جستجو در مقالات منتشر شده


69 نتیجه برای Ph

فاطمه ولیپوری گودرزی، جواد حدادنیا، مریم هاشمیان،
دوره 5، شماره 2 - ( 5-1393 )
چکیده

زﻣﻴﻨﻪ و ﻫﺪف: سرطان پوست شایعترین نوع سرطان بوده و 75% کل موارد سرطان را در جهان تشکیل میدهد. ملانوم بدخیم، تهاجمیترین نوع سرطان پوست است که بسیار بدخیم و کشنده است. هدف از انجام این مطالعه، ارزیابی الگوی حرارتی تصاویر فروسرخ در افتراق ضایعات خوشخیم و بدخیم پوستی بود. روش اﺟﺮا: مطالعهی حاضر برروی 120 نفر (60 نفر زن و 60 نفر مرد) دارای ضایعهی مشکوک به ملانوم بدخیم صورت گرفت و تشخیص نوع ضایعه (خوشخیمی یا بدخیمی) براساس الگوی حرارتی و با استفاده از روش کلاستربندی Fuzzy C-Means (FCM) انجام شد. در این تصویربرداری، تفاوت در پاسخهای حرارتی بین بافت سالم و ضایعه مقایسه و دادههای بهدستآمده با نتایج بیوپسی مقایسه شد. ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ: در 120 نمونهی مورد مطالعه، 3 مورد سرطان پوست (2 مرد و 1 زن) وجود داشت که با الگوی حرارتی تصاویر فروسرخ نیز قابل شناسایی بودند. ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی: در حال حاضر روشهای جدیدی برای تشخیص سرطان پوست بهویژه ابزارهای تشخیصی غیرتهاجمی، در آزمایشگاههای متعدد کشف شده است. روش ارائهشده در این مقاله بهعنوان یک روش غیرتهاجمی و مقرونبهصرفه برای تشخیص سرطان پوست مورد توجه قرار میگیرد.
آمنه یزدانفر ، محسن رجبی، رضا حدودی، کیوان رزاقی، رمضان کلوندی ، مهسا سالکی،
دوره 5، شماره 3 - ( 8-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: زگیل از بیماری‌های ویروسی شایع پوست است که توسط ویروس پاپیلوم انسانی ایجاد شده و هزینه‌های بهداشتی، درمانی و زیبایی بالایی را در جامعه به خود اختصاص می‌دهد. فرفیون گیاهی است یک‌ساله، متعلق به تیره‌ی افوربیا که دارای هفتاد گونه‌ی علفی و درختچه‌ای است. همه‌ی این گیاهان دارای شیرابه بوده و دارای ارزش دارویی هستند. این گیاهان حاوی مواد ضد ویروسی و ضد توموری بوده و 10 گونه‌ی آن توسط طبیبان سنتی برای درمان زخم‌ها، تومورها، زگیل‌ها و برخی بیماری‌های دیگر استفاده می‌شود. در این مطالعه، اثر شیرابه‌ی گیاه فرفیون برروی زگیل معمولی پوست و مقایسه‌ی آن با درمان شیمیایی موردنظر بود. روش اجرا: شیرابه‌ی فرفیون از منطقه‌ی دهگلان از توابع استان کردستان تهیه و به‌صورت موضعی استفاده گردید. محلول شیمیایی که حاوی 7/16 گرم سالیسیلیک‌اسید، 7/16 گرم لاکتیک‌اسید و 6/66 گرم کلودیون بود، از داروخانه‌ی بهزیستی همدان تهیه و توسط داروخانه تحویل داده شد. آزمایش در قالب یک کارآزمایی بالینی دوسویه کور در بیمارستان فرشچیان همدان برروی 88 نفر انجام گرفت که 44 نفر با درمان گیاهی و 44 نفر با درمان کراتولیتیک معمول روزی 2 بار به‌مدت حداکثر 8 هفته مورد درمان قرار گرفتند. یافته‌ها: بعد از 8 هفته هر دو گروه 100% کاهش ضایعات را نشان دادند. میانگینانحراف‌معیار زمان بهبودی در گروه تحت درمان با شیرابه‌ی فرفیون 4/15/4 هفته و در گروه درمان استاندارد 6/11/5 هفته بود. در هیچ‌کدام از این موارد اختلاف آماری معنی‌داری بین 2 گروه درمان وجود نداشت (05/0P>). هیچ‌گونه عارضه‌ی جانبی نیز توسط افراد تحت مطالعه مشاهده نشد. نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که شیرابه‌ی گیاه فرفیون در درمان زگیل مؤثر است. البته تفاوت تأثیر درمان معمول نسبت به داروی گیاهی ازنظر آماری معنی‌دار نبود. براساس نتایج این مطالعه، شیرابه‌ی این گیاه می‌تواند به‌عنوان درمان مکمل یا جایگزین درمان استاندارد در مبتلایان به زگیل معمولی استفاده شود.
طاهره سوری ، نفسیه اسماعیلی، مصطفی میرشمس‌شهشهانی، محمدرضا پورساداتی، عباس کریمی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: درمان معمول برای مبتلایان به پمفیگوس استفاده از کورتیکواستروئیدها به همراه یک یاور (adjuvant) می‌باشد. مطالعات قبلی نشان داده‌اند که درمان با کورتیکواستروئیدها باعث تغییر پروفایل چربی‌های سرم خصوصاً کاهش شاخص آتروژنیک می‌گردد. به همین خاطر مطالعه‌ای جهت بررسی تغییرات پروفایل چربی در مبتلایان به پمفیگوس تحت درمان با کورتیکواستروئید همراه با یا بدون یاور انجام شد.

 

روش اجرا: در این مطالعه‌ی مقطعی گذشته‌نگر، پرونده‌ی پزشکی 148 بیمار مبتلا به پمفیگوس بستری در بیمارستات رازی تهران، ازنظر سطح سرمی چربی‌ها در بدو مراجعه و تا 3 هفته بعد از شروع درمان مورد بررسی قرار گرفت.

