این شیوه ی عمل، گذشته از این که با مسائل پزشکی و سلامت افراد مربوط است، در بر گیرندهی ابعاد وسیعتر فرهنگی اجتماعی و روانشناختی و بهویژه اخلاقی نیز هست که بهدلیل اهمیت و تأثیری که بر کیفیت زندگی انسانها اعم از زن و مرد - و در نهایت جامعه- باقی میگذارد، و همچنین، از آنجا که مشاهده میشود در این کشور، گاه بهصورتی شتابزده در راستای مقابله و چاره جویی با مشکل نازایی خانوادههای ایرانی مورد اقبال برخی مسؤولان نیز واقع شده است، احتمالاً بدون آن که پیامدهای مثبت و منفی آن بهطور عمیق و کارشناسانه، مورد مداقه قرار گرفته باشد. بهنظر نگارنده، ضرورت دارد سوابق اینگونه اقدامات، و تبعات آن در بلندمدت برای افراد جامعه، در چارچوب مباحث میانرشتهای مورد بررسی، تبادل نظر و تأمل کارشناسانی از رشتههای مختلفی چون پزشکی، سلامت، اقتصاد، حقوق، فقه و اخلاق پزشکی همچنانکه از رشتههای جامعهشناسی و روانشناسی قرار گیرد. در این مقاله با مراجعه به اسناد، منابع، مشاهدات، مصاحبه و نظر سنجی از برخی از افراد ذیربط، صاحبنظران و کارشناسان ذیصلاح، به ارائهی یافتههایی در خصوص پیشینهی نظری و تجربی این موضوع در ادبیات پژوهشی در دسترس در ایران و جهان، پرداخته و برخی از یافتههای موجود در خصوص ابعاد اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی را که از خلال مشاهدات و مصاحبههای انجام شده، مورد تأکید قرار گرفته، و تلاش میشود تا ابعاد مثبت و منفی رواج چنین پدیدهای برای نیل به تصویری روشنتر و درکی عمیقتر از این شیوهی مقابله با مشکل نازایی در ایران آشکار شود.
زمانی که پزشک تشخیص دهد درمان بیمار نتیجهای در پی ندارد، موظف است که از درمان بیمار پرهیز کند ولی این کار با مشکلات جدی و پرتنشی همراه است. در مقالهی حاضر، با مرور مقالات و کتب مربوطه و بهمنظور تسهیل در امر تصمیمگیری اخلاقی درمانگران، تلاش شده است که ضمن تشریح اشکال بالینی متفاوت اقدامات درمانی بیهوده، ابعاد نظری و عملی این مسأله مورد بررسی قرار گیرد. یکی از این مشکلات، ابهامات موجود در تعریف بیهودگی است. مشکل بعدی تعیین ملاکهای عملی و قضاوت در انتساب عنوان بیهودگی به یک درمان خاص است. این ابهام تاحدودی ناشی از تفاوت دیدگاهها در باب هدف درمان، اختلاف در ارزشهای پزشک و بیمار و اختلاف سلیقه دربارهی کسی است که در نهایت حق تصمیمگیری دارد؛ همچنین، ممکن است مرتبط با مسائل مالی و انگیزه های غیراخلاقی باشد. تزاحمات عملی، مانند تقاضای درمان بیهوده از سوی بیمار و مسألهی تقدس حیات، بهویژه در دیدگاههای مذهبی نیز بخش دیگری از این مشکلات را تشکیل میدهد. برای درمان بیهوده تعاریف متعددی ارائه شده است که هریک درصدد مشخص کردن مرزی بودهاند که بتوان در ورای آن درمان را بیهوده دانست، اما صرفنظر از اینکه چه تعریفی پذیرفته شود، بررسیها نشان میدهد که تقاضای درمان بیهوده از سوی بیمار است که اغلب ناشی از بیاعتمادی و مشکلات عاطفی است و برای حل آن نیاز به درایت پزشک و در موارد اندکی نیز دخالت قانون است. مشکل جدی دیگر که بیشتر در زمینهی مراقبتهای پایان حیات در دیدگاههای مذهبی پیش میآید و ارتباط نزدیکی با اتانازی غیرفعال دارد، ضرورت حفظ نفس است. در این مورد با اولویت دادن به موضوعات مهمتری چون محدودیت بودجهی سلامت، میتوان به قواعد عملی و راهگشا دست یافت.
اخلاق فضیلت دیدگاهی فاعلمحور است که بهجای پرداختن به عمل صواب و خطا، به شخصیت خوب و بد می پردازد و بر فضایل و منش اخلاقی فاعل استوار است، از این رو با حرفهی پزشکی قرابت بسیار دارد. چرا که این حرفه بسیار متأثر از رابطهی پزشک و بیمار است، و وجود یک منش اخلاقی در پزشک، تأثیر بسیار مثبتی بر این رابطه دارد. در عین حال، این مسأله در مباحث اخلاق کاربردی و از جمله اخلاق پزشکی مطرح است که نظریهی اخلاقی باید با گفتن اینکه «چه باید انجام دهیم؟» معیاری برای تصمیمگیری اخلاقی ارائه دهد، چیزی که به نظر برخی فیلسوفان، با مبانی اخلاق فضیلت ناسازگار است. ادعای این مقاله آن است که اخلاق فضیلت میتواند با تمسک به فاعل فضیلتمند و تأکید بر فضایل، قواعد و دستورالعملهایی ارائه دهد که به تصمیمگیری در معماهای دشوار پزشکی کمک کند. این ادعا با ارائهی نمونههایی دربارهی سقط جنین و فروش کلیه برای پیوند عینیت مییابد. از مهمترین مزایای اخلاق فضیلت، سیاقمحوری و توجه به واقعیات مرتبط، اهمیت عواطف و انگیزههای احتمالی افراد درگیر، و بالاخره الگومحوری با ابتناء بر حساسیت و حکمت عملی فاعل فضیلتمند است که سبب میشود این نظریه در حل مسائل اخلاق پزشکی، جایگاه بهتری نسبت به سایر رویکردها داشتهباشد.
پزشکان در طول طبابت خود ممکن است با تقاضاهایی روبهرو شوند که جنبهی درمان نداشته و برخاسته از ملاحظات فرهنگی و عرفی جامعه است و اثر فیزیولوژیک قابل ملاحظهای بر روی فرد متقاضی ندارد. با توجه به اینکه پزشک در چنین مواردی نیز باید بیشترین منفعت را برای بیمار در نظر بگیرد و نمیتواند ملاحظات فرهنگی و عرفی جامعه را نادیده بگیرد با چالش مواجه میشود. این مسأله که پزشک تا چه حد نسبت به برآوردهکردن این درخواستها وظیفه دارد و چه ملاحظاتی را باید در نظر بگیرد، چالش اخلاقی مهمی را ایجاد میکند. یکی از این موارد چالش برانگیز ترمیم پردهی بکارت (هایمن) است.دراین نوشتار با توجه به تقاضای فراوان این درخواستها به بیان ملاحظات اخلاقی و نظرات موافق و مخالف پرداخته میشود و با توجه به اهمیت مسائل فقهی در جامعهی اسلامی، مسائل فقهی مرتبط با این موضوع بررسی خواهد شد و پس از آن نیز از منظر حقوقی به موضوع نگریسته میشود. با جمعبندی نظرات موافقان و مخالفان حوزهی اخلاق پزشکی و آرای فقها و قوانین کشور بهنظر میرسد در موارد خاص و شرایط ویژه انجام این عمل نه تنها غیر اخلاقی نیست بلکه در تعهدات اخلاقی پزشک قرار میگیرد
براساس اصل احترام به اتونومی، از اصول چهارگانهی اخلاق پزشکی، میتوان حالتی را متصور شد که بیمار حق مشارکت خود در تصمیمات درمانی را حتی برای مسائلی که در آینده برایش رخ خواهد داد، حفظ میکند. بدین معنا که بیمار، در زمانی که هنوز ظرفیت تصمیمگیری دارد، سندی تنظیم میکند و طی آن سند، برای زمانی که بهعلت کاهش سطح هوشیاری ظرفیت تصمیمگیری خود را از دست داده است، تمام حالات را برای درمان خود پیشبینی کرده و دربارهی آن تصمیمگیری میکند، یا جانشینی برای خود مشخص میکند که وی با توجه به نگرشها و علایق بیمار، بهترین تصمیمهای ممکن را با داشتن اختیار کافی برای بیمار اخذ کند. این سند که راهنمای پیشینی مراقبت نام دارد، دارای فواید و اشکالاتی است و از دیدگاههای مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. این مطالعه با مرور غیرسیستماتیک کتابخانهای و اینترنتی، به طرح این موضوع نوین پرداخته است تا ضمن معرفی اجمالی آن، برخی از ابعاد این موضوع را مورد بررسی قرار دهد و امکان بومی شدن آن را از برخی ابعاد، بهویژه از منظر معارف اسلامی بررسی کند. از منظر معارف اسلامی، بهدلیل حرمت فوق العادهای که اسلام برای حیات قائل است، پزشک همواره موظف است که هر کاری را که در توان دارد، و انجام آن را بیهوده نمیداند، برای حفظ حیات انسانها انجام دهد. اگر این وظیفهی پزشک، با امتناع بیمار روبهرو شود، حتی در مواردی که امتناع بیمار، بهطور اولیه، مصداق اضرار به نفس بوده و مورد نهی شرع است، باز هم بهدلایل متعددی، پزشک باید به خواستهی بیمار احترام گذاشته و البته ضمن پرهیز از هرگونه دخالت مستقیمی مثل اقدام فعالانه در قطع دستگاه، از درمان اجباری بیمار خودداری کند. ولی در مورد راهنمای پیشینی مراقبت، که بیمار فعلاً توان تصمیمگیری ندارد و تصمیم بیمار در گذشته، با وظیفهی پزشک در نجات جان بیمار در تعارض قرار گرفته است، با وجود یک نهی اولیه، دلیلی نداریم که براساس آن حق بیمار را به زمان عدم هشیاری او تعمیم دهیم. بنابراین، براساس مبانی مذهبی کشور ما، عمل کردن براساس تصمیمات قبلی بیمار، فقط در محدودهای میتواند معتبر باشد که با وظایف لازم الاجرای پزشک در تعارض قرار نگیرد. ضمناً چنین سندی فعلاً نمیتواند در نظام حقوقی ما جایگاهی داشته باشد و به رسمیت شناخته شدن چنین سندی، نیاز به بررسیهای حقوقی اساسی دارد.
نارسایی مزمن کلیوی وضعیتی تهدیدگر برای زندگی نوزادان است که خانوادههای آنان را نیز تهدید میکند. بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیه و خانوادههای آنان تحت فشارهای جسمی، روانی و اجتماعی زیادی قرار میگیرند. بنابراین، به خدمات تسکینی و حمایتی نیازمند میشوند. بهعلاوه، اخلاق نقش مهمی در مراقبت از این بیماران و خانوادههای آنان دارد. هدف این مطالعه، شناسایی رویکردی اخلاقی در زمینهی فراهمسازی خدمات طبی، تسکینی و حمایتی برای نوزادان مبتلا به نارسایی مزمن کلیه و خانوادههای آنان است. مطالعهی حاضر، بر مبنای یک نمونه در گراند راند اخلاق پزشکی مرکز طبی کودکان تهران انجام شدهاست. نمونهی معرفی شده، یک نوزاد پسر با تشخیص نارسایی کلیه بود که در ارزیابیهای انجام شده، هیدرونفروز دوطرفهی شدید و کیستهای متعدد کلیوی، همراه با کراتینین بالا یافت شد. در بررسیهای بعدی همچنان فیلتراسیون گلومرولی پایین و فشارخون بالا وجود داشت. پزشکان پس از انجام دیالیز صفاقی اولیه، تعبیه کاتتر دیالیز صفاقی مداوم سرپایی (Continuous ambulatory peritoneal dialysis: CAPD) را تحت عمل جراحی برای انجام دیالیز مستمر پیشنهاد دادند تا در صورت رسیدن شیرخوار به سن بالاتر، کاندید پیوند کلیه شود. اما والدین رضایت ندادند و بیمار را با رضایت شخصی ترخیص کردند که چند هفته بعد، نوزاد در منزل فوت کرد. بهنظر میرسد کارکنان درمانی نیازمند بهکارگیری راهبردهای کارآمد اخلاقی جهت ارائهی خدمات طبی، حمایتی و تسکینی به نوزادان مبتلا به نارسایی مزمن کلیه و خانوادههای آنان هستند. این خدمات، علاوه بر خدمات تسکینی و مراقبتی جهت خانواده و بیمار، شامل حمایت روانی و یاری به خانوادهی بیمار در اتخاذ تصمیمی میشود که کمترین ضرر را عاید بیمار کند.
دوراهیهای اخلاقی یکی از مهمترین مسائل اخلاقی پزشکان است که در طی فعالیت حرفهای آنان، به کرّات رخ میدهد و در صورتی که پزشک، توانایی و مهارت کافی برای مواجهه با آن را کسب نکرده باشد، ممکن است به سمت رفتارهای غیراخلاقی سوق داده شود. متخصصان اخلاق زیستی، همواره دغدغهی حل دوراهی اخلاقی، در عرصهی فعالیتهای حرفهای پزشکان و تسهیل در امر تصمیمگیریهای اخلاقی را داشتهاند. از اینرو، آنان در اغلب موارد تلاش کردهاند تا با تلفیق مناسبی از مکاتب اخلاقی گوناگون، به یک راهحل کاربردی و مفید دست یابند. ارائهی مدلهای تصمیمگیری، بخشی از این تلاش برای کاربردی کردن اخلاق در پزشکی است. حل دوراهی اخلاقی پزشکان، بدون کسب مهارت، امکانپذیر نیست و تسلط در بهکارگیری یک مدل تصمیمگیری، میتواند جزئی از این مهارتآموزی باشد.
این مدلها با نشان دادن چارچوبهای مختلف درصدد کمک به تصمیمسازی اخلاقی در عرصهی سلامت هستند. این مقاله درصدد معرفی، ارزیابی و مقایسهی مدلهای رایج تصمیمسازی اخلاقی پزشکی است تا با معرفی این رویکرد، به یافتن راهحلهای مناسب در زمان مواجهه با چالشها و دوراهیهای اخلاقی کمک کند. از اینرو، مقاله با برشمردن مزایای استفاده از مدل و معرفی اجمالی مدلهای پرطرفدار، پیشنهاد میکند که در تصمیمگیریها، حل مسائل اخلاقی و تحلیل موارد اخلاقی، رویکرد استفاده از مدل مدنظر قرار گیرد. اگرچه هر مدل معایب و مزایایی دارد، ولی کسب مهارت در کاربرد هریک از این مدلها، تصمیمگیری را تسهیل خواهد کرد
| صفحه 1 از 1 |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به اخلاق و تاریخ پزشکی ایران میباشد.
طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by: Yektaweb

