51 نتیجه برای درمان
علیرضا اسماعیل آبادی، امیر باستانی،
دوره 1، شماره 1 - ( 4-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: هفتاد سال از نخستین آزمایش لوبوتومی بر بیماران اعصاب و روان می گذرد. این آزمایش در آغاز، بهبود شرایط بیماران روان پریش، مجرمان جنسی، اسکیزوفرنی و مانند آن را دنبال می کرد، ولی با گذشت روزگار، آثار زیان بار آن جلوه گر شد. به این ترتیب با طرح انتقادات گسترده، دامنه آن محدود گردید، به گونه ای که امروزه در مواردی دارو درمانی و در موارد محدودی هم شیوه های جدید تر اعمال جراحی نظیر (Capsulotomy) و (Cingulotomy) تجویز می شود. در گذشته، پزشکان و متخصصان در برخی از اعمال جراحی لوبوتومی بدون توجه به رضایت یا عدم رضایت بیماران به درمان، صرفاً با استناد به لزوم رعایت مصلحت بیمار یا جامعه، آنان را تحت جراحی های بسیار خطرناک قرار می دادند که در مواردی، اقامه دعاوی را به دنبال داشت تا این که در برخی کشورها مانند کانادا، قانون گذار با وضع مقررات خاصی در این موضوع مداخله کرد و به دنبال آن، مخالفت ها در گرفت و مباحث جنجال برانگیزی هم در حوزه حقوق و اخلاق پزشکی مطرح گردید.
روش کار: برای نگارش این مقاله، از کتاب ها و مقالات مرتبط در این زمینه استفاده شد. مقالات مرتبط از طریق جست وجو با استفاده از کلمات کلیدی لوبوتومی، اجبار به درمان مجرمین و اخلاق یافت شد.
بحث و نتیجه گیری: مطالعه چند پرونده معروف مربوط به جراحی لوبوتومی روشن می سازد که این درمان آثار زیان باری به دنبال داشته، اخلاق پزشکی و حقوق، چنین درمانی را با رضایت و یا حتی بدون رضایت و تنها به استناد رعایت مصلحت جامعه و بیمار روا نمی دانند.
علی کاظمیان،
دوره 1، شماره 2 - ( 5-1387 )
چکیده
در برخورد با بیمار ترمینال، مسائل متعدد اخلاقی در حیطهی اخلاق پزشکی مطرح میگردد. از جملهی این مسائل، مسألهی اطلاع دادن به بیمار ترمینال دربارهی بیماری خود و کسب نظر او راجع به اقدامات حمایتی و درمانی، شروع و قطع درمانهای طولانیکنندهی حیات و بالاخره بحث اتانازی است. با توجه به اینکه در فرهنگهای مختلف دیدگاه پزشکان و مردم نسبت به مسائل اخلاقی میتواند کاملاً متفاوت باشد, برخورد با مسائل اخلاقی بیماران ترمینال احتیاج به بررسی نظرات پزشکان و مردم در زمینهی خاص فرهنگی جامعه دارد. با توجه به اینکه در ایران مطالعهای برای بررسی نظر پزشکان نسبت به مسائل بیماران ترمینال انجام نشده بود، مطالعهی حاضر سعی در روشن کردن دیدگاه پزشکان ایرانی نسبت به مسألهی بیماران ترمینال دارد.
در این مطالعه با بیست پزشک متخصص در گروههای تخصصی نفرولوژی, هماتولوژی, بیهوشی, نورولوژی, جراحی عمومی, جراحی اعصاب و رادیوتراپی که بیشتر در حیطهی کاری خود با بیماران ترمینال مواجه بودند مصاحبهی عمیق انجام داده و نظر آنها را راجع به بیماران ترمینال جویا شدیم. سپس نظرات آنها جمعبندی و سعی در نتیجهگیری شد.
بر مبنای مصاحبههایی که انجام شده است مشخص شد که متخصصان مورد سؤال واقع شده، گرچه تعریف واحدی از بیماری ترمینال نداشته و بعضاً تعاریف آنها با تعاریف کتب اخلاق پزشکی مغایرت دارد, ولی بهنظر آنها در اطلاعرسانی و تصمیمگیری راجع به بیمار ترمینال، مهمترین عامل تأثیرگذار خانواده بوده و تمایلات پزشک و تشخیص او برای انجام یا قطع اقدامات حیات بخش نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. این طرز برخورد با بیمار ترمینال گرچه با اتونومی بیمار, مطابق آنچه در ادبیات غربی اخلاق پزشکی نامیده میشود مغایرت دارد, در یک مدل اخلاقی که عمدتاً در جوامع شرقی دنبال میگردد میگنجد. بهنظر میرسد در این روش برخورد، بیشتر تبعات قانونی اقدام و تعامل با بازماندگان فرد بیمار و اصول سودرسانی و عدم ضرررسانی مورد توجه بوده و اصل اتونومی از اهمیت کمتری برخوردار باشد. با قبول این روش برخورد، دیگر جایی برای مطرح کردن روش مراقبت پیشرو advanced care management باقی نمیماند.
ژیلا نقیبی هرات، ناهید جلالی، مهناز زرافشار، محمد عبادیانی، مژگان کاربخش،
دوره 1، شماره 3 - ( 6-1387 )
چکیده
استفاده از طب مکمل و جایگزین که در بسیاری از ملل برخاسته از فرهنگ بومی و تاریخی آنهاست، در دنیا افزایش یافته است اما از مکتب طب سنتی ایران علیرغم غنی بودن و کارآیی بسیار، بهعنوان یک مکتب طبی مستقل در میان مکاتب طب مکمل نامی برده نشده و حتی در بسیاری از منابع نیز از آن بهعنوان طب عربی یاد شده است، ضمن اینکه در میان جامعهی پزشکی ایرانی نیز ناشناخته میباشد. شناخت طب سنتی ایران از سوی پزشکان برای احیا و بازشناسی آن در جامعهی پزشکی ایران و جهان و نیز به جهت ارائهی مشاورهی صحیح به بیماران لازم و ضروری است. تا کنون مشخص نشده که دانشجویان و دستیاران پزشکی چه دیدگاهی نسبت به طب سنتی ایران داشته و آیا زمینهی آموزش طب سنتی در میان محصلین پزشکی کلاسیک وجود دارد یا خیر. در این مطالعهی مقدماتی، ما آگاهی، باور و علاقهمندی تعدادی از دانشجویان سال پنجم پزشکی و دستیاران سال اول مراجعهکننده به skill lab دانشکدهی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران در نیمسال دوم 1386 را نسبت به طب سنتی ایران و روشهای درمانی شایع آن شامل گیاهدرمانی، فصد، حجامت و زالودرمانی را سنجیده و مقایسه کردیم. نتایح نشان دادند که بیشتر افراد شرکتکننده در مطالعه ازمبانی طب سنتی و روشهای درمانی آن اطلاعی ندارند، آن را بهکار نمیبرند و به بیماران نیز توصیه نمیکنند، اما نیمی به یاد گیری آن اظهار تمایل کرده و به آن باور دارند. دانشجویان در مقایسه با دستیاران اطلاع بیشتر و استفادهی بیشتری از روشهای درمانی طب سنتی ایران داشتند. پیشنهاد میشود برای شناخت بیشتر و بهرهگیری از میراث طبی بهجا مانده از حکمای بزرگ کشور، مباحثی از طب سنتی ایران در دروس معمول پزشکی گنجانده شود تا شناخت آن در جامعهی ایرانی، زمینهساز شناخت جهانی آن گردد.
محمد آقاجانی، ناهید دهقان نیری،
دوره 2، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
رعایت حریم بیماران از حقوق بنیادین هر انسان بهشمار میرود و یکی از اهداف اصلی نظام خدمات سلامتی است. حریم شخصی بهعنوان حس هویت، ارزش و شأن فردی، استقلال و داشتن فضای خصوصی تعریف میشود. هدف از این مطالعه تعیین میزان رعایت حریم فیزیکی، اطلاعاتی و روانی- اجتماعی بیماران توسط تیم درمان در بخش اورژانس است.
این پژوهش یک مطالعهی توصیفی- تحلیلی است. 360 بیمار بستری در بخش اورژانس بیمارستان منتخب دانشگاه علوم پزشکی تهران به شیوهی در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای شامل دو قسمت مشخصات دموگرافیک و پرسشنامهی حریم شخصی در ابعاد گوناگون حریم فیزیکی (13 سؤال)، اطلاعاتی (7 سؤال) و روانی- اجتماعی (21 سؤال) بود. اطلاعات با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (کای اسکوئر و همبستگی پیرسون) در نرمافزار SPSS ویرایش 5/11 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج نشان داد که در حدود نیمی (6/50 درصد) از بیماران رعایت حریم خود را در سطح ضعیف و متوسط و 4/49 درصد از آنها رعایت حریم خود را در سطح نسبتاً خوب بیان کردند، همچنین رعایت حریم یکسوم بیماران در ابعاد فیزیکی (1/36 درصد) و روانی- اجتماعی (9/31 درصد) در سطح متوسط و حریم اطلاعاتی (6/30 درصد) در سطح نسبتاً خوب بود. برخی از متغیرهای دموگرافیک ارتباط معنیداری با رعایت حریم بیماران داشتند.
با توجه به اینکه رعایت حریم اکثریت بیماران در واحد مربوطه در سطح نامناسب قرار دارد، لذا توجه خاص متخصصان بالینی به این امرو و آموزش آن و نیز انجام اقداماتی جهت رعایت مناسب حریم بیماران امری ضروری است.
ایرج شاکرینیا،
دوره 2، شماره 3 - ( 6-1388 )
چکیده
درمان بیماریها وابستگی زیادی به تعامل بین پزشک و بیمار دارد و نتیجهی همکاری بیمار با پزشک، درمانی سریع و موفق است. این امر هنگامی محقق میشود که پزشک از توانایی برقراری ارتباط با بیمار برخوردار باشد. تحقیقات زیادی نشان دادهاند که ناتوانی کادر درمانی بهخصوص پزشکان و پرستاران در ایجاد رابطهی مناسب با بیماران نه تنها هزینههای زیادی ایجاد میکند بلکه موجب میشود که بیماران از فرآیند درمان نیز ناراضی باشند، به دستورالعملهای درمانی پزشک معالج عمل نکنند، تصمیم به تعویض پزشک داشته باشند و بهطور کلی نسبت به درمان و سازمانهای بهداشتی و درمانی نگرش منفی پیدا کنند. تحقیقات نشان داده است معایناتی که کمتر از10 دقیقه طول میکشند از برقراری یک ارتباط مناسب جلوگیری میکنند و مانع از انجام یک معاینهی کامل و حاکی از دلسوزی بوده و رضایتمندی بیماران را کاهش میدهند. البته بسیاری از پزشکان نسبت به اصل برقراری ارتباط با بیماران نگرش مثبت دارند، اما فاقد مهارتهای ارتباطی مناسب هستند. از آنجایی که برقراری ارتباط از مهارتهای انسانی است و جزء جداییناپذیر مهارتهای بالینی پزشکان است، از طریق گنجاندن دروس برقراری مهارتهای ارتباط انسانی در واحدهای آموزشی تحصیلی یا برگزاری کارگاههای آموزش مهارت ارتباط باید به کادر درمانی علیالخصوص پزشکان و پرستاران برای درمان سریع و موفق بیماران کمک کرد.
حمید کاویانی پویا،
دوره 3، شماره 3 - ( 2-1389 )
چکیده
ایرانیان از نخستین ملتهایی بودند که در زمینهی پزشکی و دستیابی به درمان بیماریها و علاج دردها به تکاپو پرداخته و با گذر ایام بر دانش و آگاهی خود در این زمینه افزودند. در این تکاپو و کوشش برای فهم و اطلاع از دانش پزشکی و علم طبابت نخستین مراکز درمانی برای گرد آمدن بیماران و پزشکان احداث گردید. با احداث نخستین مراکز درمانی که در آنجا پزشکان و بیماران مستقیماً با یکدیگر ارتباط مییافتند، علم پزشکی بهتدریج رشد و نمو پیدا کرده و با گردآمدن پزشکان و بیماران در مکانی خاص و منحصر، بیمارستانها و مراکز درمانی پیشرفت بسزایی نمودند تا بدین گونه که در نخستین دوران حکومت ساسانیان (270 م- 224 م) بزرگترین مرکز آموزشی - درمانی در ایران تأسیس یافت و از اقصاء نقاط دنیای آن روزگار افرادی که طالب علم یا در دانش پزشکی متبحر بودند به این مرکز علمی - درمانی (جندی شاپور) سرازیر گشتند. بنابراین، نخستین بیمارستانها در ایران پدید آمده و بعدها در جهان اسلام و در بین دیگر ملتها انتشار و رواج یافت.
در این مقاله ابتدا مطالب مربوط به تاریخ مراکز درمانی در ایران از طریق مطالعهی کتابخانهای جمع آوری و سپس این مطالب بر اساس اعتبار منابع دستهبندی شده است. در تدوین متن حاضر روش توصیفی و تحلیلی در کنار هم مورد استفاده قرار گرفته و دیدگاههای مختلف نویسندگان دربارهی تاریخ مراکز درمانی درنظر گرفته و بررسی شده است و تا حد امکان سعی بر ارائهی مطالب جدید و مفیدی در رابطه با تاریخ پزشکی گردیده است.
سید محمد اکرمی، امیر باستانی، زهرا اوسطی،
دوره 3، شماره 4 - ( 7-1389 )
چکیده
سقط درمانی به ختم حاملگی قبل از قابلیت حیات جنین، برای حفظ سلامت مادر یا به دلیل بیماریهای جنینی اطلاق میشود. قانونگذار ایرانی پس از طرح نظرات فقهی و حقوقی پیرامون جواز سقط جنین قبل از ولوج روح به علت بیماریهای خاص، سرانجام در سال 1384 سقط درمانی را قانونی شناخت.