 

یافته‌ها: 58% بیماران زن و میانگین سنی بیماران 1/47 سال بود. 3/79% بیماران تحت درمان پردنیزولون همراه با آزاتیوپرین، 3/13% تحت درمان با پردنیزولون به‌تنهایی بودند و بقیه، پردنیزولون همراه سایر داروها دریافت می‌کردند. تغییرات سطوح سرمی لیپوپروتئین با تراکم کم (low-density lipoprotein [LDL])، لیپوپروتئین با تراکم زیاد
(high-density lipoprotein [HDL])، کلسترول تام (total cholesterol [TC]) و تری‌گلیسرید (triglyceride [TG]) 3 هفته بعد از آغاز درمان نسبت به بدو مراجعه با افزایش معنی‌داری همراه بود (05/0>.(P سه هفته پس از آغاز درمان، به‌جز مقادیر بالاتر تری‌گلیسرید در زنان، سایر مقادیر ارتباط معنا‌داری با جنس، سن، شدت بیماری، گروه‌های دارویی و مصرف استاتین‌ها نشان نداد (05/0<.(P

 

نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های این مطالعه، گرچه با درمان متداول پمفیگوس سطوح سرمی اجزای پروفایل چربی در بیماران ایرانی تغییر می‌کند، ولی به نظر می‌رسد این تغییر با اثر نامطلوبی در شاخص آتروژنیک بیماران همراه نیست.


حمیدرضا قاسمی‌بصیر، محمود فرشچیان، پدرام علیرضایی، مهدیس جهانی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: آلوپسی‌ سیکاتریسیل به‌دنبال جایگزینی غیرقابل‌برگشت فولیکول‌ها به‌وسیله‌ی فیبروز ایجاد می‌شود و با ازدست‌دادن دائمی موها تظاهر می‌کند. مطالعات اندکی در ایران برای بررسی ویژگی‌های بالینی و هیستوپاتولوژیک آلوپسی ‌سیکاتریسیل انجام شده است. هدف از انجام این مطالعه بررسی ویژگی‌های دموگرافیک، بالینی و هیستوپاتولوژیک بیماران مبتلا به آلوپسی ‌سیکاتریسیل مراجعه‌کننده به کلینیک پوست مرکز آموزشی درمانی فرشچیان همدان در یک بازه‌ی زمانی دوساله و هم‌چنین ارزیابی قدرت تشخیصی کرایتریای پاتولوژیک در تشخیص انواع مختلف آلوپسی‌ سیکاتریسیل بود.

 

روش اجرا: این مطالعه‌ی مقطعی برروی 89 بیمار که با تشخیص بالینی آلوپسی‌ سیکاتریسیل تحت بیوپسی قرار گرفتند، انجام شد. ابتدا ویژگی‌های دموگرافیک و بالینی بیماران به همراه تشخیص کلینیکی ثبت می‌گردید و سپس لام بیوپسی آن‌ها توسط دو پاتولوژیست مختلف (که از تشخیص یکدیگر مطلع نبودند) مورد ارزیابی قرار می‌گرفت. اطلاعات تشخیصی به‌دست‌آمده از این دو پاتولوژیست به‌طور جداگانه ثبت و درنهایت ضریب توافق تشخیصی دو پاتولوژیست تعیین گردید.

 

یافته‌ها: در این مطالعه، فراوانی تشخیص اتیولوژیک آلوپسی براساس معاینه‌ی بالینی و هیستوپاتولوژی به‌ترتیب شامل Lichen planopilaris، Disciod lupus erythematosus، Alopecia areata، Pseudopelade of Brocq، Folliculitis decalvans و
Central centrifugal cicatricial alopecia بود. از نظر ضریب توافق تشخیصی نیز نتیجه‌ی نهایی حاکی از ضریب توافق قوی بین تشخیص بالینی و پاتولوژیست اول
(کاپا=836/0)، ضریب توافق متوسط تا قوی بین تشخیص بالینی و پاتولوژیست دوم
(کاپا=703/0) و ضریب توافق متوسط تا قوی بین پاتولوژیست اول و دوم (کاپا=663/0) بود.

 

نتیجه‌گیری: تشخیص آلوپسی‌ سیکاتریسیل نیازمند معاینه‌ی بالینی همراه با ارزیابی هیستوپاتولوژیک نمونه‌ی حاصل از بیوپسی پوست می‌باشد. قدرت تشخیصی کرایتریای پاتولوژیک در انواع آلوپسی‌ سیکاتریسیل حتی در انتهای طیف بیماری که نمای میکروسکوپیک آن‌ها با یکدیگر هم‌پوشانی زیادی دارد، قابل قبول بوده بنابر این برای اثبات تشخیص نیازی به بازبینی لام توسط پاتولوژیست دوم نمی‌باشد.


نفیسه اسماعیلی، صدیقه طالبی، کامبیز کامیاب، عباس کریمی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: بولوس‌پمفیگوئید (Bullous pemphigoid) بیماری اکتسابی اتوایمون با تاول‌های ساب‌اپی‌درمال پوستی می‌باشد که معمولاً در افراد مسن و بالای 60 سال دیده می‌شود. اگرچه معمولاً این بیماری با بروز تاول‌های سفت و محکم (tense) شناخته می‌شود ولی ضایعات خارشی یا خارش ژنرالیزه نیز به‌عنوان تنها علائم بیماری گزارش شده است که کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.

 

روش اجرا: در یک مطالعه‌ی مقطعی، پرونده‌های پزشکی 416 بیمار مبتلا به بولوس‌پمفیگوئید تأییدشده در بخش پاتولوژی بیمارستان رازی ازنظر یافته‌های بالینی، نتایج آزمون ایمونوفلورسانس مستقیم DIF برای اتوآنتی‌بادی‌های IgG متصل‌شده به BMZ و یافته­های هیستولوژیکی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

 

یافته‌ها: از 416 بیمار تأییدشده مبتلا به BP، 213 نفر مرد و 203 نفر زن بودند. میانگین سنی بیماران 36/64 سال بود. 34 مورد از بیماران در شروع تظاهر بیماری، دچار خارش ژنرالیزه شده بودند که 29 بیمار در سیر بیماری سایر علائم بیماری را نیز نشان دادند. فقط در 5 بیمار خارش ژنرالیزه به‌عنوان تنها علامت بیماری مشاهده شد. براساس نتایج ایمونوفلورسانس مستقیم (DIF) برای رسوب اتوآنتی‌بادی در BMZ، 117 بیمار (90%) رسوب و 13 بیمار (10%) عدم رسوب آنتی‌بادی نشان دادند. ارتباط معنی‌داری بین نتایج آزمون DIF و یافته‌های هیستولوژیکی وجود نداشت (05/0P>).

