دکتر مرتضی حسین زاده، دکتر سحر کاوندی،
دوره 0، شماره 0 - ( 6-1404 )
چکیده
جالینوس، ، از چهرههای ماندگار و تأثیرگذار تاریخ پزشکی به شمار میرود. آنچه جایگاه او را متمایز میکند، تواناییاش در پیوند دادن میان سه حوزهی اساسی-پزشکی، فلسفه و اخلاق-در قالب یک نظام فکری منسجم است. این مقاله با هدف استخراج و بررسی جامع مبانی طبی-اخلاقی در اندیشهی جالینوس، به تحلیل تأثیر آموزههای فلاسفه در شکلگیری نگاه او به پزشکی و اخلاق میپردازد. روش این پژوهش بر پایهی تحلیل انتقادی متون اصلی جالینوس و مطالعات ثانویهی تاریخی و فلسفی است و با رویکردی توصیفی–تحلیلی و مفهومی، در پی بازسازی نظاممند مبانی طبی و اخلاقی او و تبیین نسبت میان آنهاست. جالینوس ، سلامت را مفهومی چندلایه میدانست که نهفقط بعد جسمانی، بلکه ابعاد روانی و اجتماعی را نیز در بر میگیرد. او همچنین بر این باور بود که پزشکی تنها زمانی میتواند معنا و کارآمدی واقعی پیدا کند که با فضایل اخلاقی درآمیزد؛ بر همین اساس، مفهوم «پزشک-فیلسوف» را مطرح کرد. مبانی نظری جالینوس، از جمله نظریهی اخلاط چهارگانه، ارکان پنجگانهی سلامت، اصل درمان از طریق تضاد، و تأکید ویژه بر پیشگیری، بخشی از چارچوب نظری منسجم او را تشکیل می دهند. در حوزهی اخلاق پزشکی نیز، اصول اخلاقیای که امروزه در قالب چهار اصل اخلاق زیستی معاصر بهنوعی بازتاب یافتهاند، بارها در آثار او تکرار شدهاند. با وجود آنکه برخی از نظریات جالینوس، امروزه اعتبار علمی چندانی ندارند، اما تأمل دوباره در مبانی طبی-اخلاقی او، میتواند الگویی مفهومی برای بازاندیشی در پیوند میان علم، اخلاق و فلسفه در پزشکی معاصر ارائه دهد.