11 نتیجه برای مرگ مغزی
علیرضا باقری چیمه،
دوره 1، شماره 3 - ( 6-1387 )
چکیده
پدیدهی مرگ مغزی و امکان بهرهگیری از آن در پیوند اعضا اگرچه امیدهای تازهای در نجات جان گروهی از بیماران بهوجود آورده، مسائل فرهنگی، حقوقی و اخلاقی متعددی نیز بههمراه داشته است.
در کشور ژاپن، پیشتازی پزشکان در انجام پیوند قلب از مرگ مغزی در سال 1968 میلادی موجب گردید تا بحث پیرامون این مسأله، چه در بین مجامع علمی و چه در سطح عموم جامعه در این کشور، از حدود سه دهه قبل آغاز و هماینک نیز ادامه داشته باشد. رویکرد ژاپنیها نسبت به این مسأله به اقتضاء پیشینهی فرهنگی خاص خود متفاوت از سایر ملل بوده است، بهگونهای که میتوان واگذاری تصمیمگیری به خود افراد در مورد پذیرش مرگ مغزی بهعنوان مرگ انسان، ممنوعیت برداشت عضو از افراد با سن کمتر از 15 سال، ضرورت وجود موافقت مکتوب خود فرد و همچنین خانوادهی او در مورد اهدای عضو و وجود افتراق بین تشخیص بالینی مرگ مغزی از تشخیص قانونی آن را بهعنوان نمونهای از ویژگیهای قانون پیوند اعضا از مرگ مغزی در این کشور ذکر نمود.
هماینک با وجود گذشت 10سال از تصویب این قانون، جامعهی ژاپن به دلیل مسائل فرهنگی و باورهای اجتماعی آنچنان که باید از این مسأله استقبال ننموده و این امر سبب شده است تا بین توان بالای علمی تخصصی در انجام پیوند اعضا با آمار اندک پیوندهای انجام شده در این کشور فاصلهی زیادی وجود داشته باشد.
کیارش آرامش،
دوره 3، شماره 1 - ( 12-1388 )
چکیده
این همانی، جایگاه اخلاقی و شخصانیت موضوعاتیاند که تأثیر فراوانی بر داوریهای اخلاقی در مورد موضوعات مرتبط با آغاز و پایان زندگی انسانی دارند. موجود انسانی که در نتیجهی لقاح حاصل میشود بعد از دو هفته به فرد انسانی و - از دیدگاه غالب اسلامی - بعد از حدود چهار ماه به شخص انسانی تبدیل و واجد جایگاه اخلاقی میشود. زمان تبدیل موجود انسانی به شخص انسانی نزد سایر مکاتب و ادیان متفاوت است. داوریهای اخلاقی در مورد روشهای کمک باروری، پژوهش بر روی رویان و سقط جنین باید با توجه به مراحل فوق به انجام برسند. همچنین اصلیترین شاخص این همانی انسان سامانهی عصبی مرکزی اوست و از همین رو مرگ مغزی را میتوان از دیدگاه معرفتشناختی شاخص خوبی برای تعیین مرگ بهشمار آورد.
محمد رحمتی، علی اکبر فرحزادی،
دوره 4، شماره 2 - ( 1-1390 )
چکیده
مرگ مغزی از موضوعات مبتلابه در جامعهی ما میباشد و ممکن است با مفاهیم دیگری چون کما و بعضی موقعیتهای زیستی شبیه مرگ اشتباه شود. جهت بررسی وضعیت حقوقی فرد مبتلا به مرگ مغزی لازم است احراز کنیم که فرد مبتلا به مرگ مغزی مرده است یا زنده؟ و شرایط مرگ بیولوژیک بر وی صدق میکند یا خیر؟ یا به معنای دقیقتر احکام فقهی مترتب بر فرد میت بر وی هم جاری میشود یا خیر؟ سؤالاتی چند پیرامون موضوع مطرح است که بر اهمیت موضوع هم از نقطه نظر فقهی و هم حقوقی میافزاید و جواب به تمام این سؤالات باز میگردد به تعریفی که از مرگ مغزی داریم، و اینکه آیا مرگ مغزی را مصداق جداشدن روح از جسم میدانیم یا خیر؟
تحقیقات بسیاری پیرامون موضوع شده است، و حتی در حقوق بسیاری از کشورها و ادیان از جمله مسیحیت و یهود سالهاست مطرح و رفع ابهام شده است ولی در ایران هنوز فرد مبتلا به مرگ مغزی را زنده میپندارند, که جای دارد مانند بسیاری از کشورهای مترقی از لحاظ پزشکی (انگلیس، آلمان، فرانسه و آمریکا)، مرگ مغزی را مرگ قطعی و آن را در کشور قانونی نمایند. نگارنده سعی در بررسی موضوع از منظر فقه و حقوق و رفع ابهام از آن داشته است.
زهرا سادات منظری، عیسی محمدی، عباس حیدری، حمیدرضا آقامحمدیان شعرباف، محمدجعفر مدبر عزیزی، ابراهیم خالقی،
دوره 4، شماره 6 - ( 9-1390 )
چکیده
هدف از این مطالعه کشف و بررسی درک و معنای مرگ مغزی در خانوادهی بیماران مرگ مغزی کاندید درخواست اهدای عضو هنگام مواجهه و اطلاع از تشخیص مرگ مغزی بیمارشان میباشد.
این تحقیق مطالعهای کیفی با رویکرد تحلیل محتوی است. فرایند جمعآوری دادهها مشتمل بر 38 مصاحبهی بدون ساختار و عمیق با 26 خانوادهی بیماران مرگ مغزی کاندید درخواست اهدای عضو همراه با یادداشتهای عرصه است. نمونهگیری بهصورت هدفمند از تیرماه 1387 آغاز و تا مرحلهی اشباع - آذر 1389- ادامه یافت. تحلیل دادهها همزمان با جمعآوری به روش آنالیز محتوای کیفی انجام گرفت.
تحلیل دادهها منجر به استخراج 17طبقه و 4 درونمایه شد که بیانگر تجارب و درک خانواده از مفهوم مرگ مغزی هنگام اطلاع از تشخیص آن است و شامل: تضاد و کشمکش درونی، پردهی درون بر واقعیت بیرون، حس فقدان و سوگ قریبالوقوع، تسلیم و پذیرش است.
یافتهها نشان میدهد مواجه شدن با تشخیص مرگ مغزی برای خانواده بهمعنی وارد شدن در فضایی پر از چالش، تضاد و ابهام میباشد که با بروز عواطف غمافزای سوگ و بعضا واکنشهای روانشناختی دفاعی نیز پیچیدهتر میشود. توصیه میشود دستاندرکاران درخواست اهدای عضو ابتدا فضا و زمینهی لازم برای درک و پذیرش واقعیت مرگ مغزی را برای خانواده فراهم ساخته و سپس با درنظر گرفتن تجربه و برداشتهای خانواده از این موقعیت پیچیده و توجه به حل تعارضات و ابهامات درونی آنها، به درخواست اهدای عضو بپردازند.
محمدعلی برومند، فریبا اصغری،
دوره 5، شماره 1 - ( 9-1390 )
چکیده
چالش اصلی پیوند عضو، کمبود عضو پیوندی میباشد. بر اساس قانون اهدای عضو، علاوه بر رضایت بیمار، رضایت خانواده برای اهدای عضو پس از مرگ مغزی ضروری است. در این مقاله دیدگاه مردم تهران در مورد اهدای عضو عزیزانشان در صورتی که دچار مرگ مغزی شوند بررسی شده است.در
این مطالعهی مقطعی متغیرهای مورد بررسی از طریق مصاحبهی تلفنی گردآوری شد. نمونهگیری به روش شمارهگیری تصادفی در شهر تهران و انتخاب تصادفی فرد مصاحبه شونده از میان افراد بالای 18 سال حاضر در منازل یا مغازهها صورت گرفت. 706 نفر از مردم تهران در بازهی زمانی اسفند 1388 تا آبان 1389 وارد مطالعه شدند.میزان پاسخ گویی 51 درصد بود. 3/83 درصد افراد (688n= ) موافق اهدای عضو عزیزانشان در صورتی که کارت اهدا داشته باشند و دچار مرگ مغزی شوند، بودند و 3/62 درصد آنها (440n= ) اجازه از خانواده برای استفاده از عضو پیوندی در فردی که دچار مرگ مغزی شده و کارت اهدا دارد را لازم نمیدانستند. بین رضایت به اهدای عضو عزیزان و مرگ دانستن مرگ مغزی (011/0(
P= و برگشتناپذیر دانستن آن (028/0 (
P =رابطهی مستقیم معنیدار دیده شد.لازم است آموزش همگانی برای اصلاح باورهای غلط مردم در خصوص مرگ مغزی و تسهیل و ترویج اعلام تصمیم به اهدای عضو پس از مرگ مغزی در یکی از کارتهای معمول همگانی مثل گواهینامهی رانندگی انجام شود تا خانوادهها راحتتر بتوانند در موقعیت مرگ مغزی عزیزانشان در رابطه با اهدای اعضای آنها تصمیم بگیرند.
علیرضا باقری چیمه،
دوره 6، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
تلاشی که در زمینهی پیوند اعضا در کشور از دو دههی گذشته صورت گرفته است بدون شک فواید بسیاری را برای کشور و بیماران نیازمند داشته است. مدل فعلی پیوند اعضا از دهندگان زندهی غیرفامیل اگرچه توانسته است بهخوبی مانع از شکلگیری قاچاق اعضای پیوندی شود، لیکن با توجه به اینکه در روند اهدای عضو فرد دهنده و گیرندهی عضو یکدیگر را خواهندشناخت، امکان انجام معامله بین آنها وجود خواهد داشت. بنابراین، در واقع دهندهی عضو، عضو پیوندی را اهدا نمیکند بلکه آن را به فرد نیازمند میفروشد. ارزیابی مجدد قوانین در این زمینه و تدوین راهکارهای مناسب میتواند در ارتقای سیستم پیوند اعضا بسیار راهگشا باشد. لذا بهمنظور جلوگیری از خرید و فروش اعضای بدن انسان که غیراخلاقی و غیرقانونی است، پیشنهاد میشود که روند پیوند اعضا بدین شکل اصلاح شود که براساس آن افراد داوطلب اهدای عضو بتوانند عضو خود را بهطور ناشناس اهدا کنند و سپس عضو اهدایی به گیرندهی نیازمند پیوند زده شود بدون آنکه گیرندهی عضو نیز از مشخصات فرد اهداکننده مطلع شود.
در این مقاله ضمن تشریح روند پیوند اعضا از منابع جسد و مرگ مغزی، پیوند اعضا از دهندهی زندهی غیرفامیل در کشور مورد نقد و بررسی قرار گرفته و در پایان پیشنهاداتی به منظور اصلاح روند مذکور ارائه میشود.
هادی صادقی، مهدی نصرتیان اهور،
دوره 6، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
هر چند برای مرگ در لغت معانی مختلفی ذکر کردهاند، بهنظر میرسد مناسبترین معنا برای آن، رفتن قوه از هر چیز زنده است. در اصطلاح فقها نیز مرگ به معنی جدا شدن روح از بدن بهطور دائم است. برای این معنا در آیات و روایات شواهد و قرائنی نیز وجود دارد. برای مرگ انسان در فقه و اخلاق اسلامی احکام متعددی وجود دارد. به همین دلیل شناخت موضوع، حقیقت و ملاک مرگ و زندگی برای فقیه ضروری است. دربارهی ملاک مرگ و زندگی از منظر فقهی و اخلاقی دو نظریهی عمده وجود دارد. برخی معتقدند مرگ آدمی به مردن قلب اوست. برخی دیگر معتقدند انسان با مرگ مغزش میمیرد. هر یک از دو نظر برای خود استدلالهایی دارند که لازم است از منظر فقهی و اخلاقی به آن پرداخته شود. پیروان دیدگاه مرگ قلب به ادلهای همچون مرجعیت عرف عام در تشخیص مفاهیم، وجوب حفظ نفس محترم، اصاله الاحتیاط در امر نفوس و استصحاب استدلال کردهاند که در این مقاله این دلایل به نقد کشیده شده است. طرفداران مرگ مغزی نیز به ادلهای همچون تپش قلب قبل از حلول روح به بدن، امکان تعویض قلب و عدم امکان تعویض مغز، مشابهت مرگ و خواب و نشانههای مرگ استدلال کردهاند که از میان آنها دلیل امکان تعویض قلب و عدم امکان تعویض مغز و دلیل نشانههای مرگ پذیرفته شد.
سید محمود طباطبایی،
دوره 6، شماره 2 - ( 2-1392 )
چکیده
با گذشت بیش از نیم قرن از شروع نجات زندگی تعداد زیادی از بیماران با استفاده از اندامهای مبتلایان به مرگ مغزی بهوسیلهی انجام موفقیتآمیز اعمال جراحی متنوع و گاهی شگفتانگیز و همچنین نگارش کتابها، مقالهها و تشکیل جلسات و گردهماییهای محلی، منطقهای و بین المللی در ارتباط با این رویداد، هنوز بین اندیشمندان حوزههای مختلف همچون علوم پزشکی، دینی، اخلاقی و حقوقی دربارهی موارد متعددی از کلیات و جزییات نظری و عملی این موضوع، اتفاق رأی بهوجود نیامده است. اگرچه مسائلی از قبیل اقرار در وصیت نامه، اخذ رضایت در زمان حیات، جلب رضایت خانوادهی بیمار مبتلا به مرگ مغزی، نوع عضو مورد نیاز، رعایت موازین مذهبی، فرهنگی و عرفی و شان یا منزلت افراد و موارد متعدد دیگری در این حوزه مطرح شده و مورد بحث قرار گرفتهاند، اختلاف دیدگاه متخصصان و صاحبنظران بهویژه پزشکان و عالمان دین دربارهی تعیین زمان خروج روح از بدن و تعریفی از مرگ که متفق علیه باشد، مهمترین چالشی است که سایر جزییات را تحت تأثیر قرار داده است. بر این اساس، گروهی از پژوهشگران با مطرح کردن نیاز ضروری بیماران به استفاده از اندامهای اهدایی و عرف خاص گروهی از متخصصان پزشکی، سعی کردهاند که مرگ مغزی را همسان مرگ قطعی و بدن بدون روح معرفی کنند تا شاید چالشهای دینی، اخلاقی و حقوقی به حداقل ممکن کاهش بیابد و راه برای استفاده از اندامهای مبتلایان به مرگ مغزی هموارتر شود، اما برخی دیگر تلاش کردهاند تا به تعریف زمان مرگ قطعی و خروج روح از بدن بر اساس حقایق لغوی، شرعی و پزشکی و بدون توجه به اثبات یا نفی همسانی با مرگ مغزی و حکمی که بر مبنای آن تعریف مترتب خواهد شد، بپردازند و راهحل مشکلات نیازمندان به اندامهای پیوندی را از همزمان ساختن مرگ مغزی با خروج روح از بدن جدا کرده و صاحبنظران را به پیدا کردن راهحلهای دیگری ترغیب کنند. بهطور کلی، استفاده از اندامهای مبتلایان به مرگ مغزی برای نجات جان بیماران نیازمند، ضرورت اجتماعی غیر قابل انکاری است که بدون نیاز به تغییر بنیادین معانی لغوی و فقهی از راههای متعددی همچون مطرح کردن «اضطرار»، «حیات غیر مستقره» و بهطور کلی «مسائل مستحدثه» قابل حل است. در این مقاله با مراجعه به منابع لغوی، فقهی و پزشکی و بررسی پژوهشهای پیشین، به بازخوانی تعاریفی از مرگ، روح و زمان خروج آن از بدن که در ارتباط با مرگ مغزی کاربرد عینی دارند، پرداخته خواهد شد و علیرغم تأیید استفاده از اندامهای مبتلایان به مرگ مغزی برای نجات جان بیماران نیازمند، موضوع تغییر حقایق لغوی و شرعی برای تأمین مصالح و اهداف نوظهور مورد بحث قرار خواهد گرفت.
شهلا معظمی، مهدی وحدانی، پریسا زاده دباغ،
دوره 6، شماره 4 - ( 7-1392 )
چکیده
با پیشرفت علوم، پیوند اعضا بهعنوان یکی از دستاوردهای نوین علم پزشکی وارد عرصهی جامعه شد. پیوند اعضا نیز مانند همهی علوم جدید در کنار مزیتها، چالشهایی را نیز برای افراد جامعه بهوجود آورد. در همین راستا قانونگذار برای حمایت متقابل از حقوق اعضای جامعه، قوانین و مقرراتی را وضع کرده است. در این مقاله پژوهشگران به بررسی قوانین و مقررات موجود در زمینهی پیوند اعضا در ایران میپردازند. در همین زمینه به منابع حقوقی پیوند اعضا در ایران بهویژه قانون اساسی، قانون مجازات اسلامی، قوانین و مقررات بهداشتی و پزشکی و اصول اخلاقی و ... اشاره خواهیم کرد.در قانون اساسی (بهعنوان سرلوحهی قوانین کشور) اصول 167، 43، 29 و 14 مورد بررسی قرار میگیرد. در قانون مجازات اسلامی به مواد 724، 497، 495، 372 و 158 (بهعنوان مهمترین مواد موجود در قانون مجازات اسلامی در زمینهی پیوند اعضا) پرداخته میشود. در قوانین و مقررات بهداشتی و پزشکی و اصول اخلاقی به « قانون پیوند اعضای بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنان مسلم است مصوب 17/1/1379»، «پروتکل تعیین و تأیید مرگ مغزی 1379»، «آییننامهی اجرایی قانون پیوند اعضای بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنان مسلم است مصوب 25/2/1381 »، «دستورالعمل اهدا و پیوند کلیه از اهداکنندگان زنده مصوب 29/7/1387»، « بخشنامهی 13101/س مورخ 9/2/1385 در خصوص اهدا-کنندگان زنده (بهغیر از بحث پیوند کلیه از اهداکنندهی زنده به اتباع بیگانه) »، «منشور حقوق بیماران مصوب 1388» پرداختهایم. در انتها این نکته بیان میشود که قوانین و مقرراتی که در زمینهی پیوند اعضا در ایران وجود دارد برای رفع چالشها و مشکلات موجود کافی نیست.
زهرا سیاح، لیلا رفیعی وردنجانی، ندا پروین، شهلا ابوالحسنی،
دوره 8، شماره 2 - ( 4-1394 )
چکیده
نیاز به اهدای عضو در حال افزایش است، در حالی که میزان رضایت به اهدای عضو ناکافی است. از جمله مهمترین عوامل محدود کنندهی اهدای عضو، عدم رضایت خانواده است، لذا تعیین علل و عوامل مرتبط با این موضوع حائز اهمیت است. هدف از مطالعهی حاضر، تعیین عوامل مرتبط با رضایت به اهدای عضو در خانوادههای بیماران با مرگ مغزی بستری در بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد بود. در این مطالعهی توصیفی، علل پذیرش اهدای عضو توسط خانواده، با استفاده از پرسشنامهی محققساخته، در 54 عضو خانوادهی بیماران مرگ مغزی بستری در بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در سالهای 1382 لغایت 1391 بررسی شد. اطلاعات به کمک نرمافزار آماری SPSS ویرایش 16 به شکل میانگین، فراوانی و درصد گزارش شد.میانگین سن افراد متوفی 72/13±38/31 سال بود. تصادفات (3/59 درصد) فراوانترین عامل مرگ مغزی بود. بهعلاوه 2/72 درصد متوفیان مرد بوده و در حدود 37 درصد از خانوادهها با اهدای عضو موافقت کرده بودند. میانگین سن عضو خانوادهی شرکت کننده در مطالعه9/8±15/42 سال بود. اعتقاد به خیر بودن و باور مذهبی (100 درصد)، اطمینان از تلاش پرسنل و تیم درمانی برای نجات بیمار (100 درصد) و اطمینان از تشخیص پزشک (100 درصد) بهعنوان فراوانترین عوامل مؤثر در موافقت خانواده با اهدای عضو مطرح شده بود. در این مطالعه باورهای مذهبی و اطمینان از عملکرد پرسنل درمانی از جمله عوامل برجسته در رضایت به اهدای عضو خانوادهی بیماران مرگ مغزی بوده و توجه ویژه به این فاکتورها در راستای افزایش تعداد موارد اهدای عضو و برنامهریزی مسؤولان مربوطه ضروری بهنظر میرسد.
جنت مشایخی، منصوره مدنی، سعیده سعیدی تهرانی،
دوره 8، شماره 3 - ( 6-1394 )
چکیده
براساس اصل احترام به اتونومی، از اصول چهارگانهی اخلاق پزشکی، میتوان حالتی را متصور شد که بیمار حق مشارکت خود در تصمیمات درمانی را حتی برای مسائلی که در آینده برایش رخ خواهد داد، حفظ میکند. بدین معنا که بیمار، در زمانی که هنوز ظرفیت تصمیمگیری دارد، سندی تنظیم میکند و طی آن سند، برای زمانی که بهعلت کاهش سطح هوشیاری ظرفیت تصمیمگیری خود را از دست داده است، تمام حالات را برای درمان خود پیشبینی کرده و دربارهی آن تصمیمگیری میکند، یا جانشینی برای خود مشخص میکند که وی با توجه به نگرشها و علایق بیمار، بهترین تصمیمهای ممکن را با داشتن اختیار کافی برای بیمار اخذ کند. این سند که راهنمای پیشینی مراقبت نام دارد، دارای فواید و اشکالاتی است و از دیدگاههای مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. این مطالعه با مرور غیرسیستماتیک کتابخانهای و اینترنتی، به طرح این موضوع نوین پرداخته است تا ضمن معرفی اجمالی آن، برخی از ابعاد این موضوع را مورد بررسی قرار دهد و امکان بومی شدن آن را از برخی ابعاد، بهویژه از منظر معارف اسلامی بررسی کند. از منظر معارف اسلامی، بهدلیل حرمت فوق العادهای که اسلام برای حیات قائل است، پزشک همواره موظف است که هر کاری را که در توان دارد، و انجام آن را بیهوده نمیداند، برای حفظ حیات انسانها انجام دهد. اگر این وظیفهی پزشک، با امتناع بیمار روبهرو شود، حتی در مواردی که امتناع بیمار، بهطور اولیه، مصداق اضرار به نفس بوده و مورد نهی شرع است، باز هم بهدلایل متعددی، پزشک باید به خواستهی بیمار احترام گذاشته و البته ضمن پرهیز از هرگونه دخالت مستقیمی مثل اقدام فعالانه در قطع دستگاه، از درمان اجباری بیمار خودداری کند. ولی در مورد راهنمای پیشینی مراقبت، که بیمار فعلاً توان تصمیمگیری ندارد و تصمیم بیمار در گذشته، با وظیفهی پزشک در نجات جان بیمار در تعارض قرار گرفته است، با وجود یک نهی اولیه، دلیلی نداریم که براساس آن حق بیمار را به زمان عدم هشیاری او تعمیم دهیم. بنابراین، براساس مبانی مذهبی کشور ما، عمل کردن براساس تصمیمات قبلی بیمار، فقط در محدودهای میتواند معتبر باشد که با وظایف لازم الاجرای پزشک در تعارض قرار نگیرد. ضمناً چنین سندی فعلاً نمیتواند در نظام حقوقی ما جایگاهی داشته باشد و به رسمیت شناخته شدن چنین سندی، نیاز به بررسیهای حقوقی اساسی دارد.