زمینه و هدف: هدف از درمان ریشه، سیل کامل و سهبعدی سیستم کانال ریشه از دهانه تا تنگه اپیکال میباشد؛ از اینرو پرفوراسیونهای حین درمان ریشه، به دلایل پوسیدگی، درمان غلط یا تحلیلها باید به وسیله مواد مناسب بسته و مهر و موم گردند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه بافتشناختی اثر دو ماده از جنس mineral trioxide aggregate با نامهای Root MTA و Pro Root MTA، جهت ترمیم پرفوراسیونهای فورکا در دندانهای تکاملیافته سگ انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی، 30 دندان پرهمولر دوم، سوم و چهارم از پنج قلاده سگ نر نژاد ژرمن انتخاب شدند. دو گروه آزمایشی (مورد) Root MTA و Pro Root MTA هر کدام شامل 6 دندان برای فاصله زمانی یک ماهه و 6 دندان برای فاصله زمانی سه ماهه و همچنین 3 دندان به عنوان شاهد مثبت و 3 دندان به عنوان شاهد منفی (در مجموع 30 دندان) مورد مطالعه قرار گرفتند. در گروه شاهد مثبت پرفوراسیونها ترمیم نشدند و گروه شاهد منفی شامل دندانهای دستنخورده بودند. در گروههای آزمایشی پرفوراسیونهای ایجادشده پس از یک هفته باز ماندن به محیط دهان با مواد Root MTA و Pro Root MTA ترمیم شدند. پس از یک و سه ماه، حیوانات با عمل وایتال پرفیوژن کشته شدند و مقاطع بافتشناختی از دندانها و نواحی فورکا تهیه شد و مورد مطالعه قرار گرفت. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از آزمونهای آماری Mann-Whitney و Chi-Square مورد تحلیل قرار گرفتند؛ 05/0P< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
یافتهها: میزان التهاب کمتر و تشکیل نسج سخت بیشتر، به طور معنیداری در گروه سه ماهه در مورد هر دو ماده Root MTA و Pro Root MTA نسبت به یک ماهه ایجاد شد (05/0P<). میزان التهاب و تشکیل نسج سخت در اطراف ماده Root MTA نسبت به Pro Root MTA در هر فاصله زمانی اختلاف معنیداری نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: Mineral trioxide aggregate ماده مناسبی جهت سیل پرفوراسیونهای فورکا در دندانهای تکاملیافته سگ میباشد. از طرف دیگر از Root MTA میتوان با هزینه کمتر و خواص مشابه به عنوان جایگزین Pro Root MTA استفاده کرد.
زمینه و هدف:یکی از مشکلات رایج در ترمیمهای کامپوزیتی، ریزنشت از لبههای ترمیم میباشد. استفاده از سیستمهای چسبنده که باند مطلوب با دندان برقرار میکنند، میتواند در کاهش ریزنشت مؤثر باشد. تحقیق حاضر با هدف مقایسه چهار سیستم چسبنده عاجی در کاهش میزان ریزنشت ترمیمهای کامپوزیت رزین در دندانهای شیری و دائمی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی، حفرات کلاس V در 80 دندان کانین شیری و 80 دندان پرهمولر دائمی کشیده شده سالم انسان، به گونهای که حاشیه اکلوزالی حفرات در مینا و لبه لثهای آنها در حدود 1 میلیمتر پایینتر از CEJ قرار داشته باشد، تعبیه گردید. دندانها به دو بخش دائمی و شیری که هر کدام شامل 4 گروه 20 تایی بودند، تقسیم شدند. حفرات در چهار گروه دندانهای دائمی توسط چهار سیستم چسبنده شامل،Scotchbond Multipurpose ، Single Bond، Clearfil SE Bond و Prompt L-Pop و با کامپوزیت رزینهای مربوطه ترمیم گردیدند. همین روند در 4 گروه دندان شیری انجام گرفت. پس ازپرداخت ترمیمها و انجام ترموسیکل، نمونهها در محلول فوشین 5/0% به مدت 24 ساعت نگهداری شدند. بعد از آن در جهت باکولینگوالی برش داده شده و برای بررسی نفوذ رنگ در زیر استریومیکروسکوپ قرار گرفتند. جهت مقایسه ریزنشت بین گروهها از آزمون کروسکال والیس و آزمون تکمیلی Dunn استفاده گردید و 05/0>P به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
یافتهها: بررسی بر روی چهار سیستم چسبنده در دندانهای دائمی در مارجین اینسیزالی و لثهای و در مارجین اینسیزالی دندانهای شیری اختلاف معنی داری نشان داد (به ترتیب 000/0P=، 002/0P=، 000/0P=). با مقایسه عملکرد هر یک از سیستمهای آزمایشی به طور جداگانه بین دندانهای دائمی با شیری و در دو مارجین اینسیزالی و لثهای تفاوت قابل ملاحظهای مشاهده نشد. تنها PLP اختلاف آماری واضحی را در ریزنشت مارجین لثهای نشان داد (009/0P=). به طوری که کاربرد PLP در دندانهای شیری نسبت به دائمی، سیل سرویکالی بهتری را نشان داد. CSEB نتایج قابل قبولی را در کاهش ریزنشت حاشیه سرویکالی و اینسیزالی دندانهای شیری به همراه داشت.
بحث و نتیجهگیری: عملکرد سیستمهای SBMP، SB و CSEB در دندانهای شیری و دائمی، میتواند با نتایج قابل قبول کلینیکی همراه باشد و تنها PLP (به استثنای مارجین لثهای شیری) در کاهش ریزنشت، عملکرد ضعیفی را نشان میدهد. با توجه به اهمیت سهولت و کوتاهی مراحل کلینیکی در کودکان و نیز نتایج مطلوب CSEB در دو حاشیه مینایی و عاجی دندانهای شیری، به نظر میرسد که میتوان از این سیستم در کاهش ریزنشت ترمیمهای کامپوزیت رزین بهره گرفت
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی مقطعی، کلیه دانشآموزان 12 ساله (± 6 ماه) ناشنوای مراکز آموزشی تهران بزرگ که شامل 117 نفر بودند، مورد بررسی قرار گرفتند. روش انجام کار به صورت معاینه و تکمیل پرسشنامهای برای هر دانشآموز بود. تعداد دندانهای کشیده شده، پوسیده و پر شده هر فرد ثبت شد و میانگین DMFT گزارش گردید. اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمونهای t،chi-square و کروسکال والیس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و 05/0p< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
یافتهها: این تحقیق، میانگین DMFT 07/3 را در کل این کودکان نشان داد. در 109 نفر که ضعف شنوایی شدید (بین 71-90 دسیبل) داشتند، میانگین DMFT، 99/2 بود. میانگین رتبهای DMFT در پسران و دختران با یکدیگر تفاوت چندانی نداشت (در پسران 09/56 و در دختران96/61)، همچنین میانگین رتبهای DMFT در کسانی که از نخ دندان استفاده نمیکردند (40/60) بالاتر از کسانی بود که از نخ دندان استفاده میکردند (71/46). میانگین رتبهای در گروهی که گاهی اوقات مسواک میزدند از سایر گروهها بالاتر (82/72) و در گروهی که یک بار در شبانه روز مسواک میزدند از سایر گروهها پایینتر بود (26/51).
نتیجهگیری: مقدار DMFT در ناشنوایان مورد مطالعه 07/3 بود. جنسیت در این مورد نقشی نداشت. توصیه به مسواک زدن مرتب و استفاده از نخ دندان میتواند در کاهش DMFT این افراد مؤثر باشد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی حیوانی در مخاط کام 10 خرگوش که از نظر وزن، جنس و نژاد وضعیت یکسانی داشتند، دو defect مخاطی هماندازه به طریق جراحی ایجاد و در یکی از آنها غشای آمنیون انسانی پیوند زده شد. سپس در زمانهای7،14و28، روز متعاقب جراحی از هر دو ناحیه در کام 3،4و3 خرگوش به ترتیب به طور تصادفی نمونه برداری شد و مورد مطالعه میکروسکوپیک قرار گرفت.