 

نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های این مطالعه، خارش ژنرالیزه به‌عنوان اولین علامت بیماری، شیوع کمتری دارد و ارتباطی بین خارش ژنرالیزه با سایر تظاهرات پاتولوژیک نظیر ادم درم، وجود ائوزینوفیل در بافت، تاول ساب‌اپی‌درمال و نتایج DIF وجود ندارد. پیشنهاد می‌شود با انجام مطالعات گسترده در زمینه‌ی تشخیص زودرس بیماری، از بروز عوارض بیشتر بیماری پیش‌گیری کرد.


مهناز بنی‌هاشمی، فخرالزمان پزشک‌پور، سحر عزیزآهاری، محمد توحیدی،
دوره 5، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده

بیماری آندرسون ـ فابری که با نام فابری نیز شناخته می‌شود، یک اختلال آنزیمی وابسته به کروموزوم X مغلوب بوده که به‌دلیل کمبود آنزیم آلفا گالاکتوزیداز لیزوزومی ایجاد می‌شود. تجمع گلیکواسفنگولیپید در لیزوزوم سلول‌های اندوتلیال، اطراف عروقی و عضلات صاف سبب ایجاد علایم بیماری می‌گردد. وجود آنژیوکراتوم‌های متعدد از تظاهرات پوستی اصلی این بیماری است. درگیری چشم‌ها، حملات نوروپاتی دردناک، مشکلات قلبی ـ عروقی، عوارض عروق مغزی و نارسایی کلیه از دیگر علائم این بیماری هستند.

با توجه به نادربودن بیماری فابری، یک مورد از این بیماری در مردی 22 ساله که با ضایعات پوستی مشخصه و نوروپاتی دردناک در انتهای اندام‌ها مراجعه کرده بود گزارش می شود. این تشخیص با توجه به گزارش آسیب‌شناختی بیوپسی به‌عمل‌آمده از ضایعات پوستی این بیمار دال بر تشخیص آنژیوکراتوم، وجود علامت چشمی مشخصه‌ی cornea verticillata و ناشنوایی حسی ـ عصبی در بیمار مطرح شد.


