار (024/0P =) و در نسبت HDL-C/LDL-C افزایش معنیداری دیده شد ( 04/0P =).
نتیجهگیری: رژیم غذایی گام 1 به اضافه آب مرکبات، موجب کاهش کلسترول تام و افزایش نسبت HDL-C/LDL-C در افراد مبتلا به هیپرکلسترولمی شد، لذا میتواند به عنوان مداخلهای مؤثر در بیماران مبتلا به این اختلال در نظر گرفته شود.
عبدالرضا چاری، پروین میرمیران، گلاله اصغری، مهدی هدایتی، عطیه آموزگار، عباس شفیعی، فریدون عزیزی،
دوره 10، شماره 4 - ( 7-1390 )
چکیده
مقدمه: این مطالعه با هدف تعیین اثرات روغن هسته انار PSO (Pomegranate seed oil) بر روی فراسنجهای لیپیدی سرم در افراد مبتلا به هیپرلیپیدمی انجام شد.
روشها: در این کارآزمایی بالینی تصادفی دو سوکور که بر روی 51 بیمار مبتلا به هیپرلیپیدمی انجام شد، بیماران در دو گروه مورد و شاهد قرار گرفتند که به ترتیب 2 کپسول 400 میلیگرمی PSO و 2 کپسول 400 میلیگرمی دارونما در روز به مدت 4 هفته دریافت نمودند. غلظت کلسترول تام، تریگلیسرید، LDL-C، ال دی ال اکسیده (Ox-LDL)، گلوکز و انسولین ناشتا در ابتدای مطالعه و پس از 4 هفته اندازهگیری شد.
یافتهها: میانگین غلظت تریگلیسرید و نسبت تریگلیسرید به HDL-کلسترول در گروه مورد پس از 4 هفته نسبت به مقادیر پایه کاهش معنیدار [به ترتیب 40/1±75/2 در مقابل 56/1±45/3 میلیمول در لیتر، (009/0= P) و 6/4 ±7/5 در مقابل 0/5±5/7، (031/0=P)] داشت. اثر کاهش در گروه مورد در مقایسه با گروه شاهد برای میانگین غلظت نسبت کلسترول به HDL-کلسترول پس از تعدیل مقادیر پایه معنیدار بود [5/1±4/5 در مقابل 4/1±9/5 ، (05/0>P)]. میانگین تغییرات در گروه مورد در مقابل گروه شاهد برای غلظت HDL-کلسترول برحسب میلیمول بر لیتر [13/0 در مقابل 02/0-] و میانگین تغییرات نسبت کلسترول به HDL-کلسترول [42/0- در مقابل 01/0] معنیدار بود. میزان غلظت کلسترول، LDL-کلسترول، گلوگز سرم، انسولین و متغیرهای ترکیب بدن تغییری نکرد.
نتیجهگیری: مصرف PSO در افراد هیپرلیپیدمی به مدت 4 هفته سبب کاهش تریگلیسرید سرم، نسبت تریگلیسرید به HDL-کلسترول و نسبت کلسترول به HDL-کلسترول میگردد.
حبیب زهرای، نپتون سلطانی، فاطمه خوارزمی، عبدالحسین منصوری بحرانی، منصور کشاورز، محمد کمالینژاد،
دوره 10، شماره 4 - ( 7-1390 )
چکیده
مقدمه: یکی از علل افزایش فشار خون در بیماران دیابتی، افزایش حساسیت عروق دیابتی به کاته کول آمینها و هورمونهای در گردش خون است. در این پژوهش تأثیر عصاره آبی- الکلی برگ زیتون گرمسیری بر این عامل مورد بررسی قرار گرفت.
روشها: تعداد 18 رأس رت نر نژاد ویستار با محدوده وزنی 180-250 گرم استفاده شد. حیوانات به سه گروه تقسیم شدند و دو گروه از آنها با تجویز داخل صفاقی 60 mg/kg استرپتوزوتوسین (STZ)دیابتی شدند. یک گروه از حیوانات دیابتی10 روز پس از القای دیابت به مدت دو ماه از آب آشامیدنی حاوی 1 گرم بر لیتر از عصاره آبی- الکلی برگ زیتون گرمسیری استفاده نمودند و گروه دیابتی دوم و سالم از آب آشامیدنی معمولی استفاده کردند. پس از دو ماه حیوانات با کتامین بیهوش شده و ابتدا از آنها خونگیری جهت اندازهگیری کلسیم و منیزیم به عمل آمد و بستر مزانتر ایزوله و در حمام بافتی مناسب تحت پرفیوژن قرار گرفت و فشار پرفیوژن ثبت و پاسخدهی آن به فنیل افرین مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: پاسخ عروق به فنیل افرین در گروه دیابتی درمان شده به طور معنیداری نسبت به گروه کنترل دیابتی کاهش یافت. کسر کلسیم بر منیزیم نیز در گروه کنترل دیابتی به طور معنیداری افزایش یافت در حالی که در گروه دیابتی درمان شده افزایشی نشان نداد.
نتیجهگیری: تجویز عصاره آبی- الکلی برگ زیتون گرمسیری میتواند حساسیت عروق دیابتی را به فنیل افرین کاهش دهد و کسر کلسیم بر منیزیم، که معیاری برای آترواسکلروز میباشد را بهبود بخشد و شاید بتوان در آینده برای درمان و پیشگیری از عوارض عروقی دیابت از آن کمک گرفت.
میترا عطیفه، امیرعباس مؤمنان، گلاله اصغری، سوده شکروی، فیروزه حسینی اصفهانی، فرهاد حسینپناه، پروین میرمیران، فریدون عزیزی،
دوره 10، شماره 5 - ( 8-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4
مقدمه: عوامل متعددی جهت پیشگویی بروز بیماریهای عروقی قلب مورد
مطالعه قرار گرفتهاند. این مطالعه جهت تعیین ارتباط قد و بیماریهای عروقی قلب انجام
شده است.
روشها: این مطالعه در قالب مطالعه قند و لیپید تهران و در
بزرگسالان بالاتر از 30 سال انجام شده است. افراد مبتلا به بیماری قلبی، سکته مغزی
و مصرف کنندگان داروی قلبی براساس گزارش فردی از مطالعه خارج شدند و در نهایت
مطالعه بر روی 7042 نفر انجام شد. در شروع مطالعه اطلاعات اولیه شرکت کنندگان شامل
اندازهگیری فشارخون، قد، وزن، دور کمر، قند خون ناشتا، کلسترول، تریگلیسرید، LDL-C، HDL-C جمعآوری شد و سپس به مدت
8 سال از نظر ابتلا به بیماریهای عروقی قلب
پیگیری شدند. قدرت پیشبینی بیماریهای عروقی قلب توسط قد در دو
مدل خام و پس از تعدیل متغیرهای مخدوشگر وزن، دور کمر، فشار خون، قند خون ناشتا، کلسترول، تریگلیسرید، LDL-C، HDL-C، مصرف سیگار از طریق
رگرسیون لجستیک به روش Backward برآورد شد.
یافتهها: میانه سن افراد در ابتدای مطالعه 44سال و (7/43 %) 3074 نفر
از آنها مرد بودند. در طول مدت پیگیری 398 نفر مبتلا به بیماریهای عروقی قلب شدند
که از این تعداد 237 مرد با میانه قد 168 سانتیمتر، نمایه توده بدن 27 (m2/kg)
و 161 زن با میانه قد 153 سانتیمتر، نمایه توده بدن 29 (m2/kg) بودند. در مردان و زنان با بیماری عروقی قلب، قد به
طور معنیداری نسبت به افراد فاقد بیماری کوتاهتر و BMI
در افراد با بیماری عروقی قلب نسبت به افراد فاقد بیماری به طور معنیداری بالاتر
بود. نسبت شانس رخداد عروقی قلب در مردان براساس چارک اول قد (165-142 سانتیمتر) در
مدل خام با فاصله اطمینان 95% (49/2- 18/1) 71/1 بود
که پس از تعدیل فشارخون، وزن، دور کمر، کلسترول، تریگلیسرید، قند خون ناشتا، مصرف
سیگار، سن، LDL-C و HDL-C
این ارتباط از بین رفت. در زنان نسبت شانس در مدل خام براساس چارک اول قد (152-131سانتیمتر)
برابر با (1/7-24/2) 4 و در چارک دوم قد (156-152 سانتیمتر) برابر71/2 بود که پس
از تعدیل عوامل مخدوشگر این میزان برای چارک اول به 17/2 رسید.
نتیجهگیری: قد در زنان و نه در مردان عامل پیشگویی کنندهای برای
ابتلاء به بیماریهای عروقی قلب میباشد.
نصیر رستم بیگی، جاناتان ای.شاو، پروین میرمیران، آرش قنبریان، روبرت سی.اتکینز، مهدیه گلزرند، امیرعباس مؤمنان، فرزاد حدائق، آدریان جی.کامرون، اندرو فوربس، پاول زد.زیمت، اندرو ام.تونکین، فریدون عزیزی،
دوره 10، شماره 6 - ( 9-1390 )
چکیده
مقدمه: هدف از مطالعه حاضر مقایسه نقش دور کمر در تشخیص سندرم متابولیک و پیشگویی خطر دیابت در جوامع مختلف بود.
روشها: دو جمعیت مورد مطالعه در سال 1379 به صورت نمونهگیری خوشهای تصادفی در تهران (8259 =n) و استرالیا (9026 =n) انتخاب و حدود 4 سال پیگیری شدند. میانگین سن در استرالیا 51 سال و در تهران 47 سال بود. ارتباط دور کمر با اجزای سندرم متابولیک با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و نقش دور کمر در پیشگویی بروز دیابت با استفاده از منحنی ROC تعیین شد.
یافتهها: شیوع سندرم متابولیک (48 در برابر 28%)، دور کمر بالا (5/58 در برابر 5/54%)، HDL-C پایین (35 در برابر 2/11%) و تریگلیسرید بالا (2/52 در برابر 6/29%) به طور معنیداری در ایران و گلوکز ناشتا ≥ mg/dl100 در استرالیا بالاتر بود
(26 در برابر 23%). فشارخون بالا در هر دو گروه تقریبا 38% بود. همبستگی بین دور کمر و اجزای سندرم متابولیک در استرالیاییها قویتر بود: گلوکز پلاسمای ناشتا (32/0 در برابر 2/0)، HDL (47/0 در برابر 16/0)، تریگلیسرید (38/0 در برابر 30/0) و فشارخون سیستولی (38/0 در برابر 36/0). ناحیه زیر منحنی ROC برای دور کمر به عنوان پیشگویی کننده دیابت در زنان استرالیایی بالاتر بود (76/0 در برابر 68/0، 001/0>P) اما در مردان تفاوتی نداشت (69/0 در برابر 71/0، 4/0=P).
نتیجهگیری: دور کمر ارتباط محکمی با اجزای سندرم متابولیک در استرالیا دارد. ارتباط بین دور کمر و سندرم متابولیک یا بروز دیابت بین قومیتهای مختلف متفاوت است.