یافتهها: در نواحی پیوند زده شده در مقایسه با نواحی بدون پیوند، تشکیل اپیتلیوم سطحی بیشتر بوده و اپیتلیوم تشکیل شده ضخامت بیشتری را دارا بود. همچنین میزان انفیلتراسیون سلولهای آماسی کمتر بود. در همه نمونهها در ناحیه بافت همبند ناحیه گیرنده پیوند تشکیل بافت غضروفی مشهود بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که پیوند غشای آمنیون میتواند در روند ترمیم زخمهای دهانی مؤثر باشد. بنابراین باید مطالعات بیشتری با استفاده از مدلهای حیوانی و انسانی و با تعداد نمونه بیشتر انجام گیرد. مسئله تشکیل بافت غضروفی در بیشتر این پیوندها و اهمیت آن در بازسازی نقایص استخوانی نیازمند تحقیقات بیشتری است.
زمینه و هدف:در ترمیمهای فلزی- سرامیکی غالباً شکستگی اتفاق میافتد. با توجه به هزینهبر بودن و صرف وقت زیاد برای ساخت مجدد، بهتر است این شکستگیها ترمیم شود. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثر عوامل شیمیایی مختلف برای آمادهسازی سطحی فلزات غیرقیمتی جهت باند به کامپوزیت انجام شد. در این مطالعه استحکام باند برشی کامپوزیت به آلیاژ غیرقیمتی توسط 4 سیستم باندینگ با باند فلز-سرامیک مورد مقایسه قرار گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی آزمایشگاهی، 50 عدد دیسک مسطح از آلیاژ غیرقیمتی Ni-Cr-Be (Silvercast, Fulldent) ریخته و توسط کاغذ سیلیکون کارباید شماره 120،400 و 600 به ترتیب پالیش و به 5 گروه 10 تایی تقسیم شدند. در گروه 1 یا کنترل بر روی فلز، پرسلن فلدسپاتیک (Ceramco2, Dentsply Ceramco) به کار رفت. بقیه نمونهها به مدت 15 ثانیه توسط ذرات اکسید آلومینیوم 50 میکرونی تحت فشار 35 psiسندبلاست شده و برای 5 ثانیه با آب شسته و توسط هوای فشرده خشک شدند. گروههای 2، 3، 4 و 5 به ترتیب سیستمهای باندینگ All-Bond2(Bisco)، Ceramic Primer (3M)، Metal Primer II (GC) وPanavia F2 (Kuraray) را دریافت نمودند. کامپوزیت اپکFoundation opaque و به دنبال آن کامپوزیت هیبرید Gradia Direct روی سطح فلز آماده شده قرار گرفت و هر کدام جداگانه توسط نور پلیمریزه شد. نمونهها در آب مقطر ºC37 به مدت یک روز نگهداری و سپس برای 1000 چرخه ( ºC5-55) ترموسایکل شدند و سپس تحت آزمون استحکام باند برشی قرار گرفتند. نحوه شکست نمونهها توسط استریومیکر.وسکوپ با بزرگنمایی 10 برابر برای ارزیابی نوع شکست بررسی شد. آزمون آماری ANOVA و Tukey's HSD بر روی دادهها انجام شد.
یافتهها: متوسط استحکام باند برشی در گروه فلز-سرامیک 2 6 /38 مگاپاسکال، گروه All-Bond285/2 06/17 مگاپاسکال، گروه Ceramic Primer 2/1 72/14 مگاپاسکال،، Metal primer II 2/2 04/19 مگاپاسکال، و گروه Panavia F2 1/2 37/21 مگاپاسکال بود. گروه کنترل به طور معنیداری استحکام باند بالاتری نسبت به بقیه گروهها ایجاد نمود (001/0P<). استحکام باند گروه Panavia F2 به طور معنیدار از All-Bond 2 و Ceramic Primer بیشتر بود (05/0P<)، ولی با Metal Primer II تفاوت معنیدار نداشت. استحکام باند گروه Metal Primer II به طور معنیداری از Ceramic Primer بیشتر بود (05/0P<)، ولی با All-Bond2 تفاوت معنیدار نداشت.
