جستجو در مقالات منتشر شده


2 نتیجه برای اثربخشی

احد فرامرز قراملکی، سیده مریم حسینی،
دوره 5، شماره 9 - ( 12-1391 )
چکیده

اخلاق ارتباط دو سویه با آموزش دارد. اولاً آموزش نیازمند اخلاق است و یکی از رسالت‌‌های آن ترویج اخلاق است. اخلاقِ آموزش برحسب تصوری که از آموزش داریم تعریف می‌شود: اخلاق تدریس که آموزش را در یاددهی منحصر می‌کند اما اخلاقِ آموزش آن را به منزله‌ی فرایند تعاملی یاددهی و یادگیری طرح می‌کند. اخلاق آموزش در این تصور بر مسؤولیت‌‌های اخلاقی عناصر دارای نقش در فرایند یاددهی و یادگیری در محیط سیصد و شصت درجه‌ی آموزش اعم از مسؤولیت اخلاقی مؤسسه‌‌های آموزشی (مانند گروه، دانشکده و دانشگاه) و مسؤولیت‌‌های اخلاقی اشخاص حقیقی مانند استادان و دانشجویان، تأکید می‌کند. رعایت اخلاق در آموزشِ حرفه‌ی پزشکی باعث افزایش اثربخشی و سهولت در فرایند یاددهی-یادگیری و نیز امنیت روانی در یادگیرندگان می‌شود. به‌دلیل پژوهش‌محور بودن نظام‌‌های آموزشی این مسؤولیت‌‌ها شامل روابط حرفه‌ای بین استاد راهنما، مشاور و دانشجو نیز می‌شود. مسؤولیت‌‌های اخلاقی در آموزش را می‌توان بر حسب رهیافت اخلاق حقوق‌محور براساس وظایف اخلاقی در قبال حقوق افراد تدوین کرد. پای‌بندی به اخلاق در امر مقدس آموزشِ حرفه‌ی پزشکی یک وظیفه‌ی اخلاقی است. ثانیاً، اخلاق در ترویج و تحقق یافتن در محیط حرفه‌ای محتاج آموزش مؤثر و نظام‌مند است. امروزه، اخلاق آموزش در مفهوم تربیت منش اخلاقی در همه‌ی حرفه‌‌ها به‌ویژه حرفه‌ی پزشکی اهمیت یافته است. ترویج و تحقق اخلاق در محیط عینی حرفه‌ی پزشکی، چه در رهیافت سازمانی مانند اخلاقِ بیمارستان و مراکز درمان و چه در رهیافت فردی در مناسبات گروه درمان و بیمار محتاج اصول، مبانی، فرایند‌ها و فنونی است که باید با رهیافت علمی به‌دست آیند. تولید و توسعه‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی آموزش اخلاق پزشکی برای ترویج اخلاق در حرفه‌ی پزشکی ضروری است. در مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی دو مسأله‌ی عمده وجود دارد: اثربخشی و کارایی. آموزش اخلاق در حرفه‌ی پزشکی شامل آموزش آشکار و رسمی برای دانشجویان پزشکی و آموزش‌‌های غیرمستقیم برای حرفه‌مند‌های پزشکی می‌شود. مهم‌ترین مسأله در آموزشِ اخلاق افزایش کارایی و اثربخشی آن در هر دو محیط یادشده است. اگر در آموزش اخلاق فرایندها، مبانی و فنون اثربخش و کارا باشد، بهره‌وری افزایش یافته و موجب توسعه و تعالی آموزش می‌شود، و اگر چنین نباشد، ممکن است ترویج بداخلاقی را درپی داشته باشد. در این مقاله اصول افزایش اثربخشی و کارایی را به تفصیل می‌آوریم.
رضا خدیوی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده

در طول چند دهه‌ی گذشته، الگوهای مختلفی برای نیازسنجی سلامت و متناسب با آن، تخصیص منابع در حوزه‌ی سلامت به کار گرفته شده‌اند؛ الگوهایی ازجمله: الگوهای مبتنی بر اصول اقتصادی هزینه-اثربخشی یا اصول اپیدمیولوژیک با استفاده از شاخصهایی همچون بار بیماریها یا میزان شکاف در شاخصهای سلامت در بین فقرا با ثروتمندان یا مقایسهای بین یک جامعه (کشور) با جوامع برخوردار دیگر. اثربخشی و عدالت، عموماً به‌عنوان اهداف رقابتی در فرایند تخصیص منابع در نظر گرفته می‌شوند؛ به‌گونه‌ای‌که نظام‌های سلامت قادر به تحقق هر دو هدف، به‌طور هم‌زمان نیستند. این رویکردها عمدتاً بر نواقص و کمبودها تمرکز دارند و نگاه آن‌ها، فردگرایانه است. متعاقب رخداد محدودیت‌های ناشی از بیماری و ناتوانی واقعی برای افراد، یک رابطه‌ی خطی علت و معلولی مستقیم بین وضعیت بیماری و عملکرد اجتماعی وجود ندارد. بیماری و معلولیت، به دلیل ماهیتشان، به تشدید گسست بین فرد و نقش عادی او در مسئولیت‌هایش، وابستگی‌های اجتماعی اولیه و قابلیت‌های مدنظرش تمایل دارند. «رویکرد قابلیت» از ما می‌خواهد که به دنیای زندگی مردم عادی احترام بگذاریم و با آن‌ها برای ایجاد مهارت‌ها و دارایی‌ها و قابلیت‌هایشان کار کنیم، به‌جای اینکه بر کمبودها‌یشان و تلاش برای اصلاح آن‌ها، از طریق توزیع مجدد منابع، تمرکز کنیم. این مهارت‌ها و دارایی‌ها و قابلیت‌ها، به افراد این امکان را می‌دهند که دنیای زندگی خود را با حداقل تداخل مدیریت کنند. انواع مهارت‌هایی که توانایی‌ها را افزایش می‌دهند، عبارت‌اند از: روابط بین‌فردی، مهارت‌های فنی برای مدیریت جنبه‌های معمول زندگی اجتماعی و اقتصادی و خانگی، مهارت‌های توسعه‌ی مقاومت عاطفی و روانی و توانایی که زندگی را معنی‌دار و هدفمند جلوه دهد. این مهارت‌ها افراد را قادر می‌سازند تا رنج‌های معمول زندگی عادی و همچنین، رویدادهای شاخص زندگی را که هرازگاهی افراد را درگیر می‌سازد، مدیریت کنند. متعاقب ارتقاء قابلیت‌ها، این فرصت نیز برای مردم فراهم می‌شود تا اجزای دنیای زندگی خود را بهتر مدیریت کنند. هرچه افراد توانایی بیشتری برای کنترل دنیای زندگی خود داشته باشند، تاب‌آوری بیشتری خواهند داشت. مهارت‌های کنترل دنیای زندگی، قابلیت‌های اساسی هستند. ناتوانی در اعمال این گونه کنترل‌ها، پایه و اساس بی‌عدالتی در سلامت را شکل می‌دهد؛ زیرا توانایی اعمال کنترل، به‌طور یکسان، بین مردم گسترش نیافته است. نیازسنجی خدمات سلامت، بر اساس نظریه‌ی قابلیت‌ها با استقرار و تثبیت عدالت در سلامت سازگارتر است.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به اخلاق و تاریخ پزشکی ایران می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb