17 نتیجه برای حیات
علی پایا،
دوره 1، شماره 1 - ( 4-1387 )
چکیده
درباره جنبه های نظری بحث کرامت انسانی و ابعاد گوناگون شبکه معنایی آن و به خصوص آنچه که به آموزه های اخلاقی در این زمینه مربوط می شود، نکات زیادی از سوی فلاسفه اخلاق و دست اندرکاران اخلاق پزشکی مطرح شده است. نگاهی به آثار انتشار یافته در این زمینه آشکار می سازد که بسیاری از نویسندگانی که در این قلمرو به اظهار نظر پرداخته اند به طور عمده از منظر متعارف استدلال های فلسفی متکی بر حقوق یا عدالت، استدلال های کلامی متکی بر آموزه های دینی، اخلاقیات متکی بر اصالت مصداق particularism ، یا پراگماتیسم بحث درباره مسأله حرمت و کرامت اشخاص را به پیش برده اند. در مقاله حاضر کوشش می شود با استفاده از دیدگاه های برخی از فیلسوفان تحلیلی معاصر از منظری تازه و غیر متعارف به مسأله توجه شود. استدلال اصلی مقاله بر مفهوم محوری "ارزش حیات" استوار است. همه کسانی که در خصوص تحقیقات در حوزه سلول های بنیادی و مسأله مجاز بودن یا عدم وجود جواز اخلاقی برای پژوهش در مورد رویان های اولیه موضعی اتخاذ می کنند، یا کسانی که در زمینه اخلاقی بودن یا نبودن سقط جنین اظهار نظر می کنند یا آنان که می کوشند برای مسأله دشوار نحوه تخصیص منابع محدود درمانی راه حل مناسبی پیشنهاد کنند، دست کم به نحو شهودی باور دارند که حیات یک ارگانیزم انسانی، در هر شکلی، دارای ارزش ذاتی است، ولو آنکه این ارگانیزم در حالت کاملا تحول نیافته و در مرحله تخمک تازه لقاح یافته یا رویانی باشد که آماده جای گذاری در رحم است، یا جنینی که سیستم مغز و اعصابش شکل گرفته، یا انسان بالغی که در حیات اجتماعی خود دچار سقوط اخلاقی شده است. این اندیشه که برخی چیزها یا رویداد ها به خودی خود ارزشمندهستند- یعنی ما به آن ها برای خودشان احترام می گذاریم نه از این بابت که به علائق یا منافع ما خدمت می کنند- بخشی آشنا از تجربه های ماست. چنین باوری به تدریج از طریق تجربه های مستمر ما در زیست- محیط برای ما حالت "شهودی" پیدا کرده است. حال اگر با نظر ثانوی و از روی رویت در این باور شهودی دقیق شویم به جنبه های تازه ای از معانی پنهان آن پی می بریم. به عنوان نمونه به این نکته توجه می کنیم که از باورِ"ارزش داشتن حیات انسانی به نحو ذاتی" نمی توان چنین نتیجه گرفت که باید تا آن جا که ممکن است حیات انسانی را تکثیر کرد. درست به عکس، شهود دیگری از مجموعه شهود های ما، به ما می گوید که دست کم در برخی از نقاط جهان بهتر است شمار کم تری افراد زندگی کنند نه شمار بیش تری. به این ترتیب این پرسش مطرح می شود که اگر ارزش ذاتی داشتن حیات انسانی لزوما به معنی مستحسن بودن تکثیر آن نیست در این صورت چگونه ممکن است که این نکته واجد ارزش و اهمیت ذاتی باشد که حیات آدمی، همین که ظاهر شد، ادامه پیدا کند؟ مقاله می کوشد با تکیه بر ابزار فلسفه تحلیلی به این پرسش پاسخ دهد که چگونه می توان میان دو مفهوم به ظاهر متعارض "ارزش ذاتی حیات" و "اخلاقی بودن قربانی کردن حیات تحت شرایط خاص" آشتی برقرار کرد.
علی کاظمیان،
دوره 1، شماره 2 - ( 5-1387 )
چکیده
در برخورد با بیمار ترمینال، مسائل متعدد اخلاقی در حیطهی اخلاق پزشکی مطرح میگردد. از جملهی این مسائل، مسألهی اطلاع دادن به بیمار ترمینال دربارهی بیماری خود و کسب نظر او راجع به اقدامات حمایتی و درمانی، شروع و قطع درمانهای طولانیکنندهی حیات و بالاخره بحث اتانازی است. با توجه به اینکه در فرهنگهای مختلف دیدگاه پزشکان و مردم نسبت به مسائل اخلاقی میتواند کاملاً متفاوت باشد, برخورد با مسائل اخلاقی بیماران ترمینال احتیاج به بررسی نظرات پزشکان و مردم در زمینهی خاص فرهنگی جامعه دارد. با توجه به اینکه در ایران مطالعهای برای بررسی نظر پزشکان نسبت به مسائل بیماران ترمینال انجام نشده بود، مطالعهی حاضر سعی در روشن کردن دیدگاه پزشکان ایرانی نسبت به مسألهی بیماران ترمینال دارد.