نتیجهگیری: بر مبنای نتایج این مطالعه مطمئنترین درمان شکستگی ترمیمهای فلز- سرامیک تعویض پرسلن در شرایط ایدهآل است. در صورت عدم امکان، استفاده از سمانهای رزینی چسبنده حاوی فیلر و منومرهای فسفاته (به خصوص MDP) مانند Panavia F2 جهت چسبندگی کامپوزیت به آلیاژهای غیرقیمتی توصیه میشود.
زمینه و هدف: استفاده از مواد ترمیم موقت بین جلسات درمانی یکی از فاکتورهایی است که موفقیت یا شکست درمانهای اندودنتیک را تعیین میکند. هدف از این مطالعه مقایسه ریزنشت کرونالی چهار نوع ماده ترمیم موقت زونالین، زمهریر، کلتوزول و IRM بود.
روش بررسی: در این مطالعه آزمایشگاهی، تعداد 120 دندان آسیای اول فک بالا و پایین بدون پوسیدگی که به دلیل مشکلات پریودنتال کشیده شده بودند، بکار گرفته شدند. حفره دسترسی استاندارد تهیه شد و آمادهسازی کانال دندانهای مورد مطالعه با روش step-back انجام گرفت. کانالها با گوتاپرکا و سیلر AH26 با تکنیک تراکم جانبی پر شدند. سپس دندانها به طور تصادفی به چهار گروه آزمایشی 25 تایی و دو گروه کنترل مثبت ومنفی 10 تایی تقسیم شدند. در هر گروه حفره دسترسی با یکی از مواد مورد مطالعه زمهریر، زونالین، کلتوزول و IRM پر شد. در گروه کنترل مثبت حفره دسترسی با هیچ مادهای پر نشد و در گروه کنترل منفی حفره دسترسی با موم چسب پر شد. از روش نفوذ رنگ برای ارزیابی میزان ریزنشت استفاده شد. اندازهگیری خطی نفوذ رنگ به کمک استریومیکروسکوپ صورت گرفت. دادههای بدست آمده بوسیله آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی Tukey مورد بررسی و تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. 05/0p< به عنوان سطح معنیداری درنظر گرفته شد.
یافتهها: همه گروههای مورد آزمایش نفوذ رنگ را نشان دادند. زونالین بیشترین و کلتوزول کمترین میزان نفوذ رنگ را داشت که از نظر آماری معنیدار بود (001/0>p). تفاوت میزان نفوذ رنگ بین زمهریر با IRM وکلتوزول با IRM معنیدار نبود (05/0
نتیجهگیری: با توجه به نتایج این مطالعه استفاده از کلتوزول به عنوان ماده ترمیم موقت بدلیل سیل بهتر پیشنهاد میشود.
زمینه و هدف: استفاده از وارنیش و عوامل باندینگ عاجی در زیر ترمیمهای آمالگام، در کاهش ریزنشت موثر هستند. ریباندینگ هم ممکن است در ریزنشت و عوارض حاصل از آن نقش داشته باشد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر لاینر/ ادهزیو بر ریزنشت ترمیمهای آمالگام کلاس پنج، با و بدون ریباندینگ، بود.
