40 نتیجه برای نوع مطالعه: سخنرانی
امیرحسین مردانی، مریم ناخدا، احسان شمسی گوشکی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
پروندههای سوءرفتار پژوهشی رسیدگیشده در کمیتههای اخلاق در پژوهش، منابعی ارزشمند از دادههایی هستند که میتوانند برای مدیریت نمونههای احتمالی سوءرفتارها در آینده استفاده شوند. در این مطالعه، به بررسی نمونههای گزارششده در پروندههای سوءرفتار پژوهشی مختومشده در کمیتهی ملی اخلاق در پژوهشهای زیستپزشکی ایران پرداخته شد تا مصادیق شایع سوءرفتارها و عوامل زمینهساز آنها، با توجه به فعالیتهای مختلف درون نظام پژوهش شناسایی شوند. مستندات صد پروندهی خاتمهیافته در کمیتهی ملی اخلاق در پژوهشهای زیستپزشکی مربوط به سالهای ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ بررسی شدند. برای بررسی این مستندات، از روش پژوهش اسنادی و تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. با اتخاذ یک رویکرد تحلیل جهتدار، مصادیق و همهی عوامل گزارششده در هر پروندهی سوءرفتار، استخراج و دستهبندی، سپس، برای عوامل گزارششده، روابط علت و معلولی تعریف شدند. در این پروندهها، ۲۱ مصداق سوءرفتار پژوهشی شناسایی شد که بیشتر آنها مربوط به فعالیتهای نامطلوب سطح خرد، بهویژه رعایتنشدن ملاحظات اخلاقی در فعالیتهای انتشار پژوهش بودند. در این پروندهها به اثرگذاری فعالیتهای نامطلوب سطح مزو در حوزههایی مانند نظارت بر پژوهش، آموزش استانداردها و مهارتهای پژوهشی، ساختار و فعالیت مدیریت مجلهها و فعالیتهای ساختار اداری و مالی پژوهش در دانشگاهها اشاره شده؛ اما به فعالیتهای سطح ماکرو و عملکرد نامطلوب نظام پژوهش در سرمایهگذاری و تخصیص منابع مالی برای پژوهشها پرداخته نشده است. میان عوامل شناساییشده در پروندهها، دوازده رابطهی علت و معلولی برای وقوع سوءرفتارهای پژوهشی تبیین شد که نشان میداد، عملکرد نامناسب عوامل موجود در سطوح مختلف نظام پژوهش، مانند ساختار اداری تصویب و پرداخت مالی پژوهش، زیرساختهای پژوهش، ارزیابی و آموزش پژوهش، مدیریت مجلهها و نظارت بر سوءرفتار پژوهشی و برخورد با آن میتوانند بر یکدیگر یا مسائل سطوح دیگر در نظام پژوهش اثر بگذارند و وقوع سوءرفتارها را تسریع کنند. یافتهی تأملبرانگیز و مشهود در این پروندهها، فقدان گزارش اطلاعات کافی دربارهی دلایل بروز سوءرفتار پژوهشی در مستندات و شواهد پروندهها بود.به نظر میرسد، تلاش کمیتههای اخلاق در پژوهش، برای رسیدگی به این سوءرفتارها، چندان بر آسیبشناسی و چرایی وقوع آنها متمرکز نیست. گزارش دلایل جزئی و دقیق ارتکاب چنین سوءرفتارهایی، در کنار مطالعات مستقل دیگر، اطلاعاتی مفید و مؤثر را برای تصمیمگیرندگان فراهم خواهد کرد.
حمید مقدسی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
ملاحظات اخلاقی تعریفشده برای ارائهکنندگان مراقبت در استفاده از پروندهی پزشکی بیماران، کاملاً بر پایهی منشور حقوق بیمار، بهویژه حق حریم خصوصی و محرمانگی اطلاعات است. کاربران پروندهی پزشکی بیماران، به دو دستهی مجاز( Authorized) و غیرمجاز (Unauthorized ) تقسیم میشوند و
بر همین اساس، سیاستهای افشای (Information Disclosure Policy) داخلی و خارجی اطلاعات پروندهی بیماران مشخص میشود. ارائهکنندگان مراقبت بر اساس اصل نیاز بهدانستن (Need to Know) مجاز به استفاده از محتویات پروندهی پزشکی، با رعایت حق محرمانگی و تبعیت از سیاستهای افشای داخلی اطلاعات هستند و کاربران غیرمجاز که متشکل از کارکنان اداری و افراد خارج از سازمان مراقبت بهداشتی هستند، به دلیل نداشتن دسترسی به پروندهی بیماران، صرفاً مشمول اجرای سیاستهای افشای خارجی اطلاعات هستند که قطعاً امکان دسترسی به اطلاعات هویتی بیماران را ندارند. نکتهی شایستهی تأمل این است که تغییر شکل پروندهی پزشکی از کاغذی به الکترونیک، بر ملاحظات اخلاقی ارائهکنندگان مراقبت در استفاده از آن، اثری چشمگیر میگذارد که پرداختن به آن اهمیت دارد. پروندههای پزشکی کاغذی، صرفاً از حیث امنیتِ مکانِ نگهداری، میتوانست محل بحثهای اخلاقی قرار گیرد؛ ولی پروندهی الکترونیک پزشکی، از جنبه های اخلاقیِ شامل: رعایت احترام بیمار با تأکید بر استفاده از اطلاعات او، حریم خصوصی و محرمانگی، امنیت، همچنین تمامیت و دردسترسبودن اطلاعات، ممکن است در معرض خطر باشد. اعضای تیم مراقبت، بهویژه پزشکان و پرستاران که سطح دسترسیشان به پروندهی پزشکی از سایر اعضا بیشتر است، باید با توجه به حریم خصوصی بیمار و حق محرمانهماندن اطلاعات پزشکی او، در هنگام بهکارگیری فناوری اطلاعات برای مراقبت، از بروز تهدیدهایی که محرمانگی و امنیت اطلاعات را به خطر میاندازند، جلوگیری کنند.
هما صادقی اول شهر،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
آموزش مؤثر پزشکی، مستلزم پرورش حرفهایگرایی، استدلال اخلاقی، مهارتهای ارتباطی و همدلی است. روشهای سنتی، اغلب نمیتوانند به اندازهی کافی به این موضوع بپردازند؛ ازاینرو، به رویکردهای ساختارمندتر برای توسعهی حرفهای نیاز است. یادگیری مبتنی بر بازاندیشی، با تأکید بر خودتحلیلی و تفکر نقاد، راهبردی امیدوارکننده را ارائه میدهد. این مطالعه از نوع مروری است و برای جمعآوری اطلاعات، شواهد مرتبط با واژگان کلیدی آموزش، بازاندیشی، حرفهایگرایی، رفتار حرفهای و دانشجویان پزشکی، در فاصلهی زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴، در پایگاههای اطلاعاتی Web of Science, PubMed, Scopusو Google Scolar جستوجو و در نهایت، هجده مقالهی مرتبط انتخاب شدند. پس از بررسی مقالات از لحاظ نوع، تمرکز و پیامدهای مفهومی، رویکردهای مختلف به بازاندیشی در آموزش حرفهگرایی، تحلیل و طبقهبندی شدند. متون بررسیشده، با ترسیم رویکردی چندوجهی به بازاندیشی در آموزش پزشکی، بر اهمیت ادغام بازاندیشی در محیط یادگیری بالینی و برنامهی درسی تأکید میکنند. بهطور خلاصه، این رویکردها عبارتاند از: بازاندیشی متنی، پیوند بازاندیشیها به تجربیات بالینی خاص، استفاده از چهارچوبهای ساختاریافته مانند چرخهی گیبس برای هدایت بازاندیشی، بحثهای تسهیلشده و بازخورد همتایان از طریق ایجاد محیطهایی برای یادگیری مشترک، نقد همتایان و راهنمایی و ادغام بازاندیشی در برنامهی درسی، بهنحویکه آن را بهعنوان جنبهای مداوم و ارزیابیشده از یادگیری تبدیل کند. یافتهها حاکی از آن است که رویکرد آموزشی مبتنی بر کاربرد عملی و یادگیری تجربی، با فرصتهایی برای تعامل با همسالان و بازاندیشی ساختاریافته و ادغام بازاندیشی در برنامهی درسی، به بهبود درک دانشجویان از رفتار حرفهای منجر میشود. بهبود مهارتهای ارتباطی، استدلال اخلاقی، همدلی و خودآگاهی از نتایج پیشبینیشده است که در نهایت، به بهبود کیفیت مراقبت از بیمار و قویترشدن نیروی کار پزشکی منتج میشود. روش توصیفشده، برای یادگیری مبتنی بر بازاندیشی در آموزش پزشکی، راهبردی جامع برای توسعهی رفتار حرفهای ارائه میدهد. این رویکرد از گنجاندن فعال بازاندیشی در فعالیتهای یادگیری بالینی، استفاده از چهارچوبهای ساختاریافته و ارائهی فرصتهایی برای پشتیبانی همتایان و استادان حمایت میکند. در آینده، برای ارزیابی دقیق تأثیر این راهکارهای ترکیبی بر رشد حرفهای دانشجویان پزشکی، بررسی پیوندهای بین فعالیتهای بازاندیشی خاص و پیشرفتهای ملموس در مهارتها و رفتارهای بالینی، به تحقیقات بیشتری نیاز است.
محمد شجاعی نیا،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) ، رهیافتی تحولگرایانه و نوآورانه در مراقبتهای بهداشتی است که میتواند فرایندهای تشخیصی، درمانی، اداری، آموزشی، پژوهشی و مدیریتی را دگرگون سازد. سیستمهای هوش مصنوعی بر نحوهی استدلال، تصمیمگیری و ارائهی مراقبت اثر میگذارند؛ لذا، در کاربرد با چالشهایی ازجمله ملاحظات اخلاقی مواجه هستند که ریشه در ماهیت منحصربهفرد نظام سلامت دارد؛ جایی که رفاه و اعتماد بیماران و استقلال عملکرد مراقبان سلامت، بسیار اهمیت دارد. برای این مطالعه که از نوع کیفی است، منابع اطلاعاتی مختلف، ازجمله مجلات و مقالات و نشریههای مرتبط با موضوع مطالعه شدند؛ سپس، با بررسی کاربردهای هوش مصنوعی در محیطهای بالینی و تأثیر آن بر ارتباط افراد با نظام سلامت، تصمیمسازیها و گردش کار بالینی، ملاحظات اخلاقی مرتبط با آن استخراج گردید. نتایج نشان میدهد، بهکارگیری هوش مصنوعی در مراقبتهای بهداشتی، علیرغم مزایای گستردهی آن در پیشگیری، تشخیص، درمان، پیشبینی، تصمیمسازی، اتوماسیون فرایندها و روتینها، توصیههای دارویی و درمانی، هدایت اعمال جراحی، پزشکی شخصیسازیشده، سیستمهای پزشکی از راه دور و کاربردهای متنوع دیگر، با مجموعهای از ملاحظات اخلاقی مواجه است که برای تضمین استفادهی مسئولانه و عادلانه از این فناوریها، باید مدنظر قرار گیرد. این ملاحظات، شامل مسائل مربوط به حریم خصوصی (Privacy) بیماران و امنیت دادهها، انواع سوگیریها (Bias) ، شفافیت (Transparency) ، توضیحپذیری (Explainability)، تفسیرپذیری (Interpretability) ، مسئولیتپذیری (Responsibility) ، پاسخگویی (Accountability) ، رضایت آگاهانه (Informed Consent) ، میزان تأثیر بر روابط مراقبان سلامت و بیماران، دسترسی عادلانه و برابری در بهرهمندی از مزایای هوش مصنوعی، استفادهی مناسب و بجا از فناوری، استفادهی اخلاقی از اتوماسیون، حفظ کرامت انسانی، نظارت و تنظیمگری صحیح، مسائل قانونی و حقوقی و پیامدهای بلندمدت، ازقبیل جلوگیری از سوءاستفادهی بیمهگران یا کارفرمایان از اطلاعات پیشبینیکننده و سایر موضوعات مرتبط با حقوق بیماران است. استفاده از هوش مصنوعی در مراقبتهای بهداشتی، مستلزم ایجاد چهارچوبهای اخلاقی و حقوقی و برقراری تعادل بین نوآوریها با اصول انسانی حاکم بر نظام سلامت است، تا ضمن بهرهبرداری از مزایای این فناوری، از حریم خصوصی، عدالت، برابری و کرامت انسانی محافظت شود. تمرکز بر نظارت مداوم و همسوسازی سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی با ارزشهای انسانی میتواند اعتماد به این فناوری را تقویت کند و این اطمینان را به وجود آورد که ضمن رعایت استانداردهای اخلاقی، هوش مصنوعی میتواند بهطور مسئولانه در خدمت بهبود سلامت عمومی جامعه قرار گیرد.
تهمینه صالحی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
به موضوع اخلاق در سیاستگذاری و مدیریت نظام سلامت، آنچنانکه به سایر ابعاد آن همانند اخلاق بالینی، اخلاق در پژوهشهای زیستپزشکی توجه شده، پرداخته نشده است. وجود چهارچوبهای اخلاقی در تخصیص منابع، برای دستیابی به عالیترین منفعت، ارتقاء عدالت در سلامت و حل تعارضها بین نیاز بخشهای متفاوت جامعه، الزامی است و بیتوجهی به آن، تنگناها و چالشهای جدی را برای نظام سلامت ایجاد میکند. نگاهی به عملکرد حوزههای مختلف نظام سلامت، در زمینهی سیاستگذاری و تصمیمسازیهای کلان، نشانگر بیتوجهی به تفکر اخلاقگرایانهی نظاممند است. شاید بتوان گفت، مهمترین تنگنا و چالش اخلاقی در فرایند سیاستگذاری نظام سلامت، تعارض منافع و اشتغال کارگزار نظام سلامت، بهصورت همزمان در حوزهی خصوصی و دولتی است که به اتخاذ سیاستهایی منجر میگردد که نمیتوان از آنها انتظار ارائهی اخلاقی خدمات داشت. ارائهی خدمات مازاد بر نیاز، ارائهی خدمات غیراستاندارد یا کمتر از میزان واقعی و کاهش کیفیت ارائهی خدمت از عوارض جدی این مسأله است. مشکلات اقتصادی کشور و افزایش مداوم هزینههای بخش درمان، تنگنای دیگری با عنوان سهم پایین سلامت از تولید ناخالص داخلی را موجب شده که بر دسترسی عادلانه به مراقبتهای بهداشتی اثر گذاشته و به بیعدالتی در توزیع منابع و امکانات در کشور و حرکت منابع محدود به سوی نیاز گروههای خاص منجر شده است. مصداق اصلی افزایش مداوم هزینههای بخش درمان، بیتوجهی به یکی از موفقیتهای نظام سلامت کشور، یعنی ساختار نظام شبکه و از سوی دیگر ایجاد و توسعهی مراکز درمانی تخصصی و رویکرد تخصصمحوری بهجای رویکرد جامعنگر است، نظیر ساخت بیمارستانهای متعدد در شهرهای مختلف کشور. یکی دیگر از بنیادیترین تعارضهای این حوزه، تعیینکردن این موضوع است که نظام سلامت از جنس تصدیگری است یا حاکمیتی؛ انتخاب هرکدام از این دو، تأثیراتی مهم بر اتخاذ سیاستهای سلامت خواهد داشت. محدودکردن سلامت به اعمال حاکمیتی ممکن است به ایجاد چالشهای اخلاقی در آن منتهی گردد و قرارگرفتن صِرف، ذیل قانون عمومی و وظایف تصدیگری نیز خالی از مشکل نیست. مشکل دیگر اینکه، سیاستگذار همزمان هم ارائهکننده و هم خریدار خدمت است. تداوم این وضعیت، تضاد منافع و تقاضای القایی را تشویق کرده و افزایش میدهد. تغییر رویکرد و بازگشت به نگاه اخلاقی در حوزهی سیاستگذاری نظام سلامت و استفاده از تفکر نظاممند و جامع، رعایت ملاحظات اخلاقی در سیاستگذاری و مدیریت نظام سلامت و توجه به ویژگیهای خاص بازار سلامت میتواند در ارتقاء نظام سلامت و ازبینبردن تنگناها و مشکلات اثرگذار باشد. حاصل اتخاذ این رویکرد، بازگشت سیاستها به سمت نظام سلامت مبتنی بر شبکه، تربیت نیروهای توانمند برای سطح اول خدمات بهداشتیدرمانی، اصلاح و تقویت نظام ارجاع، ایجاد شرایط ماندگاری بیشتر برای نیروهای صف، کاهش تعارض منافع و سوءاستفادههای مختلف از رانتهای تجهیزات پزشکی و داروهای گرانقیمت و ارتقاء جایگاه ارزشمند آموزش در نظام سلامت خواهد بود.
