3 نتیجه برای فرزند
مونا عودی، رضا عمانی سامانی، مصطفی مظفری، سید طه مرقاتی، مهناز کرباسیزاده،
دوره 4، شماره 4 - ( 4-1390 )
چکیده
درمانهای ضد ویروسی جدید بهطور چشمگیری سبب بهبود پیش آگهی بیماران آلوده به ویروس نقص ایمنی انسان و بهدنبال آن افزایش قابل توجه امید و کیفیت زندگی در آنها شده است. استفاده از روشهای کمک باروری، امکان داشتن فرزند سالم را برای بسیاری از زوجهای HIV مثبت فراهم کرده است. با این حال، بیشتر مراکز درمان ناباروری این زوجین را نمیپذیرند که این مسأله انزوای ایشان از زندگی اجتماعی را در پی دارد.
مطالعه از نوع اسنادی و کتابخانهای است. نتایج از سه دیدگاه زوج مبتلا، فرزند آینده و کادر درمان بررسی شده است. مسائل اجتماعی و حقوقی با مشورت و همکاری متخصصان و حقوقدانان ارزیابی و همچنین مقالات، دستورالعملها و مطالب موجود در این زمینه مورد ارزیابی قرارگرفت.
باروری حق طبیعی هر فرد است. اگر با روشهای باروری آزمایشگاهی، در صورت عدم سرایت HIV به غیر و بهخصوص فرزند، امکان بچهدار شدن وجود دارد، نباید مراکز از انجام این کار خودداری کنند. لذا، عدم پذیرش این زوجها توسط مراکز درمانی ناباروری برخلاف اخلاق پزشکی بوده و در راستای قوانین جاری مملکت نیست. پذیرش بیمارانی همچون مبتلایان به هپاتیت C، سرطانهای پیشرفته، بیماریهای روانی و . . . بیشتر مؤید تبعیض و غیر اخلاقی بودن عدم پذیرش این افراد است. نام HIV در ایران همراه با انگ نابهنجاری بوده و بهنظر میرسد که فرزند خانوادهی مبتلا از نظر اجتماعی در حالت ایدهال نیست. تلاشهای اجتماعی در جهت برداشتن این انگ به همراه حمایت از همهی بیماران مزمن توسط جامعه قدمی است که باید برداشته شود.
مدرک مستدلی برای عدم پذیرش زوجهای مبتلا به HIV وجود ندارد و بهنظر میرسد عدم پذیرش افرادی که با روشهای جدید امکان داشتن فرزند سالم دارند، غیر اخلاقی و ناقض حقوق طبیعی افراد است.
فریبا اصغری،
دوره 5، شماره 8 - ( 12-1391 )
چکیده
صد سال پیش شکلگیری ایدهی یوژنیک موجب رواج عقیمسازی گروههای آسیبپذیر شد و بهدنبال اقبال به رعایت حق اتونومی افراد و حفاظت از حقوق گروههای آسیبپذیر بهخصوص عقب ماندگان ذهنی، عقیمسازی این دسته افراد عملی مذموم شمرده شد.
امروزه مطالعات، درخواست نگرانی بخش قابل توجهی از والدین کودکان دچار عقبماندگی ذهنی از بارداری آنها و درخواست برای عقیمسازی آنها به شیوهی قطعی را نشان میدهند. در تصمیمات درمانی برای افراد دچار عقبماندگی ذهنی با توجه به آنکه خود فرد ظرفیت لازم برای تصمیمگیری را ندارد، والدین او موظف به تصمیمگیری بر اساس بهترین مصالح سلامت وی هستند اما نکتهی مهم این است که بررسی شود که آیا آنها در درخواست عقیمسازی منافع فرزندشان را درنظر دارند یا راحتتر شدن نگهداری و مراقبت از آنها توسط خودشان دلیل درخواست آنهاست. در شرایطی که فرد دچار عقبماندگی ذهنی ظرفیت تصمیمگیری برای باروری ندارد، نمیتواند رضایت معتبری برای ازدواج بدهد و نمیتواند از عهدهی مراقبتهای بارداری و بزرگ کردن کودک برآید. میتوان علاوه بر مراقبتهایی که باید برای پیشگیری از سوء استفادهی جنسی برای آنها اعمال میشود عقیمسازی آنها بهعنوان انتخابی برای مراقبت از صدماتی که بارداری ناخواسته برای آنها ممکن است ایجاد کند محسوب شود. هرچند در حال حاضر ضوابط عقیمسازی دائمی اجازهی آن را تحت شرایطی برای افراد ازدواج کرده مشخص کرده است اما اگر عقیمسازی در جهت بهترین منافع فرد با ناتوانی ذهنی است باید امکان این شیوه از تأمین منافع سلامتی آنها برایشان فراهم باشد. تدوین ضوابطی برای حصول اطمینان از اینکه درخواست والدین در جهت بهترین منافع فرزند است و اطمینان از اینکه شیوهی کم خطرتر دیگری نمیتواند او را از خطر بارداری محافظت کند ضروری بهنظر میرسد. هرچند این اقدام میتواند برای والدین فرصتی ایجاد کند تا بهجای علاج واقعه پس از وقوع حاملگیهای ناخواسته در فرزندشان این گزینه را برای حفاظت از فرزندشان پیش رو داشته باشند اما به هیچ روی نباید بهعنوان اولین گزینه برای حمایت و حفاظت از آنها درنظر گرفته شود و بررسی موارد درخواست در کمیتهی اخلاق بالینی آشنا با موضوع میتواند از سوءاستفادههای احتمالی از این اقدام جلوگیری کند.
امیر راستین طرقی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
در دهههای اخیر، کاهش تمایل به فرزندآوری و گسترش سیاستهای بیفرزندی داوطلبانه، در نظریههای فلسفهی اخلاق، بازتابی جدی یافته است؛ ازجمله در دیدگاههای تولدستیزانه. مقالهی حاضر به بررسی انتقادی استدلال بروس بلکشا پرداخته که در مقالهای با عنوان «کاربست شرطبندی پاسکال در فرزندآوری»، با بهرهگیری از ساختار شرطی پاسکال و اصل عدم تقارن مکماهان، مدعی است احتمال گرفتارشدن فرزند در عذاب ابدی، حتی احتمال بسیار اندک، فرزندآوری را از حیث اخلاقی به چالش میکشد. با ناموجهشدن فرزندآوری، افراد از نظر اخلاقی، موظف به تجرد یا عقیمسازی هستند. این مقاله با روش تحلیلی، استدلال بلکشا را از سه منظر نقد میکند: اول، پیامدهای ناپذیرفتنی، همچون: تعمیمپذیری به تمام تصمیمهای اخلاقی و اختلال در زیست روزمره، دوم، مخالفتهای مبنایی فیلسوفان اخلاق با اصولی چون اصل عدم تقارن و سوم، ناسازگاری با مبانی الهیاتی، بهویژه در سنت اسلامی، مانند نادیدهگرفتن اموری همچون: مسئولیت اخلاقی فرزندان، نقش تربیتی والدین و وجود تفسیرهای متفاوت از خلود در عذاب. از دیدگاه اسلام، فرزندآوری نه یک خطر، بلکه بخشی از سنت انبیا، فطرت انسان و طرح حکیمانهی خلقت است و تولد، فرصتی برای رشد و انتخاب و تقرب الهی تلقی میشود.