27 نتیجه برای آموزش
باقر لاریجانی، حسین فخرزاده، زهرا کمیلیان، رامین حشمت، رضا برادر جلیلی، منصوره معادی،
دوره 3، شماره 1 - ( 2-1383 )
چکیده
مقدمه: هیپرلیپیدمی از مهمترین عوامل خطر پیدایش و پیشرفت بیماریهای قلبی - عروقی در جهان محسوب میشود. تعداد مرگ و میر ناشی از این بیماری در ایران روزانه 166 نفر و سالانه تقریباً 125000 نفر میباشد. مطالعات متعدد نشان میدهد که باید راهکارهایی در جهت پیشگیری و اصلاح شیوه زندگی انجام پذیرد که این میسر نمیشود مگر با آموزش فراگیر و مداوم که تیم درمان خصوصاً پرستاران میتوانند نقش به سزایی در انجام آن داشته باشند. هدف از این مطالعه بررسی مقایسهای اثر آموزش از طریق برگزاری جلسات گروهی و کتابچههای آموزشی بر میزان آگاهی و عملکرد بیماران مراجعهکننده به درمانگاه لیپید است.
روشها: این بررسی از نوع مطالعات مداخلهای است که نمونههایی بهصورت تصادفی انتخاب شد و با استفاده از ابزار پرسشنامه میزان آگاهی و عملکرد قبل از آموزش و بعد از آموزش مورد سنجش قرار گرفت. تعداد نمونهها 304 نفر بودهاند که به 152 نفر کتابچه داده شد و 152 نفر دیگر دعوت به بحث گروهی شدند.
یافتهها: در گروه یک (بحث گروهی) بعد از آموزش 27% افزایش آگاهی و عملکرد مشاهده شده و در گروه دو (کتابچه) 26% افزایش مشاهده گردید که بین دو گروه تفاوت معنیداری بهدست نیامد.
نتیجهگیری: با توجه به یکسان بودن میانگین نمرات دو گروه شاید بتوان گفت که اثر هر جلسه آموزشی میتواند معادل دادن کتابچه به بیماران باشد؛ بنابراین پیشنهاد میشود که برای نتیجهگیری بهتر، این جلسات بهطور مداوم و در فواصل منظم برگزار گردد.
نادیا رضایی، فریده طاهباز، مسعود کیمیاگر، حمید علوی مجد،
دوره 5، شماره 3 - ( 2-1385 )
چکیده
مراقبتهای پزشکی - تغذیه ای در بیماران مبتلا به دیابت، از بروز و پیشرفت عوارض جلوگیری میکند. یافته های متناقضی در زمینه تأثیر آگاهی بر بهبود کنترل متابولیک بیماران مبتلا به دیابت نوع 1 وجود دارد. این بررسی با هدف تعیین تأثیر آموزش تغذیه بر فراسنجهای بیوشیمیایی، وضعیت تغذیه و آگاهی، نگرش وعملکرد مبتلایان به دیابت نوع 1 انجام شد.
روشها: مطالعه از نوع نیمه تجربی مداخله گر self-control بود. نمونه گیری به روش سرشماری انجام شد. برای جمع آوری داده ها از روش مشاهده (اندازه گیری فشار خون فراسنجهای بیوشیمیایی و آنتروپومتریک ) و مصاحبه و تجزیه و تحلیل دادهها با نرم افزارهای SPSS و Food processor و آزمونهای آماری t مزدوج و مک نمار انجام شد. در شروع مطالعه فراسنجهای بیوشیمیایی با روشهای استاندارد اندازه گیری شد. پس از تکمیل پرسشنامه های KAP و یادآمد خوراک، بیماران به مدت 12 ساعت آموزش دیدند و سه ماه بعد از آموزش مجددا فراسنجهای بیوشیمیایی اندازه گیری و پرسشنامه KAP و یادآمد خوراک تکمیل شد و داده های قبل و بعد از آموزش مقایسه شدند.
یافته ها: تعداد 30 بیمار مبتلا به دیابت با میانگین سنی 3/11 ± 8/30 (45-15) سال در این بررسی شرکت داشتند. میزان تحصیلات از ابتدایی تا فوق دیپلم متغیر بود. میانگین مدت ابتلا به بیماری 44/6 ± 9/10 سال بود. بعد از مداخله آموزشی، FBS، میزان HbA1C، کلسترول تام، LDL-C وتعداد دفعات هیپوگلیسمی در هفته کاهش یافت. دریافت درشت مغذیها، درمحدوده توصیه شده برای افراد مبتلا به دیابت بود. دریافت کربوهیدرات ساده و کلسترول کاهش و فولات، ویتامین C وفیبر افزایش یافت. دریافت کلسیم کمتر از میزان توصیه شده روزانه بود. نمره آگاهی و عملکرد افزایش یافت. در حالیکه آزمون مک نمار تغییر معنی داری در نگرش افراد در بعضی از موارد را نشان نداد.
نتیجه گیری: یافته های این بررسی نشان داد که آموزش تغذیه موجب تغییرات معنی داری در فراسنجهای بیوشیمیایی، افزایش دریافت فیبر و ویتامین C و کاهش دریافت کلسترول و کربوهیدرات ساده شده و موجب بهبود کنترل متابولیک و هم چنین افزایش سطح آگاهی ، نگرش و عملکرد در این گروه از بیماران گردید. بنابراین آموزش تغذیه در کنار انسولین درمانی از عوامل مهم در کنترل بیماری دیابت نوع 1 میباشد.
مینو اسد زندی، زهرا فارسی، سهیل نجفی مهری، علی اکبر کریمی زارچی،
دوره 6، شماره 2 - ( 6-1385 )
چکیده
مقدمه: دیابت یک بیماری مزمن است که نیازمند مشارکت بیمار در فرایند درمان می باشد. پیامد درمان به باورهای بهداشتی بیمار و درک وی از بیماری وابسته است. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر مداخله آموزشی در چارچوب مدل اعتقاد سلامت بر باورهای بهداشتی ، آگاهی و رفتارهای مراقبت از خود بیماران مبتلا به دیابت بود.