در این مطالعه با بیست پزشک متخصص در گروههای تخصصی نفرولوژی, هماتولوژی, بیهوشی, نورولوژی, جراحی عمومی, جراحی اعصاب و رادیوتراپی که بیشتر در حیطهی کاری خود با بیماران ترمینال مواجه بودند مصاحبهی عمیق انجام داده و نظر آنها را راجع به بیماران ترمینال جویا شدیم. سپس نظرات آنها جمعبندی و سعی در نتیجهگیری شد.
بر مبنای مصاحبههایی که انجام شده است مشخص شد که متخصصان مورد سؤال واقع شده، گرچه تعریف واحدی از بیماری ترمینال نداشته و بعضاً تعاریف آنها با تعاریف کتب اخلاق پزشکی مغایرت دارد, ولی بهنظر آنها در اطلاعرسانی و تصمیمگیری راجع به بیمار ترمینال، مهمترین عامل تأثیرگذار خانواده بوده و تمایلات پزشک و تشخیص او برای انجام یا قطع اقدامات حیات بخش نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. این طرز برخورد با بیمار ترمینال گرچه با اتونومی بیمار, مطابق آنچه در ادبیات غربی اخلاق پزشکی نامیده میشود مغایرت دارد, در یک مدل اخلاقی که عمدتاً در جوامع شرقی دنبال میگردد میگنجد. بهنظر میرسد در این روش برخورد، بیشتر تبعات قانونی اقدام و تعامل با بازماندگان فرد بیمار و اصول سودرسانی و عدم ضرررسانی مورد توجه بوده و اصل اتونومی از اهمیت کمتری برخوردار باشد. با قبول این روش برخورد، دیگر جایی برای مطرح کردن روش مراقبت پیشرو advanced care management باقی نمیماند.
حسین اترک،
دوره 1، شماره 3 - ( 6-1387 )
چکیده
در رابطه با سقط جنین سه دیدگاه وجود دارد: موافقان آزادی سقط که عمدتاً به اولویت حقوق زن مانند حق تصمیمگیری برای تولید مثل، حق کنترل بر بدن خویش، اصل خود- تعیینی زن و عدم تشخص اخلاقی جنین اشاره میکنند؛ مخالفان آزادی سقط که به تشخص اخلاقی، انسانیت و حق حیات جنین توسل میجویند؛ میانهروها که جواز سقط را منوط به اموری چون عدم سلامت و نقص جنین، تأثیر بارداری زن بر سلامت خویش و خانواده و میزان مسؤولیت زن در بارداری منوط میکنند. دو مسأله محل نزاع است: اول، آیا جنین انسان است و از چه زمانی یک شخص اخلاقی دارای حقوق انسانی مانند حق حیات میشود. دوم، در تعارض حقوق زن و جنین، کدامیک اولویت و تقدم دارد؟ مخالفان سقط، جنین را از زمانهای اولیه رشد دارای تشخص و حقوق اخلاقی میدانند و تشخص اخلاقی را بر اساس رشد بیولوژیکی تفسیر میکنند. موافقان سقط، زمان تشخص را به مراحل متاخر تکامل جنین و حتی بعد از تولد موکول میکنند و رشد عقلی و روانی جنین را ملاک تشخص قرار میدهند. برخی نیز بر فرض انسانیت جنین حقوق مادر را مقدم بر حقوق جنین میپندارند. بهنظر نگارنده، مسألهی اصلی در سقط جنین حق حیات داشتن جنین و تعیین زمان انسان شدن آن است. حق حیات دائر مدار حیات است. جنین از زمانی که اعضای اصلی و رئیسه بدن کامل میشوند، یک انسان است و حق حیات دارد و سقط آن جایز نیست مگر برای حفظ جان مادر. قبل از این زمان، سقط مطلقاً جایز است چون جنین انسان نیست.
