جستجو در مقالات منتشر شده


39 نتیجه برای انسان

فاطمه طرف،
دوره 5، شماره 7 - ( 11-1391 )
چکیده

پژوهش بر روی فناوری مهندسی سلول­های نطفه­ای با هدف ایجاد تغییرات ژنتیکی قابل توارث در نسل­های گیاهی، جانوری و انسانی انجام می‌شود. قریب‌الوقوع بودن و ضرورت انجام این فناوری در خصوص سوژه­های انسانی باعث مباحثات فراوان بین صاحب‌نظران اخلاق و حقوق شده است. امکان ایجاد تغییر در ژنوم انسان که مطابق با اعلامیه‌ی جهانی ژنوم انسان وحقوق بشر به‌عنوان میراث مشترک بشریت و شالوده­ی وحدت تمامی اعضای جامعه­ ی بشری شناخته می­شود، این فناوری را با پرسش­هایی درباره­ی ارتباط دستاوردهای آن با جریان عادی آفرینش روبه‌رو می‌کند. در نگاه اول، چنین به‌نظر می­رسد که اجرا و اعمال این فناوری می‌تواند به تغییر در رسم جاری خلقت و ایجاد بدعت در سنت دیرپای توالد منجر شود. با ریشه­یابی ایده­های مخالف با اجرای این فناوری که چنین خاستگاهی دارند، می­توان نگرانی عمده‌ای را درباره­ی «تغییر در خلقت» یا به‌عبارتی «دخالت در کار خدا» مشاهده نمود. «تغییر در خلقت» اصطلاحی است که در ادبیات فقهی- اخلاقی اسلام نیز متداول و آشناست و در تعیین احکام فقهی مترتب بر فناوری­های زیستی نقش مهمی ایفا می‌کند، به گونه­ای که اگر عنوان آن بر موضوعی صادق باشد، به حرمت ذاتی آن موضوع در فقه منجر خواهد شد. البته اکثر مفسران اسلامی، خلقت را به معنای فطرت الهی انسان تعبیر می‌کنند که هرگز قابل تبدیل و تغییر نیست. این رویکرد ممکن است سرفصل تغییر خلقت را به‌طور کامل از محورهای تعیین مشروعیت فناوری‌های زیستی خارج کند اما نگارنده می‌پندارد که اتخاذ این دیدگاه نمی‌تواند پایان راه باشد زیرا در این میان سرفصل نوین قصد ایجاد تغییر در فطرت انسان رخ می‌نماید که غفلت از آن دست ما را از محوری قوی در جهت‌دهی به اهداف فناوری‌های زیستی تهی می‌گذارد. بنابراین، در این پژوهش اگرچه نگارنده نیر خلقت را به معنای فطرت غیرقابل تغییر انسان می‌پندارد، با ارائه‌ی تحلیل‌هایی کوشیده است تا پس از معرفی سر فصل قصد تغییر فطرت، به دیدگاهی متعادل در خصوص نحوه‌ی استفاده از این سرفصل در خصوص مشروعیت فناوری مهندسی سلول‌های نطفه‌ای دست یابد.


هانا حقیقت فرد، آروین حقیقت فرد،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده

دانش ژنتیک در سده‌های اخیر پیشرفت‌های شگرفی کرده است. پیشرفت‌‌های‌ فنی دانش ژنتیک، بحث‌های گسترده و دامنه‌داری را در عرصه‌ی عمومی اجتماع به پیش کشیده است. یکی از مهم‌ترین و پرچالش‌ترینِ این بحث‌ها، «ملاحظات اخلاقی در دست‌کاری ژنتیک انسان‌ها» ست. ضرورت پیشگیری از بروز بیماری‌های ژنتیک در نسل آینده؛ تجربه‌های تلخ پیشین از حذف فیزیکی و اجباری معلولین، بیماران و مجرمان به بهانه‌ی اصلاح نژاد انسانی و نیز اما و اگرها در برقراری رابطه‌ی علی و معلولی میان ویژگی‌های انسانی (به‌ویژه ویژگی‌های رفتاری) و عوامل ژنتیک؛ همگی باعث شده است هر فرد به فراخور دیدگاه فکری ویژه‌یِ خود پاسخی متفاوت به این چالش اساسی بدهد. در این میان، ادبیاتی نوین در حال شکل‌گیری است. این ادبیات در واژه‌هایی مانند «بهسازیِ ژنتیک»، «به‌نژادی انسان»، «توان‌افزایی انسان»، «ساخت اَبَرانسان‌ها» و نیز «فرا انسان» جلوه‌گر می‌شود. بی‌آن‌که مرزی دقیق و مورد توافق همگان میان خود این مفاهیم از یک‌سو و میان این مفاهیم و مفاهیمی پزشکی مانند «ژن درمانی»، «پیشگیری از بیماری‌های ژنتیک» و «مشاوره‌یِ ژنتیک» کشیده شده باشد. فایده‌ی این تفکیک مفاهیم هنگامی آشکار می‌شود که بخواهیم از یافته‌های دانش ژنتیک، در زندگی روزمره‌یِ مردم بهره ببریم. به‌عنوان مثال اگر این گذاره را بپذیریم که « سقط کردن جنین‌های بیمار باید مجاز شمرده شود.. زیرا ضمن کاهش درد، رنج اطرافیان و هزینه‌هایی که به جامعه تحمیل می‌شود، از به‌دنیا آمدن فرزندی معلول که نخواهد توانست همانند سایرین از زندگی بهره ببرد؛ پیشگیری می‌کند.» آن‌گاه این پرسش پیش می‌آید که مرز این «بیماری» تا کجاست؟ آیا باید تنها ناهنجاری‌های شدید کروموزومی که باعث مرگ در سنین پایین یا بروز عقب‌ماندگی‌های شدید ذهنی می‌شوند را بیماری در نظر گرفت؟ یا بیماری‌های غیرکشنده‌ای مانند زالی یا اختلالات در سوخت و ساز بدن را نیز باید در جرگه‌یِ این بیماری‌ها آورد؟ این مرزبندی باید مطلق باشد یا به تناسب برخی متغیرهای محیطی مانند عوامل فرهنگی دخیل در پذیرش فرد بیمار در جامعه یا امکان تأمین هزینه‌های درمانی احتمالی، این مرز را می‌توان جابه‌جا کرد؟ به شیوه‌ای مشابه، آیا تلاش برای داشتن نسلی - به‌طور مثال- قدبلندتر و باهوش‌تر را باید «توان‌افزایی انسان» دانست یا «به‌سازی ژنتیک»؟ به‌نظر می‌رسد کشیدن مرز دقیق میان آن‌چه بیماری ژنتیک خوانده می‌شود با ویژگی‌های گوناگون انسان، ناشدنی باشد. زیرا تعریف این مرز دقیق خواه‌ناخواه به پذیرش درستی یک سبک زندگی و اندیشیدن، و نادرستی سبک‌های دیگر زندگی می‌انجامد. امری که با پذیرش گوناگونی انسان‌ها (چه از دید ژنتیک و چه از دید اجتماعی) و آزادی گزینش هریک از این سبک‌ها سازگاری ندارد. بهره‌گیری از منطق فازی و در نظر گرفتن یک گستره‌یِ پیوسته برای ویژگی‌های انسانی به‌جای مرزبندی‌های انتزاعی، مصنوع و خط‌کشی‌شده تا حدودی از مشکلات اجرایی پیش‌آمده می‌کاهد. در این دیدگاه مقاصد کاملاً درمانی در یک‌سوی گستره‌یِ فرضی و مقاصد غیرضروری در سوی دیگر آن قرار می‌گیرند. در تعیین مکان هر مصداقی از «دست‌کاری ژنتیک انسان» در این گستره، عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دخیل خواهند بود. این دیدگاه به‌ویژه از سوی مکاتب فلسفی تکثرگرایی و پست‌مدرنیسم تقویت می‌شود.


