16 نتیجه برای اسماعیلی
پوران لایق، حسامالدین سعیدیان، مهناز بنیهاشمی، حبیبالله اسماعیلی، اکرم مؤمنزاده،
دوره 3، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: در بین درمانهای موجود آکنه، ایزوترهتینوئین خوراکی تنها دارویی است که تقریباً برروی تمامی عوامل دخیل در پاتوژنز این بیماری مؤثر میباشند. گرچه مطالعات چندی در جوامع مختلف بر عوارض این دارو انجام شده اما مطالعات معدودی از مصرفکنندگان ایرانی در دسترس است. هدف از انجام این مطالعه، ارزیابی عوارض شایع بالینی و آزمایشگاهی این دارو در مبتلایان به آکنهی ندولوکیستیک در شهر مشهد درایران میباشد.
روش اجرا: 100 بیمار دارای آکنهی ندولوکیستیک، بدون سابقهی بیماریهای خونی، کلیوی و کبدی شناختهشده و در مورد خانمها دارای آزمایش منفی بارداری، وارد مطالعه شدند. بیماران تحت درمان با رژیم استاندارد mg/kg 120 برای یک دورهی درمانی از ایزوترهتینوئین خوراکی قرار گرفتند. اطلاعات دموگرافیک مربوط به هر بیمار ثبت و آزمایشهای پایه از قبیل سطح سرمی چربیها، آزمایشهای عملکرد کبدی و شمارش کامل خون انجام شد، هر دو ماه آزمایشها تکرار و همزمان وجود عوارض بالینی نیز بررسی شدند.
یافتهها: تمامی بیماران دورهی درمان براساس وزن خود را به اتمام رساندند. شایعترین عوارض به ترتیب کیلیت (87%)، خشکی پوست (71%)، انواع درماتیتها (37%)، اپیستاکسی (21%)، آرترالژی و میالژی (21%) بودند. همهی عوارض خفیف بودند و قطع درمان در هیچ موردی لازم نشد. گرچه تغییراتی در سطح چربیهای سرم و آزمایشهای عملکردی کبد مشاهده شد ولی این تغییرات در محدودهی طبیعی قرار داشتند.
نتیجهگیری: درمان با ایزوترهتینوئین خوراکی در مبتلایان به آکنهی ندولوکیستیک روشی کمعارضه میباشد اما باید احتمال عوارض جانبی جدی را همیشه مدنظر داشت.
نفیسه اسماعیلی، امیرهوشنگ احسانی، مهدی محسنی بدلآبادی، کامبیز کامیاب، عباس کریمی،
دوره 3، شماره 4 - ( 10-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: پاراپسوریازیس نوعی درماتوز مزمن ایدیوپاتیک نادر میباشد
که با پلاکهای گرد یا بیضوی، قرمز و پوستهریزیدهنده و خارشدار در اندامها و تنه تظاهر مییابد و به لحاظ
اندازه ضایعات به دو نوع با پلاک کوچک و با پلاک بزرگ تقسیم میشود. شناخت وضعیت
دموگرافیک بیماری در اطلاع داشتن از گروههای در معرض خطر بیشتر که مستعد لنفومهای پوستی با مرگومیر
بالا هستند، میتواند به تخصیص صحیح خدمات سلامت کمک کند.
روش اجرا: در این مطالعهی مقطعی گذشتهنگر، بیماران مبتلا به پاراپسوریازیس
مراجعهکننده به بیمارستان رازی در بین فرودین 82 تا اسفند 88، مورد بررسی قرار گرفتند. در این
مطالعه 320 بیمار مبتلا برای متغیرهایی نظیر سن، جنس، محل سکونت، محل ضایعه و
زیرگروه بالینی با استفاده از برگههای آسیبشناسی پروندهی بیماران جهت بهدستآوردن شیوع
بیماری مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: در این مطالعه 53.4% بیماران زن بودند.
پیک سنی بیماری در افراد 20 تا 50 ساله و میانگین سن بیماران 43.3 سال
بود. 85% بیماران ساکن شهر تهران بودند. 88.1% بیماران ضایعه پلاک بزرگ
و 11.9% بیماران ضایعات پلاک کوچک داشتند. شایعترین محل ضایعات بیماری
به ترتیب تنه (53.4%) و اندامها (38.7%) بود.
نتیجهگیری: بر
اساس یافتههای بهدستآمده، مشخص شد که پاراپسوریازیس عمدتاً در زنان میانسال و
در ناحیهی تنه و اندامها مشاهده میشود و اکثراً از نوع پلاک بزرگ میباشد.
مهناز بنیهاشمی، یلدا ناهیدی، محمدجواد یزدانپناه ، حبیبالله اسماعیلی، سمیه خطیبزاده،
دوره 4، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوس از بیماریهای شایع خودایمنی تاولی است که نیازمند درمان با سرکوبکنندهی ایمنی سیستمیک میباشد. سرکوبکنندههای ایمنی پیشآگهی بیماران پمفیگوس را در دههی اخیر تغییر داده، اما استفادهی طولانیمدت آنها همراه با عوارض قابل توجهی میباشد. امروزه سعی بر استفاده از داروهایی جدیدتر با عوارض جانبی کمتر در این بیماری میباشد. یکی از این داروها مایکوفنولات موفتیل میباشد. هدف از این مطالعه بررسی اثرات درمانی این دارو در بیماران مبتلا به پمفیگوس ولگاریس مقاوم به درمان میباشد.
روش اجرا: پروندهی 300 بیمار مبتلا به پمفیگوس ولگاریس مرور شد و از میان آنها 28 پرونده که به دلیل مقاومت به درمان، داروی مایکوفنولات موفتیل دریافت کرده بودند وارد مطالعه شدند. اطلاعات با استفاده از پروندهها در پرسشنامهای جمعآوری و سپس با استفاده از آزمون همبستگی Kendall's tau-c، آزمون Mann-Whitney و تحلیل واریانس تحلیل آماری دادهها انجام شد.
یافتهها: نسبت مرد به زن 1.8:1 بود. میانگین سنی بیماران 13.6±43.3 سال بود. بیماران تحت درمان با مایکوفنولات (2gr/day) همراه پردنیزولون (1mg/kg/day) قرار داشتند. هفده بیمار (10 مرد و 7 زن) بهبودی کامل داشتند، ارتباط معناداری بین پاسخ به درمان و جنسیت بیماران وجود نداشت (P=0.58). اختلاف معناداری بین میانگین سنی بیماران بهبودیافته و مقاوم به درمان وجود نداشت (P=0.77). ارتباط معناداری بین پاسخ به درمان با شدت درگیری مخاطی (P=0.80) و شدت درگیری پوستی (P=0.80) وجود نداشت. 10 بیمار که مایکوفنولات را بیش از 12 ماه دریافت کرده بودند پاسخ درمانی مناسب داشتند و طی دورهی پیگیری بدون نیاز به مکمل دیگر هیچ عودی نداشتند.
نتیجهگیری: شروع اثر مایکوفنولات موفتیل آهسته است، اما مکملی مفید و با عوارض جانبی کم در درمان بیماران پمفیگوس ولگاریس، خصوصاً بیماران مقاوم به درمان، میباشد.
دکتر نفیسه اسماعیلی، دکتر زهرا حلاجی، دکتر امیرهوشنگ احسانی، دکتر محبوبه اقبالیان، عباس کریمی،
دوره 4، شماره 2 - ( 4-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: آلوپسی آرهآتا بیماری التهابی مزمن است که با درگیری فولیکولهای مو همراه است. هدف از این مطالعه بررسی پاسخ اثرات سولفاسالازین در درمان بیماران آلوپسی آرهآتای مقاوم به درمان میباشد.
روش کار: بیماران آلوپسی آرهآتای مقاوم به درمان دارای شرایط لازم جهت ورود به مطالعه، با اخذ رضایتنامهی آگاهانه به مدت 6 ماه تحت درمان با سولفاسالازین قرار گرفتند. پس از اتمام دورهی درمان، رشد مجدد موهای کرکی و انتهایی با معاینه و مقایسه با فوتوگرافی اولیه تعیین شد.
یافتهها: شانزده بیمار وارد مطالعه شدند که 5 بیمار مطالعه را تا آخر ادامه دادند. در 3 بیمار هیچ پاسخی به درمان مشاهده نشد. در 1 بیمار بعد از 4 ماه درمان، 60-55% پاسخ به درمان مشاهده شد که از اواخر ماه چهارم عود بیماری مجددا آغاز گردید. در یک بیمار پاسخ 15% رشد دوباره موها مشاهده شد که بر اثر عوارض دارویی، درمان بعد از ماه دوم قطع گردید. دو بیمار دچار عوارض جانبی ناشی از مصرف دارو شدند.
نتیجهگیری: در این مطالعه چون بیماران مقاوم به درمان وارد مطالعه شده بودند، نتایج را به همه بیماران آلوپسی نمیتوان تعمیم داد. در بیماران مقاوم به درمانهای معمول بهطور کلی پاسخ به درمان بسیار ناامیدکننده است و پاسخ درمانی ضعیف یا شکست درمان در انواع مقاوم نمیتواند ردکننده تأثیر دارو در انواع خفیف بیماری باشد.
نفیسه اسماعیلی، منصوره اخوان، حسین مرتضوی، عباس کریمی،
دوره 4، شماره 3 - ( 7-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوئید تاولی (bullous pemphigoid) یک بیماری اکتسابی خودایمنی با تاولهای زیراپیدرمی است که معمولاً در گروه سنی بالای 60 سال دیده میشود. آمار دقیقی در
ارتباط با بقای این بیماران در ایران در دسترس نیست. این مطالعه بهمنظور بررسی عوامل
خطرساز مؤثر در افزایش مرگومیر بیماران مبتلا به پمفیگوئید تاولی انجام شد.
روش اجرا: در این مطالعهی گذشتهنگر،
66 بیمار پمفیگوئید تاولی مراجعهکننده به بیمارستان رازی از ابتدای سال 1365 تا
انتهای سال 1385 مورد مطالعه قرار گرفتند. سن، جنس، نوع کورتیکوستروئید مورد
استفاده، مدت زمان بستری در بیمارستان، شکل بالینی بیماری، میزان رسوب سلولهای
قرمز (ESR) و بیماریهای همراه جهت
تعیین عوامل خطرساز دخیل در میزان مرگومیر 5 سالهی بیماران مورد بررسی قرار
گرفتند.
یافتهها: در این مطالعه، 47 نفر (71.2 %) از بیماران میزان بقای 5 ساله داشتند. شایعترین بیماریهای زمینهای را بیماریهای
قلبی و عروقی (28.8%)، دیابت (15%) و بیماریهای تنفسی مزمن (9%) تشکیل
میداد. بین سن و بقای 5 ساله ارتباط معنیداری یافت شد، بدینترتیب که بیماران با
سن بالای 70 سال از میزان بقای 5 ساله کمتری برخوردار بودند (P<0.001). ارتباط معنیداری بین جنسیت، نوع کورتیکوستروئید مورد استفاده، شکل
بیماری، مدت زمان بستری، ESR و میزان بقای 5 ساله بیماران بهدست نیامد (P>0.05).
نتیجهگیری: در مطالعهی حاضر ارتباط
معنیداری بین سن و میزان بقای 5 ساله بهدست آمد. با توجه به اینکه در این
مطالعه سایر عوامل ارتباطی با میزان بقای 5 ساله بیماران مبتلا به پمفیگوئید تاولی
نداشتند، انجام مطالعهای بزرگتر و با طراحی مناسب با لحاظکردن عوامل خطرساز
احتمالی دیگر برای تعیین دقیقتر میزان بقای این بیماران توصیه میشود.
حامد مهدیزاده، هاله آیتاللهی، نفیسه اسماعیلی، مهران کامکار حقیقی،
دوره 4، شماره 3 - ( 7-1392 )
چکیده
بیش از یک دهه است که تشخیص بیماریهای
پوستی از راه دور بهعنوان جایگزینی بالقوه برای معاینات حضوری مورد توجه قرار گرفته
است. بهمنظور ارزیابی کیفیت این خدمات، پایایی و صحت تشخیصها با روش معاینهی
حضوری مقایسه میشوند. در این مقاله نتایج مطالعات انجامشده در خصوص مقایسهی
پایایی و صحت تشخیصهای ارایهشده در دو روش معاینه حضوری و از راه دور مرور میگردد.
از منابع مختلف نظیر پایگاههای
اینترنتی و مجلات الکترونیکی برای انتخاب مقالات منتشرشده در سالهای 1997 تا 2013
در حوزهی تشخیص بیماریهای پوستی از راه دور با تمرکز بر مقایسهی پایایی و صحت
تشخیصها در روش از راه دور و معاینهی حضوری استفاده شد.
پایایی و صحت تشخیص از راه دور، در
مقایسه با معاینات حضوری بیش از 60% بود. همچنین افزایش پایایی و صحت به عواملی
نظیر کیفیت تصاویر، اطلاعات بالینی، تشخیصهای افتراقی، مشورت با سایر همکاران و
کسب نظرات ثانویه آنها بستگی داشت. بهنظر میرسد ارایهی اطلاعات بالینی کافی در
خصوص بیماران به ارتقای پایایی و صحت تشخیص بیماریهای پوستی از راه دور کمک خواهد
کرد. در این صورت میتوان از این روش جهت ارایهی مراقبتهای سلامت در مناطق
دورافتاده و جمعیتهای محروم استفاده نمود.
حسین مرتضوی، فرید عباسی، مریم کوپائی، نفیسه اسماعیلی،
دوره 5، شماره 2 - ( تابستان 1393، دورهی 5، شمارهی 2 1393 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوسولگاریس بهعنوان شایعترین شکل بیماری خودایمنی پمفیگوس بهشمار میرود. تهیهی نمونهی خون بهمنظور تشخیص بیماری، با دشواریهایی همراه است، درحالی که نمونهگیری از بزاق بسیار آسانتر میباشد. شناخت روشهای ارجح تشخیصی و پایش فعالیت بیماری، به تسریع تشخیص، درمان بهتر، کاهش هزینههای درمانی، ارتقای کیفیت درمان و کاهش مرگ و ناتوانی ناشی از بیماری خواهد شد. هدف از مطالعهی حاضر، بررسی حساسیت ELISA در تشخیص اتوآنتیبادیهای anti-DSG1 و anti-DSG3 در بزاق و سرم بیماران مبتلا به پمفیگوسولگاریس میباشد.
روش اجرا: در این مطالعهی مورد ـ شاهدی، 40 بیمار مبتلا به پمفیگوسولگاریس مراجعهکننده به بیمارستان رازی که تشخیص بیماری آنها ازطریق بررسی آسیبشناسی و انجام ایمونوفلوئورسانس مستقیم به اثبات رسیده بود، بهعنوان گروه بیمار و 40 فرد سالم بهعنوان گروه شاهد مورد بررسی قرار گرفتند. نمونهی بزاق غیرتحریکی با روش تفکردن (Spitting) به همراه نمونهی سرم از هر دو گروه تهیه شد. اطلاعات دموگرافیک، شدت بیماری و فنوتیپ بیماری در پرسشنامههایی که به این منظور تدوین شده بود، ثبت گردید. تست ELISAی DSG1 و DSG3 برروی نمونههای سرم و بزاق هر دو گروه انجام شد.
یافتهها: سن متوسط بیماران 43.37±11.94 با دامنهی 26 تا 71 سال بود. ELISAی DSG1 بزاق در 17 بیمار (حساسیت 42.5%) و ELISAی DSG1 سرم در 36 بیمار (حساسیت 90%) مثبت گزارش گردید. همچنین ELISAی DSG3 بزاق، در 24 بیمار (حساسیت 60%) و ELISAی DSG3 سرم در 34 بیمار (حساسیت 85%) مثبت بود.
نتیجهگیری: اگرچه حساسیت سرم در تشخیص اتوآنتیبادیهای پمفیگوسولگاریس نسبت به بزاق بیشتر است، اما از بزاق میتوان بهعنوان یک بیومارکر مناسب جهت تعیین سطوح آنتیبادیها و پایش فعالیت بیماری استفاده نمود.
طاهره سوری ، نفسیه اسماعیلی، مصطفی میرشمسشهشهانی، محمدرضا پورساداتی، عباس کریمی،
دوره 5، شماره 4 - ( دورهی 5، شمارهی 4، زمستان 1393 1393 )
چکیده
|
زمینه و هدف: درمان معمول برای مبتلایان به پمفیگوس استفاده از
کورتیکواستروئیدها به همراه یک یاور (adjuvant) میباشد. مطالعات قبلی نشان
دادهاند که درمان با کورتیکواستروئیدها باعث تغییر پروفایل چربیهای سرم خصوصاً
کاهش شاخص آتروژنیک میگردد. به همین خاطر مطالعهای جهت بررسی تغییرات پروفایل
چربی در مبتلایان به پمفیگوس تحت درمان با کورتیکواستروئید همراه با یا بدون
یاور انجام شد.
روش اجرا: در این مطالعهی مقطعی گذشتهنگر، پروندهی پزشکی 148 بیمار مبتلا
به پمفیگوس بستری در بیمارستات رازی تهران، ازنظر سطح سرمی چربیها در بدو
مراجعه و تا 3 هفته بعد از شروع درمان مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: 58% بیماران زن و میانگین سنی بیماران 1/47 سال بود. 3/79%
بیماران تحت درمان پردنیزولون همراه با آزاتیوپرین، 3/13% تحت درمان
با پردنیزولون بهتنهایی بودند و بقیه، پردنیزولون همراه سایر داروها دریافت میکردند.
تغییرات سطوح سرمی لیپوپروتئین با تراکم کم (low-density lipoprotein [LDL])،
لیپوپروتئین با تراکم زیاد (high-density
lipoprotein [HDL])، کلسترول تام (total cholesterol [TC]) و تریگلیسرید (triglyceride [TG]) 3 هفته
بعد از آغاز درمان نسبت به بدو مراجعه با افزایش معنیداری همراه بود (05/0>.(P سه هفته پس از آغاز درمان، بهجز مقادیر بالاتر تریگلیسرید در زنان، سایر مقادیر ارتباط معناداری
با جنس، سن، شدت بیماری، گروههای دارویی و مصرف استاتینها نشان نداد (05/0<.(P
نتیجهگیری: براساس یافتههای این مطالعه، گرچه با درمان متداول
پمفیگوس سطوح سرمی اجزای پروفایل چربی در بیماران ایرانی تغییر میکند، ولی به
نظر میرسد این تغییر با اثر نامطلوبی در شاخص آتروژنیک بیماران همراه نیست.
|
نفیسه اسماعیلی، صدیقه طالبی، کامبیز کامیاب، عباس کریمی،
دوره 5، شماره 4 - ( دورهی 5، شمارهی 4، زمستان 1393 1393 )
چکیده
|
زمینه و هدف: بولوسپمفیگوئید
(Bullous
pemphigoid)
بیماری اکتسابی اتوایمون با تاولهای ساباپیدرمال پوستی میباشد که معمولاً در
افراد مسن و بالای 60 سال دیده میشود. اگرچه معمولاً این بیماری با بروز تاولهای
سفت و محکم (tense) شناخته میشود ولی ضایعات
خارشی یا خارش ژنرالیزه نیز بهعنوان تنها علائم بیماری گزارش شده است که کمتر
مورد بررسی قرار گرفته است.
روش اجرا: در یک مطالعهی مقطعی، پروندههای پزشکی 416 بیمار مبتلا به بولوسپمفیگوئید
تأییدشده در بخش پاتولوژی بیمارستان رازی ازنظر یافتههای بالینی، نتایج آزمون
ایمونوفلورسانس مستقیم
DIF برای اتوآنتیبادیهای IgG متصلشده به BMZ
و یافتههای هیستولوژیکی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: از
416 بیمار تأییدشده مبتلا به BP، 213 نفر مرد و 203 نفر زن بودند. میانگین سنی
بیماران 36/64 سال بود. 34 مورد از بیماران در شروع تظاهر بیماری،
دچار خارش ژنرالیزه شده بودند که 29 بیمار در سیر بیماری سایر علائم بیماری را
نیز نشان دادند. فقط در 5 بیمار خارش ژنرالیزه بهعنوان تنها علامت بیماری
مشاهده شد. براساس نتایج ایمونوفلورسانس مستقیم (DIF) برای رسوب اتوآنتیبادی در BMZ،
117 بیمار (90%) رسوب و 13 بیمار (10%) عدم رسوب آنتیبادی نشان دادند. ارتباط
معنیداری بین نتایج آزمون DIF و یافتههای هیستولوژیکی وجود نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: براساس یافتههای این مطالعه، خارش ژنرالیزه بهعنوان اولین علامت
بیماری، شیوع کمتری دارد و ارتباطی بین خارش ژنرالیزه با سایر تظاهرات پاتولوژیک
نظیر ادم درم، وجود ائوزینوفیل در بافت، تاول ساباپیدرمال
و نتایج DIF وجود ندارد. پیشنهاد میشود با انجام مطالعات گسترده در زمینهی
تشخیص زودرس بیماری، از بروز عوارض بیشتر بیماری پیشگیری کرد.
|
حامد مهدیزاده، نفیسه اسماعیلی، کامبیز بهاءالدینبیگی، عباس کریمی،
دوره 5، شماره 4 - ( دورهی 5، شمارهی 4، زمستان 1393 1393 )
چکیده
نظام مراقبت بهداشتی جهت فراهمکردن خدمات مراقبتی تخصصی برای جمعیتهای ساکن در مناطق محروم و دورافتاده، با سه مانع اساسی فقر، وسعت مناطق جغرافیایی و کمبود متخصصان پزشکی روبرو میباشد1. طی دو دههی گذشته پزشکی از راه دور بهصورت گستردهای در مراقبت بهداشتی بهکار گرفته شده است. این فناوری با غلبه بر موانع مذکور، قادر به فراهمکردن خدمات مراقبتی و مشاورهای برای اقشار مختلف جامعه خواهد بود. بهطور مثال، از این فناوری میتوان برای ارائه خدمات به بیمارانی که در مناطق دورافتاده، سازمانهای تأدیبی، سربازخانهها و خانههای سالمندان زندگی میکنند، استفاده کرد2.
از کاربردهای مهم و رایج پزشکی از راه دور، میتوان به تلهدرماتولوژی (تشخیص و درمان بیماریهای پوستی از راه دور) اشاره کرد. روش معمول در تشخیص بیماریهای پوستی بررسی سوابق بیماری، معاینه و بیوپسی از ضایعات بیمار میباشد، اما در تلهدرماتولوژی، متخصص بیماریهای پوستی بهصورت غیرحضوری و از راه دور به ارزیابی دادههای بالینی و تصاویر تهیهشده از ضایعهی بیمار میپردازد3. در واقع، تلهدرماتولوژی به معنی ارائهی مراقبتهای تخصصی پوست (تشخیص، درمان و پیگیری) با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات از راه دور میباشد که در سال 1995 برای اولین بار توسط Predina و Brown بهکار برده شد4. هدف اولیه در این روش فراهمکردن خدمات تخصصی برای بیمارانی است که با موانعی نظیر دوری مسافت، جابهجایی، هزینه و زمان برای دسترسی به این خدمات روبرو هستند. هدف بعدی نیز افزایش دقت تشخیصها کاهش تقاضا برای مشاورههای حضوری و مراجعات سرپایی و درنتیجه کاهش هزینههای درمانی میباشد. نتایج تحقیقات بالینی انجامشده در این رابطه نشان میدهد که تلهدرماتولوژی به میزان قابل قبولی در رسیدن به این اهداف موفق بوده است. برای نمونه نتایج مطالعهای که اخیراً توسط Witkamp و همکاران انجام شد، نشان داد که بهکارگیری تلهدرماتولوژی موجب کاهش 75% ارجاعات غیرضروری بیماران پوستی میشود5.
طبق گزارشی که در سال 2002 هیأت اجرایی آکادمی بیماریهای پوستی ایالات متحده آمریکا منتشر کرد، تعداد متخصصان پوست از 6/1 در هر 000/000/1 نفر در سال 1965 به 3/3 بهازای هر 000/000/1 نفر در سال 2002 افزایش یافته، اما تعداد درخواستها برای خدمات تخصصی پوست از منابع موجود پیشی گرفته است. لذا، این هیأت پیشنهاد کرد که تلهدرماتولوژی میتواند بهعنوان راهحلی برای ارائه این خدمات موردتوجه قرار گیرد6.
در ایران نیز در پی تغییرات سریع جمعیتی دو دههی اخیر، نمودار میانگین سنی بهسرعت بهسمت سالخوردگی پیش میرود. جمعیت سالمندان در ایران طبق آخرین آمارگیری رسمی در سال 1390 2/8% معادل 2/6 میلیون نفر میباشد7.
ازطرفی مشکلات و بیماریهای پوستی در سالمندان بهواسطهی تغییرات اساسی ساختار پوست در سنین کهنسالی، بیش از سایرین دیده میشود. نتایج مطالعهای که توسط ملکزاد و همکاران جهت تعیین فراوانی بیماریهای پوستی در مراکز نگهداری سالمندان انجام شد، نشان داد که 6/58% افراد شرکتکننده در این تحقیق حداقل از یک بیماری پوستی رنج میبردند8. ازسوی دیگر مراکز نگهداری سالمندان بهدلیل محدودیتهای حرکتی سالمندان، هزینههای بالای حملونقل و مشاورههای تخصصی قادر به فراهمکردن مراقبتهای تخصصی پوست در این مراکز نمیباشند و سالمندان در این مراکز امکان دسترسی مناسب به مراقبتهای تخصصی پوست که لازمهی شرایط سنی و جسمی آنها میباشد را ندارند که همین امر موجب افزایش شیوع بیماری و درنتیجه افزایش هزینههای مراقبت در این مراکز میگردد.
در این ارتباط، درخصوص بهکارگیری تشخیص بیماریهای پوستی از راه دور در خانهی سالمندان به دو مطالعهی انجامشده در ایالات متحده آمریکا و سنگاپور اشاره میگردد10و9.
در مطالعهای که در سال 1997 توسط Zelickson و Homan با عنوان تشخیص بیماریهای پوستی در خانهی سالمندان صورت گرفت9، 29 بیمار سالمند که نیازمند مشاورهی بیماریهای پوستی بودند توسط پزشک عمومی یا پرستاری که بهعنوان پرستار کنترلکنندهی عفونت کار میکرد انتخاب شدند.
در این مطالعه صحت تشخیصها بین 85%-88% و صحت طرح درمانی ارائهشده نیز بین 88%-90% گزارش گردید. سامانهی استفادهشده در این مطالعه بسیار ساده و ابتدایی، اما بهخوبی پیادهسازی شده بود و بیماران، تیم مراقبت اولیه، پرستاران و متخصصان بیماریهای پوستی از آن راضی بودند. مطالعهی دیگری در سال 2008 توسط Janardhanan و همکاران در یکی از مراکز نگهداری از سالمندان در سنگاپور انجام شد10. در این مطالعه 350 نفر سالمند که با میانگین سنی 80 سال در خانهی سالمندان زندگی میکردند انتخاب شدند. بیشتر ساکنین این مرکز از زخم بستر، فلج یا جنون رنج میبردند. از بین این افراد حدود 50 نفر داوطلب انتخاب شدند که وضعیتهای پوستی غیراورژانسی داشتند.
با توجه به تجربهی موفق کشورهایی مثل ایالات متحده آمریکا و سنگاپور10و9 در بهکارگیری تلهدرماتولوژی در این حوزه و از طرفی رشد جمعیت سالمند در کشور و پائینبودن سطح دسترسی به مراقبتهای تخصصی پوست در مراکز نگهداری سالمندان، میتوان بهکارگیری تلهدرماتولوژی در مراکز نگهداری سالمندان را بهعنوان یک ضرورت دانست که منجر به افزایش کیفیت و دسترسی به خدمات تخصصی، کاهش ارجاعات غیرضروری و جابهجایی سالمندان در مراکزی از این دست به بیمارستانهای تخصصی پوست شده و درنهایت موجب صرفهجویی در هزینههای جاری این مراکز میشود.
نفیسه اسماعیلی، طاهره سوری، زینب نورایی، عباس کریمی،
دوره 6، شماره 2 - ( تابستان 1394، دورهی 6، شمارهی 2 1394 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوسولگاریس بیماری نادر خودایمنی است که با پدیدآمدن تاول داخل اپیدرمی که پوست و غشاهای مخاطی را درگیر میکند، تظاهر میکند. مس و روی از عناصر کمیاب ضروری در بدن هستند که با داشتن خواص آنتیاکسیدانی در التیام زخمها نقش مؤثری دارند. هدف از این مطالعه بررسی سطح سرمی روی و مس در مبتلایان به پمفیگوس جدید تشخیص داده شده، بود.
روش اجرا: در این مطالعه از 50 بیمار مبتلا به پمفیگوسولگاریس جدید مراجعهکننده به بیمارستان رازی تهران در سالهای 1391 و 1392، پس از اخذ رضایتنامهی آگاهانه، نمونهگیری خون بهعمل آمد. سطح سرمی مس و روی با روش اسپکتروفتومتری اندازهگیری شد. علاوهبر آن سن، جنس، شاخص تودهی بدن، استعمال دخانیات و ابتلا به بیماریهای مزمن مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: هجده درصد (9 نفر) از بیماران کمبود مس و 50% (25 نفر) کمبود روی داشتند. ارتباط معنیداری بین سطح مس و روی با سیگارکشیدن، ابتلا به بیماری مزمن، سن و شاخص تودهی بدن وجود نداشت (05/0P). تفاوت معنیداری بین اندازهی سطح سرمی مس زنان و مردان با مقدار طبیعی آن بهدست نیامد (05/0P). متوسط سطح روی زنان اختلاف معنیداری با مقدار طبیعی آن نشان نداد (05/0P)، ولی میانگین سطح سرمی روی مردان با مقدار طبیعی آن تفاوت آماری معنیداری داشت (05/0P).
نتیجهگیری: در این مطالعه مقادیر سرمی عناصر کمیاب مس و روی اختلافی با مقادیر طبیعی جامعه نداشت. از آنجایی که کاهش مس و روی منجر به افزایش اکسیدانها در بیمارهای خودایمن و تشدید بیماری میگردد. پیشنهاد میشود با انجام یک مطالعهی مورد ـ شاهدی با حجم نمونهی مناسب ارتباط این عناصر با شدت بیماری مورد ارزیابی قرار گیرد.
نفیسه اسماعیلی، طاهره سوری، نوشین شیرزاد، مریم وحیدمقدم، عباس کریمی،
دوره 6، شماره 3 - ( پاییز 1394، دورهی 6، شمارهی 3 1394 )
چکیده
هدف: پمفیگوسولگاریس شایعترین بیماری تاولی خودایمنی است. درمان استاندارد بیماری پردنیزولون به همراه یک داروی کمکی سرکوبکنندهی ایمنی مثل آزاتیوپرین یا سیکلوفسفامید میباشد. حدود 5% تا 15% از مرگومیر بیماری بهدلیل عوارض استروئیددرمانی است. هدف از این مطالعه تعیین فراوانی و عوامل خطرساز دیابت ناشی از درمان با گلوکوکورتیکوئید در بیماران پمفیگوسی بستریشده در بیمارستان رازی طی سالهای 1388 و 1389 بود.