عادل ساریخانی، مهدی خاقانی اصفهانی،
دوره 4، شماره 1 - ( 12-1389 )
چکیده
در واکاوی اخلاقی اتانازی، چالش بنیادی، تقابل دو دیدگاه است: تعارض حق حیات به مثابهی یکی از آرمانهای اومانیسم، با ممنوعیت نقض کرامت انسانی در اندیشهی اخلاقی. اتانازی ناقض این کرامت است. تأمل در حدود جواز دخالت انسان در حیات خویش نیازمند تحلیلی چندوجهی است که نسلهای حقوق بشر را در بستر درک عمیق از فلسفههای معاصر (بهویژه پسانوگرایی، به لحاظ تقویت ریشههای اتانازی) هدایت کند.
امکانسنجی قابلیت اسقاط حق حیات از دید حقوق طبیعی، وضعی و پسانوگرا، تحلیل مبانی ادلهی مخدوش موافقان اتانازی را میسر میسازد. کاوش در نسبت این مسائل با نسل چهارم حقوق بشر - «حق بر رعایت اخلاق زیستی» - حمایت از اتانازی را با چالش حذف «انسان بهعنوان سرمایهی اجتماعی» نیز مواجه میکند.
این نوشتار، نگرانیها بابت تفوق رویکرد مدیریتی - که با تخصیص گزینشی منابع درمانی به بیماران، اتانازی را رشد میدهد - دورنمای ضدبشری اتانازی را به تصویر میکشد و اذهان اخلاقی- حقوقی را به تشریک مساعی برای تحدید جهانیسازی مشروعیت اتانازی دعوت میکند.
محمد رحمتی، علی اکبر فرحزادی،
دوره 4، شماره 2 - ( 1-1390 )
چکیده
مرگ مغزی از موضوعات مبتلابه در جامعهی ما میباشد و ممکن است با مفاهیم دیگری چون کما و بعضی موقعیتهای زیستی شبیه مرگ اشتباه شود. جهت بررسی وضعیت حقوقی فرد مبتلا به مرگ مغزی لازم است احراز کنیم که فرد مبتلا به مرگ مغزی مرده است یا زنده؟ و شرایط مرگ بیولوژیک بر وی صدق میکند یا خیر؟ یا به معنای دقیقتر احکام فقهی مترتب بر فرد میت بر وی هم جاری میشود یا خیر؟ سؤالاتی چند پیرامون موضوع مطرح است که بر اهمیت موضوع هم از نقطه نظر فقهی و هم حقوقی میافزاید و جواب به تمام این سؤالات باز میگردد به تعریفی که از مرگ مغزی داریم، و اینکه آیا مرگ مغزی را مصداق جداشدن روح از جسم میدانیم یا خیر؟
تحقیقات بسیاری پیرامون موضوع شده است، و حتی در حقوق بسیاری از کشورها و ادیان از جمله مسیحیت و یهود سالهاست مطرح و رفع ابهام شده است ولی در ایران هنوز فرد مبتلا به مرگ مغزی را زنده میپندارند, که جای دارد مانند بسیاری از کشورهای مترقی از لحاظ پزشکی (انگلیس، آلمان، فرانسه و آمریکا)، مرگ مغزی را مرگ قطعی و آن را در کشور قانونی نمایند. نگارنده سعی در بررسی موضوع از منظر فقه و حقوق و رفع ابهام از آن داشته است.
کیارش آرامش،
دوره 4، شماره 3 - ( 2-1390 )
چکیده
کرامت انسانی (human dignity) در طول تاریخ از سوی ادیان و مکاتب فلسفی مطرح شده و مورد تأکید قرار گرفته است. این مفهوم ریشههایی نظری در مکاتب و ادیان باستانی، سدههای میانه و دوران مدرن دارد که از مهمترین آنها میتوان به منشور کورش، فلسفهی رواقی، آرای اندیشمندان دوران رنسانی، Locke، Kant و اعلامیهی جهانی حقوق بشر، و نیز تأکید بر کرامت انسانی در ادیان ابراهیمی اشاره کرد. کرامت انسانی با دو وصف ذاتی و غیرقابل سلب بودن مشخص میشود و اگر چه تعریف جامع و مانع و همهپذیری برای آن ارائه نشده است، همان ویژگیای دانسته شده است که مبنای حقوق اساسی انسان میباشد. در حوزهی اخلاق زیست - پزشکی کرامت انسانی در دو بعد فردی و جمعی مطرح میگردد. کرامت انسانی در بعد فردی آن مطلق و در بعد جمعی - که بهواسطهی تعلق و انتساب به انسانیت بهدست میآید - نسبی است. مفهوم کرامت انسانی ناظر به تمامی اصول اخلاق زیست - پزشکی است و خط قرمز استدلالها و استنتاجهای اخلاق زیست - پزشکی را مشخص مینماید. در حوزههایی نظیر اخلاق در پژوهش، اخلاق در مراقبتهای آغاز و پایان حیات، و اخلاق در سلامت عمومی، کرامت انسانی دارای دلالتها و الزامات صریح و روشنی است، نظیر: عدم استفادهی ابزاری از رویان، جنین و بدن انسان، عدم کالاانگاری و خرید و فروش آنها، حق زندگی و مرگ توأم با کرامت در مراحل پایانی زندگی و حق برخورداری از مراقبتهای پایهای سلامت برای تمامی اقشار جامعه.
عبدالحسن کاظمی، مصطفی کاظمی، محمود عباسی، مهرزاد کیانی، نجات فیض اللهی، صدیار عطالو، محمود مسعودی نیا،
دوره 5، شماره 2 - ( 1-1391 )
چکیده
در متون دینی و در همهی فرهنگها، پایان زندگی با سختیهای ناشناخته و اضطراب توصیف شده است. مرگ مرحلهی انتقالی تجربه نشدهای است که انسان پیوندهای خود را با جهان مأنوس خود میگسلد و در عالمی اسرارآمیز گام میگذارد که در فرهنگ اسلامی برای گذر از این مرحله توصیههایی وجود دارد.
در حوزهی اخلاق پزشکی در مورد بیماران مشرف به موت و احساس درماندگی آنان مباحث عدیدهای وجود دارد و مراقبتهای پایان حیات، تسکین درد، مدیریت محیط و لحظات احتضار بیمار، مرگ در آرامش، تسکین آلام اطرافیان بیمار مشرف به موت و... در عرصهی اخلاق پزشکی نه تنها توصیه میگردد؛ بلکه حتی قسمتی از حقوق بیمار و وظایف کادر پزشکی است.
مفهوم مراقبتهای پایان حیات، افزایش کیفیت زندگی بیمار مشرف به موت است، ولی پروتکلهای کنترل و تسکین درد، برنامههای بالینی و کیفیت مراقبت استاندارد در همهی جوامع یکسان نیستند. اجرای این پروتکلها مفهوم توجه به تمامیت جسمانی و هویتی بیمار و جایگزینی فرهنگ بیمارمحوری بهجای فرهنگ بیماری محوری مرسوم را در خود دارد.
داغدیدگی اطرافیان بیمار پس از مرگ وی با سوگ و سوگواری در سه مرحلهی اجتناب، مواجهه و سازگاری ظاهر میشود. سوگواری نحوهی ابراز افکار و احساسات داغدیدگان است و مدیریت عالمانهی سوگ از بروز ناهنجاریها و احیاناً آسیبهای اجتماعی ناشی از فقدان بیمار فوت شده جلوگیری مینماید و هدف این نوشتار نیز بررسی بعضی از ابعاد این موضوع با رویکرد به اخلاق پزشکی است.
امید آسمانی، حکیمه پارسایی،
دوره 5، شماره 5 - ( 7-1391 )
چکیده
تولد نوزادی نارس یا دچار عیوب مادرزادی شدید و با پیشآگهی ضعیف، میتواند خانواده و جامعه را با چالشهای متعدد اخلاقی، اجتماعی، حقوقی و ... مواجه کند. غالب معیارهایی (ناتوانی، کیفیت زندگی و ...) که در تصمیمگیری برای مراقبت از این نوزادان، ملاک عمل قرار میگیرند، چندبعدی بوده و بهشدت بار اخلاقی دارند. در این مطالعه تلاش شده است تا ضمن معرفی دیدگاهها و چالشهای موجود در انطباق این معیارها با وضعیت نوزادان بهشدت بیمار، نقاط ضعف هر مفهوم نیز معرفی گردد. در پایان نیز دیدگاه کلی مکتب اسلام در رویارویی با چنین شرایطی، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. نقطهی پایان غالب مباحثات اخلاقی در رابطه با یک نوزاد بهشدت ناتوان، به چند سؤال بنیادی و بدون پاسخی قطعی در مورد مجاز بودن انسان برای تصمیمگیری در مورد زندگی و مرگ یک نوزاد، معیارهای تصمیمگیری و اعتبار آنها و غیره ختم میشود. به هر روی، با وجود نظریهپردازیهای دانشمندان مختلف، تاکنون تبیین همهجانبهای از معیارهای زندگی و مرگ، برای تصمیمگیریهای اخلاقی پایان حیات ارائه نشده است. آنچه مسلم است اینکه علم امروز بشر هنوز در حدی نیست که پاسخ مشخصی برای سؤالات کلیدی این موضوع داشته باشد. همچنین، نگارندگان تلاش کردهاند تا نشان دهند بر خلاف دیدگاههای غربی در آموزههای اسلامی تصمیمگیری در مورد حق حیات این نوزادان جایگاهی ندارد؛ چرا که میتواند نوعی حذف غیر مجاز صورت مسأله باشد؛ بلکه بحث پیرامون چگونگی حل منطقی و اخلاقی موضوعی است که باید متناسب با علم و امکانات روز و در محدودهی جواز الهی آن صورت بگیرد.
منصوره مدنی،
دوره 6، شماره 2 - ( 2-1392 )
چکیده
زمانی که پزشک تشخیص دهد درمان بیمار نتیجهای در پی ندارد، موظف است که از درمان بیمار پرهیز کند ولی این کار با مشکلات جدی و پرتنشی همراه است. در مقالهی حاضر، با مرور مقالات و کتب مربوطه و بهمنظور تسهیل در امر تصمیمگیری اخلاقی درمانگران، تلاش شده است که ضمن تشریح اشکال بالینی متفاوت اقدامات درمانی بیهوده، ابعاد نظری و عملی این مسأله مورد بررسی قرار گیرد. یکی از این مشکلات، ابهامات موجود در تعریف بیهودگی است. مشکل بعدی تعیین ملاکهای عملی و قضاوت در انتساب عنوان بیهودگی به یک درمان خاص است. این ابهام تاحدودی ناشی از تفاوت دیدگاهها در باب هدف درمان، اختلاف در ارزشهای پزشک و بیمار و اختلاف سلیقه دربارهی کسی است که در نهایت حق تصمیمگیری دارد؛ همچنین، ممکن است مرتبط با مسائل مالی و انگیزه های غیراخلاقی باشد. تزاحمات عملی، مانند تقاضای درمان بیهوده از سوی بیمار و مسألهی تقدس حیات، بهویژه در دیدگاههای مذهبی نیز بخش دیگری از این مشکلات را تشکیل میدهد. برای درمان بیهوده تعاریف متعددی ارائه شده است که هریک درصدد مشخص کردن مرزی بودهاند که بتوان در ورای آن درمان را بیهوده دانست، اما صرفنظر از اینکه چه تعریفی پذیرفته شود، بررسیها نشان میدهد که تقاضای درمان بیهوده از سوی بیمار است که اغلب ناشی از بیاعتمادی و مشکلات عاطفی است و برای حل آن نیاز به درایت پزشک و در موارد اندکی نیز دخالت قانون است. مشکل جدی دیگر که بیشتر در زمینهی مراقبتهای پایان حیات در دیدگاههای مذهبی پیش میآید و ارتباط نزدیکی با اتانازی غیرفعال دارد، ضرورت حفظ نفس است. در این مورد با اولویت دادن به موضوعات مهمتری چون محدودیت بودجهی سلامت، میتوان به قواعد عملی و راهگشا دست یافت.
باقر لاریجانی، مینا مبشر، سمانه تیرگر، فرزانه زاهدی، سوده تیرگر، فریده شریعتی، بنفشه کریمی، فاطمه میرزایی (لطفیآذر)،
دوره 7، شماره 5 - ( 10-1393 )
چکیده
مفهوم مرگ بسیار پیچیده است و وجود مباحث عمیق فلسفی، تمایزهای توصیفی و نیز گستردگی طیفی که در بیانها وجود دارد، شناخت آن را دشوارتر کردهاست. اگرچه این مهم برای تمام انسانها ضروری است، برای فعالان حوزهی طبابت با اهمیتتر است، چراکه با مصادیق گوناگون آن مواجه هستند و بسیاری از چالشهای اخلاقی در مورد مباحثی چون مرگ مغزی، اتانازی و پایان حیات، در گروِ معرفت روشنی از مفهوم مرگ است. از طرفی دیگر، دریافت مفهوم مرگ بحثی تجربی نیست و حیطهی دستیازی علم پزشکی، شاید تنها ملاکیابی مرگ باشد. بر این اساس، پرداختن به شناخت مفهومی از مرگ، رویکردهای الهیاتی را میطلبد. لذا بر آن شدیم تا در مطالعهای قرآنمحور، به برخی از مؤلفههای «مفهومشناسی مرگ» دست یابیم. این مطالعه به شیوهی توصیفی- تحلیلی غیر سیستماتیک، با شیوهی گردآوری و تحلیل اطلاعات و با استراتژی جستوجوی مفهومی در آیات موضوعی، مؤلفههای دوازدهگانهای را برای مفهومشناسی مرگ ارائه میدهد. بدینترتیب، راه ملاکیابی و مصداقشناسی مرگ از دیدگاه قرآن کریم را بازتر میکند، لذا پژوهش در این دو حیطه برای مطالعات آتی پیشنهاد میشود.
فاطمه میرزایی(لطفیآذر)، سمانه تیرگر، فرزانه زاهدی، سوده تیرگر، فریده شریعتی، باقر لاریجانی،
دوره 9، شماره 3 - ( 7-1395 )
چکیده
با وجود پیشرفت علم پزشکی و تکنولوژیهای مرتبط، شناخت ماهیت و چگونگی مرگ، همچنان در هالهای از ابهام است. شاید چنین بتوان گفت که چون مرگ، پدیدهای دو وجهی است و یکروی آن جسمانی و روی دیگر، نفسانی و روحانی است، شناخت آن، تنها در حیطهی علم پزشکی نیست، بلکه تلاش و همکاری اندیشمندان حوزههای دیگری چون علوم قرآنی، علوم انسانی، فلسفه و مانند آن نیز برای گشودن قفلهای بستهی آن ضروری بهنظر میرسد. چنین همفکریهایی میتواند با توصیف آنچه بر نفس در آستانه و هنگام مرگ میگذرد، دیدگاه دانشمندان علوم پزشکی را که بهحق، مفسران خوبی برای تغییرات جسمانیِ زمان مرگ هستند، وسعت و عمق بیشتری بخشد. بیشک، چنین نگرشی میتواند در گرفتن تصمیمهای اخلاقی پایان حیات و نیز ارائهی مراقبتهای معنوی در این لحظات، تحولآفرین باشد. این مطالعهی مروری بهروش کتابخانهای، ابتدا توصیفی از مراحل مرگ در نگاه علم پزشکی دارد و سپس با کنکاشی قرآنمحور در منابع اسلامی و با تمرکز بر آیاتی که صراحتاً دلالت بر زمان مرگ دارند، توصیف قرآنی از برخی مراحل مرگ ارائه میدهد. سرانجام در بحث نهایی، برخی شباهتها و تفاوتهای دیدگاهها را بیان و سؤالات مهمی را در این حیطه مطرح میکند که عمدتاً برای ارائهی مراقبتهای معنوی در لحظات پایانی حیات در خور اهمیت فراوان هستند. امید است با پژوهشهای متمرکز آینده که در جهت پاسخ به سؤالات اصلی ایجادشده در این مطالعه خواهند بود، راه برای ارائهی مراقبتهای معنوی و قرآنمحور، بیش از پیش تسهیل و عملیاتی شود.
سید آریا حجازی، علیرضا مشیراحمدی، گلناز ثابتیان، نازیلا بدیعیان موسوی،
دوره 9، شماره 5 - ( 10-1395 )
چکیده
یکی از موضوعات مهمی که دیرزمانی است مباحث بسیاری را در حوزه های اخلاق، حقوق و فقه به خود اختصاص داده است و نظرات و دیدگاههای مختلف و گاه متضاد را معطوف به خود کرده است، موضوع اتانازی است. تقابل اندیشهها و نظرات ارائه شده در ارتباط با این موضوع، موجب شده است تا قانون گذاران برخی کشورها، به صراحت اتانازی را مورد پذیرش قرار دهند، در مقابل، قانون گذاران بعضی کشورها، صراحتاً این موضوع را رد کرده و نسبت به جرم انگاری آن اقدام نمودهاند. دیدگاه انفعالی یا خنثی را میتوان دیدگاه کشورهای گروه سوم دانست که قبول یا رد اتانازی در این کشورها محدود به نظرات حقوقدانان بوده اما بازتاب و انعکاسی در قوانین ندارد. ایران را باید در زمره کشورهای دسته اخیر به حساب آورد. در این مقاله برآنیم تا به بررسی اتانازی بر اساس ماده 372 قانون مجازات اسلامی ایران، بپردازیم.
سعید رهایی، فاطمه حیدری،
دوره 10، شماره 0 - ( 1-1396 )
چکیده
بیماران مبتلا به یک بیماری پیشرفته، پیشرونده و لاعلاج یا صعبالعلاج، بهتدریج در وضعیتی قرار میگیرند که اقدامات درمانی، نتیجهای در بهبود وضعیت و تجدید سلامتی آنها ندارد و بهتدریج، در آستانهی مرگ قرار میگیرند. در این دوران، مراقبتهایی به بیمار ارائه میشود که به مراقبتهای پایان حیات معروفاند. این مراقبتها شامل درمانهای طولانیکننده و نگهدارندهی حیات بیمار و مراقبتهای تسکینی میشوند. درمانهای نگهدارندهی حیات، زندگی بیمار را معمولاً، قدری طولانیتر میکنند؛ اما رنجی بسیار بر او تحمیل میشود؛ درحالیکه، در مراقبتهای تسکینی، بیمار احتمالاً مدتی کوتاهتر زنده میماند؛ اما کمتر رنج میکشد. اکنون این سؤال مطرح است که آیا بیمار میتواند بین این دو شیوه، یکی را برگزیند؟ بیشتر فقها با توجه به قاعدهی «لزوم حفظ نفس»، معتقدند بیمار نمیتواند شیوهی نخست یعنی درمانهای نگهدارندهی حیات را رد کند. این مقاله ابتدا به بررسی ادلهی قاعدهی لزوم حفظ نفس پرداخته و با تبیین دیدگاه فقها دربارهی انتخاب میان این مراقبتها، اثبات میکند علیرغم پذیرفتن قاعدهی لزوم حفظ نفس، این قاعده محکوم به ادلهی «لاضرر و لاحرج» بوده و همچنین، بهواسطهی قاعدهی «سلطنت» تخصیصپذیر است؛ هرچند میتوان قائل شد که با توجه به ادلهی قاعدهی لزوم حفظ نفس، بیمارانی که در این مرحله قرار میگیرند، تخصصاً از موضوع قاعده خارجاند.
محدثه معینی فر،
دوره 12، شماره 0 - ( 1-1398 )
چکیده
بهطور عمده، در پیوند با موضوع سقطِجنین، چهار نوع سیاستگذاری در کشورهای جهان وجود دارد که بر پنج رویکرد اساسی اجتماعی، فمینیسم، لیبرال، وابسته به شمارش نفوس و مذهبی مبتنی است. هر یک از این رویکردها راهکاری را برای حل تزاحم میان حقوق مادر و حق حیات جنین ارائه میدهند؛ بر اساس مبانی سه دیدگاه نخست، سقطِجنین جایز و بر اساس دیدگاه چهارم، بسته به شرایط سقط عمدی جنین، مجاز یا غیرمجاز و بر اساس دیدگاه مذهبی (اسلام و مسیحیت)، سقط عمدی جنین غیرمجاز است. در پژوهش پیشِ رو کوشیده شده است با استفاده از روش توصیفیتحلیلی به این پرسش اساسی پاسخ داده شود که چرا در برخی رویکردهای فوق حق مادر مقدم است، درحالیکه در برخی دیگر حق حیات جنین مقدم است؟ به نظر میرسد راهکار نظام حقوقی اسلام منطقیتر است؛ زیرا در قوانین کشورهای غربی، در تزاحم حقوق کودکان و والدینشان، همیشه حقوق والدین مقدم شده است. این در حالی است که در نظام حقوقی اسلام علاوه بر دستورات اخلاقی، اصولی پیشبینیشده که مانع از تزاحم حقوق این دو گروه و مقدمشدن بیجهت یکی بر دیگری شده است.
سید عبدالرحیم حسینی، داود زارعیان،
دوره 13، شماره 0 - ( 1-1399 )
چکیده
شاید مناسبترین ترجمهی ارائهشده از اتانازی «قتل ترحمآمیز» یا «قتل دلسوزانه» باشد. قتل ترحمآمیز با توجه به وجود عناصر محقق جرم، مباشرت در قتل عمد است و رضایت بیمار، تأثیری در ماهیت عمل مجرمانه و مسئولیت کیفری سلبکنندهی حیات ندارد. یکی ازمسائل مرتبط با قتل ترحمآمیز، بررسی حکم ترک فعل از سوی کسی است که تعهد و وظیفهی مراقبت از شخص و نجات او را دارد که با نوع ایجابی قتل ترحمآمیز مرتبط است و میان صورتها و شرایط مختلف آن باید تفاوت قائل شد. اطلاق ادلهی اولیهی احکام، دلالت بر آن دارد که تکالیف اعم از حرجی و غیرحرجی لازم الاتیان است؛ اما با توجه به قواعد ناظر به نفی عسر و حرج، التزام به همین احکام در موارد و مصادیق حرجی فیالجمله منتفی است. مفاد این قواعد شامل تکالیف الزامی در جهت ترک نیز میشود. بااینحال، به عقیدهی فقها، توسعهی کلی ندارد. قتل ترحمآمیز با بعضی از فروع فقهی که تحت شرایطی بر جواز خودکشی دلالت دارند تنظیر گردیده و قاعدهی تسلیط و احسان را گمان بردهاند به ضمّ قواعد نفی عسر و حرج، به اثبات فرضیهی جواز این نوع قتل کمک میکنند، حال آنکه چنین نیست. در نسبتسنجی قواعد عسر و حرج با قاعدهی لاضرر و این دو با ادلهی حرمت، قتل عمد اثبات میگردد که قواعد مذکور، توان حکومت بر ادلهی اولیهی حرمت سلب نفس محترمه را ندارند؛ بنابراین قتل ترحمآمیز بههیچوجه مورد ترخیص نیست.
فروزان اکرمی،
دوره 17، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
سالهاست که پاسخ به سؤال احیاکردن یا نکردن نوزادان متولدشده در سنین حوالی زیستپذیری، ذهن متخصصان مامایی، طب پیرامون تولد، طب پیرامون نوزادی و اخلاق پزشکی را به خود مشغول کرده است. برخلاف سایر مطالعات که به تبیین ارزش و حرمت حیات انسانی در دوران زندگی داخلِرحمی پرداختهاند، در مطالعهی حاضر، ما ضمن پذیرش فرض ارزش هر لحظه از حیات انسان و مراتب شأن انسانی وی از زمان لقاح، در تلاش برای پاسخگویی به این سؤال بودیم که تصمیم درست دربارهی حمایت از حیات در نوزادان متولدشده در سنین حوالی زیستپذیری در پرتو آموزههای اخلاقی سنت اسلام چیست؟ این پژوهش چندروشی، در سه بخشِ مرور چهارچوبهای اخلاقی ارائهشده برای حمایت از حیات نوزادان متولدشده در سنین حوالی زیستپذیری، تبیین اصول اخلاق زیستیاسلامی بر اساس منابع مشترک اهل تسنن و شیعه و تحلیل و ارائهی چهارچوب اخلاق زیستی انجام شده است. مطابق اصول اخلاقی سنت اسلام، برخلاف اخلاق زیستپزشکی سکولار، اول اینکه، باید برای حفظ و تداوم حیات نوزادان متولدشده در سنین حوالی زیستپذیری صرفنظر از کیفیت آن تلاش کرد؛ دوم اینکه، هنگام تصمیمگیری بین مرگ و زندگی، آنچه در اولویت قرار دارد، خواست والدین نوزاد نیست، بلکه نجات جان نوزاد و حفظ حیات وی توسط پزشک و تیم درمانی است؛ اگرچه مشارکت والدین در تصمیمگیری ضرورت دارد؛ بااینحال، حفظ حیات یک مصلحت مطلق نیست و هدف از اقدامات حمایت از حیات، صرفاً طولانیترکردن حیات نوزاد برای یک مدتزمان محدود نیست، بلکه این اقدامات باید متناسب با پیشآگهی و منفعت مورد انتظار، یعنی احتمال فراوان بقای نوزاد انجام شود. این امر مستلزم ارزیابی خطر برای هر نوزاد، با توجه به وضعیت بالینی اختصاصی وی و منابع و وضعیت منطقهای است. استفاده از چهارچوب اخلاق زیستی پیشنهادی، برای تدوین یک راهنمای بالینی، شامل معیارهای دستهبندی نوزادان متولدشده در سنین حوالی زیستپذیری مبتنی بر وضعیت بالینی آنها، تصمیم اخلاقی برای مداخله بر اساس وضعیت بالینی، احتمال بقا و منابع موجود منطقهای توصیه میشود.
سیدمحمدتقی حسینی وردنجانی، احمد سلامی، سیدمرتضی حسینی، جنت مشایخی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
وضعیت نباتی، حالتی در پزشکی معاصر است که چالشهای اخلاقی و فقهی و حقوقی متعددی به همراه داشته است. اساسیترین پرسش در مواجهه با این وضعیت، زنده یا مردهبودن این اشخاص است که احکام و آثار دیگر، معمولاً متأثر از پاسخ به این سؤال است. برخی فقیهان معاصر با تکیه بر تقسیم حیات به مستقر و غیرمستقر در فقه و با توجه به فقدان اراده و آگاهی شخص در وضعیت نباتی، این اشخاص را در حکم میت دانستهاند. به نظر میرسد، با توجه به امکان بازگشت هوشیاری این افراد هرچند با احتمال بسیار کم در نوع پایدار و مزمن این بیماری، مفهوم حیات غیرمستقر بر این افراد تطبیق نمیکند؛ علاوهبراین، فعالبودن ساقهی مغز و محققنشدن معیار مرگ مغزی از نظر پزشکی و حقوقی در بسیاری از نظامها، مؤید صدقنکردن عنوان «موت» براین وضعیت است؛ همچنین، از منظر اسلامی، احراز انفصال کامل روح از بدن که شرط تحقق مرگ است، در وضعیت نباتی ممکن نیست. در نهایت، در فرض تردید نسبت به حیات یا ممات شخص در وضعیت نباتی، این شک از نوع شبههی مصداقی بوده و با تمسک به اصل استصحاب حیات، حکم به زندهبودن وی و ترتب آثار شرعی حیات بر او میشود.