دستورالعملهای پیشرو، اسنادی قانونی هستند که به افراد امکان میدهند، ترجیحات مراقبتهای بهداشتی خود را برای زمانی که توانایی تصمیمگیری را از دست میدهند، مشخص کنند. دستورالعملهای پیشرو، نقشی مهم در حفظ استقلال بیماران ایفا میکنند؛ بهویژه در بیماریهای مزمن، مانند نارسایی قلبی که با وخامت تدریجی و بحرانهای بهداشتی پیشبینیناپذیر همراه است. این مرور نظاممند با رعایت دستورالعملهای PRISMA انجام شد و مطالعات تا مارس ۲۰۲۴، برای بررسی ترجیحات بیماران HF دربارهی درمانهای نگهدارندهی زندگی و تصمیمات پایان عمر تحلیل شدند. کلیدواژههای دستورالعملهای پیشرو، برنامهریزی مراقبت پیشرفته، نارساییقلبی و تصمیمگیری پایان عمر در پایگاههای دادهی PubMed, Scopus , Web of Science جستوجو شدند. معیارهای ورود، شامل مطالعات اصلی و دارای متن کامل دربارهی بیماران HF بالای هجده سال بود؛ درحالیکه معیارهای حذف، محتواهای غیرپژوهشی و مقالات دسترسیناپذیر را شامل میشد. این مرور شامل ۲۵ مطالعه بود که با استفاده از ابزار NIH از نظر کیفیت، ارزیابی و متغیرهایی مانند عوامل جمعیتی، تصمیمگیری نیابتی و ترجیحات درمانی تحلیل شدند. مطالعات متعددی که در این مطالعه گنجانده شدهاند، سطوح پایین آگاهی را دربارهی دستورالعملهای پیشرو، در میان بیماران نارسایی قلبی برجسته میکنند. نرخ تکمیل دستورالعملهای پیشرو در مطالعات گوناگون، متفاوت است که به تفاوتهای فرهنگی مربوط میشود. دادهها نشان داد، ترجیحات برای تصمیمگیری نیابتی، بیشتر به سمت اعضای خانواده است تا پزشکان. بنا بر یافتههای جواهری (۲۰۱۶)، آموزش ویدیویی بر ترجیحات، بسیار اثر میگذارد؛ در واقع، بیمارانی که یک ویدیو را تماشا میکنند، در مقایسه با افرادی که اطلاعات شفاهی دریافت میکنند، به احیای قلبیریوی یا لولهگذاری کمتر تمایل دارند. فرمیگا (۲۰۰۴) بینشهایی را دربارهی اولویتهای گستردهتر بیماران، مانند حفظ خودکنترلی و بهینهسازی روابط با عزیزان ارائه کرد. این یافتهها بر نیاز به همسویی مداخلات پزشکی با اهداف کلنگر بیماران، بهجای تمرکز صرف بر نتایج بالینی تأکید کردهاند. در مجموع ۴۰۹۱ شرکتکننده با میانگین سنی 68/22 سال بررسی شدند. مطالعات، ترجیحاتی متنوع را دربارهی درمانهای نگهدارندهی زندگی نشان دادند. حدود 53/73% از بیماران، مداخلات نگهدارندهی زندگی را ترجیح دادند؛ درحالیکه 48/37% از آنان با احیای قلبیریوی مخالف بودند. بیماران نارسایی قلبی، ترجیحاتی متنوع برای مراقبتهای پایان عمر نشان میدهند که از عوامل فرهنگی و فردی اثر میپذیرند. با وجود اهمیت دستورالعملهای پیشرو در هماهنگی مراقبتها با ارزشهای بیمار، شکافهایی چشمگیر در آگاهی و ثبت این ترجیحات باقی مانده است. ابزارهای آموزشی هدفمند، بهبود ارتباطات و رویکردهای متناسب با فرهنگ بیمار ضروری هستند تا نرخ تکمیل دستورالعملهای پیشرو را بهبود بخشند و مراقبتهای بیمارمحور را تضمین کنند. مطالعات آینده باید بر توسعه و اجرای ابزارهای استاندارد تسهیلکنندهی دستورالعملهای پیشرو متمرکز شوند.