جستجو در مقالات منتشر شده


315 نتیجه برای دندان

عباس ابوالقاسمی، محمود حجاران، آذر کیامرثی،
دوره 20، شماره 2 - ( 2-1386 )
چکیده

زمینه و هدف: ترس از محیط دندانپزشکی از جمله اضطراب‌ها و ترس‌های کودکان است که به شکل رفتارهای منفی مانند ترس، اضطراب و خشم بروز می‌کند. این رفتارهای منفی در واقع ناشی از اضطراب جدایی، مواجهه با وسایل دندانپزشکی و نیز تجربه درمان‌های گوناگون پزشکی است. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثر بخشی مداخلات شناختی- رفتاری و پلاسیبو در کاهش آشفتگی ناشی از شیوه‌های دندانپزشکی کودکان انجام شد.

روش‌ بررسی: در این کارآزمایی بالینی از تکنیک مداخلات شناختی- رفتاری استفاده شد. آزمودنی‌های این پژوهش شامل 42 کودک مراجعه کننده به مطب دندانپزشکی بودند که دارای ترس از محیط دندانپزشکی بودند و به طور تصادفی به گروه‌های آزمایشی، پلاسیبو و کنترل تقسیم شدند (هر گروه 14 آزمودنی). مقیاس ترس، مقیاس چهره‌ای خشم، مقیاس چهره ای درد و شاخص فیزیولوژیک ضربان نبض مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده‌ها توسط آنالیز واریانس یک طرفه و مقایسه چندگانه Tukey تحلیل و 05/0p< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که گروه‌های شناختی- رفتاری، پلاسیبو و کنترل تفاوت معنی‌داری از نظر ترس، خشم، درد و ضربان نبض داشتند. همچنین آزمون چند مقایسه‌ای توکی نشان داد که روش مداخلات شناختی- رفتاری در مقایسه با پلاسیبو، ترس، خشم، درد و ضربان نبض کودکان را هنگام درمان‌های دندانپزشکی به طور معنی‌داری کاهش می‌دهد.

نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج حاصله می‌توان از مداخلات شناختی- رفتاری برای کاهش آشفتگی‌های ناشی از درمان‌های دندانپزشکی در کودکان استفاده نمود.


حسن درریز، رز افضلی‌فر، بهروز افضلی‌فر،
دوره 20، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده

 زمینه و هدف: از آنجاییکه دندان‌های سانترال به خصوص از بعد زیبایی اهمیت و نقش بسزایی دارند، تبعیت از آناتومی طبیعی دندان و رعایت پلن مناسب همواره مورد توجه می‌باشد. هدف از مطالعه حاضر تعیین تعداد پلن‌ها در سطح باکال دندان سانترال ماگزیلا با استفاده از پردازش تصاویر و آنالیز ریاضی است.
روش بررسی: این مطالعه به صورت پیش‌آزمایی (Pilot) بر روی 32 دندان سانترال سالم ماگزیلای دانشجویان دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. از این دندان‌ها فتوگرافی‌هایی بوسیله دوربین عکاسی در نمای پروفایل تهیه شد. سپس با استفاده از برنامه رایانه‌ایSigmaScan Pro. version 5.00 و برنامه‌نویسی انجام شده، پردازش تصاویر انجام شد و تعداد پلن‌ها به دست آمد. اطلاعات بدست آمده با آزمون آماری t زوج و محاسبۀ ضریب همبستگی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و 05/0p< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: در این مطالعه 9/96% دندان‌ها دارای سه پلن و 1/3% دارای 2 پلن در سطح لبیال بودند. مقایسه زاویه بین پلن میانی و سرویکال و زاویه بین پلن میانی وانسیزال نشانگر اختلاف معنی‌داری از نظر آماری بود (01/0(P<.
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های مطالعه حاضر، درصد کمتری از دندان‌های سانترال فک بالا دارای 2 پلن و بیشتر آنها دارای سه پلن می‌باشند. بنابراین در نظر گرفتن سه پلن برای بازسازی دندان‌های قدامی فک بالا به اصول زیبایی و تراش نزدیک‌تر است.


فریده حقیقتی، آزاده نصری،
دوره 20، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده

 زمینه و هدف:رابطه بین استئوپروز و بیماری‌های پریودنتال هنوز به درستی شناخته نشده است. این دو بیماری در سنین بزرگسالی بسیار شایع بوده و تعداد زیادی از جمعیت را به خصوص در ایران به خود اختصاص می‌دهد. هدف از مطالعه حاضر ارزیابی اثر استئوپروز بر بیماری‌های پریودنتال و نقش بهداشت دهانی بر جلوگیری از این روند بود.
روش بررسی: در این مـطالعه historical cohort از بین 111 نفر که از آنها (bone mineral density) BMD استخوان‌های کمری و ران توسط روش DXA (dual-energy X-ray absorptiometry) تهیه شده بود، ایندکس پلاک به روش Silness and Loe به دست آمد. از این میان 68 نمونه برحسب استئوپروتیک یا نرمال بودن و داشتن بهداشت دهانی بالا یا پایین در 4 گروه به طور مساوی قرار گرفتند. بر روی هریک از آنها معاینات کلینیکی پریودنتال شامل خونریزی حین پروب کردن (BOP)، تحلیل لثه (GR)، عمق پاکت (PPD) و از دست رفتن دندان (TL) انجام شد. از آزمون آنالیز واریانس 4 طرفه و 2 طرفه جهت پردازش داده‌ها با 05/0>P به عنوان سطح‌ معنی‌داری استفاده شد.
یافته‌ها: آنالیز داده‌ها ارتباط معنی‌دار TL(P= 0.050) و GR (P= 0.045) را با استئوپروز به طور مستقل از بهداشت دهانی تایید نمود. درحالیکه درمورد BOP و PPD ارتباط معنی‌داری دیده نشد. در ضمن وجود ارتباط معنی‌دار بهداشت دهانی با کل شاخص‌های پریودنتال تایید شد.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر استئوپروز با ایجاد تغییر و کاهش ساختار استخوانی، استعداد افراد را به پیشرفت و شدت بیماری‌های پریودنتال افزایش می‌دهد و در کاهش ارتفاع لثه و تعداد دندان‌های باقی مانده موثر است.


صغری یاسائی، حسین عقیلی، داوود رازقی،
دوره 20، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده

 زمینه و هدف: دستگاه‌ فانکشنال به تعدادی از دستگاه‌های متحرک یا ثابت گفته می‌شود که موقعیت مندیبل را در ابعاد ساژیتالی و ورتیکالی تغییر داده و باعث تغییرات ارتوپدیک و ارتودنتیک می‌شود. علیرغم تاریخچه طولانی دستگاه‌های فانکشنال هنوز اثرات و عملکرد این دستگاه‌ها مورد اختلاف نظر می‌باشد. هدف از این تحقیق ارزیابی اثرات اسکلتی و دندانی دستگاه Fa II در بیماران دارای مال‌اکلوژن class II همراه با کمبود رشد مندیبل بود.
روش‌بررسی: در این کارآزمایی بالینی قبل و بعد، 35 بیمار دارای مال‌اکلوژن class II div I مورد بررسی قرار گرفتند. این بیماران حداقل 11 ماه تحت درمان با دستگاه Fa II بودند. محدوده سنی دختران 10-13 سال و پسران 11-14 سال بود. از آنالیز ترکیبی برای تعیین اثرات دندانی و اسکلتی استفاده شد. از آنالیز Paired T برای مقایسه میانگین قبل و بعد از درمان استفاده و 05/0p< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: در این مطالعه تفاوت معنی‌داری در ارتفاع قدام و خلف صورت، رویش دندان‌های خلفی بالا و پایین و انسیزورهای بالا، طول بدنه مندیبل، زاویه ANB، IMPA و 1 to SNقبل و بعد از درمان مشاهده شد. در الگوی رشد صورتی بیماران تغییر معنی‌داری مشاهده نشد.
نتیجه‌گیری: دستگاه فانکشنال Fa II باعث تاثیرات درمانی قابل ملاحظه‌ای بر روی اجزا دندانی و اسکلتی مجموعه صورتی جمجمه‌ای و بهبود روابط فکین و دندان‌ها می‌شود.


احمدرضا طلائی‌پور، مهرداد پنج نوش، رزا زرگرپور،
دوره 20، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده

 زمینه و هدف:برای جایگزینی دندان‌های از دست رفته بیماران، استفاده از ایمپلنت‌های دندانی در سراسر جهان رواج روز افزونی یافته است. بنابراین اندازه‌گیری دقیق ارتفاع و پهنای استخوان، قبل از جایگذاری ایمپلنت‌های دندانی ضروری است. روش جراحی، نوع و اندازه ایمپلنت‌ها با توجه به ابعاد استخوان باقی‌مانده تعیین می‌شود. هدف از این مطالعه، ارزیابی دقت توموگرافی خطی در تعیین محل کف حفره بینی و کف سینوس ماگزیلاری و تعیین پهنای استخوان ماگزیلا در محل مورد نظر برای جایگذاری ایمپلنت می‌باشد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع بررسی روش‌ها می‌باشد. در این مطالعه، فاصله عمودی بین کرست آلوئل تا کف حفره بینی و کف سینوس ماگزیلاری در مقاطع توموگرافیک تهیه شده از 12 ناحیه از استخوان ماگزیلای 3 جمجمه خشک انسان اندازه‌گیری شد. همچنین پهنای استخوان ماگزیلا نیز در این مقاطع مورد اندازه‌گیری قرار گرفت؛ سپس جمجمه‌‌ها در محل‌های مشخص شده برش داده شدند. اندازه‌های واقعی فواصل مورد نظر بر روی مقاطع استخوانی با مقادیر حاصل از مقاطع توموگرافیک مقایسه شد.
یافته‌ها: با اصلاح مقادیر به‌ دست آمده روی مقاطع توموگرافیک توسط ضریب بزرگنمایی عنوان شده توسط کارخانه سازنده دستگاه (4/1)، میانگین مطلق خطا در مورد اندازه‌گیری ارتفاع استخوان در ناحیه حفره بینی و سینوس ماگزیلا به ترتیب 28/0میلی‌متر (24/0 SD=) و 1/1 میلی‌متر (68/0 SD=) به دست آمد. میانگین مطلق خطا در مورد اندازه‌گیری پهنای استخوان ماگزیلا در ناحیه حفره بینی و سینوس ماگزیلا نیز به ترتیب 65/0 میلی‌متر (50/0 SD=) و
55/0 میلی‌متر (45/0 SD=) محاسبه شد. در مورد اندازه‌گیری ارتفاع استخوان در ناحیه حفره بینی 100% مقادیر به دست آمده و در ناحیه سینوس ماگزیلا 50% مقادیر در محدوده دقت 1± میلی‌متر قرار گرفت. در مورد اندازه‌گیری پهنای استخوان نیز در ناحیه حفره بینی 50% مقادیر و در ناحیه سینوس ماگزیلا 3/83% مقادیر به دست آمده در محدوده دقت 1± میلی‌متر قرار داشتند.
نتیجه‌گیری: توموگرافی خطی در تعیین ارتفاع استخوان ماگزیلا در ناحیه حفره بینی و در تعیین پهنای استخوان در ناحیه سینوس ماگزیلا نسبت به نواحی دیگر دارای دقت بالاتری است. دقت توموگرافی خطی در اندازه‌گیری ارتفاع و پهنای استخوان در هر دو ناحیه حفره بینی و سینوس ماگزیلا قابل قبول است.


سکینه آرامی، معصومه توسطی خیری، معصومه حسنی طباطبایی، اسماعیل یاسینی، ایوب پهلوان، مریم قوام، منصوره میرزایی، حمید کرمانشاه، شوری فروتن، سارا اهرابی، منصوره طباطباییان، لیلا ماهرخ،
دوره 20، شماره 4 - ( 11-1386 )
چکیده

زمینه و هدف: توانمندی روش‌ها و مواد موجود برای ضدعفونی سطوح کار از اهمیت زیادی برخوردار است. در مطالعه‌ای که در سال 1382 برای بررسی میزان آلودگی بخش ترمیمی به عفونت HBV انجام شد، بعد از مشاهده آلودگی قسمت‌های نیمه بحرانی بخش به ویروس هپاتیت B استفاده روزانه از محلول ضدعفونی کننده هیپوکلریت سدیم 5% با رقت 2:100 و استفاده از روکش‌های یک بار مصرف توصیه گردید. هدف از این مطالعه ارزیابی وضعیت بخش از لحاظ آلودگی به HBV در شرایط فعلی (استفاده روزانه از محلول ضدعفونی کننده هیپوکلریت سدیم 5% با رقت 2:100 و استفاده از روکش‌های یک بار مصرف) بود.

روش بررسی: این تحقیق در دو مرحله انجام شد: در مرحله اول که از نوع مقطعی بود آلودگی بهHBV در 17 قسمت از سطوح و وسایل بررسی شد. این 17 قسمت عبارت بودند از: تیوب‌های کامپوزیت، نمونه رنگ، بطری‌های سمان، شیر دستشویی مخصوص هپاتیت، دستگیره کشوی نگهداری مواد، کلید و پریزهای برق، گوشی تلفن، دستگیره درب ورودی، دستگیره درب اتاق پرسنل، دستگیره فور، دستگیره آمالگاماتور، محل قرارگیری کپسول در آمالگاماتور و جا صابونی. در مرحله دوم که از نوع مداخله‌ای بود، آلودگی بهHBV در 10 ناحیه از یونیت‌ها, همچنین سه ناحیه از دو دستگاه light cure (نوک،دسته و کلید) قبل وبعد از ضدعفونی بررسی شد. نمونه برداری به وسیله سواب پنبه‌ای استریل و محلول ترانسپورت BSAS (Bovine Serum Albumin in Sodium Chloride) انجام شد. بررسی نمونه‌ها از نظر آلودگی به HBV در انستیتو پاستور ایران و به روش واکنش زنجیره پلیمراز (PCR) صورت گرفت.

یافته‌ها: نتایج بدست آمده ازبخش اول مطالعه، نشان دهنده عدم آلودگی 17 قسمت نمونه برداری شده از سطوح و وسایل بود. در بخش دوم مطالعه از 96 جایگاه نمونه برداری شده از قسمت‌های مختلف یونیت ودستگاه‌های light cure، قبل و بعد از ضدعفونی، تنها یک جایگاه قبل از ضدعفونی آلوده به HBV بود که آلودگی پس از ضدعفونی رفع گردید.

نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های مطالعه حاضر، ضدعفونی با رقت 2:100 از محلول هیپوکلریت سدیم 5% و استفاده از روکش‌های یکبار مصرف در رفع آلودگی HBV موثر بوده است.


یدالله سلیمانی شایسته، افشین خورسند، بهروز حبیبی،
دوره 20، شماره 4 - ( 11-1386 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از چالش‌های علم پریودنتیکس زیبایی و به خصوص بازسازی پاپیلای بین دندانی از دست رفته می‌باشد. تاکنون تکنیک‌های متفاوتی جهت بازسازی پاپیلا ابداع و تجربه شده است که از نظر ثبات نتایج بدست آمده، به طور کامل قابل پیش‌بینی نیستند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه‌ امکان بازسازی پاپیلای بین دندانی توسط پیوند بافت همبند با و بدون استفاده از ماده Emdogain در بیماران مبتلا به این عارضه انجام شد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 40 پاپی تحلیل رفتهClass II (طبقه‌بندی (Nordland Tarnowدر 18 بیمار (14زن و 4مرد) مورد مطالعه قرار گرفتند. پاپی‌ها به طور تصادفی به دو گروه درمانی تقسیم شدند. گروه تست بوسیله پیوند بافت همبند و Emdogain و گروه کنترل به وسیله پیوند بافت همبند به تنهایی، تحت درمان قرار گرفتند. شاخص‌های پریودنتال شامل ارتفاع پاپیلا (فاصله عمودی رأس پاپیلا تا سمت اپیکال نقطه تماس بین دندانی یا (PH)، عمق پاکت پریودنتال (PPD) و سطح چسبندگی بالینی (CAL) قبل از درمان و 3 و 6 ماه بعد از درمان اندازه‌گیری شدند. در روز دهم و ماه اول پس از درمان فقط ارتفاع پاپیلا اندازه‌گیری شد. برای تحلیل داده‌ها از آزمون اندازه‌های تکراری (repeated measures) با 05/0P< به عنوان سطح معنی‌داری استفاده شد.

یافته‌ها: در گروه کنترل میانگین ارتفاع پاپیلا از 89/0 38/3 به 93/0 85/2 در ماه سوم و 95/0 90/2 در ماه ششم رسید. میانگین PPD از 68/0 8/2 به 70/0 55/2 در ماه سوم و 25/1  06/3 در ماه ششم رسید. میانگین CAL از 29/1 88/3 به 25/1 79/3 در ماه سوم و 44/1 11/4 در ماه ششم رسید. در گروه با emdogain میانگین ارتفاع پاپیلا از 91/0 98/2 به 55/1 45/2 در ماه سوم و 48/1 55/2 در ماه ششم رسید. میانگین PPD از 49/1 75/2 به 38/1 63/2 در ماه سوم و 39/1 88/2 در ماه ششم رسید. میانگین CAL از 24/1 75/3 به 45/1 01/4 در ماه سوم و 63/1 28/4 در ماه ششم رسید. آزمون اندازه‌های تکراری تفاوت آماری معنی‌داری بین دو گروه درمانی از نظر مقادیر ارتفاع پاپیلا، PPD و CAL نشان نداد.

نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های این مطالعه، کاربرد پیوند آزاد بافت همبندی با یا بدون emdogain در بازسازی ارتفاع پاپیلای بین دندانی، کاهش PPD و بهبود CAL تفاوت معنی‌داری با هم ندارند و افزایش ارتفاع ایجاد شده در پاپیلا در هر دو گروه از نظر کلینیکی به حدی نبود که رضایت بیمار را جلب نماید.


آرش دباغی، محمد جواد  طهماسبی، نغمه کرباسی، حامد تابش،
دوره 20، شماره 4 - ( 11-1386 )
چکیده

زمینه و هدف: خصوصیات سنسیتومتریک فیلم‌های گروه F تحت تأثیر شرایط ظهور و ثبوت قرار می‌گیرد، در نتیجه با توجه به عرضه فیلم‌های  Fو E در بازار ایران، این مطالعه با هدف ارزیابی خصوصیات سنسیتومتریک فیلم کداک InSight در شرایط ظهور و ثبوت مطب‌های دندانپزشکی و مقایسه آن با فیلمEktaspeed Plus  انجام شد.

روش بررسی: در این بررسی تجربی آزمایشگاهی به کمک یک استپ وج 14 پله ای از فیلم‌های (EP) Ektaspeed Plus و (IP) InSight در شرایط یکسان رادیوگرافی به عمل آمد. فیلم‌ها طی شش روز متوالی به دو طریق دستی و اتوماتیک در محلول چامپیون (محصول شرکت ایکس ری ایران تحت نظارت چامپیون انگلستان) ظاهر و ثابت گردیدند. هم‌زمان با ظهور و ثبوت فیلم‌های اکسپوز شده، از فیلم‌های اکسپوز نشده EP و IP جهت ثبت میزان دانسیته (Base plus Fog density) B+F استفاده شد. سرعت و کنتراست فیلم‌ها پس از رسم منحنی مشخصه آنها و براساس تعاریف ISO اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری ANOVA یک طرفه و T با 05/0P< مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: فیلم IP بین 20 تا 22% سریعتر از فیلم EP بود (20% در شرایط ظهور و ثبوت دستی و 22% در شرایط اتوماتیک). فیلم IP در شرایط اتوماتیک همیشه در محدوده سرعت F قرار داشت ولی در شرایط ظهور و ثبوت دستی در روزهای نخست (محلول نو) در محدوده F و درروزهای پایانی (محلول کهنه) در محدوده E قرار گرفت. کنتراست هر دو نوع فیلم در سیستم اتوماتیک مشابه هم ولی در سیستم دستی درفیلم EP بیشتر بود. میزان دانسیته B+F در هر دونوع فیلم در محدوده استاندارد (کمتر از35/0) بود و با افزایش عمر محلول کاهش ‌یافت.

نتیجه‌گیری: فیلم InSight یک فیلم F است که سرعت آن حداقل 20% بیشتر از فیلم Ektaspeed Plus می‌باشد و ظهور و ثبوت آن در شرایط عادی مطب در محلول تازه منجر به کاهش تابش اشعه به بیمار می‌شود. کهنگی محلول تا 6 روز سرعت آن را کاهش می‌دهد ولی کیفیت تصویر آسیبی نمی‌بیند و استفاده از آن سبب کاهش اکسپوژر بیمار می‌گردد.


شاهین کسرایی، محمد جواد  عصاری، حمیدرضا   عبدالصمدی، خسرو مانی کاشانی، سوما عرب زاده،
دوره 20، شماره 4 - ( 11-1386 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه دندانپزشکی زیبایی به عنوان یک درمان جدایی‌ناپذیر از دندانپزشکی مدرن مورد قبول واقع شده است. در این میان سفیدسازی دندان‌ها روشی موثر، ایمن و محافظه کارانه در درمان دندان‌های بدرنگ و تغییر رنگ یافته می‌باشد. اگرچه درمان سفیدسازی اغلب در دندان‌های قدامی صورت می‌گیرد اما ممکن است در هنگام قرار دادن ژل بوسیله تری، ژل سفید کننده در تماس با ترمیم‌های آمالگام قبلی بیمار قرار گرفته و موجب خوردگی آمالگام، تسهیل در حل شدن فازهای آمالگام و افزایش آزادسازی جیوه از آن گردد. جیوه آزاد شده طی درمان سفیدسازی دندان‌ها به روش تری می‌تواند جذب شده و موجب افزایش سطح جیوه بدن گردد. هدف از این مطالعه تعیین و مقایسه مقدار جیوه آزاد شده از آمالگام‌‌های ایرانی و خارجی، هچنین کروی و مخلوط در دو وضعیت پرداخت شده و پرداخت نشده پس از تاثیر ژل کربامید پراکساید16% بود.

روش بررسی: این مطالعه به روش تجربی آزمایشگاهی بر روی 256 قرص آمالگام ایرانی و خارجی با شکل ذرات کروی و مخلوط صورت گرفت‌. نمونه‌های تهیه شده در آب مقطر قرار گرفته و بر اساس نوع آمالگام،هچنین شکل ذرات و وضعیت پرداخت سطح به گروه‌های مجزا تقسیم شدند. نمونه‌های گروه‌های آزمون در ژل کربامیدپراکساید 16% Nite White و گروه کنترل در بافر فسفاته با 5/6 =pH به مدت 14 و 28 ساعت قرار گرفتند. پس از این مرحله مقدارجیوه آزاد شده از گروه‌ها با استفاده از سیستم آنالیز جیوه AVA-440 (Thermo Jarrell Ash model SH/229) با روش جذب اتمی بخار سرد اندازه‌گیری گردید. یافته‌های به دست آمده با آزمون‌های t،ANOVA  چهار طرفه و سه طرفه تجزیه و تحلیل گردید. 05/0P< به عنوان سطح معنی‌داری درنظر گرفته شد.

یافته‎ها: ژل کربامید پراکساید 16% Nite White موجب افزایش قابل توجه آزادسازی جیوه از آمالگام‌های تمامی‌گروه‌های آزمون گردید (05/0P<). مقدار آزاد شدن جیوه از آمالگام‌های ایرانی نسبت به آمالگام‌های خارجی بیشتر بود (05/0P<). نتایج نشان داد که آمالگام‌های کروی و مخلوط به لحاظ آزادسازی جیوه تحت تأثیر ژل سفیدکننده از نظر آماری تفاوت معنی‌دار نداشتند (05/0P>). مقدار آزاد شدن جیـوه از آمالگام‌های ایرانی و خارجـی وابسـته به زمـان بود (05/0P<). همچنین با توجه به ترکیب آلیاژ آمالگام (ایرانی ویا خارجی) مقدار جیوه آزاد شده از آمالگام پرداخت نشده بیشتر از جیوه آزاد شده از آمالگام‌‌های پرداخت شده بود (05/0P<).

نتیجه‌گیری: مطالعه حاضر نشان داد که قرارگیری آمالگام در معرض ژل کربامید پراکساید 16% مقدار جیوه آزاد شده از آمالگام را افزایش می‌دهد. نوع آمالگام مدت زمان قرارگیری و وضعیت پرداخت سطحی تأثیر معنی‌داری در مقدار آزادسازی جیوه از آمالگام تحت اثر ژل سفیدکننده دارد. از آمالگام ایرانی جیوه بیشتری آزاد گردید.


مریم معماریان، محمد رضا فاضلی، حسین جمالی‌فر، سمیه کرمی،
دوره 21، شماره 1 - ( 7-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به احتمال بروز عفونت‌های خطرناک در افراد با سیستم دفاعی تضعیف شده منابع آب یونیت‌های دندانپزشکی از نظر آلودگی میکروبی مورد توجه قرار گرفته‌اند. هدف از این مطالعه ارزیابی وجود میکروارگانیسم‌های بیماری‌زا در آب یونیت‌های دندانپزشکی بخش تخصصی ترمیمی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1385 و تأثیر زمان‌های فلاشینگ جهت کاهش ریسک این آلودگی‌ها بود. 

روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، 6 عدد یونیت دندانپزشکی بخش تخصصی ترمیمی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی ‌تهران، جهت بررسی‌میزان آلودگی میکروبی سیستم‌های آبی انتخاب شد. نمونه‌ها در روز اول هفته (شنبه) پس از 64 ساعت خاموش بودن یونیت‌ها و در اواسط هفته پس از 16 ساعت خاموش بودن یونیت‌ها در ابتدای روز کاری و قبل از شروع کار برداشت شدند. سپس جهت بررسی تأثیر فلاشینگ (پاشیدن آب)، با انجام این عمل در فواصل 30، 60، 90 و 120 ثانیه نیز نمونه برداری صورت پذیرفت و در نهایت، پس از پایان کار نیز نمونه‌گیری انجام شد. نمونه‌های برداشت شده طی مراحل بالا از سه قسمت پوار، توربین و آب آشامیدنی یونیت انجام گرفت و دو نمونه نیز از آب شهری به عنوان کنترل نمونه برداشته شد و جهت اطمینان از صحیح بودن نتایج، نمونه برداری 6 بار در 6 روز متفاوت تکرار شد. نمونه‌های گرفته شده داخل فالکون (ظرف در بسته استریل) به آزمایشگاه میکروبیولوژی دانشکده داروسازی منتقل شد. داده‌ها با استفاده از آزمون کروسکال والیس و آزمون چندگانه Dunn با سطح معنی‌داری 05/0p< مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

یافته‌ها: پس از انجام مراحل آزمایشگاهی، از نمونه‌های آلوده باکتری E.coli جدا شد که می‌تواند نشان دهنده آلوده بودن آب به فاضلاب باشد. راکد ماندن آب در لوله‌ها و تشکیل بیوفیلم و کنده شدن آن را باید مورد توجه قرار داد. با انجام فلاشینگ میزان آلودگی کاهش یافت بطوری که در اواسط هفته پس از 90 ثانیه فلاشینگ، آلودگی آب به صفر رسید و در روزهای شنبه نیز پس از 2 دقیقه فلاشینگ آلودگی به‌طور قابل توجهی کاهش یافت (زیر cfu/ml 200، میزان تأیید شده توسط ADA). همچنین در نمونه‌های برداشت شده آلودگی آب توربین بیشتر از آلودگی آب پوار و آب آشامیدنی یونیت بود که از لحاظ آماری معنی‌دار بود (001/0> p).

نتیجه‌گیری: طبق نتایج این مطالعه آب سیستم‌های مورد بررسی آلودگی داشت و فلاشینگ به مدت 120 ثانیه آلودگی را به صفر ‌رساند.


گلپر راد افشار، معصومه خوشحال،
دوره 21، شماره 1 - ( 7-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: بازسازی نسوج پریودنتال در ضایعات فورکیشن، پروگنوز دراز مدت دندان‌های درگیر را بهبود می‌بخشد. در این راستا تا به امروز شیوه‌های متعددی بکار رفته و نتایج آنها مورد مقایسه کلینیکی و هیستولوژیک قرار گرفته است. هدف از این مطالعه مقایسه اثرات کلینیکی کاربرد ماده پیوندی استخوان Bio-Oss +10% کلاژن در همراهی بافلپ کرونالی (BO/CF) یا به همراه استفاده از غشای قابل جذب کلاژن (BO/GTR) در درمان ضایعات فورکیشن درجه II مولرهای مندیبل می‌باشد.

روش بررسی: این تحقیق از نوع کارآزمایی بالینی مداخله‌ای یکسو کور (Single blind interventional clinical trial) بود که بشکل Split mouth طراحی و اجرا گردید. در این مطالعه 10 بیمار شامل 6 زن و 4 مرد با میانگین سنی 42 سال، با 10 جفت (20عدد) ضایعه فورکیشن چپ و راست مندیبل از مراجعین به دانشکده دندانپزشکی گیلان شرکت نمودند. برای کلیه بیماران پس از انجام فاز I درمان، اندازه گیری‌های نسج نرم شامل عمق پاکت (PPD)، سطح چسبندگی کلینیکی (CAL)، عمق افقی بسته فورکیشن (CHPD)، فاصله مارجین لثه تا CEJ (CEJ-GM) به همراه ایندکس‌های پلاک و لثه ای ثبت گردیدند. سپس هر یک از دو ضایعه سمت چپ و راست مندیبل به یکی از دو روش درمان شدند. در زمان جراحی اندازه گیری‌های نسج سخت شامل عمق افقی و عمودی بازفورکا (OHPD/OVPD) و فاصله کرست تا CEJ (CEJ-AC )ثبت گردید. کلیه متغیرها 6 ماه پس از درمان، طی جراحی re-entry تکرار و مقایسه شدند. داده‌ها به کمک آزمون‌ها آماری Wilcoxon (مقایسه نتایج در هر گروه) و Mann-Whitney (مقایسه نتایج بین دو گروه) با 05/0 p< بعنوان سطح معنی‌داری مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

یافته‌ها: هیچگونه تفاوت معنی‌دار آماری در متغیرهای تحت بررسی بین دو گروه مشاهده نشد .(p>0.05) از طرف دیگر در تمام شاخص‌های تحت بررسی به غیر از فاصله CEJ-GM در گروه BO/GTR که بدون تغییر باقی ماند و نیز فاصله CEJ-AC که تغییرات آن در هر دو گروه نسبت به قبل از عمل معنی‌دار نبود، نتایج قبل و 6 ماه پس از عمل تفاوت معنی‌داری داشته و نشان‌دهنده اثرات مثبت هر دو روش درمانی بود (p<0.05).

نتیجه‌گیری: نتایج این بررسی حاکی از مؤثر بودن هر دو روش درمانی در بازسازی ضایعات فورکیشن می‌باشد. بااین حال و با توجه به بهبود موقعیت نسج نرم (کاهش فاصله CEJ-GM) در گروه BO/CF، بنظر می‌رسد استفاده از اتصالات تاجی (براکت‌های ارتدنسی، کامپوزیت و غیره) می‌تواند در بهبود شرایط نسج نرم یعنی کاهش تحلیل لثه مؤثر باشد و چنانچه از غشاء استفاده شود نیز سبب ثبات موقعیت لثه و بهبود نتایج حاصله گردد.


جلال پورهاشمی، فاطمه مهندس، احمدرضا طلایی‌پور،
دوره 21، شماره 1 - ( 7-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: تشخیص پوسیدگی‌های شیارهای اکلوزال در مراحل ابتدایی بسیار دشوارتر از سایر پوسیدگی‌ها بوده و نیاز به مهارت و دقت دندانپزشکان و کاربرد ابزارهای پیشرفته و روش‌های جدید دارد. هدف از این مطالعه ارزیابی میزان تنوع تشخیص پوسیدگی‌های اکلوزال به وسیله دندانپزشکان عمومی بود.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی-مقطعی در سال 1385 با معاینه دندان‌های کودکان 10-8 ساله مراجعه‌کننده به بخش کودکان تعداد 6 دندان مولر اول دایمی با پوسیدگی شیارهای اکلوزال در درجات 1 و 2 و 3 (طبق روش Espelid) که به تائید پنج دندانپزشک متخصص رسیده بود انتخاب شد. فتوگرافی رنگی سطح اکلوزال و رادیوگرافی بایت‌وینگ این دندان‌ها از طریق رایانه بر روی مانیتور به نمایش درآمد و از 157 دندانپزشک عمومی که به طور تصادفی سیستماتیک انتخاب شده بودند خواسته شد پس از مشاهده تصاویر مربوطه با تکمیل پرسشنامه‌ تشخیص خود را مبنی بر وجود یا عدم پوسیدگی و میزان پیشرفت آن در مینا و عاج اعلام نمایند. اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون آماری chi-square تجزیه و تحلیل شد. 05/0>p به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.

یافته‌ها: تشخیص دندانپزشکان در مورد پوسیدگی‌های اکلوزال به ترتیب زیر بود: در پوسیدگی‌های درجه 1، 3/94% از دندانپزشکان هیچگونه پوسیدگی‌ای تشخیص ندادند و 8/3% پوسیدگی در مینا (تشخیص صحیح) و 9/1% پوسیدگی در حد عاج تشخیص دادند. پوسیدگی‌های درجه 2، 7/15% از دندانپزشکان هیچگونه پوسیدگی‌ای تشخیص ندادند و 7/60% پوسیدگی در حد مینا (تشخیص صحیح)، 31/22% در حد عاج و 3/1%  نیز درگیری پالپ را گزارش نمودند. در پوسیدگی‌های درجه 3، 7% از دندانپزشکان هیچگونه پوسیدگی تشخیص ندادند. در حالیکه 2/27% پوسیدگی در حد مینا و 9/58% پوسیدگی در حد عاج (تشخیص صحیح) و 1/6% درگیری پالپ را گزارش نمودند و 3/0% پاسخی ندادند. موارد تشخیص صحیح به وسیله دندانپزشکان زن در مقایسه با مردان به صورت معنی‌داری بیشتر بود (013/0=p)

نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج مطالعه حاضر اگرچه تشخیص صحیح پوسیدگی اکلوزال به وسیله دندانپزشکان در حد قابل قبولی است ولی پراکندگی زیادی که در تشخیص این پوسیدگی‌ها بین دندانپزشکان وجود دارد نشان دهنده نیاز آنها به آموزش روشهای جدید تشخیص و کاربرد ابزارهای پیشرفته در این زمینه می باشد.


عبداله فرهادی نسب، علی شکفته‌راد، خسرو مانی کاشانی،
دوره 21، شماره 1 - ( 7-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از جنبه‌های تندرستی پرداختن به سلامت دهان و دندان‌ها است، اما گاهی حضور در مطب دندانپزشکی چنان با ترس و وحشت توأم می‌شود که انجام و ارائه خدمات دندانپزشکی غیر ممکن می‌گردد. این موضوع از سویی باعث کاهش اعتماد به نفس دندانپزشکان شده و از سوی دیگر شاخص‌های بهداشتی جامعه را دچار تغییرات منفی می‌سازد. شناخت عوامل فزاینده و کاهنده اضطراب می‌تواند در بهبود این وضعیت مؤثر واقع شود. در همین راستا مطالعه حاضر با هدف ارزیابی وجود و علل اضطراب در مراجعین مطب‌های دندانپزشکی عمومی شهر همدان صورت گرفت.

روش بررسی: در این مطالعه مقطعی و تحلیلی، مراجعین به مطب‌های دندانپزشکان عمومی که بالای 9 سال سن داشتند به صورت تصادفی انتخاب و طی دو مرحله مورد پرسش قرار گرفتند. در مرحله اول با یک پرسشنامه 17 سؤالی استاندارد براساس مقیاس  DAS(Dental Anxiety Scale) مشخص شد که آیا مراجعه کننده اضطراب دارد یا خیر. سپس افرادی که دچار اضطراب و بالغ بر 400 نفر بودند با یک پرسشنامه 64 سؤالی که براساس مقیاس اضطرابی Corah تنظیم شده بود مورد پرسش قرار گرفتند. داده‌های جمع‌آوری شده تحت بسته نرم‌افزاری SPSS ویرایش سیزدهم و براساس مدل آماری تحلیل واریانس چند متغیره آنالیز و 05/0p< بعنوان سطح معنی‌داری درنظر گرفته شد.

یافته‌ها: مطالعه حاضر نشان داد عوامل مربوط به محیط مطب‌های دندانپزشکی با فراوانی 1/31%، عوامل مربوط به تصورات شخصی با فراوانی 4/19% و عوامل مربوط به مدیریت مطب و درمان دندانپزشکی هریک با فراوانی 1/19% در شکل‌گیری اضطراب مراجعین به مطب دندانپزشکی نقش داشته‌اند. شاخص‌ترین عوامل مربوط به محیط مطب نامطلوب بودن سرویس بهداشتی (3/46%)، وجود لکه‌های خون در محیط (5/44%) و کثیف بودن روپوش دندانپزشک (8/43%) گزارش گردید. امکان سرایت بیماری مهم‌ترین علت موجد اضطراب در مجموعه عوامل ناشی از تصورات شخصی به حساب می‌آمد (3/67%). برخورد عصبی دندانپزشک با فراوانی 8/47% و بی‌توجهی دندانپزشک به بیمار با فراوانی 8/46% از بارزترین علل موجد اضطراب در بین عوامل ناشی از مدیریت مطب محسوب ‌شدند. در مجموعه علل ناشی از درمان دندانپزشکی، خارج نمودن دندان، تزریق بی‌حسی و درمان ریشه هریک به ترتیب با فراوانی 3/48%، 5/44% و 3/44% از مهم‌ترین علل به محسوب گردیدند. تجربه قبلی درمان دردناک با فراوانی 3/47% و وضعیت نامناسب بهداشت دهان دندانپزشک با فراوانی 5/34% جزء سایر علل موجد اضطراب گزارش گردید. تعدد عوامل اضطراب در همه زمینه‌های مذکور به طور معنی‌داری در زنان بیشتر از مردان بود.

نتیجه‌گیری: مطالعه حاضر نشان داد بیشترین حیطه ایجاد اضطراب در مراجعین به مطب‌های دندانپزشکی به تصورات شخصی آنها مربوط می‌شود که این موضوع در زنان به مراتب بیشتر از مردان مطرح می‌باشد.


اصغر عبادی‌فر، آزادی نقیبی، ناصر ولایی، غلامحسین رمضانی، سعید سادات منصوری،
دوره 21، شماره 2 - ( 8-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: کنترل پلاک همیشه از مسائل مهم در دندانپزشکی پیشگیری بوده است. روش‌ها و مواد گوناگون به این منظور ارائه شده‌اند. اخیراً خمیردندان جدیدی با ادعای پیشگیری از تشکیل پلاک به بازار عرضه شده است. تحقیق حاضر با هدف مقایسه این خمیردندان (سه رنگ پونه حاوی تریکلوزان) با نوع اولیه آن (معمولی پونه) انجام گرفت.
روش بررسی: تحقیق با طراحی randomized double blind cross over clinical trial بر روی 40 نفر از دانشجویان دانشکده دندانپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران در سال 1384انجام گرفت. میزان پلاک اولیه نمونه‌ها به روش کنترل پلاک ایندکس بررسی، ثبت و سپس به صفر رسانیده شد. نمونه‌ها به طور تصادفی به گروه‌های مورد (خمیردندان سه رنگ) و گروه شاهد (خمیردندان معمولی) تقسیم شدند و به تمام نمونه‌ها مسواک Oral B Advantage Artica داده شد و از آنها درخواست شد به مدت دو هفته از این مسواک و خمیردندان از پیش تعیین شده استفاده کنند. در پایان دو هفته میزان پلاک تمام نمونه‌ها ثبت و دوباره به صفر رسانیده شد. نوع خمیردندان گروه‌های مورد و شاهد عوض شد (cross over) و پس از پایان دو هفته میزان پلاک برای بار سوم اندازه‌گیری شد. افراد مورد آزمایش و ارزیابی کننده از نوع خمیردندان داخل تیوپ‌ها اطلاعی نداشتند (دو سویه کور). میزان شاخص پلاک در زمان اولیه و پس از استفاده از دو مدل خمیردندان با استفاده از آزمون freidman و آزمون تکمیلی با adjust خطای نوع اول آماری مقایسه گردید.
یافته‌ها: از تعداد 40 نمونه، 4 مورد به دلایل مختلف حذف شدند. متوسط پلاک در ابتدای مطالعه 1/1±2 3/88 درصد بود که با میزان پلاک ثانویه اختلاف آماری معنی‌دار داشت. (001/0>p) میزان پلاک ثانویه در خمیردندان معمولی 9/16 2±/78 و در خمیردندان سه رنگ برابر 3/19 ±1/74 درصد بود که بین این دو تفاوت آماری معنی‌داری مشاهده نشد (4/0=p).
نتیجه گیری: اگرچه هر دو خمیردندان توانسته‌اند به طور معنی‌داری باعث کاهش درصد شاخص پلاک شوند اما بین دو خمیردندان اختلاف آماری معنی‌داری مشاهده نشد.


محمد واحدی، پژمان بکیانیان وزیری، حمیدرضا عبدالصمدی، علی پهلوان، مهرداد حاجیلویی، شرمین عبدالله‌زاده،
دوره 21، شماره 2 - ( 8-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از راه‌های انتقال عوامل بیماری‌زا از طریق هندپیس‌های دندانپزشکی می‌باشد. ورود نسل جدید آنگل و توربین‌های قابل اتوکلاو شدن تا حدودی این مشکل را مرتفع ساخته است ولی بهر حال گاهی در کلینیک مجبور به استفاده از محلول‌های شیمیایی برای ضدعفونی توربین‌ها می‌شویم. هدف از این تحقیق بررسی تاثیر ضد میکروبی چند محلول ضدعفونی کننده رایج بر روی هندپیس‌های آلوده ندانپزشکی می‌باشد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی از 35 توربین از کار افتاده استریل شده استفاده گردید. سر توربین‌ها پس از قرارگیری در سوسپانسیون میکروبی حاوی استافیلوکوک طلایی، پسودوموناس آئروژینوزا و کاندیدا آلبیکنس بطور جداگانه داخل محلول‌های ضدعفونی قرار گرفته و در فواصل زمانی مختلف یک لوپ از آن در محیط مورد نظر، کشت داده شد. کلیه محیط‌ها پس از 24 ساعت انکوبه شدن در دمای 37 درجه سانتیگراد توسط دستگاه اسپکتروفتومتر کدورت سنجی شد. رقیق سازی مکرر محلول‌ها تا جایی ادامه یافت که در بالاترین رقت و کمترین زمان بتواند رشد میکروبی را متوقف سازد. جهت تحلیل داده‌ها از آزمون کروسکال والیس استفاده شد.

یافته‌ها: محلول اتانول تا رقت  اثر ضدمیکروبی روی هر سه نوع ارگانیسم مورد مطالعه داشته است. بتادین تا رقت  کلیه میکر وارگانیسم‌های مورد مطالعه را در تمامی فواصل زمانی از بین برد اما در رقت  اثر ممانعتی خود را روی پسودوموناس از دست داد. محلول میکروتن تا رقت  اثرات ضدمیکروبی خود را حفظ نمود اما در رقت های بالاتر قادر به جلوگیری از رشد میکروارگانیسم‌ها نبود. هیپوکلریت سدیم تا رقت  رشد هر سه میکروارگانیسم را متوقف ساخت.

نتیجه‌گیری: هیپوکلریت سدیم مؤثرترین داروی ضدمیکروبی در بین موارد مورد مطالعه بود. چرا که توانست در کمترین غلظت جلوی رشد میکروبی را بگیرد.


مریم السادات هاشمی‌پور، محمد رضا کورکی،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: اندوکاردیت باکتریال بیماری نادری است که امروزه علی‌رغم پیشرفت در همه جنبه‌های علم پزشکی احتمال مرگ و میر و ناتوانی ناشی از آن80-10% می‌باشد. هدف از این تحقیق، بررسی آگاهی گروهی از دندانپزشکان ایرانی در مورد تجویز آنتی‌بیوتیک پروفیلاکتیک جهت پیشگیری از اندوکاردیت باکتریال می‌باشد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی تحلیلی، جامعه مورد نظر 205 دندانپزشک شرکت‌کننده در چهل و هفتمین کنگره بین المللی انجمن دندانپزشکان ایران در بهار سال 1386 بودند که با روش نمونه‌گیری سرشماری انتخاب شدند. پرسشنامه تهیه شده توسط محقق، بدون ذکر نام، در اختیار شرکت کنندگان در کنگره قرار گرفت. بعد از جمع‌آوری اطلاعات، داده‌ها با استفاده از آزمون t-test، مجذور کای، آزمون همبستگی اسپیرمن و برنامه SPSS 13.5 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند.

یافته‌‌ها: در ارتباط با نیاز به تجویز آنتی‌بیوتیک در بیماران دارای دریچه مصنوعی قلب، 6/94% از پاسخ‌ها صحیح بود. شایع‌ترین اقداماتی که از نظر پاسخگویان نیاز به تجویز آنتی‌بیوتیک داشت به ترتیب عبارت بود از جراحی لثه و جرمگیری، کشیدن دندان و قرار دادن نخ‌های زیر لثه. بیش از نیمی از پاسخ‌دهندگان (8/65%) آموکسی‌سیلین را به عنوان آنتی‌بیوتیک پروفیلاکتیک انتخاب کرده بودند. میانگین نمره آگاهی برابر 4/12±77/38% محاسبه شد.

بحث و نتیجه‌گیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که درصد آگاهی گروهی از دندانپزشکان ایرانی در رابطه با تجویز آنتی‌بیوتیک جهت پیشگیری از اندوکاردیت باکتریال نسبتا پایین می‌باشد. همچنین درصد آگاهی با گذشت زمان فارغ التحصیلی کاهش می‌یابد.


سکینه نیکزاد، عباس آذری، مهدیه خسروی، الهیار نزادی،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: پانتیک، دندان مصنوعی پروتز پارسیل ثابت است که جایگزین دندان طبیعی بوده و نما و عملکرد آن را بازسازی می‌‌نماید. پانتیک یک جایگزینی ساده محسوب نمی‌شود چرا که اگر کاملاً مشابه با دندان طبیعی باشد تمیز کردن آن امکان‌‌پذیر نخواهد بود. طرح پانتیک را مسایلی مانند زیبایی، سهولت رعایت بهداشت، حفظ سلامتی انساج روی ریج بی‌‌دندانی، راحتی و خواست بیمار تعیین می‌کند. در این مطالعه توجه به طراحی صحیح پانتیک‌های پروتز ثابت جهت تأمین حداکثر زیبایی مدنظر قرار داشت و با هدف بررسی طرح‌های مختلف پانتیک و تناسب آنها با ریج بی‌دندانی انجام پذیرفت.

روش بررسی: برای انجام این پژوهش  cross-sectionalاز بیمارانی که در بخش پروتز ثابت دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران تحت درمان با بریج قرار داشتند قالب اولیه گرفته شده و از روی کست نوع ریج بیمار مشخص گردید.57 کست تشخیصی و درکل 73 پانتیک مورد بررسی قرار گرفت. در انتها نیز بریج گلیز شده و آماده تحویل به بیمار مورد مطالعه قرار گرفته و ابتدا مطابق تعاریف موجود نوع طرح پانتیک مشخص شد و بعد داخل ریتینر و درسطح بافتی پانتیک یک لایه fit checkers گذاشته و در دهان بیمار قرار گرفت تا بدین ترتیب شکل ناحیه تماس بافتی ثبت گردد.

یافته‌ها: شایع‌ترین طرح مورد استفاده در پانتیک‌ها، Modified Ridge Lap با فروانی 2/93% بود. از لحاظ کانتور ریج بی‌‌دندانی با توجه به طبقه‌‌بندی siebert 2/45% ریج‌ها بدون نقص کانتور ونرمال، 2/19% کلاس I، 2/8 % کلاس II و 4/27% کلاس III بودند. در بررسی صحت شکل ناحیه تماس بافتی پانتیک‌ها، در مجموع، شکل ناحیه تماس بافتی 4/27% از پانتیک‌های ارایه شده مطابق با تعاریف موجود درست بود، بنابراین 6/72% موارد به صورت نادرست طراحی و ساخته شده بودند.

بحث و نتیجه‌گیری: آمار بالای شکل نادرست ناحیه تماس بافتی پانتیک‌ها بیانگر عدم آگاهی و یا نبود دقت در مراحل طراحی و ساخت پانتیک‌ها می‌‌باشد که برای رفع این مشکلات توجه بیشتر به آموزش و تاکید در این زمینه به دانشجویان و تکنسین‌‌های لابراتوار توصیه می‌گردد.


مجید مهران، مهشید محمدی بصیر، صدیقه جعفری،
دوره 21، شماره 4 - ( 11-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: تغییر رنگ سیاه دندان‌های کودکان به دنبال مصرف ترکیبات آهن همواره مورد نگرانی والدین بوده است. هنوز مکانیسم دقیقی برای نقش آهن در ایجاد تغییر رنگ ارائه نشده است. در این مطالعه به بررسی اثر دو نوع قطره آهن (خوارزمی-ایران و Fer-in-Sol- USA) بر تغییرات رنگ، میزان جذب اتمیک و تغییرات ساختار مینای دندان‌های شیری، پرداخته شد.

روش بررسی: در این مطالعه آزمایشگاهی تعداد 93 عدد دندان شیری قدامی سالم و در محدوده رنگ طبیعی، به 5 گروه تقسیم شدند. در دو گروه دندان‌ها قبل از تأثیر آهن، در محیط پوسیدگی‌زای مصنوعی(Artificial Caries Challenge) ، قرار گرفتند:گروه1 (NS): محیط نرمال سالین  (NS)(13 دندان). گروه2(NS-KH) : محیط نرمال سالین (NS)، قطره آهن خوارزمی  (KH)(20 دندان). گروه3(ACC-KH) : محیط پوسیدگی‌زای مصنوعی، قطره آهن خوارزمی (20 دندان). گروه4 (NS-F-in-S): محیط نرمال سالین، قطره آهن Fer-in-Sol (20 دندان)، گروه5 (ACC-F-in-S): محیط پوسیدگی‌زای مصنوعی، قطره آهن Fer-in-Sol (20 دندان). سپس تغییرات رنگ توسط یک نفر متخصص ترمیمی به صورت بصری، میزان جذب اتمیک با دستگاهICP (Vista-pro, Australia) و تغییرات ساختاری با دستگاه میکروسکوپ الکترونی (SEM, Philips, Netherland)، مورد بررسی قرار گرفت. اطلاعات به دست آمده از میزان تغییر رنگ دندان‌ها با آزمون Kruskal-Wallis و مقایسه چندگانه توسط آزمون Bonferroni type و اطلاعات به دست آمده از میزان جذب اتمیک آهن با آزمون oneway ANOVA و مقایسه چندگانه توسط آزمون Tukey HSD مورد بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها: تغییرات رنگ در دندان‌های گروه‌های 3 و 5 (ACC-KH, ACC-F-in-S) که درمحیط پوسیدگی‌زای مصنوعی قرار گرفته بودند بیشتر از دندان‌های سالم گروه‌های 2و 4 (NS-KH,NS-F-in-S) بود (001/0>p). همینطور در دندان‌هایی که در محیط ACC قرار گرفته بودند، قطره آهن خوارزمی تغییر رنگ شدیدتری را نسبت به قطره آهن Fer-in-Sol ایجاد کرد (018/0=p). در بررسی جذب اتمیک آهن، سطوحی از دندان‌های گروه‌های 3و5، که درمحیط پوسیدگی‌زای مصنوعی بودند (ACC-KH, ACC-F-in-S)، آهن بیشتری را نسبت به سطوح سالم دندان‌های گروه‌های 2 و 4 (NS-KH, NS-F-in-S)، جذب کردند (001/0>p) و این مقدار برای قطره آهن خوارزمی بیشتر بود (001/0>p). در تصاویر SEM، در دندان‌های سالم در بزرگنمایی کم، در سطح مینا پری کیماتا با الگویی منظم دیده شد. در گروه دندان‌هایی که در محیط پوسیدگی‌زای مصنوعی بوده‌اند، در بزرگنمایی کم، سطح مینا دارای ترک‌ها و شکستگی‌هایی بود که در گروه 3  (ACC-KH) ترک‌ها بیشتر و عمیق‌تر بود.

نتیجه‌گیری: قرارگیری در محیط پوسیدگی‌زای مصنوعی منجر به ایجاد افزایش جذب آهن و نیز تغییرات رنگ و ساختار مینای دندان‌های شیری گردید. این تغییرات پس از استفاده از قطره آهن خوارزمی بیشتر از قطره آهن Fer-in-SOL بود.


علی مهری، محمد علی مروتی شریف‌ آباد،
دوره 22، شماره 1 - ( 5-1388 )
چکیده

زمینه و هدف: نخستین گام جهت برنامه‌ریزی در زمینه بهداشت دهان و دندان تعیین عوامل موثر بر آن می‌باشد. دراین مطالعه عوامل موثر بر بهداشت دهان ودندان در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار براساس مدل ارتقاءی سلامت(Health Promotion Model=HPM)  مورد بررسی قرار می‌گیرد.

روش بررسی: دراین مطالعه توصیفی تحلیلی که به صورت مقطعی انجام شد، تعداد 250 نفر از دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی واحد سبزوار به روش تصادفی (طبقه‌ای) انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‌ای استفاده گردید که براساس الگوی مورد بررسی طراحی شد و روایی و پایایی آن از طریق پانل خبرگان و آلفای کرونباخ مورد تایید قرار گرفت (81/0-65/0= ،30=N) گردید. برای تجزیه و تحلیل داده از نرم‌افزار آماری SPSS11.5 و آزمون‌های همبستگی پیرسون، آنالیر واریانس، آنالیز مسیر مبتنی بر رگرسیون استفاده گردید.

یافته‌ها: میانگین رفتارهای بهداشتی دهان و دندان جامعه مورد بررسی در حد متوسط بود (91/3±17/19ازمجموع36 امتیاز). اختلاف معنی‌دار آماری بین میانگین رفتارهای بهداشتی و الگو برحسب تحصیلات والدین مشاهده گردید (05>p). همبستگی معنی‌داری بین تمام متغیرهای مدل مورد بررسی مشاهده گردید (5/0>p). متغیرهای خودکارآمدی، تأثیرگذارنده‌های بین فردی، احساس مثبت مرتبط با رفتار، موانع و تعهد به طرح در مجموع 29% واریانس رفتارهای بهداشتی دهان و دندان را توضیح می‌دادند که اثر مستقیم خود کارآمدی (252/0=β) بیش از سایر متغیرها بود.

نتیجه‌گیری: اگرچه رفتارهای بهداشتی دهان و دندان درجامعه مورد بررسی درحد متوسط بود ولی با توجه به اهمیت و تأثیر بهداشت دهان و دندان برسلامت کلی افراد، بایدرفتارهای بهداشت دهان و دندان در دانشجویان ارتقاء یابد .نتایج این بررسی کارآیی مدل ارتقاء سلامت را در پیشگویی رفتارهای بهداشتی دهان و دندان مورد نشان داد لذا این مدل می‌تواند به عنوان یک مدل مناسب در برنامه‌های ارتقاء سلامت دهان و دندان دانشجویان بکار برده شود.


رامین نبی‌زاده، علی کولیوند، احمد جنیدی جعفری، مسعود یونسیان، قاسمعلی عمرانی،
دوره 22، شماره 1 - ( 5-1388 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه یکی از مهم‌ترین معضلات زیست محیطی مواد زاید تولیدی در مراکز دندانپزشکی است که به علت دارا بودن عوامل خطرناک، سمی و بیماری‌زا ازاهمیت خاصی برخوردار است. این مطالعه با هدف بررسی و آنالیز زباله‌های تولیدی در مراکز دندانپزشکی عمومی شهر همدان انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی از 104 مطب دندانپزشکی عمومی موجود در شهر همدان 10 مطب به صورت تصادفی ساده انتخاب و از هر مطب سه نمونه در انتهای سه روز کاری متوالی (روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه‌شنبه هر هفته) برداشت شد. نمونه‌ها به صورت دستی جداسازی و به 74 جزء مختلف تفکیک و با استفاده از ترازوی آزمایشگاهی توزین شدند. در مرحله بعد اجزای توزین شده بر اساس ویژگی و پتانسیل خطرزایی دسته‌بندی شدند.

یافته‌ها: میزان کل زباله سالیانه تولیدی در مطب‌های دندانپزشکی عمومی شهر همدان برابر با 67/14662 کیلوگرم (88/20009>حدود اطمینان 95% >/45/9315) می‌باشد. سهم تولید زباله‌های عفونی، زباله‌های شبه خانگی، زباله‌های شیمیایی و دارویی و زباله‌های سمی به ترتیب برابر با 93/51،16/ 38، 47/9 و 44/0% می‌باشد. اجزای اصلی تشکیل دهنده زباله‌های تولیدی در مطب‌های دندانپزشکی عمومی شامل 14جزء می‌شود که در مجموع بیش از 80% زباله‌های دندانپزشکی را تشکیل می‌دهند. بنابراین جهت انجام برنامه‌های کاهش، جداسازی و بازیافت زباله در مطب‌های دندانپزشکی می‌بایست بیشترین تمرکز را روی این اجزا داشت.

نتیجه‌گیری: در رابطه با مدیریت بهینه زباله‌های دندانپزشکی پیشنهاد بر این است که علاوه بر آموزش دندانپزشکان جهت انجام فعالیت‌های مربوط به کاهش، جداسازی و یا بازیافت زباله در داخل مطب، جمع‌آوری، حمل و نقل و دفع هر کدام از بخش‌های زباله‌های دندانپزشکی (زباله‌های سمی، شیمیایی و دارویی، عفونی و شبه خانگی) به صورت جداگانه و مطابق با دستورالعمل‌ها و ضوابط مربوطه انجام گیرد.



صفحه 4 از 16     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دندانپزشکی می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb