5 نتیجه برای ارزیابی چرخه حیات
ناهید درستکار احمدی، محسن شفیعی نیک آبادی، سامان بابایی کفاکی،
دوره 11، شماره 4 - ( 12-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه آلایندههای مرتبط با پالایشگاهها و محصولات وابسته به نفت نگرانیهای زیادی را در رابطه با محیط زیست بهوجود آورده اند. در این بین سهم روانکارهای خودرو بهعنوان یکی از محصولات وابسته به نفت در رابطه با مسائل زیستمحیطی، آلودگیهای مضر بشر و تشدید گرمایش جهانی غیرقابل اغماض است. اخیرا روش ارزیابی چرخه حیات بهعنوان ابزاری سودمند جهت یافتن راهحلهایی برای مشکلات زیست محیطی ارائه شده است. هدف از این پژوهش، بررسی و مقایسه اثرات زیست محیطی روانکارهای خودرو و مواد تشکیلدهنده آن (روغن پایه و مواد افزودنی) و در نهایت شناسایی مواد آلاینده جهت جایگزینی آن با مواد دوستدار محیط زیست است.
روش بررسی: در این مطالعه ابتدا مرز سیستم مشخص گردید و سپس مراحل ارزیابی چرخه حیات برای روانکارهای خودرو پیگیری شد. نهایتا نتایج در نرم افزار SimaPro براساس شاخص های روش Eco Indicator 95 ارائه و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد علیرغم اینکه مواد افزودنی تقریبا 20 درصد روانکارها را تشکیل دادهاند، اما بیش از 80 درصد آلایندههای زیستمحیطی به آنها مربوط میشود. این مواد تاثیر چشمگیری در انتشار گازهای گلخانه ای و پتانسیل گرمایش جهانی دارند بهطوریکه 91 درصد از انتشارات CO2 (kg7/81) مربوط به روانکارهای خودرو ناشی از مواد افزودنی است. همچنین این مواد باعث انتشار kg C2H40/00913 و kg SPM0/0368 شده و در نتیجه از عوامل مؤثر در تشکیل غلظتهای تابستانی و زمستانی هستند. همچنین، روانکارهای خودرو باعث ورود فلزات سنگین (kg Pb 5-10×3/95) به آب و انتشار مواد سرطانزا (kg B(a)P 6-10×4/22) میشوند که روغنهای پایه درصد بسیار کمی از ورود این مواد را به خود اختصاص داده است.
نتیجهگیری: مهمترین عامل آلایندگی زیست محیطی روغنهای روانکار خودرو، مواد افزودنی به آن تعیین گردید. با توجه به اینکه درصد آلایندگی هر یک از مواد افزودنی به روانکارها به ترتیب شامل مواد ضد زنگ (40 درصد)، مواد ضد سایش (23 درصد)، پاککنندهها (20 درصد) و اصلاحکنندههای چسبندگی (17 درصد) است، شرکت میبایست به دنبال تغییر مواد ضدزنگ و جایگزینی آن با آنتیاکسیدانهایی با آلایندگی زیستمحیطی پایینتر در چرخه تولید محصولات روانکار خود باشد.
سارا خوش یمن، آوا حیدری، علیرضا حیدری،
دوره 12، شماره 1 - ( 3-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: صنعت فولاد، بزرگترین مصرف کننده انرژی در جهان است. سالانه مقادیر زیادی ضایعات آهن تولید می شود که استفاده از آن در صنعت فولاد، امری اقتصادی است. در این مطالعه هدف آن است که پیامدهای زیست محیطی استفاده از آهن های قراضه بهعنوان ماده خام برای تولید فولاد با روش ارزیابی چرخه حیات بررسی شود.
روش بررسی: برای انجام این ارزیابی، از نرم افزار Simapro و پایگاه دادهEcoinvent استفاده شد. داده های مربوط به فرایند تولید فولاد (مواد خام، پسماند و محصول) به روش مصاحبه از کارخانه فولاد جمع آوری گردید، سپس اثرات زیست محیطی به کمک روش های ReCiPe، Cumulative Energy Demand (CED)، (IPCC) Intergovernmental Panel on Climate Change و رد پای آب کمی شدند.
یافته ها: نتایج بهدست آمده از روش ReCiPe نشان داد که از بین گروه های تاثیر، سمیت برای اکوسیستم خشکی با مقدار kg 1,4-Dichlorobenzene (1,4-DCB) eq/ton 14392 فولاد و گرمایش جهانی با مقدار kg CO2 eq/ton 5289 فولاد به ترتیب بزرگترین تاثیرات زیست محیطی این فرایند هستند. کمترین پیامد زیست محیطی این فرایند برای گروه های تاثیر سمیت سرطان زایی برای انسان و سمیت برای آب های شیرین بهدست آمد. ردپای کربن ناشی از فعالیت این کارخانه ton CO2 eq/ton 5/24 فولاد است. مهمترین زیربخش تولید کننده گازهای گلخانه ای مربوط به مصرف الکتریسیته با مقدار kg CO2 eq/ton2900 فولاد است. تقاضای انرژی تجمعی (انرژی حاصل از سوخت فسیلی) یک تن شمش فولادی برابر با MJ 73393 است که سه برابر معادل جهانی آن است. ردپای کلی آب برای یک تن فولاد، m3 19/5 آب است که تقریبا برابر با معادل آن در اروپا است.
نتیجه گیری: استفاده از ضایعات آهن قراضه در فرایند تولید فولاد بهجای سنگ آهن، باعث کاهش مقدار پتانسیل سمیت در انسان و مصرف منابع معدنی شده است.
علی دریابیگی زند، مریم ربیعی ابیانه،
دوره 14، شماره 1 - ( 3-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به روند فزاینده تولید پسماندهای شهری، درصورتیکه سیستم مدیریتی مناسبی برای چنین امری بهکار گرفته نشود، منجر به آلودگیهای محیطزیستی شده و سلامت بشر را به خطر میاندازد. این مطالعه با هدف مقایسه سناریوهای گوناگون مدیریت پسماند شهر چالوس، با رویکرد ارزیابی چرخه حیات و به جهت انتخاب کارآمدترین روش به لحاظ سازگاری با محیطزیست، انجام گرفت.
روش بررسی: پس از بررسی ویژگیهای کمی و کیفی پسماندهای تولیدی و روش دفع کنونی آنها در شهر چالوس، نتایج حاصل برای ارزیابی چرخه حیات شش سناریوی مختلف مدیریت پسماند، شامل ترکیب چهار روش کمپوست، بازیافت، زبالهسوزی بههمراه استحصال انرژی و دفن بهداشتی، استفاده شد. سیاههنویسی چرخه حیات با کمک مدل IWM-2 صورت گرفت.
یافتهها: سیستم فعلی مدیریت پسماندهای شهری در چالوس (سناریوی اول) با شاخص اکولوژیکی ۰۶+E1/73 بیشترین بار آلایندگی را به محیطزیست وارد میکند. گنجاندن روشهای دفع کمپوست بخش آلی زایدات و بازیافت از مواد قابل تجزیه، با افزایش مقدار مواد جهت بازیافت و استفاده مجدد و همچنین جلوگیری از انتشارات ناشی از تولید مواد اولیه، میزان انتشار آلایندههای محیطزیستی را بطور قابل توجهی کاهش میدهد. بطوریکه سناریوی پنجم (۶۰ درصد کمپوست، ۳۰ درصد بازیافت و ۱۰ درصد دفن بهداشتی) با شاخص اکولوژیکی ۰۵+E2/00- کمترین آلودگی را تولید میکند.
نتیجهگیری: با توجه به اینکه درصد بالایی از ترکیب پسماندهای شهری چالوس را مواد فسادپذیر تشکیل میدهند، اعمال همزمان روشهای کمپوست و بازیافت میتواند گزینه مناسبی به منظور مدیریت بهینه زایدات در شهر چالوس باشد و نقش مهمی در کاهش بار آلایندگی محیطزیست ایفا کند.
سیدشهرام نقیب زاده، مظاهر معین الدینی، مهدی زعفرانیه،
دوره 17، شماره 3 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: برای تصمیم گیران مدیریت پسماند، یافتن بهینه ترین راهکار، همواره یک چالش مهم بوده است. هدف از این مطالعه توسعه یک سامانه پشتیبان تصمیم گیری برای یافتن سناریوهای بهینه محیط زیستی و اقتصادی مدیریت پسماند است.
روش بررسی: پژوهش حاضر توسعه و بکارگیری یک سامانه پشتیبان تصمیم گیری است که در آن به کمک ابزارهای ارزیابی چرخه حیات و هزینه چرخه حیات، میزان اثرات محیط زیستی و هزینه انجام پردازش های پسماند محاسبه شده و سپس به کمک یک مدل برنامه ریزی خطی، سناریوهای بهینه محیط زیستی و اقتصادی برای مدیریت پسماند ارائه می شود. همچنین از داده های سیستم مدیریت پسماند کرج برای بکارگیری این سامانه استفاده شده است.
یافته ها: خروجی مدل برنامه ریزی خطی در این سامانه، ارائه یک سناریو بر مبنای کمینه اثرات محیط زیستی و دو سناریو بر مبنای کمینه هزینه تحمیل شده بر سیستم مدیریت پسماند کرج بود که در آنها کمپوست سازی (در سناریوی اول اقتصادی) و سوزاندن پسماند (در سناریوهای محیط زیستی و اقتصادی دوم) بیشترین سهم را در مدیریت پسماندهای تولیدی داشتند. همچنین بازیافت حداکثر مقدار ممکن از مواد قابل بازیافت موجود در پسماند با توجه به مطلوبیت های محیط زیستی و اقتصادی این پردازش نقطه اشتراک سه سناریو بود.
نتیجهگیری: نتیجه این مطالعه نشان داد، سامانه پشتیبان تصمیم گیری مدیریت پسماند حاضر می تواند متناسب با تفاوت های ذاتی پسماندهای تولید شده، نوع فناوری های بکاررفته و هزینه انجام پردازش ها در هر سیستم مدیریت پسماند، بهینه ترین سناریوهای محیط زیستی و اقتصادی مدیریت پسماند را به تصمیم گیران این حوزه ارائه کند.
محدثه نارویی، نرجس اکاتی، فاطمه عین الهی پیر،
دوره 18، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: ارزیابی چرخه حیات و بررسی ردپای کربن در نیروگاه های حرارتی تولید برق به دلیل استفاده از سوخت های فسیلی در آنها حائز اهمیت است. این پژوهش با هدف ارزیابی پیامدهای محیط زیستی و ردپای کربن در نیروگاه بخار ایرانشهر انجام گردید.
روش بررسی: پس از جمع آوری داده های اولیه، تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار سیماپرو (SimaPro) و روش ReCiPe H 2016 و ارزیابی ردپای کربن با مدلسازی داده ها به روش IPCC (International Panel on Climate Change) انجام گردید. واحد کارکردی در این مطالعه kWh 1 برق تولیدی و مرز سیستم دروازه تا دروازه بود.
یافتهها: بیشترین اثرات محیطزیستی در نیروگاه مورد مطالعه در شاخص سطح میانی، پیامد سمیت سرطانزای انسانی با 42 درصد و در شاخص سطح پایانی آسیب به سلامت انسانی با 86 درصد بودند. بر اساس انجام آزمون حساسیت، مهمترین عامل مؤثر بر پیامدها گاز طبیعی بود. نتایج IPCC نشان داد که مصرف سوخت های فسیلی با 94 درصد بیشترین سهم را در پتانسیل گرمایش جهانی داشت. بیشترین میزان CO2 انتشار یافته به ازایkWh 1 برق تولیدیkg 0/946 به دست آمد.
نتیجه گیری: میزان CO2 منتشرشده به ازای هرkWh برق تولیدی از میانگین فاکتور انتشار گـاز CO2 در نیروگاه های سوخت فسیلی کشور (kg/kW 0/64) بیشتر بود. با توجه به نتایج به دست آمده، بایستی اولویت استفاده از انرژی های تجدیدپذیر و پاک در منطقه مانند انرژی باد و خورشید بهعنوان انرژی جایگزین در تولید برق مدنظر قرار گیرد.