روش اجرا: در این مطالعهی مقطعی، 177 بیمار با تشخیص اولیهی پمفیگوسولگاریس که برای اولین بار جهت دریافت درمان بستری شده بودند ازنظر سن، جنس، پرفشاری خون، شاخص تودهی بدنی (BMI)، سابقهی خانوادگی دیابت، نوع داروهای مصرفی قبل و بعد درمان، مقادیر قند خون ناشتا، تریگلیسیرید، لیپوپروتئین با تراکم کم و لیپوپروتئین با تراکم زیاد در بدو بستری و طی سه هفته بعد از درمان مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: براساس مقدار قند خون ناشتا، طی سه هفته ارزیابی، 8/15% بیماران (29 بیمار) مبتلا به دیابت تشخیص داده شدند (05/0P<). ارتباط معنیداری بین سن، BMI، HbA1c، لیپوپروتئین با تراکم زیاد و مصرف داروهای اعصاب با بروز دیابت در افراد موردمطالعه بهدست آمد (05/0P<) ولی بین جنسیت، سابقهی خانوادگی، پرفشاری خون، مقادیر تریگلیسیرید و لیپوپروتئین با تراکم کم با بروز دیابت ارتباط معنیداری وجود نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: اندازهگیری قند خون ناشتا قبل از شروع درمان و طی سه هفتهی بستری، امکان تشخیص زودهنگام دیابت را در مبتلایان به بیماری خودایمنی تاولی تحت درمان با گلوکوکورتیکوئید امکانپذیر میکند. بهعلاوه بررسی عواملی مانند سن، BMI، HbA1c و لیپوپروتئین با تراکم زیاد، سابقهی مصرف داروی اعصاب در زمان بستری و طی درمان میتواند امکان اقدامات سریعتری را برای تشخیص و درمان دیابت ناشی از گلوکوکورتیکوئید فراهم سازد.
نفیسه اسماعیلی، زهرا کریمی، طاهره سوری، عباس کریمی،
دوره 6، شماره 3 - ( پاییز 1394، دورهی 6، شمارهی 3 1394 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوس یک بیماری تاولی خودایمنی مزمن است که با تاولهای داخل اپیدرمی مشخص میشود. این تاولها به سد دفاعی پوست صدمه رسانده و امکان ابتلا به عفونتهای تهدیدکنندهی حیات را افزایش میدهند. کلونیزاسیون استافیلوکوک اورئوس در بینی، در افزایش خطر ابتلا به عفونت مؤثر بوده و موجب تأخیر در روند بهبود زخم میشود. هدف از این مطالعه تعیین شیوع ناقلین استافیلوکوک اورئوس در مبتلایان به پمفیگوس بستری بود.
روش اجرا: در این مطالعهی مقطعی، اطلاعات دموگرافیک و پزشکی 72 بیمار مبتلا به پمفیگوس بستری در بیمارستان رازی طی سالهای 1392 و 1393 جمعآوری شده و نتایج نمونههای تهیهشده از سوراخ قدامی بینی جهت کشت، در بدو بستری و 1 هفته پس از بستری، تهیه و مقاومت به متیسیلین با روش انتشار دیسک در آگار ارزیابی گردید.
یافتهها: چهل و پنج نفر از بیماران (5/62%) مرد و 27 نفر (5/35%) زن بودند. فراوانی ناقلین استافیلوکوک اورئوس (3/58%) بهدست آمد. سی نفر (7/41%) دارای کلونیزاسیون استافیلوکوک اورئوس در بدو بستری بودند که از این تعداد 22 نفر (3/73%) مقاوم به متیسیلین بودند. تعداد 40 نفر (6/55%) از بیماران یک هفته بعد از بستری کلونیزه شدند که 33 نفر (5/82%) از آنها مقاوم به متیسیلین بودند. ارتباط معنیداری بین کلونیزاسیون استافیلوکوک اورئوس در بدو بستری و یک هفته پس از بستری وجود نداشت (05/0P<).
نتیجهگیری: ناقلین استافیلوکوک اورئوس مقاوم به متیسیلین (Methicillin Resistant Staphylococcus aureus [MRSA]) (شامل ناقلین اکتسابی از جامعه و بیمارستان) در میان بیماران پمفیگوس شیوع زیادی دارند. باتوجه به اهمیت شناخت و جداسازی ناقلین استافیلوکوک اورئوس و MRSA جهت پیشگیری از سرایت به سایر بیماران، ممانعت از گسترش سویههای MRSA و بهبودی سریع زخمها، مطالعاتی با حجم نمونهی بزرگتر روی مبتلایان به پمفیگوس توصیه میشود.
احمد جعفری، نفیسه اسماعیلی، شمسالملوک نجفی، حانیه امامی رضوی،
دوره 8، شماره 4 - ( دورهی 8، شمارهی 4 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان دهان بهعنوان شایعترین سرطان سر و گردن، رتبهی هشـتم را ازلحاظ شیوع در میان تمامی سرطانها به خود اختصاص داده است. در این میان، بیش از 90% سـرطانهای دهان از نوع اسکواموسسلکارسینوما (Squamous cell carcinoma [SCC]) میباشد. هدف اصلی این مطالعه بررسی میزان بقای بیماران مبتلا به SCC دهان و عوامل مؤثر بر آن است.
روش اجرا: در این مطالعه، 174 پروندهی مربوط به بیــماران مبتلا به SCC دهان بررسی شد. سپس بهمنظور گردآوری اطلاعات موردنیاز، بقای بیماران ازطریق تماس تلفنی پیگیری شد. تحلیل آماری این مطالعه با اسـتفاده از نرمافزار SPSS 20 انجام شد. میزان بقا با منحنی Kaplan-Meier و عوامل مؤثر بر آن با آزمون Cox regression بررسی گردید.
یافتهها: مردان، 6/57% از تعداد کل بیماران را به خود اختصاص دادهاند. محدودهی سنی بیماران 22 تا 89 سال با میانگین سن ابتلای 5/61 سال میباشد. شایعترین محل بروز تومورهای دهانی این بیماران برروی زبان بود. میزان بقای کلی پنج سالهی بیماران برابر با 4/49% با خطای معیار 05/0 بهدست آمده است. میزان بقا با سن بیماران و همچنین نحوهی درمان شامل جراحی یا شیمی درمانی ارتباطی معنیدار داشت.
نتیجهگیری: میزان ابتلا در مردان بیشتر است و بهطور کلی با افزایش سن میزان بقای بیماران کاهش مییابد. سرطانهای دهان بهعلت میزان بقای پایین نیازمند توجه ویژه میباشند.
شبنم فهیم، سیدمحمد غضنفری هاشمی، احمدرضا طاهری، امیر تیمورپور، نفیسه اسماعیلی، نرگس قندی،
دوره 12، شماره 2 - ( تابستان 1400، دوره 12، شماره 2 1400 )
چکیده
زمینه و هدف: تاکنون ارتباط بین تجربیات بیماران و کیفیت خدمات ارائهشده به آنان بهطور گسترده بررسی نشده است، اما شواهد نشان میدهد که بهبود تجربیات بیمار میتواند نتایج درمانی را بهبود بخشد. هدف این پژوهش تعیین رضایتمندی والدین کودکان مراجعهکننده به درمانگاه کودکان و عوامل مرتبط با آن بوده است.
روش اجرا: این مطالعه توصیفی با استفاده از پرسشنامه ازقبل طراحیشده Press Ganey به زبان فارسی و ازطریق مصاحبه با 207 نفر از والدین کودکان مراجعهکننده به درمانگاه کودکان بیمارستان پوست رازی در سال97 انجام شد.
یافتهها: از ۲۰۷ نفر شرکتکننده ۸۷ نفر پدر (۴۲%) و ۱۰۵ نفر مادر (7/50%) بودند. ۱۵ نفر باقیمانده نسبتهای دیگری با کودک داشتند. رضایتمندی کلی (در پاسخ به سؤال «درمانگاه ما را به دیگران توصیه میکنید») 8/62% بود. همچنین 5/72% شرکتکنندگان معتقد بودند پزشک خود را به دیگران توصیه خواهند کرد. کمترین میزان رضایت مربوط به معرفینکردن کارکنان درمانگاه و مشکلات در تنظیم وقت ویزیت بود. عواملی که بیشترین ارتباط را با رضایت کلی بیماران داشتند، بهترتیب شامل شاداببودن ویزیت توسط پزشک، اطمینان داشتن به پزشک و توصیه پزشک به دیگران بودند.
نتیجهگیری: ارتباط بین پزشک و بیمار بهطور معناداری با کیفیت تجربه بیمار در درمانگاه پوست کودکان ارتباط دارد. خانوادهها و بیماران در هنگام ارزیابی تجارب خود، ساده صحبتکردن و حساسیت پزشک را مشخصاً مورد توجه قرار میدهند.
الهه نظری، کامبیز کامیاب حصاری، سحر منتظری، نازنین منصورزاده، ویدا فیضی، حسین مرتضوی، علیرضا قنادان، نفیسه اسماعیلی،
دوره 13، شماره 1 - ( دوره 13، شماره 1 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: ایمنوفلورسانس مستقیم (DIF) بهعنوان روش استاندارد طلایی در تشخیص بیماریهای تاولی خودایمن مطرح است. محیط مورد قبول برای حفظ نمونههای بیوپسی پوست و مخاط، قبل از معاینه دیف نرمالسالین، نیتروژن مایع و محلول میشل است. گاهی پزشکان، نمونه بیوپسی گرفتهشده برای دیف را در فرمالین ده درصد قرار میدهند و گاهی نیز بهصورت همزمان درخواست دیف میکنند و فقط یک نمونه مواجههیافته با فرمالین و فرورفته در پارافین در دسترس است. در این مطالعه معینکردن ارزش تشخیصی دیف روی نمونههای بیوپسی پوست و مخاط مواجهه یافته با فرمالین ۱۰% در مقایسه با نمونههای مشابه مواجههیافته با نرمالسالین مورد بررسی قرار گرفت.
روش اجرا: در ۷۴ بیمار (۳۸ بیمار تاولی و ۲۳ بیمار درماتیت مزمن) که گروه دوم نقش کنترل سالم را داشتند، دو بیوپسی پانچ از کنار ضایعه از پوست یا مخاط انجام شد که یکی در فرمالین ۱۰% گذاشته شد و در پارافین ثابت شد و یکی در نرمالسالین گذاشته شد و DIF روی دو نمونه انجام شد.
یافتهها: حساسیت و ویژگی DIF با IgG، بهترتیب ۳۱ و ۱۰۰% در پمفیگوس، ۱۵ و ۹۳% در بیپی و با C3، ۳۹ و ۱۰۰% در پمفیگوس و ۷ و ۹۱% در بولوس پمفیگویید بود.
نتیجهگیری: DIF در نمونههای مواجههیافته با فرمالین نسبت به نرمالسالین در تشخیص پمفیگوس و بیپی کمتر حساس و تقریباً یکسان است؛ بهویژه در بیماران پمفیگوس وقتی فقط یک نمونه مواجههیافته با فرمالین در دسترس است، سودمند است.