مریم برزین، فرهاد حسینپناه، صهبا فکری، ثریا ارژن، فریدون عزیزی،
دوره 10، شماره 6 - ( 9-1390 )
چکیده
مقدمه: هدف از این مطالعه، تعیین ارزش پیشبینی کننده نمایه توده بدنی و دور کمر در سندرم متابولیک و نیز تعیین نقطه برش برای آنها و تعیین بروز سندرم متابولیک در کودکان 12-6 ساله بود.
روشها: این مطالعه بر روی 888 کودک 6 تا 12 ساله با پیگیری متوسط 6/6 سال انجام شد. نمایه توده بدنی، دور کمر و بهترین نقطه برش برای آنها جهت پیشبینی سندرم متابولیک بررسی شد.
یافتهها: بروز تجمعی (با فاصله اطمینان 95%) سندرم متابولیک 7/10% ( %9/16%-5/4%) بود. نسبت شانسهای تعدیل شده برای سن، جنس و سابقه خانوادگی دیابت یا بیماریهای قلبی عروقی در اقوام درجه اول جهت پیشبینی سندرم متابولیک برای نمرههای Z (فاصله اطمینان 95%) نمایه توده بدنی و دور کمر به ترتیب 6/2 ( 5/3- 0/2) و 6/2 (5/3- 9/1) بود. میزان نقطه برش نمرههای Z نمایه توده بدنی و دور کمر به ترتیب 5/16 kg/m2 و 5/57 سانتیمتر برای پسران و 3/16 kg/m2 و 5/56 سانتیمتر برای دختران بود.
نتیجهگیری: نمایه توده بدنی و دور کمر قدرت یکسانی در پیشبینی سندرم متابولیک دارند و کودکان با نمایه توده بدنی یا دور کمر بالاتر، استعداد بالاتری در ابتلا به سندرم متابولیک دارند. به علاوه بروز بالای سندرم متابولیک در کودکان اهمیت راهکارهای مداخلهای را در اوایل دوران کودکی گوشزد میکند.
فیروزه حسینی اصفهانی، مهدیه آخوندان، فریدون عزیزی، پروین میرمیران،
دوره 10، شماره 6 - ( 9-1390 )
چکیده
مقدمه: مطالعات مقطعی، اثر یائسگی را بر ترکیب بدن و عوامل خطر بیماریهای قلبی و عروقی نشان دادهاند، ولی مطالعات آیندهنگر معدودی در این زمینه انجام شده است. این مطالعه آیندهنگر با هدف بررسی اثر یائسگی بر تغییرات آنتروپومتریک و عوامل خطر بیماریهای قلبی و عروقی در زنان انجام پذیرفت.
روشها: در این مطالعه 787 زن 35 تا 55 ساله شرکت کننده در مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) بررسی شدند. شرکت کنندگان در ابتدای مطالعه در مرحله پیش از یائسگی قرار داشتند و به طور میانگین به مدت 7/6 سال (87- 1378) مورد پیگیری قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین وزن و نمایه توده بدن (BMI) در زنانی که بیش از دو سال از یائسگی آنها میگذشت، به ترتیب 5/1کیلوگرم (001/0> P) و 4/0 (01/0= P)، کمتر از زنان در مرحله پیش از یائسگی بود. در زنان با گذشت کمتر از دو سال از یائسگی پس از کنترل عوامل مداخلهگر، میانگین دور کمر 07/1 سانتیمتر، کلسترول تام mg/dl17/8 (001/0= P)، LDL کلسترول mg/dl9 (001/0> P)، نسبت کلسترول به HDL 25/0 (01/0> P) و LDL به HDL 25/0 (001/0> P) بیشتر از زنان در مرحله پیش از یائسگی بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که عوامل خطر بیماریهای قلبی و عروقی در زنانی که کمتر از دو سال از یائسگی آنها میگذرد، افزایش یافت. لذا اقدامات پیشگیرانه در اواخر دوره قاعدگی و اوایل یائسگی میتواند در کاهش بیماریهای قلبی و عروقی در زنان یائسه موثر باشد.
مریم برزین، فرهاد حسینپناه، رامین ملبوس باف، ثریا ارژن، فریدون عزیزی،
دوره 10، شماره 6 - ( 9-1390 )
چکیده
مقدمه: بررسی حوادث قلبی- عروقی در فنوتیپ خاصی از دیابت به نام هیپرگلیسمی ایزوله پس از تست تحمل گلوکز (IPH)، در افراد 40 ساله و بالاتر که سابقه شناخته شدهای از دیابت یا بیماریهای قلبی- عروقی نداشتند.
روشها: 3794 شرکت کننده به 3 دسته تقسیم شدند: 1- افراد غیر دیابتی (قند خون ناشتای کمتر از 126 mg/dl و قند خون 2 ساعته کمتر از 200 mg/dl)، 2- هیپرگلیسمی ایزوله پس از تست تحمل گلوکز (IPH) (قند خون ناشتا کمتر از 126 mg/dl و قند خون 2 ساعته بیشتر و مساوی 200 mg/dl) و 3-هیپر گلیسمی در حالت ناشتا (قند خون ناشتا بیشتر و مساوی 126 mg/dl)
یافتهها: در آغاز مطالعه، از 486 فردی که به تازگی مبتلا به دیابت شده بودند، 190 نفر (39%) به IPH مبتلا بودند. پس از 8 سال پیگیری، در افراد مبتلا به IPH در مقایسه با افراد غیر دیابتی، نسبت خطر تعدیل یافته با سن و جنس برای بروز بیماری قلبی- عروقی 77/1 (با فاصله اطمینان 95%، 19/1 تا 64/2) (005/0P=) بود. پس از تعدیل عوامل مداخلهگر بیشتری همچون فشار خون، تریگلیسرید بالا؛ کلسترول بالا و مصرف سیگار نسبت خطر برای بیماریهای قلبی- عروقی معنادار نبود [32/1 (با فاصله اطمینان 95% ، 88/0 تا 99/1) (2/0 P =)].