فاطمه خوانساری،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده

یکی از مبانی نظری مورد ملاحظه در سلامت باروری استفاده از طبیعی بودن است. طبیعی بودن، فرامعیار اخلاق باروری به‌شمار می­آید و از این رو پرداختن به این مقوله سبب تلقیات جدیدی از ملاحظات اخلاقی در این خصوص می­شود. چند پرسش در این مبحث قابل طرح و مداقه است: یکم: آیا طبیعی بودن به خودی خود فضیلت اخلاقی محسوب می­شود؟ دوم: اگر بپذیریم که بشر امروز زندگی متمدن خود و تمایز از شاکله بدوی­اش را مدیون فاصله گرفتن از طبیعی بودن باشد، مرز طبیعی نبودن کجاست؟ سوم: تمایز بین طبیعی بودن و طبیعت­گروی چیست و آیا خلط این دو، معنای مورد نظر را مخدوش نمی­کند؟ چهارم: آیا می‌توان مصادیقی برای طبیعی نبودن نیز پیدا کرد که فضیلت اخلاقی یا خوب اخلاقی محسوب شوند؟

به‌نظر می‌رسد در سلامت باروری هنوز استفاده از ابزارهای نوین و شیوه­های فناورانه‌ی تولد فرزند از آن رو که غیر طبیعی به‌شمار می­آید، غیر اصیل، مخدوش و حتی غیر اخلاقی­اند و این تلقی در نزد عموم مردم رایج و گاه موجب شرمساری است. تصحیح این تلقی وظیفه­ای است که بر عهده‌ی حوزه‌ی عمومی گذاشته شده است. از سوی دیگر، یافتن مرزهایی برای اخلاق فناوری ضروری می‌نماید، چرا که لغزش در طریق طبیعی نبودن می‌تواند بسیاری از احساسات، عواطف، غرایز، باورها و اراده­های مبتنی بر سرشت انسانی (مراد سرشت انسانی پسینی است) هم‌چون حس مادرانه را منحل و مضمحل کند.


فاطمه طرف،
دوره 6، شماره 2 - ( 2-1392 )
چکیده

  مهندسی ژنتیک سلول های نطفه ای، نوعی روش درمان و بهسازی ژن در گستره دانش مهندسی ژنتیک است که با هدف اصلاحات قابل توارث در نسل های متوالی به انجام می­رسد. مطابق با مبانی علمی، رویان یکی از اصلی ترین سوژه های پژوهشی و عملیاتی این مهندسی محسوب می شود. بنابراین، نتایج حاصل از پژوهش های علمی این مهندسی در صورتی که سوژه‌ی انسانی را در دستورکار خود قرار داده باشند، ارتباط تنگاتنگی با مبانی فقهی و حقوقی مرتبط با رویان انسان پیدا خواهند نمود. مقاله حاضر کوششی است برای ارائه­ی تحلیلی نو در خصوص شأن رویان انسان و نوع روابط والدین با آن که به‌طور خاص بر فناوری مهندسی ژنتیک سلول­های نطفه­ای انسان متمرکز شده است. در این راستا کوشش شده است تا با اتکا بر ایده­ای که رویان را فاقد روح انسانی می­داند به طرح­ریزی تحلیلی نوین در خصوص ماهیت آن نائل آییم؛ تحلیلی که در بادی امر با چالش­ها و سؤالاتی روبه‌رو خواهد شد که در ورطه­ی رویارویی با آن‌ها جز به مدد پالایش و تدقیق موفق نخواهد بود. در چارچوب پژوهش حاضر جنین پیش از دمیده‌شدن روح، جزئی از اموال مشترک والدین خود تلقی شده است. بنابراین، هسته­ی مرکزی این مقاله به طرح ایده­ی مملوکیت و مالیت رویان پرداخته و در نهایت به ترسیم حدود و ثغور آن اقدام شده است. در تحلیل مورد نظر نگارنده، مالیت داشتن نشانه­ی ارزش و منفعت ذاتی چیزی (در این‌جا رویان) است و هرگز مستلزم رابطه­ی مستقیم بین ارزش آن چیز با قابلیت داد و ستد در بازار نخواهد بود. به علاوه بازخوانی و توجه کافی به مفاد قاعده‌ی تسلیط در خصوص حدود مالکیت والدین بر رویان گامی اساسی در تنقیح و دفاع از این دیدگاه جدید است که در این پژوهش به آن اشاره شده است. بر این اساس، تسلط مالک بر اموال خود که در قاعده‌ی تسلیط بیان و تشریح می­شود، محملی برای انواع تصرفات و مداخلات سلیقه‌ای و بی‌حد و حصر مالک در اموال خود نخواهد بود.


حسین باقری، فریده یغمایی، طاهره اشکتراب، فرید زایری،
دوره 6، شماره 6 - ( 11-1392 )
چکیده

احترام به شأن ذاتی انسان‌ها به‌معنای احترام به حقوق پایه‌ی آن‌ها در محیط‌های مختلف است و دارای نقش برجسته و اهمیت ویژه در پژوهش‌ها و بحث‌های مربوط به مراقبت و سلامت است. پژوهش حاضر با هدف طراحی و روانسنجی پرسشنامه‌ی شأن ذاتی بیماران مبتلا به نارسایی قلبی صورت‌گرفته است. پژوهش حاضر یک پژوهش روش‌شناسی جهت طراحی پرسشنامه است. ابتدا، با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و با توجه به اشباع داده‌ها، با 22 نفر از بیماران مبتلا به نارسایی قلبی مراجعه‌کننده به بیمارستان‌های حضرت رسول (ص)، امام حسین (ع) و شریعتی تهران، به‌صورت نیمه ساختار یافته مصاحبه‌ صورت گرفت و با روش تحلیل محتوای تراکمی تجزیه و تحلیل شد. سپس بر اساس یافته‌های به‌دست آمده از مصاحبه‌ها و داده‌های به‌دست آمده از متون، مقالات و پرسشنامه‌های طراحی‌شده‌ی موجود در زمینه‌ی شأن ذاتی، عبارات اولیه‌ی مربوط به پرسشنامه‌ی شأن ذاتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی طراحی شد. سپس، روایی صوری پرسشنامه تعیین شد. برای اندازه‌گیری روایی محتوای عبارات پرسشنامه از نظر 12 متخصص با توجه به شاخص روایی محتوای Waltz & Bausell و نسبت روایی محتوا طبق جدول Lawshe استفاده شد. جهت تعیین روایی سازه‌ی پرسشنامه‌ی شأن ذاتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی، از تحلیل عاملی اکتشافی و جهت تعیین پایایی، از روش همسانی درونی به روش آلفای کرونباخ و روش دونیمه‌کردن پرسشنامه بر روی 130 بیمار مبتلا به نارسایی قلبی استفاده شد. تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از نرم‌افزارهای بسته‌ی آماری برای علوم اجتماعی نسخه‌ی 19 انجام شد. با توجه به یافته‌های به‌دست آمده از بخش کیفی پژوهش، مروری بر متون، مقالات و پرسشنامه‌های طراحی‌شده‌ی موجود، 39 عبارت اولیه مربوط به پرسشنامه‌ی شأن ذاتی تدوین شد. با انجام روایی صوری و روایی محتوا، از مجموع 39 عبارت اولیه، تعداد 4 عبارت حذف شد و تعداد عبارات‌ به 35 عبارت رسید. با انجام تحلیل عاملی اکتشافی، 11 عبارت به‌دلیل بار عاملی کم‌تر از 5/0 حذف شدند و پرسشنامه‌ی شأن ذاتی با 24 عبارت و سه عامل (9 عبارت در عامل اول، 8 عبارت در عامل دوم و 7 عبارت در عامل سوم) ساخته شد. این ابعاد به‌ترتیب تحت عناوین: شأن ذاتی در خانواده، شأن ذاتی در جامعه و شأن ذاتی در محیط‌های درمانی نام‌گذاری شد. پایایی پرسشنامه‌ی شأن ذاتی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 94/0=α و با استفاده از روش دونیمه‌کردن 96/0r= برآورد شد. نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که پرسشنامه‌ی شأن ذاتی از درجه‌ی قابل قبول و بالایی از اعتبار و پایایی برخوردار است. لذا، استفاده از پرسشنامه‌ی پژوهش حاضر می‌تواند در برنامه‌ریزی جهت حمایت و بهبود درمان و مراقبت از بیماران و هدایت پژوهش‌های بعدی مرتبط با شأن بیماران مختلف سودمند باشد.
آرپی مانوکیان، محمدعلی چراغی، علیرضا نیکبخت نصر آبادی، حمید پیروی، محبوبه شالی،
دوره 7، شماره 1 - ( 2-1393 )
چکیده

حفاظت از کرامت انسانی بیماران یکی از مهم‌ترین الزامات اخلاقی حرف پزشکی و پرستاری است. در واقع، احترام به کرامت انسانی بیمار که به کرات در استانداردهای ملی و بین‌المللی پرستاری مورد تأکید قرار گرفته است، ماهیت بنیادی مراقبت پرستاری را تشکیل می‌دهد.مطالعه‌ی حاضر مبتنی بر رویکرد کیفی و از نوع پدیدارشناسی تفسیری است که هدف از انجام آن کشف معنای حفظ کرامت انسانی بیمار بر اساس تجارب زیسته‌ی پرستاران است. در این پژوهش، با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند 12 مشارکت‌کننده انتخاب شدند و در طی 16 جلسه مصاحبه‌ی عمیق، فردی و نیمه‌ساختاریافته با آنان داده‌های مطالعه گردآوری شد. متن مصاحبه‌های ضبط شده پس از مکتوب‌سازی، بر اساس رویکرد هرمنیوتیک و با استفاده از روش تجزیه و تحلیل Diekelmann، Allen ، Tanner ، (1989) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مصاحبه‌های مذکور تا زمان دستیابی به یک تفسیر غنی و عدم استخراج داده‌های جدید ادامه یافت. مضامین استخراج شده در این پژوهش عبارت بودند از: «احترام به فطرت برابر انسانی»، «مراقبت حرفه‌ای بیمار محور» و «احترام به حقوق همراهان» که در نتیجه امتزاج افق‌های حاصل از تجارب مشارکت‌کنندگان و پیش‌داشت‌های ذهنی محققان پدیدار شد. یافته‌های این مطالعه بیانگر آن بود که احترام به حقوق بیمار و همراهان وی، در راستای توجه به انسانیت و منحصر به‌فرد بودن هر یک از آن‌ها، از الزامات اساسی حفظ و ارتقاء منزلت انسانی بیماران و ارائه‌ی مراقبت اکرام‌بخش در بالین است.
سید عبدالصالح جعفری کرمانشاه، بهین آرامی نیا، احمد فیاض بخش،
دوره 7، شماره 5 - ( 10-1393 )
چکیده

بسیاری از دانشمندانی که درباره‌ی کرامت انسانی کار می‌کنند، کرامت انسانی را ذاتی و برآمده از نهاد مردم می‌دانند. هم‌چنین، همگان بر این باورند که کرامت انسانی دارای هستی بیرونی، جدا از هستی مردم نیست. بر این پایه، ناگزیریم کرامت را اعتباری و پیمانی یا انتزاعی و برگرفته بدانیم. دریافت شهودی و پایدار کرامت، هرچند که از سوی همه پذیرفته نیست، دست کم نگاه باورداران را از اعتباری بودن کرامت دور کرده است. بیش‌تر گمان می‌شود که کرامت پیمانی، نپذیرفتن کرامت ذاتی است؛ در حالی که این برداشت، نادرست و برآمده از لغزش اندیشه و نبود ریزبینی در شناخت است. نگارنده در تلاش است تا نخست اعتبار یا انتزاع بودن کرامت را بررسی کند و با نگاه به ارزشی بودن مفهوم کرامت و دلالت آن بر باید و نبایدهای اخلاقی و استناد بر نشدنی بودن انتزاع چنین موضوعات از اعیان خارجی، رای بر اعتباری بودن مفهوم کرامت بدهد. نویسنده با نگاه به ضرورت بودن اعتبارگری برای هر اعتبار، به جست‌وجوی پیمان‌گزار یا منشأ اعتبار کرامت می‌پردازد. آن‌گاه اعتبارات ارزشی درون‌زاد را بی‌ارزش و نامعتبر دانسته، هستومندان بیرونی نااندیش یا کهترینه را نیز بی صلاحیت و ناتوان از پیمان‌گزاری کرامت و مهتری می‌شمارد. در پاسخ به چگونگی پایداری و دریافت ذاتی کرامت اعتباری نیز، نیاز به پایداری پیمانگزار را به میان می‌کشد. در پایان نیز آن هستی پایدار اندیشمند مهتر از مردمِ و به مردم مهتری بخش را خداوند دانسته، دریافت شهودی کرامت اعتباری را نیز برآمده از پیوند آفرینشی و همسویی و هم‌پیمانی نهاد مردم با او می‌داند.
عبدالحسن کاظمی، ثریا محمودی،
دوره 7، شماره 5 - ( 10-1393 )
چکیده

ژن‌ها ‌«طلای سبز» عرصه‌ی‌ بیوتکنولوژی به‌شمار می‌آیند. در حال حاضر، شرکت‌های چند‌ملیتی و دولت‌ها همه‌ی قاره‌ها را در جست ‌وجوی این طلای سبز زیر پا می‌گذارند، به امید این که انسان‌هایی را با خصوصیت‌های بی‌نظیر ژنتیکی که می‌توانند در آینده به سرمایه تبدیل شوند، کشف کنند. اقتصاد نوین چهارچوبی مشخص برای آنالیز تکنولوژی تازه‌ای از منظر سودجویی به ما ارائه می-کند، مفهوم سرمایه و بازار را دگرگون می‌سازد و بنابراین انسان‌ها یا هر موجود زنده‌ی‌ دارای ویژگی‌های ژنتیکی خاص، می‌توانند هم به سرمایه و هم بازاری بالفعل و بسیار سودآور تبدیل شوند. باری، ثبت منابع ژنتیکی و مالکیت آن، بدون توجه به مبانی ذاتی حقوق بشر بر جامعه‌ تأثیر خواهد گذاشت و باعث نقض حقوق اساسی بشر، به‌ویژه افراد و گروه‌های آسیب‌پذیر در اجتماع، خواهد شد و لذا در کنار توجه به فواید گسترده‌ی بیوتکنولوژی، در زندگی و سلامت افراد و جامعه‌ی بشری، نباید استفاده‌های سوء این فناوری‌ها را برای برابری، کرامت انسانی، سلامت، اتونومی، دسترسی به اطلاعات، به‌ویژه با واقعیت اتحاد میان تکنولوژی و قدرت-های اقتصادی نادیده گرفت. انقلاب بیوتکنولوژی می‌تواند باعث ادعاهایی مبنی بر مالکیت ذات حیات انسانی، صفات حیاتی و ژنتیکی توسط غیر شود و این همان مشکل عینی است که با وقوع انقلاب بیوتکنولوژی، در کشورهای در حال توسعه روی داده است و متعاقباَ مردمان بومی این کشورها به چنین مسائلی واکنش‌های متفاوتی نشان داده‌اند.
سید عبدالصالح جعفری کرمانشاه، بهین آرامی نیا، احمد فیاض بخش،
دوره 7، شماره 6 - ( 12-1393 )
چکیده

از فرازهایی که در جستار کرامت انسانی باید پرداخته شود، ملاک یا سنجه‌ی آن است. سخن آن است که چه چیز انسان را سزاوار چنین گرامیداشتی کرده است؟ مردم چه ویژگی دارد که دیگر جانوران ندارند و از این رو گرامی‌تر از آنان است؟ اگرچه دانش زیست‌شناسی نیز بر جدایی گونه‌ها تلاش می‌کند و از این نگاه در پژوهش‌های انسانی نیز شایان نگریستن است، در پژوهش‌های کرامت در جست‌وجوی آن‌دسته از جدایی‌ها هستیم که دگرگونی چیستاری با دیگر جانداران بسازد و بتواند پایه‌ای برای پیوند کرامت شود. در این راه، دگری‌های ریخت‌شناسی، توده‌ای و ساختار ژنتیکی نمی‌تواند دارای چنین ویژگی باشد و رفتارها نیز بازگشت به اندیشه‌ی مردم دارد. این جست‌وجو دانشمندان را به شناسه‌ی انسان بر پایه‌ی خرد رسانید. نگاه نویسندگان بر آن است که خرد نیز نمی‌تواند پایه‌ی کرامت باشد. اندازه‌ای از هوش و خرد در دیگر جانداران و دستگاه‌ها هست و نمی‌تواند سازنده‌ی جدایی چیستاری شود. هم‌چنین، خرد می‌تواند در جایگاه ابزاری برای بهتر زیستن، همانند دیگر توانایی‌ها شمرده شود. در نگاه نویسندگان، توان گزینش یا اختیار، ویژگی جداگر مردم از دیگر جانوران است که رفتارهای آن‌ها تنها بر پایه‌ی ساختار آفرینشی یا نیاز برپا می‌شود. این گزینش چون به برگزیدن آزادانه‌ی چیزهایی می‌انجامد که خوب و بد، زشت و زیبا و مفاهیم ارزشی از آن‌ها بر می‌آید، می‌توانند به مردم نسبت ارزشی هماهنگ با خود را بپیوندند. از این رو، گزینش، زمینه‌ی کرامت را آفریده و گونه‌ی گزینش، ارزش هماهنگ با خود را به گزیننده خواهد بخشید.
حبیب‌الله رعنایی کردشولی، موسی ایزدی، احمد اله‌یاری بوزنجانی،
دوره 8، شماره 2 - ( 4-1394 )
چکیده

هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثر عوامل فردی و سازمانی بر سخاوتمندی پرستاران در تسهیم دانش حرفه‌ای‌شان با سایر همکاران است. برای این منظور، جهت گردآوری داده‌های مورد نیاز از مجموعه‌ای از پرسشنامه‌های پژوهش‌های پیشین استفاده شده است و داده‌های گردآوری شده از نمونه مورد بررسی (پرستاران شاغل در بیمارستان شهید بهشتی(ره) یاسوج) نیز با استفاده از آزمون‌های توصیفی (نرم‌افزار SPSS) و هم‌چنین، مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر واریانس (نرم‌افزار Smart PLS) مورد تحلیل قرار گرفتند. طبق یافته‌ها، در میان عوامل سازمانی، جو سازمان، سرپرستی و اقدامات مدیریت منابع انسانی با میزان تأثیر 25/0، 10/0 و 05/0 ، به‌ترتیب، بیش‌ترین تأثیر را بر سخاوتمندی دانشی پرستاران داشته‌اند. هم‌چنین، در میان ویژگی‌های فردی نیز احساس لذت از کمک به دیگران (با میزان تأثیر 32/0) و اعتماد به همکاران (با میزان تأثیر 16/0)، به‌ترتیب دارای بیش‌ترین تأثیر بر سخاوتمندی دانشی پرستاران بودند. این در حالی است که خودکارآمدی دانشی ادراک‌شده‌ی آن‌ها، اثر معنی‌داری بر رفتار تسهیم دانش آن‌ها نداشته‌ است. به‌عنوان نتیجه‌ای کلی، می‌توان گفت که ویژگی‌های فردی (به‌استثناء خودکارآمدی دانشی) و عوامل سازمانی هر دو بر سخاوتمندی دانشی پرستاران مؤثر هستند؛ اما این تأثیرگذاری به‌طور متوسط در میان عوامل فردی بیش‌تر است


لیلا نیکویی نژاد، شمس اله سراج،
دوره 8، شماره 4 - ( 8-1394 )
چکیده

همسان­سازی به­ویژه همسان­سازی انسانی از جدیدترین و پیشرفته­ترین فناوری­های بشر امروز در زمینه­ی علوم پزشکی و ژنتیک است که به «بحث قرن» معروف شده است. موفقیت دانشمندان در به‌کارگیری این تکنولوژی بر روی حیوانات متعدد، نگرانی­های زیادی برای اندیشمندان برجسته­ی حوزه­ها­ی علوم مختلف به‌دنبال داشته است.

صدمات فیزیکی ناشی از دستکاری تخمدان زنان، هسته و جنین، و نیز امکان آسیب­های روحی و روانی، بیماری­های ناعلاج و پیری زودرس و سلب اختیار و اراده­ی انسان، نقض کرامت انسانی و تعارض با ادیان و جهان‌بینی از جمله نگرانی‌هایی است که پژوهش در این باب را ضرورت می‌بخشد. نگریستن به این پیامدها از منظر فلسفی که پژوهنده را از سطح به عمق و از شاخ و برگ­ها به ریشه رهنمون می­سازد، می­تواند به این نگرانی­ها سمت و سوی دیگری ببخشد یا این‌که به محل نزاع میان دانشمندان علوم طبیعی و علوم انسانی در مورد این فناوری پرتو افکند؛ به­ویژه آن‌که آبشخور چنین کاوشی برخاسته از سنت سترگ فلسفی اسلامی - ایرانی باشد. در جستار حاضر، با استفاده از روش تحلیلی - کتابخانه­ای آموزه‌های انسان­شناختی فلسفه­ی صدرایی از حیث وجودشناسی و معرفت­شناختی مورد بررسی قرار گرفته است. سپس نسبت میان پیامد­های به‌کارگیری فناوری مذکور با این آموزه­ها مورد تحلیل و سنجش قرار گرفته است. به­نظر می­رسد مبانی انسان­شناختی مفروض یا مخفی داشته شده در پس این نوع از فناوری، اعم از درمانی و تولیدمثلی با مبانی برخاسته از انسان­شناسی صدرایی نامتعارض است.


زهرا عسگری، محمدحسین حیدری، رمضان برخورداری، بهنوش استکی،
دوره 11، شماره 0 - ( 1-1397 )
چکیده

فلسفه‌ی پزشکی، یکی از حوزه‌های زیربنایی در اخلاق و تاریخ پزشکی به شمار می‌رود. این فلسفه، به لحاظ قدمت، سابقه‌ای طولانی دارد و وضع فعلی آن حاصل تحولاتی است که در طول تاریخ، بر اثر رویدادهای تاریخی، فلسفی، اجتماعی و فرهنگی، در آن ایجاد شده است. یکی از مهم‌ترین بازتاب‌های این تحول، در تعیین اهداف و مأموریت‌های آموزش پزشکی در دوره‌های مختلف بوده است. در پژوهش حاضر، دو نگرش از مهم‌ترین نگرش‌های فلسفی به پزشکی، با هدف بررسی امکان‌ها و حدود هریک در آموزش عمومی، آموزش تخصصی و درمان، با روش توصیفی‌تحلیلی مقایسه می‌شود. این دو رویکرد عبارت‌اند از: فلسفه‌ی «زیست‌پزشکی» و فلسفه‌ی «انسان‌گرایانه» که یکی صرفاً، مبتنی بر سازوکارهای زیست‌شناختی انسان است و دیگری، رویکردی مبتنی بر تمامیت اوست. نتایج پژوهش نشان می‌دهد آموزش پزشکی، در نتیجه‌ی رویکرد زیست‌پزشکی، بر آموزش تخصصی متمرکز است و طبابت در آن، به‌صورت رابطه‌ای پدرسالارانه انجام می‌شود؛ درصورتی‌که در رویکرد انسان‌گرایانه، آموزش عمومی، در کنار آموزش تخصصی، قرار می‌گیرد و بر تمامیت انسان تأکید می‌شود که در نتیجه‌ی آن، طبابت، به‌صورت رابطه‌ای مشارکتی بین پزشک و بیمار محقق می‌گردد.

جنت مشایخی، زینب درخشان، علیرضا پارساپور،
دوره 12، شماره 0 - ( 1-1398 )
چکیده

شأن اخلاقی انسان یا به‌عبارت دیگر، کرامت انسانی او، از دیرباز در کانون بحث و گفت‌وگوی متفکران مختلف قرار داشته است. تقریباً، همه‌ی نظریه‌هایی که به این موضوع پرداخته‌اند، در اصل کرامت‌داشتن انسان و برتری جایگاه او نسبت به همه‌ی موجودات هستی هم‌نوا هستند؛ ولی در چرایی و ملاک‌های این کرامت و برتری تفاوت‌هایی وجود دارد. تصمیم‌گیری در خصوص سرنوشت جنین، اعم از حفظ یا سقط او، در گرو تعیین تکلیف صاحب‌نظران درباره‌ی مبنا و ملاک کرامت و جایگاه انسانی و شأن اخلاقی جنین است. دو گروه نظریه به مبحث کرامت جنین پرداخته‌اند: نظریات سکولار و نظریات مبتنی بر ادیان و مکاتب. نظریات سکولار واجد جاذبه‌هایی است که شهود انسانی تاحدی آن را می‌پذیرد؛ اما هیچ‌یک خالی از نقد نیست و نقدهای وارد بر هر تئوری، همه در جای خود،‌تأمل‌برانگیزند؛ ازاین‌رو، این مقاله ضمن مرور برخی از نظرات سکولار و ادیان و مکاتب در زمینه‌ی جایگاه جنین و پرداختن به نقد برخی از آن‌ها، نظریه‌ی غالب کرامت انسانی جنین را بر مبنای تفکر شیعی ارائه می‌دهد. پیداکردن ریشه‌ی کرامت انسان با تکیه بر اندیشه‌ی بشری و بدون بهره‌گیری از منبع ماورای بشری و وحی، با چالش‌های جدی روبه‌روست. جنین انسانی، به علت استعداد تبدیل‌شدن به انسان، از همان ابتدای وجود، دارای جایگاهی ارزشمند است که با افزایش سن جنینی، بر ارزش آن افزوده می‌شود؛ تاآنکه با ولوج روح از سوی خداوند، کرامت انسانی می‌یابد. بر مبنای برداشت از معارف دینی، این ارزشمندی به دلیل صفات انسانی نیست؛ بلکه به خاطر اعطای آن در مقطع ولوج روح از سوی خداوند است؛ گرچه حتی سلول تخم نیز، به دلیل بالقوگی تبدیل‌شدن به انسان، نه‌تنها نباید از میان برده شود، بلکه باید مراقبت و حفاظت گردد.

علی محمدی،
دوره 12، شماره 0 - ( 1-1398 )
چکیده

پژوهش‌های علمی همچنان که ثمره‌های اجتماعی و فردی بسیاری برای آدمی به ارمغان آورده، موجد مسائل و مشکلات اخلاقی فراوانی نیز بوده است. چشم‌انداز ایجاد کودکان از طریق انتقال هسته‌ی سلول سوماتیک‌ (SCNT) یا شبیه‌سازی انسان، موجب نگرانی‌های اخلاقی گسترده‌ای در سراسر دنیا شده است. بر این اساس، گزارش‌ها و آیین‌نامه‌هایی مختلف، در سطوح ملی و بین‌المللی، منتشر شده که به موازین اخلاقی آزمودنی‌های انسانی پرداخته‌اند. در این میان، گزارش بلمونت اهمیتی خاص دارد. در این گزارش، سه اصل بنیادی «احترام به افراد»، «احسان یا خیررسانی» و «عدالت» در زمینه‌ی تحقیقات انسانی، در کانون توجه قرار گرفته است. در زمینه‌ی این فناوری نوین زیستی، یعنی شبیه‌سازی انسان، با توجه به بهره‌گیری از آزمودنی‌های انسانی در آن و با توجه به اصول و موازین اخلاق پژوهش آزمودنی‌های انسانی، مباحث ایمنی و سلامت، مسأله‌ی رضایت و همچنین، استثمار و سوء استفاده از زنان، مطرح می‌شود. با توجه به اینکه حدود نود درصد از تلاش‌های شبیه‌سازی در حیوانات، با مشکلاتی عدیده مانند سقط جنین، مرگ زودهنگام، ایجاد بیماری‌ها و نواقص فیزیکی خاص و... مواجه شده است، به‌کارگیری آن در انسان‌ها عاقلانه نیست و موجب بروز مشکلاتی خاص و پیش‌بینی‌ناپذیر در افراد شبیه‌سازی‌شده می‌شود.
 

سیدعبدالصالح جعفری، سیدابوالحسن نواب، باقر طالبی دارابی، بهین آرامی‌نیا،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

در قرآن کریم، به کرامت آدمی تصریح شده است؛ اما در دو آیه‌، به دو مفهوم خلافت و امانت درباره‌ی انسان و در سنجش با دیگر آفریدگان پرداخته شده که از آیات دشوار و پوشیده در تفسیر شمرده می‌شوند. «گزینش نیک» از بد یا همان معنای «اختیار» به‌عنوان بنیاد و ملاک کرامت انسان، می‌تواند تفسیری آسان و شفاف از این آیات ارائه دهد. آیه‌ی «امانت»، انسان را بر خلاف آفریدگان دیگر، پذیرای امانتی می‌شمارد که از «ظلوم» و «جهول»بودن اوست و مفسران، هم، در معنای این دو صفت و هم، در نسبت آن با پذیرش امانت، اختلاف کرده‌اند. اگر این امانت ویژه، همان ویژگی انسانی «اختیار» باشد، می‌تواند در کنار دو ویژگی عدل و علم، دو ویژگی ظلم و جهل را نیز، برای انسان رقم زند. وزن «فعول» برای رساندن توان یک ویژگی است، نه فعلیت آن و اینجا، به معنی «توانا به ستم یا توانا به نادانی» است، در کنار «عدول» و «علوم». پس التزام همه انسان ها به ستم و نادانی نیست. در آیه‌ی «خلافت» نیز، فرشتگان به خدا می‌گویند جانشینی آدم، به «پستی» و «خون‌ریزی» خواهد انجامید و خداوند نفی نکرده است؛ اما به دانشی بالاتر ارجاع می‌دهد. اگر وجه خلافت نیز، همان ویژگی انسانی نیک‌گزینی و ملزوم علم و عدل باشد، فرشتگان، به‌درستی، وجه مقارن آن را که جهل و ظلم و پستی و خون‌ریزی است، دیده و ارزش اصل اختیار را که نیک‌گزینی آزادانه در برابر نیکی جبری خودشان است، درنیافته‌اند؛ آنچه خلافت و تخلق و مَثَل خدا و عبودیت آزاد با کنه ربوبیت است.

کوروش دلپسند،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده

همه‌ی نظام‌های سلامت از یک طرف، به دلیل کمبود منابع، امکان ارائه‌ی همه‌ی خدمات ضروری به همه‌ی افراد جامعه را ندارند و از طرف دیگر، بهدنبال افزایش عدالت در دسترسی مردم به خدمات و مراقبت‌های سلامت هستند. اولویت‌بندی و تخصیص منابع از مهم‌ترین موضوعات بخش سلامت است و عادلانه‌بودن آن‌ها، نیازمند درنظرگرفتن معیارهای مختلف است. این مطالعه با هدف بررسی روش‌های تخصیص منابع نیروی انسانی بخش سلامت و تبیین چالش‌های تخصیص نیروی انسانی ماهر در کشور انجام شد. پژوهش حاضر از حیث روش‌‌شناسی، مطالعه‌ای کیفی بود و برخی از اعضای هیئت علمی که سابقه‌ی مسئولیت در دانشگاه را داشته‌اند، جامعه‌ی آماری آن را تشکیل دادند. جمع‌آوری داده‌ها به این صورت انجام شد که مشارکت‌کنندگان طبق توافق با محقق، در زمان و مکان توافق‌شده برای انجام‌دادن مصاحبه حاضر شدند و محقق مصاحبه را تا رسیدن به اشباع ادامه داد؛ ازاین‌رو، مصاحبه زمانی پایان یافت که مصاحبهشوندگان حرفی برای گفتن نداشتند و مصاحبهکننده نیز، پرسشی برای دستیابی به اهداف پژوهش نداشت. نتایج مستخرج را می‌توان در پنج دسته طبقه‌بندی کرد:
۱. اولویت کاری ما با بخش‌های تازه‌تأسیس و بیمارستان‌های جدیدالاحداث است؛ تعریف و اختصاص نیرو به شاخه‌های جدیدتر برای راه‌اندازی رشته‌ای جدید؛ فرایندهایی که به دلیل شرایط خاص استان که حتی ممکن است در لیست موارد حائز اهمیت برای وزارت بهداشت نباشد، تعریف می‌شوند؛ اولویت‌ها باید بر اساس شاخص‌ها و عملکرد نیروها تعیین شوند.
۲. به‌روزنبودن چارت‌ها؛ چارت‌های سازمانی غیرجواب‌گو؛ نیروگیری بر اساس چارت‌های قدیمی؛ تناسب‌نداشتن پست‌های ایجادشده با نیروی انسانی جذب‌شده؛ سیاست، سیاسی‌کاری، دروغ، تزویر و ریا.
۳. مسأله‌ی جمعیت شناور هر استان باید در کانون توجه قرار گیرد؛ حضور دوره‌ای و مقطعی عده‌ای به‌عنوان همراهان و تیم نیروی قرارداد به‌صورت شرکتی یا تبصری در کنار هر رئیس دانشگاه یکی از مشکلات در این خصوص است؛ باید طی پنج سال و با مدیریت اصولی و هدف‌گذاری‌های کوچک‌تر و منطقی آرام‌آرام به سمت جلو گام برداریم.
۴. مدیران منابع انسانی در دانشگاه‌ها تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیرنده نیستند؛ باید یک تیم کشوری از مدیران و متخصصان و صاحب‌نظران باتجربه در حوزه‌ی منابع انسانی تشکیل شود؛ باید بر اساس برآورد نیاز رشته‌های موجود بهدنبال نیروی انسانی رفت؛ طرحی تحت عنوان سنجش کارآمدی بگذاریم و همه‌ی بررسی‌های این‌گونه بر اساس روابط است؛ وزارت بهداشت ابلاغیه‌ی مخصوصی در این باره ندارد؛ سنجش کارآمدی باید بر اساس عملکرد نیروها و شاخص‌های تعریف‌شده‌ی مناسب صورت گیرد.
۵. مهاجرت نیروهای متخصص در انواع رشته‌ها از یک سو و استقبال‌نکردن پزشکان از ادامه‌ی تحصیل در مقطع تخصص در بعضی رشته‌ها مانند طب اورژانس و اطفال، افزودن کارشناسان متخصص، ارزیابی نیروها قبل از استخدام؛ انحلال وزارت بهداشت و تقسیم‌شدن این نهاد به زیرواحدهای جدا از هم، با سازوکار مالی و مدیریتی جداگانه.
در نهایت اینکه به نظر می‌رسد، صاحبنظران و سیاستگذاران شاغل در سازمان‌های بهداشتی و درمانی، باید برای اولویت‌بندی و تخصیص منابع انسانی، در کنار استفاده از معیارهای قدیمی، معیارهای دیگری را نیز مدّنظر قرار دهند.

شیوا خالق پرست، سعید باقری فرادنبه، سمانه کریمیان، فهیمه خسروبیگی بزجلوئی، سید ابراهیم حسینی زرگر، احسان شمسی گوشکی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

سامانه‌ی سپاس، یک پرونده‌ی الکترونیک سلامت است که اطلاعات مرتبط با سلامت افراد را در قالب الکترونیکی ذخیره می‌کند. سامانه‌ی سپاس، مرکز جمع‌آوری داده‌ها و اطلاعات سلامت بیماران سرپایی و بستری است. این سامانه، اطلاعات افراد مانند نام کامل، وضعیت تأهل، جنسیت، تاریخ پذیرش، سطح تحصیلات، شغل، نوع پذیرش و سایر داده‌های پزشکی مرتبط با آنان را به‌دقت ذخیره می‌کند. از ارزش‌های محوری و الزامات اخلاقی سامانه‌ی سپاس می‌توان به صیانت از حقوق شهروندی، احترام به افراد، رعایت عدالت و انصاف، شفافیت و جلب مشارکت و پاسخ‌گویی اشاره کرد. در مطالعه‌ی حاضر، برای ارزیابی برنامه‌ی سپاس، از یک مدل پیشنهادی سازمان جهانی بهداشت برای ارزیابی اخلاقی استفاده ‌شد. این مدل بر اصول اخلاقی اساسی، مانند سلامت و رفاه انسانی، احترام به افراد و جوامع، عدالت و انصاف تأکید دارد. از نظر سلامت و رفاه انسانی، سامانه‌ی سپاس می‌تواند از مداخلات تکراری و بیهوده جلوگیری کند و به پزشکان امکان دسترسی سریع به سابقه‌ی دقیق بیمار را بدهد. از نظر احترام به افراد و جوامع، سامانه حفظ محرمانیت اطلاعات را تضمین می‌کند. از نظر عدالت و انصاف، سامانه می‌تواند دسترسی به خدمات سلامت را برای مناطق محروم و دورافتاده بهبود بخشد؛ به‌علاوه، این سامانه از نظر اخلاقی، اصولی مانند حفظ همبستگی، شفافیت، مشارکت و پاسخ‌گویی را رعایت می‌کند؛ لذا مطالعه‌ی‌حاضر با بررسی نقادانه‌ی ابعاد اخلاقی سامانه‌ی پرونده‌ی الکترونیکی سلامت، پیشنهادهای ارزشمندی را به سیاست‌گذاران، کارکنان سلامت و سازمان‌های نظارتی ارائه می‌دهد تا از عملکرد اخلاقی و کارآمدِ سیستم‌های پرونده‌های الکترونیک سلامت در ایران اطمینان حاصل کنند.

نحله زارعی فرد، صدیقه ابراهیمی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

 اخلاق و دانش پزشکی، از اجزای جدایی‌ناپذیرِ برنامه‌های آموزشی رشته‌ی پزشکی هستند. تشریح عملی بدن انسان، به‌عنوان یک روش آموزشی ارجح در مراحل اولیه‌ی آموزش پزشکی، فرصتی مناسب برای کاشت بذر هنجارهای اخلاق پزشکی در ذهن پزشکان آینده است. هدف از این مطالعه‌ی مروری، بررسی رخدادهای غیراخلاقی در تاریخچه‌ی علم تشریح و تحولات اخلاقی بعدی در تشریح بدن انسان، به‌منظور تأکید بر حفظ ارزش‌های اخلاقی بدن اهداکنندگان در سالن تشریح است. برای یافتن مستندات مرتبط، مقالات چاپ‌شده بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۳ در پایگاه‌های داده‌ی اسکوپوس، پابمد، گوگل اسکالر و ریسرچ گیت، با کلمات کلیدی مربوط، جست‌وجو و ارزیابی شدند. بررسی‌ها نشان می‌دهد، در گذشته، تشریح بدن انسان بر روی اجساد مجرمان اعدام‌شده یا با روش‌های غیرقانونی انجام می‌شد و تا اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ اصل اخلاقی احترام به خودمختاری نادیده گرفته می‌شد؛ اما از قرن بیستم به بعد، بحث استفاده از اجساد اهدایی با کسب رضایت آگاهانه به میان آمد و باعث شد دانشگاه‌ها در قرن بیست‌ویکم از این منبع در امر آموزش استفاده کنند و بدین‌ترتیب، راه‌حلی مقبول برای پُر کردن خلأ‌های اخلاقی تشریح فراهم شود. تبیین استانداردهای مربوط به ملاحظات اخلاقی اجساد اهدایی، برای دانشجویان پزشکی ضروری است. بدن انسان، به‌عنوان یک منبع علمی ارزشمند، شایسته‌ی برخورد محترمانه در چهارچوب مرزهای اخلاقی و بر اساس دستورالعمل‌ها و قوانین است. رعایت بالاترین استانداردهای اخلاقی لازم، در مؤسسات آموزشی برای اطمینان‌بخشیدن به اهداکنندگان درباره‌ی تصمیم خود ضروری است.

سودابه مهدی زاده، احسان شمسی گوشکی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده

بیانیه‌ی هلسینکی به‌عنوان یکی از اسناد بنیادین اخلاق در پژوهش‌های پزشکی دارای شرکت‌کننده‌ی انسانی، با توجه به پیشرفت‌های علمی و نظری، مسائل اخلاقی نوظهور در پژوهش و تجربه‌های به‌دست‌آمده، از زمان تصویب آن تاکنون به‌صورت دوره‌ای، بازنگری شده است. در آخرین بازنگری انجام‌شده‌ی آن در سال ۲۰۲۴، تغییرات و اصلاحات مهمی در این سند صورت گرفته است. در این مقاله، تغییرات و اصلاحات انجام‌شده در ویرایش جدید این بیانیه و تفاوت‌های آن با ویرایش قبلی آن در سال ۲۰۱۳، بررسی و تحلیل شده است. ازجمله اصلاحات اساسی در بازنگری اخیر، لزوم رعایت اصول اخلاقی در پژوهش توسط پزشکان و سایر پژوهشگران، جایگزینی اصطلاح شرکت‌کننده با آزمودنی و تأکید بر آزادانه‌بودن رضایت آگاهانه است. توجه به پایداری زیست‌محیطی، طراحی دقیق پژوهش برای جلوگیری از هدررفت آن و تأکید بر سلامت علمی، از دیگر اصلاحات انجام‌شده در بازنگری جدید این بیانیه است؛ همچنین، ارتقاء سلامت فردی و عمومی به‌عنوان هدف نهایی پژوهش، تأمین منابع کافی برای کمیته‌های اخلاق در پژوهش و تقویت استقلال آن‌ها، اهمیت بررسی اخلاقی محلی، توجه به ترجیحات و ارزش‌های اعلام‌شده‌ی شرکت‌کنندگانی که قادر به ارائه‌ی رضایت آزادانه و آگاهانه نیستند، لزوم رعایت اصول اخلاقی بیانیه در مواقع اضطراری و بحران‌های بهداشت عمومی نیز، از دیگر تغییرات و اصلاحات انجام‌شده در ویرایش اخیر است. با توجه به تغییرات صورت‌گرفته پیشنهاد می‌شود، راهنماهای ملی اخلاق در پژوهش‌های پزشکی با شرکت‌کنندگان انسانی در کشور ما نیز، بر اساس این تغییرات و اصلاحات، بازنگری شوند.

محسن شهریاری، مریم‌السادات هاشمی، آرش نجیمی، محمد زارع رشکوییه،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده

ماهیت اساسی مراقبت در پرستاری، حفظ کرامت انسانی بیمار است. صیانت از مقام و ارزش والای انسانی، محور اصلی حرفه‌ی پرستاری را تشکیل می‌دهد. هدف مطالعه‌ی حاضر، مقایسه‌ی تأثیر آموزش اخلاق حرفه‌ای از طریق برنامه‌ی کاربردی تلفن همراه و وبینار بر حفظ کرامت بیماران در دانشجویان پرستاری بود. این مطالعه از نوع نیمه‌تجربی دو ‌گروهی، از نوع قبل و بعد بود که بر روی نود دانشجوی کارشناسی پرستاری انجام گرفت. برای یک گروه، آموزش اخلاق حرفه‌ای به روش وبینار صورت گرفت و در گروه دیگر، برنامه‌ی کاربردی تلفن همراه، طراحی و ساخته و استفاده شد. فرم اطلاعات دموگرافیک و پرسش‌نامه‌ی دیدگاه دانشجویان پرستاری در زمینه‌ی حفظ کرامت بیمار، ابزار گردآوری داده‌ها بودند. نتایج نشان داد، میانگین نمره‌ی کل کرامت انسانی قبل از آموزش، در گروه وبینار 17/43±99/96 و در گروه برنامه‌ی کاربردی 59/28±99/16 بود و از لحاظ آماری معنادار نبود (0.62 = p). میانگین نمره‌ی کرامت پس از آموزش، در گروه برنامه‌ی کاربردی 96/14 ± 111/15 به‌طور معناداری بالاتر از گروه وبینار 15/38 ± 104/34 بود (0.02 = p). بر اساس یافته‌‌ها، آموزش اخلاق حرفه‌ای با استفاده از برنامه‌ی کاربردی تلفن همراه، در مقایسه با وبینار، همراه با ارتقاء بیشتر دیدگاه دانشجویان پرستاری در زمینه‌ی کرامت بیمار بود. آموزش با تلفن همراه می‌تواند به‌عنوان یک روش یادگیری خودگردان و انعطاف‌پذیر در دسترس دانشجویان قرار گیرد و این امکان را بدهد که به‌صورت مداوم و بدون محدودیت زمانی و مکانی از محتوای آموزشی بهره‌مند شوند. پیشنهاد می‌شود، دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور توسعه و به‌کارگیری برنامه‌های کاربردی آموزشی را در برنامه‌های درسی در کانون توجه قرار دهند.



صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به اخلاق و تاریخ پزشکی ایران می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb