جستجو در مقالات منتشر شده


33 نتیجه برای بقا

شعبان مهرورز، حسنعلی محبی، سلیمان حیدری، حمید زارع زاده مهریزی، حمیدرضا رسولی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1396 )
چکیده

مقدمه و اهداف: سرطان سر پانکراس (Head of Pancrease) و آمپول واتر (Ampulary) هر دو بیماری پیشرونده‌ای هستند، که معمولاً در مراحل پیشرفته با ایجاد علایمی ناشی از انسداد در مسیر معده و صفرا تظاهر می‌کند. تشخیص این بیماری در مراحل اولیه کم‌تر اتفاق می‌افتد، به ‌همین دلیل بیشتر بیماران به درمان‌های تسکینی (Palliative Bypass) نیاز پیدا می‌کنند. هدف این مطالعه بررسی میزان بقا و عوارض اعمال جراحی تسکینی در این بیماران است.

روش کار: در این مطالعه مقطعی (Cross-Sectional)، 49 بیمار مبتلا به کانسر سر پانکراس وآمپول واتر پیشرفته در سال‌های
93-1382 تحت عمل جراحی بای‌پس تسکینی در بیمارستان بقیه‌الله الاعظم (عج) قرار گرفته بودند، انتخاب شدند. میزان بقا، عوارض جراحی و عوامل مؤثر بر آن‌ها مطالعه شدند.

 یافته‌ها: 11 نفر (44/22 درصد) عمل بای‌پس صفراوی (Biliary Bypass)، 6 نفر (24/12 درصد) عمل بای‌پس معده
(Gastric Bypass) و 32 نفر (32/65 درصد) تحت هر دو نوع عمل (Both) قرار گرفتند. 12 نفر (49/24 درصد) دچار عوارض شدند. شایع‌ترین عوارض در بیماران شامل لیک آناستوموز و پریتونیت 6 نفر (24/12 درصد) بود. 7 نفر (28/14 درصد) بیماران در بیمارستان فوت نمودند. میانگین بقای بیماران 38/8±47/5 ماه بود. سن بالاتر تنها عامل مؤثر در کاهش عوارض بود (01/0P=).

نتیجه‏ گیری: استنباط می‌شود، حدود یک چهارم بیماران که در مراحل پیشرفته تحت اعمال جراحی تسکینی قرار می‌گیرند؛ دچار عارضه شده و میانگین بقای آن ها کم‌تر از 6 ماه است. لذا توصیه می‌شود در مراحل پیشرفته و در صورت امکان از روش‌های کم‌تهاجمی‌تر مانند تعبیه استنت‌های صفراوی یا گوارشی استفاده شود.


صادق کارگریان مروستی، جمیله ابوالقاسمی، ایرج حیدری، شهناز ریماز،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1396 )
چکیده

مقدمه و اهداف: نوروپاتی ازجمله عوارض شایع دیابت است که می‌تواند سبب ناتوانی حرکتی در بیمار مبتلا به دیابت گردد. هدف از انجام این مطالعه، تعیین عوامل مؤثر بر زمان رخداد نوروپاتی در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 با استفاده از مدل مخاطرات متناسب کاکس است.

روش کار: در این پژوهش، کلیه بیماران (371 بیمار) مبتلا به دیابت نوع 2 و فاقد نوروپاتی که از سال 1385 در کلینیک دیابت فریدون‌شهر اصفهان تشکیل پرونده داده بودند، وارد مطالعه و وضعیت ابتلا به نوروپاتی آن‌ها تا پایان سال 1394 به‌صورت مستمر پیگیری شد. کلیه محاسبات با نرم‌افزار R (نسخه 3.2.3) و آزمون‌ها با در نظر گرفتن خطای 05/0 انجام شد.
یافته‌ها: در پایان دوره 10 ساله مطالعه، بروز تجمعی و شیوع نوروپاتی به ترتیب 7/30% و 6/41% برآورد شد. با روش ناپارامتری کاپلان مایر، میانگین زمان تشخیص نوروپاتی 5±6/76 ماه پس از اولین تشخیص دیابت بود (8±8/83 ماه در مردان و 6±7/72 ماه در زنان). طبق مدل نیمه پارامتری رگرسیون کاکس، نرخ بقای بدون بیماری (Disease-Free Survival) یک‌ساله، دوساله، پنج‌ساله و هشت‌ساله به ترتیب 867/0، 819/0، 647/0 و 527/0 بود و متغیرهای سابقه دیابت در فامیل درجه‌یک، جنسیت، HbA1c و مدت‌زمان ابتلای به دیابت، می‌توانند به‌عنوان عوامل مؤثر بر «زمان» رخداد نوروپاتی شناخته شوند (05/0>P).

