95 نتیجه برای مو
مهناز بنیهاشمی، یلدا ناهیدی، محمدجواد یزدانپناه ، حبیبالله اسماعیلی، سمیه خطیبزاده،
دوره 4، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوس از بیماریهای شایع خودایمنی تاولی است که نیازمند درمان با سرکوبکنندهی ایمنی سیستمیک میباشد. سرکوبکنندههای ایمنی پیشآگهی بیماران پمفیگوس را در دههی اخیر تغییر داده، اما استفادهی طولانیمدت آنها همراه با عوارض قابل توجهی میباشد. امروزه سعی بر استفاده از داروهایی جدیدتر با عوارض جانبی کمتر در این بیماری میباشد. یکی از این داروها مایکوفنولات موفتیل میباشد. هدف از این مطالعه بررسی اثرات درمانی این دارو در بیماران مبتلا به پمفیگوس ولگاریس مقاوم به درمان میباشد.
روش اجرا: پروندهی 300 بیمار مبتلا به پمفیگوس ولگاریس مرور شد و از میان آنها 28 پرونده که به دلیل مقاومت به درمان، داروی مایکوفنولات موفتیل دریافت کرده بودند وارد مطالعه شدند. اطلاعات با استفاده از پروندهها در پرسشنامهای جمعآوری و سپس با استفاده از آزمون همبستگی Kendall's tau-c، آزمون Mann-Whitney و تحلیل واریانس تحلیل آماری دادهها انجام شد.
یافتهها: نسبت مرد به زن 1.8:1 بود. میانگین سنی بیماران 13.6±43.3 سال بود. بیماران تحت درمان با مایکوفنولات (2gr/day) همراه پردنیزولون (1mg/kg/day) قرار داشتند. هفده بیمار (10 مرد و 7 زن) بهبودی کامل داشتند، ارتباط معناداری بین پاسخ به درمان و جنسیت بیماران وجود نداشت (P=0.58). اختلاف معناداری بین میانگین سنی بیماران بهبودیافته و مقاوم به درمان وجود نداشت (P=0.77). ارتباط معناداری بین پاسخ به درمان با شدت درگیری مخاطی (P=0.80) و شدت درگیری پوستی (P=0.80) وجود نداشت. 10 بیمار که مایکوفنولات را بیش از 12 ماه دریافت کرده بودند پاسخ درمانی مناسب داشتند و طی دورهی پیگیری بدون نیاز به مکمل دیگر هیچ عودی نداشتند.
نتیجهگیری: شروع اثر مایکوفنولات موفتیل آهسته است، اما مکملی مفید و با عوارض جانبی کم در درمان بیماران پمفیگوس ولگاریس، خصوصاً بیماران مقاوم به درمان، میباشد.
حامد زرتاب، فریال فانیان، زینب وریجی، علی رجبی استرآبادی، علیرضا فیروز،
دوره 4، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
روشهای مختلفی برای درمان چاقی موضعی و سلولیت وجود دارد که شامل روشهای تهاجمی و غیرتهاجمی هستند. بهدلیل عوارض جانبی بسیار کمتر، تمایل به استفاده از درمانهای غیرتهاجمی رو به افزایش است.
یکی از این درمانهای رایج، درمان با امواج آکوستیک (acoustic wave therapy) یا shock wave therapy (SWT) است. SWT علاوهبر درمان سلولیت، در مواردی دیگری نیز مفید شناخته شده است. در این مقاله، ما ضمن معرفی اجمالی این فناوری، پروتکل مورد استفاده و نتایج درمان سلولیت و چاقی موضعی با دستگاه Cellactor®SC1 در سه بیمار خانم دارای شاخص تودهی بدنی (Body Mass Index [BMI]) طبیعی را شرح میدهیم.
احمد ساریخانی، دکتر حمیدرضا مهاجرانی، مولود گندمانی،
دوره 4، شماره 2 - ( 4-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: درماتیت سبورئیک یک درماتیت مزمن است که هم در نوزادان و هم در بالغین مشاهده میشود. بهدنبال استرس، کاهش انرژی ذهنی و بدنی، خستگی، بیخوابی، تحریکپذیری و احساس افسردگی و ... میتواند ایجاد شود. مجموع موارد ذکرشده تأثیرات نامطلوبی بر فعالیت فرد سالم گذاشته و باعث تضعیف بدن میشوند. هدف تحقیق حاضر بررسی شاخصهای سلامت عمومی براساس مقیاس Goldberg در دانشجویان مبتلا به درماتیت سبورئیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک بود.
روش اجرا: سیصد و هجده نفر دانشجو بهطور تصادفی ساده انتخاب و مورد آزمون قرار گرفتند. از این 318 نفر، 101 نفر که به درماتیت سبورئیک مبتلا بودند، به پرسشنامهی سلامت عمومی بهطور کامل پاسخ دادند که اطلاعات بهدست آمده مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: چهلویک درصد افراد مبتلا به درماتیت سبورئیک دارای علایم جسمانی بودند. معیار اضطراب در 48%، نارسایی کنش اجتماعی در 65% و افسردگی در 31% افراد مبتلا به درماتیت سبورئیک مشاهده شد.
نتیجهگیری: نتایج این تحقیق نشانگر ارتباط قوی درماتیت سبورئیک با شاخص کنش اجتماعی بود.
اکرم انصار، لیلا جهانگرد، پویان پهلوانی، بهمن رسولی، سعادت ترابیان، سحر رسولی،
دوره 4، شماره 3 - ( 7-1392 )
چکیده
زﻣﻴﻨﻪ و ﻫدف: پسوریازیس یکی از بیماریهای
پوستی مزمن و شایع بوده که روی ﺟﺴﻢ و زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﻤﺎران تأثیرگذار است. امروزه کیفیت
زندگی، یکی از مهمترین موضوعات تحقیقات بالینی بوده و بررسی آن بهمنظور ارزشیابی
مداخلات درمانی انجام میشود. هدف از این مطالعه شناخت بهتر ابعاد مختلف کیفیت زندگی
بیماران مبتلا به پسوریازیس ولگاریس میباشد.
روش اﺟﺮا: در اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪی مورد ـ شاهدی
ﻛﻪ در ﺳﺎل 1391 اﻧﺠﺎم ﺷﺪ، 100 ﺑﻴﻤﺎر ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﭘﺴﻮرﻳﺎزﻳﺲ و 100 نفر نیز که بیماری خاصی
در آنها وجود نداشت بهعنوان گروه شاهد در نظر گرفته شدند. ﻛﻴﻔﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﻤﺎران ﺑﺎ
اﺳﺘﻔﺎده از ﭘﺮﺳﺶﻧﺎﻣﻪی استاندارد ﻛﻴﻔﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ (SF-36)
ﻣﻮرد ارزﻳﺎﺑﻲ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ و ﻧﻤﺮهی اﻃﻼﻋﺎت ﺑﻪدﺳﺖآﻣﺪه ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده
از آزمونهای آﻣﺎری مربع کای و t ﻣﻮرد ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ.
ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ: ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﻧﻤﺮهی کلی ﻛﻴﻔﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ
گروه بیماران مبتلا به پسوریازیس برابر 65.05±15.51 و بهطور معناداری
از گروه شاهد (78.31±11.93) پایینتر
بود (P<0.001) کیفیت زندگی بیماران در همهی ابعاد غیر از دو بعد
نقش فیزیکی و نقش عاطفی اختلاف معناداری با گروه شاهد داشت (P<0.05).
ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی: در مطالعهی حاضر نیز
بیماران مبتلا به پسوریازیس ولگاریس کاهش قابلتوجهی در کیفیت زندگی در مقایسه با
گروه شاهد داشتند. لذا توجه ویژه به بیماران و یافتن تدابیری برای مدیریت و بهبود بخشی
جنبههای مختلف زندگی بیماران اعم از مادی و روحی ضروری است.
عباس مجدآبادی، محمد اباذری،
دوره 4، شماره 3 - ( 7-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه لیپوساکشن یکی
از روشهای پرطرفدار برای حذف چربیهای ناخواسته است. روشهای سنتی لیپوساکشن
دارای معایبی چون باقیماندن نسج جوشگاه (scar)، سوختگی، شلی و افتادگی پوست هستند. با
درنظرگرفتن تقاضای روزافزون برای چربیبرداری و فرمدهی به بدن، بهبود روشهای
سنتی ضروری بهنظر میرسد. لیپولیز لیزری یکی از جدیدترین روشهای عرضهشده برای
حذف چربیهای ناخواسته است. زخم، خونریزی و درد کمتر از مزایای عمده این روش است.
روش اجرا: انتشار و پخش فوتونها
درون بافتهای زنده را میتوان توسط روش مونتکارلو به نحو مناسبی شبیهسازی کرد.
در این مطالعه از روش مونتکارلو برای شبیهسازی جهت انتشار، جذب و پخش فوتونها
داخل بافت استفاده شده است. در این روش از مولد اعداد تصادفی برای تولید، انتشار و
نابودی فوتون استفاده شده است. اثرات طولموج و فلوئنس (انرژی بر واحد سطح) روی
جذب و عمق نفوذ تابش درون بافت چربی مورد بررسی قرار گرفته است.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان میدهند
که با کاهش ضریب جذب مربوط به هر طول موج، عمق نفوذ آن در بافت افزایش مییابد.
مشاهده گردید که بیشترین عمق نفوذ در بافت چربی مربوط به طولموج 920 نانومتر است،
چرا که این طولموج دارای کمترین ضریب جذب در بافت است. همچنین مشاهده شد که با
افزایش توان لیزر عمق نفوذ تابش درون بافت افزایش مییابد. از طرف دیگر با افزایش
شعاع باریکه لیزری عمق نفوذ تابش کاهش مییابد.
نتیجهگیری: روش مونتکارلو روشی مؤثر
برای شبیهسازی انتشار تابش درون بافت است. این روش به نحو مؤثری به شبیهسازی مؤلفههای
فیزیکی تابش درون بافت میپردازد. مطالعهی ما نشاندهندهی این نکته است که برای انجام
لیپولیز مؤثر و ایمن انتخاب مناسب طولموج دارای اهمیت زیادی است.
احمد علیپور، حسین زارع، سیدناصر عمادی، حسن عبداللهزاده،
دوره 4، شماره 4 - ( 10-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: پسوریازیس یک بیماری مزمن است که باعث بدشکلی و ناتوانیهایی در بیمار میشود. دربارهی مداخلات روانشناختی تأثیرگذار بر این بیماری اطلاعات کمی وجود دارد. هدف این تحقیق بررسی تأثیر درمان شناختی رفتاری گروهی بر علائم جسمانی (شدت، سطح بیماری و میزان خارش) و سلامت روان بیماران پسوریازیس است.
روش اجرا: روش تحقیق نیمهتجربی بهصورت پیشآزمون ـ پسآزمون با گروه شاهد و دورهی پیگیری است. بیست بیمار پسوریازیس در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفتند. روی ده بیمار پسوریازیس بهعنوان گروه آزمایش درمان شناختی رفتاری گروهی در 12 جلسه اجرا شد. بیماران دو گروه ابزارهای Psoriasis Area Severity Index (PASI) برای ارزیابی شدت پسوریازیس، سلامت عمومی (GHQ) و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به خارش (ItchyQoL) را پر کردند.
یافتهها: نتایج نشان داد که روش درمان شناختی رفتاری گروهی در بهبود علائم جسمانی پسوریازیس (شدت، وسعت و میزان خارش) تأثیری نداشته است، اما این روش درمانی در بهبود وضعیت روانشناختی بیماران تأثیرگذار است. درمان، رفتاری شناختی سلامت عمومی بیماران را بهبود بخشیده است. تفاوت دو گروه در تحلیل کوواریانس چند متغیری برای ابعاد سلامت عمومی شامل اضطراب و بیخوابی (اندازهی اثر: 45/0 و 04/0=P)، افسردگی (اندازهی اثر: 25/0 و 044/0=P)، نشانههای جسمانی (اندازهی اثر: 28/0 و
معناداری: 033/0=P) و کارکرد اجتماعی (اندازهی اثر: 41/0 و معناداری: 03/0=P) معنادار است.
نتیجهگیری: هرچند براساس نتایج درمان شناختی رفتاری بهطور مستقیم تأثیری بر کاهش علائم جسمانی پسوریازیس نداشته، اما تأثیرگذاری این روش بر علائم روانشناختی بیماران بهعنوان نقش میانجی در شروع، تشدید و عود بیماری قابل توجه است.
سیمین شمسیمیمندی، محمدباقر واصلی، فرزاد آبرود،
دوره 5، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
مقدمه و هدف: زگیل، بیماری ویروسی شایع بافتهای اپیتلیال، توسط ویروس پاپیلومای انسانی
(human papilloma virus [HPV]) ایجاد میشود. برای افزایش اثربخشی و کاهش عوارض درمان، روشهای مختلف درمان را با هم استفاده میکنند که یکی از آنها استفاده از کرایوتراپی به همراه کانتاریدین است. نظر به اینکه کانتاریدین درد و اسکار کمتری برجای میگذارد، بر آن شدیم تا در قالب یک کارآزمایی بالینی بین این روش درمانی و کرایوتراپی به همراه دارونما، ازنظر تعداد جلسات درمان و میزان عوارض مقایسهای انجام دهیم. روش اجرا: در این کارآزمایی بالینی دوسو کور، 110 بیمار مبتلا به زگیل معمولی، بهصورت تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. محلول کانتاریدین 7/0% (Canthacur) بهعنوان دارو و محلول flexible collodion بهعنوان دارونما در دو ظرف مشابه بعد از انجام کرایوتراپی بهصورت موضعی به کار برده شدند. سپس بیماران ازنظر میزان بهبودی، تعداد جلسات درمان، فراوانی عوارض و عود ضایعات، پیگیری شدند. یافتهها: میزان بهبودی در هر دو گروه 100% بود. در گروه کانتاریدین، میانگین تعداد جلسات درمان، 4/3 و در گروه شاهد 7/4 بود (001/0>P). بروز عارضهی هیپرپیگمانتاسیون در گروه مطالعه بیشتر از گروه شاهد بود (1/29% در برابر 9/10% و 017/0=P). بروز عارضهی اسکار آتروفیک در گروه مورد مطالعه کمتر از گروه شاهد بود (1/9% در برابر 1/29%). در مورد سایر عوارض و میزان عود پس از درمان، تفاوت معناداری در دو گروه یافت نشد. نتیجهگیری: استفادهی همزمان از کانتاریدین و کرایوتراپی در کاهش تعداد جلسات درمان و عوارضی مثل اسکار آتروفیک مؤثر است ولی باعث افزایش عارضهی هیپرپیگمانتاسیون میشود. همچنین در بروز عوارض دیگر و کاهش میزان عود بیماری بیتأثیر است.
پدرام نورمحمدپور، امیرهوشنگ احسانی، مصطفی میرشمسشهشهانی، فاطمه شاهمحمدی، فاطمه غلامعلی،
دوره 5، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
مقدمه: ملانوم بدخیم از کشندهترین تومورهای پوستی بهشمار میرود. میزان بروز، نمای آسیبشناختی و مرگومیر این تومور در کشورهای غربی با کشورهای آسیایی و خاورمیانه تفاوتهای بسیاری دارد. با توجه به اهمیت تشخیص زودرس در شناسایی و درمان تومور در مراحل اولیهی اطلاع از یافتههای دموگرافیک آن کمککننده بهشمار میرود. هدف از مطالعهی حاضر بررسی ویژگیهای دموگرافیک بیماران مبتلا به ملانوم بدخیم مراجعهکننده به درمانگاه تومورهای پوستی بیمارستان رازی است.
روش اجرا: در قالب مطالعهای مقطعی، اطلاعات دموگرافیک مورد نیاز، مشخصات بالینی و یافتههای آسیبشناسی کلیهی بیماران با تشخیص ملانوم بدخیم وارد مطالعه شده، همزمان با پرونده، در پرسشنامههای ویژه درج و در پایان مطالعه، توصیف و تحلیل آماری دادهها انجام شد.
یافتهها: در کل تعداد 2500 پرونده مورد بررسی قرار گرفت که از میان آنها 166 مورد ملانوم مشتمل بر 89 زن (6/53%) و 77 مرد (4/46%) با نسبت جنسیتی 15/1 به 1 مورد شناسایی قرار گرفت (فراوانی نسبی برابر 5/6%). میانگین سنی افراد مورد مطالعه 5/60 سال بوده است. 65 نفر (2/39%) سابقهی تماس مزمن با نور آفتاب را داشتند. متوسط زمان مراجعه از لحظه آگاهی بیمار از وجود ضایعه تا تشخیص در حدود 9 ماه بود. شایعترین نوع آسیبشناختی تومور نوع آکرال لنتیگویی بود. شایعترین مرحلهی کشف تومورها، مرحلهی Clark 3 بود (0/46%). شایعترین محل تومورها، سر و گردن بود.
نتیجهگیری: بهطور کلی ملانوم بدخیم درصد قابلملاحظهای از تومورهای پوستی را در ایران شامل میشود. با توجه به سابقهی تماس طولانی با نورآفتاب، مرحلهی بالای تومور در هنگام مراجعه و متوسط 9 ماه تأخیر از زمان بروز ضایعه تا مراجعه به نظر میرسد انجام فعالیت غربالگری و افزایش آگاهی عموم مردم از اهمیت زیادی برخوردار باشد. برخی نتایج مطالعه مانند سابقهی خانوادگی، شیوع خالهای ملانوسیتیک و محل شایع بروز تومورها نیاز به مطالعات با حجم نمونهی بزرگتر دارند.
