دنتین باندینگ رزینها معمولا بدون فیلر هستند؛ انقباض ناشی از پلیمریزاسیون آنها قابل ملاحظه می باشد و می تواند سبب تولید تنش داخلی (Internal Stress) در باندینگ رزین و در نهایت پارگی حد فاصل بین رزین کامپوزیت و عاج گردد. این مطالعه با هدف طراحی یک روش مناسب جهت اندازه گیری میزان انقباض ناشی از پلیمریزاسیون در رزینهای بدون فیلر و در ضخامتهای بسیار نازک و نیز بررسی اثر ضخامت بر میزان انقباض و با استفاده از یک باندینگ رزینی به نام Scotchbond Multipurpose 3M انجام شد. هدف اول از این مطالعه بررسی و ایجاد روشی مناسب برای اندازه گیری انقباض ناشی از پلیمریزاسیون خطی رزینها در ضخامتهای مختلف، بخصوص در لایه های نازک بود؛ زیرا باندینگها عملا در ضخامتهای نازک به کار می روند و جهت کنترل انقباض ناشی از پلیمریزاسیون آنها نیاز به روشی است که بتواند آن را به صورت کمی اندازه گیری نماید. برای رفع مشکلات به وجود آمده جهت اندازه گیری انقباض باندینگ رزینها بخصوص در ضخامتهای نازک از روش رینگ و برای اولین بار از روش غیر تماسی لیزری استفاده گردید. به منظور بررسی رابطه بین ضخامت باندینگ رزین و میزان انقباض، آنالیز رگرسیون بکار برده شد. تجزیه و تحلیل داده های حاصله نشان داد که یک رابطه مستقیم لگاریتمی بین ضخامت باندینگ رزین و انقباض آن وجود دارد. دستگاه طراحی شده جهت اندازه گیری انقباض در ضخامتهای پایین دقیق و حساس بود و ثابت کرد که با افزایش لگاریتم ضخامت باندینگ رزین میزان انقباض آن افزایش می یابد.
بیان مسأله: با کاربرد صحیح سایلن (Silane) بدون نیاز به اچ کردن سطوح سرامیکی با اسید هیدروفلوئوریک, اتصال (Bond) مطلوب کششی بین سرامیک ورزین حاصل میگردد. با توجه به اهمیت اتصال سرامیک به رزین کامپوزیتی در دندانپزشکی، امروزه بررسی بیشتر روش کاربردی صحیح سایلن با آزمونهای مناسبتردیگر ضروری به نظر میرسد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف مقایسه Interfacial Fracture Toughness سطوح سرامیکی صاف و خشن باندشده با روش صحیح کاربرد سایلن به یک رزین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی, 80 دیسک سرامیکی به قطر 10 و ضخامت 2 میلیمتر تهیه گردید. به منظور Surface Treatment از چهار روش مختلف 1) پالیش سطوح سرامیکی تا 1 میکرون, 2) Gritblast با ذرات آلومینای 50 میکرون, 3) اچینگ با اسید HF 10% به مدت 2 دقیقه و 4) Gritblast و اچینگ استفاده شد. (در هر گروه 20 نمونه مورد بررسی قرار گرفت.) دیسکهای سرامیکی داخل رزین PMMA قرار داده شدند و در ناحیه Adhesive، توسط نوار تفلون پوشانده شدند. یک سوراخ گرد به قطر 3 میلیمتر با زاویه 90 درجه روی نوار تفلون پانچ شد. سطوح سرامیکی Expose مانده, توسط روش بهینهشده کاربرد سایلن، Treat شدند و بعد از کاربرد یک Unfilled Resin, رزین استوانهای به قطر 4 و طول 11 میلیمتر بر روی آن ساخته شد؛ سپس نمونهها در دو محیط نگهداری مختلف (گروه A: آب مقطر 37 درجه سانتیگراد به مدت 24 ساعت و گروه B: آب مقطر 37 درجه سانتیگراد به مدت 30 روز) قرار گرفتند. (IC) Interfacial Fracture Toughness با سرعت mm/min1 اندازهگیری شد. نحوه شکست با استفاده از استریومیکروسکوپ و سطوح شکست با استفاده از میکروسکوپ الکترونی بررسی گردیدند. به منظور تحلیل دادهها از آنالیز واریانس یکطرفه و آزمون Independent-Samples t استفاده شد.
یافتهها: مقدار میانگین Interfacial Fracture Toughness به شرح زیر بود:
1) گروه A: ±SD J/m2 8/127±4/379 (4، 8/169±5/364 (3، 2/109±5/304 (2، 8/114±1/317
2) گروه B: ±SD J/m2 489±9/639 (4، 6/182±3/629 (3، 1/185±648 (2، 4/134±6/255
بین میانگین میزان GIC گروههای A1 تا A4 اختلاف معنیداری وجود نداشت (05/0P>). اما میانگین میزان GIC در گروه B1 به طور معنیداری با گروههای B2، B3 و B4 اختلاف داشت (05/0P<)؛ همچنین افزایش قابل ملاحظهای در میزان GIC در گروههای اچشده و Gritblastشده بعد از 30 روز نگهداری در آب مقطر 37 درجه سانتیگراد وجود داشت (05/0P<). نحوه شکست بهطور غالب بهصورت Interfacial و یا Cohesive در رزین بود.
نتیجهگیری: روش آزمون اندازهگیری Fracture Toughness مورد استفاده در این تحقیق میتواند برای ارزیابی ناحیه Adhesive در سیستمهای سرامیک- رزین مناسب باشد و در صورت استفاده از روش مناسب کاربرد سایلن، گیرمیکرومکانیکال با Gritblast نمودن سطوح سرامیکی بدون نیاز به اچ کردن سطوح سرامیکی با HF کافی است.
هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی و مقایسه سرعت حرکت دیستالی دندان کانین فک بالا با روش ارتودنسی توأم با کورتیکوتومی و معمول ارتودنسی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تحلیلی، تعداد ده بیمار بین سنین 17 تا 25 سال به روش نمونهگیری متوالی انتخاب شدند. پس از خارج کردن دندانهای پرهمولر اول فک بالا و انجام مرحله اول درمان ارتودنسی، جراحی کورتیکوتومی در باکال و پالاتال یک سمت انجام گردید (آزمون) و سمت دیگر به عنوان شاهد در نظر گرفته شد. پس از حذف التهاب ناشی از جراحی، حرکت دیستالی دندان کانین در سمت آزمون به روش تاکامی (Takami) با استفاده از فنر تیتانیوم آغاز گردید. در سمت شاهد، مشابه سمت آزمون حرکت دندان کانین با استفاده از فنر تیتانیوم انجام شد. میزان حرکت دندان بر اساس روگای پالاتالی، به عنوان نقطه مرجع، طی هشت هفته اندازهگیری شد. با روی هم قرار دادن تصاویر رادیوگرافی پانورامیک، میزان انحراف محور طولی (Tipping) دندان کانین، تعیین گردید. یافتههای مطالعه با استفاده از آزمون کولموگرو- سمیرنوف و آزمون t مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میزان حرکت دیستالی دندان کانین در سمت آزمون، بیش از سمت شاهد بود (015/0= (P؛ این تفاوت بویژه در پایان هفته اول چشمگیرتر بود (000/0= (P؛ همچنین میزان انحراف محور طولی دندان مذکور در سمت آزمون، به مراتب کمتر از سمت شاهد بود
(05/0 (P<، ولی اختلاف میزان از دست دادن انکوریج در دوگروه آزمون و شاهد معنیدارنبود (05/0 (P>.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای مطالعه حاضر، میتوان اذعان کرد که حرکت دندان کانین متعاقب جراحی کورتیکوتومی نسبت به روش معمول ارتودنسی از میزان بالاتری برخوردار است؛ از این روش بویژه در بیماران با مال اکلوژن پروتروژن دنتوآلوئولی به منظور دیستاله کردن سریع دندان کانین میتوان به خوبی استفاده کرد.
بیان مسأله: fracture properties یک پیشنیاز اساسی برای ارزیابی خصوصیات یک ماده شکننده میباشد. مواد رزین کامپوزیتی کاربرد وسیعی در دندانپزشکی امروزی دارند و جزو مواد شکننده محسوب میشوند؛ یکی از مهمترین آزمونهای بررسی fracture properties آزمون (FT) fracture toughness میباشد که اطلاعات ارزشمندی در مورد خواص و ماهیت ماده در برابر شکست ارائه میدهد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف اندازهگیری fracture toughness کامپوزیت ایدهآل ماکو (تولید داخل) و مقایسه آن با نمونههای خارجی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی، نمونههای مواد رزین کامپوزیتی شامل: الف- Tetric Ceram (Ivoclar-Vivadent)، ب- Brilliant (Coltene/Whaledent)، ج- SpectrumTPH (Dentsply) و د- Ideal Macoo (Ideal- Macoo) در مولد مخصوص که یک ناچ به شکل V با زاویه 90 درجه در آن تعبیه شده بود، پک و با light curing به مدت 120 ثانیه پلیمریزه شدند (تعداد=15)؛ سپس نمونهها در آب مقطر با دمای 37 درجه سانتیگراد به مدت 48 ساعت قرار گرفتند. آزمون نمونهها در دستگاه Zwick Universal Testing Machine با اعمال نیرو از یک رولر سیلندری شکل روی ناچ تعبیه شده در نمونهها انجام گرفت (mm/min5/0). از دادههای بهدست آمده میزان FT محاسبه شد (KIC و torque to fracture). برای تحلیلدادهها از آزمون آماری One-way ANOVA و آزمون Tukey HSD استفاده شد.
یافتهها: مقدار میانگین KIC و torque to fracture برای هر یک از مواد مورد آزمون به ترتیب زیر بود:
08/3 (الف± 42/0, 99/16 ±34/2 88/2 (ب ± 63/0, 04/16 ± 98/1
40/3 (ج± 53/0, 75/18 ±93/2 87/2 (د ± 46/0, 78/15 ± 57/2 N/mm±SD, MN/m3/2±SD
نتایج آنالیز آماری بیشترین میزان T و KIC را در گروه ج نشان داد که به طور معنیداری با گروههای ب و د تفاوت داشت (05/0P<). میانگین T و KIC مربوط به کامپوزیتهای گروههای الف، ب و د از نظر آماری با هم تفاوت معنیداری را نشان ندادند (05/0P>).
نتیجهگیری: با ارزیابی fracture toughness مواد مورد مطالعه در این تحقیق، میزان FT مربوط به رزین کامپوزیت SpectrumTPH (Dentsply) به طور معنیداری بیشتر از کامپوزیت ایدهآل ماکو تولید داخل بود. اما میانگین FT کامپوزیت ایدهآل ماکو با سایر مواد خارجی مورد آزمون تفاوت معنیداری را نشان نداد که میتوان آن را قابل قبول دانست.
روش بررسی: این مطالعه گذشتهنگر در 28 بیمار با دندان و دارای ایمپلنت قدامی تک واحدی انجام شد. در 14 بیمار ایمپلنت به روش دو مرحلهای و در 14 بیمار ایمپلنت به روش یک مرحلهای قرار داده شده بود و حداقل یک سال از قرار گرفتن ایمپلنتها در فانکشن گذشته بود. در این بیماران، شاخصهای عرض بیولوژیک (BW)، پاپیلای بین دندانی و بین ایمپلنت - دندان (PI) و همچنین ضخامت مخاط (MT) در اطراف ایمپلنتهای یک مرحلهای و دو مرحلهای و دندان contra-lateral ارزیابی شد و با استفاده از آزمونهای آماری t-test، Mann-Whitney و Wilcoxon با یکدیگر مقایسه شدند.
یافتهها: میانگین BW در ایمپلنتهای یک مرحلهای 48/0±42/1 میلیمتر، در ایمپلنتهای دو مرحلهای 48/0±67/1 میلیمتر و در دندان کنترل 60/0±47/1 میلیمتر بود. میانگین PI در ایمپلنت های یک مرحلهای 52/0±50/2، در دو مرحلهای 55/0±53/2 و در دندان شاهد 47/0±72/2 بود. میانگین MT در اطراف ایمپلنت یک مرحلهای 48/0±10/3 میلیمتر، در دو مرحلهای 75/0±09/3 میلیمتر و در دندان کنترل 88/0±57/2 میلیمتر بود. از لحاظ شاخص های مورد بررسی در این مطالعه اختلاف معنیداری بین ایمپلنتهای دو مرحلهای و یک مرحلهای با یکدیگر و نیز ایمپلنتها با دندانها مشاهده نشد.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج این مطالعه به نظر میرسد در شرایط استاندارد، شاخصهای؛ عرض بیولوژیک، پاپیلای بین دندانی (پاپیلای بین دندان و ایمپلنت) و ضخامت لثه در اطراف ایمپلنتهای یک مرحلهای، دو مرحلهای و دندان contra-lateral مشابه باشد.
روش بررسی: در این بررسی که بصورت مداخلهای و در محیط آزمایشگاهی انجام گرفت، تعداد 120 دندان پره مولر به بصورت تصادفی در چهار گروه 30 تایی قرار گرفتند. براکتهای فلزی استاندارد اج وایز با استفاده از دو کامپوزیت self cure دو خمیری Concise (در گروههای اول و دوم) و تک خمیری Unite (در گروههای سوم و چهارم) به دندانها باند شدند. دی باندینگ در گروههای اول و سوم توسط پلایر LODI و در گروههای دوم و چهارم به کمک پلایر دی باندینگ دنتاروم انجام شد. پس از دی باندینگ درصد ادهزیو باقیمانده توسط برنامه نرمافزاری stereolith (version 1) محاسبه شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از تستهای آماری One-way ANOVA و به دنبال آن آزمون مقایسه چندگانهای Tukey استفاده گردید.
یافتهها: گروه چهارم (کامپوزیت Unite و پلایر دیباندینگ دنتاروم) دارای کمترین مقدار ادهزیو باقیمانده بر روی دندان و بیشترین مقدار آن بر روی قاعده براکت بوده و اختلاف آن با سه گروه دیگر معنیدار میباشد (01/0>p).
نتیجهگیری: اعمال نیروی shear-peel توسط پلایر دی باندینگ دنتاروم در طی دی باندینگ بویژه در هنگام استفاده با کامپوزیت Unite باعث کاهش مقدار ادهزیو باقیمانده بر روی مینای دندان گردید.
زمینه و هدف: مواد بلیچینگ علاوه بر تأثیر روی ساختمان دندان، روی خصوصیات ترمیمها و مواد ترمیمی نیز مؤثر هستند. هدف از این مطالعه in vitro ارزیابی اثر رژیمهای بلیچینگ مختلف روی سختی سطحی چهار ماده ترمیمی همرنگ دندان بود.
روش بررسی: تعداد 80 نمونه از 4 ماده ترمیمی کامپوزیت رزین میکروهیبرید Z250 (3M, ESPE) ، نانوهیبرید Z350 (3M, ESPE) ، پکشونده P60 (3M, ESPE) و یک گلاسآینومر اصلاح شده با رزین Vitremer (3M, ESPE) ساخته شده و بعد از 24 ساعت با دیسکهای پالیش (3M, ESPE) Soflex پالیش شدند. سپس نمو ن هها در دو گروه Office bleach و Home bleach قرار داده شدند: در گروه Office bleach تعداد 40 نمونه (10 نمونه از هر ماده) با هیدروژن پراکساید 5/37% به مدت 30 دقیقه در دو جلسه با فاصله 7 روز بلیچ شد. در گروه Home bleach تعداد 40 نمونه (10 نمونه از هر ماده) با کاربامید پراکساید 22% به مدت 6 ساعت در روز برای 2 هفته بلیچ شدند. تست سختی سنجی ویکرز قبل از شروع بلیچینگ (Baseline) و پس از آن بر روی نمونهها انجام شد و دادهها توسط آنالیزهای آماری واریانس بررسی شد.
یافتهها: دو رژیم بلیچ تست شده به طور معنیداری سختی سطحی چهار ماده ترمیمی را کاهش دادند که در کامپوزیت Z250 در گروه Office bleach عدد سختی قبل و بعد از بلیچ به ترتیب 30/95 و 67/92 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (011/0 P= ) و در گروه Home bleach ، 38/95 و 39/92 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (001/0 P< ) بود. در کامپوزیت Z350 در گروه Office bleach عدد سختی قبل و بعد از بلیچ به ترتیب 29/98 و 41/92 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (001/0 P< ) و در گروه home bleach ، 35/97 و 44/93 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (001/0 P< ) بود. در کامپوزیت P60 در گروه Office bleach عدد سختی قبل و بعد از بلیچ به ترتیب 10/103 و 19/96 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (045/0 P= ) و در گروه Home bleach ، 61/102 و 16/98 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (001/0 P= ) بود. در گلاسآینومر نوری Vitremer در گروه Office bleach عدد سختی قبل و بعد از بلیچ به ترتیب 79/56 و 41/49 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (004/0 P= ) در گروه Home bleach ، 17/54 و 50/46 کیلوگرم بر میلیمتر مربع (001/0 P< ) بود. تفاوتی بین دو ماده بلیچ مشاهده نشد ( 365/0 P= ) .
نتیجهگیری: عوامل سفیدکننده دندان میتوانند باعث کاهش سختی سطحی مواد ترمیمی همرنگ دندان شوند.
زمینه و هدف: همکاری بیماران ارتودنسی نقش تعیین کنندهای در نتیجه درمان دارد. هدف از این مطالعه ارزیابی ارتباط همکاری بیماران طی درمان ارتودنسی با متغیرهایی از قبیل سن، جنس، محل زندگی، مدت درمان و ناراحتیهای فانکشنال و اجتماعی ایجاد شده حین درمان بود.
روش بررسی: نمونه آماری شامل 100 بیمار ارتودنسی (36 نفر مرد و 64 نفر زن) با دامنه سنی 35-13 سال (میانگین سنی 69/1 ± 57/22) بود. مشخصات دموگرافیک، مدت درمان و مشکلات فانکشنال و اجتماعی ایجاد شده ناشی از درمان ارتودنسی به وسیله یک پرسشنامه که توسط بیمار یا والدین آنان تکمیل گردید ارزیابی شد. میزان همکاری بیماران به وسیله یک پرسشنامه تغییر یافته ] مقیاس همکاری بیماران ارتودنسی [(OPCS) که توسط یک ارتودنتیست تکمیل گردید ارزیابی شد. از آزمونهای آماری آنالیز واریانس، T-test ، Intraclass correlation coefficient و Pearson correlation برای تجزیه تحلیل دادههای حاصل استفاده شد.
یافتهها: تفاوت آماری معنیداری بین همکاری بیماران مرد و زن (867/0= P ) و همکاری بیماران ساکن مناطق شهری و روستایی وجود نداشت (613/0= P ). مدت درمان و میزان همکاری ارتباط آماری منفی ضعیفی نشان دادند که از نظر آماری معنیدار نبود (155/0-= r و 127/0 P= ). مشکلات فانکشنال- اجتماعی و همکاری بیماران نیز ارتباط آماری منفی ضعیفی نشان دادند که از نظر آماری معنیدار نبود (118/0-= r و 244/0 P= ). همبستگی آماری معنیداری بین همکاری و سن (002/0= r و 988/0 P= )، طول دوره درمان و مشکلات فانکشنال و اجتماعی ناشی از درمان (164/0= r و 105/0 P= ) مشاهده نشد.
نتیجهگیری: به نظر میرسد همکاری بیماران یک موضوع پیچیده است که نمیتوان به راحتی تنها به وسیله متغیرهایی از قبیل سن، جنس، شرایط زندگی، مدت درمان و مشکلات فانکشنال و اجتماعی آن را پیشبینی کرد.
زمینه و هدف: یکی از راههای دستیابی به آموزشی با کیفیت، انتخاب روش مناسب یاددهی- یادگیری توسط اساتید است. این مطالعه با هدف بررسی میزان رضایت دانشجویان دندانپزشکی از کاربرد ترکیبی روشهای سخنرانی و کار در گروههای کوچک در مقایسه با کاربرد شیوه سخنرانی برای تدریس واحد پاتولوژی عمومی نظری در دانشکده دندانپزشکی بابل انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه در نیمسال دوم سالهای تحصیلی 91-90 و 92-91 انجام شد. در سال 91 (گروه مداخله، میزان پاسخ=92%)، تدریس واحد پاتولوژی عمومی نظری به صورت ترکیبی از روشهای کار در گروههای کوچک و سخنرانی و در سال 92 (گروه شاهد، میزان پاسخ=81%)، تنها به شیوه سخنرانی صورت گرفت. برای ارزیابی میزان رضایت دانشجویان از روش تدریس از پرسشنامهای بدون نام و خود- ایفا استفاده شد. برای مقایسه میانگین امتیاز کل رضایت (عددی از 18 لغایت 90) بین دو گروه از T-test استفاده شد.
یافتهها: مقایسه میانگین امتیاز کل بین دو گروه نشان داد که رضایت دانشجویان از روش تدریس ترکیبی به طور معنیداری بالاتر است (001/0P<). مقایسه میانگین امتیاز کل بین دو جنس، به صورت جداگانه در هر یک از گروهها، هیچ تفاوت معنیداری را نشان نداد (63/0=P و 87/0=P به ترتیب در گروه ترکیبی و گروه سخنرانی).
نتیجهگیری: ترکیب سخنرانی با روشهای دیگر تدریس نظیر کار در گروههای کوچک می تواند منجر به افزایش رضایتمندی دانشجویان علوم پزشکی در حیطه یادگیری شود. نتایج مطالعه حاضر در رابطه با تدریس واحد پاتولوژی عمومی نظری به دانشجویان دندانپزشکی، تأیید کننده این نظریه است.
ترمیمهای کامپوزیتی سهم بزرگی از درمانهای دندانپزشکی دارند. زیبایی آنها باعث شده که انتخاب نخست بیماران به خصوص در مناطق در دید باشند. یکی از معایب این ترمیمها نشت لبهای بوده که میتواند باعث پوسیدگی ثانویه و حساسیت پس از ترمیم شود. هدف از این مقاله مروری بررسی برخی راهکارهای نظری و بالینی موجود ارایه شده در مقالات برای مقابله با این مشکل بود. در حدود 50 مقاله ثبت شده که از موتورهای جستوجوگر Pubmed, SCOPUS و Google Scholar استخراج شدند مورد بررسی قرار گرفته و هرکدام از این مقالات با توجه به کلید واژههایشان و راهکارهای ارایه کرده در یکی از طبقات نوع ماده ترمیمی مورد استفاده، تکنیک پرکردن حفره، استفاده از لاینر و استفاده از مواد ضد باکتریال و ضد حساسیت به عنوان آماده کنندههای سطوح قرار گرفتند. تمامی مقالات مورد بحث در این مقاله مروری تأکید کردند که هیچ راهی برای رساندن میکرولیکیج به صفر وجود ندارد ولی با این حال میتوان با کمک راهکارهایی این میزان میکرولیکیج را تقلیل داد که باتوجه به طبیعت چند فاکتوری و عدم تشابه شرایط دهان با محیط آزمایشگاه عملاً نمیتوان با قاطعیت درمورد یک گزینه خاص نظر قطعی داد. همچنان بر انجام مطالعات بیشتری برای بررسی ارتباط عوامل کلینیکی و غیر کلینیکی تأثیرگذار در این زمینه میباشد.
زمینه و هدف: نظرات دانشجویان در مورد محتوا، ساختار و کیفیت آموزشهای دریافتی جزیی اساسی در ارزیابی همه جانبه برنامه آموزشی است و منبع اطلاعاتی مهمی برای سیاست گزاریها به شمار میرود. در این مطالعه سعی ما بر این بوده است تا با ارزیابی نظرات دانشجویان سال آخر دانشکدههای دندانپزشکی کشور درباره برنامه آموزشی دوره عمومی دندانپزشکی تا حد امکان به تدوین، پایش و ارزیابی برنامه آموزشی جدید به صورت مطلوب کمک کنیم.
روش بررسی: این مطالعه به صورت یک مطالعه مقطعی پرسشنامهای در سال تحصیلی 90-1389 انجام شد. جمعیت مورد مطالعه، دانشجویان سال آخر رشته دندانپزشکی در 15 دانشکده دولتی سطح کشور بودند. در دانشکدههای مورد مطالعه، همه دانشجویان سال آخر برای شرکت در مطالعه دعوت شدند. آنالیزهای آماری به وسیله آزمون کای دو انجام شد.
یافتهها: در مجموع 432 دانشجو (4/68 درصد دختر) در مطالعه شرکت کردند. 4/72 درصد از پاسخ دهندگان (7/60 درصد از پسران و 6/77 درصد از دختران، 001/0P=) اعتقاد داشتند که آموزش دوره دندانپزشکی عمومی کاملاً ناکافی یا ناکافی بوده است. فقط حدود یک سوم از دانشجویان معتقد بودند که روشهای تدریس مناسب یا کاملاً مناسب هستند.
نتیجهگیری: به طور کلی، به نظر میرسد که آموزش دوره دندانپزشکی عمومی از دید دانشجویان دندانپزشکی، هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ روشهای تدریس وضعیت مناسبی نداشته است. این مسأله لزوم بازنگری برنامه آموزشی دندانپزشکی عمومی را بیش از پیش روشن میسازد.
| صفحه 1 از 1 |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دندانپزشکی میباشد.
طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by: Yektaweb