نتیجه‌گیری: کنترل قند خون و ارزیابی مرتب پاها در بیماران با زمان ابتلای دیابت طولانی‌تر به‌ویژه زنان دارای سابقه خانوادگی دیابت، میزان بروز و سرعت پیشرفت نوروپاتی را کاهش داده و کیفیت زندگی بیماران را بهبود می‌بخشد.
سید حسین سید آقا، امیر کاوسی، احمدرضا باغستانی، مهشید ناصحی،
دوره 13، شماره 3 - ( 9-1396 )
چکیده


مقدمه و اهداف: سل در بین بیماری‌های عفونی تک‌عاملی شایع‌ترین علت مرگ بوده و دارای رتبه‌ی دهم مرگ در بین همه بیماری‌ها در جهان است. این بیماری از فرد مبتلا به افراد نزدیک از نظر مکانی و به‌طور عمده زیر یک سقف سرایت می‌کند. هدف این مطالعه بررسی ارتباط ساختار همبستگی مکانی (فضایی) و زمان بهبودی بیماران مبتلا به سل ریوی در ایران است.
روش کار: در این مطالعه داده‌های 20554 بیمار مبتلا به سل ریوی اسمیر خلط مثبت در ایران برای سال‌های 93-1389 مورد استفاده قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از مدل زمان شکست شتاب‌دار پارامتری همراه با شکنندگی مکانی (فضایی) با رویکرد بیزی استفاده شد. برای برازش مدل از نرم‌افزارOpenBUGS  4/1 و به منظور پهنه‌بندی اثرهای محیطی از ArcGIS استفاده شد.
یافته‌ها: میانگین سنی بیماران 35/50 سال با خطای استاندارد 6/21 سال بود. یافته‌های مطالعه نشان داد که محیط جغرافیایی، جنس، وضع زندانی بودن، درجه مثبت بودن اسمیر در زمان تشخیص و محل زندگی افراد (شهر، روستا) تأثیرتأثیر معنی‌داری بر زمان بهبودی بیماران سل ریوی داشت. زمان بهبودی بیمارانی که با درجه اسمیر 9-1 باسیل، 1+ و 2+ تحت درمان قرار گرفته بودند به طور معنی‌داری کم‌تر از بقیه افراد بود.
نتیجه‏گیری: بر اساس این مطالعه محیط جغرافیایی و محل زندگی افراد تأثیر معنی‌داری بر زمان بهبودی بیماران سل ریوی اسمیر مثبت دارد. در برخی استان‌ها این تأثیر وابسته به درجه‌ی مثبت بودن اسمیر و در برخی استان‌ها مستقل از آن است.
سوگند ستاره، میثاق ظهیری اصفهانی، محمد زارع بند امیری، احمد رئیسی، رضا عباسی،
دوره 14، شماره 1 - ( 3-1397 )
چکیده


مقدمه و اهداف: با توجه به روند رو به رشد سرطان روده­بزرگ در ایران در سال‌های اخیر، پیش‌بینی پیامد سرطان و اطلاعات بالینی پایه مربوط به آن بااهمیت است. روش‌های داده‌کاوی در پیش‌بینی و تشخیص سرطان‌ها می‌تواند مورداستفاده قرار گیرند. هدف از انجام این مطالعه تعیین عملکرد دو الگوریتم پیش‌بینی کننده ماشین بردار پشتیبان و بگینگ در پیش‌بینی بقاء بیماران مبتلا به سرطان روده بزرگ است.
روش کار: جمعیت موردمطالعه 570 بیمار مبتلا به سرطان روده­بزرگ با مرحله تومور 1 تا 4، مراجعه‌کننده به بخش پرتودرمانی بیمارستان نمازی شیراز شامل 338 بیمار زنده و 232 بیمار فوت‌شده از سال 1385 تا 1390 می‌باشند. برای پیش‌بینی بقاء بیماران مبتلا به سرطان روده­بزرگ از روش ماشین بردار پشتیبان و روش بگینک استفاده شد. برای تحلیل داده‌ها نیز از نرم‌افزار Weka نسخه 3.6.10 استفاده گردید.
یافته‌ها: بیشترین و کمترین محل قرارگیری تومورها مربوط به رکتوم و کولون چپ و به میزان 51 و 9 درصد بود. روش درمانی در بیش از 80% از بیماران نیز ابتدا عمل جراحی و سپس شیمی‌درمانی و یا رادیوتراپی بود. در عملکرد دو الگوریتم بر اساس صحت،‌ ویژگی و حساسیت محاسبه‌شده از ماتریس درهم‌ریختگی تعیین، مورداستفاده قرار گرفت. به ترتیب میزان صحت، ویژگی و حساسیت در الگوریتم ماشین بردار پشتیبان 4/84،‌ 80 و 5/87 درصد و در الگوریتم بگینگ 2/83،‌ 75 و 88 درصد به دست آمد.
نتیجه‌گیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که هر دو روش حساسیت و ویژگی قابل قبولی در پیش‌بینی بقاء بیماران مبتلا به سرطان روده­بزرگ دارند اما ماشین بردار پشتیبان از میزان صحت بیشتری برخوردار بود
نیلوفر ربیعی، محمد غلامی فشارکی، محسن روضاتی،
دوره 14، شماره 3 - ( 9-1397 )
چکیده


مقدمه و اهداف: مدل کاکس یکی از روش‌های مورد استفاده در داده‌های بقا به‌شمار می‌رود. این درحالی است که داده‌های سلسله مراتبی همانند داده‌های این مطالعه ناقض فرض استقلال بوده و استفاده از مدل کاکس با فرض استقلال مشاهدات امکان‌پذیر نیست. یکی از روش‌های مهم در تحلیل داده‌های سلسه مراتبی بقا، استفاده از مدل کاکس چند سطحی است. در این روش علاوه بر مدل‌بندی متغیر پاسخ، ضرایب رگرسیونی نیز مدل‌بندی شده و خطای اندازه‌گیری ناشی از عدم استقلال داده‌ها کاهش می‌یابد. این پژوهش با استفاده از مدل کاکس چندسطحی به بررسی تأثیر ماندگاری داروهای کنترل فشار خون در افراد مبتلا به پرفشاری خون پرداخته است.
روش کار: مطالعه حاضر نوعی مطالعه طولی بقا بوده که شامل 346 نفر از کارکنان مبتلا به پرفشاری خون در کارخانه فولاد مبارکه اصفهان است. کارکنان طی سال‌های ۹۴-۱۳۹۰ با مراجعه به مرکز بهداشت کارخانه با ۶ دارو کاپتوپریل، لوزارتان، اتانولول، پروپرانولول، آملودیپین و هیدروکلروتیازید تحت درمان قرار گرفتند. برای بررسی ارتباط متغیرهای سابقه کاری، شاخص توده‌ی بدنی و داروهای مصرف شده با مدت ماندگاری داروها از مدل کاکس دوسطحی به‌صورت h_ij (t)=h_0 (t)exp⁡(α_g+x_ij β_j) استفاده شد، به‌طوری‌که اندیس i و j به ترتیب واحدهای سطح اول و دوم هستند.
یافته‌ها: یافته‌های حاصل از برازش مدل در طول یک دوره ۵ ساله، اثر متغیر شاخص توده‌ی بدنی (019/0=P) و داروهای آتنولول(046/0P=) و آملودیپین (021/0P=) را به صورت تکی و اثر لوزارتان-آملودیپین (042/0=P) و آتنولول ‌هیدروکلروتیازید (003/0P=) را به صورت ترکیبی معنی‌دار نشان می‌دهد.
نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های این مطالعه، مؤثرترین داروها در کنترل فشار خون به ترتیب آملودیپین، ترکیب آملودیپین-لوزارتان و آتنولول گزارش شد.
ناصر نصیری، حمید شریفی، محسن رضاییان، مجتبی سنجی رفسنجانی، علی شریفی، رضا وزیری نژاد،
دوره 15، شماره 1 - ( 3-1398 )
چکیده


مقدمه و اهداف: شناخت عوامل مؤثر بر بقای مصدومان حوادث جاده‎ای نقش مهمی در پیشگیری از مرگ این مصدومان دارد. هدف این مطالعه شناسایی عوامل مؤثر بر مرگ مصدومان بود.
روش کار: پس از بررسی فرم‌های مأموریت اورژانس پیش‌بیمارستانی و پرونده بیمارستانی مصدومان اطلاعات دموگرافیک، محل وقوع حادثه، وضعیت مصدوم، نوع وسیله نقلیه، انواع تروما، زمان‌های انجام مأموریت و علائم حیاتی جمع‌آوری شدند. متغیر وابسته فاصله زمانی بین وقوع تصادف تا مرگ یا ترخیص از بیمارستان بود. یافته‌ها با نسبت مخاطره، خروجی رگرسیون کاکس گزارش، که نشان می‌دهد نسبت به گروه مرجع، سایر گروه‌ها در هر لحظه‌ای از زمان چقدر مرگ را تجربه می‌کنند.
یافته‌ها: از 8920 نفر مصدوم مورد بررسی، مرگ در 143 نفر (فاصله اطمینان 95 درصد: 019/0-014/0) اتفاق افتاده بود. سن بالای 65 سال (نسبت مخاطره: 6/7، فاصله اطمینان ۹۵ درصد: 4/18-14/3)، تصادف در راه‌های اصلی (نسبت مخاطره: 44/1، فاصله اطمینان ۹۵ درصد: 5/3-6/0)، مصدومان با لوله‌گذاری داخل تراشه (نسبت مخاطره: 4/26، فاصله اطمینان ۹۵ درصد: 6/227-05/3)، فشار خون سیستولیک بالای 100 (نسبت مخاطره: 22/0، فاصله اطمینان 95 درصد 4/0-12/0)،  فشارخون دیاستولیک بالای 70 میلی‌متر جیوه (نسبت مخاطره: 53/0، فاصله اطمینان 95 درصد 2/1-24/0) و ضربان قلب بالای 100 ضربه در دقیقه در صحنه حادثه (نسبت مخاطره: 0/3، فاصله اطمینان 95 درصد 1/5-7/1) با خطر مرگ ارتباط داشتند.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد مصدوم شدن به دنبال تصادف در راه اصلی خطر مرگ بیشتری دارد. در ارایه خدمات پیش‌بیمارستانی توجه به سن، وضع فشار خون، نبض، وضعیت مصدوم و نوع تروما می‌تواند بر بقای افراد تأثیر‌گذار باشد.
آرزو باقری، مهسا سعادتی،
دوره 15، شماره 1 - ( 3-1398 )
چکیده


مقدمه و اهداف: یکی از اساسی‌ترین تعیین‌کننده‌های سطوح باروری که نقشی مؤثر در تغییرات نرخ‌های باروری و هم‌چنین بهداشت و مرگ‌ومیر مادر و نوزاد دارد، فواصل موالید است. با توجه به اهمیت این موضوع، هدف این پژوهش ، تحلیل فاصله ازدواج تا فرزندآوری و فاصله فرزندآوری اول و دوم با استفاده از مدل شکنندگی مشترک بقا و مقایسه‌ی عوامل مؤثر بر این فواصل بود.
روش کار: با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌بندی شده با تخصیص متناسب 610 زن متأهل 15-49 ساله از مناطق مختلف شهر تهران در زمستان 1395 و بهار 1396 انتخاب شدند و از پرسشنامه ساختاریافته به منظور جمع‌آوری اطلاعات آن‌ها و از مدل شکنندگی مشترک بقا برای بررسی تأثیر متغیرهای مورد نظر بر فواصل موالید اول و دوم زنان استفاده شد.
یافته‌ها: میانه طول فرزندآوری اول و دوم به ترتیب برابر 38 و 55 ماه بود. متغیرهای دوره تقویمی بر فاصله اولین فرزندآوری
(016/0= P-value) و وضع فعالیت (045/0= P-value) و منطقه سکونت (025/0= P-value) بر فاصله موالید اول و دوم تأثیر معنی‌‌دار آماری داشتند. مخاطره‌ی نسبی نخستین فرزندآوری زنان در دوره تقویمی اخیر نسبت به زنان در نخستین دوره برابر 484/0 و مخاطره‌های  نسبی دومین فرزندآوری زنان شاغل نسبت به غیرشاغلان و ساکن در منطقه  توسعه‌یافته نسبت به ساکنان منطقه‌های توسعه‌نیافته به ترتیب برابر 812/0 و 724/0 بودند.
نتیجه‌گیری: به تأخیر انداختن فرزندآوری در میان زنان جوان‌تر و فاصله‌ی طولانی‌تر میان فرزندآوری اول و دوم زنان شاغل می‌تواند ناشی از شرایط اقتصادی و اجتماعی باشد که با فراهم آوردن بستر مناسب می‌توان مانع از این تأخیرها شد.
فرشته عثمانی، ابراهیم حاجی زاده، علی اکبر راسخی، محمد اسماعیل اکبری،
دوره 15، شماره 2 - ( 6-1398 )
چکیده


مقدمه و اهداف: ‌در بسیاری ازموقعیت‌های پزشکی، افراد می‌توانند پیشامدهای بازگشتی را با یک پیشامد پایانی تجربه کنند. درصورتی که پیشامد پایانی به عنوان سانسور در نظرگرفته شود، ممکن است از پذیره استقلال در آنالیز داده‌های بقا تخطی شود. در این مطالعه، با استفاده از یک مدل شکنندگی سعی شده تا به طور توأم، پیشامدهای بازگشتی عود به‌همراه رخداد نهایی مرگ بیماران مبتلا به سرطان پستان مدل‌بندی شود.
روش کار: دراین مطالعه همگروهی گذشته‌نگر، تعداد 443 بیمار مبتلا به سرطان پستان ثبت شده در مرکز تحقیقات سرطان بیمارستان شهدای تجریش، مورد بررسی قرارگرفتند. در این مطالعه، ازمدل لیو برای مدل‌بندی توأم پیشامدهای بازگشتی و مرگ استفاده شد، که در آن از یک شکنندگی مشترک با توزیع گاما استفاده شد. اجرای مدل و تحلیل داده‌ها در بسته Frailtypack نرم‌افزار R نسخه 3.4.1 انجام شد.
یافته‌ها: تعداد 443 زن مبتلا به سرطان پستان مورد بررسی قرار گرفتند. تحلیل یک‌متغیره و چندمتغیره برای این بیماران انجام شد. از این تعداد، برای 338 بیمار (3/76 درصد)پیشامد عود رخ داده بود و 105بیمار (7/23%) سانسور شده بودند. یافته‌ها به‌دست آمده از مدل ‌شکنندگی توأم نشان داد که خطر نسبی عود در بیماران دارای سابقه فامیلی درجه ‌یک در مقایسه با سایر افراد 36 درصد بیش‌تر بوده است (05/0>P) هم‌چنین خطر نسبی عود در بیماران با مرحله 3 بیماری 19% بیش‌تر نسبت به سایر مراحل و همین‌طور خطر نسبی عود در بیمارانی که شیمی درمانی انجام داده‌اند، 5/2 برابر بیش‌تر از بیماران بدون سابقه شیمی‌درمانی به‌دست آمد.
نتیجه‌گیری: در این مطالعه،مدل ارایه شده علاوه بر قابلیت مدل‌بندی هم‌زمان پیشامدها، می‌تواند به پیشگیری از شیوع بالاتر ابتلا به رخداد نهایی (مرگ) و در نتیجه کاهش عوارض نامطلوب ناشی از بیماری‎‌های برگشت‌پذیر کمک‌کننده باشد.
ملیحه صفری، محمد عباسی، فاطمه گوهری انصاف، زینب برنگی، قدرت اله روشنایی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده


مقدمه و اهداف: در تحلیل بقا استفاده از مدل کاکس برای تعیین عوامل مؤثر، نیازمند برقراری پیش‌فرض‌هایی است که عدم برقراری آن‌ها منجر به نتایج اریب می‌شود. هدف این مقاله تعیین عوامل مؤثر بر بقای بیماران مبتلا به سرطان معده دارای متاستاز با استفاده از روش ناپارامتری جنگل تصادفی بقا (RSF) و مقایسه آن با مدل کاکس است.
روش کار: در این مطالعه کوهورت گذشته‌نگر 201 بیمار مبتلا به سرطان معده دارای متاستاز مراجعه‌کننده به کلینیک امام خمینی استان همدان موردبررسی قرار گرفت. بقای بیماران از زمان تشخیص تا مرگ یا پایان مطالعه محاسبه شد. ویژگی‌های جمعیت شناختی (شامل سن و جنس) و متغیرهای مربوط به بیماری (شامل مرحله بیماری، گرید تومور، نوع درمان و ...) از پرونده بیماران استخراج شد. عوامل مؤثر با استفاده از مدل کاکس و جنگل تصادفی بقا تعیین و مقایسه شد. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار R3.4.3 و بسته‌های survival و RandomForestSRC انجام شد.
یافته‌ها: میانگین (انحراف معیار) سن تشخیص بیماران (9/12) 5/61 سال بود. بر اساس مدل کاکس تنها متغیر شیمی‏درمانی (P=0.033) بر بقا مؤثر بود. نتایج برازش مدل RSF نشان داد که متغیرهای مؤثر بر بقا به ترتیب نوع جراحی، محل متاستاز، شیمی‏درمانی، سن، گرید تومور، جراحی، تعداد لنفوم‌های درگیر، جنس و رادیوتراپی بود. همچنین مدلRSF  باقاعده تقسیم لگ-رتبه بر اساس شاخص‌های مناسبت مدل نسبت به مدل کاکس عملکرد بهتری داشت.
نتیجه‌گیری: درصورتی‌که تعداد متغیرها زیاد و بین متغیرها رابطه وجود داشته باشد روش RSF متغیرهای مهم و تأثیرگذار بر بقا را بدون نیاز به پیش‌فرض‌های محدودکننده با دقت بالا نسبت به مدل کاکس شناسایی می‌کند.
ندا فرجی، نفیسه سادات علی زاده، مجید اکرمی، زاهدین خیری، حدیثه هوسمی رودسری، نرجس زارعی جلال آبادی، سمانه اکبر پور، محمد عارفی، فاطمه تقی زاده، صفیه محمد نژاد، فروغ گودرزی،
دوره 16، شماره 5 - ( 12-1399 )
چکیده

مقدمه و اهداف: گزارش‌ها حاکی از آن است که مرگ‌ومیر به علت بیماری کووید-19 در سالمندان بیشتر از سایر گروه‌های سنی است. ازآنجا‌که تاکنون، مطالعات محدودی بر روی بیماران سالمند در ایران انجام‌شده لذا در مطالعه حاضر سعی شده است به بررسی ویژگی‌های بالینی و بقا در بیماران سالمند مبتلا به کووید-19 در بیمارستان بهارلو تهران پرداخته شود.
روش کار: این‌ مطالعه همگروهی گذشته‌نگر بر روی اطلاعات افراد سالمند مبتلا به کووید-19 بستری‌شده در بیمارستان بهارلو تهران انجام‌شده است. اطلاعات بیمارانی که در بیمارستان بستری‌شده بودند حداقل تا زمانی که ترخیص یا فوت شدند مورد پیگیری قرار گرفتند و درنهایت با استفاده از رگرسیون کاکس عوامل مرتبط با بقا مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: درمجموع 522 بیمار وارد مطالعه شدند که 8/53 درصد آن‌ها مرد بودند و  101 نفر از آن‌ها فوت شدند. میانگین سنی افراد فوت‌شده 3/76 سال با انحراف معیار 6/8 سال بود. شایع‌ترین علائم بالینی بیماران در بدو بستری شدن، اختلال در تنفس (5/69درصد)، سرفه(1/61درصد) و تب(1/51 درصد) بود. نتایج رگرسیون کاکس نشان داد که به ازای افزایش یک سال سن، خطر مرگ 5درصد افزایش خواهد یافت. علاوه براین، تجویز مکمل کلسیم خطر مرگ را 35 درصد کاهش خواهد داد.
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که تجویز مکمل کلسیم میتواند با افزایش بقا سالمندان و کاهش مرگ آن‌ها در ارتباط باشد. با توجه به کمبود کلسیم در جمعیت ایرانی و از طرفی نقش محافظتی کلسیم در کووید-19، این موضوع در سالمندان بیمار حائز اهمیت است که نیاز به بررسیهای بیشتری در آینده دارد.

ملیحه صفری، سلمان خزایی، راضیه ایمانی، محمد عباسی، قدرت اله روشنایی،
دوره 17، شماره 2 - ( 6-1400 )
چکیده

مقدمه و اهداف: میزان بروز سرطان رکتوم در کشورهای در حال توسعه به‌ویژه در سنین پایین رو به افزایش است. این مطالعه با هدف ارزیابی عوامل مؤثر بر بقای بیماران مبتلا به سرطان رکتوم، در حضور ریسکهای رقابتی انجام شد.
روش کار: در این مطالعه کوهورت گذشته‏نگر، اطلاعات 121 بیمار مبتلا به سرطان رکتوم در سالهای 96-1380 مورد بررسی قرار گرفت. پیامد مطالعه مرگ مرتبط با پیشرفت سرطان بود و سایر سبب‌های مرگ بهعنوان خطر رقیب در نظر گرفته شدند. با استفاده از مدل‏ مخاطرات علت-ویژه و زیرتوزیع به بررسی عوامل مؤثر بر بقای بیماران در حضور ریسک رقابتی پرداخته شد.
یافته‌ها: میانگین (انحراف‎ معیار) سن تشخیص (9/13) 4/53 سال و 68 نفر(2/56 درصد) از بیماران مرد بودند. یافته‌های آزمون لگ-رتبه نشان داد متغیرهای جنس، سن تشخیص، متاستاز، نوع نخستین درمان، میزان نفوذ به دیواره روده، محل تومور، تعداد لنفوم درگیر و اندازه تومور بر بقای بیماران تأثیر معنی‌داری دارند (05/0>P). متغیرهای درجه تومور، متاستاز به گره‎های لنفاوی و مرحله بیماری بر مخاطره مرگ به‏دلیل پیشرفت سرطان رکتوم، در هر دو مدل رگرسیونی زیرتوزیع و علت-ویژه معنی‌دار شدند (05/0>P).
نتیجه‌گیری: با توجه به لزوم در نظر گرفتن ریسکهای رقیب، یافته‌های هر دو روش تحلیل ریسکهای رقابتی نشان داد که درجه تومور، متاستاز به گرههای لنفاوی و مرحله بیماری مخاطره لحظهای و مخاطره بروز مرگ به دلیل سرطان را افزایش داد. بنابراین برای تعیین ریسک فاکتورهای اختصاصی هر یک از علل مرگ در تحلیل دادههای بقا در صورت وجود بیش از یک علت مرگ باید از روشهای ریسکهای رقابتی استفاده کرد.

صادق کارگریان مروستی، ملیحه حسن نژاد، جمیله ابوالقاسمی،
دوره 17، شماره 2 - ( 6-1400 )
چکیده

مقدمه و اهداف: با توجه به نوپدید بودن بیماری کووید-19 و همه‌گیری جهانی این بیماری، این مطالعه با هدف بررسی عوامل مؤثر بر زمان بقای بیماران مبتلا به کووید-19 در سه موج اول همه‌گیری و به‌منظور شناسایی متغیرهای مؤثر بر بقا/ مخاطره این بیماران انجام شد.
روش کار: در این مطالعۀ کوهورت آینده‌نگر، از اطلاعات مربوط به‌تمامی بیماران مبتلا به کووید-19 شهرستان فریدون‌شهر (واقع در غرب استان اصفهان) که وضعیت حیاتی آن‌ها 4 ماه مورد پیگیری قرار گرفت، استفاده شد. جهت تشخیص کووید-19 از آزمایش PCR توسط آزمایشگاه رفرنس مرکز بهداشت استان اصفهان استفاده گردید. جهت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش ناپارامتری کاپلان‌مایر و رگرسیون خطرات متناسب کاکس و جهت مقایسۀ بقا در سه موج همه‌گیری از آزمون لگ رتبه‌ای تحت نرم‌افزار(R نسخه 3.6.2) استفاده شد. تمامی آزمون‌ها در سطح اطمینان 95% صورت پذیرفت.
یافته‌ها: با انجام آزمایش PCR بر 2269 فرد مشکوک به بیماری کووید- 19 که از مراکز بهداشتی درمانی شهری و روستایی به بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) و مرکز منتخب نمونه‌گیری کووید-19 در مرکز بهداشت شهرستان فریدون‌شهر ارجاع گردیده بودند، 880 بیمار مبتلا به کووید-19 شناسایی گردیدند. میانگین سنی کل بیماران 72/0±9/48 سال، متوسط فاصلۀ زمانی از شروع اولین علائم بالینی تا مراجعه به پزشک 14/0±7/3 روز و متوسط فاصلۀ زمانی از شروع اولین علائم بالینی تا زمان مرگ 62/3±2/17 روز محاسبه گردید. بقاء کل در پایان دورۀ یک‌ساله مطالعه 93% برآورد گردیده، 7% از بیماران (62 نفر) به علت کووید-19 فوت شدند (میزان بروز تجمعی مرگ). عوامل مؤثر بر بقای بیماران مبتلا به کووید-19 بر اساس مدل رگرسیون چندگانۀ کاکس شامل 1- سن 2- شدت بیماری (وضعیت بستری بیمار) 3- ابتلا به بیماری زمینه‌ای قلبی 4- موج همه‌گیری و 5- راه انتقال بیماری بود (05/0>P). با استفاده از رویکرد کاپلان‌مایر و بر اساس آزمون لگ رتبه‌ای، در میزان بقا در سه موج همه‌گیری تفاوت معنی‌دار مشاهده گردید (018/0=P). نرخ بقای 30 روزه در موج اول، دوم و سوم به ترتیب 93/0، 92/0 و 96/0 بود.
نتیجه‌گیری: هرچند غربالگری کووید-19 در کلیۀ افراد مشکوک به علت شدت سرایت بیماری ضروری است، ولی غربالگری در افراد مسن به‌ویژه افرادی که سابقۀ ابتلا به بیماری قلبی دارند، و نسبت به سایر گروه‌ها در معرض خطر بالای مرگ قرار دارند، از اهمیت بسیار بالاتری برخوردار است. این بیماران علاوه بر غربالگری منظم، نیاز به نظارت فعال به‌ویژه در زمان بستری خواهند داشت.

مرضیه قرنجیکی، عبدالحلیم رجبی، تقی امیریانی، غلامرضا روشندل، محمدعلی وکیلی،
دوره 21، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

مقدمه و اهداف: سرطان کولورکتال، شایع‌ترین سرطان دستگاه گوارش در جهان است و بروز آن در ایران رو به افزایش است. تحلیل ریسک رقابتی روشی کارا در شناسایی دقیق‌تر عوامل تاثیرگذار در مرگ سرطان کولورکتال محسوب می­ گردد. این مطالعه با هدف تعیین بقاء بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال و عوامل مرتبط با آن طراحی و برازش داده شد.
روش کار: مطالعه از نوع همگروهی تاریخی است. اطلاعات بیماران با تشخیص سرطان کولورکتال در سال‌های 1392 تا 1398 در دانشگاه علوم پزشکی ‌گلستان و پیگیری بیماران تا 15 اردیبهشت سال 1403 مورد بررسی قرار گرفت. میزان بقای بیماران با روش کاپلان مایر و تابع بروز تجمعی محاسبه گردید. در تحلیل داده‌ها، تابع بروز تجمعی و مدل‌های ریسک‌رقابتی مخاطرات علت ویژه و مخاطرات زیر توزیع به کار گرفته شد. برای مناسبت مدل ها از معیارهای اطلاع آکائیک و بیزی استفاده شد. نرم افزار مورد استفاده STATA17 و سطح معنی‌داری آزمون ها، 0/05 در نظر گرفته شد.  
یافته‌ها: از 811 نفر، 366 نفر (45/13 درصد) زن و بقیه مرد بودند، میانگین و انحراف معیار سن 13/87 ± 58/54 سال محاسبه گردید. متغیرهای جنس، سن، سطح سواد، گروه قومی و متاستاز در تحلیل چند متغیره مخاطرات مرتبط با مرگ ناشی از سرطان کولورکتال در هر دو مدل رگرسیونی ریسک رقابتی علت ویژه و زیرتوزیع معنی دار شدند (0/05P <) ولی از نظر مناسبت مدل، با توجه به معیارهای اطلاع، مدل علت ویژه مناسب تر بوده است.
نتیجه‌گیری: در تحلیل چند متغیره مخاطرات مرتبط با مرگ ناشی از سرطان کولورکتال در حضور ریسک رقابتی مرگ ناشی از سایر علل، مدل‌های ریسک‌رقابتی مخاطرات علت ویژه پیشنهاد می­ گردد.


صفحه 2 از 2    
2
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله اپیدمیولوژی ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb