6 نتیجه برای نوع مطالعه: سرمقاله
باقر لاریجانی،
دوره 5، شماره 9 - ( 12-1391 )
چکیده
آموزش پزشکی طی دهههای اخیر تحول و دگرگونیهای زیادی را در حوزههای مختلف از جمله در نوع، موضوع، مدت، و شیوههای آموزشی مورد استفاده شاهد بوده است. گسترش ابعاد آموزش پزشکی، ابعاد مسائل اخلاقی مرتبط را نیز گسترده کرده است. امید میرود کنگرهی «اخلاق در آموزش پزشکی» بتواند در طرح و بررسی اهم موضوعات و گشایش راه برای فعالیتهای مطالعاتی و تحقیقاتی بعدی مثمرثمر باشد. برخی محورهای مورد نظر که بعضاً در مقالات مورد ارائه بحث خواهند شد، عبارتند از: 1. مفاهیم و نظریات مربوط به جایگاه اخلاق در نظام آموزشی 2. بررسی مفاهیم اخلاقی در برنامهریزیهای آموزشی و کتابهای درسی 3. ارزیابی شاخصهای کمی و کیفی مربوطه با توجه به اخلاق در سطوح کلان سیاستگذاری آموزشی 4. چالشهای مربوط به کاربرد اخلاق در آموزش 5. اخلاق در آموزش مجازی 6. اصول عام مرتبط با اخلاق کاربردی و حرفهای 7. تأثیر آموزههای الهی در اخلاق در آموزش 8. رعایت حریم فردی و اجتماعی در اخلاق کاربردی و حرفهای 9. توجه به اصول اخلاقی در انتشار دادههای آموزشی و پژوهشی 10. توجه به اصول اخلاقی در برابرسازی فرصتهای آموزشی برای اقشار و گروههای خاص 11. نقش آموزش اصول اخلاقی در تحقق صلح و توسعهی پایدار 12. نقش آموزش اصول اخلاقی در تقویت احترام به تنوع و کثرتگرایی فرهنگی 13. چالشهای اخلاقی مرتبط با شیوههای آموزش 14. اصول اخلاقی مربوط به فراگیران 15. اصول اخلاقی مربوط به مدرسان 16. اخلاق در محیط آموزشی 17. نقش اصول اخلاقی در ارتباط موثر فراگیران و مدرسان 18. چالشهای اخلاقی در شیوههای متداول و نوین آموزشی 19. چالشهای اخلاقی در شیوههای متداول و نوین ارزشیابی 20. نقش الگوهای اخلاقی در آموزش بهطور مسلم، بحث اخلاق در آموزش ارتباط تنگاتنگی با نحوهی نگرش اجتماع و جامعهی علمی به مقولهی اخلاق دارد. ایدهالهای اخلاقی در بسیاری از فرهنگها و مذاهب تعریف و تبیین شدهاند. اما صنعتیشدن جوامع و شتاب فزاینده در حوزهی اقتصاد در برخی کشورها باعث رنگ باختن صبغهی اخلاقی و غلبهی نسبی مادیگری بر ارزشهای معنوی اخلاقی شده است. تقویت «مهارتهای اخلاقی» در کنار افزایش «دانش اخلاقی» در جوامع، خصوصاً در بین شاغلان به حرفههایی که همواره دارای تقدس ویژهای بودهاند، هدفی مهم است که باید با جدیت دنبال شود. مباحث متعددی میتوان در ارتباط اخلاق و آموزش مطرح کرد. در حوزهی پزشکی بهعلت نیازهای مختلف و مطرح بودن بحثهای اخلاق پزشکی اقداماتی بسیاری صورت گرفته است که برخی از آنها در حوزهی پزشکی ذکر خواهد شد. در این راستا آموزش اخلاق بالینی یکی از مهمترین ضرورتهای توسعهی اخلاقی نظام سلامت محسوب میشود و بر این اساس، برنامههای آموزشی در سطوح مختلف شامل دورههای کوتاهمدت دارای گواهینامه، و تحصیلات