25 نتیجه برای زنان
محمد علی برومند، لیلا سام، سید حسام الدین عباسی، مجتبی سالاری فر، ابراهیم کسائیان، سعیده فرقانی،
دوره 4، شماره 2 - ( 5-1383 )
چکیده
این مطالعه به منظور بررسی شیوع و عوامل خطر مؤثر در باکتریوری بدون علامت در زنان مبتلا به تیپ 2 دیابت در یک جمعیت نمونه ایرانی صورت پذیرفته است.
روشها: در طی فاصله زمانی فروردین لغایت آذر ماه سال 1383 تعداد 202 خانم غیرباردار مبتلا به دیابت تیپ 2 به روش نمونه گیری از افراد در دسترس انتخاب گردیدند. این افراد بین 31 تا 78 سال سن داشته و هیچگونه اختلالی در دستگاه مجاری ادراری نداشتند. در این مطالعه باکتریوری بر اساس وجود 105 کلنی از یک یا حداکثر 2 میکروارگانیسم در حداقل 2 کشت مثبت به عمل آمده از ادرار افراد تعریف گردید. تمامی شرکت کنندگان در این مطالعه فاقد هر گونه علامتی از عفونت دستگاه مجاری ادراری بودند. عوامل خطر برای ابتلا به باکتریوری در شرکت کنندگان در این مطالعه بررسی گردید و این عوامل در گروههای دارای باکتریوری و فاقد باکتریوری با هم مقایسه شد.
یافتهها: شیوع باکتریوری بدون علامت در شرکت کنندگان در این مطالعه 9/10% بود. میکروارگانیسم E.coli شایعترین میکروبی بود که در محیط کشت ادرار افراد رشد نمود. اغلب میکروارگانیسمهای رشد کرده در ادرار شرکت کنندگان، نسبت به کوتریموکسازول، نالیدیکسیک اسید و سیپروفلوکساسین مقاوم بودند. بین پیوری (01/0 >P) و گلوکزوری (05/0 >P) با باکتریوری بدون علامت رابطه معنی داری یافت شد اما سن (45/0 >P)، مدت زمان ابتلا به دیابت (09/0 >P)، ماکروآلبومینوری (10/0 >P) و (75/0 >P) دارای رابطه معنی داری با باکتریوری بدون علامت نبودند.
نتیجهگیری: شیوع باکتریوری بدون علامت در زنان مبتلا به دیابت تیپ 2 بیشتر بوده و در این رابطه پیوری و گلوکزوری میتوانند بهعنوان عوامل خطر و دخیل در ابتلا در نظر گرفته شوند. توصیه میشود در زنان دیابتی تیپ 2 که بیشتر از 40 سال سن داشته باشند؛ کشتهای ادرار دوره ای به عمل آید حتی اگر علامتی از عفونت ادراری نداشته باشند.
احمد اسماعیل زاده، لیلا آزادبخت،
دوره 6، شماره 3 - ( 2-1386 )
چکیده
اطلاعات محدودی در زمینه ارتباط مصرف میوه ها و سبزیها با سطح پلاسمایی بیومارکرهای التهابی و شیوع سندرم متابولیک وجود دارد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی ارتباط مصرف میوه ها و سبزیها با سطح پلاسمایی CRP و سندرم متابولیک در زنان تهرانی صورت گرفت.
روشها: در این مطالعه مقطعی 486 زن 60-40 ساله از معلمان زن تهرانی که مبتلا به بیماریهای مزمن نبوده و انرژی دریافتی خود را در حد معقول گزارش کرده بودند به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و بصورت تصادفی انتخاب شدند. دریافتهای غذایی افراد با استفاده از یک پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک برای یکسال ارزیابی گردید. وزن و قد طبق دستورالعملهای استاندارد اندازهگیری و نمایه توده بدن محاسبه شد. نمونه خون سیاهرگی پس از 14-12 ساعت ناشتا بودن، جهت اندازهگیری سطح گلوکز خون، انسولین و لیپیدهای سرم جمعآوری گردید و فشار خون طبق روش استاندارد اندازهگیری شد. سندرم متابولیک طبق معیارهای ATP III (Adult Treatment Panel-III) تعریف شد.
یافتهها: میانگین مصرف میوه ها و سبزیها در افراد مورد مطالعه بترتیب 79±228 و 88±186 گرم در روز بود. هم مصرف میوهها و هم مصرف سبزیها، هر دو ارتباط معکوسی با سطح پلاسمایی CRP داشتند. بعد از کنترل اثر سن، نمایه توده بدن و دور کمر، میانگین پلاسمایی CRP در بین پنجکهای مصرف میوهها بترتیب 94/1، 79/1، 65/1، 61/1، و 56/1 میلی گرم در لیتر (مقدار P برای روند کمتر از 01/0) و در بین پنجکهای مصرف سبزیها بترتیب 03/2، 82/1، 58/1، 52/1 و 47/1 میلی گرم در لیتر بود (مقدار P برای روند کمتر از 01/0). این ارتباطهای معکوس پس از کنترل اثر سایر عوامل مخدوش کننده و عوامل تغذیه ای همچنان معنی دار بود. پس از کنترل اثر عوامل مخدوش کننده، افرادی که در بالاترین پنجک مصرف میوه ها بودند دارای 34% (فاصله اطمینان 95%: 20% تا 46%) و افرادی که در بالاترین پنجک مصرف سبزیها قرار داشتند، دارای 30% (فاصله اطمینان 95%: 16% تا 39%) شانس کمتر جهت ابتلا به سندرم متابولیک در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک بودند.
نتیجهگیری: یافته های این مطالعه ارتباط معکوسی را بین مصرف بالای میوه ها و سبزیها با خطر سندرم متابولیک نشان داد، شاید قسمتی از این ارتباط از طریق سطح پلاسمایی CRP میانجیگری شود. این یافته ها از توصیه های کنونی تغذیه ای مبنی بر افزایش مصرف میوه ها و سبزیها برای پیشگیری از بیماریهای قلبی عروقی حمایت میکند.
لیلا آزادبخت، مسعود کیمیاگر، یدا... محرابی، احمد اسماعیل زاده،
دوره 6، شماره 4 - ( 3-1386 )
چکیده
امروزه سندرم متابولیک را یک بیماری التهابی قلمداد می کنند لذا توجه به عوامل تاثیر گذار بر میزان عوامل التهابی در این بیماری حایز اهمیت است. هدف از این تعیین اثرات مصرف سویا بر شاخص های التهابی و عملکرد آندوتلیالی در زنان یائسه مبتلا به سندرم متابولیک می باشد.
روشها: این مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی متقاطع و تصادفی بر روی 42 زن یائسه مبتلا به سندرم متابولیک انجام شد. شرکت کنندگان به طور تصادفی برای مدت 8 هفته از رژیم غذایی DASH (رژیم با هدف کنترل فشار خون ، یا رژیم غذایی حاوی پروتیین سویا و یا رژیم حاوی دانه کامل سویا استفاده کردند. مارکر های التهابی با استفاده از روش ELISA اندازه گیری شدند.
یافتهها: تفاوت میزان E-selectin (از جمله عوامل التهابی نشاندهنده عملکرد آندوتلیال) متعاقب دوره دانه کامل سویا در مقایسه با دوره کنترل 4/11%- (01/0 P<) و تفاوت آن در دوره پروتیین سویا در مقایسه با دوره کنترل 7/4%- (19/0P= ) بود. مصرف دانه کامل سویا سطح اینترلوکین 18 را در مقایسه با دوره کنترل کاهش داد( تفاوت از دوره کنترل : 2/9%- ، 01/0 P<). در مورد میزان C-Reactive Protein تفاوت دوره مصرف دانه کامل سویا از دوره کنترل 9/8%- (01/0 P<) و این تفاوت در مورد دوره پروتیین سویا از دوره کنترل 6/1%- (01/0 P<) بود.
نتیجهگیری: مصرف کوتاه مدت دانه کامل سویا باعث کاهش برخی از عوامل التهابی و افزایش سطح اکسید نیتریک پلاسما در زنان یائسه مبتلا به هر پنج جزء سندرم متابولیک گردید.
لیلا آزادبخت، مسعود کیمیاگر، یدا... محرابی، احمد اسماعیل زاده،
دوره 7، شماره 1 - ( 4-1386 )
چکیده
گرچه مطالعات مختلفی مزایای مصرف سویا را نشان دادهاند، اما هیچ مطالعهای این اثرات را در بیماران مبتلا به سندرم متابولیک مورد بررسی قرار نداده است. هدف از این بررسی تعیین اثر جایگزینی دانه کامل سویا و پروتئین فرآوری شده سویا در رژیم غذایی بر اجزای سندرم متابولیک، چربیهای خون، لیپوپروتئینها، مقاومت به انسولین و کنترل قند خون در زنان یائسه مبتلا به سندرم متابولیک بود.
روشها: این مطالعه تجربی، تصادفی و متقاطع روی 42 زن یائسه مبتلا به سندرم متابولیک انجام شد. سندرم متابولیک طبق راهنمای ATP III تعریف شد. تمامی بیماران در سه دوره غذایی شرکت کردند: رژیم غذایی کنترل، رژیم غذایی پروتئین سویا و رژیم غذایی حاوی دانه کامل سویا. رژیم غذایی مربوط به راهکارهای غذایی برای توقف پرفشاری خون
(DASH: Dietary Approaches to Stop Hypertension) در هر سه دوره استفاده شد . در دوره مصرف پروتئین سویا و دانه کامل سویا، پروتئین سویا و دانه کامل سویا جایگزین یک واحد گوشت قرمز شدند.
یافتههـا: سطح سرمی کلسترول تام پس از مصرف دانه کامل سویا به طور معنی داری در مقایسه با دوره کنترل (01/0P<) و دوره مصرف پروتئین فرآوری شده سویا کاهش یافت (01/0P<). چنین تفاوتهایی در مورد انسولین ناشتا (01/0P< در مقایسه با هر دو گروه کنترل و پروتئین فرآوری شده سویا)، HOMA-IR (01/0P< در مقایسه با هر دو گروه کنترل و پروتئین فرآوری شده سویا) ، قند خون ناشتا(01/0P< در مقایسه با هر دو گروه کنترل و پروتئین فرآوری شده سویا) و LDL-C (01/0P< در مقایسه با گروه کنترل و 05/0P< در مقایسه با پروتئین فرآوری شده سویا) نیز مشاهده گردید. مصرف دانه کامل سویا و پروتئین فراوری شده سویا منجر به کاهش میزان Apo B100 در مقایسه با گروه کنترل (01/0P<) گردید.
نتیجهگیری: مصرف کوتاه مدت دانه کامل سویا مقاومت به انسولین را کاهش داد و کنترل قند خون و پروفایل کلسترول را در زنان مبتلا به سندرم متابولیک بعد از دوران یائسگی بهبود بخشید .
احمد اسماعیل زاده، لیلا آزادبخت،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1386 )
چکیده
مقدمه: هرچند که فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در سالهای اخیر توجه زیادی را به علت مرتبط بودن با بیماریها به خود جلب کرده است، اما معلوم نیست که آیا این ارتباط از طریق ایجاد تغییر در سطح پلاسمایی بیومارکرهای التهابی صورت میگیرد یا نه؟ لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک با سطح پلاسمایی بیومارکرهای التهابی در زنان معلم تهرانی صورت گرفت.
روشها: در یک مطالعه مقطعی، شاخصهای تن سنجی و بیوشیمیایی در 507 زن 40 تا 60 ساله معلم تهرانی که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، ارزیابی گردید. فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک بصورت داشتن همزمان دور کمر بالای 89 سانتی متر و تری گلیسرید سرمی مساوی یا بالاتر از mg/dl150 تعریف شد.
یافتهها: شیوع فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در بین زنان 2/32% (فاصله اطمینان 95%: 4/27 تا 4/37%) بود. افراد دارای فنوتیپ دور کمر هیپر تری گلیسریدمیک، سن و شاخصهای تن سنجی بالاتری داشته و از فعالیت فیزیکی کمتری برخوردار بودند. پس از کنترل اثر عوامل مخدوش کننده، زنان در سطوح مختلف دور کمر، دارای تفاوت معنی داری از نظر سطح پلاسمایی CRP (001/0=P)، TNF-α (01/0=P)، IL-6 (001/0=P)، E-selectin (007/0=P)، sICAM-1 (01/0=P) و sVCAM-1 (02/0=P) بودند. هنگامیکه در این مدلها اثر نمایه توده بدن تعدیل شد، تفاوتهای معنیدار در sICAM-1 و sVCAM-1 از بین رفت. در بین رده های مختلف سطح تریگلیسرید سرم پس از تعدیل اثر عوامل مخدوش کننده، تفاوتهای معنیداری در CRP (01/0=P)، TNF-α (008/0=P)، SAA (03/0=P)، IL-6 (01/0=P)، E-selectin (02/0=P) و sICAM-1 (01/0=P) مشاهده شد. بیشتر این تفاوتهای معنی دار، به استثنای E-selectin، حتی پس از کنترل اثر نمایه توده بدن معنی دار باقی ماندند. تداخل معنی داری بین دور کمر و سطح تری گلیسرید سرم در مورد CRP، IL-6، SAA و E-selectin وجود داشت.
نتیجهگیری: یافته های حاضر حاکی از ارتباط مثبت فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک با سطح پلاسمایی بیومارکرهای التهابی در زنان معلم تهرانی است.
احمد اسماعیل زاده، مسعود کیمیاگر، یدا... محرابی، لیلا آزادبخت،
دوره 7، شماره 3 - ( 4-1387 )
چکیده
مقدمه: هر چند ارتباط غذاها و مواد مغذی با سندرم متابولیک تا حدودی شناخته شده است، این که آیا الگوهای غذایی حاصل از تحلیل عاملی نیز با سندرم متابولیک مرتبط میباشند یا نه هنوز ناشناخته است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف شناسایی الگوهای غذایی غالب با روش تحلیل عاملی و تعیین ارتباط آن با سندرم متابولیک و مقاومت انسولینی در زنان معلم تهرانی انجام شد.
روشها: در این مطالعه مقطعی، 486 فرد 60-40 ساله از معلمان زن تهرانی به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و بصورت تصادفی انتخاب شدند. دریافتهای غذایی افراد ارزیابی، وزن و قد اندازهگیری و نمایه توده بدن محاسبه شد. نمونه خون سیاهرگی جهت اندازهگیری سطح متغیرهای متابولیکی جمعآوری و فشار خون اندازه گیری شد. سندرم متابولیک طبق معیارهای ATP III و مقاومت انسولینی به صورت بالاترین چارک HOMA-IR تعریف شد.
یافتهها: با استفاده از روش تحلیل عاملی، سه الگوی غذایی غالب شناسایی شد: الگوی غذایی سالم، الگوی غذایی غربی و الگوی غذایی سنتی. پس از تعدیل اثر عوامل مخدوش کننده، افرادی که در بالاترین پنجک الگوی غذایی سالم قرار داشتند، شانس کمتری جهت ابتلا به سندرم متابولیک (نسبت شانس 61/0 و فاصله اطمینان 95%: 30/0 تا79/0) و مقاومت انسولینی (51/0: 24/0 تا 88/0) در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک داشتند، در حالیکه آنهایی که در بالاترین پنجک الگوی غذایی غربی قرار داشتند بترتیب 68% (68/1: 10/1 تا 95/1) و 26% (26/1: 00/1 تا 78/1) شانس بالاتری جهت ابتلا به سندرم متابولیک و مقاومت انسولینی در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک داشتند. مصرف بالای الگوی غذایی سنتی فقط با اختلال در هموستاز گلوکز همراه بود (19/1: 04/1 تا 59/1).
نتیجهگیری: یافته های این مطالعه حاکی از ارتباط معنی دار بین الگوهای غذایی حاصل از تحلیل عاملی با سندم متابولیک و مقاومت انسولینی میباشند.
مرتضی تقوی، صدیقه فاطمی، رباب ابوترابی،
دوره 8، شماره 4 - ( 4-1388 )
چکیده
مقدمه: سلامت جنسی مسأله مهمی است که اغلب در مراقبت بیماران دیابتی نادیده گرفته میشود. بر خلاف اختلال نعوظ در مردان دیابتی که مطالعات زیادی در مورد آن انجام شده است، در مورد اختلال عملکرد جنسی در زنان مطالعه چندانی نشده است. هدف از این مطالعه ارزیابی فراوانی اختلال عملکرد جنسی در زنان مبتلا به دیابت نوع 2 و مقایسه آن با یک گروه کنترل هم سن بوده است.
روشها: 50 بیمار زن مبتلا به دیابت نوع 2 که دارای همسر و زندگی زناشویی مشترک بودند و جهت کنترل از فروردین تا اسفند 1386به کلینیک غدد بیمارستان قائم مراجعه کرده بودند انتخاب شدند. هموگلوبین گلیکوزیله(HbA1C) و قند خون ناشتا(FBS) در تمام بیماران اندازهگیری و عملکرد جنسی (SF) آنها با استفاده از پرسشنامه ارزیابی شد. امتیاز عملکرد جنسی در مورد هر یک از اجزای آن محاسبه و با یک گروه شاهد 40 نفری متاهل و با سن مشابه مقایسه شد.
یافته ها: سن متوسط در گروه بیماران 68± 39 سال و گروه کنترل 53±42 سال بود. نمایه توده بدنی (BMI) در گروه بیماران Kg/m26± 5/29 ودر گروه کنترول Kg/m2 6± 8/21 بود. FBSدر گروه بیماران mg/dl 5/69 ± 3/123 و HbA1C در آنها 9/1 ± 95/8 درصدگزارش شد. امتیاز عملکرد جنسی در تمایل جنسی، تحریک پذیری، مرطوب شدن واژن، ارگاسم و رضایت جنسی کلی، در گروه بیماران کمتر از گروه کنترل بودند (05/0 P <). سن و مدت ابتلا به دیابت رابطه منفی با تمام مراحل عملکرد جنسی داشتند ولی رابطه آماری قابل ملاحظه بین امتیاز عملکرد جنسی و BMI، میزان کنترل قندخون (FBS و HbA1C)، تحصیلات و شغل بیمار وجود نداشت.
نتیجه گیری: دیابت نوع 2 بصورت قابل ملاحظه ای عملکرد جنسی زنان مبتلا را مختل می کند. سن و مدت ابتلا به بیماری عوامل تعیین کننده در امتیاز عملکرد جنسی هستند.
مسعود رمضانیپور، سیدعلی کشاورز، محمدرضا اشراقیان، محمود جلالی، هاله صدرزاده یگانه،
دوره 10، شماره 1 - ( 10-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4
مقدمه: چاقی (BMI بالای 30) به عنوان یک عامل خطر برای
بسیاری از بیماریها مطرح است. برداشت رادیکالهای آزاد توسط آنتیاکسیدانها از
طریق واکنشهای آنزیمی وغیر آنزیمی انجام میشود. این تحقیق از نوع کارآزمایی
بالینی
(Clinical
trial)
است و به منظور بررسی اثر کاهش وزن بر آنتیاکسیدانهای آنزیمی و همبستگی بین آنها
انجام شده است.
روشها: با اخذ رضایتنامه کتبی برای گردآوری دادهها، از پرسشنامههای
اطلاعات عمومی و تنسنجی و24 ساعت یادآمد خوراک 3 روز قبل و بعد از مداخله برای
برآورد مقدار ریزمغذی و درشت مغذی دریافتی از غذا و توصیههای رژیم غذایی با انرژی
محدود به مقدار 1000-500 کیلوکالری کمتر از کالری مصرفی در قبل از مداخله برای
کاهش وزن حدود10 درصد روی 30 نفراز زنان چاق سالم 50-19 سال استفاده شد. برای
اندازهگیری آنتیاکسیدانهای آنزیمی درRBC، قبل و بعد از کاهش وزن، 10 میلیلیتر
خون از نمونهها گرفته و به روش آنزیمی و کیت آزمایش شدند.
نتایج: میانگینهای گلوتاتیون ردوکتاز (GR) و کاتالاز (CAT) بعد از کاهش وزن، افزایش معنیداری
(01/0>P) داشت و میانگینهای
سوپراکسید دیسموتاز ((SOD و گلوتاتیون پراکسیداز
(GPX) تغییر معنیداری
نداشت. براساس ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای وابسته (GPX, CAT, GR, SOD) افراد مورد بررسی بعد از مداخله،
بین متغیرهای وابسته SOD با GPX درسطح 001/0>P و 618/0=r، و بین SOD با CAT در سطح 05/0>P و 424/0=r همبستگی معنیداری وجود داشت. همچنین
بین GPX با CAT با 003/0=P و527/0=r، و بین CAT با GR در سطح 05/0>P و 366/0=r همبستگی معنیداری بعد از مداخله
وجود داشت.
نتیجهگیری: کاهش وزن حدود 10% میتواند اثر قابل توجهی در بالا بردن
آنزیمهای آنتیاکسیدانی در زنان چاق داشته باشد و امکان افزایش بیشتر آنزیمهای
آنتیاکسیدانی و همبستگی بین آنها با کاهش وزن و کاهش نمایه توده بدن تا حد نرمال
در افراد چاق وجود دارد.
سوزان زمزم، منیره انوشه، فضلاله احمدی،
دوره 11، شماره 1 - ( 10-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
مقدمه: دیابت، از مهمترین
بیماریهای مزمن و شایع در جهان است. یکی از مسایل مهمی که بیماران به ویژه زنان
میانسال دیابتیک با آن
مواجه هستند، مشکلات روانی- اجتماعی ناشی از دیابت است که کنترل قند خون آنان را
تحت تاثیر قرار میدهد. مطالعات بسیاری در مورد تجربیات زنان مبتلا به دیابت در زمینه مشکلات روانی اجتماعی در دنیا انجام شده، اما نتایج حاصل از این تجربیات به دلیل
زمینههای فرهنگی مختلف، متفاوت بوده است. هدف از این تحقیق تبیین مشکلات روانی- اجتماعی زنان سوری
مبتلا به دیابت است.
روشها: در این مطالعه
کیفی، 16 شرکت کننده ساکن شهر لاذقیه در کشور سوریه با روش نمونهگیری مبتنی بر
هدف مورد مطالعه قرار گرفتند. جمعآوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار
و تجزیه و تحلیل دادهها به روش تحلیل محتوای کیفی (قراردادی) انجام
شد.
یافتهها: یافتهها از
مفاهیم چهار محور مربوط به مشکلات روانی- اجتماعی در زنان مبتلا به دیابت شامل:
"واکنشها و پاسخهای روحی روانی بیماران"، مشکلات مرتبط به
خانواده"، "مشکلات مرتبط به جامعه" و "مشکلات ناشی از ماهیت
دیابت" استخراج گردید.
نتیجهگیری: مشکلات روانی- اجتماعی ناشی از دیابت فشار قابل توجهی را بر زنان سوری وخانواده آنها تحمیل
کرده است، اجرای
مداخلات بهداشتی با تاکید بر مراقبتهای روحی- روانی جهت پیشگیری از بروز مشکلات روانی- اجتماعی یک امری ضروری به
نظر میرسد.
پروانه صانعی، سیدسعید خیاط زاده، ذاتاله عاصمی، زهره طبسی، منصوره صمیمی، طاهرا فهیمینژاد، احمد اسماعیلزاده،
دوره 12، شماره 1 - ( 10-1391 )
چکیده
مقدمه: دیابت بارداری باعث افزایش خطر بسیاری از بیماریها در مادر و جنین میشود و دست یابی به یک رژیم غذایی مناسب برای درمان این اختلال از اولویتهای سیستمهای بهداشتی میباشد. هدف از این مطالعه، ارزیابی اثر رژیم غذایی کاهنده فشار خون (Dietary Approach to Stop Hypertension: DASH) بر تحمل گلوکز و شاخصهای لیپیدی در زنان مبتلا به دیابت بارداری.