آزیتا نیکو، بابک حسین‌دوست، علیرضا خاتمی،
دوره 6، شماره 1 - ( 2-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: مایکوزیس فونگوئیدس (MF) شایع‌ترین لنفوم اولیه‌ی پوست است که تشخیص آن در مرحله‌ی پچ یا پلاک ابتدایی به دلیل شباهت با درماتوزهای خوش‌خیم، اغلب دشوار می‌باشد. هدف از این مطالعه بررسی نقش اطلاعات درج‌شده در برگه‌های درخواست آسیب‌شناسی با توجه به معیارهای بالینی پیشنهادی انجمن بین‌المللی لنفوماهای پوستی (ISCL) برای تشخیص مرحله‌ی آغازین MF بود. روش اجرا: در این مطالعه‌ی مقطعی، 108 بیمار که در فاصله‌ی ابتدای سال 1391 و اول آبان 1392 به بیمارستان رازی مراجعه کرده و با تشخیص بالینی مرحله‌ی آغازین MF بیوپسی شده بودند، وارد مطالعه شده و براساس الگوریتم ISCL، چک‌لیست یافته‌های بالینی و آسیب‌شناسی برای آن‌ها تکمیل و امتیازدهی شد. یافته‌ها: براساس الگوریتم ISCL، در 85 نفر (7/78%) از بیماران مورد مطالعه حداکثر مجموع امتیاز بالینی و آسیب‌شناختی (4) به‌دست آمد و برای آن‌ها تشخیص قطعی مرحله‌ی آغازین MF گذاشته شد. شانزده نفر (8/14%) از بیماران مجموع امتیاز 3 را کسب کردند که براساس حداکثر امتیاز بالینی (2) به‌علاوه‌ی حداقل مجموع امتیاز آسیب‌شناختی (1) حاصل شده بود. برای این بیماران تشخیص پیشنهادی (suggestive) مرحله‌ی آغازین MF گذاشته شد و برای بررسی‌های تکمیلی ازجمله مطالعه‌ی ایمونوهیستوشیمی به مراکز مربوطه معرفی شدند. در 7 بیمار (1/7%) مجموع امتیاز 2 به‌دست آمد که تشخیص مرحله‌ی آغازین MF برای آن‌ها مسجل نشد و تنها مورد پیگیری قرار گرفتند. در هیچ یک از بیماران مجموع امتیاز 1 به‌دست نیامد. در 14 نفر (5/87%) از 16 بیماری که مجموع امتیاز 3 در آن‌ها حاصل شده بود، در پیگیری کوتاه‌مدت و براساس نتیجه‌ی ایمونوهیستوشیمی تشخیص مرحله‌ی آغازین MF قطعی شد و برای درمان معرفی شدند. در دو نفر (5/12%) دیگر، با وجود انجام مطالعه‌ی ایمونوهیستوشیمی تشخیص قطعی حاصل نشد و توصیه به انجام آزمایشات مولکولی مانند (polymerase chain reaction [PCR]) به عمل آمد. نتیجه‌گیری: با استفاده از ترکیب معیارهای بالینی و آسیب‌شناسی می‌توان بسیاری از موارد بیماری MF را در مراحل آغازین تشخیص داد و از هزینه‌های مربوط به آزمایشات تکمیلی نظیر ایمونوهیستوشیمی یاPCR کاست.
آفاق کاظمی، امید اسکندری، محمد کریمی،
دوره 6، شماره 1 - ( 2-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: سرطان پوست از شایع‌ترین سرطان‌های انسان است که در ایران روندی روبه افزایش دارد. هدف از این مطالعه، بررسی فراوانی، بروز و توزیع جغرافیایی سرطان پوست در استان کردستان و شناخت مناطق پرخطر برای این سرطان بود. روش اجرا: در این مطالعه‌ی مقطعی ـ توصیفی، داده‌های تحقیق بااستفاده‌ از نسخه‌ی 16 نرم‌افزار آماری SPSS توصیف ‌و ‌تحلیل شد. از نمودارها و آزمون‌های آماری t و تحلیل‌ واریانس (ANOVA) برای مقایسه‌ی میانگین‌ها استفاده ‌شد. نقشه‌ی پراکندگی سرطان پوست در استان کردستان با استفاده ‌از نسخه‌ی 3/9 نرم‌افزار (Geographic Information System) GIS طی سال‌های 1385 الی 1389 ترسیم‌ گردید. به‌منظور بررسی علت بالا‌بودن میزان بروز مبتلایان به سرطان پوست در برخی شهرستان‌های این استان، نقشه‌ی توزیع جغرافیایی شاخص جهانی تابش پرتو فرابنفش نیز تهیه شد. یافته‌ها: شهرستان سنندج با میزان بروز 55/17 در هر صد هزار نفر بیشترین میزان و شهرستان سروآباد با میزان بروز 73/3 در هر صد‌هزار‌ نفر دارای کمترین میزان بروز بودند. تعداد مبتلایان مرد (542 نفر)، نزدیک به دو برابر مبتلایان زن (324 نفر) بود (0001/0P). هم‌چنین تعداد موارد سرطان پوست در ساکنان شهرها (01/68%) بیش از دو برابر روستانشینان (99/31%) بود (008/0=P). نتیجه‌گیری: شیوه‌ی زندگی مردان و تماس شغلی آن‌ها با آفتاب می‌تواند عامل خطرساز مهمی در روند رو‌به‌رشد سرطان پوست در استان کردستان باشد. همبستگی موردانتظار بین بروز سرطان پوست در سطح شهرستان‌ها و توزیع جغرافیایی شاخص جهانی تابش پرتوفرابنفش خورشید مشاهده نشد. پژوهش‌های کامل‌تری در این زمینه مورد نیاز است.
زینب قاسمی، مهربان فلاحتی، فریده زینی، غلام‌حسین غفارپور، فرزانه احمدی، سیدابراهیم اسکندری،
دوره 6، شماره 2 - ( 5-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: کچلی ناخن یک بیماری شایع با انتشار جهانی است. این بیماری بیشتر در بالغین دیده می‌شود و سیستم ایمنی بیمار نقش مهمی در ایجاد آن دارد. در میان عوامل درماتوفیتی، ترایکوفیتون روبروم و ت. اینتردیجیتال از شایع‌ترین عوامل ایجادکننده‌ی این بیماری هستند. هدف از انجام این مطالعه، بررسی فراوانی عوامل ایجادکننده‌ی کچلی ناخن در مراجعان به آزمایشگاه قارچ‌شناسی بیمارستان رازی تهران بود. روش اجرا: در این مطالعه‌ی مقطعی، 700 نمونه ناخن دیسترفی‌شده از طریق انجام آزمایش مستقیم و کشت مورد بررسی قرار گرفتند. برای آزمایش مستقیم نمونه‌ها با هیدروکسید پتاسیم 20% بررسی شدند. هم‌چنین، نمونه‌ها روی محیط سابورو دکستروز آگارحاوی کلرامفنیکل و سیکلوهگزامید (Scc) کشت داده شدند. برای شناسایی انواع درماتوفیت‌ها از آزمایش‌های تکمیلی استفاده شد. برای نمایش فراوانی و فراوانی نسبی درماتوفیت‌ها در گروه‌های مختلف از جدول و برای تحلیل آماری داده‌ها از آزمون‌های مربع کای و دقیق فیشر استفاده شد. یافته‌ها: در این بررسی، در 53 مورد از 700 نمونه ناخن مشکوک به کچلی ناخن (6/7%)، درماتوفیت جدا شد که 38 مورد آن مربوط به مردان بود. شایع‌ترین شکل بالینی در این مطالعه، شکل زیر ناخنی انتهایی (DSO) Distal Subungual Onychomycosis (2/79%) بود. شایع‌ترین درماتوفیت جداشده، ت. اینتردیجیتال با 6/39% و پس از آن، ت. روبروم با 7/37% بود. از 53 درماتوفیت جداشده 47 مورد مربوط به ناخن‌های پا، 4 مورد مربوط به ناخن‌های دست و 2 مورد مشترکاً مربوط به ناخن‌های دست و پا بود. نوزده نفر از بیماران مبتلا به کچلی ناخن، به بیماری‌های زمینه‌ای نیز مبتلا بودند که بیش‌ترین بیماری زمینه‌ای مشاهده‌شده در این بررسی، بیماری قلبی ـ عروقی (3/26%) بود. نتیجه‌گیری: کچلی ناخن یک بیماری با انتشار جهانی است، بنابراین شناخت میکروارگانیسم‌های ایجادکننده و عوامل مستعدکننده‌ی این بیماری برای اداره‌ی بهتر بیماران لازم است.
نفیسه اسماعیلی، طاهره سوری، زینب نورایی، عباس کریمی،
دوره 6، شماره 2 - ( 5-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: پمفیگوس‌ولگاریس بیماری نادر خودایمنی است که با پدیدآمدن تاول داخل اپیدرمی که پوست و غشاهای مخاطی را درگیر می‌کند، تظاهر می‌کند. مس و روی از عناصر کمیاب ضروری در بدن هستند که با داشتن خواص آنتی‌اکسیدانی در التیام زخم‌ها نقش مؤثری دارند. هدف از این مطالعه بررسی سطح سرمی روی و مس در مبتلایان به پمفیگوس جدید تشخیص داده شده، بود. روش اجرا: در این مطالعه از 50 بیمار مبتلا به پمفیگوس‌ولگاریس جدید مراجعه‌کننده به بیمارستان رازی تهران در سال‌های 1391 و 1392، پس از اخذ رضایت‌نامه‌ی آگاهانه، نمونه‌گیری خون به‌عمل آمد. سطح سرمی مس و روی با روش اسپکتروفتومتری اندازه‌گیری شد. علاوه‌بر آن سن، جنس، شاخص توده‌ی بدن، استعمال دخانیات و ابتلا به بیماری‌های مزمن مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته‌ها: هجده درصد (9 نفر) از بیماران کمبود مس و 50% (25 نفر) کمبود روی داشتند. ارتباط معنی‌داری بین سطح مس و روی با سیگارکشیدن، ابتلا به بیماری مزمن، سن و شاخص توده‌ی بدن وجود نداشت (05/0P). تفاوت معنی‌داری بین اندازه‌ی سطح سرمی مس زنان و مردان با مقدار طبیعی آن به‌دست نیامد (05/0P). متوسط سطح روی زنان اختلاف معنی‌داری با مقدار طبیعی آن نشان نداد (05/0P)، ولی میانگین سطح سرمی روی مردان با مقدار طبیعی آن تفاوت آماری معنی‌داری داشت (05/0P). نتیجه‌گیری: در این مطالعه مقادیر سرمی عناصر کمیاب مس و روی اختلافی با مقادیر طبیعی جامعه نداشت. از آن‌جایی که کاهش مس و روی منجر به افزایش اکسیدان‌ها در بیمارهای خودایمن و تشدید بیماری می‌گردد. پیشنهاد می‌شود با انجام یک مطالعه‌ی مورد ـ شاهدی با حجم نمونه‌ی مناسب ارتباط این عناصر با شدت بیماری مورد ارزیابی قرار گیرد.
نفیسه اسماعیلی، طاهره سوری، نوشین شیرزاد، مریم وحیدمقدم، عباس کریمی،
دوره 6، شماره 3 - ( 8-1394 )
چکیده

هدف: پمفیگوس‌ولگاریس شایع‌ترین بیماری تاولی خودایمنی است. درمان استاندارد بیماری پردنیزولون به همراه یک داروی کمکی سرکوب­کننده‌ی ایمنی مثل آزاتیوپرین یا سیکلوفسفامید می‌باشد. حدود 5% تا 15% از مرگ­ومیر بیماری به‌دلیل عوارض استروئیددرمانی است. هدف از این مطالعه تعیین فراوانی و عوامل خطرساز دیابت ناشی از درمان با گلوکوکورتیکوئید در بیماران پمفیگوسی بستری‌شده در بیمارستان رازی طی سال‌های 1388 و 1389 ‌بود.

روش اجرا: در این مطالعه‌ی مقطعی، 177 بیمار با تشخیص اولیه‌ی پمفیگوس‌ولگاریس که برای اولین بار جهت دریافت درمان بستری شده بودند ازنظر سن، جنس، پرفشاری خون، شاخص توده‌ی بدنی (BMI)، سابقه‌ی خانوادگی دیابت، نوع داروهای مصرفی قبل و بعد درمان، مقادیر قند خون ناشتا، تری‌گلیسیرید، لیپوپروتئین با تراکم کم و لیپوپروتئین با تراکم زیاد در بدو بستری و طی سه هفته بعد از درمان مورد ارزیابی قرار گرفتند.

یافته‌ها: براساس مقدار قند خون ناشتا، طی سه هفته ارزیابی، 8/15% بیماران (29 بیمار) مبتلا به دیابت تشخیص داده شدند (05/0P<). ارتباط معنی‌داری بین سن، BMI، HbA1c، لیپوپروتئین با تراکم زیاد و مصرف داروهای اعصاب با بروز دیابت در افراد موردمطالعه به‌دست آمد (05/0P<) ولی بین جنسیت، سابقه‌ی خانوادگی، پرفشاری خون، مقادیر تری‌گلیسیرید و لیپوپروتئین با تراکم کم با بروز دیابت ارتباط معنی‌داری وجود نداشت (05/0P>).

نتیجه‌گیری: اندازه‌گیری قند خون ناشتا قبل از شروع درمان و طی سه هفته‌ی بستری، امکان تشخیص زودهنگام دیابت را در مبتلایان به بیماری خودایمنی تاولی تحت درمان با گلوکوکورتیکوئید امکان‌پذیر می‌کند. به‌علاوه بررسی عواملی مانند سن، BMI، HbA1c و لیپوپروتئین با تراکم زیاد، سابقه‌ی مصرف داروی اعصاب در زمان بستری و طی درمان می‌تواند امکان اقدامات سریع‌تری را برای تشخیص و درمان دیابت ناشی از گلوکوکورتیکوئید فراهم سازد.


عفت خدائیانی، جواد شکری، مهدی امیرنیا، افسانه رادمهر، مرتضی قوجازاده، بهزاد انوش، دانیال فدایی فولادی،
دوره 6، شماره 3 - ( 8-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: درماتوفیتوز عفونت ناشی از قارچ‌هایی است که توانایی تهاجم و تکثیر در بافت‌های کراتینیزه‌ی پوست، مو و ناخن را دارند. درمان خط اول درماتوفیتوز شامل آزول‌های موضعی است، ولی در برخی موارد درمان سیستمیک نیز مورد نیاز است. در سال‌های اخیر عفونت‌های قارچی شیوع بیشتری پیدا کرده‌اند و به‌علت تجویز بی‌رویه، مقاومت نسبت به داروهای معمول افزایش یافته است. در این مطالعه تأثیر درمانی نقره‌ی کلوئیدی موضعی و کلوتریمازول موضعی در درماتوفیتوز سر و بدن مقایسه شده است.

روش اجرا: در این کارآزمایی بالینی غیرتصادفی دوسوکور، 40 بیمار دچار درماتوفیتوز سر و بدن به‌صورت یک درمیان به دو گروه تقسیم شده و نقره‌ی کلوئیدی موضعی یا کلوتریمازول موضعی (2 بار در روز، حداقل 4 هفته) دریافت نمودند. درصورت نیاز درمان‌های سیستمیک نیز تجویز شد. در پایان مطالعه، فراوانی موارد براساس پاسخ درمانی (آزمون KOH منفی و بهبود علائم) بین دو گروه مقایسه شدند.

یافته‌ها: میانگین مدت زمان پاسخ به درمان در گروه نقره‌ی کلوئیدی 56/1±26/5 هفته (3 تا 8) و در گروه کلوتریمازول 20/2±00/5 هفته (3 تا 12) بود (67/0P=). در گروه اول میزان پاسخ به درمان 2/84% و در گروه دوم 90% بود (66/0P=). در هیچ یک از بیماران عارضه‌ای دیده نشد.

نتیجه‌گیری: در بیماران دچار درماتوفیتوز سر و بدن، نقره‌ی کلوئیدی موضعی ممکن است به‌اندازه کلوتریمازول موضعی مؤثر و ایمنباشد. انجام مطالعات آتی با حجم نمونه‌ی بزرگ‌تر توصیه می‌شود.


نفیسه اسماعیلی، زهرا کریمی، طاهره سوری، عباس کریمی،
دوره 6، شماره 3 - ( 8-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: پمفیگوس یک بیماری‌ تاولی خودایمنی مزمن است که با تاول‌های داخل اپی‌درمی مشخص می‌شود. این تاول‌ها به سد دفاعی پوست صدمه رسانده و امکان ابتلا به عفونت‌های تهدیدکننده‌ی حیات را  افزایش می‌دهند. کلونیزاسیون استافیلوکوک اورئوس در بینی، در افزایش خطر ابتلا به عفونت مؤثر بوده و موجب تأخیر در روند بهبود زخم می‌شود. هدف از این مطالعه تعیین شیوع ناقلین استافیلوکوک اورئوس در مبتلایان به پمفیگوس بستری بود.

روش اجرا: در این مطالعه‌ی مقطعی، اطلاعات دموگرافیک و پزشکی 72 بیمار مبتلا به پمفیگوس بستری در بیمارستان رازی طی سال‌های 1392 و 1393 جمع‌آوری شده و نتایج نمونه‌های تهیه‌شده از سوراخ قدامی بینی جهت کشت، در بدو بستری و 1 هفته پس از بستری، تهیه و مقاومت به متی‌سیلین با روش انتشار دیسک در آگار ارزیابی گردید.

یافته‌ها: چهل و پنج نفر از بیماران (5/62%) مرد و 27 نفر (5/35%) زن بودند. فراوانی ناقلین استافیلوکوک اورئوس (3/58%) به‌دست آمد. سی نفر (7/41%) دارای کلونیزاسیون استافیلوکوک اورئوس در بدو بستری بودند که از این تعداد 22 نفر (3/73%) مقاوم به متی‌سیلین بودند. تعداد 40 نفر (6/55%) از بیماران یک هفته بعد از بستری کلونیزه شدند که 33 نفر (5/82%) از آن‌ها مقاوم به متی‌سیلین بودند. ارتباط معنی­داری بین کلونیزاسیون استافیلوکوک اورئوس در بدو بستری و یک هفته پس از بستری وجود نداشت (05/0P<).

نتیجه‌گیری: ناقلین استافیلوکوک اورئوس مقاوم به متی‌سیلین (Methicillin Resistant Staphylococcus aureus [MRSA]) (شامل ناقلین اکتسابی از جامعه و بیمارستان) در میان بیماران پمفیگوس شیوع زیادی دارند. باتوجه به اهمیت شناخت و جداسازی ناقلین استافیلوکوک اورئوس و MRSA جهت پیشگیری از سرایت به سایر بیماران، ممانعت از گسترش سویه­های MRSA و بهبودی سریع زخم‌ها، مطالعاتی با حجم نمونه‌ی بزرگ­تر روی مبتلایان به پمفیگوس توصیه می‌شود.


فاطمه ولی‌پوری گودرزی، جواد حدادنیا، مریم هاشمیان،
دوره 6، شماره 4 - ( 11-1394 )
چکیده

هدف: سرطان پوست شایع‌ترین سرطان در ایران بوده و ملانوم بدخیم از خطرناک‌ترین انواع سرطان پوست است. هدف از انجام این مطالعه، ارزیابی تصاویر(Spatial Thermographic Imaging [STI]) در افتراق ضایعات خوش‌خیم و بدخیم پوستی بود.

روش اجرا: مطالعه‌ی حاضر روی 110 تصویر STI تهیه‌شده از ضایعات مشکوک به ملانوم بدخیم صورت گرفت و تشخیص خوش‌خیمی یا بدخیمی ضایعه براساس تشخیص تغییرات بافتی با استفاده از فیلترهای texture صورت گرفت. داده‌های به‌دست‌آمده با استفاده از این روش تصویربرداری با نتایج آسیب‌شناختی بیوپسی پوست مقایسه شد.

نتیجه‌گیری: STI به‌عنوان یک روش غیرتهاجمی و احتمالاً مقرون به‌صرفه‌ی بالقوه‌ی برای تشخیص ملانوم بدخیم پوست براساس تغییرات مشاهده‌شده در بافت، مطرح می‌گردد.


احمدرضا طاهری، قاسم‌علی خراسانی، سیامک فرقانی، افشین فتحی،
دوره 7، شماره 1 - ( 2-1395 )
چکیده

زمینه و هدف: اسکار هیپرتروفیک ضایعه‌ای است که بر اثر ترمیم بیش از حد زخم ایجاد می‌شود و برای بیماران مبتلا، عوارض زیبایی و گاه عملکردی به‌جا گذاشته و موجب مشکلات جسمی، روحی و تغییر کیفیت زندگی آنان می‌شود. امروزه روش‌های گوناگونی ازجمله جراحی برای درمان این ضایعات به‌کار می‌رود اما به‌دلیل عود مکرر، مشکلات بیمار پابرجا می‌ماند. در این مطالعه اثر تزریق توکسین بوتولینیوم نوعA  در درمان اسکار هیپرتروفیک بررسی شد.

روش اجرا: بیست و یک بیمار مبتلا به اسکار هیپرتروفیک در این کارآزمایی بالینی دوسوکور در سال‌های 1393 و 1394 مورد بررسی قرار گرفتند. در هر بیمار یک قسمت از ضایعه به‌صورت تصادفی به‌عنوان ناحیه‌ی مداخله و قسمت دیگر ضایعه به‌عنوان شاهد انتخاب شد. در گروه اول (مداخله)، توکسین بوتولینیوم نوع A (Dysport ساخت کشور انگلستان، شرکت سازنده Ipsen، شرکت واردکننده داریان دارو) با غلظت 200 واحد در میلی‌لیتر و با دوز 8 واحد به‌ازای هر سانتی‌متر مکعب ضایعه و در گروه دوم (شاهد)، با همان حجم نرمال‌سالین در فواصل یک ماهه تا سه بار تزریق شد. بیماران 9 ماه پس از آخرین تزریق طبق معیارهای ونکوور (Vancouver) بررسی و داده‌های گردآوری‌شده تحلیل شدند. در این مطالعه، 0/05>P معنی‌دار درنظر گرفته شد.

یافته‌ها: 21 بیمار با میانگین سنی 2/27 سال مطالعه را به پایان رساندند. میانگین شاخص رنگ (pigmentation) در گروه مورد 0/73 کاهش داشت (0/01>P) درحالی که کاهش آن در گروه شاهد معنی‌دار نبود (0/24=P). میانگین وضعیت عروقی (Vascularity) گروه مورد 0/9 (0/01>P) و در گروه شاهد 0/15 بود (0/15=P). قوام ضایعه در گروه مداخله 0/98 (0/01>P) و در گروه شاهد 0/23 به‌دست آمد (0/19=P). میانگین تغییرات اندازه یا ارتفاع ضایعه در گروه اول و دوم معنی‌دار نبود (0/32=P).

نتیجه‌گیری: تزریق توکسین بوتولینیوم نوع A در اسکار هیپرتروفیک، نه به‌عنوان یک روش مستقل بلکه در کنار روش‌های دیگر درمانی مانند جراحی، می‌تواند در کنترل و بهبود علائم ناشی از اسکار مفید باشد.


علی‌اصغر رضانژاد، محمدرضا سبحان، حمیدرضا قاسمی‌بصیر، اکرم انصار،
دوره 7، شماره 2 - ( 5-1395 )
چکیده

هیپرپلازی آنژیولنفوئید با ائوزینوفیلی(angiolymphoid hyperplasia with eosinophilia  [ALHE])یا همانژیوم اپی‌تلیوئید یک بیماری نادر است که ضایعات آن بر اثر تکثیر عروقی خوش‌خیم در درم و بافت زیرجلدی ایجاد می‌شوند. این بیماری در سنین جوانی تا میان‌سالی شایع‌تر بوده و خانم‌ها را بیشتر مبتلا می‌کند. ضایعات آن به‌صورت پاپول، پلاک یا ندول‌های منفرد یا متعدد قرمز رنگ می‌باشد که بیشتر ناحیه‌ی سر و گردن را درگیر می‌کند. علت این بیماری مشخص نشده است. ALHE به درمان‌های توصیه‌شده ازجمله جراحی مقاوم است و تمایل به عود در ضایعات درمان‌شده نیز بالا می‌باشد. این مقاله به معرفی یک خانم 38 ساله‌ی باردار می‌پردازد که با پاپول و ندول‌های متعدد در ناحیه‌ی پشت گوش و پس‌ سری سمت چپ مراجعه نموده و تشخیص آسیب‌شناختی ALHE برای او تأیید شد.


مهربان فلاحتی، زینب قاسمی، صفر شامحمدی، ابراهیم اسکندری، رضا امیری، مهدیه رحیمی، المیرا دستپرورده، شهاب الدین رحیمی فر،
دوره 7، شماره 3 - ( 8-1395 )
چکیده

زمینه و هدف: در بیشتر موارد، عفونتهای ناخن نشانگر مشکل جدی در سلامت نیستند، اما درمان آنها بهویژه در صورت ضعف سیستم ایمنی بیمار، می‌تواند چالش برانگیز باشد. از جمله عوامل عفونت ناخن، باکتریها هستند. هدف این مطالعه بررسی فراوانی عوامل باکتریایی در ناخنهای دیستروفیک مراجعان به آزمایشگاه قارچشناسی بیمارستان رازی تهران بود.

روش اجرا: این مطالعهی مقطعی روی بیمارانی که با دیستروفی ناخن که به آزمایشگاه معرفی شدند، اجرا شد. روش نمونهگیری، روش در دسترس بود. بیماران با مشاهدهی مستقیم میکروسکوپی و کشت بررسی شدند. برای بررسی میکروبی ناخنها از دو محیط blood agar و  eosin methylene blue agar استفاده شد.

یافته‌ها: در این مطالعه 700 نمونهی ناخن دیستروفیشده موردمطالعه قرار گرفت که با توجه به نتایج آزمایش مستقیم و کشت، 183 بیمار مبتلا به اونیکومایکوزیس بودند (1/26%). از این تعداد 104 نفر از بیماران زن (8/65%) و 79 نفر مرد (1/34%) بودند. 181 بیمار (9/25%) مبتلا به عفونتهای باکتریایی ناخن بودند که از این تعداد 109 نفر زن (2/60%) و 72 نفر مرد (8/39%) بودند و 46 نفر (6/6%) عفونت توأم قارچی و باکتریایی داشتند که 32 نفر زن (6/69%) و 14 نفر مرد (4/30%) بودند. شایعترین باکتری جداشده استافیلوکوک بود.

نتیجه‌گیری: باکتریها سبب ایجاد تغییراتی ناخوشایند در ناخنها میشوند. عفونتهای باکتریایی، اغلب پوست زیر و دور ناخن را هدف قرار داده و گرچه درصورت عدم درمان میتوانند منجر به ازدسترفتن ناخنها شوند ولی معمولاً درمان آنها از درمان عفونت‌های قارچی آسان‌تر است.


فهیمه نعمتی، معصومه محمدزکی، صفر شامحمدی، زینب قاسمی، ابراهیم اسکندری،
دوره 8، شماره 1 - ( 2-1396 )
چکیده

زمینه و هدف: استافیلوکوک‌ها دومین علت شایع عفونت‌های بیمارستانی و مسئول حدود 80% عفونت‌های چرکی و اغلب عفونت‌های پوستی هستند. ژن‌های VanA، VanB، VanC1، VanC2/C3، VanG، VanL و VanX مسئول کدکردن مقاومت نسبت به ونکومایسین، تیکوپلانین و آووپارسین هستند. مقاومت VanA و VanB غالب‌ترین نوع مقاومت بوده که می‌توانند روی پلاسمید یا کروموزوم قرار گرفته ازطریق کونژوگاسیون منتقل شوند. هدف از انجام این مطالعه بررسی وجود ژن‌های VanA و VanB در استافیلوکوک‌های مقاوم به سفوکسیتین و عامل عفونت‌های پوستی بیماران بستری در بیمارستان رازی تهران به روش  Real Time PCR بوده است.

روش اجرا: جمع­آوری نمونه­ها از خرداد 94 به‌مدت یک‌سال، در بخش میکروب‌شناسی آزمایشگاه بالینی بیمارستان رازی انجام شد؛ بدین‌صورت که زخم­های ترشح­دار بیماران پوستی توسط سوآپ استریل نمونه­برداری شد و روی محیط بلاد آگار و EMB کشت داده و روی لام برده شد. بعد از رشد باکتری‌ها (کوکسی‌های گرم مثبت) برروی محیط بلاد آگار، تست‌های کاتالاز، اکسیداز و کواگولاز انجام شد، برای تعیین حساسیت به ونکومایسین در استافیلوکوک‌های مقاوم به سفوکسیتین از روش E-test استفاده شد و ژن‌های VanA و VanB به‌وسیله Real Time PCR مورد بررسی قرار گرفتند.

یافتهها: از 978 بیمار دارای ضایعه پوستی ترشح‌دار، 733 نمونه انواع استافیلوکوک جدا شد. از این تعداد 124 نمونه مقاوم به سفوکسیتین بود که تست نواری ونکومایسین برایشان انجام شد و 8 نمونه دارای جواب بالای 3 و 5 عدد از آن‌ها مقاومت بالا، یعنی بالای 16 بودند. اما علت این مقاومت در هیچ کدام ژن‌های VanB و VanA نبود.

نتیجهگیری: به‌علت گسترش سویه‌های مقاوم استافیلوکوک در عفونت‌های پوستی و بیمارستانی، شناسایی ژن‌های کدکننده‌ی آن در جهت استفاده از آنتی‌بیوتیک‌های مناسب برای کاهش دوره‌ی درمان و عوارض مصرف آنتی‌بیوتیک‌های مختلف ضرورت دارد.


کیوان عزیمند، عطاءلله عبداللهی کاکرودی، محمد جوان‌بخت،
دوره 9، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: شرایط محیطی و اقلیمی در مناطق مختلف جغرافیایی زمینه را برای برخی از بیماری‌ها فراهم می‌کند. سرطان پوست نیز یکی از سرطان‌های شایع است که نرخ بروز آن در نواحی جغرافیایی متفاوت است. هدف از این مطالعه مشخص‌کردن تأثیر پارامترهای اقلیمی و محیطی در بروز بیماری سرطان پوست و تهیه‌ی نقشه‌ی توزیع جغرافیایی سرطان پوست در ایران است.
 
روش اجرا: مطالعه‌ی حاضر با استفاده از داده‌های بیماران سرطان پوست، داده‌های جمعیت کل کشور، داده‌های اقلیمی و محیطی مؤثر بر بروز سرطان پوست انجام‌گرفته است. در این مطالعه پس از محاسبه‌ی نرخ بروز سرطان پوست برای کل کشور، از مدل رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی برای برقراری رابطه‌ی رگرسیونی بین داده‌های اقلیمی و محیطی با نرخ بروز سرطان پوست استفاده‌شده است. هم‌چنین در این مطالعه میزان ضریب تشخیص بین نقشه‌ی واقعیت نرخ بروز سرطان پوست و نقشه‌ی مدل‌شده‌ی آن محاسبه گردیده است.
 
یافتهها: نتایج ضریب همبستگی نشان داده است که پارامترهای UV خورشید و رطوبت نسبی به‌ترتیب بیشترین همبستگی مثبت و منفی با نرخ بروز سرطان پوست داشته‌اند. بخش‌های جنوب، شرق و مرکز ایران از بیشترین نرخ بروز سرطان پوست و سواحل شمالی و شمال غرب ایران از کمترین نرخ بروز بیماری برخوردار بوده‌اند. اعتبارسنجی نقشه‌ی واقعیت نرخ بروز بیماری و نقشه‌ی مدل‌شده‌ی نرخ بروز بیماری حاکی از ضریب تشخیص 71/0 بوده است.
 
نتیجه‌گیری: تمامی پارامترهای اقلیمی و محیطی موردنظر در این مطالعه در نرخ بروز سرطان پوست مؤثر بوده‌اند.
منیره انصاف، معصومه خان‌احمدی، شهلا میرزایی،
دوره 9، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: شامپوها اغلب جزء محصولاتی بوده که سبب حذف چربی و گرد و غبار از ساقه‌ی مو و پوست سر می‌گردند. پاک‌سازی و خاصیت شویندگی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک شامپو در پذیرش آن محسوب می‌گردد. برای ایجاد یک کف پایدار در شامپو اغلب از آلکالوئیدها استفاده می‌شود که به‌دلیل تولید نیتروزامین، ترکیباتی سرطان‌زا محسوب می‌شوند. از این‌رو هدف اصلی این مطالعه تولید شامپو با استفاده از گیاهان دارویی می‌باشد.
 
روش اجرا: در این مطالعه شامپو گیاهی با استفاده از عصاره‌ی آبی و آبی ـ الکلی گیاهان بومادران، سدر، چوبک، شیرین‌بیان به‌عنوان سورفکتانت و کتیرا به‌عنوان قوام‌دهنده‌ تهیه شد و مورد ارزیابی فیزیکی و شیمیایی فرار گرفت.
 
یافته‌ها: پس از انتخاب عصاره‌ی آبی گیاهان مورد استفاده و تهیه‌ی شامپو بر پایه‌ی گیاهی، تست‌های ارزیابی فیزیکی و شیمیایی فراورده‌ها، نشان داد که فرمولاسیون تولیدی دارای قدرت پاک‌کنندگی، تولید کف، خاصیت ضدباکتریایی و ضدمیکروبی و هم‌چنین ماندگاری بالایی نسبت به نمونه‌ی شاهد (شامپو شیمیایی) و فاقد هرگونه عارضه‌ی جانبی برروی پوست و موی مصرف‌کنندگان بود. هم‌چنین فرمولاسیون گیاهی حاضر با توجه به روش ساخت جهت تولید شامپو در سطح تجاری مناسب می‌باشد.
 
نتیجه‌گیری: شامپو با پایه‌ی گیاهی دارای خواص کیفی بهتری نسبت به پایه‌ی شیمیایی بوده و هم‌چنین استفاده از عصاره‌ی آبی گیاهان فوق نسبت به عصاره‌ی هیدروالکلی آن‌ها دارای عملکرد بهتر و ازلحاظ اقتصادی نیز مقرون‌به‌صرفه است.

صفحه 2 از 4     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه پوست و زیبایی می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb