771 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
علی عسگری، سهیل سبحان اردکانی، مهرداد چراغی، بهاره لرستانی، مریم کیانی صدر،
دوره 18، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: گردوغبار خیابانی بهعنوان منبع غیرنقطهای آلودگی عناصر بالقوه سمی، شاخص مهمی از مواجهه انسان با آلایندههای فلزی/شبهفلزی در مناطق شهری محسوب میشود. از اینرو، این پژوهش با هدف ارزیابی آلودگی و ریسک سلامت عناصر آرسنیک، سرب، کادمیم، کبالت و وانادیم گردوغبار خیابانی شهر کرمانشاه در سال 1402 انجام یافت.
روش بررسی: در این پژوهش، در مجموع 48 نمونه گردوغبار خیابانی از 16 مکان برداشت و پس از هضم اسیدی نمونه ها، غلظت عناصر در آنها توسط ICP-OES تعیین شد. همچنین، مقادیر شاخص های غنیشدگی (Enrichment Factor; EF)، آلودگی یکپارچه (Integrated Pollution Index; IPI) و جامع آلودگی نمرو (Nemerow Integrated Pollution Index; NIPI) محاسبه شدند. همچنین، ریسکهای سرطانزایی و غیرسرطانزایی ناشی از مواجهه با گردوغبار آلوده برآورد شدند.
یافته ها: بیشینه میانگین محتوی عناصر آرسنیک، کادمیم، کبالت و وانادیم به ترتیب با 7/28، 0/729، 9/02 و mg/kg 8/78 مربوط به نمونههای گردوغبار کاربری صنعتی و برای عنصر سرب با mg/kg 101 مربوط به نمونههای کاربری تجاری و بیانگر تأثیر ورودیهای انسانی بهویژه با منشأ صنعتی و ترافیک بود. مقادیر شاخص EF نشاندهنده شرایط "بدون غنیشدگی" تا "غنیشدگی شدید" عناصر بود. همچنین، میانگین مقادیر IPI از 0/770 تا 2/04 متغیر و شرایط آلودگی "کم" تا "زیاد" در منطقه مورد مطالعه را نشان داد. میانگین مقادیر NIPI از 1/17 تا 1/68 متغیر و بیانگر شرایط آلودگی "کم" در منطقه مورد مطالعه بود. مقادیر میانگین شاخص خطر تجمعی غیرسرطانزایی (Hazard Index; HI) عناصر مورد مطالعه برای کودکان و بزرگسالان بهترتیب در طبقه "ریسک شدید" و "ریسک کم" و مقادیر میانگین شاخص ریسک سرطانزایی کل (Total Carcinogenic Risk; TCR) برای شهروندان نشاندهنده ریسک سرطانزایی زیاد بود.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که آرسنیک و سرب از بیشترین سهم در ایجاد ریسکهای بهداشتی برخوردار بودند؛ لذا، نسبت به کنترل منابع انتشار این دو عنصر و پایش منظم و دوره ای نمونه های گردوغبار بهویژه در مناطقی با سطح آلودگی زیاد توصیه می شود.