روش بررسی: در این مطالعه آزمایشگاهی برروی پره مولرهای ماگزیلاری سالم انسانی شصت حفره کلاس پنج 1 میلیمتر زیر CEJ تراشیده شد. دندانها به شش گروه دهتایی تقسیم گردیدند. حفرات تهیه شده در گروههای اول و دوم به ترتیب با Copalite و Scotchbond Multi-Purpose پوشش یافتند. در گروه سوم (کنترل) هیچگونه لاینری بکار نرفت. نمونهها در گروههای چهار، پنج و شش به ترتیب با روشهای مذکور آمادهسازی شدند. همه دندانها با آمالگام اسفریکال ترمیم شدند. سپس در گروههای 4 تا 6 مارجین ترمیم و دندان با اسید فسفریک 37% اچ شده، شستشو داده و خشک شد. رزین ادهزیو Scotchbond Multi-Purpose برروی لبههای دندان و آمالگام بکار رفت و پلی مریزه گردید (ریباندینگ). نمونهها ترموسایکل، رنگ آمیزی و برش داده شدند. ریزنشت با استرئومیکروسکوپ در بزرگنمایی 40 X ارزیابی گردید. دادهها با آزمونهای آماری کروسکال والیس، من ویتنی و زوجی ویلکاکسون با05/0 p< بعنوان سطح معنیداری آنالیز شدند.
یافتهها: گروههای دارای ادهزیو Scotchbond Multi-Purpose به طور معنیداری حداقل ریزنشت و گروههای بدون لاینر بیشترین ریزنشت را نشان دادند (001/0 p= ). تفاوت معنیداری در میانگین رتبهای ریزنشت در لبههای مینایی و عاجی مشاهده شد (048/0 p= ). در گروههای رزین ریباندینگ میزان ریزنشت کمتری وجود داشت، اما تفاوت معنیدار نبود ) 05/0 .(p>
نتیجهگیری: بر اساس نتایج مطالعه حاضر سیستم ادهزیو توتال اچ تأثیر بسزایی در جلوگیری از ریزنشت لبهای ترمیمهای آمالگام کلاس پنج بخصوص در مارجین سرویکالی داشت. ریباندینگ تاثیر معنیداری بر ریزنشت ایجاد نکرد.
روش بررسی: شصت حفره کلاس دو با لبه لثهای 1میلیمتر زیر محل اتصال سمان به مینا درسطح مزیال و دیستال 30 دندان مولر کشیده شده تراش داده شد. دندانها به طور تصادفی به پنج گروه (12=N) تقسیم گردیدند. در گروه کنترل هر دندان با استفاده از کامپوزیت تتریک سرام به صورت لایه به لایه(Incremental) ترمیم شد. در گروههای دوم و چهارم به ترتیب کامپوزیت قابل جریان Tetric Flow و سمان کامپوزیتی با سخت شدگی دوگانه Rely X ARC به صورت یک لایه یک میلیمتری قبل از قرار گرفتن کامپوزیت مورد استفاده قرار گرفت و کیور شد، در حالیکه در گروههای سوم و پنجم به ترتیب لاینرهای کامپوزیت قابل جریان و سمان کامپوزیتی با سخت شدگی دوگانه همراه با تکه اول کامپوزیت قابل فشردن کیور شدند و به طور جداگانه کیور نشدند. دندانهای ترمیم شده برای یک هفته در آب مقطر و در درجه حرارت 37 درجه سانتی گراد قرار گرفتند و سپس بین درجه حرارتهای 5 و 55 درجه سانتیگراد ترموسیکل شدند. در مرحله بعد پس از پوشانیدن سطوح دندان تا 1میلیمتری لبه لثهای نمونهها توسط لاک ناخن در فوشین 2% برای 24 ساعت قرار گرفتند. نفوذ رنگ با استفاده از استریومیکروسکوپ با بزرگنمایی 28 مورد ارزیابی قرار گرفت و اطلاعات با استفاده از آزمون غیر پارامتریک کروسکال والیس ارزیابی آماری قرار گرفتند (05/0>p).
