26 نتیجه برای بیماری
زهرا پارساپور، محمدمهدی اصفهانی،
دوره 3، شماره 1 - ( 9-1388 )
چکیده
پیش و پس از تألیف کفایه الطب در تاریخ تمدن ایران کتب متعدد و ارزشمندی در زمینهی علم طب تألیف و نگاشته شده است که هر یک به نوبهی خود از اهمیت خاصی برخوردار است. اما در این میان کفایه الطب دارای ویژگیهایی است که موجب شده است از قرن ششم تا حدود یک قرن پیش جایگاه خود را در طب سنتی ایران حفظ نماید و مورد توجه باشد. این ویژگیها عبارتند از:
الف) نظم در ارائهی مطالب و سهولت دسترسی به اطلاعات مورد نظر
ب) ایجاز و اختصار
ج) مستند بودن اطلاعات و ذکر نام اطبا و بزرگانی که از آنها نقل قول شده است.
د) جمع نمودن آرای پزشکان و حکمای برجستهی پارسی، یونانی، رومی، تازی و هندی بهطوری که این اثر را به گنجینهی ارزشمند طبی آن روزگار تبدیل نموده است.
در این مقاله نخست با توجه به مستندات تاریخی و نیز اطلاعاتی که حبیش در آثار مختلف خود دربارهی تألیفاتش در اختیار ما قرار داده است به معرفی او و تعدادی از آثارش میپردازیم. سپس ساختار کفایه الطب و چگونگی ارائهی مطالب در سه بخش اصلی آن را توصیف مینماییم و در پایان ارزشها و امتیازات این اثر را بیان خواهیم نمود.
حمید کاویانی پویا،
دوره 3، شماره 3 - ( 2-1389 )
چکیده
ایرانیان از نخستین ملتهایی بودند که در زمینهی پزشکی و دستیابی به درمان بیماریها و علاج دردها به تکاپو پرداخته و با گذر ایام بر دانش و آگاهی خود در این زمینه افزودند. در این تکاپو و کوشش برای فهم و اطلاع از دانش پزشکی و علم طبابت نخستین مراکز درمانی برای گرد آمدن بیماران و پزشکان احداث گردید. با احداث نخستین مراکز درمانی که در آنجا پزشکان و بیماران مستقیماً با یکدیگر ارتباط مییافتند، علم پزشکی بهتدریج رشد و نمو پیدا کرده و با گردآمدن پزشکان و بیماران در مکانی خاص و منحصر، بیمارستانها و مراکز درمانی پیشرفت بسزایی نمودند تا بدین گونه که در نخستین دوران حکومت ساسانیان (270 م- 224 م) بزرگترین مرکز آموزشی - درمانی در ایران تأسیس یافت و از اقصاء نقاط دنیای آن روزگار افرادی که طالب علم یا در دانش پزشکی متبحر بودند به این مرکز علمی - درمانی (جندی شاپور) سرازیر گشتند. بنابراین، نخستین بیمارستانها در ایران پدید آمده و بعدها در جهان اسلام و در بین دیگر ملتها انتشار و رواج یافت.
در این مقاله ابتدا مطالب مربوط به تاریخ مراکز درمانی در ایران از طریق مطالعهی کتابخانهای جمع آوری و سپس این مطالب بر اساس اعتبار منابع دستهبندی شده است. در تدوین متن حاضر روش توصیفی و تحلیلی در کنار هم مورد استفاده قرار گرفته و دیدگاههای مختلف نویسندگان دربارهی تاریخ مراکز درمانی درنظر گرفته و بررسی شده است و تا حد امکان سعی بر ارائهی مطالب جدید و مفیدی در رابطه با تاریخ پزشکی گردیده است.
امید آسمانی، حکیمه پارسایی،
دوره 5، شماره 5 - ( 7-1391 )
چکیده
تولد نوزادی نارس یا دچار عیوب مادرزادی شدید و با پیشآگهی ضعیف، میتواند خانواده و جامعه را با چالشهای متعدد اخلاقی، اجتماعی، حقوقی و ... مواجه کند. غالب معیارهایی (ناتوانی، کیفیت زندگی و ...) که در تصمیمگیری برای مراقبت از این نوزادان، ملاک عمل قرار میگیرند، چندبعدی بوده و بهشدت بار اخلاقی دارند. در این مطالعه تلاش شده است تا ضمن معرفی دیدگاهها و چالشهای موجود در انطباق این معیارها با وضعیت نوزادان بهشدت بیمار، نقاط ضعف هر مفهوم نیز معرفی گردد. در پایان نیز دیدگاه کلی مکتب اسلام در رویارویی با چنین شرایطی، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. نقطهی پایان غالب مباحثات اخلاقی در رابطه با یک نوزاد بهشدت ناتوان، به چند سؤال بنیادی و بدون پاسخی قطعی در مورد مجاز بودن انسان برای تصمیمگیری در مورد زندگی و مرگ یک نوزاد، معیارهای تصمیمگیری و اعتبار آنها و غیره ختم میشود. به هر روی، با وجود نظریهپردازیهای دانشمندان مختلف، تاکنون تبیین همهجانبهای از معیارهای زندگی و مرگ، برای تصمیمگیریهای اخلاقی پایان حیات ارائه نشده است. آنچه مسلم است اینکه علم امروز بشر هنوز در حدی نیست که پاسخ مشخصی برای سؤالات کلیدی این موضوع داشته باشد. همچنین، نگارندگان تلاش کردهاند تا نشان دهند بر خلاف دیدگاههای غربی در آموزههای اسلامی تصمیمگیری در مورد حق حیات این نوزادان جایگاهی ندارد؛ چرا که میتواند نوعی حذف غیر مجاز صورت مسأله باشد؛ بلکه بحث پیرامون چگونگی حل منطقی و اخلاقی موضوعی است که باید متناسب با علم و امکانات روز و در محدودهی جواز الهی آن صورت بگیرد.
سید محمدحسین منظورالاجداد، سید هاشم آقاجری، مریم ثقفی،
دوره 5، شماره 6 - ( 9-1391 )
چکیده
شیوع بیماریهای واگیر از جمله وبا و طاعون، از عوامل مهم مرگ و میر در دورهی قاجار بود و ضرورت مبارزه با این بیماریها یکی از دغدغههای مهم دولت بهشمار میرفت. اخذ دانش طب و داروسازی نوین از اروپا و ارتقا اطلاعات بهداشتی، یکی از راهکارهای جلوگیری از شیوع این بیماریها بود که با اقداماتی نظیر اعزام محصل به اروپا توسط عباس میرزا آغاز و با تأسیس دارالفنون به همت امیرکبیر ادامه یافت. با کمک معلمین اروپایی دارالفنون، طب و داروسازی نوین در ایران توسعه یافت اما گسترش آن با مخالفتهای گوناگونی در جامعه سنتی کشور همراه بود. در این پژوهش سعی بر این است تا با تکیه بر منابع، شکلگیری و گسترش داروسازی و داروخانه نوین و برخی موانع و مشکلات ایجاد شده در راه توسعه آن، مورد بررسی قرار گیرد.
آزیتا گشتاسبی، سید علی آذین،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
آموزش جنسی به معنای ارائهی دانش و مهارتهای لازم برای اخذ تصمیمات آگاهانه، مسؤولانه و سالم در خصوص مسائل جنسی است. اهمیت برنامههای آموزش جنسی با توجه بهدسترسی آسان به منابع اطلاعاتی که گاهی غلط هستند، تغییر در شکل زندگی و خطراتی مانند ایدز، خشونتهای جنسی و بارداریهای ناخواسته که نه تنها جوانان بلکه خانوادهها و جوامع را تهدید میکند بر کسی پوشیده نیست. اما بر سر نحوهی ارائه و محتوای این آموزشها همواره بحثهای جدی وجود داشته است. یک نگرانی عمده در این مورد تأثیر این آموزشها بر رفتارهای جنسی، سلامت افراد و جامعه و نیز ترویج فعالیت جنسی خارج از عرف در جامعه و بهخصوص میان جوانان است اما شواهد علمی تأیید میکنند که نبود اطلاعات مناسب با احتمال بیشتر شروع فعالیتهای جنسی پیش از ازدواج و در سن کمتر و با شرکای جنسی بیشتر همراه بوده و بسیاری از این افراد در معرض خطراتی همچون سوء استفاده جنسی، بارداری ناخواسته یا ابتلاء به بیماریهای منتقله به روش جنسی هستند. اما سؤال اساسی که در اینجا مطرح میشود این است که پردهپوشی در این موارد قادر به حفظ جامعه خواهد بود؟ اگر دانستن و اطلاعات مناسب به منظور حفظ سلامت جنسی را از جمله حقوق مرتبط با سلامت در افراد جامعه بدانیم، آیا از نظر اخلاقی مجاز هستیم افراد و بهخصوص جوانان را از اطلاعات و تواناییهایی که برای سلامت حال و آیندهی آنها ضروری است محروم کنیم؟ و بالاخره آیا عدم آموزش توسط مجاری قانونی و علمی به معنای عدم جستوجوی اطلاعات و کسب این اطلاعات از منابعی که هیچ کنترلی بر آنها وجود ندارد است؟
احمد شجاعی،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
هر چند سرآغاز بحث اخلاق پزشکی به سالیان بسیار پیش از میلاد مسیح بر میشود ولی مایهی تأسف است که یک کریکولوم آموزشی اخلاق پزشکی که مورد قبول عموم در سطح جهان باشد وجود ندارد. در کشور ما نیز این نقیصه وجود دارد و از دانشگاهی به دانشگاهی دیگر برنامهی آموزش اخلاق پزشکی تفاوت میکند و حتی در گروه مدرسان اخلاق پزشکی نیز بسیار متنوع و مختلف است. این درحالی است که پزشکی یک حرفه است و آموزش و رعایت اخلاق پزشکی از عناصر جداییناپذیر آن است. اگر جامعهی پزشکی بهنحو مطلوب به اخلاق پزشکی مزین و عامل به آن باشد در آن صورت ما از سویی شاهد اعتماد روز افزون آحاد جامعه به پزشکان و از سوی دیگر شاهد حداقل موارد قصور پزشکی و شکایات از جامعهی پزشکی خواهیم بود. والا همچنان نظارهگر شرایط نامطلوب کنونی و افزایش بیاعتمادی بیشتر مردم، شکایات و نارضایتی آنان و نزول ارزش و جایگاه اجتماعی پزشکان خواهیم بود که این نه به نفع جامعه و نه به نفع مردم خواهد بود.. دبیر اسبق انجمن آموزش پزشکی اروپا میگوید: پزشکی به انتهای خود رسیده است اگر برای اعتلای اخلاق حرفهای چاره اندیشی نشود. رعایت حقوق انسانی، رعایت عدالت، خودمختاری فردی، راستگویی، رازداری، ارائهی مناسبترین خدمات درمانی و پیشگیری از عوارض از اصول اخلاق پزشکی است که پزشک باید آنها را تمام و کمال رعایت کند. امروزه، مسائل و موضوعات نوینی در حرفهی پزشکی بروز کرده است؛ مثل اتانازی، پیوند اعضا، همانندسازی، درمان در سطوح ژنی، اهدا اسپرم، پرورش جنین در رحم دیگران، سقط جنین قانونی و.. که هر کدام بحثهای اخلاقی خاص خود را میطلبد. یکی از این موارد، حق سقط جنین قانونی برای مادر است. ماده واحدهی سقط جنین: سقط درمانی با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص و تأیید پزشکی قانونی، مبنی بر بیماری جنین که به علت عقب افتادگی یا ناقصالخلقه بودن موجب حرج مادر است یا بیماری مادر که با تهدید جانی مادر توام باشد قبل از ولوج روح با رضایت زن مجاز است و مجازات و مسؤولیتی متوجه پزشک مباشر نیست. بر اساس این ماده واحده و با توجه به اصول اخلاق پزشکی، برای مادر حقوقی مترتب میشود که عبارت است از تشخیص بیماریها و ناهنجاریهای جنین قبل از ولوج روح (تا پایان 18 هفتگی حاملکی بر اساس LMP و تشخیص بیماریهای تهدیدکنندهی جان مادر در صورت ادامهی حاملگی قبل از ولوج روح در جنین در صورت مراجعهی مادر به پزشک. عدم تشخیص بهموقع ناهنجاریهای جنین و بیماریهای جنین و مادر امکان اقدام به سقط قانونی را از مادر سلب میکند که اولاً با اصل اخلاقی ارائهی خدمات تشخیصی و درمانی مطلوب و سودمند به بیمار در تعارض است و موجب رنج و عذاب جسمی و روانی برای مادر میشود و ثانیا در صورت شکایت بیمار، موضوع از جنبهی قصور پزشکی قابل پیگیری است. با عنایت به این اصل اخلاق پزشکی که پزشکان را ملزم به ارائهی خدمات تشخیصی درمانی مناسب و سودمند و پیشگیری از بروز صدمه و ضرر به بیمار میکند و با عنایت به اینکه در صورت عدم تشخیص بیماری و ناهنجاری جنین یا بیماری مادر پیش از ولوج روح، امکان اقدام به سقط قانونی از مادر سلب میشود، در این صورت پزشک مسؤولیت اخلاقی و قانونی خواهد داشت. آشنایی دقیق از قانون سقط جنین و آییننامهی اجرایی آن از نظر اخلاقی و قانونی برای پزشکان مفید و سودمند خواهد بود.
میثم شیخ طلیمی، صادق شریعتی نسب، رضا عمانی سامانی،
دوره 8، شماره 3 - ( 6-1394 )
چکیده
رازداری اصلی اخلاقی است که در مجموعهی قوانین کیفری مورد حمایت قرار گرفته است. با این وجود، رعایت این اصل برای پزشک در فرض ابتلاء مراجعهکننده به بیماریهای مقاربتی با چالشهایی خاص مواجه میشود. از یکسو رعایت این اصل، تکلیف پزشک محسوب میشود اما از سویی دیگر حفظ راز ممکن است سایر اشخاص بهویژه نزدیکان بیمار را در معرض خطر ابتلاء قرار دهد؛ از این رو، هشدار به شریک جنسی از مناقشه برانگیزترین موضوعات مطرح در رازداری پزشکی است. افزون بر این، دولتها جهت انجام مطالعات پژوهشی و اتخاذ سیاستهای پیشگیری از شیوع این امراض، اقدامات تقنینی برای گزارش الزامی موارد ابتلا انجام دادهاند. سبک این کار ویژه از ارسال کامل هویت و محل اقامت فرد مبتلا که حقوق کشورهایی مانند اوکراین، ایالات متحده و استرالیا در این دسته قرار میگیرند تا گزارش بدون ارائهی اطلاعات حساس نظیر نام و نشانی که کشورهایی نظیر تایلند، فرانسه و ایران از این قبیل هستند را شامل میشود. بر خلاف نظام قانونی دولتهای گروه نخست، در حقوق ایران همچون نظام حقوقی فرانسه، بر وظیفهی قانونی پزشکان به حفظ راز تأکید شده ضمن اینکه تکلیف پزشکان بر هشدار به شریک جنسی فرد مبتلا از آن افاده نمیشود. صرفاً طبق شروطی خاص و تفسیری مضیق با توسل به علل موجه جرم شامل رضایت فرد، قاعده اضطرار هنگامی که خطر ابتلا قریبالوقوع باشد و برخی احکام خاص قانونی، میتوان اجازهی نقض راز را به اشخاص در معرض سرایت دریافت.
زهرا کرمی، مسعود کثیری،
دوره 9، شماره 2 - ( 5-1395 )
چکیده
یکی از معضلات اصلی که تا اوائل قرن بیستم، جامعهی ایران را تهدید میکرد و علیرغم گذشت قرنها از شروع تمدن ایرانی، باعث شد جمعیت کشور از حدود شش ملیون نفر تجاوز نکند، شیوع بیماریهای همهگیر و عفونی و مرگ و میر ناشی از آن بود. از دوران شروع حکومت قاجارها، پادشاهان و حاکمان به فکر کنترل بیماریهای همهگیر افتادند و تلاش نمودند با بهکارگیری روشهای مدرن، مانند انجام واکسیناسیون علیه برخی بیماریها نظیر آبله، جلوی مرگ و میر ناشی از بیماریها را بگیرند.
در سال 1919 میلادی، شاهزاده فیروز میرزا نصرتالدوله، بهعنوان رئیس هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس، برگزیده شد. دکتر محمدخان معتمد، پزشک شخصی فرمانفرما، یکی از اعضای این هیأت بود و هنگامی که در پاریس بودند، فیروز میرزا را به دیدن مؤسسهی پاستور برد. نصرتالدوله تحت تأثیر فعالیتهای این مؤسسه قرار گرفت و مصمم به تأسیس مؤسسهی مشابهی در ایران شد.
نتایج این پژوهش که بر پایهی اسناد و شواهد کتبی برجای مانده از آن دوران انجام شده است، نشان میدهد که تأسیس این مؤسسه، آثار و تبعات فراوانی در ایران بر جای گذارد و در کنار سایر اقدامات صحی دولت، ضمن تغییر در الگوی سلامت عمومی و جغرافیای پزشکی بیماریهای واگیر در ایران، باعث کنترل بسیاری از بیماریها شد.
ابراهیم نصیری، حمیدرضا کلیدری، سبحان بهرامی،
دوره 9، شماره 3 - ( 7-1395 )
چکیده
بنتالهدی شیرازی صدر، سیامک افشین مجد، شیوا رفعتی، زهرا پشت چمن، ناهید رژه،
دوره 11، شماره 0 - ( 1-1397 )
چکیده
با توجه به شیوع روزافزون بیماریهای بدخیم و تأثیر چشمگیر این نوع بیماریها بر جنبههای مختلف زندگی بیمار و خانوادهاش، افشای تشخیص سرطان و حقیقتگویی به بیمار به یکی از چالشها در حیطهی اخلاق پزشکی تبدیل شده است؛ بنابراین مطالعهی حاضر، با هدف ارزیابی تمایل بیماران و همراهان به آگاهشدن از بیماری بدخیم انجام شده است. این پژوهش، مطالعهای توصیفیمقطعی است که روی 270 مراجعهکننده به بیمارستان مصطفی خمینی انجام شد. این تعداد که با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند شامل صد بیمار غیرمبتلا به سرطان، صد همراه بیمار غیرمبتلا به سرطان و هفتاد بیمار مبتلا به سرطان بودند. دادهها از طریق پرسشنامه جمعآوری و با نرمافزار 16 spss تجزیه و تحلیل شد. 74% از بیماران مبتلا به سرطان، 85% از بیماران غیرمبتلا به سرطان و 50% از همراهان بیمار، به آگاهشدن فرد مبتلا از تشخیص بیماری بدخیم تمایل داشتند. دربارهی پیشآگهی نیز 39% از بیماران مبتلا به سرطان و 75% از بیماران غیرمبتلا به سرطان موافق آگاهی کامل و 4۲% از بیماران مبتلا به سرطان و 2۲% از بیماران غیرمبتلا به سرطان، موافق آگاهی نسبی بودند. با توجه به نتایج مطالعه، اکثر بیماران و خانوادههایشان تمایل دارند از تشخیص و پیشآگهی بیماری خود آگاهی داشته باشند. همچنین باید برای ارتقای سطح روابط بین پزشک وبیمار رویکردهایی اتخاذ گردد تا پزشکان مهارتهای ارتباطی لازم را برای بازگوکردن وقایع پیشآمده به بیمار خود داشته باشند.
جواد علیپور سیلاب، ناصر صدقی، حسین نامدار، علیرضا غفاری، محمدرضا دشتی،
دوره 12، شماره 0 - ( 1-1398 )
چکیده
نظام طب ایران در عصر قاجار تداوم نظام مبتنی بر طرز تفکر اخلاطی بود. بر این اساس، بروز اغلب بیماریها با دیدگاهی کلنگر به برهمخوردن تعادل اخلاط چهارگانهی «خون، سودا، صفرا، بلغم» نسبت داده میشد. شیوههای پیشگیری و درمانی نیز در همین فضای شناختی و معرفتی انجام میشد. نمونهی بیماری «آبله» بیانگر چنین دیدگاهی در عصر قاجار است. مطابق با یافتههای پژوهش حاضر، در ادبیات طبی عصر قاجار، دانههای چرکی در پوست بدن با حالت سخت بهصورت تک یا بههمپیوسته با رنگهای مختلف، جُدَری یا آبله نامیده شده است. به لحاظ شناختی، طبیبان عصر قاجار به تأسی از طبیبان سابق، بیماری آبله را بر حسب خِلط در زمرهی بیماریهای گرم و تر (دموی) دستهبندی کرده و جوشش خون در بدن را علت بهوجودآمدن بیماری برشمردهاند. مواجهه با بیماری آبله به دو صورت روشهای پیشگیرانه و درمانی عملی میشد؛ برای پیشگیری از ابتلا به بیماری، سفارشهای لازم در قالب سته ضروریه و بهویژه مراعات انواع پرهیز ارائه میشده است. در کنار مراعات انواع پرهیز، برای درمان نیز، نمونههای مختلفی از انواع دارو با منشأهای مختلف جهت رفع نشانهها و عوارض بیماری در سطح اعضای بدن، به کار برده میشد. پژوهش حاضر مطالعهای مروری است و در آن تلاش شده تا با روش توصیفیتحلیلی، ماهیت، چیستی و شیوههای پیشگیری و درمانی بیماری آبله در نظام طبی ایران عصر قاجار بررسی شود. اطلاعات و دادههای لازم به شیوهی کتابخانهای گردآوری شده است.
محمد بختیاری، مهشیدسادات اصلاحی، متین سادات اصلاحی،
دوره 12، شماره 0 - ( 1-1398 )
چکیده
آبله یکی از بیماریهای واگیردار و خطرناکی است که در طول تاریخ، انسانهای زیادی را به کام مرگ کشانده است. تلاش برای پیشگیری از این بیماری و درمان آن همواره یکی از دغدغههای اطبا و برخی از حکومتگران بوده است. در دورهی قاجار تلاشهایی برای آبلهکوبی به سبک نوین انجام شد؛ اما به خاطر ناسازگاری با فرهنگ و باورهای عمومی جامعه و مبانی طب سنتی به نتیجهای مطلوب نرسید. در دورهی پهلوی اول نیز علیرغم تصویب قوانینی برای آبلهکوبی رایگان، عمومی و اجباری، به خاطر وجود برخی مشکلات، نتیجهی دلخواه حاصل نشد. پژوهش حاضر درصدد است با تکیه بر اسناد و منابع موجود و با استفاده از روش توصیفیتحلیلی، موانع و مشکلات آبلهکوبی در ایران عصر پهلوی اول و اقدامات دولت برای تلقیح واکسن آبله را با تمرکز بر شهر اصفهان و توابع آن بررسی کند و به این سؤال پاسخ دهد که چه عواملی باعث شد دولت علیرغم تلاش فراوان نتواند در مقابله با بیماری آبله کاملاً موفق عمل کند؟ نتایج این پژوهش نشان میدهد اگرچه در اثر اقدامات دولت مبنی بر تصویب قوانین آبلهکوبی عمومی رایگان و اجباری، استخدام پزشکان آبلهکوب و تهدید و جریمهی متخلفان، از تعداد مبتلایان به بیماری آبله در اصفهان کاسته شد، وجود مشکلاتی همچون ناآگاهی مردم و خودداری آنها از آبلهکوبی، همکارینکردن عدهای از کدخدایان با مأموران آبلهکوب، تخلف و سهلانگاری برخی از آبلهکوبان و فقدان بودجه و امکانات بهداشتی کافی موجب شد بیماری آبله همچنان رواج داشته باشد و باعث مرگومیر کودکان شود.
آفرین توکلی،
دوره 13، شماره 0 - ( 1-1399 )
چکیده
اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری قمری، ایران درگیر بیماریهایی همهگیر، مانند طاعون و وبا بود که بر میزان جمعیت و اقتصاد کشور اثر گذاشت. گسترش این بیماریها، حاصل ناتوانی دولت در سازماندهی مراکز بهداشتی و پیشگیری از این بیماریها با قرنطینهی مرزها بود. مرزهای جنوبی کشور یکی از مهمترین راههای انتقال بیماریها بود. ایران، از طریق خلیج فارس، در معرض ورود این بیماریها قرار داشت؛ همچنین، این امکان وجود داشت که بیماریهایی که منشأ آنها ایران بود، از این آبراه، به کشورهای همسایه منتقل شود. این بیماریها، بیشتر، از دو طریق منتقل میشدند: یکی، ازطریق کشتیهای تجاری که از هند، بهویژه شهرهای کلکته و بمبئی، وارد بندرهای ایران میشدند و دیگر، مسیر دریایی کاروانهای حج. در انتهای قرن سیزدهم، گشایش کانال سوئز رفتوآمد کشتیهای بخار را در خلیج فارس افزایش داد و باعث رونق تجارت در بندرهای جنوبی کشور و انتقال فراوانتر و راحتتر حاجیان شد. این عامل نیز، در گسترش بیماریها در این گسترهی زمانی، نقشی مهم ایفا کرد.
عباس پناهی، مهشید قنبری،
دوره 13، شماره 0 - ( 1-1399 )
چکیده
سیاحان اروپایی در گزارشهای خود از گیلانِ عصر قاجار علاوه بر اشاره به مصیبتهای متعدد اجتماعی، به مسألهی بهداشت و بیماریهای مهلک و اثرگذار بر زندگی مردم این پهنه نظیر تب ِشالیزار، مالاریا، وبا و طاعون نیز پرداختهاند. از منظر این سیاحان، شرایط آب و هوایی، موقعیت جغرافیایی، معیشت و برخی عادات و رفتارهای معیشتی و اجتماعی مردم این سرزمین با شیوع و فراگیری این بیماریها رابطهای مستقیم داشته است. همهگیری بیماریهای مالاریا و وبا و طاعون بر گسترش فقر، نارضایتی عمومی و ترکیب جمعیتی این ایالت در عصر قاجار بسیار اثرگذار بوده است. نگارندگان در پی پاسخ به این پرسشاند که از دیدگاه جهانگردان و بازدیدکنندگان خارجی چه عواملی موجب گسترش بیماریهای همهگیر در گیلانِ عصر قاجار بوده است؟ و پیامدهای ناشی از بیماریهای فراگیر بر اوضاع انسانی و اقتصادی گیلان تا چه میزان بوده است؟ یافتههای تحقیق نشان میدهد وفور رودها، مردابها، فرهنگ خوراک و برخی عوامل طبیعی دیگر در اقلیم گیلان موجب میشد تا برخی بیماریهای عفونی نظیر مالاریا و تب شالیزار در این ولایت بسیار بیشتر از سایر نقاط ایران باشد. علاوه بر مالاریا، برخی بیماریهای اپیدمی نظیر وبا و طاعون نقشی مؤثر بر اقتصاد و جمعیت گیلان داشت. با توجه به گزارشهای محدود و پراکندهی جهانگردان به نظر میرسد، علاوه بر عامل جغرافیا در شیوع این بیماریها، شیوههای زندگی مردم و بیتوجهی حکومت به مسألهی بهداشت و رفاه عمومی نیز در گسترش و همهگیری این بیماریها اثرگذار بوده است. ورشکستگی اقتصادی و اجتماعی و ناکارآمدی حکومت در حمایت از مردم در جنبشهای اجتماعی گیلان نظیر مشروطیت و جنگل، چهرهی خود را آشکار ساخت. روش پژوهش در مطالعهی حاضر با استفاده از روش تاریخی و به شیوهی مطالعات توصیفیتحلیلی بوده است.
زینب کریمی، فاطمه بینشیفر، خدیجه علیزاده دیل،
دوره 13، شماره 0 - ( 1-1399 )
چکیده
با وجود اوج ترقی دانش پزشکی در دورهی عباسیان، حضور خاندانهای طبیبِ معروف در دربار، ترجمه و تألیف آثار طبی و توجه به امر تغذیه و بهداشت در دربار خلفا، توقع عمر طولانی و باکیفیت برای خلفای عباسی ایجاد میشده؛ اما علیرغم همهی این امکانات، خلفا از آن بهرهای چندان نبردهاند و اگر در جنگ کشته نشدهاند، بر اثر بیماری و آن هم، در سن جوانی یا میانسالی درگذشتهاند. این پژوهش، با استفاده از منابع کتابخانهای و به روش توصیفیتحلیلی صورت گرفته است. براساس یافتهها، نیاز مبرم خلفای عباسی به امر «درمان»، سبب شده بود طبیبان با بهرهمندی فراوان از مال و ثروت و حتی قدرت، در دربار خلفا حضور داشته باشند؛ اما سبک زندگی ناموجه در خوشگذرانی و صرف وقت زیاد در حرمسرا منجر به ابتلای برخی از خلفای عباسی در سنین جوانی و یا نابهنگام به برخی بیماریهای صعبالعلاج یا لاعلاج میگشت که باعث مرگ زودرس آنان میشد. در نهایت، باید گفت از میان ۳۷ خلیفهی عباسی، سی تن از آنان، در جنگ و درگیریهای داخلی یا خارجی، کشته شده و تعداد باقیمانده با وجود برقراری نظام منسجم سلامت و درمان و دراختیارداشتن همهی امکانات پزشکی عصر خود، بر اثر بیماری درگذشتهاند؛ لذا، علیرغم فراهمبودن امکانات درمانی و طبی برای خلفای عباسی، سبک زندگی نادرست و سرشار از افراط در خوشگذرانی، سبب بیمارشدن و نهایتاً، فوت آنان شده است.
جواد علیپور سیلاب، علی عباسی، حسین نامدار،
دوره 14، شماره 0 - ( 1-1400 )
چکیده
مسألهی بیماری در بستر تاریخ همواره یکی از دغدغههای انسان خردمند بوده است. متناسب با نظام فکری هر دورهای از تاریخ، انواع بیماریها شناسایی و راهکارهای پیشگیری و درمانی آنها ارائه شده است. شناسایی برخی بیماریها، ازجمله آنفلوانزا به دورهی جدید برمیگردد. از واژهی «آنفلوانزا»، برای نخستینبار در عصر قاجار استفاده شد. به دلیل نوپدید و ناشناختهبودن آن، گروه طبیبان، بهعنوان مسئولان امور مربوط به سلامت، به شناخت دربارهی این بیماری و تعریف و تبیین آن نیاز داشتند. هدف پژوهش حاضر، بهعنوان مطالعهای تاریخیمروری، در گام اول بررسی تاریخچهی شیوع این بیماری در ایران و فرایند شناخت آن، از خلال منابع اطلاعاتی در دسترس، در جامعهی عصر قاجار است. رویکرد پزشکی مطبوعات و شناسایی و معرفی «رساله در مرض گریپ: آنفلوانزا»، بهعنوان نخستین رسالهی نگاشتهشده دربارهی این بیماری نیز، در این مرحله انجام شده است. گام دوم پژوهش حاضر، بررسی و واکاوی نحوهی ورود آنفلوانزای اسپانیایی به ایران و تبعات آن در مناطق درگیر است.
مهدی باصولی، سعیده درخش،
دوره 14، شماره 0 - ( 1-1400 )
چکیده
بشر، طی دهههای اخیر، از طرفی با پدیدههای جوی و تغییرات محیطی و از طرف دیگر، با ظهور بیماریهای نوپدید مواجه بوده است. مدیریت بیماریهای نوپدید، مستلزم درنظرگرفتن رویکرد اخلاقی برای کنترل و مراقبت از این بیماریهاست. معضلات اخلاقی حاصل از پیشرفتهای تشخیصی و درمانی نوین در علم پزشکی، ضرورت پرداختن به اخلاق پزشکی را دوچندان کرده است. یکی از بیماریهای نوپدید در قرن حاضر که تقریباً، همهی جهان با آن روبهرو شدهاند، بیماری کروناویروس است. مطالعهی حاضر، با هدف بررسی ضرورت توجه کادر درمانی، به ملاحظات اخلاقی در مراقبت از بیماران مبتلا به ویروس کووید ۱۹، انجام شده است. در این پژوهش، علاوه بر استفاده از مقالات منتشرشده دربارهی این بیماری که از اواخر سال 2019 میلادی تا اوایل سال 2020 میلادی نگاشته شدهاند و همچنین، بهرهگیری از پژوهشهای داخلی که ابعاد متفاوت این بیماری را بررسی کردهاند، مصاحبههایی نیز، با بهبودیافتگان بیماری کروناویروس انجام شده است. این مصاحبهشوندگان، در بازهی زمانی آغاز فراگیری ویروس، اوایل بهمنماه 1398 تا اواخر مهر 1399، در بیمارستان شهیدصدوقی استان یزد، بستری بودهاند. بررسیها نشان میدهد توجه هر چه بیشتر به ملاحظات اخلاقی در مراقبت از بیماران مبتلا به بیماری کووید 19، نیازمند گنجاندن آموزش اخلاق حرفهای و پزشکی به ارائهدهندگان خدمات درمانی به این بیماران است و برای مدیریت بهینهی این بیماری، ضروری به نظر میرسد.
بهنام قنبرپور،
دوره 14، شماره 0 - ( 1-1400 )
چکیده
عقل سلیم، حسب قواعدی مانند لاضرر و لاضرار، وجوب دفع ضرر محتمل، نفی حرج و حرمت القاء در تهلکه، دفع ضرر از خود را عقلاً و شرعاً، واجب میداند؛ خواه، ضرر، یقینی و خواه، احتمالی باشد؛ از سوی دیگر، در تعالیم اخلاق اسلامی، مفاهیمی چون: ایثار، مواسات، تعاون بر بِرّ، صبر، احسان و حفظ کرامت انسانی، جلوهگری میکند. پرسش طرحشده آن است که آیا پزشکان و مراقبان، به استناد آیهی شریفهی «لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه»، مجاز به ترک مأموریت خود در درمان و تیمار بیماران بیماریهای مسری، مانند کرونا، خواهند بود؟ پژوهش حاضر که به روش تحلیلی و توصیفی، سامان یافته است، به منظور جمع بین اصول اخلاقی مراقبت از بیماران بیماریهای واگیر، از سویی و قواعد مربوط به حفظ جان خویش از تهلکه و دفع ضرر و حرج از خود، از سوی دیگر، ترک بیمار را در این مواقع برنمیتابد و آن را خلاف کرامت انسانی تلقی میکند؛ لذا، شایسته است پزشکان و پرستاران، جدا از وظایف شغلی، ضمن تقویت روحیهی ایثار و مواسات در خود، به استناد قواعد آمره در نظام پزشکی و اصول اخلاقی حاکم بر قواعد فقهی، با رعایت دقیق و کامل دستورالعملهای بهداشتی، حسب مفاد قاعدهی «المیسور لایترک بالمعسور»، ضمن صیانت از سلامتی خویش، به مراقبت و درمان بیماران مبتلا به کرونا مبادرت ورزند.
علیرضا روحی، محبوبه غیور بلورفروشان،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
چشمپزشکان مسلمان، در همهی بلاد و سرزمینهای اسلامی، بهویژه در اندلس، به دستاوردهایی مهم در زمینهی چشمپزشکی دست یافتند. دانشمندان اندلس، چندین اثر مرتبط با پزشکی و چشمپزشکی تألیف کردهاند که ما را با فعالیتهای آنان، در این حوزه آشنا میکند. هدف اصلی از این پژوهش، بررسی فعالیتهای انجامشده در اندلس در خصوص چشمپزشکی است. با استفاده از روش مروریکتابخانهای و رجوع به منابع و آثار نوشتهشدهی پزشکان و چشمپزشکان اندلس، مهمترین فعالیتهای آنان در این حوزه بررسی شده است. بررسی آثار پزشکی و چشمپزشکی در اندلس نشان داد، چشمپزشکانِ اندلس نوآوریهای خاصی به وجود آوردند که از مهمترین آنها، ابداع و ساخت داروهای مختلف و متنوع، جراحیهای مختلف، شناخت آناتومی چشم و استفاده از ابزاهای مختلف برای درمان و جراحی است.
زینب کریمی، شکرالله خاکرند، معصومه دهقان،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
شیوع بیماریهای همهگیر در گسترهی تمدن اسلامی، همواره یکی از مسائل مهم بوده است. سابقهی تاریخی بیماری همهگیر طاعون به دوران باستان میرسد. شیوع بیماری طاعون، معروف به طاعون ژوستینین، در اواخر دورهی باستان و انتقال آن به دورهی اسلامی، مسلمانان را در سرزمینهای فتحشده با مسائل جدید مواجه ساخت؛ ازاینرو، طاعون از مهلکترین بیماریهای مسری در گسترهی جغرافیای تمدن اسلامی بوده که در قرون اولیهی اسلامی، آسیبهایی به بدنهی ساختار اجتماعی، اقتصادی و حتی فکری و فرهنگی جامعهی اسلامی وارد کرده است. سرزمین شام از طاعونخیزترین مناطق تمدن اسلامی بوده که بهصورت مکرر و پیدرپی درگیر این بیماری شده و آسیبهای فراوانی را تجربه کرده است. این پژوهش به بررسی طاعون در منطقهی شام در دورهی امویان (41تا132ه.ق/661تا749م) پرداخته؛ همچنین، دلایل وقوع آن و باورهای پیرامون طاعون را در این منطقه بررسی کرده است. بررسیهای این تحقیق نشان داد، موقعیت جغرافیای شام، مدیترانهای بودن آبوهوای آن و قرارگرفتن سرزمین شام در مسیر راههای تجاری و آمدوشدهای حاصل از آن در وقوع و گسترش طاعون اثرگذار بوده است. وقوع طاعون در جهانبینی مسلمانان نیز، آثاری مهم و شایان توجه داشته است؛ بهطوریکه آنان طاعون را نه یک بیماری همهگیر، بلکه نتیجهی رحمت یا عذاب الهی میپنداشتند.