6 نتیجه برای نسب
فریبا حاجی علی، محدثه معینیفر،
دوره 4، شماره 1 - ( 12-1389 )
چکیده
هر یک از ادیان الهی دارای اصول و قواعد ویژهای برای انتساب طفل به پدر ومادرش میباشند که مسائل مستحدثهای همچون تلقیح مصنوعی و شبیهسازی، بر اساس همان قواعد و اصول تبیین میشوند. مقالهی حاضر بهطور موردی، اصول کلی دین یهود را در انتساب طفل به پدر و مادر بررسی کرده، مسألهی نسب طفل شبیهسازی شده را بهطور خاص موضوع پژوهش قرار میدهد.
نتایج بهدست آمده نشان میدهد که عالمان یهود، ضمن رد رابطهی همسانی(دوقلوهای ژنتیکی)، به بحث نسب فرزند حاصل از این فرآیند میپردازند. ایشان در مورد منشأ انتساب طفل شبیهسازی شده به پدر، نظرات گوناگونی دارند. دیدگاه اول این است که اگر اهداکنندهی مادهی ژنتیکی مرد باشد، عنوان پدری برای وی تحقق مییابد. اما در دیدگاه دوم، اگر رابطهی جنسی، میان زوجین صورت نگرفته باشد، عناوین والدینی نیز تحقق نخواهد یافت. عالمان یهود در مورد منشأ انتساب طفل شبیهسازی شده به مادر نیز نظرات گوناگونی ارائه دادهاند. طبق دیدگاه اول، صاحب رحم، مادر قانونی طفل شبیهسازیشده محسوب میشود. در دیدگاه دوم، بهدلیل قانونی بودن وجود دو مادر برای طفل، در دین یهود، اگر اهداکنندهی مادهی ژنتیکی (صاحب سلول) زن باشد، میتواند در کنار صاحب رحم، مادر طفل شناخته شود.
محمد راسخ، مژگان خورشیدی، فائزه عامری،
دوره 5، شماره 3 - ( 3-1391 )
چکیده
باروری پس از مرگ همگام با رواج و گسترش روشهای مصنوعی باروری به میان آمده است. در این روش افراد نسبت به انجماد گامت یا جنین خود برای باروری پس از مرگ اقدام میکنند. این روش موجد پرسشهای اخلاقی و حقوقی متعدد است. در این راستا، آنچه اهمیت دارد حفظ کرامت ذاتی انسان و رعایت حقوق و منافع کودک است. بر این مبنا، در اخلاق، موضوع خودآیینی، رضایت و منافع کودک را همراه با آراء موافق و مخالف مطرح کرده و استدلال نمودهایم که هرگونه اقدام نسبت به گامت، پس از فوت، باید با ملاحظهی خودآیینی متوفی و رضایت صریح یا ضمنی وی به استفاده از گامت پس از فوت محقق گردد. در ادامهی مباحث، به وجوه حقوقی پرداختهایم: مالکیت فرد بر گامت، نَسب کودک متولد به این روش و اِرث این نوع کودکان. بهنظر میرسد سلطهی غیرمالی بر اجزا، بافتها و سلولهای بدن، نسب اعتباری و توارث مشروط از جمله پاسخهای قابل دفاع در این ارتباط باشند. بیگمان، نظام حقوقی نمیتواند بدون توجه به پیشرفت و نوآوریهای صورت گرفته در عرصهی درمان ناباروری و دور از اقتضائات زمانه به این پرسشها پاسخ گوید. لازمهی چنین امری اتخاذ رویکردهای نوین، بر مبنای اصول موجه اخلاقی و حقوقی است. افزون بر این، ما را به کاستیها و نواقص موجود در نظام حقوقی رهنمون خواهد شد.
امید آسمانی، صدیقه ابراهیمی،
دوره 6، شماره 6 - ( 11-1392 )
چکیده
رازداری یکی از ارکان اجتنابناپذیر تاریخچهی روابط پزشک و بیمار است. درک نادرست از این اصل نهتنها میتواند به قداست حرفهی پزشکی آسیب بزند، بلکه بر کیفیت رابطهی درمانی و در سطحی وسیعتر، بر سلامت عموم جامعه نیز تأثیرگذار باشد. زیربنای این تأثیرگذاری نیز آسیبی است که به حس اطمینان و اعتماد بیماران وارد میشود. مکاتب فلسفی غرب اساساً موافق مطلوبیت اصل رازداری هستند. چنانکه آموزههای اسلام نیز توصیههای عام و بعضاً خاصی در باب اهمیت رازداری و کتمان اسرار از افراد ناشایست دارد. در مجموع، علیرغم اجماعی که در خصوص اهمیت اصل رازداری وجود دارد، برخی اصرار بر آن را در هر شرایطی مجاز نمیدانند. در این مقاله تلاش شده است تا ضمن معرفی نقش و اهمیت رازداری در حرفهی پزشکی، دلایل مطلقگرایان و نسبیگرایان در باب رازداری مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.مطلقگرایان معتقدند که مطلوبیت ذاتی رازداری در مواردی که اجرای این اصل نتیجهی مطلوبی ندارد تخصیص نمیخورد؛ بلکه اشتباه افراد در انتخاب نکردن اصلی که در آن شرایط نسبت به اصل رازداری اولویت بالاتری داشته است، این تخصیص ظاهری را القاء میکند. بهعلاوه، بسیاری از مطلقگرایان باور دارند که شکستن این اصل در عمل نیز بهدلیل عوارض بلندمدت، مهم و غالباً نهفته و پنهان، مجاز نیست. عدم یا تأخیر در مراجعه به پزشک، پرهیز یا خودداری بیمار از ارائهی اطلاعات ضروری بعضی از مهمترین این عوارض هستند. در کل، با عنایت به تأیید شواهد تجربی و عقلی، پایبندی به اطلاق در رازداری، پسندیدهتر مینماید. اما بر خلاف مطلقگرایان، قائلین به نسبی بودن رازداری، در موارد خاصی، پایداری بر اصل رازداری را جائز نشمرده و آن موارد را از این اصل استثناء میکنند. از مهمترین دلایل به اشتباه افتادن افراد در گرایش به رازداری نسبی، میتوان به مواردی همچون تعجیل در حصول نتیجهی دلخواه، ضعف در مهارتهای ارتباطی، ناآگاهی از عواقب و خودرأیی اشاره کرد.
محمد راسخ، فائزه عامری، زهره بهجتی اردکانی،
دوره 9، شماره 2 - ( 5-1395 )
چکیده
گسترش استفاده از روشهای مختلف درمان ناباروری، موضوع نسب کودکان متولد از این روشها را به میان آورده و چالشهای نظری جدی ایجاد نموده است. در این خصوص، لازم است در مفهوم نسب مداقه کرده و چیستی آن را دریافت. در اینجا، پرسش اصلی آن است که نسب مفهومی بیولوژیک و طبیعی است یا مفهومی حُکمی و اعتباری؟ این جستار، دو دیدگاه طبیعی و اعتباری را تبیین و نقد میکند. در نتیجه، چنین مینماید که دلایلی قوی در نقد نسب طبیعی و دفاع از نسب حُکمی میتوان ارائه داد.
روش تحقیق در مقالهی حاضر عبارت از روش توصیفی/تحلیلی است که با مطالعه و توصیف ادعاهای مربوط در این زمینه، به تجزیه و تحلیل نظری و فلسفی آنها پرداخته است. تصورات رایج از نسب، که آن را مبتنی بر امور بیولوژیک میدانند، بهویژه با گسترش روشهای نوین درمان ناباروری، مشکلات نظری و نیز اخلاقی و حقوقی متعددی را رقم خواهد زد که نظریهی بیولوژیک قادر به حل آنها نیست. نسب، آنگونه که در بادی امر به نظر میرسد به ضرورت بر اساس بیولوژیک بنا نمیشود و میتوان آن را بر بنیادی اعتباری و تربیتی بنا کرد.
فاطمه فرامرزی رزینی، سید مهدی صالحی، سید مهدی قریشی، امیر حمزه سالارزائی، نازآفرین قاسم زاده،
دوره 9، شماره 4 - ( 7-1395 )
چکیده
باروری و فرزندآوری به عنوان یکی از نیازهای جوهری خلقت، با توسعه جوامع انسانی دائماً در فراز و نشیب بوده است. پیشرفت های دانش پزشکی در روشهای نوین باروری، دگرگونیهایی را در آن پدیدار نمود. بارداری با دخالت شخص ثالث که بحثی بسیار جدی، پر تلاطم و چالش برانگیز به شمار میرود، از جمله این دگرگونیها است. با عنایت به روند سریع استفاده از این تکنولوژی در کشور، مبهم ماندن جوانب و پیامدهای مترتب بر آن به ویژه برای کودکان حاصل از این روش ها، تنقیح مناسبی را میطلبد. بدین منظور، پژوش حاضر با هدف بررسی هویت و حقوق کودکان حاصله از روش های کمک باروری با بهرهگیری از استفتائات فقهای عظام معاصر در گستره قانون، قابل واکاوی است. در این مطالعه ابتدا با استفاده از کلید واژههایی مانند نسب، ولایت، اهدای جنین و ناباروی در منابع معتبر فقهی و حقوقی و سایت های معتبر، مطالب مرتبط استخراج شد و سپس در بخش میدانی با روش کیفی، نظرات مکتوب برخی مراجع عظام تقلید معاصر شیعه در خصوص هویت کودکان آزمایشگاهی با دخالت شخص سوم استفتاء گردید. نتایج این پژوهش ترکیبی در دو بخش نظری و میدانی نمایان ساخت که دیدگاه فقهای عظام معاصر با دیدگاه مقنن در قانون اهدای جنین تناسب ندارد، زیرا فقها همچنان بر نظر فقه سنتی ابرام دارند و صاحبان نطفه و تخمک را به عنوان والدین طفل قلمداد میکنند که این امر با تکالیفی که در متون قانونی برای زوجین اهدا گیرنده گنجانده شده است، همسو نمی باشد. به این بیان که فقها طفل حاصل از اهدای جنین را به اهدا گیرندگان ملحق نمیدانند، در حالی که از فحوای خطاب مقنن به ویژه با توجه به وظایفی که قانون اهدای جنین به زوجین نابارور بر دوش آن ها نهاده، پذیرش ضمنی اهدا گیرندگان به عنوان والدین طفل استنباط میشود. این امر طفل را دچار بحران هویت نموده وانگهی، در مواردی او را از حقوق شهروندی محروم میسازد. در نتیجه با عنایت به اینکه قوانین جاری و ساری کشور با نظرات فقهای عظام معاصر تعارض دارد، در راستای مرتفع نمودن آن و جلوگیری از تشتت آراء، حکم به پذیرش اهدا گیرندگان به عنوان والدین حکمی طفل، راهگشا خواهد بود.
محمد راسخ، فائزه عامری،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
نسب یکی از موضوعات مهم حقوقی بوده که در طول تاریخ نظامهای حقوقی تحولاتی را به خود دیده است. در دوران جدید، با پیدایش روشهای کمکبارروی بهویژه با مداخله ثالث، چالشهایی جدید بر سر راه تنظیم قانونی نسب کودکان حاصل از این روشها قرار گرفتهاند. کودکانی را که بدین روشها متولد میشوند به چه کسی میتوان یا باید منسوب کرد؟ بنا بر یکی از سنن، نسب مادری بر مبنای حمل و نسب پدری برمبنای نطفه تعیین میشده. پرسش اما آن است که آیا دو ملاک یادشده میتوانند نسب این کودکان را بهشکلی سازگار و کارآمد تمشیت کنند؟ مطالعه قوانین و مقررات کشورهای مختلف پاسخی منفی پیش روی می نهد. قوانینی که برای تعیین پدر و مادر این کودکان صرفاً به این دو ملاک تکیه کردهاند، موجد ابهام، بلاتکلیفی و عدم قطعیت بودهاند. از این رو، ضرورت بحث از ملاکی جدید، یعنی ملاک قصد، بهمیان میآید. در این نوشتار، بنا داریم کوشش قانونگذاران و قضات را در نظامهای حقوقی مختلف برای رسیدن به ملاکی کارآمد و سازگار بررسی کنیم.