صادق کاظمی، فاطمه رضایی، کیمیا نظرزاده، مرادعلی زارعی پور،
دوره 18، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: آلودگی میکروپلاستیکها بهعنوان یکی از تهدیدات مهم محیطزیستی مطرح است و آگاهی، نگرش و عملکرد افراد در پیشگیری از این آلودگی نقشی کلیدی دارند. هدف پژوهش حاضر بررسی سطح آگاهی، نگرش و عملکرد دانشجویان علوم پزشکی خوی در زمینه پیشگیری از آلودگی میکروپلاستیکها بود.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی - تحلیلی بر روی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی خوی انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان شاغل به تحصیل (۵۵۰ نفر) بود که با روش نمونهگیری داوطلبانه و با رویکرد سرشماری، ۴۰۰ نفر در مطالعه شرکت کردند. پس از حذف پرسشنامههای ناقص، دادههای ۳۷۲ نفر مورد تحلیل قرار گرفت. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای دو بخشی شامل اطلاعات جمعیتشناختی و پرسشنامه محققساخته آگاهی، نگرش و عملکرد (KAP) در زمینه پیشگیری از آلودگی میکروپلاستیکها بود. روایی محتوای ابزار با استفاده از شاخصهای CVR و CVI تأیید شد و پایایی آن از طریق آزمون- بازآزمون (0/78ICC=) و آلفای کرونباخ (0/83 تا 0/95) در سطح مطلوب ارزیابی گردید. تحلیل دادهها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون لجستیک رتبهای انجام شد و پردازش آماری دادهها با نرمافزار STATA نسخه ۱۵ صورت گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که سطح آگاهی و رفتار پیشگیری دانشجویان عمدتاً در حد متوسط و نگرش آنان نسبت به پیشگیری از آلودگی میکروپلاستیکها عمدتاً مثبت بود. تحلیل رگرسیون لجستیک رتبهای نشان داد که آگاهی بالاتر (8/28-1/91CI=95%، 3/98= OR) و نگرش مثبت (30/83-7/26CI=95%، 14/96= OR)، بهطور معناداری احتمال بروز رفتارهای پیشگیری را افزایش میدهند. علاوه بر این، سن پایینتر (7/29-1/26CI=95%، 9/41= OR)، متأهل بودن (26/52-3/33CI=95%، 3/03= OR)، تحصیلات دانشگاهی بالاتر مادر (7/17-1/24CI=95%، 2/99=OR) و شاغل بودن پدر (2/73-1/02CI=95%، 1/67=OR) بهعنوان عوامل جمعیتشناختی مؤثر در ارتقای رفتارهای پیشگیری شناسایی شدند.
نتیجهگیری: افزایش آگاهی و نگرش مثبت دانشجویان نقش مهمی در ارتقای رفتارهای پیشگیری در برابر آلودگی میکروپلاستیکها دارد. برایناساس، طراحی و اجرای برنامههای آموزشی هدفمند با تمرکز بر افزایش سطح دانش و تقویت نگرش مثبت، میتواند به ارتقای رفتارهای پیشگیری و کاهش اثرات محیطزیستی این آلودگی کمک کند.
غزال یوسفیان، سید مرتضی هدائی، محمد رضوانی قالهری، علیرضا یوسفیان، حبیب فصاحت، افشین ابراهیمی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: اجرای پروژههای آب شیرینکن بدون چالش نیست و ممکن است پیامدهای نامطلوبی بر محیطزیست به همراه داشته باشد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثرات محیطزیستی ناشی از شیرینسازی آبهای زیرزمینی لبشور در روستاهای شهرستان تفت انجام شده است.
روش بررسی: با توجه به بازدیدهای میدانی از محدوده مطالعاتی و شرایط حاکم بر محیطزیست منطقه و همچنین با در نظر گرفتن شرایط خاص اجرای تاسیسات شیرینسازی آب، برای بررسی حساسیت مکانی طرح در پروژه، از چک لیستهای پرسشنامهای استفاده شد. در ارتباط با تجزیه و تحلیل فعالیتها و پیامدهای محیطزیستی مربوطه از ماتریس ووتن و رائو استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که پروژه در مجموع دارای غلبه اثرات مثبت است که با کسب نمره نهایی 29+ تأیید میشود. بالاترین نمرات مثبت به ابعاد اجتماعی و اقتصادی مانند پارامترهای درآمد (27+)، رفاه (24+) و اشتغال (24+) تعلق دارد. با این وجود، نتایج بر تمرکز اثرات منفی بر محیط فیزیکی تأکید میکند، بهطوریکه حادترین پیامدها به آلودگی صوتی (9-) و تأثیر بر منابع آب زیرزمینی (16-) اختصاص یافت.
نتیجهگیری: در مطالعه حاضر، اثرات مثبت بر اثرات منفی غلبه دارد؛ بنابراین، اجرای این پروژه بر اساس معیارهای ماتریس ووتن و رائو مناسب تشخیص داده شده و هیچ گونه اثر نامطلوب عمدهای بر محیط زیست منطقه ندارد. علاوه بر این، انتقال پساب مربوطه به این محل تاثیری در فرسایش، فشردگی و تخریب ساختمان خاک و همچنین کیفیت آبخوانهای منطقه ندارد.
معصومه قرائی، فاطمه چاپاری نیا، مصطفی هادئی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: شهر کربلا بهعنوان یکی از بزرگترین مقاصد زیارتی جهان که سالانه میلیونها زائر را پذیراست، در معرض خطرات ناشی از گرما و امواج گرمای شدید قرار دارد. بررسی روندهای دمایی و ویژگیهای امواج گرما در این شهر برای پیشبینی ریسکهای اقلیمی و حفاظت از سلامت زائران و ساکنان اهمیت بالایی دارد. این مطالعه با هدف تحلیل روند میانگین، حداقل و حداکثر دما و ارزیابی فراوانی، مدت زمان و شدت امواج گرما در دوره 2009 الی 2024 انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه، دادههای روزانه دمای حداقل، حداکثر و متوسط از پایگاه GSOD استخراج شد. برای شناسایی دقیق امواج گرما، از شاخص عامل گرمای اضافی (EHF) که شرایط اقلیمی مرجع و سازگاری جمعیت را در نظر میگیرد، استفاده شد. شاخصهای مختلف امواج گرما از نظر تعداد، مدت زمان و شدت آنها برای توصیف رفتار امواج گرما محاسبه گردید. روند تغییرات دما و شاخصها با استفاده از رگرسیون خطی مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که طی دوره مطالعه، میانگین، حداقل و حداکثر دمای سالانه در کربلا روندی افزایشی داشتهاند. فعالیت امواج گرما نیز به طور قابل توجهی تشدید شده است؛ بهطوری که تعداد روزهای تحت تأثیر موج گرما از کمتر از ۲۰ روز در سالهای اولیه به بیش از ۴۰ روز در برخی سالها رسیده است. طولانیترین موج گرما تا ۳۱ روز ادامه داشته و شاخصهای شدت و دامنه امواج گرما نیز روند افزایشی نشان دادند. این الگوها بیانگر افزایش فشار حرارتی و مطابق با روند گرمایش منطقه خاورمیانه هستند.
نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که شهر کربلا طی سالهای 2009 تا 2024 با افزایش محسوس دما و تشدید تعداد، شدت و مدت امواج گرما روبهرو بوده است. افزایش همزمان دماهای حداقل و حداکثر و وقوع امواج گرمای طولانی، ریسکهای قابلتوجهی برای سلامت عمومی بهویژه در دوران تجمعات انبوه انسانی ایجاد میکند. تقویت سامانههای هشدار زودهنگام، توسعه زیرساختهای خنککننده، گسترش فضاهای سبز و ارتقای آگاهی عمومی از اقدامات ضروری برای کاهش مخاطرات گرما و افزایش تابآوری شهر در برابر پیامدهای تغییر اقلیم است.
مجتبی خطیبی، قربانعلی دزواره، علیرضا علیزاده مقدم ماسوله،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از سموم، رایج ترین روش مبارزه با موش است. اما آلودگی های زیستی متعاقب آن و نیز عدم موفقیت در درازمدت، چالش های پیش رو هستند. مطالعه حاضر با هدف ساخت تله موش هوشمند با تزریق ماده شیمیایی و دوستدار محیط زیست انجام شده است.
روش بررسی: با انجام مطالعاتی در خصوص طول، وزن و خصوصیات رفتاری انواع موشها، طراحی اولیه دستگاه انجام شد. با استفاده از اسانس گردو و فندق، موش به سمت تونل مرگ هدایت و به صورت خودکار ماده شیمیایی مورد نظر به قفسه سینه موش تزریق شد. ابتدا با موش آزمایشگاهی و سپس با نمونه وحشی مورد آزمایش قرار گرفت و در هر مرحله اشکالات طراحی بررسی و مرتفع گردید. تحلیل داده ها با آزمون کای اسکور انجام شد.
یافتهها: پارامترهای طراحی در هر قسمت به شرح زیر بدست آمد. در بخش کشندگی، از بین دو ماده نمک طعام و EDTA (Ethylene Diamine Tetra Acetic acid)، ماده EDTA با حجم mL 2 با 97 درصد موفقیت در کشندگی (فاصله اطمینان 95 درصد، 88-99) نتایج مطلوبی داشت. همچنین تزریق این ماده در فاصله cm 8 از پوزه و با زمان اثر s20 تایید شد. در بخش جلب کنندگی بین دو اسانس گردو و فندق، گردو با امتیاز 93 درصد جلب کنندگی (فاصله اطمینان 98-84) انتخاب گردید.
نتیجهگیری: کارایی این دستگاه در شرایط عملی یک انبار مواد غذایی و دارویی، موید امکان مطالعه بیشتر برای بهبود این روش برای مبارزه با موش است. با توجه به سهولت کار با این دستگاه و عدم ورود مواد سمی به محیط زیست، این روش به عنوان راهکاری موثر در کنترل جمعیت موشها در شرایط انبار قابل توصیه است.
سمیرا سلیمانی، امید ابوبکری،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: پذیرش مجدد بیماران تنفسی یکی از شاخصهای مهم در ارزیابی کیفیت خدمات سلامت و نشان دهنده بار بیماریهای مزمن است. هدف این مطالعه بررسی اثرات تجمعی PM2.5 و برآورد خطر منتسب پذیرشهای مجدد بیماران تنفسی در سنندج طی سالهای 1396 تا 1401 بود.
روش بررسی: در این مطالعه، مجموعه ای از دادههای سازمان هواشناسی، دادههای پذیرش مجدد بیماران تنفسی همراه با تلفیقی از دادههای ایستگاه پایش محیط زیست و دادههای سنجش از دور استفاده شد. ارتباط بین PM2.5 و پذیرش مجدد به وسیله مدل رگرسیون شبه پارامتریک با توابع غیر خطی جهت کنترل مخدوشگرهای شناخته شده و اندازهگیری نشده (ناشناخته) بررسی شد. همچنین اثرات تجمعی تا 21 روز پس از مواجهه و خطر منتسب به تفکیک سن و جنس محاسبه گردید.
یافتهها: افزایش غلظت PM2.5 اثر تجمعی معنیداری به ویژه در مردان و افراد زیر 65 سال بر پذیرش مجدد داشت. در گروه سنی زیر 65 سال، الگوی پاسخ اغلب با لگ زمانی همراه بود، اما سالمندان بیشترین خطر را در روزهای ابتدایی مواجهه داشتند. برآورد خطر منتسب نشان داد حدود 3500 پذیرش مجدد در دوره مطالعه به PM2.5 قابل انتساب بوده و از این مقدار بیشترین سهم مربوط به بازه غلظتی μg/m³ 15-0 بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد ذرات معلق PM2.5 سهم بالایی در پذیرشهای مجدد بیماران تنفسی داشته و اثرات آن به صورت تجمعی و تأخیری ظاهر میشود. یافتهها بر ضرورت بازنگری استانداردهای کیفیت هوا، طراحی مداخلات پیشگیرانه متناسب با گروههای سنی و جنسی و توسعه سامانههای پایش و هشدار زودهنگام برای کاهش بار بیماریهای تنفسی و هزینههای نظام سلامت تأکید میکنند.
بهرام نعیمی، مریم حدادی، محمود علی محمدی، محمد هادی دهقانی، مینا آقائی، فضل اله چنگانی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: رشد شتابان فعالیت های صنعتی و شهری در دهههای اخیر باعث افزایش استفاده از فرآیندهای آبکاری و تولید فاضلابهای حاوی فلزات سنگین و ترکیبات سمی نظیر سیانید و فنول شده است. آلایندههایی که میتوانند مخاطرات قابلتوجهی برای سلامت انسان و محیطزیست ایجاد کنند. این مطالعه با هدف ارزیابی کمی و کیفی فاضلاب صنایع آبکاری و سنجش انطباق آن با استانداردهای تخلیه، به دنبال ارائه مبنایی برای بهبود مدیریت پساب و کاهش پیامدهای محیط زیستی است.
روش بررسی: این مطالعه به صورت مقطعی در دو کارگاه آبکاری نیکل – کروم و روی مجهز به سیستم تصفیه داخلی در استان تهران انجام شد. پس از بررسی فرآیندهای آبکاری و واحدهای تصفیه، نمونهبرداری به صورت لحظه ای در دو نوبت از فاضلاب خام و پساب خروجی صورت گرفت، بهگونهای که در هر نوبت ۶ نمونه و در مجموع ۱۲ نمونه جمعآوری گردید. خصوصیات فیزیکی و شیمیایی اندازهگیری و کارایی سیستمها در حذف آلایندهها ارزیابی شد.
یافتهها: یافتههای حاصل از آنالیز نشان داد که در پساب واحد 1 مقادیر CODو فلز نیکل و در پساب واحد 2 مقدار فلز روی بالاتر از حدود مجاز تعیین شده قرار داشتند. سیستم تصفیه در واحد آبکاری نیکل – کروم بیشترین راندمان حذف را برای کروم (۱۰۰ درصد) و همچنین برای روی، فسفات و نیکل (99-94 درصد) نشان داد، در حالیکه راندمان حذف COD و TSS بهترتیب ۴۵ و ۶۹ درصد برآورد شد. در واحد آبکاری روی، راندمان حذف نیکل، روی، COD و فسفات در حدود ۹۸ تا ۹۹ درصد بود، در حالیکه کمترین کارایی حذف مربوط به سیانید (۵۰ درصد) و مس (۳۳ درصد) گزارش گردید.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان داد که مقادیر برخی پارامترهای پساب خروجی واحدها فراتر از حدود مجاز تعیین شده در استانداردهای سازمان حفاظت محیطزیست ایران بوده و این امر ضرورت ارتقای فرآیندهای تصفیه و بهبود مدیریت پساب را بهطور جدی نشان میدهد.
زهرا فتحی لوشکانی، فائزه محمدی، محمد مهدی امام جمعه، احد علیزاده، اعظم جنتی اصفهانی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: این پژوهش به بررسی توزیع فضایی شدت میدانهای الکتریکی و مغناطیسی اطراف خطوط برق فشار قوی kV ۶۳ در یکی از پارکهای شهر قزوین میپردازد. هدف از این مطالعه، ارزیابی میزان مواجهه شهروندان با میدانهای فرکانس فوق پایین (ELF) از طریق اندازهگیری تجربی و مدلسازی عددی است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی–تحلیلی است که در آن شدت میدانهای الکتریکی و مغناطیسی اطراف سه دکل حامل خطوط انتقال برق فشار قوی kV63 در چهار جهت جغرافیایی و در فواصل مختلف از دکلها، در فصول چهارگانه سال از زمستان ۱۳۹۹ تا پاییز ۱۴۰۰ سنجش شد. اندازهگیریها با استفاده از دستگاهHoladay (model: HI‑3604) و در ساعت اوج مصرف برق انجام گرفت. همچنین بهمنظور بررسی نحوه انتشار میدانها بهصورت سهبعدی، مدلسازی عددی با نرمافزار COMSOL Multiphysics صورت گرفت. سپس مقادیر بهدست آمده با حدود مجاز استاندارد ملی ایران مقایسه شد. تحلیل آماری دادهها با استفاده از نرمافزار R و مدل معادلات برآوردی تعمیمیافته (GEE) انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد شدت میدانهای الکتریکی و مغناطیسی در نزدیکی دکلها بیشترین مقدار را داشته و با افزایش فاصله کاهش مییابد. بیشینه میدان الکتریکی در بهار و تابستان و بیشینه میدان مغناطیسی در زمستان مشاهده شد. دما و رطوبت تأثیر معناداری بر شدت میدانها داشتند (0/05 > p) مقادیر مدلسازی شده از اندازهگیریهای تجربی بیشتر بود. تمامی مقادیر بهدست آمده کمتر از حدود مجاز استاندارد ملی ایران بودند.
نتیجهگیری: مواجهه با میدانهای الکترومغناطیسی در پارک مورد مطالعه، ایمن و پایینتر از حد مجاز بهداشتی بود. با این حال، به دلیل تأثیر شرایط محیطی و تغییرات فصلی، پایشهای دورهای توصیه میگردد. استفاده از فضای سبز بهعنوان عناصر طبیعی نیز میتواند در کاهش مواجهه مؤثر باشد.
مریم طهماسب پور، حسین اختری وند، فاطمه محمدی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از روشهای موثر برای جداسازی 2CO، بهعنوان اصلیترین عامل گرمایش جهانی، استفاده از فرآیند شیمیایی چرخه خورشیدی کلسیم است. عملکرد پایدار و رفتار سیالیت مناسب جاذبهای مبتنی بر CaO، نقش تعیینکنندهای در کارایی و دوام این فرآیند دارد. هدف این مطالعه، بررسی و بهبود پایداری و ویژگیهای سیالشدن جاذب CaO برای ارتقای عملکرد چرخه خورشیدی کلسیم است.
روش بررسی: برای بهبود پایداری جاذب CaO از اسید فسفریک و اسید استیک و برای بهبود قابلیت جریانپذیری جاذبها، از ذرات سیلیکا استفاده شد. عملکرد جاذبها در 19 چرخه جذب و احیا مورد ارزیابی قرار گرفت تا تأثیر این روشها بر پایداری و رفتار سیال بهصورت کمی و کیفی بررسی شود.
یافتهها: از نظر پایداری، نمونههای اصلاح شده با اسید استیک نسبت به نمونههای اصلاح شده با اسید فسفریک نتایج بهتری نشان دادند، این درحالیستکه استفاده از اسید فسفریک در بهبود رفتار سیال شدن جاذب نهایی موثرتر از اسید دیگر بود. سنگآهک اصلاح شده با اسید استیک 10 درصد، بعد از 19 چرخه دارای میزان جذب برابر g CO2/g sorbent0/3 بود که نسبت به سنگآهک اولیه دارای افزایش 57 درصدی است. همچنین، در سرعت cm/s 5 میزان انبساط بستر در نمونه اصلاح شده با اسید فسفریک نسبت به سنگآهک اولیه 27 درصد افزایش پیدا کرد. با افزودن 5 درصد از ذرات سیلیکا به نمونه اصلاح شده با اسید استیک نیز میزان انبساط بستر آن 32 درصد افزایش یافت.
نتیجهگیری: استفاده از روش اسیدزنی و افزودن ذرات سیلیکا راهکاری مفید برای بهبود عملکرد چرخه خورشیدی کلسیم است.
محمد جندکاری پور، مهدی الیاسی کجاباد، راهله حقیقی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: نگرانیهای فزاینده در مورد محصولات جانبی گندزدایی (DBPs) ناشی از کلرزنی متعارف، نیازمند رویکردهای جایگزین در تصفیه آب است. این مطالعه به بررسی کارایی سیستم ترکیبی ازنزنی و فیلتراسیون غشایی سرامیکی برای تصفیه آب آشامیدنی میپردازد.
روش بررسی: غشای سرامیکی با استفاده از روش ریختهگری تولید، مشخصهیابی و ارزیابی گردید. کارایی ازنزنی نیز با تزریق 1g ازن به مدت 3min به 2/5L نمونه (غلظت 0/02g/L) بررسی شد. کیفیت آب با سنجش پارامترهای کدورت و کل مواد جامد محلول (TDS) و آنیونها و کاتیونهای اصلی و شاخص های میکروبیولوژیکی شامل باکتریهای کلیفرم و اشرشیاکلی بررسی شد.
یافتهها: بررسی مورفولوژی غشایی متخلخل بودن غشا را تایید کرده و نتایج حاصل از ارزیابی شار عبوری نشان داد شار عبوری غشا از 475Lmh به 313Lmh کاهش یافت که با شستشوی معکوس ۹۶ درصد بازیابی داشت. غشا باعث کاهش کدورت از 1/72NTU به 0/5NTU شد که بیانگر بازده ۷۱ درصدی نسبت به نمونه قبل از فیلتراسیون بود. ازن زنی تاثیری بر کدورت آب نداشت، اما باعث حذف کامل باکتریهای کلیفرم و اشرشیاکلی بود. فیلتراسیون غشایی در حذف 66 درصدی این باکتری ها موفق بود.
نتیجهگیری: فیلتراسیون غشایی به عنوان روش مکمل برای هر یک از دو روش ازن زنی یا کلرزنی، بخش عمده آلودگی را حذف کرده و استفاده از یک ضدعفونی سبک در ادامه کافی است. ترکیب استفاده از ازنزنی و کلرزنی با غلظت های کم در کنار هم به عنوان دو روش مکمل، از تشکیل DBPs جلوگیری کرده که گامی به سوی تأمین آب آشامیدنی ایمنتر و سالمتر خواهد بود.
حمیده اکبری، آیدا جسور، حسن رسولزاده، علی ظفرزاده، روژان فیضی،
دوره 19، شماره 1 - ( 3-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به نگرانی های بهداشتی مرتبط با احتمال آلودگی شیر و محصولات لبنی به فلزات سنگین، هدف این مطالعه ارزیابی غلظت سرب، کادمیوم، مس، و روی در شیر خام و محصولات لبنی تهیه شده از آن به شیوه سنتی و ارزیابی ریسک مرتبط با آن بود.
روش بررسی: 30 نمونه شیر خام و محصولات لبنی شامل ماست، پنیر، و دوغ از ده مرکز تهیه و عرضه سنتی لبنیات در استان خوزستان جمع آوری شد. پس از هضم اسیدی، غلظت فلزات سنگین با استفاده از دستگاه پلاروگراف 797 اندازه گیری شد. Hazard Quotient (HQ) و Hazard Index (HI) برای محاسبه ریسک غیرسرطانزایی و Estimated Daily Intake (EDI) به عنوان شاخص ریسک سرطانزایی با بکارگیری شبیه سازی مونت کارلو محاسبه شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد میانگین غلظت سرب، کادمیوم، روی، و مس در لبنیات مورد مطالعه به ترتیب 0/0668، 0/0069، 30/0952، و mg/kg 1/8756 بود. مجموع غلظت فلزات سنگین در ماست، دوغ، و پنیر به ترتیب 134/08، 28/19، و 4/17 درصد بالاتر از مجموع فلزات در شیر خام بود. HI ناشی از مصرف محصولات لبنی مورد مطالعه 2-10×52/82 بود. EDI مرتبط با سرب و کادمیوم در محصولات لبنی به ترتیب در دامنه 4-10 و 8-10 بود.
نتیجهگیری: علیرغم نگرش عمومی به کیفیت بهتر محصولات لبنی سنتی، فرآیند سنتی تولید موجب افزایش چشمگیر غلظت برخی فلزات سنگین نسبت به شیر خام می شود. پایش فلزات سنگین در محصولات لبنی سنتی و تعریف برنامه کاهش آن توصیه می شود.