تکمیلی کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در دانشگاههای معتبر جهان بهصورت روبهفزونی ارائه شده است. در همین راستا، ایجاد زیرساختها و ظرفیتسازی لازم در کشور ما نیز با جدیت مورد هدف قرار گرفته است. در پی ایجاد کمیتهی اخلاق در پژوهش و تدوین اصول26 گانهی اخلاق در پژوهش کشور (1379)، آموزش اخلاق نضج ویژهای یافت. در دهههای اخیر چند هدف عمده پیگیری و اجرا شده است: طراحی و راهاندازی دورههای MPH اخلاق پزشکی (1383) و سپس PhD اخلاق پزشکی (1387) که تاکنون پنج دوره آموزش آن پیگیری شده است. بازنگری برنامههای آموزش اخلاقپزشکی به لحاظ محتوا و روششناسی در مقطع پزشک عمومی طراحی تم طولی اخلاق در دانشکدهی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران طراحی برنامهی آموزشی اخلاق پزشکی در مقاطع دستیاری علوم پزشکی متناسب با نیازهای هر رشته ارائهی فرصت مطالعاتی کوتاهمدت جهت آموزشهای تکمیلی محققان و اعضای هیئت علمی برگزاری سمینارهای ملی و کنگرههای بینالمللی و نیز کارگاههای2-1 روزهی آموزشی برای گروههای مختلف طراحی تم طولی اخلاق در دانشکدهی پزشکی از اقدامات ارزشمندی است که مورد تدوین قرار گرفته است و با عنایات الهی در آموزش تعهد حرفهای در طول دورهی پزشکی عمومی مثمرثمر خواهد بود. علاوه بر ایجاد الگوی رفتاری (role modeling) از اعضای هیأت علمی، بهرهگیری از مربی اخلاق در کل دورهی تحصیل پزشکی عمومی، و الزام ارائهی پورتفولیو (نمونه کار) در مورد تعهد حرفهای توسط هر دانشجو، برنامههای دیگری همچون ادای سوگندنامهی پزشکی (در ابتدای مقطع علوم پایهی پزشکی و انتهای دورهی کارورزی)، برگزاری جلسه کرامت انسانی جسد و مراقبت از بیمار (در مقطع علوم پایه پزشکی)، و جشن روپوش سفید (در ابتدای دورهی کارآموزی) از دیگر برنامههایی است که در طی دوره تحصیل پزشکی به تقویت حساسیت اخلاقی در دانشجویان خواهد پرداخت. در مقاطع دستیاری علوم پزشکی نیز متناسب با نیازهای هر رشته، برنامه آموزش اخلاق پزشکی طراحی شده است که در سطوح عمومی (برای کلیه رشتههای بالینی) و تخصصی برای برخی گروههای تخصصی و فوق تخصصی ارائه خواهد شد. همچنین، در سالهای اخیر فرصتهای مطالعاتی کوتاهمدت جهت آموزشهای تکمیلی در حوزههای بالینی، اخلاق در پژوهش و مبانی و فلسفهی اخلاق در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی کشور ارائه شده است. اقدامات ترویجی متعدد، خصوصاً در قالب برگزاری سمینارها و کارگاههای آموزشی، و نیز چاپ و نشر مجلات ،کتابها و نشریات مختلف در این حوزه، از فعالیتهای مهم صورتگرفته در راستای توسعهی اخلاقی نظام سلامت بوده است که در برخی مقالات به آن پرداخته شده است. از آنجا که اتیان اخلاق در بالین نیازمند دستورالعملهای متناسب است، تدوین راهنماهای اخلاقی لازم نیز در کشور مورد توجه قرار گرفته است و در حوزهی اخلاق بالینی، منشور حقوق بیمار، و نیز آیین اخلاق پزشکی تدوین شده و در حال پیگیری است. محورهای کلی منشور حقوق بیمار در ایران عبارت است از: محور اول: دریافت مطلوب خدمات سلامت حق بیمار است. محور دوم: اطلاعات باید بهنحو مطلوب و به میزان کافی در اختیار بیمار قرار گیرد. محور سوم: حق انتخاب و تصمیمگیری آزادانهی بیمار در دریافت خدمات سلامت باید محترم شمرده شود. محور چهارم: ارائهی خدمات سلامت باید مبتنی بر احترام به حریم خصوصی بیمار و رعایت اصل رازداری باشد. محور پنجم: دسترسی به نظام کارآمد رسیدگی به شکایات حق بیمار است. تدوین آیین اخلاق پزشکی جمهوری اسلامی ایران، در همین راستا در حال انجام است و کارگاههای مشورتی در خصوص بررسی پیش نویس اولیه برگزار شده است. همچنین، فعالسازی کمیتههای اخلاق بیمارستانی، هدف اساسی دیگری است که در سالهای اخیر در دانشگاههای علوم پزشکی کشور مورد توجه بوده است. در نهایت، باید گفت شواهد نشانگر این است که همانگونه که اخلاق بهعنوان یکجزء مهم در آموزش پزشکی و مراقبتهای سلامت در تمام دنیا شناخته شده است. در کشور ما نیز فعالیتهای مثمرثمری در این راستا صورت پذیرفته است. بهنظر میرسد بالابردن سطح آگاهی عموم مردم؛ اعم ازگیرندگان و ارائهدهندگان خدمات سلامت، اعمال نظارتهای لازم، و ممیزی قوانین و مقررات حوزهی سلامت در جهت تقویت اخلاق در بالین هدفهای اساسی آتی هستند که نیازمند پیگیری میباشند.
باقر لاریجانی،
دوره 9، شماره 4 - ( 7-1395 )
چکیده
اهمیت توجه به بررسی، تبیین و لحاظ نمودن مباحث اخلاقی در طب در دهههای گذشته موجب شد بیش از بیست سال پیش در کشور ما نیز فعالیتهای منسجمی در این مرحله سامان یابد که تأسیس و گسترش مراکز تحقیقات اخلاق پزشکی و راهاندازی دورههای دکتری تخصصی اخلاق پزشکی در کشور از آن جمله بودهاند. در همین راستا، مجله ایرانی اخلاق و تاریخ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران که از سال 1387 به مجموعه مجلات علمی- پژوهشی پزشکی کشور پیوسته است تاکنون با انتشار 394 مقاله در مجموع 55 شماره منتشر شده در موضوعات مختلف اخلاق پزشکی، نظیر آغاز و پایان حیات، ملاحظات اخلاقی در به کار گیری فناوریهای جدید پزشکی، رابطه پزشک و بیمار، خطاهای پزشکی و ... ، تلاش نموده است تا گفتمان اخلاق پزشکی را در جامعه پزشکی کشور به یک گفتمان ضروری در ارائه خدمات سلامت مطرح نماید.
در این تلاش جمعی که با همکاری اساتید رشتههای مختلف علوم پزشکی صورت گرفته است، این مجله سعی کرده است تا با طرح مباحث مختلف اخلاق پزشکی در حوزههای بالینی تحقیقات پزشکی، مبانی فقه پزشکی، نظریههای اخلاقی، و نیز تاریخ پزشکی از یک سو، و ارائه راهکارهای مناسب اخلاقی در مواجهه با این مباحث از سوی دیگر، به پرسشهای موجود همکاران محترم گروه پزشکی پاسخ داده و ارائه طریق نماید.
حال با توجه به تحول اساسی در مجلات علمی مبنی بر الکترونیک شدن آنها و نیز اقبال مخاطبین به دسترسی الکترونیک اینگونه منابع علمی، مجله اخلاق و تاریخ پزشکی بعد از این با پیوستن به جمع پایگاه الکترونیک تلاش میکند با به کارگیری فناوریهای جدید ارتباطی، سریعتر و با سهولت بیشتری در اختیار مخاطبین خود قرار گیرد. استفاده از فناوریهای جدید ارتباطی ، این فرصت را برای همکاران به گونهای فراهم می نماید که از این پس، هر یک از مقالات پذیرفته شده بعد از طی مراحل انتشار بلافاصله بر روی سایت مجله در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت. با توجه به رصد مباحث مربوط به اخلاق پزشکی در کشور، هم اکنون مباحثی چون فضای مجازی، حریم خصوصی بیماران، رازداری، رابطه پزشک و بیمار - به ویژه ارتباط مالی با بیماران- ، همگی چالشهای پیش روی جامعه پزشکی میباشند که این مجله در صدد پرداختن به آنها است و امیدواریم که در بررسی این چالشها و راهکارهای مواجهه با آنها از همکاری و همیاری شما فرهیختگان بهرهمند گردیم. امید است انتشار این مجموعه با همت کلیه صاحبنظران و محققان حیطه اخلاق پزشکی، گامی در جهت اعتلای این عرصه در کشور باشد.
مصطفی محقق داماد،
دوره 9، شماره 6 - ( 12-1395 )
چکیده
قداست حرفهی پزشکی
آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد*
سرمقاله
در اینکه مفهوم قدسی چیست و تعریف و مصادیق آن چیست میان متکلمان بسیار سخن است. همهی کارها و پدیدههایی که در عالم هستی اتفاق می افتد بنا بر حکمت اسلامی و نظریه توحید افعالی در نهایت منتسب به خداوند سبحان می باشد. لذا این نکته که همهی پدیدهها در عالم همیشه متصل و منتسب به خداوند است تمایز بین جهان بینی الهی و غیرالهی را مشخص می نماید. برای هر کار منتسب به خداوند سبحان می توان جنبه قدسی قائل شد. ولی واقعیت این است که در برخی امور از مبداء وجود تا آن امر، تا آن شیء ، تا آن پدیده، سلسلهی علل متعددی وجود دارد که می تواند از مبداء تا آن امر فاصله زیادی داشته باشد. از طرف دیگر، برخی امور هستند که فاصله آن ها تا مبداء وجود کم است.
به عنوان مثال اگر به حرکت برگ یک درخت توجه شود از نظر حکمت متعالیه همان حرکت منتسب به مبداء وجود است و خود این حرکت هم از مقوله وجود است؛ یعنی تا زمانی که به مبداء وجود متصل نباشد این حرکت اتفاق نمی افتد. این تئوری حکمت متعالیه است. اما از آن مبداء تا این حرکتی که الان پیش چشم ماست سلسلهی علل متعددی وجود دارد. قرآن کریم در سوره ی هود، آیه 56 به همین مسئله مهم اشاره می نماید: "و ما مِنْ دابَّهٍ اِلاّ هُوَ اخِذٌ بِناصِیتِها" هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهار هستی اش را در دست دارد . بنابراین، حرکت این برگ درخت را به خداوند بزرگ و سنت او یعنی سلسلهی علل و معلولی که حاکم بر قواعد هستی میباشند منتسب می نماید. بر اساس قانون علیت، خدا مبدأ المبادی است، علتالعلل است و به قول مرحوم حاج ملا هادی سبزواری " اذمه الامور کلاً بیده" یعنی ضمام تمام امور به دست اوست؛ و همین طور است بیان "و کل مستمده من مدده" یعنی هر چیزی در جهان مدد و یاری از او میگیرد. این تئوری، تئوری توحیدی است، جهان بینی توحیدی است.
حال اگر ما بخواهیم این سلسله علل را از مبداء تا حرکت این برگ درخت بشماریم و بیان کنیم خواهیم دید که علل متعددی همچون خورشید، تابش متفاوت آن در نقاط مختلف، ایجاد گرمای متفاوت در بین دو منطقه، ایجاد و حرکت ابرها، ایجاد باد، جدایی برگ از یک درخت و علل خاص آن که در نهایت موجب اسقاط و حرکت برگ به پایین می شود باید احصاء گردد تا امر "ولا تسقط من ورقه ..." مفهوم یابد. اما برخی از پدیدهها هستند که از نظر قرآن مجید فاصلهی مبداء وجود تا آن پدیده خیلی کم است. خداوند سبحان دارای اسماء و صفاتیست و اسماءالله از همین جا مفهوم پیدا می کنند. در واقع اسماءالله اشاره به همین افعال مستقیم خداوند دارند. در علم کلام گفته شده است که اسماءالله توقیفی هستند یعنی هیچ کس حق ندارد از طرف خودش اسمی را به خداوند سبحان نسبت دهد، و ما نمی توانیم بر اساس نظر خود هر اسمی را اسماءالله بنامیم. هر چند در قرآن مجید و سایر متون مقدس بهنحو فعل به خداوند نسبت داده شده باشد، ما نمی توانیم از آن اسمی بسازیم و به خداوند نسبت دهیم. نکته اصلی بحث در اینجاست که در بعضی از حرفهها از مبداء وجود تا آن حرفه، فاصله خیلی زیاد وجود دارد. اما فاصله بعضی از حرفهها گویی با نتیجه ی فعل آن حرفه کم است. در یک چنین شرایطی، صاحب آن حرفه را می توان مظهر نام خداوند سبحان و تجلی نام پروردگار بزرگ دانست. برای وضوح بیشتر این مسئله به آیاتی چند از قرآن کریم اشاره می شود. یکی از آن حرفهها حرفهی تعلیم و تربیت است. کلمه ربّ یک نامی از نامهای خداوند سبحان است. ربّ، یک صفت برای خداوند است. ربّ یعنی مربی، یعنی خدا مربی است. خداوند تعلیم و تربیت را به خود نسبت داده است و بنابر این، ربّ یکی از اسماءالله است.
"علم" که در نفس انسان پیدا می شود از مقولهی وجود مادی نیست، مجرد است و سلسلهی علل ندارد. علم در مغز نیست، مغز وسیله است و بنابراین "علم" مجرد است. امور مجرده، اندازه ندارند و نمی شود گفت چند کیلو آگاهی، چند متر آگاهی، چند سانت آگاهی. امور مجرد نه عمق، نه طول، نه عرض و نه حجم دارند. مجرد محض از ماده کاملاً به دور است. پیدا شدن "علم" در نفس بشری واقع می شود و اینها یعنی ذهن بشری، نفس، روح و مغز وسیله است و خود "علم"، مجرد است. اما بر خلاف "علم"، مغز اندازه دارد، طول، عرض، عمق و ارتفاع دارد.
بنابراین، از نظر فلسفهی اسلامی، علم مجرد است که در نفس آدمی به وجود میآید. وجود، سلسله مراتب ندارد بلکه وجود مجرد گویی مستقیم از ناحیه خدا ایجاد می شود. برای مثال یک چیز را تا به حال نمی دانستید و یک مرتبه نسبت به آن علم پیدا مییکنید، یک قاعده هندسی یا یک قاعده پزشکی را نمی دانستید، اما یک مرتبه دانستید و برای شما کشف شد، در اصل یک علم حاصل میشود. اینکه ناگهان پیدا میشود، "علم" حاصل می شود، واسطهاش هر چه باشد این مظهر اسمالله است. مربی، مظهر اسمالله است. این مطلب را جلالالدین مولانا به خوبی بیان می کند: "این نجوم و طب وحی انبیاست". یعنی طب هم از مقوله ی وحی است، در اصل علم از مقوله ی وحی است هر علمی، چه نجوم و چه طب. "عقل و حس را سوی بی سو ره کجاست، عقل جزوی عقل استخراج نیست"، یعنی علم " سو" ندارد، نمی توان گفت طرف راست علم، طرف چپ علم، ماده دارای جهت راست و چپ، عمق و ارتفاع است، ولی علم سو ندارد، جهت ندارد، جا و مکان ندارد. به عبارت دیگر، مغز مادی نمی تواند استنباط کند، استنباط یک کار معنوی است، "جز پذیرای فن و محتاج نیست"، قابل فاعل نیست بلکه میپذیرد "قابل تعلیم و فهمست این خرد / لیک صاحب وحی تعلیمش دهد". بنابراین حصول علم از مقوله ی وحی است.
وحی، در یک مرتبه، همان وحی است که بر نبی اکرم (ص) وارد می شود، در مرتبه ای دیگر بر مادر موسی وارد می شود. یک مرتبهاش هم وحی است که بر طبیب، بر منجم و یا بر یک عالم وارد می شود.
اینجا ست که معلم و مربی، مظهر نام خدوند سبحان می شوند ، چون واسطه این انتساب علم به نفس آدمی هستند. همان گونه که شاعری در گفتگو با یک معلم به زیبایی به این مطلب اشاره دارد: "گفتمش تو کیستی؟ گفتا که من پروردگارم! گفتمش یعنی چه؟ گفتا زانکه من آموزگارم! گفتمش آموزگاری کی بوُد، پروردگاری؟ گفت اگر باور نداری درنگر نیکو به حالم! حق تعالی آفریده آدمی بر لوح خلقت، من بر آن لوح دلش هر نقش خواهم می نگارم!" یعنی این نقشی را که خداوند می خواهد بر لوح دل معنوی او بنگارد از آستین معلم بیرون می آید. بنابراین معلم مظهر نام پروردگاراست.
مثال دیگر در این زمینه، زارع است. سوره واقعه در آیات 63 و 64 میفرماید: "أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ، أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
آیا آنچه را کشت می کنید ملاحظه کرده اید، آیا شما آن را زراعت می کنید یا ماییم که زراعت می کنیم.
یعنی چه کسی دانه را از دل خاک بیرون می آورد؟ فالق حبّه کیست؟ حبّه یا دانه یک ماده است، خاک ماده است، آب ماده است اما روح خروج، خروج از زمین، این یک ماده نیست. جنبه ی تجردش اینجاست، که آن جنبهی ایجاد، می گوید زارع "ما هستیم". پس زارع هم مظهر نام خداوند است. مثال دیگر، هدایت است. در این مورد به چند آیه از سوره ی شعراء اشاره می شود. در گفتگوی حضرت ابراهیم (ص) بنیانگذار ادیان توحیدی با قوم خود و دعوت ایشان به وحدانیت خداوند سبحان، آنان در پاسخ گفتند که خدای تو کیست؟ حضرت ابراهیم (ص) در معرفی خداوند می فرماید: خدای من، خداییست که مرا خلق و مرا هدایت کرد: "الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ". این آیه به دو صفت ایجادی خداوند اشاره می نماید: اول، خلقت است که کار خداست و دوم، هدایت است که آنرا نیز به خداوند سبحان نسبت می دهد. می فرماید که خداوند خالق و خداوند هادیست.
در واقع شروع تمام هدایتها از طرف خداوند و به دست اوست. هر کس هدایت نشده است در واقع قبول هدایت نکرده و نقص خودش است. اما هدایت، دست خداست به طوری که قرآن مجید می فرماید، هیچ پیغمبری در دنیا نبوده است مگر آنکه ما ابتدا به او گفتیم "لا اله الا الله". یعنی اگر ما به او نیاموخته بودیم و او را هدایت نکرده بودیم، خودش به این نکته و هدایت دست نمی یافت. بنابراین خداوند، بشر را به توحید راهنمایی کرده است، و هیچ پیغمبری نبوده است مگر اینکه "لا اله الا الله" یعنی وحدت وجود و وحدت توحیدی را خداوند سبحان به آن ها آموخته و آن ها را هدایت کرده است. سپس خداوند سبحان بشر را از طریق انبیاء به توحید هدایت کرده است. بنابراین، در هدایت هم سلسله ای در کار است. خداوند هادیست و اینها همه واسطه آن هدایتند. آخرین لحظهای که انسان هدایت می شود، نوری در قلب تابیده می شود و انسان حقیقت را درک می کند، وحدت حق را درک می کند، آنجا دست مستقیم خداوند است و لذا خداوند هادیست.
آیه بعدی می فرماید: "وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ"، او خداییست که به من غذا میدهد و سیرابم می کند. خداوند است که انسان را سیر می کند، نمی گوید آب می دهد و سیراب می کند. غذایی که به بچه داده میشود، مادر غذا را در دهان بچه می گذارد، آیا سیری را هم مادر ایجاد می کند؟ مادری که غذا را به بچه می دهد، دهندهی غذاست و فاعل است، اما سیری چطور پیدا می شود؟ آیا احساس سیری از آب و یا غذا را هم مادر به بچه می دهد؟ سیراب کردن " وَیَسْقِینِ" کار کیست؟ این کار در اصل کار خداوند سبحان است، و بنابراین، خداوند یسقین است.
مثال بعدی که منظور اصلی این مقال است، صفت "شافی" است. همانگونه که حضرت ابراهیم (ص) در ادامه می فرماید: "وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ"، خداوند من خداییست که وقتی مریض می شوم او شفا می دهد.
شفای بیمار به دست طبیب که دست خداوند است حاصل می شود. پس طبیب مداوا می کند و شافی خداوند است و اینجاست که حرفه پزشکی، قداست عجیبی پیدا می کند. در واقع برای طبیب چندین قداست وجود دارد؛ اولین قداست همان است که اول بیان شد، پزشک در مقام یک معلم در تعلیم علم طب، یک مربی است و در مقام طبابت، یک شفا دهنده است. بنابر این پزشک واسطه ای است میان پروردگار مربی، خداوند شافی و انسان ها. بنابراین یک پزشک در این مقام، تجلی نام خداوند سبحان است و از قداست خاصی برخوردار است.
زمانی که یک طبیب، دارو تجویز می کند و یا عمل جراحی انجام می دهد اگر کمی توجه بکند، در می یابد که این دست خداوند است که از آستین او بیرون آمده است و در واقع تجلی نامی از اسماء الله می شود. نظامی گنجوی این دو اسماء الله، هدایت و شفا، و واسطه های آنها را به زیبایی در کنار هم گذاشته است: "در ناف دو علم بوی طیب است/ وآن هر دو، فقیه یا طبیب است". قداست این دو علم را متذکر می شود، یکی علم هدایت و دیگری علم طبابت. علم هدایت و طبابت، دست در آغوش یکدیگرند و هر دو بوی طیب، یعنی قداست دارند. همان گونه که حضرت پیامبر (ص) نیز، علم دین و علم طب را در کنار یکدیگر ذکر فرمودند: "العلم علمان علم الادیان و علم الابدان".
حال سوال اینجاست که قدر و شأن این علوم مقدس، هدایت و طبابت، چگونه به جای آورده خواهد شد؟. جناب حکیم نظامی گنجوی که مفاخر ادب فارسی می باشند، این گونه پاسخ این سوال را می دهد که: "می باش طبیب عیسوی هش"، یعنی هوش، اندیشه و تفکرت تفکر عیسوی باشد تا همانند حضرت عیسی (ص) واسطه شفای بیماران و مظهر اسماء الله یعنی شافی باشید. همچنین می فرماید: "می باش فقیه طاعت اندوز" که خطاب به فقها عرض می کند تلاش کنید تا فقیهی باشید که طاعت دیگران را بیندوزید و با هدایتتان نیز مردم را به طاعت وادارید.
و چه زیباست که طبیبان قدر این قداست علم طب و مداوای بیماران را دانسته و در حفظ آن کوشا و واسطه شفا میان پروردگار و مخلوقاتش باشند.
ژیلا صدیقی، نازیلا نیکروان فرد، زهرا حاتمی، احسان شمسی گوشکی،
دوره 13، شماره 0 - ( 1-1399 )
چکیده
بیش از دو دهه از تشکیل کمیتههای اخلاق در پژوهش در کشور میگذرد. معاونت تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت با توجه به تجربهی چندینسالهی کمیتههای اخلاق در پژوهش، اقدام به بازنگری دستورالعملهای قبلی و تدوین «دستورالعمل تشکیل، سطحبندی و شرح وظایف کمیتههای اخلاق در پژوهشهای زیستپزشکی» کرد که در پی تصویب و ابلاغ این دستورالعمل در فروردین سال 1393، کمیتههای اخلاق در پژوهش، در سه سطح ملی و دانشگاهی و سازمانی تشکیل شدند؛ ازاینرو، با پیگیری و همکاری وزارت بهداشت با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در سال ۱۳۹۶ قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در تهیهی آثار علمی، به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و هیئت وزیران، آییننامهی اجرایی قانون مذکور را در سال ۱۳۹۸ تصویب کرد و کمیتههای اخلاق در پژوهش در کشور، جایگاهی قانونی پیدا کردند. با توجه به گذشت چندین سال از ابلاغ دستورالعمل مذکور، برای بهروزرسانی و تطبیق محتوای آن با قانون جدید، کمیتهی ملی اخلاق در پژوهش اقدام به بازنگری آن کرده و پس از کسب نظرات ذینفعان و طی جلسات متعدد کارشناسی، دستورالعمل جدید تحت عنوان «دستورالعمل نحوهی تشکیل، روش کار و شرح وظایف کارگروه/کمیتههای اخلاق در پژوهش» تدوین شد و وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، در بهمن سال 1399 آن را ابلاغ کرد. ساختار کارگروه/کمیتههای اخلاق در پژوهش در دستورالعمل جدید شامل «کارگروه وزارتی اخلاق در پژوهش»، «کارگروه اخلاق در پژوهش منطقهای»، «کارگروه اخلاق در پژوهش مؤسسه»، «کمیتهی اخلاق در پژوهشهای زیستپزشکی» و «کمیتهی تخصصی» است. این مقاله به معرفی دستورالعمل جدید پرداخته است.
باقر لاریجانی،
دوره 16، شماره 0 - ( 9-1402 )
چکیده
فرهنگسـتان علوم پزشـکی جمهوری اسـلامی ایران در طول حدود چهار دهه حیات خود، آثار ارزشـمندی را در نظام علوم پزشـکی کشـور به جا گذارده اسـت. این نهاد ملی که قوام اصـلی خویش را از حضـور دانشـمندان و پیشـکسـوتان و اسـاتید مبرز حوزه علوم پزشـکی دارد، ظرفیتی شـگرف برای اعتلای حاکمیت دانش در کشـور در حوزه سـلامت اسـت که اگر جایگاه آن به درسـتی درک و تبیین گردد موجبات نیل به مرجعیت علمی را برای کشور فراهم خواهد نمود. فرهنگسـتان علوم پزشـکی از منظر نهادی، با مراکزی مانند بنیاد ملی دانش آمریکا، انجمن سـلطنتی لندن برای پیشرفت دانش طبیعی یا حتی آکادمی جهانی علوم قابل قیاس اسـت که از این نگاه، فرهنگسـتان بازوی قدرتمند حاکمیت دانش در کشـور اسـت. چنین نهادی در مناسـبات مهم علمی کشـور، جهت دهی کلان به جریانهای آموزشـی و پژوهشـی دانشـگاهها و موسـسـات مختلف و همچنین ترسـیم افقهای بلند نیل به مرجعیت دانشی در منطقه و جهان موثر و ذی نفع خواهد بود.
باقر لاریجانی،
دوره 18، شماره 0 - ( 12-1404 )
چکیده
این سرمقاله است و فاقد چکیده فارسی است.