نتیجهگیری: در افراد میانسال،IPH بعنوان فنوتیپی از مراحل اولیه دیابت نوع 2، فراتر از ناهنجاریهای متابولیک معمول، نقشی در تعیین خطر بیماریهای قلبی- عروقی در مبتلایان دیابتی ایفا نمیکند. به نظر میرسد سایر عوامل خطرساز متابولیک، از هیپرگلیسمی (به تنهایی) مهمتر باشند.
بیتا فام، عطیه آموزگار، ثریا ارژن، آرش قنبریان، مریم دلشاد، فرهاد حسینپناه،
دوره 11، شماره 1 - ( 10-1390 )
چکیده
مقدمه: فعالیت بدنی(PA) به عنوان یک عامل تاثیرگذار مستقل بر بیماریهای غیر واگیر از جمله سندرم متابولیک (MetS) محسوب میشود. هدف این مطالعه بررسی PA با MetS و اجزای تشکیل دهنده آن در بین نوجوانان با وزن طبیعی و دارای اضافه وزن/ چاق در جمعیت مورد مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) میباشد.
روشها: در پژوهش مقطعی حاضر، 777 نوجوان در فاصله سنی 18تا 12 سال از جمعیت TLGS به روش خوشهای تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند. افراد بر اساس نمایه توده بدنی (BMI) با استفاده از منحنیهای صدک استاندارد ایرانی مختص سن و جنس به دو گروه دارای وزن طبیعی (BMI زیر صدک 85) و دارای اضافه وزن/ چاق (BMI بالای صدک 85) تقسیمبندی شدند. پرسشنامه استاندارد فعالیت بدنی طبق الگوی جهانی MAQ برای نوجوانان تکمیل و سطح PA براساس شاخص MET مشخص گردید. سندرم متابولیک نیز بر اساس معیار کوک تعریف شد.
یافتهها: شیوع MetS در گروه دارای اضافه وزن/چاق بیشتر از افراد دارای وزن طبیعی بود(35% در مقابل 3%). افراد با وزن طبیعی، نسبت به افراد دارای اضافه وزن/ چاق فعالتر بودند (50% در مقابل 44%)، این تفاوت از نظر آماری معنیدار نبود. در گروه دارای وزن طبیعی، احتمال خطر کاهش HDL-C، در افراد با فعالیت بدنی سبک قبل و بعد از تعدیل عوامل مخدوش کننده بیشتر بود (به ترتیب44/2 و 12/1 :95% CI 65/1 OR: ؛35/2 و 11/1 : 95%CI 62/1OR:). شانس خطر چاقی شکمی در گروه اضافه وزن/ چاق با فعالیت بدنی سبک و متوسط صرفا پس از تعدیل عوامل مخدوش کننده، بیشتر از افرادی بود که فعالیت بدنی سنگین داشتند (به ترتیب 08/1و 01/1 :95% CI 06/1OR:؛21/1و 07/1 :95%CI 11/1OR:). در جمعیت مورد مطالعه، PA با MetS ارتباط معنیداری نداشت.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش تائید کننده ارتباط PA با برخی اجزای تشکیل دهنده سندرم متابولیک از جمله HDL-C و اندازه دور کمر است.
فریبرز هوانلو، طاهره عارفی راد، سجاد احمدی زاد، مهدی هدایتی،
دوره 11، شماره 2 - ( 11-1390 )
چکیده
مقدمه: در مطالعات مقطعی و طولی، اثر ضدالتهابی تمرین ورزشی تائید و به تاثیر آن بر سایتوکاینهای مختلف التهابی و نیز پیشالتهابی اشاره شده است. هدف از تحقیق حاضر مقایسه دو شیوه تمرین سرعتی - تناوبی با شدت بالا و حجم پایین و تمرین استقامتی - تداومی با شدت متوسط و حجم بالا بر سطوح مارکرهای التهابی میباشد.
روشها: شانزده دانشجو با میانگین و انحراف معیار سنی 2 ± 23 سال و وزن 3/9 ± 2/65 کیلوگرم و حداکثر اکسیژن مصرفی 26/5 ± 96/33 میلیلیتر بر کیلوگرم در دقیقه داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. تمرین سرعتی - تناوبی شامل وهلههای 4 تا6 تایی آزمون وینگیت با حداکثر توان با 4 دقیقه ریکاوری بین وهلهها و تمرین استقامتی - تداومی شامل 90 تا 120 دقیقه فعالیت با شدت 65% حداکثر اکسیژن مصرفی بروی دوچرخه کارسنج که هر دو تمرین (برای 3 روز/ هفته) به مدت 2 هفته بود. در هر دو گروه قبل و 2 روز پس از اتمام پروتکل نمونههای خون و سرم جهت بررسی سطح اینترلوکین 6 (Interleukin 6)، اینترلوکین10 و (Interleukin 10)پروتئین واکنش پذیر C (C Reactive Protein)، سلولهای سفید خون (White Blood Cell)، گلوکز و انسولین گرفته شد. شاخص مقاومت به انسولین (HOMA-IR) با استفاده از غلظت گلوکز و انسولین محاسبه گردید. دادهها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس مکرر و من ویتنی یو مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج نشان داد، بین تاثیر دو نوع برنامه تمرینی منتخب بر کلیه عوامل مذکور تفاوت معنیداری وجود ندارد (05/0P>).
نتیجهگیری: در مجموع، بر اساس یافتههای تحقیق حاضر نتیجهگیری میشود که تمرین سرعتی - تناوبی و تمرین استقامتی - تداومی بر مارکرهای التهابی تاثیر یکسانی دارند.