یافتهها: یافتههای مطالعه نشان داد که اختلاف معنیدار آماری بین گروههای کنترل با لاینر قابل جریان با کیورینگ جداگانه و لاینر قابل جریان بدون کیورینگ جداگانه و سمان کامپوزیتی با کیورینگ جداگانه وجود دارد. اما هیچ اختلاف معنیداری بین گروه کنترل با سمان کامپوزیتی بدون کیورینگ جدا، لاینر قابل جریان با کیورینگ جداگانه و سمان کامپوزیتی با کیورینگ مجزا و لاینر قابل جریان بدون کیورینگ جداگانه-سمان کامپوزیتی بدون کیورینگ مجزا مشاهده نشد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که هیچیک از روشها نمیتواند ریزنشت را به طور کامل در کفه لثهای حفره محدود نماید. با وجود این مشخص شد لاینر قابل جریان یا سمان کامپوزیتی با سخت شدگی دوگانه بر روی کاهش ریزنشت ماده ترمیمی مورد آزمایش تأثیر قابل ملاحظه آماری داشته است.
روش بررسی: مطالعه بر روی 6 خرگوش سفید نژاد نیوزلندی انجام گرفت. در استخوان پاریتال هر خرگوش دو دیفکت ایجاد شد که یکی توسط قطعات یک میلیمتری عاج هموژن دمینرالیزه پر و توسط غشاء کلاژن محافظت شد (گروه مورد آزمایش) و دیفکت دیگر تنها توسط غشاء کلاژن حفاظت شد (گروه شاهد). خرگوشها در فواصل زمانی 15، 30، 45، 60، 75 و 90 روزه کشته شدند و نمونه برداری از دیفتکها انجام گرفت. دادهها توسط آزمون آماری
pair-t testو 03/0=p بررسی شد.
یافتهها: در بررسی هیستومورفومتریک، میزان استخوان جدید ساخته شده در گروه مورد آزمایش نسبت به گروه شاهد تفاوت آماری نشان میدهد. هیچ واکنش التهابی در گروه مورد آزمایش یا گروه شاهد دیده نشد.
نتیجهگیری: عاج دمینرالیزه هموژن سازگاری نسجی داشته و باعث القاء استخوان سازی در دیفکتها شده است. در طی روند Remodeling، عاج دمینرالیزه جذب گردیده و جای خود را به استخوان تازه تشکیل میدهد. سرعت ترمیم استخوان در دیفکتهای پر شده با HDDM بیشتر از گروه شاهد بود.
زمینه و هدف: این مطالعه ex vivo به منظور بررسی میزان ریزنشت در ترمیمهای کلاس V کامپوزیتی با استفاده از سیستمهای ادهزیو مختلف (سلف اچ و توتال اچ) انجام شد.
روش بررسی: 30 دندان مولر سوم کشیده شده سالم انسان انتخاب شد و حفرات کلاس V به ابعاد 5/1×3×3 میلیمتر در سطوح باکال و لینگوال دندانها تهیه شد. دندانها به 3 گروه تقسیم شدند. باندینگهای مورد استفاده در این مطالعه Excite(Ivoclar/Vivadent) و AdheSE (Ivoclar/Vivadent) و AdheSE-one (Ivoclar/Vivadent) بودند. پس از استفاده از باندینگها، حفرات توسط کامپوزیت InTen-S A1 (Ivoclar/Vivadent) در سه Increment ترمیم و با دستگاه QTH با شدت mW/cm2 700 کیور شدند. پس از 24 ساعت نگهداری در آب 37 درجه سانتیگراد، دندانها تحت 500 سیکل حرارتی 55-5 درجه سانتیگراد قرار گرفتند و سپس در محلول فوشین بازی 1% به مدت 24 ساعت نگهداری شدند و پس از شستشو با آب در آکریل شفاف سلف کیور مانت شدند و پس از برش زیر استریومیکروسکوپ برای تعیین میزان ریزنشت بررسی شدند. برای آنالیز آماری دادهها از آزمون Mann -Whitney U استفاده شد.
یافتهها: در مقایسه مارژینهای مینایی و عاجی در هر گروه، میزان ریزنشت در مینا کمتر از عاج بود و در گروههای Excite و AdheSE-one این تفاوت از نظر آماری معنیدار بود ( 001/0 P= ، 043/0 P= ). در مقایسه مارژینهای عاجی، کمترین ریزنشت مربوط به باندینگ AdheSE بود، البته بین سه باندینگ از نظر آماری تفاوت معنیداری وجود نداشت (14/0 P= ). در مقایسه مارژینهای مینایی، بین سه باندینگ از نظر آماری تفاوت معنیداری وجود داشت (001/0 P= ) و کمترین ریزنشت مربوط به باندینگ Excite و بیشترین مربوط به AdheSE-one بود.
نتیجهگیری: کمترین ریزنشت مارژین مینایی مربوط به سیستم ادهزیو توتال اچ و کمترین ریزنشت مارژین عاجی مربوط به سیستم ادهزیو سلف اچ دو قسمتی بود.
زمینه و هدف: استرس ناشی از پلیمریزه شدن کامپوزیت تمایل به ایجاد فضاهایی در سطح بین دندان و ترمیم دارد. این امکان وجود دارد که Surface sealantها مشکلات مربوط به ریزنشت در نواحی مارجینال را کاهش و یا از ایجاد آنها جلوگیری کنند. هدف این مطالعه، بررسی تاثیر دو نوع Surface sealant (Fortify and Optiguard) بر ریزنشت ترمیم های کلاس V کامپوزیتی بود.
روش بررسی: 23 دندان مولر سالم جمعآوری و در سطوح باکال و لینگوال دندانها 45 حفره کلاس V ایجاد شد، به گونهایی که مارجین های اکلوزال در مینا و مارجینهای سرویکال در سمان قرار گرفتند. نمونهها به طور تصادفی به سه گروه 15تایی تقسیم و با رزین کامپوزیت ترمیم شدند. بعد از مراحل Finishing and Polishing، ترمیمها به جز گروه کنترل با یک Surface sealant سیل شدند. پس از تحمل شوک حرارتی، نمونهها به مدت 4 ساعت در محلول نیترات نقره 50% قرار گرفتند. سپس نمونهها به صورت طولی و در جهت باکولینگوال برش داده و توسط استریومیکروسکوپ چشمی به صورت Blind آنالیز شدند. ریزنشت لبهای در لبههای اکلوزال و سرویکال مورد ارزیابی قرار گرفتند. به منظور مقایسه ریزنشت در سه گروه از آزمون کروسکال والیس و برای مقایسه دو به دو از آزمون من ویتنی استفاده شد.
یافتهها: در تمام گروهها، در لبه اکلوزال و سرویکال درجاتی از ریزنشت مشاهده شد. در لبه سرویکال به طور معنیداری ریزنشت بیشتر از لبه اکلوزال بود (005/0P=). همچنین در لبه اکلوزال، گروههای مورد مطالعه اختلاف معنیداری با هم نداشتند (66/0=P). فقط در لبه سرویکال، Fortify به طور معنیداری کمترین میزان ریزنشت را نشان داد (003/0=P).
نتیجهگیری: سیلانتهای ارزیابی شده تاثیرات مختلفی نشان دادند و Fortifyبه طور معنیداری ریزنشت لبهای را کاهش داد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 120 شیار در 120 دندان پرمولر غیر پوسیده آمادهسازی گردید، دندانها به چهار گروه 30 تایی تقسیم شدند: گروه 1: کیورینگ جداگانه باندینگ، کامپوزیت و سیلانت؛ گروه 2: کیورینگ همزمان همه مواد به مدت 60 ثانیه؛ گروه 3: کیورینگ همزمان همه مواد به مدت 40 ثانیه و گروه 4: کیورینگ همزمان همه مواد به مدت 20ثانیه. تمامی نمونهها ترموسایکل شدند و در محلول بازی فوشین غوطهور گردیدند. دندانها به طور عرضی برش خوردند و نفوذ رنگ با استفاده از استریومیکروسکوپ ارزیابی شـد. دادهها تحت آنالیز One-Way ANOVA و Scheffe قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین میزان نفوذ رنگ در گروه 1، 2، 3 و 4 به ترتیب6/0±53/1، 6/0±06/2، 7/0±5/2 و 6/0±53/3 بود. تفاوت آماری معنیداری بین گروه 1 و دیگر گروهها وجود داشت (0001/0P=).