روشها: جمعیت مورد مطالعه بیماران دیابتی بستری در 4 بیمارستان آموزشی تهران بودند که در یک مطالعه تجربی (کارآزمایی بالینی) در سال 85-1384 مورد بررسی قرار گرفتند. 64 بیمار به روش مبتنی بر هدف انتخاب شده و به طور تصادفی به دو گروه مورد و شاهد تقسیم شدند. بعد از تعیین نیازها در چارچوب مدل اعتقاد سلامت، مداخله آموزشی در گروه مورد صورت گرفت. اطلاعات از طریق تکمیل پرسشنامه محقق ساخته طی مصاحبه چهره به چهره و سازمان یافته با نمونه های منتخب در دو نوبت قبل از مداخله آموزشی و دو ماه بعد از آن جمعآوری گردید. در نهایت دادهها با استفاده از آمار توصیفی و شاخصهای مرکزی، آزمونهای آماری پارامتریک و غیرپارامتریک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: قبل از مداخله، آزمون تی تست مستقل تفاوت معنی داری را در متغیرهای دموگرافیک و ابعاد مدل اعتقاد سلامت در دو گروه نشان نداد (05/0P). آزمون های تی زوج شده و ویلکاکسون پس از مداخله افزایش معنی داری در میانگین و میانه نمرات آگاهی ( از 78/11 به 53/15)، حساسیت درک شده (از 66/27 به 59/30)، شدت درک شده ( از 62/20 به 87/25)، خود کارآمدی (از16/19به 25/22) و رفتارهای مراقبت از خود (از 37/95 به 56/117) در بیماران گروه مداخله نشان دادند (05/0>P). ولی در گروه کنترل بجز در بعد آگاهی (05/0>P) در سایر ابعاد تغییر معنیداری مشاهده نشد (05/0نتیجهگیری: مداخله آموزشی در چارچوب مدل اعتقاد سلامت، ممکن است منجر به تغییر باورهای بهداشتی،افزایش آگاهی و به دنبال آن ارتقای رفتارهای مراقبت از خود بیماران دیابتیک گردد.
محسن خوشنیت، زهرا کمیلیان، منصوره معادی، مریم پیمانی، رامین حشمت، رضا برادر جلیلی، باقر لاریجانی،
دوره 6، شماره 4 - ( 3-1386 )
چکیده
دیابت نوع 1، یکی از مهم ترین معضلات بهداشتی درسراسر دنیا محسوب می شود. مراقبین بهداشتی در مدارس باید در زمینه دیابت اطلاعات لازم را داشته باشند تا کودکان دیابتی بتوانند از فرصتهای آموزشی خود به درستی بهره برند. هدف از این مطالعه مقایسه تأثیر 3 روش مختلف آموزش بر میزان آگاهی مراقبین بهداشتی در برخورد با کودکان دیابتی است تا براساس آن بتوان روش مناسبی را جهت ارتقای سطح آگاهی مراقبین بهداشتی مدارس ارائه نمود.
روشها :در این مطالعه مداخله ای ، نمونهها (132نفر) از فهرست مراقبین بهداشتی تهران به صورت تصادفی انتخاب و بر مبنای نوع آموزش به 3 گروه (پوستر ، کتابچه،آموزش گروهی) تقسیم شدند .برای هر 3 گروه پرسشنامهای قبل و بعد از آموزش تکمیل گردید. پرسشنامه شامل دو بخش بود، بخش اول آن، اطلاعات دموگرافیک و بخش دوم پرسشنامه از 16 سؤال تشکیل شده بود که اطلاعاتشان را درباره دیابت مشخص میکرد. آنالیز داده ها با استفاده از آزمون t وآنالیز واریانس انجام شد.
یافتهها : میزان آگاهی افراد مورد مطالعه، قبل از آموزش بر اساس نمرات ،5/23% ضعیف ، 8/59% متوسط و7/16% خوب بود. بعد از مداخله، میزان آگاهی در گروه آموزش با استفاده ازکتابچه و آموزش گروهی به طور معنی داری افزایش یافته بود در حالیکه در گروه آموزشی پوستر ارتقای معناداری در سطح آگاهی مراقبین بهداشتی دیده نشد.
نتیجه گیری : بر اساس یافتههای این مطالعه ، از بین روشهای آموزشی، ابتدا آموزش گروهی و بعد از آن آموزش از طریق کتابچه در افزایش آگاهی مراقبین بهداشتی مؤثر باشد.
اسامه خطیب، عذرا طباطبایی ملاذی،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1386 )
چکیده
دیابت علت نهایی کوری، نارسایی کلیه و قطع اندام تحتانی است و شیوع آن در جمعیت بالای 20 ساله منطقه مدیترانه شرقی (EM: Eastern Mediterranean) حدود 12% میباشد. با توجه به اینکه 50% افراد دیابتی منطقه EM بهدلیل بیماری قلبی - عروقی میمیرند، میتوان نتیجه گرفت که دیابت و عوارض آن از جمله پای دیابتی شیوع فزایندهای در این منطقه دارد. احتمال قطع اندام تحتانی در افراد دیابتی 25 برابر افراد غیردیابتی است . بیش از 70% قطع عضوها بدلیل دیابت است و هر 30 ثانیه یک اندام تحتانی بدلیل دیابت از دست میرود. زخم پا بیشترین علت مساعد کننده قطع اندام تحتانی در افراد دیابتی است. هیپرگلیسمی، نقص ایمنی، نوروپاتی و بیماری عروق محیطی سبب افزایش احتمال بروز عفونت تهدید کننده اندام در پای دیابتی میشوند. پای دیابتی معضل مهم سلامتی و اقتصادی اکثر کشورهای منطقه EM میباشد. بروز عفونت در پای دیابتی، تهدیدیست برای عضو که نیازمند درمان جدیست. درمان زخمهای عفونی پا از جمله شایعترین علل بستری شدن افراد دیابتی است. خوشبختانه بیش از 85% موارد قطع عضو افراد دیابتی ،قابل پیشگیری میباشند. مقرون به صرفهترین و سهلالوصولترین راه حل پیشنهادی برای EM ، آموزش ،اطلاع رسانی عمومی و پیشگیری از پای دیابتی با تکیه بر آموزش در زمینه مراقبت از پا و انتخاب پوشش مناسب پا میباشد. این ممالک نیازمند سرویسهای قدرتمند ارائه دهنده خدمات سلامت در سطح ملی جهت پیشبرد اهداف پیشگیری و کنترل دقیق دیابت و عوارض آن هستند. جهت پیشگیری از دیابت، ایجاد وتقویت سیستم ثبت دیابت و عوارض آن نیز ضروری است.
غلامرضا شریفی راد، محمد حسن انتظاری، عزیز کامران، لیلا آزادبخت،
دوره 7، شماره 4 - ( 8-1387 )
چکیده
مقدمه: بیماری دیابت از جمله بیماریهایی است که سهم عمده درمان و کنترل آن به عهده بیماران است، لذا آگاهی آنان در زمینه های مختلف به ویژه رژیم غذایی از اهمیت بالایی برخوردار است. این مطالعه با هدف بررسی کارایی مدل اعتقاد بهداشتی (Health Belief Model ) جهت آموزش رژیم غذایی به بیماران دیابتی نوع 2 انجام گردید.
روشها: جمعیت مورد مطالعه، تعداد 88 نفر از بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 تحت پوشش انجمن دیابت ایران بودند که به طور تصادفی به دو گروه مداخله (44 نفر) و کنترل (44 نفر) تقسیم شدند. اطلاعات از طریق تکمیل پرسشنامه طی مصاحبه مستقیم و در دو نوبت قبل از مداخله آموزشی و یکماه بعد از آن جمعآوری گردید.
یافته ها: پس از مداخله، نمرات آگاهی در گروه مداخله در مقایسه با گروه شاهد افزایش یافت (001/0 >P ). شدت درک شده نیز پس از مداخله در گروه مداخله در مقایسه با شاهد افزایش یافت ( 001/0>P ). این افزایش درگروه مداخله در خصوص حساسیت درک شده ، تهدید درک شده و منافع درک شده صادق بود(001/0P<). افزایش نمرات عملکرد در گروه مداخله نیز به میزان بیشتری از گروه شاهد بود (001/0 >P ). میانگین قند خون در گروه مداخله به میزان معنی داری در مقایسه با گروه شاهد کاهش یافت (001/0 > P ).وزن و BMI در دو گروه تفاوت معنی داری نداشت.
نتیجهگیری: کارایی مدل اعتقاد بهداشتی در آموزش رژیم غذایی به بیماران دیابتی مورد تایید قرار میگیرد.
عذرا طباطبایی ملاذی، محمدرضا مهاجری تهرانی، محمد پژوهی، باقر لاریجانی،
دوره 8، شماره 1 - ( 9-1387 )
چکیده
یکی از مهمترین مشکلات فراروی نظامهای سلامتی، افزایش بروز بیماریهای غیرواگیر از جمله دیابت می باشد. براساس برآورد سازمان جهانی بهداشت، در سال 2025 بیش از 300 میلیون نفر در جهان به بیماری دیابت مبتلا شده و بالاترین رشد موارد ابتلا در کشورهای در حال توسعه خواهد بود. امروزه به دلیل فراهم آمدن امکان دسترسی به انسولین ودرمان های نوین دیابت، احتمال زنده ماندن بیماران و ابتلا به عوارض مزمن دیابت افزایش یافته است. یکی از شایعترین عوارض دیابت که اغلب نیز نادیده گرفته می شود، زخم پای دیابتی است. هزینه درمان و مراقبت از پای دیابتی و نیز بار ناشی از آن، رقم بالایی است. با توجه به این که بیش از 85 % موارد قطع عضو ناشی از پای دیابتی قابل پیشگیری هستند، لذا با پیشگیری از ایجاد زخم وهمچنین فراهم نمودن زمینه بهبودی آن، بسیاری از این هزینه ها کاهش خواهند یافت. از جمله اقدامات پیشگیرانه ، رویکرد تیمی در زمینه مراقبت پای دیابتی می باشد. با توجه به شیوع 3 میلیونی دیابت در ایران و اختصاص حدودﴽ 15 % تعداد سال های از دست رفته ناشی از دیابت در ایران به دلیل نوروپاتی، زخم پا و قطع عضو، مرکز تحقیقات غدد دانشگاه علوم پزشکی تهران، در سال 1386 پیشنهاد تشکیل گروه تحقیقاتی - مطالعاتی پای دیابتی با هدف گسترش دانش و اصلاح عملکرد در تمام جنبه های مراقبت از زخم پا، انتقال دانش نوین در زمینه پوشش پا و پانسمان های نوین به عملکرد از طریق ایجاد ارتباط فعال و متمرکز بین اعضای گروه و نیز آموزش تخصصی تیم مراقبت بهداشت و بیماران نمود. در این گزارش به اهم فعالیت های انجام شده توسط این گروه اشاره می شود.
علی محرابی، لادن فتی، محمدحسن دوازده امامی، اسدالله رجب،
دوره 8، شماره 2 - ( 10-1387 )
چکیده
مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش مدیریت استرس شناختیـرفتاری بر کنترل قند خون و کاهش مشکلات هیجانی(افسردگی، اضطراب و استرس) در بیماران مبتلا به دیابت نوع 1 بود.
روشها: 25 نفر از بیماران دیابتی نوع یک عضو انجمن دیابت ایران به شیوه نمونهگیری داوطلبانه در دسترس انتخاب و سپس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش(13=n) و کنترل(12=n) قرار گرفتند و علاوه بر پاسخ دادن به مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس(DASS)، آزمایش HbA1c خون از آنها به عمل آمد. پس از آن، گروه آزمایش در یک دوره آموزش مدیریت استرس که طی 12 جلسه 2ساعته هفتگی و به شیوه شناختیـرفتاری گروهی برگزار شد، شرکت کردند و در پایان، افراد هر دو گروه دوباره به DASS پاسخ دادند. 3 ماه پس از مداخله، آزمایش خون پسآزمون در مورد هر دو گروه و آزمون پیگیری DASS در مورد گروه آزمایش اجرا شد. برای تحلیل دادهها، از آمار توصیفی، تحلیل کواریانس، تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد.
یافته ها: پس از مداخله، میانگین نمرات HbA1c، افسردگی، استرس (001/0>P) و اضطراب(012/0=P) در گروه آزمایش بهطور معنیداری کاهش یافت. درضمن اثرهای مشاهده شده در مورد افسردگی، اضطراب و استرس، 3 ماه پس از مداخله باقی مانده بود(01/0>P).
نتیجه گیری: آموزش مدیریت استرس میتواند بهعنوان بخشی از مراقبت جامع دیابت سودمند باشد.
شبنم عباس زاده اهرنجانی، عذرا طباطبایی ملاذی، محمد پژوهی،
دوره 8، شماره 4 - ( 4-1388 )
چکیده
جمعیت سالمندان (60 و یا 65 ساله و بالاتر)در ایران همانند سایر کشورهای جهان در حال افزایش است به طوری که پیشبینی میشود درصد مردان و زنان بالای 65 سال در سال 2020 به ترتیب به 4/9% و 1/9% افزایش یابد. از طرف دیگر، بیماری دیابت یکی از شایعترین بیماریهای مزمن بوده و شیوع آن با افزایش سن به میزان بارزی افزایش مییابد؛ از این رو بیماری دیابت یکی از معضلات سالمندی محسوب میگردد. معمولا سالمندان دیابتی به چندین بیماری دیگر به طور همزمان مبتلا هستند، لذا در درمان آنان تصمیمگیری فردی توام با در نظرگرفتن تداخلات دارویی، بیماریهای همراه، شرایط جسمی و روانی آنان به طور جداگانه ضروری است. همچنین توجه به عوارض دیابت به ویژه هیپوگلیسمی باید مدنظر قرار گیرد. ارائه آموزشهای لازم به فرد سالمند و خانواده او به حفظ استقلال وی در درمان و مراقبت از خود کمک کرده و نیز انجام معاینات منظم و دورهای قلب، چشم و آزمایشهای ضروری دیگر، سبب بهبود کیفیت زندگی آنان، کاهش هزینههای درمانی و بار دیابت شده میشود. با توجه به این که رشد جمعیت سالمندان در کشورهای جهان از جمله ایران در حال افزایش است و از آنجایی که توجه و احترام به افراد مسن بر اساس مسایل اعتقادی و اجتماعی ما از اهمیت ویژهای برخوردار است و از طرفی نبود مطالعات کافی در زمینه دیابت و سالمندی در ایران، به نظر میرسد که مطالعه مشکلات ناشی از دیابت و نیز آموزش و درمان دیابت در سالمندان ایرانی نیاز به توجه ویژهای دارد.
مریم پیمانی، عذرا طباطبایی-ملاذی، محمد پژوهی،
دوره 9، شماره 2 - ( 9-1388 )
چکیده
با افزایش رشد جمعیت وگسترش شهرنشینی، دیابت به یک معضل جهانی تبدیل شده است. یکی از بزرگ ترین چالشهایی که بیماران دیابتی با آن مواجه هستند، یادگیری نحوه زندگی با دیابت و کنترل قند خون روزانه میباشد؛ از این رو آموزش بیمار جهت توانمندسازی وی در خود مراقبتی و کنترل مطلوب قند خون و در نهایت ارتقای سطح کیفیت زندگی، یک بخش مهم درمان دیابت به شمار میرود. تعداد زیادی از بیماران دیابتی، تصور میکنند که مراقبت و آموزش را بایستی صرفاً از پزشک خود دریافت کنند؛ حال آن که مجامع جهانی در طی 25 سال اخیر به نقش پرسنل بهداشتی غیر پزشک در این زمینه بیشتر پرداختهاند؛ به طوری که امروزه به توافق رسیدهاند که پرستاران باید نقش مؤثرتری در درمان و مراقبت از دیابت و عوارض آن بازی کنند. بر اساس نتایج مطالعات کارآزمایی بالینی و مشاهدهای، پرستاران میتوانند مراقبت را با کیفیت مطلوب و صرف هزینه کمتر ارائه نمایند. به نظر میرسد با آموزش مدون و سیستماتیک به پرستاران و مراقبین بهداشتی و سپس بهرهمندی از توانمندیهای آنان جهت ارائه خدمات سازمان یافتهتر در بیمارستانها، واحدهای آموزشی و محیطهای مختلف اجتماعی مانند مدارس، میتوان حجم زیادی از مراجعات گران و غیر ضروری به متخصصین را کاهش داد. تحقق این امر در گرو برنامهریزی سیاست گذاران سلامت کشور و ساماندهی نظام ارجاع در ارائه خدمات بهداشتی - درمانی در سطوح مختلف است.
مرجان مردانی حموله، عزیز شهرکی واحد،
دوره 9، شماره 3 - ( 5-1389 )
چکیده
مقدمه: تبعیت از رژیم غذایی در بیماران دیابتی، یکی از ارکان مدیریت فردی دیابت است. از طرفی یکی از بهترین مدلهایی که در برنامههای آموزش بهداشت مورد استفاده قرار میگیرد، مدل باور بهداشتی میباشد. لذا هدف این مطالعه تعیین تأثیر آموزش بر اساس مدل باور بهداشتی بر تبعیت از رژیم غذایی دیابتی در مبتلایان به دیابت نوع 2 میباشد.
روشها: این مطالعه نیمه تجربی در بیمارستان فاطمه زهرا (س) نجف آباد انجام شد. شرکت کنندگان شامل 128 بیمار دیابتی (64 نفر در هر یک از دو گروه) بودند که به صورت نمونهگیری آسان انتخاب شدند. آموزش بر اساس مدل باور بهداشتی طی چهار جلسه 40 دقیقهای برای گروه مداخله اجرا شد. ابزار گرد آوری دادهها، پرسشنامه بود. اطلاعات طی 2 مرحله، قبل و 3 ماه بعد از مداخله جمعآوری گردید. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردید.
یافتهها: مقایسه دو گروه مداخله و کنترل بعد از مداخله نشان داد که بین همه اجزای مدل باور بهداشتی مشتمل بر حساسیت (001/0 P<) شدت (001/0 P=)، منافع درک شده (001/0 P=) و موانع درک شده (004=P) و همچنین عملکرد (تبعیت از رژیم غذایی) (001/0=P)، اختلاف معنیدار وجود داشت.
نتیجهگیری: آموزش به روش مدل باور بهداشتی بر تبعیت از رژیم غذایی دیابتی در مبتلایان به دیابت نوع 2 مؤثر بوده است.
محمد فشارکی، محمد صاحبالزمانی، رابعه رحیمی،
دوره 9، شماره 3 - ( 5-1389 )
چکیده
مقدمه: تعداد زیادی از دانشآموزان دارای اضافه وزن در کشورهای جهان سوم به دلیل فقدان آموزش دچار عوارض جسمی و روانی میگردند. هدف از مطالعه حاضر تعیین تاثیر آموزش بر اصلاح سبک زندگی دانشآموزان دختر دارای اضافه وزن در مقطع ابتدایی شهرستان ارومیه در سال 1388 بود.
روشها: در این پژوهش نیمه تجربی، ابتدا دانشآموزان با استفاده از متر و وزنه و منحنی صدک نمایه توده بدنی (BMI) برای دختران 18-2 سال ارزیابی شده و افراد با نمایه توده بدنی بیشتر از 85% به عنوان اضافه وزن تلقی شدند. خصوصیات دموگرافیک و سبک زندگی (مانند عادات و سرعت غذا خوردن، خوردن تنقلات، نوع و میزان فعالیت فیزیکی) با استفاده از پرسشنامه محققساز جمعآوری گردید. سپس آموزش
سبک صحیح زندگی در 6 جلسه 1 ساعتی به دانشآموزان داده شد. یک ماه پس از آخرین جلسه آموزشی ارزیابی مجدد با همان فرم اولیه انجام گرفت. آزمونهای آماری مورد استفاده ویلکاکسون و تی زوج بودند.
یافتهها: در انتهای بررسی اولیه، 95 دانشآموز دختر مقطع ابتدایی با BMI بالای 85%انتخاب شدند. اکثر شرکت کنندگان 11-5/10 سال سن داشتند. میانگین نمره سبک زندگی قبل از آموزش 31/17 ±24/46 بود که بعد از آموزش 64/13±33/56 شد. آموزش ما بر مواردی چون خوردن در هنگام تماشای تلویزیون، خوردن تنقلات، بازی با رایانه هنگام فراغت اثر معنیدار و اصلاح کننده رفتار داشت (05/0 ≥ P). ولی تأثیرمعنیداری در انجام ورزش علاوه بر فعالیت بدنی روزانه و یا ورزش هنگام اوقات فراغت، نداشت (به ترتیب 63/0P= و 25/0P= بود).
نتیجهگیری: آموزش سبک صحیح زندگی به دانشآموزان دارای اضافه وزن در سنین مقطع ابتدایی میتواند در اصلاح رفتارهای تغذیهای آنان مناسب باشد.
مریم نوری تاجر، زهرا کردلو،
دوره 9، شماره 3 - ( 5-1389 )
چکیده
مقدمه: امروزه تکاپوی بسیاری در مورد فعالیتهای مربوط به ارتقای سطح سلامتی در جریان است. شاغلین بخش بهداشت که قبلاً بر معالجه تمرکز داشتند، اکنون بر پیشگیری و تأمین سلامتی از طریق بهبود شیوه زندگی و حذف عواملی که به نوعی به اثرات سوء بر سطح سلامت انسان دارند، متمرکز شدهاند. این مطالعه تأثیر آموزش بر شیوه تغذیه و نمایه توده بدنی زنان شاغل در دانشگاه علوم پزشکی ایران را مورد بررسی قرارداده است.
روشها: این مطالعه یک پژوهش نیمه تجربی تک گروهی است. ابتدا تعداد ۲۰۰ نفراز زنان شاغل به صورت طبقهای انتخاب و اطلاعات با استفاده از پرسشنامه ابزار استاندارد سبک زندگی جمعآوری گردید و سپس در راستای مداخله آموزشی، کتابچه آموزشی به آنان داده شد و دو ماه بعد مجدداً از آنان خواسته شد پرسشنامه سبک زندگی را تکمیل نمایند. به منظور بررسی تأثیر آموزش، از اختلاف میانگین و جهت ارزیابی قبل و بعد از آموزش، از آزمون Chi-Square و t زوج استفاده شد.
یافتهها: نتایج حاکی از آن بود که بیش از 4/51% زنان قبل از مداخله آموزشی دارای اضافه وزن و چاقی بودند که پس از مداخله آموزشی به 5/48% رسید. در نهایت آموزش در 72% زنان شاغل باعث ارتقای شیوه تغذیه گردید.
نتیجهگیری: نتایج نشان از تأثیرآموزش بر شیوه تغذیه و نمایه توده بدنی زنان داشته، لذا اجرای برنامه آموزشی در شیوه تغذیه زنان از اهمیت ویژهای برخوردار است که این امر مستلزم برنامهریزی و سیاستگذاری مسؤولین حوزه سلامت و بهداشت است.
مریم پیمانی، عذرا طباطبایی ملاذی، رامین حشمت، سمیه امیری مقدم، مژگان سنجری، محمد پژوهی،
دوره 9، شماره 4 - ( 6-1389 )
چکیده
مقدمه: علی رغم شیوع بالای دیابت در سراسر دنیا، اطلاع دقیقی از آگاهی، نگرش و عملکرد پزشکان در این مورد در کشور ما وجود ندارد. این مطالعه با هدف پاسخ به این سوال طراحی شد.
روشها: این مطالعه پیش آزمون با همکاری 69 پزشک از تخصصهای مختلف انجام شد. ابزار پژوهش پرسشنامهای مشتمل بر4 بخش: اطلاعات دموگرافیک، سوالات آگاهی، نگرش و عملکرد در زمینه دیابت و عوارض آن بود. از روشهای آماری توصیفی و استنباطی جهت تجزیه و تحلیل دادهها استفاده گردید.
یافتهها: در 29 درصد کل پزشکان، آگاهی کافی بود. نمره آگاهی رابطه خطی منفی با تخصصیتر شدن مدرک تحصیلی و یا افزایش سنوات طبابت داشت. این ارتباط تنها برای افزایش سنوات طبابت معنیدار بود. نمره نگرش نیز رابطه خطی منفی با تخصصیتر شدن مدرک تحصیلی و با افزایش سنوات طبابت داشت ولی هیچ کدام از نظر آماری معنیدار نبودند. 2/36 درصد کل پزشکان عملکرد مناسبی داشتند که اکثریت آنان (50 درصد) پزشک عمومی بودند. نمره عملکرد رابطه خطی منفی و معنیداری با تخصصیتر شدن مدرک تحصیلی و با افزایش سنوات طبابت داشت. همچنین رابطه خطی مثبت و معنیداری بین نمره آگاهی با نگرش (54/0=r)، آگاهی با عملکرد (47/0=r) و نگرش با عملکرد (48/0=r) مشاهده شد.
نتیجهگیری: به نظر میرسد آگاهی، نگرش و عملکرد پزشکان در زمینه درمان و کنترل دیابت و عوارض آن در کشور ما مناسب نیست. برگزاری برنامههای آموزش مداوم، توأم با پایش مناسب آنها جهت ارتقای سطح آگاهی، نگرش و عملکرد پزشکان ضروری است.
علی خانی جیحونی، سید محمد مهدی هزاوهئی،
دوره 10، شماره 1 - ( 10-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4
مقدمه: به منظور جلوگیری از عوارض بیماری دیابت، انجام مداخلات آموزشی با استفاده از
مدلهای آموزش بهداشت قابل اجرا است. هدف
مطالعه حاضر، بررسی تأثیر برنامه آموزشی بر اساس مدل بزنف (BASNEF) بر کنترل قندخون در بیماران مبتلا
به دیابت نوع 2 بود.
روشها: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی و آیندهنگر است. 100نفر
از بیماران دیابت نوع 2 (50 نفر مورد و 50 نفر شاهد) با سن 65-40 سال و با سابقه
ابتلا به دیابت بالای 5 سال در مطالعه شرکت کردند. ابزار گردآوری دادهها شامل
پرسشنامه تنظیم شده بر اساس مدل بزنف، چک لیست برای ثبت عملکرد بیماران بر اساس
خود گزارشدهی، میزان HbA1c
و قندخون بیماران بود. قبل از انجام مداخله آموزشی، چک لیست برای ثبت آزمایش HbA1c و قندخون و
پرسشنامه و برای هر دو گروه تکمیل و بیماران گروه مورد در 6 جلسه به مدت 1 ماه
برنامه آموزشی دریافت کردند. هم چنین 1 و 2 ماه پس از اتمام مداخله آموزشی، دو
جلسه پیگیری برگزار شد. بلافاصله پس از مداخله و 3 ماه بعد از مداخله آموزشی، هر
دو گروه شاهد و مورد پرسشنامه و چک لیست مربوطه را تکمیل کردند.
یافتهها: یافتههای
پژوهش نشان داد که بین میانگین نمره مربوط به متغیرهای اجزای مدل بزنف (اعتقادات،
نگرش و معمولهای انتزاعی و عوامل قادر کننده) در دو گروه مورد و شاهد در خصوص
کنترل قند خون قبل و بعد از مداخله آموزشی اختلاف معنیداری وجود دارد. همچنین
گروه مورد نسبت به گروه شاهد عملکرد بهتری در خصوص انجام رفتارهای کنترل کننده
قندخون بلافاصله و 3 ماه بعد از پایان برنامه آموزشی داشت به طوری که میزان HbA1c (از 65/8 قبل از مداخله به 47/7، 3
ماه پس از مداخله آموزشی) و قند خون (از 08/207 قبل از مداخله به 2/124، 3 ماه پس
از مداخله آموزشی) آنها نیز کاهش چشمگیری داشت که از نظر آماری معنیدار بود.
نتیجهگیری: تدوین برنامه
آموزشی بیماران دیابتی برای کنترل قندخون با استفاده از مدل بزنف بسیار سودمند و
اثربخش است. ضمن این که در اجرای این برنامهها کنترل، پایش و پیگیری آموزشی توصیه
میشود.
ماندانا گودرزی، عیسی ابراهیمزاده، علیرضا ربیع، بهمن سعیدی پور، محمد اصغری جعفرآبادی،
دوره 11، شماره 3 - ( 12-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
مقدمه: میزان آگاهی، گرایش مثبت و تداوم عملکرد مناسب و خودکارآمدی در
کنترل بیماری های مزمن از جمله دیابت مؤثر می باشد. لذا
پژوهش حاضر با هدف شناخت نیازهای آموزشی بیماران دیابتی نوع دو شهر کرج از طریق تعیین میزان آگاهی،
نگرش، عملکرد و خودکارآمدی آنها نسبت به بیماری دیابت و ارتباط عوامل مذکور با یکدیگر انجام شد.
روش ها: در این پژوهش از روش توصیفی- تحلیلی
استفاده شده که نمونه ی آماری آن 200 نفر بودند و با روش نمونه گیری تصادفی از
میان بیماران داوطلب مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به انجمن دیابت شهر کرج،
انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، شامل پرسشنامه آگاهی، نگرش و عملکرد، پرسشنامه
خودکارآمدی و برگه ثبت متغیرهای فیزیولوژیک بود که روایی و پایایی پرسشنامه ها، مورد
تأیید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات، با استفاده از نرم افزار SPSS17 ودر سطح معنی داری5% و استفاده از
آزمون همبستگی پیرسون، اسپیرمن، آزمون t مستقل و تحلیل
واریانس با آزمون تعقیبی دانکن وآزمون ناپارامتری کروسکال والیس انجام شد.
یافتهها: میانگین نمره آگاهی بیماران نسبت به
بیماری دیابت، 25/8)26/2 (SD=
بود که در سطح متوسط می باشد. نمره نگرش بیماران 62/17)94/2(SD=
و در سطح خوب مشاهده شد. امتیاز عملکرد بیماران82/3)11/1
SD=
(و در سطح متوسط بود و امتیاز خودکارآمدی
بیماران،44/15)47/2 (SD=
و در سطح متوسط گزارش گردید؛ همچنین رابطه بین آگاهی و نگرش با خودکارآمدی معنی
دار بود(05/0>P ) .
نتیجهگیری: یافته های این پژوهش نشان داد که میزان
آگاهی، عملکرد و خودکارآمدی بیماران نسبت به بیماری دیابت نوع دو، در حد متوسط می
باشد و با افزایش سطح آگاهی و بهبود نگرش، خودکارآمدی بیماران نیز افزایش می یابد
که این خود در پیشگیری از عوارض و کنترل بیماری اهمیت دارد؛ بنابراین با توجه به
مطالعاتی که به نقش مثبت آموزش بر افزایش آگاهی، نگرش، عملکرد و نهایتاً کنترل قند
خون تأکید کرده اند، برنامه ریزی برای به کارگیری روش های نوین می تواند به رفع نیازهای
آموزشی بیماران در کشورمان منجر گردد.
داود شجاعیزاده، آذر طل، غلامرضا شریفی راد، محمدرضا مهاجری تهرانی، فاطمه الحانی،
دوره 11، شماره 5 - ( 7-1391 )
چکیده
Normal
0
false
false
false مقدمه: توانمندسازی
بیمار به عنوان یک برنامه موثر در راستای تغییر رفتار در مراقبت دیابت به شمار میآید.
این مطالعه به بررسی ارزشیابی الگوی توانمندسازی بر ارتقای خودکارآمدی و ارتباط آن
با کنترل دیابت در بیماران دیابتی نوع 2 شهر اصفهان میپردازد.
روشها: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی شاهددار
بود که 140 بیمار در دو گروه مداخله و مقایسه پس از انجام پیش آزمون با انجام تخصیص
تصادفی وارد شدند. در مرحله پیش آزمون، کلیه اطلاعات دموگرافیک و مرتبط با سلامت و
بیماری از بیماران اخذ گردید. سپس افراد گروه مداخله، در 5 گروه 14 نفری تقسیم شده
و در برنامه توانمندسازی با استفاده از استراتژی حل مساله گروهی و حمایت همسالان که
براساس سازههای مدل طراحی شده بود شرکت نمودند. افراد گروه مقایسه آموزش رایج مرکز
را طبق روال قبل ادامه دادند و به صورت جداگانه بدون تماس باگروه مداخله به تکمیل پرسشنامهها
اقدام نمودند. اهداف توانمندسازی در این مطالعه با مفهوم خودکارآمدی و کنترل دیابت با
شاخص HbA1C مورد بررسی
قرار گرفت. در پیگیری بلافاصله و سه ماه بعد ابزارخودکارآمدی دیابت بررسی گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار آماری SPSS نسخه 5/11 و آزمونهای آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد.
یافتهها: دو گروه از نظر متغیرهای دموگرافیک با یکدیگر تفاوت معناداری نداشتند (05/0
نتیجهگیری: نتایج مطالعه موید این مطلب است که آموزش مبتنی بر الگوی
توانمندسازی در گروه مداخله با استراتژیهای حل مسئله گروهی و گروه همسالان دارای
اثربخشی در مقایسه با آموزشهای رایج دیابت در متغیر خودکارآمدی و کنترل دیابت میباشد.
قاسم عابدی، ابوالحسن نقیبی، مهتاب علیزاده ، حسین فخرزاده، فرشاد شریفی، مجتبی رضایی راد، رضا یوسفی، فرشته فرشیدی،
دوره 13، شماره 1 - ( 10-1392 )
چکیده
هدف: سلامت سالمندان یکی از مسائل و مشکلات بهداشتی در اکثر جوامع است و مقابله با این مشکلات نیازمند سیاستگذاری و برنامه ریزی های دقیق وصحیح می باشد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه "اثربخشی دو روش آموزشی سنتی والکترونیکی شیوه زندگی سالم در زمینه آموزش تغذیه به افراد سالمند صورت گرفته است.
روشها: این پژوهش به روش نیمه تجربی همراه با پیش آزمون و پس آزمون بر روی سالمندان65 سال و بالاتر کانون بازنشستگان شهرستان ساری در سال 1390انجام شد. در این بررسی تعداد 60 نفر سالمند به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و در دو کلاس 15 نفره مجزا برای خانمها و آقایان (هریک30نفر) با استفاده از فیلم و دوکلاس مجزا 15 نفره برای خانمها و آقایان (30نفر) با استفاده از ابزار کتاب، آموزش های تغذیه ایی را دریافت کردند. سنجش آگاهی فراگیران در زمینه تغذیه با استفاده از پرسشنامه استاندارد مرکز بهداشت استان مازندران بوده است که میزان روایی و پایایی آن در این مطالعه سنجیده شد. اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS ، و با استفاده از شاخصهای آمار توصیفی ) میانگین و انحراف معیار( توصیف شدند جهت تجزیه و تحلیل از شاخصهای آمار استنباطی(T مستقل و Tوابسته) استفاده شد.
یافتهها: میانگین نمرات گروه آموزش دیده با فیلم در زمینه افزایش آگاهی 57/18و میانگین نمرات گروه آموزش دیده با کتاب 90/16 و با درجه آزادی 58 (299/5=t) بهدست آمد. برای سنجش میزان رضایت میانگین نمره گروه آموزش دیده به روش فیلم به میزان 59 و میانگین نمره گروه آموزش دیده با استفاده از کتاب به میزان 73/35 و با درجه آزادی 58 ( 96/1=t) بدست آمد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که آموزش به شیوه استفاده از فیلم آموزشی بر بالا رفتن میزان آگاهیهای تغذیهایی سالمندان موثرتر است و همچنین افراد سالمند از شیوه آموزش زندگی سالم با استفاده از فیلم آموزشی در مقایسه با شیوه سنتی رضایت بیشتری داشتند. از طرفی هزینه آموزش از طریق فیلم آموزشی به سالمندان در مقایسه با آموزش از طریق کتاب کمتر میباشد. لذا آموزش از طریق فیلم جهت ارتقاء سلامت سالمندان یک روش کارا و موثرتر پیشنهادی میباشد
عصمت مسیبی، مریم شریفی، ماهگل توکلی،
دوره 13، شماره 5 - ( 4-1393 )
چکیده
مقدمه: بهبود وضعیت کیفیت زندگی بیماران دیابتی یکی از شاخصهای مهم درمان و کنترل بیماری دیابت است. از این رو، ارتقاء کیفیت زندگی این بیماران در سالهای اخیر مورد توجه درمانگران و پژوهشگران قرار گرفته و پژوهشهای بسیاری در این زمینه انجام شده است. هدف پژوهش حاضر، جمعآوری و ترکیب نتایج پژوهشهای روانشناختی و ورزشی در این زمینه و بررسی میزان اثر این مداخلات روانشناختی و ورزشی بر کیفیت زندگی بیماران دیابتی با استفاده از روش فراتحلیل بوده است.
روشها: بدین منظور، از بین پژوهشهای متعددی که در این زمینه انجام شده بود، 29 پژوهش (18 مداخله روانشناختی و 11 مداخله ورزشی) که از لحاظ روش شناختی (فرضیهسازی، روش تحقیق، جامعه آماری، حجم نمونه، روش نمونهگیری، ابزار اندازهگیری، روش تحلیل آماری) مورد قبول بودند انتخاب شدند و فراتحلیل بر روی آنها انجام گرفت. ابزار این پژوهش، چک لیست فرا تحلیل بود.
یافتهها: یافتههای فراتحلیل نشان داد که اندازه اثر مداخلات و آموزشهای روانشناختی بر کیفیت زندگی بیماران دیابتی 95/0=d (00001/0>p) و اندازه اثر مداخلات و آموزشهای ورزشی بر کیفیت زندگی این بیماران 08/2=d (00001/0>p) میباشد. برطبق جدول تفسیراندازه اثر کوهن هر دواندازه اثر مداخلات روانشناختی و ورزشی در حد بالا است.
نتیجهگیری: مداخلات و آموزشهای روانشناختی و ورزشی میتوانند در بهبود کیفیت زندگی بیماران دیابتی موثر واقع شوند.
مریم پیمانی، کاملیا رامبد، ربابه قدسی، انسیه نسلی اصفهانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 2-1395 )
چکیده
مقدمه: هدف از این مطالعه بررسی میزان کارایی سرویس پیام کوتاه (SMS) تلفن همراه جهت آموزش حوزههای اصلی مهارتهای خودمراقبتی دیابت بود. همچنین این موضوع مورد بررسی قرار گرفت که آیا ارسال پیامهای آموزشی هدفمند بر اساس نیازهای فردی بیمار، موثرتر از ارسال پیامهای آموزشی عمومی است یا خیر.
روشها: 150 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو بهطور تصادفی در سه گروه تقسیم شدند: گروه پیامک هدفمند، گروه پیامک غیر هدفمند و گروه کنترل. پارامترهای بیوشیمیایی شامل HbA1c ،FBS و پروفایلهای لیپید در هر سه گروه در زمان شروع مطالعه (میزان پایه) و 12 هفته بعد از مداخله اندازهگیری شدند. علاوه بر این، پرسشنامۀ خودمراقبتی (SCI)، پرسشنامۀ سنجش خودکارآمدی مدیریت دیابت (DMSES) و پرسشنامۀ بررسی موانع خودمراقبتی دیابت برای سالمندان (DSCB-OA) تکمیل شدند. در گروه پیامک هدفمند، 75 درصد از پیامها بر اساس دو تا از موانع عمدۀ پایبندی به خودمراقبتی که توسط هر بیمار در پرسشنامه ذکر شده بود تنظیم و فرستاده شد. لیکن در گروه پیامک غیر هدفمند پیامها بهصورت تصادفی انتخاب و برای هر بیمار فرستاده شد.
یافتهها: بعد از 12 هفته، اگرچه مقدار HbA1c تغییر معناداری نداشت لیکن کاهش قابل توجهی در مقادیر FBS و میانگین نمایه توده بدنی در هر دو گروه مداخله مشاهده شد. میانگین نمرات خودمراقبتی بهطور معناداری افزایش و میانگین نمرات خودکارآمدی و موانع خودمراقبتی در هر دو گروه مداخله به میزان قابل ملاحظهای کاهش یافت (001/0P<)، حال آنکه در گروه کنترل نتایج معکوس بود.
نتیجهگیری: ارسال پیام کوتاه بهعنوان رسانهای برای آموزش بیمار در کنار درمان متداول دیابت نه تنها میتواند کنترل گلیسمیک را بهبود بخشد بلکه همچنین میتواند اثرات مطلوبی بر سایر ابعاد خودمراقبتی دیابت بهجا گذارد. بر طبق یافتههای این مطالعه، ارسال پیامک آموزشی عمومی بهطور مرتب و در یک زمان مشخص برای بیماران، به همان اندازه ارسال پیامکهای آموزشی انفرادی و هدفمند مؤثر می باشند.