سعید بیرودیان،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
تعارض منافع، ازجمله موضوعات بسیار مهم و بحثبرانگیز در حوزهی اخلاق پزشکی است که میتواند بر کیفیت خدمات درمانی و اعتماد بیماران اثر بگذارد. ازآنجاکه ممکن است منافع مالی یا غیرمالی در مواقعی بر تصمیمات بالینی گروه پزشکی اثر بگذارد، این موضوع نیازمند توجه جدی است. «راهنمای عمومی اخلاق حرفهای سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران»، بهعنوان مرجعی معتبر، به بررسی این چالش و ارائهی راهکارهایی برای مدیریت آن پرداخته است. این مطالعه بهصورت مروری و با تحلیل اسناد و راهنمای اخلاق حرفهای سازمان نظام پزشکی و منشور حقوق جامعهی پزشکی ایران انجام شد؛ همچنین، مقالات علمی و پژوهشهای مرتبط با تعارض منافع نیز بررسی و دادهها از منابع معتبر و بهروز، جمعآوری و تحلیل شدند. نتایج نشان داد، تعارض منافع میتواند از اعتماد بیماران به پزشکان و کیفیت خدمات درمانی بکاهد. این موضوع بهویژه در مواقعی که بیماران احساس کنند، پزشک بهجای منافع آنها، تنها به منافع شخصی خود توجه دارد، برجستهتر میشود. پزشکان باید با شفافیت در ارتباطهای مالی و حرفهای خود، از بروز این تعارضها جلوگیری کنند. «راهنمای اخلاق حرفهای سازمان نظام پزشکی» و نیز «منشور حقوق جامعهی پزشکی ایران» اصولی را برای مدیریت این تعارضها و ایجاد نوعی تعادل میان حق و تکلیف پزشکان، ازجمله نیاز به افشای اطلاعات مالی و ارتباط با صنایع دارویی ارائه میدهند؛ همچنین، برگزاری دورههای آموزشی برای پزشکان در زمینهی اخلاق حرفهای و تعارض منافع میتواند به افزایش آگاهی و کاهش این مشکلات کمک کند. مدیریت تعارض منافع، از طریق پیروی از مفاد راهنمای عمومی اخلاق حرفهای میتواند به بهبود روابط پزشک و بیمار و در نهایت، ارتقاء کیفیت خدمات درمانی کمک کند. ضروری است که پزشکان و بیماران، به این موضوع توجه و از اصول اخلاقی پیروی کنند تا از بروز تعارضها و مشکلات ناشی از آن جلوگیری شود.
رضا خدیوی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
در طول چند دههی گذشته، الگوهای مختلفی برای نیازسنجی سلامت و متناسب با آن، تخصیص منابع در حوزهی سلامت به کار گرفته شدهاند؛ الگوهایی ازجمله: الگوهای مبتنی بر اصول اقتصادی هزینه-اثربخشی یا اصول اپیدمیولوژیک با استفاده از شاخصهایی همچون بار بیماریها یا میزان شکاف در شاخصهای سلامت در بین فقرا با ثروتمندان یا مقایسهای بین یک جامعه (کشور) با جوامع برخوردار دیگر. اثربخشی و عدالت، عموماً بهعنوان اهداف رقابتی در فرایند تخصیص منابع در نظر گرفته میشوند؛ بهگونهایکه نظامهای سلامت قادر به تحقق هر دو هدف، بهطور همزمان نیستند. این رویکردها عمدتاً بر نواقص و کمبودها تمرکز دارند و نگاه آنها، فردگرایانه است. متعاقب رخداد محدودیتهای ناشی از بیماری و ناتوانی واقعی برای افراد، یک رابطهی خطی علت و معلولی مستقیم بین وضعیت بیماری و عملکرد اجتماعی وجود ندارد. بیماری و معلولیت، به دلیل ماهیتشان، به تشدید گسست بین فرد و نقش عادی او در مسئولیتهایش، وابستگیهای اجتماعی اولیه و قابلیتهای مدنظرش تمایل دارند. «رویکرد قابلیت» از ما میخواهد که به دنیای زندگی مردم عادی احترام بگذاریم و با آنها برای ایجاد مهارتها و داراییها و قابلیتهایشان کار کنیم، بهجای اینکه بر کمبودهایشان و تلاش برای اصلاح آنها، از طریق توزیع مجدد منابع، تمرکز کنیم. این مهارتها و داراییها و قابلیتها، به افراد این امکان را میدهند که دنیای زندگی خود را با حداقل تداخل مدیریت کنند. انواع مهارتهایی که تواناییها را افزایش میدهند، عبارتاند از: روابط بینفردی، مهارتهای فنی برای مدیریت جنبههای معمول زندگی اجتماعی و اقتصادی و خانگی، مهارتهای توسعهی مقاومت عاطفی و روانی و توانایی که زندگی را معنیدار و هدفمند جلوه دهد. این مهارتها افراد را قادر میسازند تا رنجهای معمول زندگی عادی و همچنین، رویدادهای شاخص زندگی را که هرازگاهی افراد را درگیر میسازد، مدیریت کنند. متعاقب ارتقاء قابلیتها، این فرصت نیز برای مردم فراهم میشود تا اجزای دنیای زندگی خود را بهتر مدیریت کنند. هرچه افراد توانایی بیشتری برای کنترل دنیای زندگی خود داشته باشند، تابآوری بیشتری خواهند داشت. مهارتهای کنترل دنیای زندگی، قابلیتهای اساسی هستند. ناتوانی در اعمال این گونه کنترلها، پایه و اساس بیعدالتی در سلامت را شکل میدهد؛ زیرا توانایی اعمال کنترل، بهطور یکسان، بین مردم گسترش نیافته است. نیازسنجی خدمات سلامت، بر اساس نظریهی قابلیتها با استقرار و تثبیت عدالت در سلامت سازگارتر است.
سعیده سعیدی طهرانی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
حرفهگرایی در حوزهی پزشکی، به معنای پایبندی به اصول و رفتارهایی است که به حفظ کرامت بیماران و تأمین منافع عمومی کمک میکند. در عصر دیجیتال، رعایت این اصول توسط حرفهمندان در فضای مجازی به اندازهای اهمیت دارد که نیازمند توجه به ملاحظات اخلاقی و قانونی است. فضای مجازی میتواند به بهبود ارتباط بین پزشک و بیمار و جامعه، ارتقاء آگاهی عمومی و تسهیل فرایند آموزش کمک کند؛ همچنین، این فضا بستری برای شبکهسازی و تبادل اطلاعات بین حرفهمندان را فراهم میآورد. رشد رسانههای اجتماعی، بر نحوهی تعاملات حرفهای بسیار اثر گذاشته است؛ بهویژه، در دوران پساکرونا که مردم بهطور فزایندهای از این رسانهها برای تبادل اطلاعات بهداشتی استفاده میکنند؛ بهگونهایکه مطالعات نشان میدهند، تعداد کاربران اینترنتی دنیا به بیش از ۳.۷میلیارد نفر و در ایران نیز، این تعداد به بیش از ۷۸میلیون کاربر رسیده است؛ همچنین، مطالعات نشان دادهاند، تأثیر اطلاعاتی که پزشکان در شبکههای اجتماعی یا رسانههای عمومی وارد کردهاند، فراوان و بسیار مهم است؛ چراکه مردم به این قشر از جامعه اعتماد بیشتری دارند و بهدنبال دریافت اطلاعات صحیح از ایشان هستند. توجه به مسائل اخلاقی در حضور حرفهمندان در فضای مجازی، امری ضروری است. این مقاله به بررسی حرفهایگری در این فضا و الزامات آن برای حرفهمندان پزشکی پرداخته است. با توجه به اینکه حفظ منافع بیمار در اولویت تعهدات حرفهای قرار دارد، هرگونه رفتاری که به اعتبار حرفهای آسیب بزند و اعتماد عمومی را کاهش دهد، غیرحرفهای محسوب میشود. رعایت محرمانگی و حفظ حریم خصوصی بیماران، توجه به حسن شهرت خود و حرفه، پرهیز از برچسبزنی و ترویج شایعات، صداقت در ارائهی اطلاعات، مسئولیتپذیری، پرهیز از نگرشهای تبعیضآمیز و اجتناب از تحقیر صلاحیت سایر افراد حرفهای در تبلیغات پزشکی، ازجمله الزامات حرفهای در فضای مجازی است. در نتیجه، پایبندی به این موازین، برای حفظ اعتماد عمومی به حرفهی پزشکی ضروری است و به همین دلیل، آموزش و ارزیابی و نظارت بر رفتار حرفهمندان در این فضا، برای ارتقاء استانداردهای حرفهای و اخلاقی از اهمیتی ویژه برخوردار است.
مامک طهماسبی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
رنجِ اجتنابپذیر در پایان زندگی، به درد و عذابی غیرضروری اشاره دارد که افراد مبتلا به بیماریهای لاعلاج تجربه میکنند و میتوان آن را از طریق روشهای مؤثر مراقبت تسکینی کاهش داد. این مسأله برای بهبود کیفیت زندگی بیماران و خانوادههایشان در این دوران، سخت اهمیت دارد. شناخت از مراقبت جامع و کلنگر که نیازهای جسمی، عاطفی، معنوی و اجتماعی را دربرمیگیرد، به بهبود مراقبتهای پایان زندگی برای کاهش رنج و احترام به خودمختاری بیمار، منجر شده است. بسیاری از مطالعات نشان میدهند، بیماران اغلب درد و رنج جسمی و عاطفی غیرضروری را در نزدیکی مرگ تجربه میکنند که نشاندهندهی کاستی در ارائهی خدمات بهداشتی است. بر اساس نتایج مطالعات، تعدادی چشمگیر از بیماران علیرغم مداخلات موجود، همچنان از درد مدیریتنشده شکایت دارند. مشکلات روانی، مانند اضطراب و افسردگی در میان بیماران لاعلاج شایع است که نیاز به مراقبت جامع و کلنگر، شامل حمایت از سلامت روان را برجسته میکند. از طرفی، نادیدهگرفتن نیازهای معنوی و اجتماعی نیز میتواند به احساس انزوا و ناامیدی در بیماران منجر شود. چالشهای پیرامون پیامدهای اخلاقی در روشهای مدیریت درد در پایان زندگی، بهویژه دربارهی اصول سودرسانی و ضررنرساندن، بحثبرانگیز است. اصل اثر دوگانه، شامل اقداماتی که رنج را تسکین میدهند، حتی اگر بهطور ناخواسته مرگ را تسریع کنند را توجیه میکند. این اصل، همچنان محل اختلاف ارائهدهندگان خدمات بهداشتی، بیماران و خانوادههاست. برنامهریزی مراقبتهای پیشرفته و احترام به خودمختاری بیمار نیز، معضلات اخلاقی پیچیدهای را دربارهی احترام به خواستههای افراد در این مرحله بحرانی از زندگی مطرح میکند. پرداختن به رنج اجتنابپذیر در پایان زندگی، از طریق رویکردی چندرشتهای که به ارزشها و ترجیحات بیماران احترام میگذارد و درعینحال تلاش میکند تا ناراحتی غیرضروری را کاهش دهد، ضروری است. با پیشرفت تحقیقات بالینی، نظامهای بهداشتی باید یافتن راهکارهایی را برای کاهش رنج اجتنابپذیر و افزایش کرامت بیماران در روزهای پایانی زندگی، در اولویت قرار دهند.
عبدالله صلواتی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
زمانی که واژهی سلامت عمومی به میان میآید، واژههای مراجع، پزشک، پرستار، کادر درمان و مراکز درمانی نیز به ذهن خطور میکند؛ اما این همهی ماجرا نیست. سلامت عمومی در محیطی ۳۶۰ درجه قرار دارد که افراد یادشده (مراجع و پزشک و...)، تنها بخشی از آن را به خود اختصاص میدهند. برخی از مصادیقی که کمتر به چشم میآیند، عبارتاند از: سیاستگذاری و حکمرانی سلامت، قوانین، ابعاد اجتماعی، محیط زیست، فناوری و دادهها، جامعه و فرهنگ، انسان، مشارکت، آموزش، امنیت. دورشدن از این محیط ۳۶۰ درجه میتواند سلامت عمومی را دستخوش اختلال کند؛ البته میتوان سلامت را در این محیط دید اما سلامت در معرض تهدید باشد؛ زیرا این محیط ۳۶۰ درجه، استعداد آن را دارد که بدون انسان لحاظ شود و در غیبت انسان برنامه بریزد و چرخدندههای بزرگ آن، «دیگری» را در خود هضم و از میدان به در کند. زمانی که من، «دیگری» را بهشکل «شیء»، «بیمار»، «مشتری»، «فرصت مالی» یا «فرصت برونشد از مشکلات» ببینم، آنچه حاضر کردهام، مجموعهای از تقلیلهاست، نه «دیگری» و نه «انسان». در این حالت، اخلاق سلامت عمومی، زمینی برای ایستادن ندارد. در این پژوهش، برای تحلیل و توصیف این نوع نگاه به اخلاق سلامت و این تقلیلها، از نگرش «دیگری»مدارِ فیلسوف بزرگ جهان اسلام، ابنسینا و متفکر برجستهی فرانسوی، ایمانوئل لویناس کمک گرفتیم. این پژوهش، بر اساس رویکرد پدیدارشناسانه به توصیف تجربههای زیسته از سلامت عمومی و رابطهی آن با اخلاق، به مدد آرای ابنسینا و لویناس پرداخته است. امکانات درونی فلسفهی ابنسینا ازجمله: «شهرت، موقعیت، رفتارهای ظاهری و سن و سال، حجاب راه دیدن دیگری است»، «انسانها گاهی به باطل اشتغال دارند» و «دیدن حق و ابتهاج به او» و ظرفیتهای فلسفهی لویناس ازجمله: «دیگری بهمثابه نامتناهی»، «دیگری بهمثابه امری که باید حمل شود» و «مسئولیت در قبال مسئولیت دیگری» کارت دعوتی برای خروج از «من» و دیدن و تکریم «دیگری» در محیطی ۳۶۰ درجه است. امری که از لحاظ متافیزیکی میتواند مبنای برونشد از وضعیت نامطلوب و نامتعارف در سلامت عمومی و خروج از «من» و نگریستن به «دیگری» در پرتو بیکران باشد. سیاستها، برنامهریزیها، مدیریتها و عملکردهایی که «دیگری» را به هزینههای اقتصادی تقلیل میدهند، بیتردید به حاشیهنشینی گروههای خاص (مانند نادیدهگرفتن مناطق روستایی یا محروم) منتهی میشود و توانش در فقرهی عدالت توزیعی، همانند تأمین داروها و خدمات بهداشتی اساسی برای همه، تضعیف میشود و در مجموع، سلامت عمومی و اخلاق سلامت عمومی را دستخوش بحران میکند و در قبضی ناخواسته «عموم» را در «سلامت عمومی»، به «عموم کسانی که توان تأمین هزینهی سلامت را دارند» فروکاست میدهد. در سنت ما «دیگری» فارغ از رنگ و نژاد و مذهب و موقعیت اجتماعی، «خانوادهی خدا»ست. در حدیث آمده است: «اَلْخَلْقُ عِیَالُ اَللَّهِ فَأَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَی اَللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اَللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَی أَهْلِ بَیْتٍ سُرُوراً» (کافی، ج۲: ص۱۶۴) و مادامیکه پزشک، کادر درمان، مراکز درمانی و سیاستگذاریها، «دیگری» را به رسمیت نشناسند و تمرین شناختی برای کسب مهارت خروج از «من» به سمت و سوی «بیکران» پیدا نکنند، سلامت عمومی بر مدار ۳۶۰ درجه رخ نمینماید و آفتاب بیمنت سلامت بر همه نمیتابد و بهبود و امیدواری جایشان را به شورهزار رنج و یأس میسپارند. در این فضا، «منِ» پزشک، «منِ» کادر درمان، «منِ» مراکز درمانی، «منِ»سیاستگذاری، و «منِ» فرایندها، رویهها، برنامهها و مدیریتها، با فرورفتن در باتلاق تقلیلهای رنگارنگ، «دیگری» را دستخوش تحقیر یا سرکوب یا حذف میکند و پشتوانهی اخلاقی سلامت عمومی بر باد میرود.
محمدجواد حسین آبادی فراهانی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
همواره، چالشهای اخلاقی و نگرانیهای مختلفی، در ارائهی خدمات سلامت مطرح بوده که عمدتاً بر مسائل پزشکی مراقبتهای حاد یا مسائلی مانند تصمیمگیری دربارهی مراحل انتهایی زندگی متمرکز بوده است؛ بااینحال، با افزایش جمعیت سالمندان و تأکیدی که جامعهی کنونی بر بازگرداندن بیماران به بالاترین سطح ممکن عملکرد دارد، توجه بیشتری به معضلات اخلاقی که به مراقبتهای توانبخشی مربوط هستند، معطوف شده است. تصمیمگیریهای اخلاقی، بهطور معمول انجام میگیرند که برخی از آنها سادهاند و صرفاً به اخذ رضایت آگاهانه برای انجامدادن برخی پروسیجرهای درمانی و توانبخشی منتهی میشوند و برخی دیگر، بسیار پیچیدهاند که مهمترین آنها، تخصیص منابع و انتخاب بیماران برای دریافت خدمات توانبخشی است. انتخاب بیماران برای پذیرش در مراکز توانبخشی، معمولاً با تشخیص پزشک متخصص انجام میشود؛ اما با توجه به اینکه در بسیاری از مراکز، تقاضا برای پذیرش بیشتر از تعداد تختهای موجود است، اغلب باید تصمیمهای دشواری اتخاذ شود. در برخی مواقع ممکن است، مجموعهای از دستورالعملهای واضح و مشخص در دسترس باشد؛ اما انتخاب بیماران اغلب بیشتر جنبهی ذهنی دارد. برای انتخاب بیماران، عواملی همچون: تشخیص بیماری، پیشآگهی، عوارض ثانویه، توانایی یادگیری و عوامل اجتماعی، شغلی، شخصی و مالی در نظر گرفته میشود. انتخاب بیماران برای توانبخشی میتواند نگرانیهای اخلاقی مختلفی را ایجاد کند. به حقوق، وظایف و مسئولیتهای بیماران و پزشکان باید توجه شود. همانطورکه ذکر شد، این ظرفیت وجود دارد که این فرایند بیشازحد ذهنی باشد؛ بنابراین، امکان بیعدالتی وجود دارد. اصول سودرسانی و عدالت باید در نظر گرفته شوند؛ البته گاهی ممکن است در تضاد باشند؛ ازاینرو، اعضای تیم توانبخشی، بالاخص پزشک باید تلاش کنند تا بین اصول سودرسانی و عدالت تعادلی برقرار کنند؛ بااینحال، انتخاب، اغلب جنبهای ذهنی دارد؛ همچنین، به نظر میرسد معقول باشد که برای پیگیری بیمارانی که ابتدا پذیرش نشدهاند، تلاشی صورت گیرد تا اطمینان حاصل شود که وضعیت آنها تغییر نکرده است؛ علاوهبراین، متخصصان اخلاق پزشکی و توانبخشی باید دستورالعملهایی واضح و روشن را برای انتخاب و بستری بیماران نیازمند خدمات توانبخشی تدوین کنند و در دسترس تیم ارائهی خدمات توانبخشی قرار دهند.
مسعود امن زاده، مهناز حامدان،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
با پیشرفتهای اخیر در حوزهی هوش مصنوعی، استفاده از چتباتها در سلامت، بسیار افزایش یافته است. چتباتهای سلامت، ابزارهای نوآورانهای هستند که در زمینههایی چون: آموزش و ارائهی اطلاعات پزشکی به کاربران و ارائهی مشاورههای اولیه کاربرد دارند. علیرغم قابلیتها و مزایای چتبات سلامت، این فناوری با چالشها و ملاحظاتی اخلاقی همراه است که باید در کانون توجه قرار گیرد. هدف از این مطالعه، بررسی چالشهای اخلاقی چتباتهای سلامت است. این مطالعه که از نوع مروری است، با جستوجو و شناسایی مقالات مرتبط در پایگاههای اطلاعاتی مختلف، ازجمله PubMed و Scopus و WOS با استفاده از کلیدواژههایی مانند Chatbot و Conversational Agent و Medical Ethic انجام شد. بر اساس معیارهای مشخصشده، چکیده و متن کامل مقالات بررسی و در نهایت، مقالات مرتبط انتخاب شدند. طبق مطالعات انجامشده، استفاده از چتباتهای سلامت با چالشهای اخلاقی متعددی همراه است که مهمترین آنها عبارتاند از: الف. حریم خصوصی و امنیت دادهها: دادههای جمعآوریشدهی بیماران توسط چتباتها، در برابر نقض امنیت و حریم خصوصی آسیبپذیر هستند؛ ب. دقت و قابلیت اطمینان: خطاهای احتمالی در پاسخهای چتباتها، میتواند به تشخیص نادرست یا ارائهی توصیههای اشتباه منجر شود و بهطور بالقوه به بیماران آسیب برساند؛ ج. سوگیری و برابری: الگوریتمهای هوش مصنوعی ممکن است، سوگیریهای موجود در مجموعهدادههای آموزشی را تداوم بخشند که به مراقبت نابرابر برای گروههای جمعیتی خاص منجر میشود؛ د. مسئولیتپذیری و پاسخگویی: به دلیل نبود چهارچوبهای قانونی مشخص، تعیین مسئولیت در صورت بروز خطا یا عواقب ناخواستهی ناشی از بهکارگیری چتباتها، همچنان موضوعی حلنشده باقی مانده است؛ ه. استقلال و اعتماد: اتکای بیشازحد به چتباتها ممکن است، عنصر انسانی مراقبت را کاهش دهد و بر اعتماد و استقلال بیمار در تصمیمگیری تأثیر بگذارد. چتباتهای سلامت در کنار مزایای شایان توجه خود، چالشهای اخلاقی مهمی نیز به همراه دارند که نیازمند توجه جدی است. تدوین سیاستها و چهارچوبهای اخلاقی، با تأکید بر حریم خصوصی، شفافیت، عدالت و پاسخگویی، از گامهای اساسی و عوامل کلیدی در این زمینه است؛ همچنین، نظارت مستمر، آموزش کاربر و پیروی از قوانینِ درحالتحولِ هوش مصنوعی میتواند به کاهش نگرانیها و افزایش اعتماد به این فناوری کمک کند.
شیما شیراوژن،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
افزایش آمار ناتوانیها، توجهات جهانی را بهسوی اجرای اقدامات مؤثر برای پیشگیری از بروز ناتوانیها، مدیریت ناتوانیهای رخداده و توانبخشی افراد ناتوان جلب کرده است. این اقدامات در صورتی مؤثر خواهند بود که مبتنی بر شواهد حاصل از تحقیقات باکیفیت باشند. یکی از اصول اساسی در تضمین کیفیت تحقیقات توانبخشی، رعایت اصول اخلاقی است که ضمن افزایش کیفیت یک مطالعه، پاسخگوی نیازهای افراد ناتوان و حامی حقوق آنها باشد. باوجوداین، در مطالعات صورتگرفته، اصول اخلاقی در تحقیقات توانبخشی، کمتر در کانون توجه قرار گرفته و دیدگاه جامعی دربارهی چالشها و اصول اخلاقی ارائه نشده است. این مطالعه، با هدف مروری بر نگرانیها، چالشها و اصول اخلاقی مرتبط با تحقیقات توانبخشی صورت گرفته است. این مرور روایتی، با هدف دستیابی به شواهد موجود در زمینهی اخلاق در تحقیقات توانبخشی انجام شده است؛ ازاینرو، کلیدواژههای فارسی و انگلیسی شامل اخلاق، اصول اخلاقی، چالش، نگرانی، تحقیق، توانبخشی، افراد ناتوان، Ethic، Rehabilitation، People with Disability، Disability، Research، Study، Code of Conduct، Challenge، Issue، Concern در پایگاههای دادهی PubMed و Embase و Web of Science تا سال 2024 جستوجو شدند. جستوجوی دستی از طریق موتور جستوجوگر Google Scholar و لیست منابع مقالات بسیار مرتبط و مجلات کلیدی انجام شد. از میان 150 مطالعهی استخراجشده، در غربالگری اولیه 21 مقاله برای مطالعهی تمام متن انتخاب شدند. در نهایت، نُه مطالعه بر اساس معیارهای ورود، اعم از مرتبطبودن با موضوع تحقیق، فارسیزبان یا انگلیسیزبانبودن و امکان دسترسی به تمام متن مقاله، در گزارش نهایی وارد شدند. یافتهها بیانگر آن بود که اصول و قواعد اخلاقی در تحقیقات توانبخشی، نسبت به سایر تحقیقاتی که در گروههای آسیبپذیر صورت گرفته، کمتر در کانون توجه بوده است. در کنار چهار اصل اخلاقی، این حیطه از تحقیقات، نیازمند توجه بیشتر به حیطههای مختلف نظیر نحوهی ارزیابی توانایی قدرت تصمیمگیری افراد ناتوان برای شرکت داوطلبانه در تحقیق و اخذ رضایت آگاهانه است. مشکلاتی مانند اختلالات شناختی، اختلالات تکلم و گستردگی علائم و عوارض میتواند محققان را در طراحی و اجرای تحقیقات با چالش مواجه کند و کیفیت مطالعات را تحت تأثیر قرار دهد. مهمترین نگرانی اخلاقی در انجامدادن تحقیقات توانبخشی، کاهش کیفیت تحقیقات توانبخشی به دلیل دشواریهایی است که در اجرای این شکل از مطالعات وجود دارد. محققان باید قبل از شروع تحقیقات، با این چالشها آشنا و با تعهد اخلاقی در اجرای اصولی، وارد عرصهی تحقیقات توانبخشی شوند. تدوین استانداردها و قواعد اخلاقی برای این گروه از افراد آسیبپذیر و نظارت کمیتههای اخلاق میتواند گامی مؤثر برای ارتقاء اصول اخلاقی و کیفیت تحقیقات توانبخشی باشد. نتایج این تحقیق میتواند به محققان و مدیران و سیاستگذاران، در این باره یاری رساند. پیشنهاد میشود محققان در آینده، به تدوین چهارچوبهای اخلاقی بیشتر توجه کنند.
شیوا خالق پرست، سمانه کریمیان،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
بنا بر تعریف گستردهی پنل ملی مشاورهی اخلاقی پژوهشی (NREAP: National Research Ethics Advisory Panel) انگلستان، تعارض منافع (CI: Conflict of Interest) ، مجموعهای از موقعیتهاست که در آنها، قضاوت حرفهای یا اقدامات مربوط به یک منفعت اولیه (مانند رفاه بیماران یا اعتبار تحقیق)، بهطور نادرست تحت تأثیر منافع ثانویه (مانند سود مالی) قرار گیرد. تضاد منافع در ارتباطات علمی میتواند بر قضاوت حرفهای فرد اثر بگذارد و یکپارچگی نتایج تحقیق را به خطر بیندازد. گسترش اقدامات آموزشی و پژوهشی و بالینی در عرصهی پزشکی میتواند سبب افزایش مصادیق تعارض منافع در تمامی حوزههای بهداشت و درمان شود. علیرغم ابتکارات سازمانهایی مانند کمیتهی بینالمللی سردبیران مجلهی پزشکی و کمیتهی اخلاق در انتشارات، برای ایجاد استانداردهای افشای تعارض منافع، همچنان، کمبود آگاهی و درک نادرست از تعارض منافع در بین محققان وجود دارد که نشاندهندهی نیاز به توجه بیشتر در این زمینه است. این مطالعهی مروری با هدف بررسی تعارض منافع در پژوهش و راهکارهای کاهش آن در ده سال اخیر انجام شده است؛ ازاینرو، نخست، کلیدواژههای تعارض منافع، تضاد منافع و آشکارسازی به زبان فارسی و انگلیسی در پایگاههای SID ، Web of Sciences ، Scopus و PubMed جستوجو شدند و پس از خارجکردن نمونههای تکراری و تجزیه و تحلیل نهایی، ده مقاله وارد مطالعه شد؛ سپس، به تعریف تعارض منافع، عوامل زمینهساز آن و راهکارهای کاهش آن پرداختیم. در تحقیقات بالینی، هدف از مطالعات درمانی، تأیید ایمنی و تعیین اثربخشی داروها و دستگاههای جدید است. این هدف اولیهی مطالعه است که مهمتر از سود مالی حاصل از تولید دارو برای کشور است؛ لذا نباید منفعت اولیهی آن تحت تأثیر منافع ثانویهای مثل سود مالی قرار گیرد. مسئولیت مراقبتهای بهداشتی و پزشکی شرکتکنندگان، طبق دستورالعملهای عملکرد بالینی خوب (Good Clinical Practice (GCP)) و کنفرانس بینالمللی هماهنگی (International Conference on Harmonization (ICH)) بر عهدهی محقق است؛ بنابراین هرگونه تعارض منافعِ محقق، برای شرکتکننده در تحقیق، یک خطر است؛ زیرا میتواند بر منفعت اولیهی رفاه شرکتکنندگان اثر بگذارد. بهمنظور حفظ یکپارچگی علمی، نهادها باید با اجرای سیاستهایی روشن، اصول اخلاقی را حفظ کنند و محققان را ملزم سازند، هرگونه تضاد منافع را به کمیتهی اخلاق خود اعلام و اقدامات مناسب را برای کاهش این تضادها فراهم کنند. از آنجایی که همهی تضادهای منافع میتوانند بر انجامدادن تحقیقات بالینی و نظارت بر آنها اثر بگذارند، اگر بتوانیم تعارض منافع را از نظر خطرِ بالقوه، شناسایی و ارزیابی کنیم و آنها را بهگونهای مدیریت کنیم که تأثیر آنها را به حداقل برسانیم، یکپارچگی تحقیق میتواند حفظ شود. علاوه بر محققان، اعضای کمیتهی اخلاق نیز باید تعارض منافع را اعلام کنند؛ زیرا آنها دارای اختیاراتی چشمگیر در روند مطالعه هستند. آشکارسازی و افشای بودجهی تحقیق میتواند به کاهش تعصبات و کاهش تعارضات کمک کند. راهکارهای حل تضاد منافع علاوه بر آشکارسازی آن، داشتن خطمشی و سیاستهای روشن و همچنین داشتن یک پایگاه دادهی الکترونیکی بهمنظور ثبت تعارضات منافع را نیز در بر میگیرد. برگزاری جلسات آموزش منظم در زمینهی تعارض منافع در پژوهش، برای رؤسا و اعضای کمیتههای اخلاق و پژوهشگران، همچنین، یادگیری مشارکتی در مدیریت تعارض منافع در سازمانها و بهبود مستمر سیاستها در حوزهی تعارض منافع، از راهکارهای کمککننده به شمار میروند.
عبدالحسن کاظمی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
مجلهها شروع به انتشار مقالاتی کردهاند که در آنها از رباتهای چت مانند Bard و Bing وChatGPT استفاده شده است؛ بهطوریکه برخی مجلات، چتباتها را بهعنوان نویسندگان مشترک، فهرست میکنند؛ اما خروجی چتباتها، در حال حاضر، خطراتی چون: سوگیریها، تحریفها، مطالب غیرمرتبط، ارائهی نادرست و سرقت ادبی دارند که بسیاری از آنها، ناشی از الگوریتمهای حاکم بر تولید آنها هستند و بهشدت به محتوای مواد استفادهشده در آموزش آن نرمافزار هوش مصنوعی وابستهاند. مجموع نظرات و بیانیههای مراجع بینالمللی چون: کمیتهی اخلاق نشر (COPE)، کمیتهی بینالمللی ویراستاران مجلات پزشکی (ICMJE)، انجمن جهانی سردبیران پزشکی (WAME)، شورای سازمانهای بینالمللی علوم پزشکی (CIOMS) حاوی نکات مشترک ذیل هستند:
- فقط انسانها میتوانند نویسنده باشند.
- نویسندگان باید منابع مطالب خود را بدانند.
- نویسندگان باید مسئولیت عمومی کار خود را بپذیرند.
- ویراستاران و داوران باید برای نویسندگان و یکدیگر، هرگونه استفاده از رباتهای گفتوگو را در ارزیابی نسخهی خطی و تولید نقدها و مکاتبات مشخص کنند.
- ویراستاران برای مقابله با تأثیرات چتباتها بر انتشار، به ابزارهای دیجیتالی مناسب نیازمندند.
علاوهبراین، این ویرایش تصدیق میکند که چتباتها برای انجامدادن عملکردهای مختلف در نشریات علمی استفاده میشوند. چترباتها نمیتوانند نویسنده باشند. اگرچه وضعیت حقوقی یک نویسنده از کشوری به کشور دیگر متفاوت است، در اکثر حوزههای قضایی، نویسنده باید شخصی حقوقی باشد. چتباتها معیارهای تألیف کمیتهی بینالمللی ویراستاران مجلات پزشکی را برآورده نمیکنند، بهویژه اینکه نمیتوانند بعضی امور را ارزیابی کنند؛ اموری چون: تأیید نهایی نسخهای که باید منتشر شود؛ مسئولبودن برای تمام جنبههای کار در حصول اطمینان از اینکه سؤالات مرتبط هستند، بهدقت یا یکپارچگی هر بخشی از کار بهطور مناسب بررسی و حل میشود.هیچ ابزار هوش مصنوعی نمیتواند بیانیهی تضاد منافع را درک کند و وجههی قانونی امضای بیانیه را ندارد. چتباتها مستقل از توسعهدهندگان خود، وابستگی ندارند. ازآنجاکه نویسندگانی که یک سخهی خطی را ارسال میکنند، باید اطمینان حاصل کنند، همهی کسانی که بهعنوان نویسنده نامگذاری شدهاند، معیارهای تألیف را دارند، رباتهای گفتوگو نمیتوانند بهعنوان نویسنده گنجانده شوند. نویسندگان باید هنگام استفاده از چتباتها شفاف باشند و اطلاعاتی را دربارهی نحوهی استفاده از آنها ارائه دهند. میزان و نوع استفاده از چتباتها در نشریات و مجلات باید مشخص شود. این درخواست با توصیهی کمیتهی بینالمللی ویراستاران مجلات پزشکی، مبنی بر تأیید کمک نوشتاری و ارائهی اطلاعات دقیق دربارهی نحوهی انجامدادن مطالعه و نتایج تولیدشده در روشها مطابقت دارد. نویسندگانی که مقالهای را ارسال میکنند که در آن از یک ربات چت/ AIبرای پیشنویس متن جدید استفاده شده است، باید در قدردانی، به چنین استفادهای اشاره کنند. همهی اعلانهای استفادهشده برای تولید متن جدید یا تبدیل متن یا درخواستهای متنی به جداول یا تصاویر باید مشخص شوند. هنگامی که برای انجامدادن یا تولید کار تحلیلی، کمک به گزارش نتایج (مانند تولید جدولها یا شکلها) یا نوشتن کدهای کامپیوتری، از یک ابزار هوش مصنوعی مانند ربات چت استفاده میشود، باید در متن مقاله ذکر شود. در هر دو بخش چکیده و روش، بهمنظور فراهمکردن امکان بررسی دقیق علمی نظیر تکرار و شناسایی جعل، باید اعلان کامل استفادهشده برای تولید نتایج تحقیق، زمان و تاریخ پرسوجو و ابزار هوش مصنوعی بهکاررفته و نسخهی آن ارائه شود. ویراستاران و داوران همتا باید برای نویسندگان و یکدیگر، هرگونه استفاده از رباتهای گفتوگو را در ارزیابی نسخههای خطی و تولید نظرات و مکاتبات مشخص کنند. اگر آنها از چتباتها در ارتباطات خود با نویسندگان و یکدیگر استفاده میکنند، باید نحوهی استفاده از آنها را توضیح دهند. ویراستاران و داوران، مسئول هرگونه محتوا و نقلقول تولیدشده توسط ربات/ چت هستند. آنان باید توجه داشته باشند که چتباتها درخواستهایی را که به آنها داده میشود، ازجمله محتوای دستنوشته را حفظ میکنند و ارائهی دستنوشتهی نویسنده به یک ربات چت، محرمانهبودن دستنوشتهی ارسالشده را نقض میکند. ویراستاران به ابزارهای مناسب برای کمک به شناسایی محتوای تولیدشده یا تغییریافته توسط هوش مصنوعی نیاز دارند. چنین ابزارهایی باید بدون توجه به توانایی پرداخت هزینه برای آنها، به نفع علم و عموم مردم و برای کمک به اطمینان از یکپارچگی اطلاعات مراقبتهای بهداشتی و کاهش خطر پیامدهای نامطلوب سلامت، در دسترس ویراستاران قرار گیرد. بسیاری از سردبیران مجلات پزشکی از رویکردهای ارزیابی دستنوشته استفاده میکنند که برای مقابله با هوش مصنوعی طراحی نشدهاند. در حال حاضر، افراد در انتشارات علمی میتوانند از چتباتها برای اموری چون: کارهای سادهی پردازش کلمه (مشابه با نرمافزار واژهپردازی و بررسی دستور زبان و توسعهی آن)، تولید ایدهها و متن و محتوای اساسی پژوهش استفاده کنند.
اعظم خورشیدیان،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
پرستاران نگران محافظت از حقوق بیماران خود هستند؛ ولی در برخی مواقع، در ارتباطهای خود با پزشکان و بیماران، با وضعیت کاری دشوار و چالشهایی در خور توجه مواجه میشوند که به روابط نامتقارن و بهتبع آن، ارائهنکردن مراقبتهای مناسب پرستاری منجر میشود. موقعیتهایی وجود دارد که پرستاران احساس میکنند، اتونومی بیماران نادیده گرفته میشود و اطلاعات کافی به بیماران و خانوادههایشان ارائه نمیشود. این موقعیتها، بهویژه در زمینهی پرستاری کودکان دشوارتر است؛ زیرا کودکان بیمار، اغلب نمیتوانند نیازهای خود را بهشکل مناسب بیان کنند. پرستاران کودکان، باید به آسیبپذیری کودکان و خانوادههای آنها حساستر باشند و فعالانه از رفاه و منفعت آنها حمایت کنند. در مواقعی که کودک به بیماری جدی مبتلاست یا در مراحل پایان حیات به سر میبرد، چالشهای اخلاقی پررنگتر میشود. در این مقاله، ابعاد چالشهای تصمیمسازی اخلاقی در پرستاری کودکان با بیماریهای جدی، بررسی شد. روش اجرای این مقاله، بهصورت مرور حیطهای بود. در حوزهی اخلاق پرستاری کودکان با بیماریهای جدی، چندین چالش اخلاقی جدی مطرح است که عبارتاند از:
• تصمیمسازی دربارهی مراقبتهای سلامت برای این کودکان چگونه باید اتخاذ شود؟
• چه کسی باید این تصمیمات را بگیرد؟
• استاندارد بهترین منفعت برای این کودکان چگونه تعیین میشود؟
• چه کسی میتواند مدعی بهترین دفاع از منافع کودکان باشد؟
• هنگامی که تصمیم درمانی شامل درمانهای حفظ حیات (SVT) است، آیا حفظ زندگی مهمتر از کیفیت زندگی است؟
• چه کسی میتواند مجوز تغییر اهداف درمانی و حفظ حیات را به اهداف تسکیندهنده صادر کند؟
برای کمک به یافتن راهحل برای این گونه چالشها، منشور اخلاقی انجمنهای پرستاری در کشورهای مختلف تدوین شده است؛ اما برای چگونگی برخورد با این موقعیتهای بالینی توافقنظر و پاسخ قطعی وجود ندارد. استفاده از نظرات متخصصان امر در رشتههای مختلف و تدوین کدهای اخلاق حرفهای میتواند راهنمای تصمیمسازی بالینی درست و اخلاقی برای پرستاران کودکان در مواقع ابتلا به بیماریهای جدی باشد.
مینا مبشر،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
با توسعهی تولید علم و علاقهی پژوهشگران به ارائهی نتایج آثار پژوهشی خود، میزان استرداد و سلب اعتبار مقالات نیز افزایش یافته است. سلب اعتبار مقالات با اظهار خود نویسندگان، مبنی بر وجود اشتباهی در ارائهی نتایج یا شناسایی نوعی سوءرفتار پژوهشی یا شک به اصالت پژوهش از طریق داوران یا خوانندگان مقالات رخ میدهد. استرداد مقالات میتواند موجب کاهش اعتماد جامعه به یافتههای علمی شود؛ علاوهبراین، انگگذاری و کاهش اعتبار دانشگاهها و مراکز و مؤسسات تحقیقاتی که این گونه مقالات را منتشر کردهاند، از دیگر نتایج سوءِ این موضوع در جامعهی دانشگاهی است. در این مطالعه با استناد به راهنماهای بینالمللی و مقالات معتبر، علل و عوامل و نتایج سلب اعتبار آثار پژوهشی چاپشده، بررسی شد؛ ازاینرو، عوامل و سوءرفتارهای پژوهشی که منجر به استرداد مقالات میشود، مطرح شد. عواملی که باعث استرداد مقالات نویسندگان ایرانی شده است، طبق سایت Retraction Watch تحلیل شد. دستورالعمل کمیتهی اخلاق نشر (COPE)، هشت عامل را برای سلب اعتبار آثار پژوهشی چاپشده از سوی سردبیران مجلات مطرح کرده است. طبق این دستورالعمل، درصورتیکه سردبیران به شواهدی واضح دربارهی معتبرنبودن یافتهها، مانند دستکاری دادهها یا تصاویر دست یابند، میتوانند با بررسی موضوع، مقاله را مسترد کنند؛ علاوهبراین، سردبیران در صورت شناسایی سرقت ادبی، ارائه و چاپ مقاله در جایی دیگر بدون آشکارسازی و دریافت مجوزهای لازم، نظارت نامناسب بر جمعآوری دادهها، رعایتنکردن قوانینی مانند حق نشر یا تکثیر، انجامدادن پژوهش غیراخلاقی، درست انجامندادن مرور همتا و آشکارنساختن تعارضات منافع نیز، میتوانند اقدام به استرداد مقالات چاپشده کنند. در مطالعات دیگر نیز، به علل استرداد مقالات، مانند فشار روی پژوهشگران برای انتشار آثار علمی، نبود توانمندیهای لازم برای پژوهشهای اصیل و معتبر و نبودن آموزشهای لازم در حوزهی اخلاق پژوهش اشاره شده است؛ از جمله علل استرداد مقالات داخلی، نویسندگیهای نادرست و سرقت ادبی بوده است. به نظر میرسد با توسعهی پژوهش و تولید علم در مراکز تحقیقاتی و دانشگاهها نیاز به بحث و بررسی استرداد مقالات داخلی وجود دارد تا بتوان با شناسایی علل و عوامل آنها، ضمن تدوین آییننامهها و راهکارهای مناسب نظارتی، آموزشهای لازم در این خصوص برای پژوهشگران انجام شود.
مجتبی پارسا،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
زیرمیزی پولی است که پزشک، خارج از تعرفهی مصوب و تعیینشده برای ارائهی خدمات پزشکی (معمولاً عمل جراحی) از بیمار مطالبه و دریافت میکند. در این مطالعه جنبههای اخلاقی و حقوقی و فقهی این پدیده که در بین برخی پزشکان رواج یافته، بررسی شده است. این مطالعهی کیفی، ماحصل مصاحبههای نیمهساختارمند با هفده نفر از صاحبنظران رشتههای فقه، حقوق، اخلاق حرفهای، فلسفهی اخلاق، اخلاق پزشکی، اقتصاد سلامت و روانشناسی اجتماعی است که با روش تحلیل محتوای مرسوم تحلیل و بررسی شده؛ همچنین، از یازده نفر از مراجع عظام، شامل حضرات آیات خامنهای، نوری همدانی، صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، شبیری زنجانی، موسوی اردبیلی، سیستانی، شاهرودی، علوی گرگانی، جعفر سبحانی و یثربی استفتا شده است. در نتایج بهدستآمده از مصاحبهها با صاحبنظران، به دریافت زیرمیزی از جنبههایی مانند درنظرنگرفتن مصالح بیماران و ضرررساندن به آنها، بهخصوص به بیماران فقیر، خدشه در عنصر اعتماد بین پزشک و بیمار، خلاف قوانین و مصالح جاری کشور بودن، ترویج بیقانونی، خلاف تعهدات پزشکی و اخلاقی پزشک بودن، اجبار یا اکراه بیمار در پرداخت زیرمیزی، نبودن دریافت یا پرداخت زیرمیزی تحت لوای عقود شرعی، خدشه وارد شده است. بهعلاوه ذکر شد، پزشکی حرفهای (Profession) است که در آن باید منافع بیماران بر پزشکان اولویت داده شود که در اینجا، این موضوع نقض شده است؛ همچنین، در استفتا از مراجع عظام، اکثر قریب به اتفاق آنان، بهخصوص مراجعی که دیدگاه حکومتی داشتند، این امر را جایز ندانستند و بعضاً دریافت چنین پولی را حرام دانستند. دریافت زیرمیزی به لحاظ اخلاقی و حقوقی و فقهی محل اشکال جدی و بعضاً حرام است. ممکن است، پرداخت زیرمیزی از جانب بیمار به خاطر اجبار به پرداخت آن، اشکالی نداشته باشد، اما دریافت آن از جانب پزشک حتماً اشکال دارد.
حانیه کریمی، علی فرهمنداصیل، سعیده سعیدی طهرانی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
اعتماد بین پزشک وبیمار، یکی از ارکان اساسی در بهبود سلامت و کیفیت مراقبتهای پزشکی است. در دهههای اخیر، این اعتماد به دلایل مختلف کاهش یافته است. شیوع ویروس کووید ۱۹، بهعنوان بحرانی جهانی، فرصتی را برای بررسی و تحلیل تغییرات در سطح اعتماد عمومی به نظام سلامت فراهم کرده است. این مطالعهی مروری، به بررسی وضعیت اعتماد عمومی مردم به نظام سلامت، قبل و بعد از همهگیری کووید پرداخته و مؤلفههای مؤثر بر این اعتماد را تحلیل کرده؛ همچنین، راهکارهایی را برای حفظ و بازسازی این اعتماد ارائه داده است. اطلاعات در این مطالعهی مروری، از طریق جستوجو در پایگاههای علمی معتبر داخلی وخارجی نظیرPubMed, Science Direct, Springer و Scopus جمعآوری شده است؛ همچنین، مقالات مرتبط از پایگاههای ایرانی نیز مانند Magiran و IranMedex بررسی شدند. در این تحقیق، مؤلفههای اعتماد، عوامل مؤثر بر آن و چالشهای پیش روی نظام سلامت در دوران همهگیری تحلیل شدهاند. مطالعه نشان داد، مؤلفههای اعتماد در ارتباط پزشک و بیمار تحت تأثیر همهگیری کووید ۱۹ تغییراتی شایان توجه را تجربه کردهاند. در دوران پیش از همهگیری، اعتماد عمومی به پزشکان به دلیل عواملی مانند رعایتنکردن عدالت در درمان، خطاهای پزشکی و رفتار غیرحرفهای برخی پزشکان روندی کاهشی داشت؛ برای مثال، نظرسنجیها نشان میدهند، اعتماد عمومی به متخصصان سلامت در ایالات متحده از 73درصد در سال 1966، به 34 درصد در سال 2012 کاهش یافته است. با شیوع کووید 19،این روند کاهش اعتماد، بهطور چشمگیری تشدید شد. بسیاری از مردم به نهادهای دولتی، شرکتهای دارویی و رسانهها اعتماد نداشتند و معتقد بودند، این نهادها اطلاعات نادرست ارائه میدهند. طبق مطالعهای در لهستان، 31درصد از مردم این کشور، همهگیری کرونا را تهدیدی اغراقآمیز و 3درصد از آنان، آن را تخیلی قلمداد کردهاند. بااینحال، طی بحران کووید 19، برخی از نهادها و کادر درمانی با ارائهی خدمات فداکارانه و شفافسازی اطلاعات توانستند اعتماد عمومی را تاحدی بازسازی کنند. این امر به شکلگیری مفهوم اعتماد مضاعف منجر شد که در آن مردم علاوه بر اعتماد به پزشکان، به عملکرد کلی نظام سلامت و دولتها نیز، بیشتر توجه نشان دادند. اعتماد مضاعف، نهتنها بر روی کیفیت خدمات درمانی اثرگذار است، بلکه میتواند بر موفقیت برنامههای پیشگیری و درمان نیز اثر بگذارد. این مطالعه نشان داد، بحران کووید ۱۹ تأثیرات عمیقی بر سطح اعتماد عمومی به نظام سلامت داشته است. برای حفظ و بازسازی این اعتماد، ضروری است که اقداماتی مؤثر در زمینهی ارتقاء کیفیت خدمات درمانی، پرورش شهروندان آگاه علمی، شفافسازی اطلاعات وتعامل مثبت بین پزشکان و بیماران صورت گیرد.
کوروش دلپسند،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
همهی نظامهای سلامت از یک طرف، به دلیل کمبود منابع، امکان ارائهی همهی خدمات ضروری به همهی افراد جامعه را ندارند و از طرف دیگر، بهدنبال افزایش عدالت در دسترسی مردم به خدمات و مراقبتهای سلامت هستند. اولویتبندی و تخصیص منابع از مهمترین موضوعات بخش سلامت است و عادلانهبودن آنها، نیازمند درنظرگرفتن معیارهای مختلف است. این مطالعه با هدف بررسی روشهای تخصیص منابع نیروی انسانی بخش سلامت و تبیین چالشهای تخصیص نیروی انسانی ماهر در کشور انجام شد. پژوهش حاضر از حیث روششناسی، مطالعهای کیفی بود و برخی از اعضای هیئت علمی که سابقهی مسئولیت در دانشگاه را داشتهاند، جامعهی آماری آن را تشکیل دادند. جمعآوری دادهها به این صورت انجام شد که مشارکتکنندگان طبق توافق با محقق، در زمان و مکان توافقشده برای انجامدادن مصاحبه حاضر شدند و محقق مصاحبه را تا رسیدن به اشباع ادامه داد؛ ازاینرو، مصاحبه زمانی پایان یافت که مصاحبهشوندگان حرفی برای گفتن نداشتند و مصاحبهکننده نیز، پرسشی برای دستیابی به اهداف پژوهش نداشت. نتایج مستخرج را میتوان در پنج دسته طبقهبندی کرد:
۱. اولویت کاری ما با بخشهای تازهتأسیس و بیمارستانهای جدیدالاحداث است؛ تعریف و اختصاص نیرو به شاخههای جدیدتر برای راهاندازی رشتهای جدید؛ فرایندهایی که به دلیل شرایط خاص استان که حتی ممکن است در لیست موارد حائز اهمیت برای وزارت بهداشت نباشد، تعریف میشوند؛ اولویتها باید بر اساس شاخصها و عملکرد نیروها تعیین شوند.
۲. بهروزنبودن چارتها؛ چارتهای سازمانی غیرجوابگو؛ نیروگیری بر اساس چارتهای قدیمی؛ تناسبنداشتن پستهای ایجادشده با نیروی انسانی جذبشده؛ سیاست، سیاسیکاری، دروغ، تزویر و ریا.
۳. مسألهی جمعیت شناور هر استان باید در کانون توجه قرار گیرد؛ حضور دورهای و مقطعی عدهای بهعنوان همراهان و تیم نیروی قرارداد بهصورت شرکتی یا تبصری در کنار هر رئیس دانشگاه یکی از مشکلات در این خصوص است؛ باید طی پنج سال و با مدیریت اصولی و هدفگذاریهای کوچکتر و منطقی آرامآرام به سمت جلو گام برداریم.
۴. مدیران منابع انسانی در دانشگاهها تصمیمساز و تصمیمگیرنده نیستند؛ باید یک تیم کشوری از مدیران و متخصصان و صاحبنظران باتجربه در حوزهی منابع انسانی تشکیل شود؛ باید بر اساس برآورد نیاز رشتههای موجود بهدنبال نیروی انسانی رفت؛ طرحی تحت عنوان سنجش کارآمدی بگذاریم و همهی بررسیهای اینگونه بر اساس روابط است؛ وزارت بهداشت ابلاغیهی مخصوصی در این باره ندارد؛ سنجش کارآمدی باید بر اساس عملکرد نیروها و شاخصهای تعریفشدهی مناسب صورت گیرد.
۵. مهاجرت نیروهای متخصص در انواع رشتهها از یک سو و استقبالنکردن پزشکان از ادامهی تحصیل در مقطع تخصص در بعضی رشتهها مانند طب اورژانس و اطفال، افزودن کارشناسان متخصص، ارزیابی نیروها قبل از استخدام؛ انحلال وزارت بهداشت و تقسیمشدن این نهاد به زیرواحدهای جدا از هم، با سازوکار مالی و مدیریتی جداگانه.
در نهایت اینکه به نظر میرسد، صاحبنظران و سیاستگذاران شاغل در سازمانهای بهداشتی و درمانی، باید برای اولویتبندی و تخصیص منابع انسانی، در کنار استفاده از معیارهای قدیمی، معیارهای دیگری را نیز مدّنظر قرار دهند.