علی ابراهیمی، حسین ارشادینیا،
دوره 5، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
زﻣﻴﻨﻪ و ﻫدف: رویش موهای ناخواسته از مشکلاتی است که از مدتها قبل بهعلت احساس ناخوشایند مبتلایان به آن، تحقیقات بسیاری را به خود اختصاص داده است. میزان رضایتمندی بیماران از لیزرهای متعددی که برای از بینبردن موهای ناخواسته به کار میرود، متفاوت است.
روش اﺟﺮا: از مجموع 50 بیمار این مطالعه که در درمانگاه پوست حاجدایی در استان کرمانشاه انجام گرفته است درصد رضایت بیماران در استفاده از لیزر دیود براساس ارزیابی دیداری ـ شنیداری محاسبه شد.
ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ: در این تحقیق بیماران همگی خانم و با میانگین سنی 2/95/32 سال و در 3 تیپ پوستی (روشن، گندمی و تیره) تقسیمبندی شدند. انرژی بهکار رفته نیز بین 40-25 J/cm2 بوده و میزان رضایتمندی بیماران در استفاده از لیزر دیود نیز 9/76% بود. شایعترین عارضه (3/28%) قرمزشدن گذرای چندساعته بلافاصله بعد از لیزر درمانی بود. بیشترین میزان رضایتمندی در بیمارانی مشاهده شد که همزمان با انجام لیزر دارو مصرف میکردند (0/85%). کمترین میزان رضایتمندی در بیمارانی مشاهده شد که اختلال قاعدگی داشتند و همزمان دارو مصرف نمیکردند (3/73%). بین تعداد جلسات مراجعه و میزان رضایتمندی بیماران از لیزر دیود ارتباط مستقیم و معنیداری وجود داشت (05/0>P و 51/0=r).
ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی: با توجه به نتایجی که به دست آمده میتوان گفت که استفاده از لیزر دیود در ازبینبردن موهای زائد پوست یک روش مناسب و موثر میباشد.
عذرا محمدپناهاردکان، جلیل باباپورخیرالدین، رحیم یوسفی،
دوره 5، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: هدف این پژوهش، بررسی شاخصهای روانسنجی پرسشنامهی نگرشهای فرهنگی ـ اجتماعی در مورد ظاهر بدن بود.
روش اجرا: نمونهی پژوهش حاضر، 250 نفر از دانشآموزان (173 دختر و 77 پسر) دبیرستانهای شهرستان ابرکوه بود که به روش نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامهی نگرشهای فرهنگی ـ اجتماعی در مورد ظاهر پاسخ دادند. اعتبار این پرسشنامه به دو شیوهی همسانی درونی و دونیمهسازی بررسی گردید که به ترتیب ضرایب اعتبار 77/0 و 55/0 حاصل شد. برای مطالعهی روایی پرسشنامهی مزبور از روش روایی سازه (تحلیل عوامل) استفاده شد.
یافتهها: نتیجهی تحلیل عوامل، با استفاده از روش چرخشی واریماکس و براساس آزمون Scree، بیانگر وجود چهار عامل درونیسازی ـ کلی، درونیسازی ـ ورزشکار، اطلاعاتی و فشارها در این پرسشنامه بود که در مجموع 61/37% از واریانس کل آزمون را تبیین مینمودند.
نتیجهگیری: درمجموع، نتایج پژوهش، اعتبار و روایی مطلوب فرم فارسی پرسشنامهی نگرشهای فرهنگی ـ اجتماعی در مورد ظاهر را تأیید میکند و بیانگر این مسئله است که به آسانی میتوان از این ابزار در موقعیتهای بالینی و پژوهشی برای بررسی نگرش فرد نسبت به ظاهر خود متأثر از عوامل فرهنگی و اجتماعی استفاده کرد.
حسین مرتضوی، فرید عباسی، مریم کوپائی، نفیسه اسماعیلی،
دوره 5، شماره 2 - ( 5-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: پمفیگوسولگاریس بهعنوان شایعترین شکل بیماری خودایمنی پمفیگوس بهشمار میرود. تهیهی نمونهی خون بهمنظور تشخیص بیماری، با دشواریهایی همراه است، درحالی که نمونهگیری از بزاق بسیار آسانتر میباشد. شناخت روشهای ارجح تشخیصی و پایش فعالیت بیماری، به تسریع تشخیص، درمان بهتر، کاهش هزینههای درمانی، ارتقای کیفیت درمان و کاهش مرگ و ناتوانی ناشی از بیماری خواهد شد. هدف از مطالعهی حاضر، بررسی حساسیت ELISA در تشخیص اتوآنتیبادیهای anti-DSG1 و anti-DSG3 در بزاق و سرم بیماران مبتلا به پمفیگوسولگاریس میباشد.
روش اجرا: در این مطالعهی مورد ـ شاهدی، 40 بیمار مبتلا به پمفیگوسولگاریس مراجعهکننده به بیمارستان رازی که تشخیص بیماری آنها ازطریق بررسی آسیبشناسی و انجام ایمونوفلوئورسانس مستقیم به اثبات رسیده بود، بهعنوان گروه بیمار و 40 فرد سالم بهعنوان گروه شاهد مورد بررسی قرار گرفتند. نمونهی بزاق غیرتحریکی با روش تفکردن (Spitting) به همراه نمونهی سرم از هر دو گروه تهیه شد. اطلاعات دموگرافیک، شدت بیماری و فنوتیپ بیماری در پرسشنامههایی که به این منظور تدوین شده بود، ثبت گردید. تست ELISAی DSG1 و DSG3 برروی نمونههای سرم و بزاق هر دو گروه انجام شد.
یافتهها: سن متوسط بیماران 43.37±11.94 با دامنهی 26 تا 71 سال بود. ELISAی DSG1 بزاق در 17 بیمار (حساسیت 42.5%) و ELISAی DSG1 سرم در 36 بیمار (حساسیت 90%) مثبت گزارش گردید. همچنین ELISAی DSG3 بزاق، در 24 بیمار (حساسیت 60%) و ELISAی DSG3 سرم در 34 بیمار (حساسیت 85%) مثبت بود.
نتیجهگیری: اگرچه حساسیت سرم در تشخیص اتوآنتیبادیهای پمفیگوسولگاریس نسبت به بزاق بیشتر است، اما از بزاق میتوان بهعنوان یک بیومارکر مناسب جهت تعیین سطوح آنتیبادیها و پایش فعالیت بیماری استفاده نمود.
فاطمه ولیپوری گودرزی، جواد حدادنیا، مریم هاشمیان،
دوره 5، شماره 2 - ( 5-1393 )
چکیده
زﻣﻴﻨﻪ و ﻫﺪف: سرطان پوست شایعترین نوع سرطان بوده و 75% کل موارد سرطان را در جهان تشکیل میدهد. ملانوم بدخیم، تهاجمیترین نوع سرطان پوست است که بسیار بدخیم و کشنده است. هدف از انجام این مطالعه، ارزیابی الگوی حرارتی تصاویر فروسرخ در افتراق ضایعات خوشخیم و بدخیم پوستی بود.
روش اﺟﺮا: مطالعهی حاضر برروی 120 نفر (60 نفر زن و 60 نفر مرد) دارای ضایعهی مشکوک به ملانوم بدخیم صورت گرفت و تشخیص نوع ضایعه (خوشخیمی یا بدخیمی) براساس الگوی حرارتی و با استفاده از روش کلاستربندی Fuzzy C-Means (FCM) انجام شد. در این تصویربرداری، تفاوت در پاسخهای حرارتی بین بافت سالم و ضایعه مقایسه و دادههای بهدستآمده با نتایج بیوپسی مقایسه شد.
ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ: در 120 نمونهی مورد مطالعه، 3 مورد سرطان پوست (2 مرد و 1 زن) وجود داشت که با الگوی حرارتی تصاویر فروسرخ نیز قابل شناسایی بودند.
ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی: در حال حاضر روشهای جدیدی برای تشخیص سرطان پوست بهویژه ابزارهای تشخیصی غیرتهاجمی، در آزمایشگاههای متعدد کشف شده است. روش ارائهشده در این مقاله بهعنوان یک روش غیرتهاجمی و مقرونبهصرفه برای تشخیص سرطان پوست مورد توجه قرار میگیرد.
علیرضا خاتمی، علیرضا فیروز، فتحیه مرتضوی، رامین همایونی زند، یحیی دولتی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: اخذ
مدرک دانشنامهی تخصصی نهتنها تداعیگر وجههی حرفهای مناسبتری است، بلکه با
فراهمآوردن امتیازاتی نظیر امکان فعالیت
در دانشگاهها، فرصتهای شغلی
بیشتری را برای دارندهی آن بهوجود میآورد. درستی هر آزمون در سنجش عملکرد شرکتکنندگان
در آن از اهمیت ویژهای برخودار است. یکی از مؤلفههای اصلی در ارتباط با درستی یک
آزمون، روایی آن است. هدف از انجام این پژوهش بررسی دیدگاه اعضای هیأت ممتحنهی
آزمون دانشنامهی تخصصی بیماریهای پوست درخصوص امکان اصلاح روایی آن بود.
روش اجرا: این
مطالعه در قالب پژوهشی پیمایشی طراحی و اجرا شد. ابتدا مصاحبههای انفرادی بدون
ساختار با 2 نفر از اعضای هیأت ممتحنه9ی آزمون دانشنامهی رشتهی تخصصی بیماریهای
پوست، 2 نفر از اعضای هیأتعلمی که عضو هیأت ممتحنهی آزمون نبودند و 2 نفر از
دستیاران رشتهی تخصصی پوست انجام شد. پس از تحلیل محتوایی، تنظیم گویهها و انجام
برخی اصلاحات براساس نظر خبرگان، روایی صوری و روایی محتوایی ابزار تهیهشده موردتأیید
قرار گرفت. سپس این ابزار در زمان برگزاری جلسات طراحی سؤالات سال 1392 در اختیار
اعضای حاضر در جلسات قرار گرفت. پس از جمعآوری، دادهها در پایگاه دادهای که به
این منظور طراحی شده بود وارد شدند.
یافتهها: پانزده
نفر از 16 نفر حاضر عضو هیأت ممتحنهی آزمون دانشنامهی رشتهی تخصصی بیماریهای
پوست سال 1392 گویههای موردنظر خود را در ابزار مورد استفاده انتخاب کردند. ده
نفر (7/66%) از پاسخدهندگان مرد بودند. میانگین (انحرافمعیار) سن
شرکتکنندگان و مدت عضویت آنها در هیأت ممتحنهی آزمون بهترتیب برابر 1/56
(8/7) سال و 6/9 (2/6) سال بود. سختترین و آسانترین
گویهها عبارت بودند از: «استفادهی بیشتر از سؤالات key
feature problem (KFP) در آزمون کتبی دانشنامهی رشتهی تخصصی بیماریهای پوست میتواند
به سنجش بهتر توان تصمیمگیری تشخیصی دستیاران منجر شود» و «در آزمون دانشنامه
نگرش دستیاران نسبت به مقولهی اخلاق به شکل مناسبی سنجیده میشود». برای ارزیابی همسانی
داخلی ابزار، آلفای کرونباخ محاسبه شد که مقدار آن 76/0 بود.
نتیجهگیری: درحالی
که 53% اعضای هیأت ممتحنهی آزمون دانشنامهی تخصصی بیماریهای پوست مخالف آن
بودند که آزمون کتبی، حیطههای دانش دستیاران را بهدرستی میسنجد، اکثریت آنها
با روشهای اصلاح روایی آزمون کتبی نیز مخالف بودند. همچنین اکثریت آنها با بهکارگیری
روشهای اصلاح روایی آزمون شفاهی نیز مخالف بودند.
حمیدرضا قاسمیبصیر، محمود فرشچیان، پدرام علیرضایی، مهدیس جهانی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف:
آلوپسی سیکاتریسیل بهدنبال جایگزینی غیرقابلبرگشت فولیکولها بهوسیلهی فیبروز
ایجاد میشود و با ازدستدادن دائمی موها تظاهر میکند. مطالعات اندکی در ایران
برای بررسی ویژگیهای بالینی و هیستوپاتولوژیک آلوپسی سیکاتریسیل انجام شده است.
هدف از انجام این مطالعه بررسی ویژگیهای دموگرافیک، بالینی و هیستوپاتولوژیک
بیماران مبتلا به آلوپسی سیکاتریسیل مراجعهکننده به کلینیک پوست مرکز آموزشی
درمانی فرشچیان همدان در یک بازهی زمانی دوساله و همچنین ارزیابی قدرت تشخیصی
کرایتریای پاتولوژیک در تشخیص انواع مختلف آلوپسی سیکاتریسیل بود.
روش اجرا:
این مطالعهی مقطعی برروی 89 بیمار که با تشخیص بالینی آلوپسی سیکاتریسیل تحت
بیوپسی قرار گرفتند، انجام شد. ابتدا ویژگیهای دموگرافیک و بالینی بیماران به
همراه تشخیص کلینیکی ثبت میگردید و سپس لام بیوپسی آنها توسط دو پاتولوژیست
مختلف (که از تشخیص یکدیگر مطلع نبودند) مورد ارزیابی قرار میگرفت. اطلاعات تشخیصی
بهدستآمده از این دو پاتولوژیست بهطور جداگانه ثبت و درنهایت ضریب توافق تشخیصی
دو پاتولوژیست تعیین گردید.
یافتهها:
در این مطالعه، فراوانی تشخیص اتیولوژیک آلوپسی براساس معاینهی بالینی و
هیستوپاتولوژی بهترتیب شامل Lichen planopilaris، Disciod lupus erythematosus، Alopecia areata، Pseudopelade of Brocq، Folliculitis
decalvans و
Central centrifugal cicatricial alopecia بود. از نظر ضریب توافق تشخیصی نیز نتیجهی نهایی حاکی از ضریب
توافق قوی بین تشخیص بالینی و پاتولوژیست اول
(کاپا=836/0)، ضریب توافق متوسط تا قوی بین تشخیص بالینی و پاتولوژیست
دوم
(کاپا=703/0) و ضریب توافق متوسط تا قوی بین پاتولوژیست اول و دوم
(کاپا=663/0) بود.
نتیجهگیری:
تشخیص آلوپسی سیکاتریسیل نیازمند معاینهی بالینی همراه با ارزیابی
هیستوپاتولوژیک نمونهی حاصل از بیوپسی پوست میباشد. قدرت تشخیصی کرایتریای
پاتولوژیک در انواع آلوپسی سیکاتریسیل حتی در انتهای طیف بیماری که نمای
میکروسکوپیک آنها با یکدیگر همپوشانی زیادی دارد، قابل قبول بوده بنابر این برای
اثبات تشخیص نیازی به بازبینی لام توسط پاتولوژیست دوم نمیباشد.
نفیسه اسماعیلی، صدیقه طالبی، کامبیز کامیاب، عباس کریمی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده
|
زمینه و هدف: بولوسپمفیگوئید
(Bullous
pemphigoid)
بیماری اکتسابی اتوایمون با تاولهای ساباپیدرمال پوستی میباشد که معمولاً در
افراد مسن و بالای 60 سال دیده میشود. اگرچه معمولاً این بیماری با بروز تاولهای
سفت و محکم (tense) شناخته میشود ولی ضایعات
خارشی یا خارش ژنرالیزه نیز بهعنوان تنها علائم بیماری گزارش شده است که کمتر
مورد بررسی قرار گرفته است.
روش اجرا: در یک مطالعهی مقطعی، پروندههای پزشکی 416 بیمار مبتلا به بولوسپمفیگوئید
تأییدشده در بخش پاتولوژی بیمارستان رازی ازنظر یافتههای بالینی، نتایج آزمون
ایمونوفلورسانس مستقیم
DIF برای اتوآنتیبادیهای IgG متصلشده به BMZ
و یافتههای هیستولوژیکی مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: از
416 بیمار تأییدشده مبتلا به BP، 213 نفر مرد و 203 نفر زن بودند. میانگین سنی
بیماران 36/64 سال بود. 34 مورد از بیماران در شروع تظاهر بیماری،
دچار خارش ژنرالیزه شده بودند که 29 بیمار در سیر بیماری سایر علائم بیماری را
نیز نشان دادند. فقط در 5 بیمار خارش ژنرالیزه بهعنوان تنها علامت بیماری
مشاهده شد. براساس نتایج ایمونوفلورسانس مستقیم (DIF) برای رسوب اتوآنتیبادی در BMZ،
117 بیمار (90%) رسوب و 13 بیمار (10%) عدم رسوب آنتیبادی نشان دادند. ارتباط
معنیداری بین نتایج آزمون DIF و یافتههای هیستولوژیکی وجود نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: براساس یافتههای این مطالعه، خارش ژنرالیزه بهعنوان اولین علامت
بیماری، شیوع کمتری دارد و ارتباطی بین خارش ژنرالیزه با سایر تظاهرات پاتولوژیک
نظیر ادم درم، وجود ائوزینوفیل در بافت، تاول ساباپیدرمال
و نتایج DIF وجود ندارد. پیشنهاد میشود با انجام مطالعات گسترده در زمینهی
تشخیص زودرس بیماری، از بروز عوارض بیشتر بیماری پیشگیری کرد.
|
لاله وزیری، سامان احمدنصرالهی، علیرضا فیروز،
دوره 6، شماره 2 - ( 5-1394 )
چکیده
کورتیکواستروئیدهای موضعی در درمان بیماریهای پوستی نظیر اگزما و پسوریازیس بسیار مفید میباشند. اثرات ضدالتهابی و ضدتکثیر کورتیکواستروئیدهای موضعی دلیل اثربخشی و کاربرد زیاد آنها در بیماریهای پوستی است. کورتیکواستروئیدهای موضعی را براساس قدرت میتوان به گروههای مختلفی دستهبندی کرد؛ این دستهبندی براساس فعالیت ذاتی مولکول کورتیکواستروئید فعال و خصوصیات حامل (کرم، پماد و لوسیون) انجام میشود که میتواند بهصورت مستقیم در پذیرفتهشدن دارو توسط بیمار و همچنین بهبود نفوذ به پوست تأثیرگذار باشد. دستورالعمل ملی بریتانیا کورتیکواستروئیدهای موضعی را به 4 دسته ازنظر قدرت تقسیم میکند که شامل دستهی 1 با بیشترین قدرت (برای مثال کلوبتازول پروپیونات) و دستهی 4 با کمترین قدرت (برای مثال هیدروکورتیزون) میباشد. در مقابل، دستهبندی ایالات متحدهی آمریکا در 7 دسته طبقهبندی میشود که شامل فوق قوی، قوی، بالاتر از حد متوسط، در حد متوسط، پایینتر از حد متوسط، دارای اثر خفیف و دارای کمترین قدرت است.
محمدرضا رنجکش، شهلا بابایینژاد، مرضیه آقازاده، افسانه رادمهر، بهزاد انوش، دانیال فدایی فولادی،
دوره 6، شماره 3 - ( 8-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: ویتیلیگو یک بیماری پوستی است که با ازدسترفتن سلولهای رنگدانهای پوست مشخص میشود. کاشت سوسپانسیون سلولهای لایهی بازالاپیدرم از روشهای جدید در درمان ویتیلیگوی مقاوم میباشد. در این مطالعه تأثیر مصرف موضعی کلسی پوتریول در محل کاشت در بیماران تحت پیوند با سوسپانسیون سلولهای لایهی بازالاپیدرم در درمان ویتیلیگو مورد بررسی قرار گرفت.
روش اجرا: در این کارآزمایی بالینی، 20 بیمار مبتلا به ویتیلیگوی مقاوم به درمان بهطور تصادفی در دو گروه 10 نفری جای گرفته و تحت پیوند سوسپانسیون سلولهای لایهی بازالاپیدرم بهتنهایی (گروه شاهد) یا همراه با مصرف روزانهی کلسی پوتریول موضعی (گروه مداخله) قرار گرفتند. شش ماه بعد نتیجهی درمان و عوارض احتمالی بین دو گروه مقایسه شد.
یافتهها: در انتهای ماه ششم، در گروه شاهد 2 نفر (20%) پاسخ ضعیف و 8 بیمار (80%) پاسخ متوسط/خوب نشان دادند. در گروه مداخله 1 بیمار (10%) پاسخ ضعیف و 9 بیمار (90%) پاسخ متوسط/خوب نشان دادند (66/0P=). عوارض جزئی و خودمحدودشونده بودند.
نتیجهگیری: هرچند مصرف موضعی کلسیپوتریول منجر به تفاوت آماری معنیداری نشد، ولی در مجموع با نتایج بهتری همراه بوده و درعین حال عارضهی عمدهای ایجاد نکرد.
زمینه و هدف: ویتیلیگو یک بیماری پوستی است که با ازدسترفتن سلولهای رنگدانهای پوست مشخص میشود. کاشت سوسپانسیون سلولهای لایهی بازالاپیدرم از روشهای جدید در درمان ویتیلیگوی مقاوم میباشد. در این مطالعه تأثیر مصرف موضعی کلسی پوتریول در محل کاشت در بیماران تحت پیوند با سوسپانسیون سلولهای لایهی بازالاپیدرم در درمان ویتیلیگو مورد بررسی قرار گرفت.
روش اجرا: در این کارآزمایی بالینی، 20 بیمار مبتلا به ویتیلیگوی مقاوم به درمان بهطور تصادفی در دو گروه 10 نفری جای گرفته و تحت پیوند سوسپانسیون سلولهای لایهی بازالاپیدرم بهتنهایی (گروه شاهد) یا همراه با مصرف روزانهی کلسی پوتریول موضعی (گروه مداخله) قرار گرفتند. شش ماه بعد نتیجهی درمان و عوارض احتمالی بین دو گروه مقایسه شد.
یافتهها: در انتهای ماه ششم، در گروه شاهد 2 نفر (20%) پاسخ ضعیف و 8 بیمار (80%) پاسخ متوسط/خوب نشان دادند. در گروه مداخله 1 بیمار (10%) پاسخ ضعیف و 9 بیمار (90%) پاسخ متوسط/خوب نشان دادند (66/0P=). عوارض جزئی و خودمحدودشونده بودند.
نتیجهگیری: هرچند مصرف موضعی کلسیپوتریول منجر به تفاوت آماری معنیداری نشد، ولی در مجموع با نتایج بهتری همراه بوده و درعین حال عارضهی عمدهای ایجاد نکرد.