سودابه اعلیتاب، عبدالحمید باقری، فرشاد شریفی، مژده میرعارفین، زهره بادامچی زاده، مریم قادرپناهی، امیر پژمان هاشمی طاهری، حسین فخرزاده، باقر لاریجانی،
دوره 11، شماره 2 - ( 11-1390 )
چکیده
مقدمه: دیابت حاملگی، یک عارضه حاملگی میباشد که با عوارض متعددی میتواند همراه باشد. در پژوهش حاضر ما رابطه بین فاکتورهای التهابی و آترواسکروز زود رس را بوسیله اندازهگیری FMD (Flow Mediated Dilatation) و CIMT (Carotid Intima - Media Thickness) در زنان با و بدون سابقه قبلی دیابت حاملگی بررسی نمودیم.
روشها: 40زن با و بدون سابقه قبلی دیابت حاملگی با متوسط زمانی 4 سال پس از گذشتن حاملگی دارای این عارضه بدون داشتن دیابت، فشار خون، علائم بیماریهای قلبی و عروقی در این مطالعه وارد شدند. سطح سرمی اینترلوکین -6، CRP، آدیپونکتین، هموسیستئین و سایر پارامترهای خونی براساس روشهای استاندارد موجود در هر دو گروه بررسی شد. احتمال وجود آترواسکروز زودرس بوسیله اندازهگیری FMD وCIMT بررسی شد.
یافتهها: HOMA-1R و میزان انسولین ناشتای پلاسما به صورت معنیداری در زنان با سابقه قبلی دیابت حاملگی بالاتر از گروه شاهد بود. در این گروه همچنین میزان CIMT اندکی بالاتر و درصد FMD به صورت معنیداری پایینتر از گروه کنترل بود. کنترل میزان FMD برای فاکتورهای سن و فشار خون همچنان میزان پایینتری را در گروه بیمار نشان داد. رابطه معنیداری بین FMD و فاکتورهای التهابی مشاهده نشد.
نتیجهگیری: سونوداپلر شریان براکیال جهت محاسبه FMD میتواند به عنوان یک روش پیگیری در این دسته از زنان که در خطر بالاتری جهت ابتلا به بیماریهای قلبی و عروقی هستند، توصیه شود.
مهدیه آخوندان، پروین میرمیران، بهرام رشیدخانی، گلاله اصغری،
دوره 11، شماره 3 - ( 12-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
مقدمه: ترکیب برنامه
غذایی اثر مهمی بر فعالیت انسولین در طی بارداری دارد. با این حال بیشتر مطالعات
به نقش هر یک از مواد مغذی در دیابت بارداری پرداخته اند. لذا این مطالعه با هدف
بررسی ارتباط دیابت بارداری با الگوهای غذایی قبل از بارداری انجام شد.
روشها: در این مطالعه 123 مادر باردار مبتلا به دیابت بارداری در گروه مورد و 269 مادر باردار سالم در گروه شاهد بررسی
شدند. اطلاعات برنامه غذایی یک سال قبل
بارداری این افراد از طریق تکمیل پرسشنامه بسامد خوراک جمع آوری شد.
یافتهها: توسط روش آنالیز عاملی، دو الگوی غذایی به دست آمد. الگوی غذایی سالم با مصرف
بالاتر روغن های مایع، حبوبات، مغزها، میوه ها، مرغ و ماهی، غلات کامل و غلات
تصفیه و الگوی غذایی غربی با مصرف بالای شیرینی ها، مربا و کمپوت، مایونز، نوشابه
ها، میان وعده های شور، چربی های جامد، لبنیات پرچرب، سیب زمینی، اعماء و احشا،
تخم مرغ، گوشت قرمز، غذاهای آماده، چای و قهوه شناسایی شد. امتیاز حاصله در هر
الگو بر اساس میانه تقسیم بندی شد. امتیاز بالاتر در الگوی غذایی غربی (دسته
بالاتر از میانه) با افزایش خطر ابتلا به دیابت بارداری ارتباط مثبت نشان داد
(04/3-27/1 CI: 95% ، 97/1OR:).
این نسبت پس از تعدیل اثر عوامل مخدوشگر همچنان معنادار
بود (72/2-40/1CI:
95% ، 68/1OR:).
نتیجهگیری: در این مطالعه ارتباط مثبت الگوی غذایی غربی
با افزایش خطر دیابت بارداری مشاهده شد. به نظر می رسد با تغییر در الگوهای غذایی بتوان خطر دیابت بارداری را به ویژه در زنانی
که الگوی غذایی غربی مصرف می کنند، کاهش داد.
پروین میرمیران، زهرا بهادران، مهدیه گل زرند، فریدون عزیزی،
دوره 11، شماره 4 - ( 3-1391 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4 مقدمه: سندرم متابولیک مجموعهای از اختلالات متابولیک است و به
نظر میرسد استرس اکسیداتیو نقش کلیدی در پاتوژنز اختلالات متابولیکی مرتبط با آن
دارد. آنتی اکسیدانهای طبیعی موجود در غذاها نقش محافظتی در برابر استرس
اکسیداتیو و عوارض مرتبط با آن دارند اما تاثیر آنتی اکسیدانها بر خطر بروز سندرم
متابولیک هنوز به درستی شناخته نشده است. هدف از مطالعه حاضر بررسی ارتباط بین
ظرفیت تام آنتی اکسیدانی رژیم غذایی با عوامل خطر سندرم متابولیک در بزرگسالان
تهرانی بود.
روشها: مطالعه مقطعی حاضر با استفاده از اطلاعات 1938 نفر بزرگسال
70-19 ساله شرکت کننده در مرحله سوم مطالعه قند و لیپید انجام شد. 6/43 درصد (845 نفر)
از شرکت کنندگان مرد و 4/56% (1093 نفر) زن بودند. اطلاعات مربوط به رژیم غذایی
افراد با استفاده از یک پرسشنامه روا و پایا نیمه کمی بسامد خوراک ارزیابی و ظرفیت
تام آنتی اکسیدانی رژیم غذای بر اساس ظرفیت جذبی رادیکالهای اکسیژنی توسط غذاها
محاسبه و به صورت میکرومول معادل ترولکس به ازای 100 گرم (μmolTE/100 g) غذای خورده شده بیان
شد.
یافتهها: میانگین سن شرکت کنندگان در ابتدای مطالعه 13±40 سال بود. میانگین ظرفیت تام آنتی اکسیدانی رژیم غذایی
189±962 میکرومول معادل ترولکس/100 گرم غذا
(چارک اول < 842، چارک دوم 958-842، چارک سوم 1080-959 و چارک چهارم > 1080)
بود. افراد شرکت کننده در بالاترین چارک در مقایسه با پایینترین چارک ظرفیت تام
آنتی اکسیدانی، مسنتر بودند و فعالیت بدنی بیشتر بود. دانسیته انرژی رژیم غذایی و
دریافت ویتامین A، کاروتنوئیدها، ویتامینهای E و C، روی، غلات کامل،
میوهها، حبوبات، لبنیات و مغزها در چارک چهارم به طور معنیداری بالاتر بود. پس
از تعدیل اثر عوامل مداخلهگر، ظرفیت تام آنتی اکسیدانی به طور مستقل با دور کمر،
قند خون ناشتا، غلظت تری گلیسرید، فشارخون سیستولیک و دیاستولیک ارتباط معنیدار
معکوس و با سطوح HDL-C
ارتباط مستقل مثبت داشت.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاضر حاکی از ارتباط معکوس ظرفیت آنتی
اکسیدانی با عوامل خطر سندرم متابولیک است لذا، افزایش ظرفیت آنتی اکسیدانی رژیم
غذایی به منظور پیشگیری از بروز این سندرم و پیامدهای آن توصیه میشود.
زهرا بهادران، پروین میرمیران، فرهاد حسینپناه، فریدون عزیزی،
دوره 11، شماره 4 - ( 3-1391 )
چکیده
مقدمه: التهاب خفیف و مزمن یکی از عوامل بروز مقاومت به انسولین و دیابت نوع 2 محسوب میگردد. هدف از مطالعه حاضر بررسی ارتباط غلظت سرمی پروتئین واکنشگر C (hs-CRP) با برخی مولفههای هموستاز گلوکز در مبتلایان به دیابت نوع 2 میباشد.
روشها: در این مطالعه که به صورت مقطعی بر روی 72 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 انجام گرفت، اندازهگیریهای تنسنجی و بیوشیمیایی شامل غلظت گلوکز ناشتا، انسولین سرم، فراسنجهای لیپیدی، سطوح سرمی hs-CRP، اینترلوکین-6 (IL-6)، فاکتور نکروزه کننده تومور-آلفا (TNF-α) اندازهگیری و مقاومت به انسولین به روش مدل هموستاز ارزیابی مقاومت به انسولین اندازهگیری گردید. میانگین غلظت قند خون ناشتا، انسولین سرم، نمایه مقاومت به انسولین و فراسنجها لیپیدی در میان سهکهای hs-CRP مقایسه و ارتباط بین hs-CRP، IL-6و TNF-α با نمایه مقاومت به انسولین با استفاده از آنالیز رگرسیون خطی با تعدیل اثر عوامل مداخلهگر تعیین گردید.
یافتهها: میانگین سنی افراد شرکت کننده در مطالعه 8/6±51 سال بود. میانگین تعدیل شده hs-CRP در سهک اول، دوم و سوم به ترتیب 02/0±1/1، 02/0±1/3 و 02/0±3/6 میلیگرم در لیتر بود. غلظت انسولین سرم مشخصاً در سهک سوم hs-CRP بالاتر بود (8/7 میلی واحد در لیتر در مقایسه با 4/4 میلی واحد در لیتر در سهک اول). نمایه مقاومت به انسولین در افراد در سهک سوم hs-CRP بیش از 2 برابر افراد در سهک اول بود. بر خلاف IL-6 و TNF-α، ارتباط معنیداری میان غلظت سرمی hs-CRP با سطوح سرمی انسولین و HOMA-IR مشاهده شد.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاضر بیانگر ارتباط میان غلظت سرمی hs-CRP با غلظت انسولین و نمایه مقاومت به انسولین، مستقل از عوامل مخدوش کننده در مبتلایان به دیابت نوع 2 بود.
هاله افشار، فرزاد حدائق، ناهید بلادی مقدم، رضا محبی، فرهاد شیخالاسلام، فریدون عزیزی،
دوره 11، شماره 6 - ( 8-1391 )
چکیده
1024x768 هدف: مقایسه توانایی تعاریف مختلف سندرم متابولیک (Mets) در برابر هریک از اجزای تشکیل دهنده آنها در پیشبینی
میزان بروز سکته مغزی و این که آیا سندرم متابولیک، مستقل از اجزایش، خطری دارد.
روشها: این مطالعه در بین 2548 فرد ایرانی، بالای 50 سال و بدون
سابقه حوادث قلبی عروقی در ابتدای مطالعه، انجام شد. جهت تعریف سندرم متابولیک از
معیارهای WHO,IDF و JIS استفاده شد. از آنالیز Cox proportional hazards
regression
جهت تخمین نسبت خطر (HR)
و فاصله اطمینان (cl) 95% میزان بروز سکته مغزی برای هر یک
از تعاریف و اجزایشان استفاده شد.
یافتهها: در طی 3/9 سال پیگیری، 72 مورد سکته مغزی رخ داد. نسبت خطر مولتی واریانت (فاصله اطمینان 95%) بروز سکته
مغزی 71/2 (68/4-57/1)، 04/2 (27/3-27/1) و 87/1(00/3-17/1) به ترتیب برای JIS، IDF، WHO به دست آمد. در تعاریف JIS
و IDF، فشار خون بالا، سطح بالای گلوکز پلاسما
و چاقی مرکزی پیشبینی کنندههای مهمی بودند. (نسبت خطر مولتی واریانت به ترتیب
98/3 (88/7-01/2)، 01/2 (22/3-25/1) و 73/1 (79/2-08/1) بود). تفاوتی بین تعاریف
مختلف سندرم متابولیک در پیشبینی بروز سکته مغزی وجود نداشت. با استفاده از تست paired homogeneity
مشخص شد که تعریف کامل سندرم در مقایسه با فشار خون بالا، سطح بالای
گلوکز پلاسما و چاقی مرکزی قادر به پیشبینی بهتری نمیباشد. در تمام تعاریف، بعد
از تعدیل هریک از اجزای سندرم متابولیک، ارتباط آن با سکته مغزی از بین رفت؛ در این مدل فقط فشار خون بالا به عنوان یک عامل
پیشبینی کننده باقی ماند.
نتیجهگیری: تمام تعاریف سندرم متابولیک با سکته مغزی ارتباط داشتند.
بعد از تعدیل هر یک از اجزای سندرم، این ارتباط از بین رفت و فقط فشار خون بالا به
عنوان یک عامل پیشبینی کننده باقی ماند.
Normal
0
false
false
false
محبوبه پارسائیان، حمیده موسیپور، فرهاد حسینپناه،
دوره 12، شماره 1 - ( 10-1391 )
چکیده
به عنوان یک پزشک پرمشغله که هر روز بیماران زیادی را در مطب شلوغتان میبینید، سوالات زیادی نیز برایتان پیش میآید، اما گهگاه فرصت میکنید سری به ادبیات پزشکی تخصصی خود بزنید. شما به خوبی میدانید که توانایی استفاده از مطالب روا و به روز، میتواند نقش مهمی در طبابتتان در دنیای پیچیده فعلی بازی کند ولی به خوبی نیز میدانید که به کار بردن نتایج مقالات نیازمند درک مفاهیم آماری است.
امروزه آشنایی با تفکر آماری و درک اصول و مفاهیم پایهای آن نه تنها برای داشتن یک رویکرد علمی در حیطه تخصصی خود لازم است، بلکه تفکر آماری (که به ما اجازه میدهد از تجربه خود با کمترین خطا بیاموزیم)، جزئی تفکیک ناپذیر از طبابت علمی است و پزشکان بیش از پیش برای فهم و نقد ادبیات پزشکی پیش رویشان به درک مفاهیم پایه و کاربردی آمار پزشکی نیازمندند.
«پزشکی مبتنی برشواهد» نهضت رایج نوپایی که امروزه میرود تا چهره غالب و رایج گفتمان پزشکی دنیا باشد، رویکرد عینی آن بیش از پیش پزشکان را نیازمند درک تفکر آماری و مفاهیم و اصول پایه آن خواهد کرد تا آنجا که یکی از تعاریف Evidence Based Medicine (EBM) را مجموعه علوم بالینی، متدولوژی و آمار بیان کردهاند.
ممکن است به خوبی ندانید که چگونه باید اطلاعات آماری ذکر شده در مقالات را تفسیر کنید. ما نیز با شما موافقیم که آمار مقولهای بسیار فرار بوده و یادگیری آن برای افراد غیرمتخصص در این رشته مشکل است، بهویژه اگر قرار باشد بر فرمولها و مفاهیم محض آن تأکید شود تا کاربردهای بالینی مفاهیم آمارپزشکی. مقاله حاضر جهت آشنایی شما با تفکر آماری برای استفاده در استدلالهای بالینی و افزایش توانمندیتان در فهم و ارزیابی نقادانه مقالات پزشکی طراحی شده است. در این مقاله دو مفهوم آماری همبستگی و رگرسیون که کاربرد فراوان در ادبیات پزشکی دارند، انتخاب شده و در قالب مثالهای بالینی ملموس در حوزه دیابت و لیپید توضیح داده شده است.
امید که این باور سنتی را که «آمار اساساً چیزی نیست که پزشکان بفهمند یا در طبابت بالینی روزانه بدردشان بخورد»، از مجموعه باورهایمان کنار بگذاریم.
فهمیه رمضانی تهرانی، امیرعباس مؤمنان، مهناز بحری خمامی، فریدون عزیزی،
دوره 12، شماره 1 - ( 10-1391 )
چکیده
مقدمه: سندرم متابولیک اختلال شایعی در دنیای امروز است و عوارض متعددی را در پی دارد. مطالعات نتایج متناقضی را در رابطه با تأثیر شیردهی و طول مدت آن بر پیشگیری از سندرم متابولیک ارائه کردهاند. هدف از مطالعۀ حاضر، بررسی ارتباط میان سابقه و طول مدت شیردهی با سندرم متابولیک در یک مطالعۀ آیندهنگر مبتنی بر جمعیت است.
روشها: از میان 4028 زن 50-15 سالۀ شرکت کننده در مطالعۀ قند و لیپید تهران که در آغاز مطالعه مبتلا به سندرم متابولیک نبودند، پرسشنامۀ اطلاعات مرتبط با شیردهی جهت 925 زن که به طور تصادفی انتخاب شده بودند، تکمیل گردید. زنانی که به مدت 6 ماه یا بیشتر سابقۀ شیردهی داشتند، به عنوان گروه مورد (554 نفر) و زنانی که کمتر از 6 ماه سابقۀ شیردهی داشتند، به عنوان گروه شاهد (371 نفر) انتخاب شدند. میزان بروز سندرم متابولیک در یک پیگیری 9 ساله، میان این دو گروه مورد مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: میزان بروز سندرم متابولیک در گروه شاهد به طور معنیداری بیشتر از گروه مورد بود (9/70% در مقابل 2/62%، 006/0=P). داشتن سابقۀ مثبت شیردهی پس از تعدیل متغیرهای مداخله گر، صرف نظر از طول مدت آن، ارتباطی با میزان بروز این بیماری نداشت (5/0=P) اما با افزایش مدت زمان شیردهی میزان بروز سندرم متابولیک به شکل وابسته به دوز کاهش مییافت (05/0=P). سابقۀ مثبت شیردهی، کاهش فشار خون را به دنبال داشت (05/0=P).
نتیجهگیری: شیردهی طولانیتر، نقش بازدارندگی قویتری را در ابتلا به سندرم متابولیک ایفا مینماید؛ بنابراین آموزش و افزایش دانش همگانی، تسهیل شرایط و امکانات لازم برای تغذیۀ نوزادان با شیرمادر و تداوم طولانی مدت آن میتواند در کاهش ابتلا به سندرم متابولیک و عوارض آن در زنان مؤثر باشد.
Normal 0 false false false
لادن مهران، گلشن امیرشکاری، عطیه آموزگار، میترا هاشمینیا، حسین دلشاد، فریدون عزیزی،
دوره 12، شماره 3 - ( 12-1391 )
چکیده
مقدمه: مصرف سیگار، با کاهش غلظت سرمی TSH، خطر پایینتر کمکاری تیرویید و احتمالاً، فراوانی پایینتر اتوایمنوتیرویید مرتبط میباشد. مطالعات متعدد جمعیتی در مناطق کمبود یُد ارتباط سیگار را با عملکرد تیرویید نشان دادهاند ولی مطالعات جمعیتی مشابه در مناطق با کفایت یُد بسیار اندک میباشد. هدف از این مطالعه بررسی این موضوع که آیا ارتباطی بین سطح سرمی TSH و آنتیبادی ضد پراکسیداز با کشیدن سیگار وجود دارد، میباشد.
روشها: در یک مطالعه مقطعی در قالب مطالعه قند و لیپید تهران به صورت تصادفی 1558 فرد با عملکرد تیرویید طبیعی و بدون سابقه بیماری تیرویید بررسی شدند. TSH و TPOAb از نمونه سرم ناشتا اندازهگیری شد. نمونهها به دو گروه سیگاری و غیرسیگاری طبقهبندی شدند.
یافتهها: میانگین Ln TSH در سیگاریها به طور معنیداری کمتر از غیر سیگاریها بود (82/0±36/0 در مقایسه با 82/0±6/0، 001/0>P). احتمال وقوع هایپوتیروئیدی در سیگاریها به وضوح کمتر از غیر سیگاریها بود (8/0-2/0=CI 95%، 4/0=OR). میزان مثبت بودن TPOAb در غیر سیگاریها به طور معنیداری بالاتر از سیگاریها بود. (5/13% در مقایسه با 7/6%، 001/0>P).
نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان میدهد کشیدن سیگار با سطح پایینتر TSHسرم، احتمال کمتر وقوع هایپوتیروییدی و اتوایمیونیتی تیرویید همراه است.
فریدون عزیزی، لادن مهران، مریم دلشاد، عطیه آموزگار، میترا هاشمینیا، حسین دلشاد،
دوره 12، شماره 3 - ( 12-1391 )
چکیده
مقدمه: گزارشهای مربوط به ارتباط میان غلظت سرمی تیروتروپین و نمایه توده بدنی (BMI) در افراد با عملکرد نرمال تیروئید محدود بوده و متفاوت میباشد. هدف این مطالعه بررسی ارتباط بین سطح سرمی تیروتروپین در محدوده رفرانس و نمایه توده بدنی بود.
روشها: 1581 فرد بدون سابقه بیماری تیروئید در قالب مطالعه قند و لیپید تهران در بررسی مقطعی به صورت تصادفی وارد مطالعه شدند. سطح تیروتروپین سرم و آنتیبادی ضد پراکسیداز در نمونه سرمی ناشتای افراد اندازهگیری شد. قد و وزن اندازهگیری و نمایه توده بدن محاسبه گردید.
یافتهها: غلظت سرمی تیروتروپین در محدوده نرمال ارتباط مثبت و معنیداری با نمایه توده بدنی داشت (002/0P<) به گونهای که هر واحد افزایش 1μu/ml در غلظت سرمی TSH با افزایش kg/m2 31/0 در میانگین BMI همراه بود (002/0P<، 5/0-1/0=CI؛ 95%). این ارتباط مثبت و معنیدار بعد از کنترل برای جنس، فعالیت بدنی و سیگار و حتی در زیر گروه افراد بدون بیماری تیروئید اتوایمیون (بدون وجود TPO Ab) همچنان حفظ شد. ارتباط بین سطوح سرمی TSH و نمایه توده بدنی فقط در افراد غیرسیگاری وجود داشت (004/0P<).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه تأییدی است براین موضوع که غلظت سرمی تیروتروپین در محدوده رفرانس، یکی از عوامل مؤثر بر نمایه توده بدنی در افراد غیر سیگاری میباشد.