جهت نقد و بررسی صدور مجوز سقط جنین در مقالهی حاضر، کتب و مقالات فارسی و انگلیسی مرتبط با استفاده از کلمات کلیدی سقط جنین، سقط درمانی و خطای پزشکی بررسی شدند.
در این مقاله پس از پرداختن به تعاریف مربوط به سقط جنین، سقط درمانی و جواز یا حرمت سقط جنین قبل از ولوج روح به موردی اشاره میشود که در یکی از مراکز پزشکی قانونی با وجود تشخیص غیر قطعی اختلال کروموزومی جنین در هفتهی شانزدهم بارداری مجوز سقط صادر شده است. ابعاد گوناگون این موضوع از حیث رخداد خطای پزشکی بررسی شده است.
سقط درمانی راهکاری است که قانونگذار برای پیشگیری از بروز مشکلات آتی برای مادر، جنین و یا اجتماع آن را مجاز شناخته است. از آنجا که قانون سقط درمانی و آییننامهی آن با در نظر گرفتن مبانی شرع مقدس و علوم روز پزشکی تهیه و تنظیم گردیده، ضروری است پزشکان و مقامات مجاز در صدور مجوز این عمل، اصول اخلاقی و حقوقی را با دقت ویژهای مراعات نمایند.
مژگان داداشی، رویا اندرز حبیبی، عطیه حبیبی مقدم، مژگان جیلانی،
دوره 3، شماره 5 - ( 9-1389 )
چکیده
امروزه محترم شمردن حقوق اساسی بیماران بهعنوان افراد بشر ضروری است و گاها بهدلیل ناآگاهی، مشغلهی کاری و بیتوجهی از سوی کادر درمانی، حقوق بیمار نادیده انگاشته میشود. با توجه به اهمیت موضوع، پژوهشی در جهت تعیین میزان رضایتمندی بیماران از رعایت منشور حقوق بیمار در افراد مراجعهکننده به مراکز درمانی خصوصی تحت پوشش شبکهی بهداشت و درمان شهرستان ری در سال 1389 انجام شد.
این پژوهش یک مطالعهی توصیفی- تحلیلی بود که بر روی 155 نفر مراجعهکننده به درمانگاههای خصوصی منتخب تحت پوشش شبکهی بهداشت و درمان شهرستان ری انجام شد. در این مطالعه حیطههای اجتماعی، درمانی و اخلاقی منشور حقوق بیمار در جامعه پژوهش بر حسب جنس و سطح تحصیلات مورد بررسی قرار گرفته و میزان رضایتمندی از آن در هر یک از بندهای منشور حقوق بیمار مد نظر قرار گرفت.
نتایج نشان داد میزان رضایتمندی بیماران از رعایت منشور حقوق بیمار در جامعه مورد پژوهش 2/65 درصد بوده است. شکایت از خدمات در 4/28 درصد و جبران خسارت درمانی در 6/40 درصد موارد رعایت گردید. آگاهی از عوارض و خصوصیات دارویی در 4/48 درصد، اطلاع از فرآیند ارجاع در 6/40 درصد، آگاهی از میزان تعرفهها در 53 درصد موارد مشاهده گردید. اطلاع از نام و سمت ارائهدهندهی خدمت تنها در 2/45 درصد، آزادی انتخاب شرکت در پژوهش تنها در 7/38 درصد از موارد رعایت شد. اختلاف معنیداری از نظر میزان رضایتمندی از رعایت منشور حقوق بیمار بین جامعهی زنان و مردان (65/0 = P) و نیز بر حسب سطوح تحصیلات افراد (72/0 =P) وجود نداشت.
یافتههای پژوهش حاضر نشان میدهد در درمانگاههای خصوصی مورد پژوهش اکثر بندهای منشور حقوق بیمار (15 بند از 23 بند) رعایت میگردد. در موارد عدم اطلاع بیماران از عوارض داروها، عدم آشنایی با نام و سمت ارائهدهندگان خدمت، عدم آگاهی از فرآیند ارجاع، عدم اطلاع از میزان تعرفههای خدمات درمانی نیاز به افزایش آگاهی و آموزش به ارائهدهندگان خدمات درمانی وجود دارد.
علی محمدپور، یوسف مهدیپور، افسانه کریمی، زهرا عبداللهی،
دوره 3، شماره 5 - ( 9-1389 )
چکیده
بیماری که در اثر آسیبهای جسمی و روحی به یک مرکز فوریتهای پزشکی مراجعه می کند دارای حقوق رسمی و قانونی است؛ لذا کشورهای توسعهیافته در استانداردهای اعتباربخشی بیمارستانی خود بسیاری از جنبههای حقوق بیمار و خانواده را در نظر میگیرند. در کشور ما در این مورد مهمترین سند قانونی که به مؤسسات بهداشتی درمانی ابلاغ و ارزیابی میشود، استانداردهای بیمارستانی وزارت بهداشت است. در این مطالعه توصیفی - تطبیقی، با هدف تعیین کاستیهای استانداردهای ملی، استانداردهای بیمارستانی وزارت بهداشت (مربوط به حقوق بیمار- 38 گزاره ) با استانداردهای بینالمللی حقوق بیمار و خانواده کمیسیون مشترک اعتباربخشی مراکز بهداشتی- درمانی آمریکا (36 گزاره) مقایسه شد. روش گردآوری دادهها استفاده از اطلاعات موجود و ابزار مورد استفاده چکلیستی بود که بر اساس استانداردهای بینالمللی حقوق بیمار و خانواده کمیسیون مشترک تهیه شد؛ تحلیل دادهها با استفاده از جداول تطبیقی و روشهای آمار توصیفی انجام گرفت. یافتههای پژوهش نشان داد استانداردهای بیمارستانی وزارت بهداشت از مجموع 36 گزاره استانداردهای حقوق بیمار و خانواده کمیسیون مشترک 8 مورد (2/22درصد) را بهصورت کامل و 7 مورد (5/19 درصد) را بهصورت نسبی پوشش دادهاند و 21 مورد باقیمانده (3/58 درصد) را اصلاً پوشش ندادهاند. با توجه به میزان تطابق استانداردهای مورد مطالعه میتوان گفت که وزارت بهداشت بسیاری از استانداردهای حقوق بیمار و خانواده را در برنامهی ملی ارزشیابی بیمارستانها درج نکرده است؛ این بدان معنی است که در کشور ما در ارائهی خدمات بهداشتی و درمانی بسیاری از حقوق مسلم بیماران و مددجویان نادیده گرفته میشود. با توجه به تأثیر عمدهای که این استانداردها در فرآیند ارائهی مراقبتهای بهداشتی - درمانی با کیفیت دارند، تدوین استانداردهای حقوق بیمار و خانواده ضروری است.
فریبا حاجی علی، محدثه معینیفر،
دوره 4، شماره 5 - ( 7-1390 )
چکیده
هر یک از ادیان الهی دربارهی شبیهسازی دیدگاههای مختلفی را ارائه دادهاند. دین یهود نیز به مسألهی شبیهسازی پرداخته و هر دو نوع آن را مورد بررسی قرار داده است. مقالهی حاضر بهطور موردی دیدگاه عالمان یهود را دربارهی شبیهسازی درمانی و مولد بررسی کرده است.
نتایج بهدست آمده نشان میدهد که آنان در شبیهسازی درمانی، سه دیدگاه متفاوت حرمت، جواز و وجوب را طرح نمودهاند. اما در شبیهسازی مولد انسان دو دیدگاه حرمت و جواز را مطرح نموده و دلایلی را برای دیدگاههای خود بیان میدارند. پژوهش حاضر به روش کتابخانهای و با استفاده از کتب و مقالات فارسی و لاتین و نیز بهرهگیری از پایگاههای اینترنتی مربوط صورت گرفته است.
امیر اشکان نصیری پور، محمد علی حسینی، حسن فضایلی راد، عباس کامیابی،
دوره 4، شماره 6 - ( 9-1390 )
چکیده
بررسی علل شکایت از کادر درمانی و تلاش در جهت کاهش آن گامی جهت رضایت هر چه بیشتر بیماران و کارکنان پزشکی میباشد. هدف از این مطالعه بررسی رابطهی علل شکایت بیماران علیه پزشکان با رأی صادره متعاقب آن از سوی سازمان نظام پزشکی کرمان بود. این پژوهش از نوع مقطعی (توصیفی - تحلیلی) بود که با بررسی 205 پروندهی مربوط به شکایت از پزشکان در سازمان نظام پزشکی کرمان طی سالهای 88-1383 انجام شد.
بیشترین علت شکایت (2/73 درصد) سهلانگاری و عدم رعایت موازین علمی، شرعی و قانونی و بعد از آن 3/9 درصد بهدلیل اخذ وجه یا مال خارج از ضوابط قانونی بود. بیشترین رأی صادره شامل 7/31 درصد برائت و بعد از آن 9 /22 درصد موقوفی و منع تعقیب بود. بیشترین شکایت از چشم پزشکان بود و در بین بیمارستانها، بیمارستانهای خصوصی بیشترین شکایت را داشتند. بین علت شکایت و رأی صادره ( 706/53 = c2 و 001/0(P< ، همچنین بین علت شکایت و تخصص پزشکان رابطهی معنیدار وجود داشت (270/49= c2و 026/0 (P =، ولی بین رأی صادره و نوع بیمارستان رابطهی معنیداری مشاهده نشد.
با توجه به علل شکایات، رعایت موازین علمی، شرعی و قانونی و کاهش روابط مالی پزشک و بیمار میتواند در کاهش شکایت بیماران از پزشکان مؤثر باشد. اکثر شکایاتی که در اغلب موارد منجر به رأی برائت، موقوفی و منع تعقیب شده بود، بیمورد بوده و توجیه مناسب بیمار در مورد عوارض و ریسک بیماری قبل از درمان و بهبود مناسبات پزشک- بیمار در مهار این معضل راهگشاست.
محمدباقر پارساپور، سیدروحاله قاسمزاده،
دوره 5، شماره 1 - ( 9-1390 )
چکیده
امروزه، بهدلیل پیچیدگی معالجات پزشکی، اطلاعرسانی به بیمار راجع به درصد احتمال موفقیت درمان، خطرات احتمالی، عوارض جانبی معالجه و... جزء لاینفک قراردادهای درمان بهحساب میآید. محرومیت از چنین اطلاعاتی را میتوان بهعنوان مانعی اساسی در تحصیل رضایت آگاهانه تلقی کرد. روشن است اقدام به درمان اشخاص یا انجام عملیات جراحی بدون رضایت آنان یا اولیای قانونی میتواند مسؤولیت مدنی و کیفری برای پزشک معالج در پی داشته باشد. ولی بحث مهم در اینجا مربوط به موردی است که بیمار بدون اینکه دربارهی ماهیت، هدف و پیامدهای درمان از سوی پزشک یا تیم درمان اطلاعرسانی شود به امر درمان رضایت دهد. و اینکه آیا چنین رضایتی میتواند نافذ بوده و به امر درمان مشروعیت بخشد یا خیر؟ این مقاله به مطالعهی تطبیقی رضایت آگاهانه پرداخته است و نویسندگان وظیفهی اطلاعرسانی از جانب پزشکان را که در اخذ رضایت آگاهانهی بیمار و مشروعیت درمان تأثیر بسزایی دارد، در سه نظام حقوقی ایران، انگلیس و فرانسه مورد مطالعه قرار داده، و در پایان در راستای حفظ حقوق بیماران پیشنهادهایی را ارائه کردهاند.
محدثه معینی فر،
دوره 5، شماره 2 - ( 1-1391 )
چکیده
مقالهی حاضر، بهطور موردی، بهدنبال بررسی دیدگاههای دو آیین دین مسیحیت یعنی ارتدوکس و پروتستان دربارهی موضوع شبیهسازی و بررسی دلایل هر یک از این گروهها در ممنوعیت یا عدم ممنوعیت آن است. هر دو آیین، شبیهسازی اعم از مولد و درمانی، را ممنوع اعلام کرده و دلایلی نیز برای نظر خویش اقامه نمودهاند. تنها فرقهی لیبرال از آیین پروتستان است که شبیهسازی درمانی را جایز دانسته و در مورد شبیه-سازی مولد هم نظر صریح و بیپردهای را اعلام نکرده است. در یک جمعبندی کلی، باید اذعان نمود که هرچند نمیتوان با استناد به تمامی این دلایل شبیهسازی مولد را ممنوع دانست، اما شبیهسازی درمانی با استناد به همان دلیل حفاظت از حق حیات ممنوع است و اتخاذ چنین استراتژیای از دیدگاه این دو آیین، نشاندهندهی انسجام درونی در آموزههای دین مسیحیت نسبت به هر دو نوع شبیهسازی است، زیرا هر دو گونه را ممنوع شمرده است.
سیمین مهدی پور، افسر فرود، محمدرضا امینی،
دوره 5، شماره 3 - ( 3-1391 )
چکیده
پیشرفتهای اخیر در کلونسازی، امیدهایی را در درمان بیماریها و حل برخی مشکلات دیگر مرتبط با سلامتی ایجاد کرده است. اما این تکنولوژی با سؤالات اجتماعی، حقوقی، اخلاقی، مذهبی و غیره همراه است که واکنشهای مختلفی را در سطح جهانی موجب شده است. تعدادی از کشورها قوانینی را در زمینهی کلونسازی تصویب کردهاند و برخی، قانون مشخصی ندارند. بسیاری از کشورها و سازمان ها، به دلایل مختلف از جمله نگرانیهای اخلاقی مخالفت شدیدی با کلونسازی زایشی، و برخی حتی با کلونسازی تحقیقی، نشان دادهاند. تعدادی، به نتایج مثبت کلونسازی پرداخته، و نظر موافق دارند. نظر غالب، طرفداری از کلونسازی سلولها و بافتها به دلایل درمانی و مخالفت با کلونسازی زایشی است. بهطور کلی کلونسازی، یک پیشرفت مهم در ژنتیک و زیست فناوری است که میتواند نجات دهنده و از سویی مخرب باشد. لذا تصمیمگیران باید ازجنبههای مثبت آن برای ارتقای سلامتی انسان بهره برند و با قوانین مناسب، از مشکلات اخلاقی و اجتماعی احتمالی، پیشگیری کنند. در این مقاله نظرات گروههای موافق و مخالف در زمینهی کلونسازی را ارائه کرده، و بهطور اجمالی به موضع کشورها و سازمانها درزمینهی کلونسازی انسان میپردازیم.
مریم پیمانی، فرزانه زاهدی، باقر لاریجانی،
دوره 5، شماره 5 - ( 7-1391 )
چکیده
در اواخر دهه 1960 برخی از مقالات پزشکی به بیان زجر شدید بیماران بدحال مبتلا به بیماریهای لاعلاج، بهدلیل انجام مکرر فرایند احیای قلبی - ریوی (CPR) پرداختند. این موضوع حاکی از آن بود که با وجود اثربخشی فرایند احیا در نجات جان بیماران مبتلا به ایست قلبی - تنفسی، لیکن کاربرد معمول آن برای همهی بیماران، مشکلاتی را بهوجود آورده بود. مروری بر مطالعات نشان میدهند که طرز برخورد با بیمارانی که در روزها و ساعات پایانی عمر خود بهسر میبرند همواره برای کادر درمانی از جمله پزشکان و پرستاران، یک معضل محسوب شده و تصمیمگیری در مورد ادامهی اقدامات درمانی در این بیماران، یکی از مهارتهای اساسی مورد نیاز کادر سلامت است. چالشهای علمی، اخلاقی، دینی و حقوقی متعددی در این حیطه وجود دارد که گاه تصمیمگیری را دشوار میسازند. در این مطالعه، ضمن مرور کلی مطالعات منتشرشده در زمینهی عدم احیا در جوامع مختلف در 30 سال اخیر که طی آنها دیدگاههای کادر درمانی بهداشتی اعم از پزشک و پرستار با یکدیگر مقایسه شدهاند، سعی شده است با نگاهی جدید موضوع از دیدگاه اسلامی بررسی شود. همچنین، راهنماهای بالینی که در زمینهی عدم احیا توسط کشورهای مختلف مانند آمریکا، انگلستان و عربستان سعودی تهیه شده است نیز مورد کنکاش قرار گرفتند. برای جستوجوی این مطالعات، منابع اطلاعات کتابشناسی الکترونیکی و پایگاههای معتبر اینترنتی متعدد استفاده شد و نیز جستوجوی دستی از منابع ذکر شده در برخی مقالات حاصله صورت پذیرفت. نتایج مطالعه نشان میدهد علیرغم مطالعات متعددی که در نقاط مختلف دنیا در زمینهی DNR صورت پذیرفته است، کماکان پزشکان و کادر پزشکی در این امر با چالش مواجهند. در کشور ما، حسب ارزشها و اعتقادات دینی، این امر نیازمند تبیین دقیقتری است تا از سردرگمی تیم مراقبت در بالین بکاهد. ارزشها و عقاید پزشک و بیمار، ما را از متابعت صرف از راهنماهای سایر کشورها بازمیدارد و ضرورت تدوین دستورالعملی مبتنی بر فرهنگ ایرانی - اسلامی را واضح میسازد. آموزش و افزایش آگاهی گروههای مختلف ازجمله بیماران و عموم جامعه، شاغلان حرف پزشکی و مسؤولان و سیاستگذاران سلامت در تمام جوامع و بهطور خاص در کشور ما امری ضروری است.
آروین حقیقت فرد، هانا حقیقت فرد،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
براساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی بالاترین درصد ازدواجهای فامیلی و درون قبیلهای جهان در خاورمیانه صورت میگیرد و بیشترین میزان بروز بیماریهای ژنتیک در نسل بعد همین ازدواجها دیده میشود. بیماریهای ژنتیک جنین دلیل عمدهی موارد سقط درمانی است. آموزشهای عمومی در دوران نوجوانی و مشاورهی ژنتیک پیش از ازدواج و پیش از بارداری اهمیت بسزایی در کاهش نرخ موالید مبتلا به بیماریهای لاعلاج ژنتیک دارد. نحوه و شرایط بهینهسازی و افزایش اثربخشی مشاورهی ژنتیک به شرایط فرهنگی، ارزشهای اخلاقی و قوانین هر جامعه بستگی داشته و نیاز به همکاری پژوهشگران علوم پزشکی و انسانی آن جامعه دارد.
مشاورهی ژنتیک بر اساس تعریف انجمن ژنتیک انسانی آمریکا در سال ۱۹۷۵ اینگونه تعریف شده است: فرایندی ارتباطی که به مشکلات انسانی ناشی از رخ دادن یا احتمال رخ دادن یک بیماری ژنتیکی در خانواده میپردازد. این فرایند شامل تلاش فرد یا افراد آموزش دیده در جهات زیر است:
۱)تفهیم واقعیتهای پزشکی شامل تشخیص، سیر بیماری و درمانهای در دسترس
2) تعیین نقش توارث در ایجاد بیماری و تعیین احتمال بروز مجدد آن
۳) فهم راههای مختلف برخورد با احتمال بروز بیماری
۴) اخذ تصمیم مناسب با در نظر گرفتن احتمال بروز بیماری، ارزشها و معیارهای اخلاقی خانواده
۵) کمک به تطابق با مسأله در اعضای خانوادهی درگیر بیماری یا تحت خطر
مشاور ژنتیک باید با حفظ بیطرفی و غیر جهتدار بودن به توصیف دقیق و ساده فهم سناریوهای محتمل بپردازد. با توجه به این تعریف میتوان درک کرد که مشاور ژنتیک باید با حفظ بیطرفی و غیر جهتدار بودن به توصیف دقیق و سادهی فهم سناریوهای محتمل بپردازد. بهعنوان مثال تصوری رایج در میان زوجها در خصوص موارد پر خطر بروز بیماریهای ژنتیک آن است که: میتوان بچهدار شد و پیش از تولد در صورت بیمار بودن فرزند آن را سقط کرد. تصوری که به افزایش موارد سقط درمانی و گاه سقط غیرقانونی و عموماً غیربهداشتی میانجامد. این در حالی است که با توجه به بندهای یک و سه تعریف، مشاور باید با ارائهی دادههای آماری و ذکر موارد گذشته برای زوج شرح دهد که برای سقط درمانی محدودیتهای قانونی از جنبهی ماه حاملگی و نوع بیماری جنین یا مادر وجود دارد. از طرف دیگر سقط درمانی میتواند منجر به بروز فشارهای روانی شدیدی برای زوجین شود و حتی احتمال حاملگی طبیعی نوبت بعد را کاهش دهد. علاوه بر این، در جوامعی که آموزههای سنتی از آموزشهای عمومی قویتر بوده و خانوادههای بزرگ مهمترین هستههای اجتماعی به حساب میآیند، ارتباط با زوجین در یک جلسه نمیتواند به اندازهی کافی مؤثر باشد. در این جوامع مشاوران ژنتیک باید با برگزاری جلساتی با بستگان دورتر زوجین و کسانی که عرفاً بر تصمیم زوجین اثر گذارند، به فرایند پذیرش مشکل در خانواده کمک نمایند. همچنین معرفی انجمنهای حمایتی بیمارانی که خطر بروز آن بیماری در فرزندان زوجین وجود دارد در افزایش آگاهی آنان مؤثر است. بهعنوان مثال زوجینی که بیماری فنیل کتونوری را بیماری بسیار خطرناکی میدانستند درک میکنند که با اتخاذ رژیم غذایی خاص میتوان جلوی بروز بیماری را گرفت و زوجینی که هموفیلی را بیماری قابل تحملی میدانستند با مشاهدهی بیماران هموفیل و مشکلات آنان از واقعیت این بیماری مطلع میشوند. در خصوص نقش آموزشهای عمومی باید توجه داشت که آموزش در مورد سقط درمانی باید در دوران نوجوانی و اواسط دوران بلوغ آغاز شود. اطلاع از خطرات، مشکلات و آثار جانبی اجتنابناپذیر عمل تهاجمی سقط جنین میتواند بسیاری از نوجوانان را متقاعد سازد که حتی الامکان از انجام آن پرهیز نمایند و این طرز فکر در این سنین به خوبی درونی میشود.
بهطور کل سقط درمانی یکی از جنجالیترین مباحث اخلاق پزشکی در سراسر جهان است. بحثی که در هر جامعه با شرایط اجتماعی و فرهنگی آن جامعه در هم تنیده است. بیشک کاهش موارد سقط درمانی با توجه به مخارج عمل و تبعاتی که برای زوجین دارد از اولویتهای نظامهای سلامت است. ژنتیک پزشکی بهطور سریع در حال پیشرفت است و امید است که در آیندهی نه چندان دور بسیاری از اختلالات ژنتیکی قابل پیشگیری باشند. بنابراین، آموزش کافی در این زمینه به زوجین لازم بهنظر میرسد. بیشتر مشکلات مشاوران در تخمین خطرات یک بیماری است و تمایل آنها عموماً به بزرگ نشان دادن خطر است که گاه منجر به افزایش میزان سقط درمانی و حتی در مواردی سقطهای غیر قانونی میشود. مشاوران ژنتیک برای بیماران تصمیم نمیگیرند و انتخاب راهی را به آنها دستور نمیدهند. این بدان معنی است که مشاورهی ژنتیک یک مشاورهی غیرمستقیم است. اما مصاحبهی نگارندگان با مشاوران نشان میدهد که اکثر پزشکان مشاور، دستوری را بهطور مستقیم به بیماران میدهند که همان انجام سقط درمانی جنین است. این در حالی است که در صورت اطلاع زوجین از پیشرفتهای ژنتیک در زمینهی درمان بیماریها ممکن است تصمیم به عدم سقط بگیرند. به نظر میرسد استفاده از کسانی به جز متخصصان ژنتیک برای امر مشاوره با توجه به عدم اطلاع کافی از آیندهی درمانهای ژنتیک و نیز عادت تجویز به جای مشاوره منجر به افزیش بیرویهی موارد سقط درمانی خواهد شد که آسیبهای اجتماعی زیادی را به همراه خواهد داشت.
محمد راسخ، محمد مهدی آخوندی، زهره بهجتی، ساناز شریفی،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
پیشرفت دانش و تکنولوژی در عصر حاضر تأثیر فزایندهای بر درمان ناباروری گذاشته است، بهطوریکه امروزه، عمدهی بیماران مبتلا به ناباروری با بهکارگیری این روشها درمانپذیر هستند. روشهای درمان ناباروری را میتوان به دو دستهی بزرگ «روشهای درمانی بدون مداخلهی شخص ثالث» و «روشهای درمانی با مداخلهی شخص ثالث» تقسیمبندی کرد. درمان بدون مداخلهی شخص ثالث بهمعنای استفاده از روشهایی است که در آن برای درمان صرفاً از اجزای سلولی یا بدنی زوجین متقاضی استفاده میشود و نیاز به مداخلهی شخص دیگری در فرایند درمان نیست، مانند لقاح خارج رحمی (IVF)، IUI، ZIFT و GIFT. حال آنکه در روشهای درمانی با مداخلهی شخص ثالث، زوجین متقاضی درمان باید از اجزای سلولی یا بدنی فرد یا افراد دیگر بهرهمند شوند. اهدای جنین، اهدای گامت (اسپرم یا تخمک) و رحم جایگزین از این دستهاند.
از آنجا که وظیفهی پدر و مادر در ایجاد محیط امن برای پرورش فرزند یک اصل اخلاقی است، توجه به سلامت جسمی، روانی، توان اقتصادی زوجین و استحکام نهاد خانواده را میتوان از لوازم آن بهحساب آورد. بر این اساس، ضروری است برای جلوگیری از مشکلات احتمالی آتی و برقراری تناسب میان خواست زوجین متقاضی درمان و مصلحت نوزاد بهدنیا آمده، حدود استفاده از این روشها با دقت بیشتری بررسی شود. در این مقاله، تلاش میشود اهم محدودیتهای اخلاقی در ارائهی خدمات ناباروری به متقاضیان درمان ناباروری با یا بدون مداخلهی شخص ثالث برشمرده شود. زوجینی که دارای حدی از سلامت جسمی نیستند که توان پرورش کودک را داشته باشند، اخلاقاً نمیتوانند خدمات درمان ناباروری را دریافت کنند. بیماریهای ناتوانکنندهی جسمی و معلولیتهای شدید مانند «اسکلروز مولتیپل» و «بدخیمیها با بقای کوتاهمدت بیمار» را میتوان در این دسته گنجاند.
علاوه بر این، سن والدین، بهخصوص مادر، از مسائل حائز اهمیت در ارائهی خدمات درمان ناباروری است. سازمان بهداشت جهانی حداکثر سن مادران را برای فرزنددار شدن 49 سالگی توصیه کردهاست. بر این اساس، میتوان ادعا کرد پدر و مادری که در آستانهی میانسالی در اندیشهی فرزنددار شدن هستند، احتمالاً توان کافی برای ایفای نقش پدر و مادری را ندارند. این خود دلالتی اخلاقی بر محدودیت ارائهی خدمات به برخی متقاضیان درمان دارد.
اختلالات عمدهی روانی و وابستگی زوجین به مواد از دیگر محدودیتهای مهم برای متقاضیان فرزند است. اگر در ارزیابیهای پیش از آغاز درمان، وجود یک اختلال عمدهی روانی از قبیل «اسکیزوفرنی»، «اسکیزوافکتیو» یا «اختلال هذیانی» در یکی از زوجین ثابت شود یا یکی از آنان مبتلا به اختلالات شخصیت همچون اختلال شخصیت مرزی یا ضد اجتماعی باشد (اینگونه افراد عمدتاً دچار وابستگی یا سوء مصرف مواد مخدر و محرک نیز هستند)، صلاحیت اخلاقی لازم را برای فرزنددار شدن از دست خواهند داد، هرچند خود این حق را برای خود قائل باشند که صاحب فرزند شوند. از لحاظ حقوقی، نمیتوان محجوران را از فرزندآوری منع کرد اما در موارد درمانی، توجه جدی به مصلحت طفل یا اطفال حاصل از درمان را نباید از نظر دور داشت.
افزون براین، استفاده از روشهای درمانی با مداخلهی شخص ثالث، درست بهدلیل دخالت شخص ثالث در روند درمان، میتواند ابهاماتی را در ایفای نقش پدری و مادری برای متقاضیان ایجاد کند. به همیندلیل، افزون بر مسائل پیشگفته محدودیتهای اخلاقی بیشتری را در این خصوص باید مدنظر قرار داد.
تولد و پرورش کودک در نهاد خانواده از محدودیتهای اخلاقی مهم در درمان ناباروری با مداخلهی شخص ثالث است. بیشک، زوجینی که رابطهی آنها متزلزل و در آستانهی فروپاشی است، شرایط اخلاقی مناسب برای پرورش فرزند حاصل از درمان خود را ندارند.
از دیگر لوازم مهم تقویت نهاد خانواده و ایجاد آرامش برای کودک رعایت اصل «محرمانگی» است. کودکی که از ابتدا با واهمهی شناخت پدر و مادر بیولوژیک خود زندگی کند، ممکن است هیچگاه نسبت به والدینی که او را پرورش دادهاند، اطمینان پیدا نکند. از این رو، رعایت محرمانگی یک حد اخلاقی مهم در درمان ناباروری است. علاوه بر این، از آنجا که استفاده از روش درمان با مداخلهی شخص ثالث تنها در مواقع ضروری توصیه میشود. میتوان با توجه به تعداد فرزندان موجود در خانواده، درمان متقاضیان دارای فرزند را محدود کرد چراکه بهنظر میرسد با وجود فرزندان در خانواده، نیاز به فرزنددار شدن به کمک روشهای درمانی پرهزینه، از میان میرود و میتوان امکانات موجود را در موارد فوریتر برای دیگر متقاضیان بهکار گرفت.
منع ارائهی خدمات درمان ناباروری به متقاضیان با اختلالات جنسیتی، اعم از دوجنسیتی حقیقی و دوجنسیتی کاذب نیز از دیگر مسائل حائز اهمیت در حوزهی سلامت جسمی متقاضیان این روشهاست، چرا که در این موارد، کودک بهدنیاآمده از یک خانوادهی متعارف برخوردار نخواهد بود، ضمن آنکه بسیاری از اختلالات جنسیتی، بهویژه اختلالات هویت جنسی، امکان زندگی متعارف را در جامعه از مبتلایان سلب یا دستکم محدودیت شدیدی بر آنان اعمال میکند که این محدودیت بهناچار بر کودک نیز تحمیل خواهد شد. بنابراین، با توجه به مسائل پیشگفته، هر کدام از موانع موجود میتواند بنا بر دلایل و مبانی اخلاقی یک محدودیت اخلاقی به شمار آید. توجه به این محدودیتها میتواند از مخاطرات احتمالی که ممکن است زندگی کودک را دچار مشکلاتی جدی کنند، جلوگیری کند. بر این اساس، لازم است محدودیتهای اخلاقی ذکر شده در بالا در مراکز درمانی رعایت شده و در صورت ضرورت، در تدوین کدهای اخلاقی و نیز مقررات ناظر بر درمان ناباوری مورد توجه قرار گیرد.
علیرضا میلانی فر، یونس مدبری،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
از زمان تولد اولین نوزاد ناشی از درمان بهروش کمکباروری در سال 1978 تا امروز که برخی از کشورها متولدان ناشی از ART را تا پنج درصد تولدها اعلام میکنند، همواره استفاده از این فناوریها با چالشهای اخلاقی و حقوقی مواجه بوده؛ بهطوری که هر نوآوری در عرصهی این روشهای درمانی، حداقل با یک مسألهی جدید اخلاقی قرین بوده است.
عوارض تکرار تحریک تخمکگذاری، سندرم تحریک بیش از حد تخمدان، تزریق اسپرم به تعداد زیادی تخمک و عوارض مادری و جنینی، عدم قبول ناباروری و اصرار بر درمان، عدم پذیرش مشکلات، نداشتن فرزند بهویژه ترس از سست شدن بنیان خانواده در فرض ازدواج مجدد و... همگی واجد آثاری هستند که دولت باید در مقام تدوین مقررات و به قصد رعایت حداکثر صلاح و صرفهی فرزندان حاصل از درمان و صیانت از حقوق بنیادین شهروندان مورد توجه قرار دهد. لذا کشورها و فرهنگهای مختلف، محدودیتهایی برای دسترسی به درمان ناباروری یا بعضی از روشهای آن را در نظر گرفتهاند. از جملهی این محدودیتها باید به عدم نتیجهبخشی درمان اشاره شود.
هرگاه گروه پزشکی به عدم نتیجهبخشی درمان اطمینان داشته باشد نباید صرفاً بر اساس درخواست و اصرار بیمار به درمان بیهوده مبادرت ورزند. گرچه درخواست انجام درمان حق بیمار است و اصل خودآیینی بیمار نیز بر آن مؤید، ولی اصل تعهد پزشک به زیان نرساندن به بیمار نیز با همان قوت رخ مینمایاند. پزشک در اعمال درمان باید بر علم پزشکی تکیه و مبتنی بر دانش اقدام کند؛ از این رو، اصرار و خواست بیمار نمیتواند بهعنوان تنها دلیل اعمال حرفهی پزشکی قلمداد شود. البته در این خصوص درمان ناباروری خصوصیتی ندارد و این امر باید در تمام انواع درمانهای پزشکی مورد توجه قرار گیرد.
از مصادیق بارز درمان بیهودهی ناباروری میتوان به تداوم چرخههای درمانی در سن بالا و به درخواست خود آنان اشاره کرد. در محدودیت سنی در دسترس به درمان لقاح خارج رحمی بحثهای زیادی در جریان است. علیرغم آنکه علم پزشکی شاید تحت شرایطی بتواند در باردار ساختن یک بانوی 60 ساله نیز موفق باشد، میزان جلوه معقول و منطقی دست یازیدن به این عمل نیز باید مورد توجه قرار گیرد. در انگلستان مادری که در 57 سالگی فرزند ناشی از IVF را بهدنیا آورده، در سن 60 سالگی همیشه نگران است که زمان زیادی برای بودن با فرزندش باقی نمانده است.
به این ترتیب باید مقرراتی در این خصوص وضع شود و در آن جواز یا ممنوعیت درمان در زنان و مردان مسنی که اولاً نتیجه بخشی درمان در آنها بهشدت ناممکن جلوه نموده و دوم آنکه در هر حال خطر قابل توجهی در اثر درمان چه موفق و چه ناموفق آنها را تهدید میکند معلوم و معین شود.
بهزاد قربانی،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
سلامت جنسی از موضوعات بسیار مهم بهداشت باروری است که توجه یا عدم توجه به آن، تأثیرات مهمی در جنبههای مختلف زندگی هر فرد و نهایتاً سلامت خانواده خواهد داشت. محدودیتهای خاص فرهنگی از یکسو و راههای اطلاعرسانی نهچندان مناسب از سوی دیگر، موجب انتقال ناقص یا حتی نادرست بسیاری از موضوعات مربوط به مسائل جنسی و ایجاد باروهای غلط بین مردم شده است.
از سوی دیگر، مشکلات جنسی معمولاً با نوعی خجالت برای افراد همراه است و در نتیجه صحبت کردن دربارهی آن هم برای بیمار و هم برای پزشک آسان نیست. بیماران معمولاً تا زمانی که نتوانند ارتباط مناسبی با پزشک یا سایر اعضای تیم درمان برقرار کنند به این مشکل اشاره نمیکنند. همچنین، آنان جز با پرسیدن سؤالات خاص، داوطلب پاسخگویی نمیشوند. آنچه مسلم است پزشکانی که چنین سؤالاتی را بهطور معمول در گرفتن تاریخچه از بیمار مطرح میکنند دو برابر بیش از پزشکانی که منتظر اشارهی بیمار هستند، مشکلات جنسی را تشخیص میدهند.
گاهی نیز ممکن است روش ارتباط جنسی بین زوجین غیر مفید بوده و باعث مهار برانگیختگی همسر شود یا توقعات جنسی افراد ممکن است غیر واقعی باشند. بحث و چالش در مورد اسطورههای جنسی نادرست در اینگونه موارد میتواند مفید باشد. هر چند چنین افسانههایی به هر دو جنس زن و مرد ارتباط مییابد اما عمدتاً در زنها بیشتر دیده میشود. باورهایی همچون اینکه زنها باید منتظر باشند تا مردها رابطهی جنسی را شروع کنند و اگر زنی آغازکنندهی رابطه باشد حیثیت و عفت اخلاقی خود را حفظ نکرده است یا اگر زنی به ارگاسم نمیرسد باید آن را تقلید نماید یا اینکه طلب رابطهی جنسی موجب لوث شدن آن میشود و یک رابطهی جنسی درست باید خود بهخودی شکل بگیرد و ترجیحاً هر دو نفر در یک زمان به ارگاسم برسند و خیلی باورهای دیگر که اساساً نادرست بوده و تصحیح آنها در قالب رابطهی درمانگر و مراجع میتواند بخش زیادی از این باورها را اصلاح و مفهوم جدیدی از اخلاق در ارتباط جنسی بین زوجین را ترسیم کرد. شرح کامل این اسطورههای نادرست جنسی در متن کامل مقاله مورد بحث قرار گرفته است. هدف از طرح این موضوع نیز تأکید به این باورها در روند درمان مراجعان است که تنها با پرسوجو و اخذ شرح حال دقیق جنسی از سوی پزشک درمانگر قابل بازیابی و اصلاح است.
سیده زهرا نعمتی، رضا عمانی سامانی،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
قانون سقط درمانی سال 1384 بهصورت ماده واحده تصویب شد. در متن ماده واحده آمده است: « سقط درمانی با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص و تأیید پزشکی قانونی مبنی بر بیماری جنین که بهعلت عقبافتادگی یا ناقصالخلقه بودن موجب حرج مادر است یا بیماری مادر که با تهدید جانی مادر توأم باشد قبل از ولوج روح (چهارماه) با رضایت زن مجاز است و مجازات و مسؤولیتی متوجه پزشک مباشر نخواهد بود.»
قید ولوج روح و ممنوعیت سقط درمانی پس از این زمان این سؤال را پدید میآورد که اگر جان مادر در خطر قرار گیرد و جنین سنی بیش از 120 روز داشته باشد آیا نمی توان مجوز سقط جنین صادر کرد؟ براساس گزارش سقط جنین که توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است هیچ کشوری وجود ندارد که در شرایط تهدید خطر جانی برای مادر، سقط را نپذیرد. در این مقاله ما لزوم قید ولوج روح را برای سقط درمانی، در شرایط خطر جانی برای مادر، به بحث گذاردهایم. بعد از چهارماهگی و حلول روح مطابق نظر همهی علما (آیات بهجت، صانعی، زنجانی، تبریزی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی و موسوی اردبیلی) بهجز آیت الله تبریزی و موسوی اردبیلی، به هیچ وجه اسقاط جنین جایز نیست.
حضرات آیات تبریزی و موسوی اردبیلی قائلند که در صورت خطر جانی برای مادر، اسقاط جنین حتی بعد از دمیده شدن روح نیز بلا اشکال است. همینطور آیت الله خامنهای سقط جنین پس از چهارماهگی را در صورت خطر مرگ هر دوی مادر و جنین و با امکان نجات مادر، جایز می دانند. علت این اختلاف نظر را میتوان از فحوای کلام امام خمینی استنباط کرد که فرمودند: بعد از دمیدن روح در جنین، حفظ جان یکی بر دیگری ارجحیتی ندارد و اگر علم به تلف شدن هر دو باشد و تنها امکان حفظ یکی از آنهاست، مورد باید با قرعه مشخص شود. در شرایط سقط درمانی که جان مادر در خطر است، نه امکان حفظ هر دو موجود است و نه انتخابی در کار است، چون حیات جنین، متوقف بر بقای مادر است و اگر جنین را انتخاب کنیم نمیتوانیم جانش را حفظ کنیم. بنابراین، هرچند ترجیحی بین زندگی مادر و جنین نباشد، تنها امکان حفظ زندگی مادر هست و در چنین شرایطی حفظ جان مادر بهتر از مرگ هردو است. اگر جنین در موقعیتی باشد که بتواند پس از مرگ مادر زنده بماند و به اصطلاح قابلیت زندگی را داشته باشد (Variable) نیز، ختم بارداری زندگی را به هر دو میبخشد و منعی ندارد. لذا بهنظر میرسد که مطرح کردن ولوج روح و چهارماهگی در فرض وجود خطر جانی برای مادر، لزومی ندارد و اکثر قریب به اتفاق مکاتب و مذاهب دنیا در چنین شرایطی سقط را میپذیرند بدون اینکه سن جنین مطرح باشد.