عفت خدائیانی، جواد شکری، مهدی امیرنیا، افسانه رادمهر، مرتضی قوجازاده، بهزاد انوش، دانیال فدایی فولادی،
دوره 6، شماره 3 - ( 8-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: درماتوفیتوز عفونت ناشی از قارچهایی است که توانایی تهاجم و تکثیر در بافتهای کراتینیزهی پوست، مو و ناخن را دارند. درمان خط اول درماتوفیتوز شامل آزولهای موضعی است، ولی در برخی موارد درمان سیستمیک نیز مورد نیاز است. در سالهای اخیر عفونتهای قارچی شیوع بیشتری پیدا کردهاند و بهعلت تجویز بیرویه، مقاومت نسبت به داروهای معمول افزایش یافته است. در این مطالعه تأثیر درمانی نقرهی کلوئیدی موضعی و کلوتریمازول موضعی در درماتوفیتوز سر و بدن مقایسه شده است.
روش اجرا: در این کارآزمایی بالینی غیرتصادفی دوسوکور، 40 بیمار دچار درماتوفیتوز سر و بدن بهصورت یک درمیان به دو گروه تقسیم شده و نقرهی کلوئیدی موضعی یا کلوتریمازول موضعی (2 بار در روز، حداقل 4 هفته) دریافت نمودند. درصورت نیاز درمانهای سیستمیک نیز تجویز شد. در پایان مطالعه، فراوانی موارد براساس پاسخ درمانی (آزمون KOH منفی و بهبود علائم) بین دو گروه مقایسه شدند.
یافتهها: میانگین مدت زمان پاسخ به درمان در گروه نقرهی کلوئیدی 56/1±26/5 هفته (3 تا 8) و در گروه کلوتریمازول 20/2±00/5 هفته (3 تا 12) بود (67/0P=). در گروه اول میزان پاسخ به درمان 2/84% و در گروه دوم 90% بود (66/0P=). در هیچ یک از بیماران عارضهای دیده نشد.
نتیجهگیری: در بیماران دچار درماتوفیتوز سر و بدن، نقرهی کلوئیدی موضعی ممکن است بهاندازه کلوتریمازول موضعی مؤثر و ایمنباشد. انجام مطالعات آتی با حجم نمونهی بزرگتر توصیه میشود.
فاطمه حیدری، اباذر یاری، ملیحه نوبخت،
دوره 6، شماره 3 - ( 8-1394 )
چکیده
پیدایش و گسترش بیماریهای مختلف در قرن اخیر، مشکلات فراوانی را برای ارائهدهندگان خدمات سلامت ایجاد کرده است. امروزه با پیشرفت فناوری، روشهای جدیدی ازجمله سلولدرمانی، جایگزین درمانهای قبلی گردیده و در برخی زمینهها نیز بسیار کارآمد و موفق بودهاند. جهت استفاده از هر منبع سلولی، شناخت دقیق آن منبع ضروری است لذا در این مطالعه، مروری بر متون علمی منبع جدیدی از سلولهای بنیادی بالغ که در ناحیهی bulge فولیکول مو وجود دارند، انجام گرفت.
مو از ضمایم پوست بوده و دو قسمت ریشه و ساقه دارد. دو سوم پروگزیمال ریشهی مو، فولیکول مو نامیده میشود که توسط دو غلاف اپیدرمی و درمی احاطه شده است. غلاف اپیدرمی شامل غلاف ریشهای داخلی و خارجی است. غلاف ریشهای خارجی در محل اتصال عضلهی راستکنندهی مو و غدهی سباسه، برجستگی ناحیهی بالج را ایجاد مینماید که حاوی سلولهای بنیادی میباشد.
در این مقاله مروری بر آناتومی مو، چرخهی رشد مو، بالج فولیکول مو، منشأ جنینی، جداسازی سلولهای بالج فولیکول مو با استفاده از مارکرهای سطح سلولی، بیان ژن و تمایز سلولهای بالج، هدایت سلولهای بالج جهت تسریع ترمیم طبیعی پوست و مزایای کاربرد سلولهای بنیادی بالج نسبت به سایر سلولهای بنیادی انجام شد.
انیسه صمدی، سامان احمدنصرالهی، علیرضا فیروز،
دوره 6، شماره 4 - ( 11-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: آلوپسی آندروژنتیک شایعترین شکل ریزش مو در مردان است و مینوکسیدیل موضعی یکی از دو نوع درمان دارویی رایج برای آن است که مورد تأیید ادارهی غذا و داروی ایالات متحده میباشد. ارزیابی بیخطری ترکیبات موضعی مینوکسیدیل با بررسی میزان حساسیت پوستی بر روی داوطلبین انسانی انجام میپذیرد. شاخصهای بیوفیزیکی بهعنوان یک روش سریع و غیرتهاجمی جهت بررسی بیخطری استعمال محصولات پوستی موضعی کاربرد دارد.
روش اجرا: این مطالعه برروی 15 داوطلب سالم انجام شد. داروی مورد مطالعه نوعی فرمولاسیون موضعی مینوکسیدیل 5% در ترکیب با بابونهی 7% است. در این مطالعه پس از استعمال داروی موردنظر برروی پوست ساعد افراد شرکتکننده، میزان تغییرات رخداده بر شاخصهای میزان تبخیر آب از اپیدرم، رطوبت لایهی شاخی، pH، محتوای ملانین و محتوای هموگلوبین (قرمزی) به کمک آزمونهای بیومتری پوست و با استفاده از دستگاه MPA 580Cutometer®، مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: تفاوت آماری معنیداری در شاخصهای میزان تبخیر آب از اپیدرم (191/0=P)، رطوبت لایهی شاخی (692/0=P)، pH (613/0=P)، محتوای ملانین (533/0=P) و محتوای هموگلوبین (579/0=P) پوست قبل و بعد از مصرف محلول موضعی مینوکسیدیل 5% + بابونهی 7% مشاهده نشد.
نتیجهگیری: مصرف موضعی محلول مینوکسیدیل 5% در ترکیب با بابونهی 7% سبب افزایش قرمزی (اریتم) و تغییر در سایر شاخصهای اندازهگیریشده در پوست نگردید؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که محلول موردنظر ایمن است و میتوان آنرا برای مصرف توصیه نمود.