روشها: در این کارآزمایی بالینی کنترل شده تصادفی شده، 34 زن مبتلا به دیابت بارداری به طور تصادفی در دوگروه کنترل
(17 نفر) و مصرف کننده رژیم غذایی DASH (17 نفر) برای مدت 4 هفته قرار گرفتند. هر دو رژیم غذایی حاوی 55-45 درصد کربوهیدرات، 20-15 درصد پروتئین و 30-25 درصد چربی بودند؛ رژیم غذایی DASH غنی از میوه جات، سبزیجات، غلات کامل، لبنیات کم چرب بود و مقادیر کمتری از چربیهای اشباع، کلسترول و غلات تصفیه شده با سطح سدیم کمتر از 2400 میلیگرم/روز را شامل میشد. برای اندازهگیری قند خون ناشتا و شاخصهای لیپیدی، نمونه خون ناشتا گرفته شد. از شرکت کنندگان تست تحمل گلوکز خوراکی 3 ساعته هم گرفته شد و قند نمونههای خون دقایق 60، 120 و 180 اندازهگیری شدند.
یافتهها: تبعیت از رژیم غذایی DASH در مقایسه با رژیم کنترل، باعث کاهش قند خون در 60 دقیقه بعد (02/0P=)، 120 (001/0P=)، 180 دقیقه بعد (002/0P=) در تست تحمل گلوکز خوراکی شد. میانگین تغییرات برای کلسترول تام سرم (01/0P=)، LDL-کلسترول (007/0P=)، تری گلیسیرید (01/0P=) به طور معناداری بین دو رژیم غذایی متفاوت بود. به علاوه رژیم غذایی DASH اثر مطلوبی بر فشار خون سیستولیک گذاشته بود (001/0P=).
نتیجهگیری: مصرف رژیم غذایی DASH برای 4 هفته در بیماران مبتلا به دیابت بارداری باعث اثرات سودمندی بر تحمل گلوکز و شاخصهای لیپیدی در مقایسه با رژیم کنترل شد.
زهرا صمدیان ، اصغر توفیقی، علیرضا مهدی زاده،
دوره 12، شماره 6 - ( 6-1392 )
چکیده
مقدمه: بافت چربی به عنوان یک بافت اندوکرین فعال، آدیپوسایتوکاینهای موثر در مقاومت به انسولین، نظیر رزیستین را ترشح میکند. از آنجا که اثر تمرینات مختلف ورزشی بر سطوح این آدیپوسایتوکاین، نامشخص است، هدف تحقیق حاضر، بررسی اثر 12 هفته تمرین ورزشی ترکیبی بر سطوح سرمی رزیستین و شاخصهای گلیسمی در زنان یائسه چاق مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: 40 زن مبتلا به دیابت نوع دو به صورت در دسترس و به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه تجربی(20نفر) و کنترل(20 نفر) تقسیم شدند. گروه تجربی، تمرین ترکیبی به مدت 12 هفته، 3 جلسه در هفته (2جلسه تمرین هوازی به مدت 20-50 دقیقه با شدت 70-50 % حداکثر ضربان قلب و یک جلسه تمرین مقاومتی در 3 ست 10 تکراری با شدت 60- 40 %یک تکرار بیشینه) را طوری انجام دادند که هر دو هفته یک بار نسبت تعداد جلسات مربوط به هر دو نوع تمرین تغییر میکرد. گروه کنترل در هیچگونه برنامه ورزشی شرکت نکرد. نمونههای خونی جهت تعیین سطوح رزیستین، انسولین، هموگلوبین گلیکوزیله و گلوکز در مراحل پیش و پس آزمون جمعآوری شدند. تحلیل آماری نتایج با نرم افزار spss نسخه 21 انجام گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که 12 هفته تمرین ترکیبی موجب کاهش وزن، نمایه توده بدنی، درصد چربی بدن، سطوح گلوکز، هموگلوبین گلیکوزیله و مقاومت انسولینی شد(05/0≥P )در حالیکه سطوح رزیستین و انسولین تغییر معنیداری نکرد(05/0P≥).
نتیجهگیری: تمرین ورزشی ترکیبی با وجود عدم تغییر سطوح رزیستین میتواند اثرات مضاعف ناشی از سازوکارهای جبرانی تمرینهای هوازی و مقاومتی در بهبود شاخصهای گلیسمی را اعمال کند.
سمانه عزیزی، هاله صدرزاده یگانه، سيد مصطفی حسینی، میلاد دانشی مسکونی،
دوره 13، شماره 2 - ( 10-1392 )
چکیده
مقدمه: ناامنی غذایی بهصورت دسترسی محدود به غذای کافی در همه اوقات برای یک زندگی فعال و سالم تعریف میشود. سندرم متابولیک یا سندرم مقاومت به انسولین مجموعهای از عوامل خطر قلبی شامل اختلال در لیپیدهای خون، عدم تحمل گلوکز، چاقی شکمی و پرفشاری خون میباشد. مطالعات اخیر بیانگر شیوع گسترده ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در مناطق مختلف ایران است. تاکنون مطالعهای برای بررسی رابطه ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در ایران انجام نشده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط ناامنی غذایی با ابتلا به سندرم متابولیک در زنان انجام شد.
روشها: در این مطالعه 130 زن 30 تا 60 ساله مبتلا به سندرم متابولیک بهعنوان مورد مراجعه کننده به درمانگاههای دانشگاه علوم پزشکی شیراز و 130 زن غیرمبتلا مراجعه کننده به همان درمانگاهها بهعنوان شاهد انتخاب شدند. بررسی ناامنی غذایی با پرسشنامه وضعیت امنیت غذایی خانوارِ سازمان کشاورزی ایالات متحده آمریکا (USDA) انجام و سندرم متابولیک بر اساس معیار هیأت درمانی بزرگسالان 3 (ATP III) تعریف شد.
یافتهها: میزان شیوع ناامنی غذایی در گروه مورد 2/69% و در گروه شاهد 4/45% بود(001/0>P). بعد از آنالیز رگرسیون لجستیک چند متغیره، ناامنی غذایی با سندرم متابولیک بهطور مستقل مرتبط بود (نسبت شانس 2/3 و فاصله اطمینان 95%: 9/1تا 6/5) (05/0P<).
