60 نتیجه برای عزیزی
لادن مهران، گلشن امیرشکاری، عطیه آموزگار، میترا هاشمینیا، حسین دلشاد، فریدون عزیزی،
دوره 12، شماره 3 - ( 12-1391 )
چکیده
مقدمه: مصرف سیگار، با کاهش غلظت سرمی TSH، خطر پایینتر کمکاری تیرویید و احتمالاً، فراوانی پایینتر اتوایمنوتیرویید مرتبط میباشد. مطالعات متعدد جمعیتی در مناطق کمبود یُد ارتباط سیگار را با عملکرد تیرویید نشان دادهاند ولی مطالعات جمعیتی مشابه در مناطق با کفایت یُد بسیار اندک میباشد. هدف از این مطالعه بررسی این موضوع که آیا ارتباطی بین سطح سرمی TSH و آنتیبادی ضد پراکسیداز با کشیدن سیگار وجود دارد، میباشد.
روشها: در یک مطالعه مقطعی در قالب مطالعه قند و لیپید تهران به صورت تصادفی 1558 فرد با عملکرد تیرویید طبیعی و بدون سابقه بیماری تیرویید بررسی شدند. TSH و TPOAb از نمونه سرم ناشتا اندازهگیری شد. نمونهها به دو گروه سیگاری و غیرسیگاری طبقهبندی شدند.
یافتهها: میانگین Ln TSH در سیگاریها به طور معنیداری کمتر از غیر سیگاریها بود (82/0±36/0 در مقایسه با 82/0±6/0، 001/0>P). احتمال وقوع هایپوتیروئیدی در سیگاریها به وضوح کمتر از غیر سیگاریها بود (8/0-2/0=CI 95%، 4/0=OR). میزان مثبت بودن TPOAb در غیر سیگاریها به طور معنیداری بالاتر از سیگاریها بود. (5/13% در مقایسه با 7/6%، 001/0>P).
نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان میدهد کشیدن سیگار با سطح پایینتر TSHسرم، احتمال کمتر وقوع هایپوتیروییدی و اتوایمیونیتی تیرویید همراه است.
فریدون عزیزی، لادن مهران، مریم دلشاد، عطیه آموزگار، میترا هاشمینیا، حسین دلشاد،
دوره 12، شماره 3 - ( 12-1391 )
چکیده
مقدمه: گزارشهای مربوط به ارتباط میان غلظت سرمی تیروتروپین و نمایه توده بدنی (BMI) در افراد با عملکرد نرمال تیروئید محدود بوده و متفاوت میباشد. هدف این مطالعه بررسی ارتباط بین سطح سرمی تیروتروپین در محدوده رفرانس و نمایه توده بدنی بود.
روشها: 1581 فرد بدون سابقه بیماری تیروئید در قالب مطالعه قند و لیپید تهران در بررسی مقطعی به صورت تصادفی وارد مطالعه شدند. سطح تیروتروپین سرم و آنتیبادی ضد پراکسیداز در نمونه سرمی ناشتای افراد اندازهگیری شد. قد و وزن اندازهگیری و نمایه توده بدن محاسبه گردید.
یافتهها: غلظت سرمی تیروتروپین در محدوده نرمال ارتباط مثبت و معنیداری با نمایه توده بدنی داشت (002/0P<) به گونهای که هر واحد افزایش 1μu/ml در غلظت سرمی TSH با افزایش kg/m2 31/0 در میانگین BMI همراه بود (002/0P<، 5/0-1/0=CI؛ 95%). این ارتباط مثبت و معنیدار بعد از کنترل برای جنس، فعالیت بدنی و سیگار و حتی در زیر گروه افراد بدون بیماری تیروئید اتوایمیون (بدون وجود TPO Ab) همچنان حفظ شد. ارتباط بین سطوح سرمی TSH و نمایه توده بدنی فقط در افراد غیرسیگاری وجود داشت (004/0P<).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه تأییدی است براین موضوع که غلظت سرمی تیروتروپین در محدوده رفرانس، یکی از عوامل مؤثر بر نمایه توده بدنی در افراد غیر سیگاری میباشد.
عرفان ایوبی، داود خلیلی، علی دل پیشه، فرزاد حدائق، فریدون عزیزی،
دوره 12، شماره 3 - ( 12-1391 )
چکیده
مقدمه: ارتباط متغیرهای سندرم متابولیک با یکدیگر کاملاً مشخص نیست. هدف از این مطالعه تحلیل عاملی سندرم متابولیک و بررسی ارتباط آن با بروز دیابت نوع 2 در افراد 20 تا 60 سال در مطالعه قند و لیپید تهران میباشد.
روشها: تعداد 1861 مرد و 2706 زن از فاز پایه مطالعه قند و لیپید تهران برای بروز دیابت نوع 2 طی 4 فاز (متوسط 10 سال) پیگیری شدند. برای بررسی سندرم متابولیک از تحلیل عاملی به روش تحلیل مولفههای اصلی استفاده شد. از مد رگرسیون جستیک دو حالته برای بررسی نقش عاملها در بروز دیابت نوع 2 استفاده شد.
یافتهها: در هر دو جنس، 3 عامل از تحلیل عاملی سندرم متابولیک به دست آمد. در هر دو جنس فشار خون سیستولیک و دیاستویک و دور کمر روی عامل 1 بارگذاری شدند. روی عامل دوم در زنان تریگیسرید و کلسترول با دانسیته بالا قرار داشتند اما در مردان دور کمر به همراه این دو متغیر قرار داشت. عامل سوم در مردان فقط با قند خون ناشتا بارگذاری شده بود اما در زنان دور کمر با قند خون ناشتا قرار داشت. در هر دو جنس، عامل 3 (عامل گلیسمی) با تطبیق متغیرهای مخدوش کننده، بیشترین اثر را روی بروز دیابت نوع 2 داشت. اندازه اثر برای زنان بیشتر از مردان بود. (مردان: 34/16-35/4=CI 95%، 43/8=OR، زنان: 37/26-19/7=CI 95%، 77/13=OR).
نتیجهگیری: متغیر چاقی نقش مهمی میتواند در یک شکل کردن سندرم متابولیک داشته باشد. یافتههای ما پیشنهاد میکند که 3 عامل با ماهیتهای فیزیولوژیکی متفاوت با بروز دیابت نوع 2 همبسته هستند.
گیتا شفیعی، داود خلیلی، نوشین فهیم فر، فرهاد شیخ الاسلامی، آرش قنبریان، فریدون عزیزی، فرزاد حدائق،
دوره 12، شماره 4 - ( 2-1392 )
چکیده
مقدمه: هدف از مطالعه حاضر ارزیابی توانایی نوار قلب غیر طبیعی در زمان استراحت (ECG) در مقابل پرسشنامه رز و ارزش افزودن آن در پیشبینی خطر 10 ساله بیماریهای عروق قلبی (CHD) در یک جمعیت شهری ایرانی با شیوع بالای این بیماری میباشد.
روشها: در این مطالعه کوهورت، 5101 فرد ≥30 سال (2201مرد و 2900 زن) بدون سابقه بیماریهای قلبی- عروقی از سال1380 تا سال 1388 در تهران بررسی شدند. سپس افراد به چهار گروه براساس دادههای پرسشنامه رز و یافتههای ایسکیمی در نوار قلب تقسیم شدند:Rose-/ECG-, Rose+/ECG-, Rose-/ECG+, Rose+/ECG+. خطر نسبی بروز CHD نسبت به گروه Rose-/ECG- به عنوان رفرانس در یک مدل رگرسیونی کاکس محاسبه گردید. به منظور ارزیابی ارزش افزودن ECG به پرسشنامه رز در پیشبینی CHD، از IDI (Integrated Discrimination Improvement) استفاده شد.
یافتهها: در طی پیگیری، تعداد 387 واقعه بیماری عروق کرونری مشاهده شد. در تجزیه و تحلیل چند متغیره خطر نسبی برای مردان و زنان با Rose+/ECG- به ترتیب معادل (91/3-71/1)59/2 و (44/3-48/1)26/2 و برای مردان و زنان با Rose-/ECG+ (05/2-90/0) 36/1 و (12/3-40/1) 09/2 بود. اختلافی بین مدلهای رز به تنهایی و رز با ECG در پیشبینی وقایع CHD به خصوص در مردان (در آماره C، 179/0=P و IDI نسبی، 537/0=P) یافت نشد.
نتیجهگیری: پرسشنامه رز به عنوان یک ابزار ساده غربالگری است که از نظر کلینیکی اهمیت یکسانی در پیشگویی بروز CHD در مردان و زنان دارد. افزودن یک نوار قلب غیر طبیعی به پرسشنامه رز خطر بروز بیشتر وقایع CHD در آینده را بیان نمیکند.
مریم رزکش، بیتا فام، مریم السادات دانشپور، فریدون عزیزی، مهدی هدایتی،
دوره 12، شماره 6 - ( 6-1392 )
چکیده
مقدمه: التهاب نقش مهمی در بروز و پیشرفت آترواسکلروزیس دارد و بسیاری از مطالعات بر روی بررسی رابطه بین فاکتورهای التهابی و شدت سندرم متابولیک متمرکز بودهاند. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط میان برخی فاکتورهای التهابی از جمله پروتئین واکنشگر سی (hsCRP)، هموسیستئینواینترلوکین-6 با عوامل خطرساز متابولیکی در افراد مبتلا به سندرم متابولیک و افراد سالم، در نمونهای از جمعیت تهرانی میباشد.
روشها: در مطالعه مقطعی حاضر، 365 نفر (134 مرد و 231 زن) بالای 19 سال جمعیت مورد مطالعه قند و لیپید تهران به صورت تصادفی انتخاب شدند. سپس هر یک از متغیرهای تن سنجی و بیوشیمیایی برای آنها اندازهگیری شد.
یافتهها: سندرم متابولیک در160 فرد (8/43%) تشخیص داده شد. سطح hsCRP، هموسیستئینواینترلوکین-6در افراد مبتلا به سندرم متابولیک بیشتر از گروه نرمال بود. با افزایش تعداد اجزای سندرم متابولیک بعد از تعدیل جنس و سن، افزایش تدریجی معنیداری در سطحhsCRP دیده شد، به طوری که مـتوسط سـطح hsCRP برابر 27/6، 59/6 و 51/7 نانوگرم در میلیلیتربود. بـهترین پـیشبینی کننده hsCRP، اینترلوکین-6و هموسیستئین برای هر سه سطح در افراد مبتلا به سندرم متابولیک نسبت اندازه دور کمر به قد بود، ولی در افراد نرمال به ترتیب، نسبت اندازه دور کمر به قد، اندازه دور کمر و نسبت اندازه دور کمر به دور باسن بودند.
نتیجهگیری: سطح hsCRP ارتباط گستردهای با عوامل خطر متابولیکی دارد. بهعلاوه، نسبت اندازه دور کمر به قد پیشبینی-کننده خوبی برای افزایش سطوحhsCRP ، هموسیستئین و اینترلوکین-6 مرتبط با سندرم متابولیک میباشد.
سمانه عزیزی، هاله صدرزاده یگانه، سيد مصطفی حسینی، میلاد دانشی مسکونی،
دوره 13، شماره 2 - ( 10-1392 )
چکیده
مقدمه: ناامنی غذایی بهصورت دسترسی محدود به غذای کافی در همه اوقات برای یک زندگی فعال و سالم تعریف میشود. سندرم متابولیک یا سندرم مقاومت به انسولین مجموعهای از عوامل خطر قلبی شامل اختلال در لیپیدهای خون، عدم تحمل گلوکز، چاقی شکمی و پرفشاری خون میباشد. مطالعات اخیر بیانگر شیوع گسترده ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در مناطق مختلف ایران است. تاکنون مطالعهای برای بررسی رابطه ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در ایران انجام نشده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط ناامنی غذایی با ابتلا به سندرم متابولیک در زنان انجام شد.
روشها: در این مطالعه 130 زن 30 تا 60 ساله مبتلا به سندرم متابولیک بهعنوان مورد مراجعه کننده به درمانگاههای دانشگاه علوم پزشکی شیراز و 130 زن غیرمبتلا مراجعه کننده به همان درمانگاهها بهعنوان شاهد انتخاب شدند. بررسی ناامنی غذایی با پرسشنامه وضعیت امنیت غذایی خانوارِ سازمان کشاورزی ایالات متحده آمریکا (USDA) انجام و سندرم متابولیک بر اساس معیار هیأت درمانی بزرگسالان 3 (ATP III) تعریف شد.
یافتهها: میزان شیوع ناامنی غذایی در گروه مورد 2/69% و در گروه شاهد 4/45% بود(001/0>P). بعد از آنالیز رگرسیون لجستیک چند متغیره، ناامنی غذایی با سندرم متابولیک بهطور مستقل مرتبط بود (نسبت شانس 2/3 و فاصله اطمینان 95%: 9/1تا 6/5) (05/0P<).
نتیجهگیری: ناامنی غذایی یکی از عوامل خطر برای سندرم متابولیک است. لذا برنامهریزان باید به کاهش ناامنی غذایی در جامعه بهویژه زنان از طریق بهبود وضعیت اقتصادی و اصلاح الگوهای غذایی خانوار توجه داشته باشند.
بیتا فام، مریم زرکش، مریم السادات دانشپور، فریدون عزیزی، مهدی هدایتی،
دوره 13، شماره 2 - ( 10-1392 )
چکیده
مقدمه: هدف این مطالعه بررسی ارتباط فاکتور های التهابی از جمله پروتئین واکنشگر (hs-CRP) C، اینترلوکین6(IL-6) و هموسیستئین (Hcy) با متغیرهای چاقی در بزرگسالان مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) میباشد.
روشها: در مطالعه مقطعی کنونی، 352 فرد (132مرد و220 زن) بالای 19 سال از جمعیت TLGS به صورت تصادفی انتخاب و بر اساس اندازه دور کمر گروه بندی شدند، سطح سرمی فاکتورهای التهابی به روش الایزا اندازهگیری شد.
یافتهها: از میان 352 فرد شرکت کننده با متوسط سنی 1/16±1/46 سال، حدود(5/56%) 199 نفر مبتلا به چاقی شکمی بودند. غلظت سرمی hs-CRP و IL-6در افراد با چاقی شکمی بیشتر بود (001/0>p نانوگرم در میلی لیتر 3/4±8/577 در مقابل 3/3±1/1507)(001/0>p پیکوگرم در میلی لیتر 8/3±9/1 در مقابل 3/3±6/3). در این گروه، مناسبترین پیشگویی کننده بر اساس شاخص R2 تعدیل شده برای hs-CRP، IL-6 و Hcy به ترتیب دور کمر، دورکمر /قد (WHtR) و دور مچ بود. در گروه نرمال، دور باسن و WHtR بهترین پیشگویی کننده برایHcy و hs-CRP بودند. ارتباط معنی داری بین IL-6 و متغیرهای چاقی شکمی جود نداشت لذا پیشگویی کنندهای برای آن تعیین نگردید.
نتیجهگیری: بر اساس این مطالعه، چاقی با افزایش میزان فاکتورهای التهابی ارتباط دارد و در افراد مبتلا به چاقی شکمی، اندازه دور مچ، دور کمر و WHtR مناسبترین پیشگویی کننده برای Hcy، hs-CRP و IL-6 هستند.
پروین میرمیران، زهرا بهادران، فیروزه حسینی اصفهانی، فریدون عزیزی،
دوره 13، شماره 2 - ( 10-1392 )
چکیده
مقدمه: در حال حاضر نگرانی جهانی در مورد مصرف بیرویه غذاهای آماده، عوارض متابولکی و بیماریهای قلبی و عروقی وجود دارد. در مطالعه حاضر تاثیر مصرف غذاهای آماده بر بروز سندروم متابولیک پس از 3 سال پیگیری در بزرگسالان تهرانی، ارزیابی گردید.
روشها: مطالعه طولی حاضر در قالب مطالعه قند و لیپید تهران، بین سالهای 86-1384 و 90-1387، بر روی 1466 بزرگسال 70-19 ساله صورت پذیرفت. رژیم غذایی معمول افراد با استفاده از یک پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی، پایا و روا در ابتدای مطالعه ارزیابی شد. شاخصهای تن سنجی و بیوشیمیایی در ابتدا و انتهای مطالعه ارزیابی گردید. جهت تعیین بروز سندروم متابولیک در چارکهای مصرف غذاهای آماده، آزمون رگرسیون لجستیک با تعدیل اثر عوامل مخدوشگر انجام شد.
یافتهها: میانگین سن شرکت کنندگان در ابتدای مطالعه 3/12±8/37 سال، و میانگین نمایه توده بدنی آنها 5/4±0/26 کیلوگرم بر متر مربع بود. سی و نه درصد شرکت کنندگان در مطالعه مرد بودند. درصد افزایش سطوح تریگلیسیرید سرم در افرادی که در چارک بالای مصرف غذاهای آماده قرار داشتند، در مقایسه با چارک اول، در پایان دوره پیگیری بهطور قابل ملاحظهای بیشتر بود (3/2±6/10% در چارک چهارم در مقایسه با 3/2±4/4% در چارک اول). پس از تعدیل همه عوامل مخدوش کننده احتمالی، بهموازات افزایش مصرف غذاهای آماده روند افزایشی معنیداری در شانس ابتلا به سندروم متابولیک مشاهده شد (P برای روند کمتر از 05/0) و شانس ابتلا به سندروم متابولیک نیز در بالاترین چارک دریافت غذاهای آماده تا 85% (نسبت شانس 85/1 و حدود اطمینان17/1– 95/2) بالاتر بود.
نتیجهگیری: مصرف زیاد غذاهای آماده میتواند با افزایش خطر بروز سندروم متابولیک همراه باشد.
مریم فرهمند، فهیمه رمضانی تهرانی، مهناز بحری خمامی، فریدون عزیزی،
دوره 14، شماره 1 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: این مطالعه جهت بررسی اثرات قرصهای جلوگیری از بارداری خوراکی بر سندرم متابولیک و اجزای آن انجام شد. روشها: نمونههای پژوهش از میان 5532 نفر زنان 45-18 سال مشارکت کننده در مطالعه قند و لیپید تهران انتخاب شدند. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامههای تکمیل شده در مطالعه قند و لیپید تهران استفاده شد.
یافتهها: مقایسه در میان گروههای مطالعه بر اساس مدت زمان مصرف قرص انجام شد و نتایج نشان داد که شیوع سندرم متابولیک و اجزای آن بین گروهها حتی بههمراه تعدیل فاکتورهای مخدوش کننده معنیدار نبود.
نتیجهگیری: مدت زمان مصرف قرصهای پیشگیری از بارداری کنونی در افزایش شیوع سندرم متابولیک در میان زنان سنین باروری تأثیری ندارد.
بیتا فام، مریم زرکش، محمد صادق فلاح، نیما حسین زاده، کامران گیتی، فریدون عزیزی، مریم السادات دانشپور،
دوره 14، شماره 1 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: امروزه چاقی بهعنوان یکی از مهمترین عوامل خطر زای بیماریهای قلبی و عروقی مطرح میباشد و عوامل ژنتیکی و محیطی در بروز آن نقش مهمی بازی میکنند. هدف از مطالعه حاضر تخمین میزان توارث پذیری نمایههای تن سنجی در خانوادههای مورد مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) است.
روشها: در مطالعه مقطعی حاضر، 529 خانواده دو نسلی از فاز سه TLGS انتخاب شدند، بهنحوی که حداقل دو فرد از اعضای خانواده مبتلا به اضافه وزن یا چاقی باشند. نمایههای تن سنجی، انرژی مصرفی در حالت استراحت (REE) و شاخص اندازه بدن (BS) تعیین گردید. میزان توارث پذیری (h2) متغیرها با استفاده از نرم افزار SOLAR تخمین زده شد.
یافتهها: مجموع افراد شرکت کننده 2460 نفر (493 پدر، 573 مادر، 720 پسر و 674 دختر) و متوسط سنی والدین و فرزندان بهترتیب 2/10±7/45و 7/9±4/18 سال بود. میزان توارث پذیری نمایههای تن سنجی در خانوادههای تهرانی پس از تعدیل سن و جنس، بین21/0 با خطای استاندارد 035/0 (دور باسن) تا 51/0 با خطای استاندارد 037/0 (اندازه بدن) متغیر بود. بنابر انتظار، اندازه بدن بهعنوان یک صفت اسکلتی، بالاترین میزان توارث پذیری را داشت. با در نظر گرفتن اندازه بدن بهعنوان یک عامل مداخلهگر، توارث پذیری REE از 26/0 به 47/0 افزایش یافت. بنابراین شاخص اندازه بدن میتواند نقش مهمی در تعیین میزان توارث پذیری این متغیرداشته باشد.
نتیجهگیری: عوامل ژنتیکی نقشی تعیین کننده در فنوتیپ چاقی خانوادههای تهرانی بر عهده دارند
فهیمه رمضانی تهرانی، سونیا مینویی، معصومه سیمبر، فریدون عزیزی،
دوره 14، شماره 2 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: با توجه به محدودیت مطالعات مبتنی بر جمعیت و نبود توافق کلی در مورد حساسترین و دقیقترین شاخص پیشگویی کننده مقاومت به انسولین و سندرم متابولیک در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک (PCOS)، مطالعه حاضر با هدف مقایسه اعتبار شاخصهای متعدد موجود در مبتلایان به این سندرم صورت پذیرفت. روشها: در مطالعه کشوری مبتنی بر جمعیت بررسی شیوع سندرم تخمدان پلی کیستیک، 1772 زن و دختر 18-45 ساله از نظر ابتلا به این سندرم بر اساس معیارهای رتردام مورد مطالعه قرار گرفتند. دور کمر، نمایه توده بدنی، نسبت دور کمر به باسن، محصول تجمع لیپیدی(LAP) و شاخصچربی احشایی (VAI) تعیین و شاخص ارزیابی مدل هومئوستازبرای مقاومت به انسولین (HOMA-IR) در بین زنان مبتلا محاسبه گردید. تعریف سندرم متابولیک با توجه به معیار Joint Interim Statement (JIS) و HOMA بزرگتر یا مساوی 3/2 بهعنوان آستانه مقاومت در نظر گرفته شد. یافتهها: از بین شاخصهای بررسی شده VAI معیار بهتری جهت پیشگویی مقاومت به انسولین (حساسیت 60% و ارزش اخباری مثبت 83%) و سندرم متابولیک (حساسیت 97% و ارزش اخباری مثبت 95%) بود. با ترسیم منحنی راک بهترین نقاط برش جهت پیشگویی مقاومت به انسولین معادل 8/1 و برای سندرم متابولیک 1/3 بود. نتیجهگیری: بهنظر میرسد از میان تمام مارکرها، شاخص چربی احشایی شاخص قابل اطمینانی در جهت غربالگری اختلالات قلبی و متابولیک در میان زنان مبتلا به PCOS باشد.
علی دل پیشه، حسین عزیزی، الهام داوطلب اسماعیلی، لطفعلی حقیری، غلامعلی کریمی، فریبا عباسی،
دوره 14، شماره 3 - ( 12-1393 )
چکیده
مقدمه: با توجه به اهمیت نتیجه طرح پزشک خانواده در مناطق روستایی و تصمیم کشور برای اجرای این برنامه در مناطق شهری، مطالعه حاضر بهمنظور تعیین کیفیت مراقبت و کنترل قندخون، فشارخون و لیپیدهای خونی بیماران دیابتی نوع دو مناطق روستایی تحت پوشش پزشکان خانواده انجام شده است. روشها: در این مطالعه توصیفی تحلیلی، تعداد380 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو دارای پرونده در خانههای بهداشت شهرستان ملکان در سال1391 با دامنه سنی 76-30 سال پس از موافقت آگاهانه از بین 1400 بیمار به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و دادهها از طریق پرسشنامه، مصاحبه حضوری، اطلاعات موجود در پرونده پزشک خانواده و اندازهگیری (HbA1c) Glycohemoglobin گردآوری شد. داده ها پس از ورود در نرم افزار SPSS19 از آنالیز رگرسیون لجستیک چندگانه جهت برآورد نسبت شانس تعدیل شده خطر ابتلا به عوارض دیابت در حضور سایر عوامل مرتبط با آن استفاده شد. یافتهها: براساس نتایج بهدست آمده، 68% افراد مورد مطالعه را زنان و میانگین سن بیماران 9/11±86/57 بود. نسبت جنسی زنان به مردان تقریباً 2/2 به 1 بود. میانگین HbA1c بیماران 69/1±38/8% و تنها 9/23% بیماران کنترل مطلوب قندخون (کمتر از 7%) داشتند. در تجزیه و تحلیل نهایی اندازه HbA1c بیش از 7 درصد (002/0P=)، کلسترول بیش از mm/dl240 (04/0P=) و فشارخون بالای mm/Hg90/140 (007/0P=)، بهترتیب 52/1، 44/2 و 44/1برابرشانس ابتلا به عوارض دیابت را افزایش دادند. نتیجه گیری: کیفیت مراقبت و کنترل قندخون بیماران دیابتی منطقه مورد مطالعه، نزدیک به مطالعات سطح کشوری ولی از استانداردهای مطرح شده به ویژه انجمن دیابت آمریکا2ADA)) America Diabetes Association فاصله نسبتاً زیادی دارد.
مریم السادات دانشپور، بهاره صداقتی خیاط، مهدی هدایتی، فریدون عزیزی،
دوره 14، شماره 4 - ( 2-1394 )
چکیده
مقدمه: شیوع بیماریهای غیرواگیر مانند سندرم متابولیک در کشورهای در حال توسعه بهشدت رو به افزایش میباشد. همزمانی بروز سه شرط بالینی از میان چاقی شکمی، افزایش فشار خون، افزایش قند ناشتا، افزایش تری گلیسرید و کاهش کلسترول با دانسیته بالا شرط تشخیص این سندرم میباشد. در مطالعه مروری حاضر بهبررسی تغییرات ژنتیکی مرتبط با این سندرم در دنیا و در مطالعه قند و لیپید تهران پرداخته است. روشها: بهمنظور یافتن ژنها و تغییرات ژنتیکی مرتبط با سندرم متابولیک، بانک داده ژنوتیپ و فنوتیپ (dbGaP) و جستجوگر ژنتیک اپیدمیولوژی انسانی (HuGE navigator) بررسی گردیدند. همچنین، جهت بررسی مطالعات انجام شده در این زمینه در ایران و مطالعه قند و لیپید تهران از بانک اینترنتی PubMed نیز استفاده گردید. یافتهها: 30 فنوتیپ مرتبط با این سندرم انتخاب شد که 21 فنوتیپ آن شاخصتر بودند. از بین پُلی مورفیسمهای مرتبط با سندرم متابولیک و یا فاکتورهای خطر آن 173 پُلی مورفیسم بعد از حذف نتایج مشابه باقی ماند. در انتها شش ناحیه ژنی که در ارتباط بیشتری با بروز این سندرم بودند باقی ماندند. نتیجهگیری: شناسایی ژنهای مسئول سندرم متابولیک بهعنوان یک بیماری چند ژنی میتواند به ارتقای سطح درمان و پیشگیری کمک نماید. بهطور کلی طی این مسیر نیازمند انجام مطالعات تکمیلی ژنتیکی از دهها هزار نفر از افراد مبتلا به سندرم متابولیک در سطح کشور است، شناسایی و اولویت بندی بررسی این تغییرات ژنتیکی میتواند گامی به سمت جلو باشد.
زینب امیرحمیدی، هانیه السادات اجتهد، زهرا بهادران، پروین میرمیران، فریدون عزیزی،
دوره 14، شماره 4 - ( 2-1394 )
چکیده
مقدمه: مطالعات موجود نشان میدهند دریافت رژیمهای غذایی نادرست بر پیشرفت بیماری کبد چرب غیر الکلی مؤثر میباشد. هدف مطالعه حاضر جمع بندی نتایج مطالعات موجود در زمینه ارتباط دریافتهای غذایی مختلف با این بیماری و دستیابی به نتایج کلی است. روشها: پایگاههای اطلاعاتی Scopus، Pubmed، Cochrane، Magiran، Medlib و SID و لیست پایان نامههای موجود در کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران با هدف یافتن مطالعات مرتبط مورد جستجو قرار گرفتند. مطالعات مورد شاهدی، مقطعی و کوهورت برای ورود به مرور ساختار یافته انتخاب گردیدند. مقالات از نظر تکراری بودن، عنوان، نوع مطالعه، جمعیت مورد مطالعه، متغیرهای بررسی شده و کیفیت گزارشدهی اطلاعات ارزیابی شدند. یافتهها: از میان 2128 مقاله یافت شده با جستجوی اولیه پایگاههای اطلاعاتی، 33 مقاله مورد بازنگری کامل و 6 مقاله برای مرور ساختار یافته انتخاب گردید. مرور مطالعات نشان داد بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی گوشت قرمز، چربیها و شیرینیها را بیشتر، غلات کامل، میوه و سبزی را کمتر دریافت میکردند. داشتن الگوی غذایی غربی با احتمال ابتلا به این بیماری و پیروی بالاتر از رژیم مدیترانهای با استئاتوز کبدی کمتر ارتباط داشت. نتیجهگیری: یافتههای حاصل از این مرور ساختار یافته، نشان میدهد دریافتهای غذایی مختلف بر بیماری کبد چرب غیرالکلی و عوامل مرتبط با آن اثر میگذارد. با توجه به انجام مطالعات محدود در این زمینه، انجام مطالعات آیندهنگر بیشتر توصیه میشود.
بیتا فام، آسیه زاهدی، مهدی هدایتی، فریدون عزیزی، محمد علی منصورنیا، مریم دانشپور،
دوره 15، شماره 1 - ( 10-1394 )
چکیده
مقدمه: گیرنده رفتگر کلاس B نوع I(SRB-I) بهعنوان گیرنده لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL-C) نقش کلیدی در انتقال معکوس کلسترول بر عهده دارد. هدف مطالعه کنونی بررسی ارتباط پلیمورفیسم اگزون 1 ژن SR-BI(G→A) با غلظت چربیهای سرمی در افراد شرکت کننده در مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) میباشد.
روشها: مطالعه مقطعی حاضر بر روی 774 فرد بالغ با محدوده سنی 20 تا 70 سال (322 مرد و 452 زن) که بهصورت تصادفی از میان جمعیت TLGS انتخاب شده بودند، انجام شد. اطلاعات تن سنجی و بیوشیمیایی برای هر یک از افراد شرکت کننده اندازهگیری شد و سپس طول قطعه چند شکلی انتخاب شده از ژن SR-BI تحت اثر آنزیم محدود کننده Alu مشخص گردید.
یافتهها: براساس یافتههای این مطالعه، فراوانی اللی برای چند شکلی SR-BI در جمعیت تهرانی برابر )159/0A=، 841/0G=) بود و فراوانی اللها از تعادل هاردی- واینبرگ تبعیت میکرد. نتایج این مطالعه نشان داد که در حضور الل A، پس از تعدیل اثر سن، سطح HDL-C و HDL3 کاهش مییابد (بهترتیب 046/0P= و 041/0P=).
نتیجهگیری: بروز اختلال در میزان چربیهای سرمی ناشی از میانکنش عوامل محیطی و ژنتیکی است بنابراین علیرغم وجود ارتباط میان ژن SR-BI و این اختلالات، پلیمورفیسم اگزون 1 ژن SR-BI نمیتواند به تنهایی موجب بروز اختلال در میزان HDL-C شود ولی ممکن است در آینده، این تغییر ژنتیکی بهعنوان یکی از مارکرهای مولکولی برای تشخیص مورد استفاده قرار گیرد.
نازنین مصلحی، فیروزه حسینی-اصفهانی، فرهاد حسین پناه، پروین میرمیران، پروانه حجت، فریدون عزیزی،
دوره 15، شماره 2 - ( 10-1394 )
چکیده
مقدمه: مطالعه حاضر بهمنظور شناسایی الگوهای غذایی غالب در افراد بزرگسال ایرانی و ارتباط آن با خطر دیابت نوع دو انجام شد.
روشها: این مطالعه مورد-شاهدی آشیانهای، در قالب مطالعه قند و لیپید تهران در 698 زن و مرد بزرگسال با میانگین سنی 0/12±6/43 سال انجام شد. افراد گروه مورد شامل افرادی بودند که در ابتدای مطالعه سالم و در طی آزمونهای پیگیری، مبتلا به دیابت نوع دو شدند و دارای دادههای غذایی نیز بودند. برای هر مورد، 3 نفر بهعنوان شاهد انتخاب و از نظر سن، جنس و ماه خونگیری همسان شدند. تعیین الگوهای غذایی به روش تحلیل عاملی و ارتباط میزان پیروی از هریک از الگوهای غذایی با ابتلا به دیابت با روش رگرسیون لجستیک شرطی انجام شد.
یافتهها: سه الگوی غذایی غالب شناسایی شد. پس از کنترل عوامل خطر ابتلا به دیابت، نسبت شانس ابتلا به دیابت نوع دو، به ازای هر یک انحراف معیار افزایش در امتیاز الگوی غذایی حاوی مقادیر بالای غلات کامل، حبوبات، تخممرغ و گوشت قرمز (الگوی غذایی سنتی ) کاهش معنیداری داشت (نسبت شانس : 82/0 ، فاصله اطمینان 99/0-67/0).
نتیجهگیری: الگوی غذایی حاوی مقادیر بالای غلات کامل و حبوبات ممکن است بتواند خطر بروز دیابت نوع دو را کاهش دهد.
غلامرضا عزیزی آذر شربیانی، مژگان احمدی، سعیده شادمهری،
دوره 18، شماره 3 - ( 12-1397 )
چکیده
مقدمه: استرس اکسایشی بالا در زنان باردار منجر به پاتوژنز یا پیشرفت بیماری در نوزادان میشود. هدف از این تحقیق، بررسی تأثیر تمرین استقامتی مادران دارای سندرم متابولیک با مصرف متفورمین بر ظرفیت اکسیدانی و آنتی اکسیدانی نوزادان حاصل از آنها بود.
روشها: در این مطالعهی تجربی، 16سر رت مادهی نژاد ویستار با میانگین وزنی 20±100گرم بهطور تصادفی در 4گروه سندرم متابولیک+کنترل، سندرم متابولیک+متفورمین، سندرم متابولیک+تمرین و سندرم متابولیک+متفورمین+تمرین قرار گرفتند. مدل سندرم متابولیک با استفاده از تغییر جیرهی غذایی انجام شد و با کمک شاخص Lee تأیید گردید. متفورمین mg 500 نیز با دوز mg100به ازای هر کیلوگرم از طریق آب مصرفی روزانه به موشها داده شد. برنامهی تمرین استقامتی بهمدت 8 هفته، 5 روز در هفته و هر جلسه 15-40دقیقه و با سرعت 10-25 متر بر دقیقه بر روی تردمیل اجرا شد. بارداری در موشها پس از مشاهدهی پلاک واژنی مورد تأیید قرار گرفت و پس از طی دورهی بارداری و زایمان موشها، نوزادان حاصل از آنها (4 سر نوزاد از هر مادر بهعنوان نمونهی اصلی پژوهش) یک هفته بعد از تولد جهت تشریح آماده شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد متفورمین تأثیر معنیداری بر سوپراکسید دیسموتاز (SOD) و مالون دی آلدئید (MDA) نسبت به گروه کنترل نداشت، اما تمرین استقامتی و تمرین استقامتی به همراه متفورمین منجر به افزایش SOD و کاهش MDA در بافت قلب نوزادان شد (000/0P=).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، بهنظر میرسد تمرین هوازی مادران دارای سندرم متابولیک اثر حفاظتی روی دستگاه اکسایشی و ضد اکسایشی در فرزندان آنها دارد.
سمیرا بهبودی گندوانی، مژگان مودودی، راضیه بیدهندی یارندی، مینا امیری، امیرعباس مومنان، فریدون عزیزی، فهیمه رمضانی تهرانی،
دوره 19، شماره 1 - ( 11-1398 )
چکیده
مقدمه: اگرچه ارتباط مثبت بین سرطان پستان و دیابت نوع دو گزارش شده است، ولیکن ارتباط این بیماری با سابقهی قبلی ابتلا به دیابت حاملگی کمتر مشخص شده است. هدف ما در این مطالعه بررسی ارتباط بین سابقهی ابتلا به دیابتبارداری و بروز سرطانپستان در یک مطالعهی طولانیمدت مبتنی برجمعیت است.
روشها: برای انجام پژوهش حاضر تعداد 4076 زن 20-50 سال که در فاز اول مطالعهی قند و لیپید شرکت کرده بودند و سابقهی حداقل یک بارداری در ابتدای مطالعه را داشتند، وارد پژوهش شدند و بهمدت 15 سال مورد پیگیری قرار گرفتند. از هر یک از افراد سابقهی ابتلا به دیابتبارداری پرسیده میشد و سپس رخداد سرطان پستان مورد ارزیابی قرار میگرفت. بهمنظور اندازهگیری نسبت مخاطره برای دو گروه از آزمون بقای کاکس استفاده شد.
یافتهها: جمعیت مورد مطالعه شامل 886 زن با سابقه و 3190 نفر بدون سابقهی ابتلا به دیابتبارداری بودند. میانه (دامنهی میان چارکی) مدت زمان پیگیری افراد در گروه با و بدون سابقه ابتلا به دیابتبارداری بهترتیب (51/13-09/8)12/12 و (14/13-26/6) 62/11 سال است. چگالی رخداد ابتلا به سرطان پستان 64/0 در هزار شخص-سال با فاصلهی اطمینان (91/0-44/0)95% بود. از این تعداد 4 مورد در زنان با سابقهی ابتلا به دیابت بارداری (چگالی بروز 36/0 در هزار شخص-سال با فاصله اطمینان (99/0-11/0)95%) و 26مورد (چگالی بروز 73/0 در هزار شخص-سال با فاصله اطمینان (1/1-49/0)95%) در زنان بدون سابقه ابتلا بود.
نتیجهگیری: مطالعهی ما نشان داد که سابقهی ابتلا به دیابت بارداری عاملخطر مستقلی برای رخداد سرطان پستان محسوب نمیشود.
رضا صلبوخی، معصومه عزیزی، علی زواری، نجم الدین اسپندار،
دوره 23، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده
مقدمه: بیان فاکتورهای رونویسی Foxo در صورت بروز آتروفی دچار افزایش میشوند که در حالت دفسفریله، از طریق فعالسازی رونویسی لیگازهای یوبیکوئیتن مانند آتروژین-1 در تخریب پروتئازومی شرکت میکنند. بنابراین هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر هشت هفته تمرین تدوامی با مکمل رزوراترول بر بیان ژنهای آتروژین-1 و Foxo1 بافت بطن چپ قلب در موشهای صحرایی دیابتی است.
روشها: در این پژوهش تجربی 25 سر موش صحرایی نر ویستار 8 هفته و وزن 180-250 گرم بهطور تصادفی به 5 گروه شامل: کنترل (5 سر)، دیابت (5 سر)، دیابت-رزوراترول (5 سر)، دیابت-تمرین هوازی (5 سر)، دیابت-رزوراترول-تمرین هوازی (5 سر) تقسیم شدند. پس از القای دیابت از طریق STZ حیوانات گروههای دیابتی، برنامۀ تمرین شامل 8 هفته تمرین هوازی با شدت 60 تا 75% حداکثر اکسیژن مصرفی اجرا شد. برای تجزیهوتحلیل دادههای پژوهش از تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی در نرمافزار SPSS و در سطح آماری (05/0 >P) استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد القای دیابت با STZ همراه با رژیم غذایی پُرچرب باعث تفاوت معنادار در میزان بیان ژن آتروژین-1 بین دو گروه DM با گروه ARDM شد (02/0 =P)، درحالیکه سطح تغییرات بیان ژنی Foxo1 بین گروه ARDM با دیگر گروهها معنادار بود (001/0= P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد تمرین هوازی تداومی با شدت متوسط با تغییر در بیان ژنی Foxo1 به همراه کاهش معنادار بیان ژن آتروژین-1میتواند بهعنوان یک روش غیردارویی در فرایند درمان بیماران کاردیومایوپاتی دیابتی مؤثر باشد.
معصومه عزیزی، فاطمه مختاری دو مکانی، رضا بالدی،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
مقدمه: کاردیومیوپاتی دیابتی یکی از عوامل خطرزای اصلی برای عوارض قلبی- عروقی دیابت محسوب میگردد که میتواند ناشی از آتروفی سلولهای عضلۀ بافت قلب باشد. ژن MuRF1 بهعنوان یکی از عوامل اصلی در آتروفی بافت قلب معرفی شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین هوازی بر بیان ژن MuRF1 در سلولهای عضلۀ قلب موشهای صحرایی نژاد ویستار با دیابت القایی انجام شد.
روشها: در این مطالعۀ تجربی 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با سن هشت هفته و میانگین وزنی 288 گرم بهطور تصادفی به سه گروه 10 تایی شامل کنترل سالم، کنترل دیابتی وگروه تمرین هوازی تقسیم شدند. پروتکل تمرینی بهمدت 8 هفته تمرین هوازی تداومی شامل دویدن روی نوارگردان مخصوص جوندگان با شدت 60 تا 75 درصد Vo2max و به تعداد 5 روز در هر هفته اجرا شد. بیان ژن MuRF1 با استفاده از روش Real-Time PCR بررسی گردید.
یافتهها: در ابتدا القاء دیابت موجب افزایش آماری معنیدار گلوکز سرم و بیان ژن MuRF1 در گروه کنترل دیابتی و گروه تمرین هوازی شد (05/0> P)، اما پس از هشت هفته تمرین منظم هوازی منجر به کاهش معنادار بیان ژن MuRF1 گروه تمرین دیابتی در مقایسه با گروه کنترل دیابتی شد (05/0> P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد تمرین هوازی منظم با شدت متوسط که منجر به کاهش گلوکز خون و نیز کاهش بیان ژنی MuRF1 گردید احتمالاً روندآتروفی بافت قلبی را نیز کند کرده است. هرچند مطالعات بیشتر برای تأیید این نظریه احساس میگردد.