نتیجهگیری: ناامنی غذایی یکی از عوامل خطر برای سندرم متابولیک است. لذا برنامهریزان باید به کاهش ناامنی غذایی در جامعه بهویژه زنان از طریق بهبود وضعیت اقتصادی و اصلاح الگوهای غذایی خانوار توجه داشته باشند.
مریم بهادری، لیلا کهن، نسیبه جعفری،
دوره 14، شماره 2 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: چاقی در تمام جوامع بهعنوان یک مشکل بهداشتی مطرح بوده که به سرعت در حال افزایش است. چاقی بهعنوان یک عامل مرتبط با سبک زندگی، خطر ابتلا به بسیاری از بیماریها را افزایش میدهد. امنتین یک آدیپوسیتوکین جدید است که در بافت چربی احشایی به فراوانی بیان میشود و سطح بیان آن ارتباط معکوس با چاقی دارد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط بین چند شکلی ژنتیکی Val109Asp ژن امنتین و چاقی در زنان ایرانی است. روشها: این مطالعه مورد-شاهدی بر روی260 زن شامل 186 زن با 30 >BMI بهعنوان گروه کنترل و 74 زن با 30 &leBMI مبتلا به عارضه چاقی انجام شد. تعیین ژنوتیپهای امنتین با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز (PCR) و بهدنبال آن چندشکلی طولی قطعات محدود شونده (RFLP) صورت گرفت. آنالیز دادهها توسط نرمافزار SPSS ویرایش 17 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. یافتهها: فراوانی ژنوتیپهای Asp/Asp، Asp/Val و Val/Val در گروه کنترل بهترتیب 6/65%، 7/31%، 7/2% و در افراد چاق 4/51%، 2/39%، 5/9% بود. مقایسه فراوانی ژنوتیپها در دو گروه نشان داد که افراد دارای ژنوتیپ Val/Val نسبت به افراد واجد ژنوتیپ Asp/Asp در خطر بیشتری برای ابتلا به عارضه چاقی میباشند (01/0 P: ،9/14-3/1=CI%95، 5/4=OR). نتیجهگیری: ارتباط معنیداری بین چندشکلی Val109Asp ژن امنتین و چاقی در زنان ایرانی وجود دارد
علیرضا صفرزاده، فخری برادران جم، الهه طالبی گرکانی، رزیتا فتحی،
دوره 14، شماره 5 - ( 4-1394 )
چکیده
مقدمه: کالیکرین-7 (KLK7) سرین پروتئازی با ویژگی شبه کیموتریپسینی است که میتواند موجب گسستن زنجیره A و B انسولین شود. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر فعالیت ورزشی هوازی بر غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 و شاخص مقاومت انسولینی در زنان غیرفعال با وزن طبیعی و دارای اضافه وزن میباشد.
روشها: بیست و هشت زن غیرفعال 24 تا 60 ساله بهطور داوطلبانه در تحقیق حاضر شرکت کردند و براساس نمایه توده بدن به دو گروه با وزن طبیعی (15 n=) و دارای اضافه وزن تقسیم شدند (13 n=). تمامی آزمودنیها در برنامه 8 هفتهای تمرین هوازی فزاینده (شامل دویدن با شدت 40 تا 80 درصد ضربان قلب ذخیره) شرکت کردند. شاخصهای پیکرسنجی (وزن، BMI، درصد چربی بدن)، متابولیک و غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 در ابتدا و پایان برنامه تمرینی اندازهگیری شد.
یافتهها: این برنامه تمرینی موجب کاهش معنیدار درصد چربی بدن (05/0> P) و افزایش معنیدار اکسیژن مصرفی بیشنه (05/0> P) در هر دو گروه شد. مقادیر پایه (پیش آزمون) غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 در زنان دارای اضافه وزن در مقایسه با گروه با وزن طبیعی بهطور معنیداری بالاتر بود (05/0> P). افزایش معنیدار غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 پس از 8 هفته تمرین هوازی تنها در گروه زنان با وزن طبیعی مشاهده شد (05/0> P). ارتباط معنیداری بین تغییرات غلظت پلاسمایی کالیکرین-7 و تغییرات غلظت انسولین یا شاخص مقاومت به انسولین مشاهده نشد (05/0> P).
نتیجهگیری: تمرین هوازی میتواند عامل موثری در افزایش سطوح پلاسمایی کالیکرین-7 در زنان غیرفعال باشد. دادههای این پژوهش تائید کننده نقش کالیکرین-7 پلاسمایی در تغییرات مقاومت انسولینی نمیباشد.
سیده ساحره قریشی، سجاد احمدی زاد، داریوش شیخ السلامی وطنی، فرهاد آذری،
دوره 15، شماره 4 - ( 2-1395 )
چکیده
مقدمه: هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر جنسیت بر غلظت گلوکز، انسولین و شاخص مقاومت به انسولین در پاسخ به فعالیت حاد استقامتی و دورههای ریکاوری متعاقب آن در افراد سالم بود.
روشها: هشت زن و هفت مرد 30-20 ساله (سن زنان 50/1±37/22 و مردان 27/1±42/23 سال، وزن زنان 14/8±50/55 و مردان 16/15±85/79 کیلوگرم، قد زنان 18/4±12/160 و مردان 57/6±71/179 سانتیمتر) بهصورت داوطلبانه در این تحقیق شرکت نمودند. آزمودنیها دو جلسه فعالیت و کنترل را طی دو هفته متوالی اجرا نمودند. ترتیب اجرای جلسات بهصورت تصادفی برای هر شخص تعیین شده بود. برنامه ورزشی شامل 45 دقیقه فعالیت حاد استقامتی با شدت 75 درصد ضربان قلب بیشینه بر روی تردمیل بود و متعاقب آن آزمودنی یک ساعت ریکاوری در حالت نشسته داشت. چهار نمونه خونی (6 میلیلیتر) بهترتیب قبل و بلافاصله بعد از فعالیت، همچنین 1 و 24 ساعت بعد از فعالیت جمعآوری شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل واریانس دو طرفۀ مکرر استفاده شد.
یافتهها: بدون در نظر گرفتن جنسیت آزمودنیها، اثر فعالیت و ریکاوری بر غلظت انسولین و شاخص مقاومت به انسولین معنیدار بود (05/0p<) ولی برای گلوکز معنیدار نبود. همچنین هنگامی که دادهها با استفاده از تغییرات حجم پلاسما تصحیح گردیدند، نتایج مشابهی برای انسولین مشاهده گردید. اگر چه تغییرات فاکتورها در جلسه فعالیت در مردان نسبت به زنان بیشتر بود، اما جنسیت بر پاسخ تمامی فاکتورها (گلوکز، انسولین و مقاومت به انسولین) به فعالیت حاد استقامتی تأثیر معنیداری نداشت.
نتیجهگیری: فعالیت حاد استقامتی و ریکاوری موجب تغییر شاخص مقاومت به انسولین میشود اما این تغییرات وابسته به جنسیت نمیباشد.
مریم زنگنه، ناهید محمدی، طاهره کلاهی، قدرت الله روشنایی، مسعود خداویسی، آرزو شایان،
دوره 17، شماره 3 - ( 12-1396 )
چکیده
مقدمه: دیابت بارداری شایعترین اختلال متابولیک زمان بارداری است. هدف این مطالعه تعیین عوامل مؤثر بر دیابت بارداری در زنان باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی –درمانی شهر همدان در سال 1394 میباشد.
روشها: این مطالعهی توصیفی_مقطعی در سال1394 بهصورت تصادفی، بر روی 620 زن باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی –درمانی شهر همدان صورت گرفت. اطلاعات لازم بهوسیله پرسشنامهی محقق ساخته جمعآوری گردید. برای تعیین اعتبار علمی پرسشنامه از نظرات 15 نفر از افراد صاحب نظر استفاده شد و نظرات آنها اعمال گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS/16 و آزمونهای کای اسکوئر و فیشر در سطح معنیدار 05/0= α تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: از 620 زن در هفته 28-24 ، 6/8% مبتلا به دیابت بارداری بودند. میانگین سنی زنان 5/0± 6/30 سال و میانگین نمایهی تودهی بدنی 1/4± 3/25 بود. با افزایش میزان ساعت کار مادر در بیرون از منزل، نمایهی تودهی بدنی، بعد خانوار، تعداد و سابقهی سقط، تعداد حاملگی و زایمان و وجود سابقهی دیابت در خانواده، شانس ابتلا به دیابت نیز بهطور معنیداری افزایش مییابد (05/0>P).
نتیجهگیری: با توجه به روند افزایش میزان ابتلای زنان باردار به دیابت بارداری و تأثیر عوامل دموگرافیک و مامایی در ایجاد آن، غربالگری زنان قبل ازازدواج ازنظر ابتلا به دیابت و آموزش سبک زندگی سالم توصیه میگردد.
رویا عسکری، امیر حسین حقیقی، ندا بدری،
دوره 17، شماره 4 - ( 2-1397 )
چکیده
مقدمه: افزایش قند خون، با کاهش دفاع ضداکسایشی بدن، همراه است. هدف تحقیق حاضر مقایسهی اثر تمرینات مقاومتیـ هوازی با و بدون مصرف زنجبیل بر برخی از شاخصهای اکسایشی و ضداکسایشی در زنان چاق دیابتی نوع دو بود.
روشها: 24 زن دیابتی نوع دو با میانگین سنی 36/4±47/49 سال، نمایهی تودهی بدن 16/3±31 کیلوگرم/ مترمربع، قد 04/0±56/1 متر بهصورت نمونه در دسترس انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه 12نفره تجربی و کنترل قرار گرفتند. هر دو گروه 12 هفته، 3 جلسه در هفته، تمرینات مقاومتی را با شدت 85-75 درصد یک تکرار بیشینه در 8 ایستگاه، و پس از 5 دقیقه استراحت، تمرینات تناوبی هوازی را با شدت 85-75 درصد ضربان قلب بیشینه، انجام دادند. یک گروه روزانه کپسولهای 800 میلیگرمی پودر ریزوم زنجبیل و گروه دوم کپسولهای حاوی آرد گندم را مصرف کردند. 24 ساعت قبل و بعد از دورهی تمرینی، مالون دی آلدئید (MDA) ظرفیت تام آنتیاکسیدانی (TAC) آنزیم سوپراکسید دیسمیوتاز (SOD)مقدار گلوتایتون (GSH)، هموگلوبین گلیکوزیله (HbAlc)، گلوکز و انسولین و ترکیب بدنی سنجیده شد.
یافتهها: 12 هفته تمرین ترکیبی همراه و بدون مصرف زنجبیل سبب کاهش معنادار هموگلوبین گلیکوزیله، انسولین، مقاومت انسولینی، درصد چربی و افزایش معنادار TACو گلوتایتون نسبت به حالت پایه شد (05/≥0P)، در حالی که بر مقادیر SOD و MDA تأثیر معناداری بر جای نگذاشت.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد انجام تمرینات ترکیبی با و بدون مصرف زنجبیل سبب بهبود شرایط آنتیاکسیدانی و برخی از شاخصهای ترکیب بدنی در زنان چاقدیابتی نوع دو باشد.
سپیده سلطانی، فرزانه تقیان،
دوره 18، شماره 3 - ( 12-1397 )
چکیده
هدف: هدف از تحقیق تعیین تأثیر هشت هفته تمرین هوازی و مکمل جنسینگ بر هموسیستئین، مقاومت به انسولین و هورمون تیروئید در زنان چاق مبتلا به کمکاری تیروئید بود.
روشها: این تحقیق از نوع نیمه تجربی بود. به این منظور 40 زن چاق مبتلا به کم کاری تیروئید با میانگین سنی 55/3 ±62/34 سال، وزن85/3±47/80کیلوگرم و BMI 77/2±2/32 کیلوگرم بر متر مربع، بهصورت تصادفی در چهار گروه 10 نفری شامل تمرین هوازی، مصرف جینسینگ، تمرین هوازی و مصرف جینسینگ و دارونما تقسیم شدند. تمرین هوازی شامل 8 هفته تمرین ایروبیک، سه جلسه در هفته، 45 تا 70 دقیقه و با شدت 55 تا 75 درصد بیشینهی ضربان قلب بود.آزمودنیها در گروه مصرف جینسینگ وتمرین هوازی بههمراه مصرف جینسینگ هرروز یک عددکپسول جین سین حاوی 250 میلیگرم گرانول پودر ریزوم جینیسنگ بهمدت 8 هفته، بهصورت خوراکی بعد از صبحانه مصرف کردند در حالی که آزمودنیهای گروه دارونما کپسولهای حاوی پودر آرد را دریافت نمودند. نمونهی خونی از ورید قدامی بازویی آزمودنیها جهت اندازهگیری هموسیستئین، TSH، T3، T4، گلوکز و انسولین قبل و پس از 8 هفته در 4 گروه گرفته شد. برای تحلیل دادهها از آزمون t وابسته و تحلیل واریانس استفاده شد (05/0(P<.
یافتهها: نتایج نشان دادند که سطح هموسیستئین پلاسما، TSH، گلوکز ناشتا، انسولین و مقاومت به انسولین بهطور معنیداری در هر سه گروه تجربی کاهش یافته در حالی که T3 و T4 افزایش یافته بود (05/0(P<، در ضمن این شاخصها در گروه کنترل تغییر نکرده بودند.
نتیجهگیری: تمرین هوازی به همراه مصرف مکمل جینسینگ میتوانند در پیشگیری از برخی عوامل خطرزای قلبی عروقی و هورمونهای تیرویید مؤثر باشد.
زهرا نورالهی، وحید ولی پور ده نو، رسول اسلامی،
دوره 18، شماره 4 - ( 2-1398 )
چکیده
مقدمه: فعالیت جسمانی از طریق افزایش مصرف انرژی و در نتیجه کاهش چربیهای بدن محرکی مؤثر برای بهبود تندرستی سالمندان دارای سندرم متابولیک است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر 8 هفته تمرینات دایرهای شدید بر سطوح سرمی BDNF و آیریزین و وزن بدن در زنان سالمند دارای سندرم متابولیک در خرمآباد بود.
روشها: در این مطالعهی نیمه تجربی، تعداد 18 زن سالمند (سن: 17/6±00/71 سال، وزن: 18/9±22/62 کیلوگرم، قد: 27/3±67/153 سانتیمتر) دارای سندرم متابولیک بهطور داوطلبانه شرکت کردند. آزمودنیها ضمن انجام امور روزمرهی خود در یک پروتکل 8 هفتهای تمرین دایرهای با شدت بالا شرکت کردند که 3 جلسه در هفته اجراء میشد. 24 ساعت قبل از اجرای پروتکل تمرینی و 48 ساعت پس از اتمام پروتکل تمرینی نمونهی خونی توسط کارشناس آزمایشگاه از آزمودنیها در حالت ناشتا بین ساعت 7 و 30 دقیقه تا 8 گرفته شد. برای اندازهگیری سطوح سرمی BDNF و آیریزین از کیتهای الایزا استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون t همبسته استفاده شد و سطح معنیداری 05/0>P در نظر گرفته شد.
یافتهها: نتایج افزایش معنیدار سطوح استراحتی سرمی BDNF (001/0=P) و آیریزین (033/0=P) و کاهش معنادار وزن بدن (001/0=P) در مقایسه با مقادیر پیش آزمون در زنان سالمند دارای سندرم متابولیک را نشان داد.
نتیجهگیری: تمرینات دایرهای شدید در زنان سالمند دارای سندرم متابولیک غلظتهای سرمی BDNF و آیریزین را افزایش میدهد و احتمالاً افزایش این دو عامل میتواند اثرات مفیدی بر نیمرخ لیپیدی و در نهایت وزن بدن این افراد داشته باشد.
سعیده طبیبی راد، حسین عابدنطنزی، حجت الله نیک بخت، فرشاد غزالیان، ماندانا غلامی،
دوره 18، شماره 5 - ( 4-1398 )
چکیده
مقدمه: چاقی باتوجه به هورمونهای درگیردر اضافه وزن، خطرابتلا به دیابت نوع دو را افزایش میدهد. هدف از انجام تحقیق نیمه تجربی حاضر، بررسی تأثیر تمرین هوازی بر Dpp-4 و GLP-1 در زنان چاق مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: از بین زنان چاق مبتلا به دیابت نوع دوِ 50-35 سالهی مراجعه کننده به انجمن دیابت شهر ساوه به شرط رعایت شرایط ورود و خروج به تحقیق تعداد 20 نفر بهطور داوطلب انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین هوازی (10 نفر) تقسیم شدند. 24 ساعت قبل از شروع تمرینات، ویژگیهای فردی آزمودنیها شامل سن، قد، وزن و نمایهی تودهی بدن و متغیرهای تحقیق (مقاومت انسولین، Dpp-4 و GLP-1) در پیشآزمون اندازهگیری شده و گروه تمرین هوازی بهمدت 8 هفته، 3 جلسه در هفته و هر جلسه 45 تا 60 دقیقه برنامهی تمرینی مربوط به خود را انجام دادند و گروه کنترل هیچ تمرینی نکرد. پس از گذشت 8 هفته و 24 ساعت پس از آخرین جلسهی تمرین مجدداً ویژگیهای فردی و متغیرهای تحقیق اندازهگیری شدند. دادهها با استفاده از آزمون تی مستقل و تی همبسته در سطح 05/0P≤ تحلیل شد.
یافتهها: افزایش معناداری در سطح GLP-1 (001/0 (P=و کاهش معناداری در سطحDPP-4 (001/0 (P=در گروه تمرین هوازی نسبت به گروه کنترل دیده شد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که تمرین هوازی و متعاقب آن کاهش وزن در گروه تجربی با افزایش معناداری در سطح GLP-1 و کاهش معنادار سطح DPP-4 همراه است.