نتیجهگیری: به علت مشکلات ناشی از ریزنشت در ترمیمهای رزین ادهزیو پیشگرانه نباید از پروتکل کیورینگ همزمان استفاده کرد و در صورت استفاده از روش کیورینگ همزمان، زمان 60 ثانیه جهت اطمینان از کفایت پلیمریزاسیون پیشنهاد میشود.
زمینه و هدف: با وجود مزایای ترمیمهای کامپوزیتی، استفاده از آنها با مشکلات کلینیکی همراه است. مشخصترین علت مشکلات ذکر شده، ریزنشت است. هدف از این تحقیق مقایسه اثر Rebonding بر ریزنشت ترمیمهای کلاس V کامپوزیت با استفاده از دو رزین با ویسکوزیته پایین بود.
روش بررسی: روش تحقیق به صورت تجربی و تکنیک آن مشاهده بود. 60 ترمیم کلاس V کامپوزیت در سمت باکال و لینگوال پرهمولرهای کشیده شده انسان به گونهای قرار گرفتند که لبه اکلوزال در مینا و لبه جینجیوال در عاج و سمان باشد. نمونهها به 3 گروه تقسیم شدند: I ) ترمیمهایی که عمل Rebonding بر آنها انجام نشد. II ) لبههای ترمیم توسط ماده اتصال یابنده به مینا (Margin Bond) Rebond شدند و III ) لبههای ترمیم به وسیله یک رزین Unfilled و اختصاصی شده به این منظور Rebond شدند. بعد از عمل ترموسایکلینگ و استفاده از نفوذ رنگ با مغروق کردن در فوشین 5/0% دندانها برش داده شدند و ریزنشت توسط استریومیکروسکوپ بررسی شد. آنالیز نتایج با تستهای آماری Kruskal-Wallis ، Wilcoxon و Mann-Whitney با سطح معنیداری 05/0 > P انجام گرفت.
یافتهها: در لبههای مینایی اختلاف در میزان ریزنشت معنیدار نبود (148/0 P= ) ولی اختلاف در لبههای لثهای چشمگیر بود (001/0 > P ). ریزنشت در قسمت لثهای گروه III به صورت قابل ملاحظهای کمتر از گروه II و در گروه I بیشترین مقدار بود.
نتیجهگیری: Rebonding توسط رزین با ویسکوزیته پایین ریزنشت را در لبه جینجیوال ترمیم کلاس V کامپوزیت کاهش میدهد ولی بر لبه اکلوزال تاثیر قابل ملاحظهای ندارد.
زمینه و هدف: پیوند آزاد لثه یکی از قابل پیشبینیترین درمانهای افزایش عرض لثه کراتینیزه میباشد. اما یکی از معایب اصلی این درمان درد در ناحیه دهنده پیوند کام در طول دوره ترمیم زخم میباشد. هدف از این تحقیق بررسی اثر لیزر کمتوان بر ترمیم بالینی و درد در ناحیه دهنده پیوند در جراحی پیوند آزاد لثه بود.
روش بررسی: این مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی کنترل شده و دو سویه کور و Split mouth بر روی 12 بیمار در بخش پریودنتولوژی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه تست (تابش لیزر) و کنترل (تابش پلاسبو) تقسیم شدند. در گروه لیزر پس از انجام جراحی در ناحیه دهنده پیوند کام، تابش لیزر دیود 660 نانومتری با پارامترهای با توان 200 میلیوات و زمان تابش 32 ثانیه تابیده شد و در روزهای 1 ،2، 4 و 7 ادامه یافت و در گروه کنترل به همین ترتیب لیزر به صورت خاموش استفاده شد. جهت بررسی میزان اپیتلیزاسیون از H2O2 3% و جهت بررسی ترمیم بالینی از فتوگرافی استفاده شد. جهت بررسی میزان درد تعداد مسکن مصرفی بیمار ثبت شد. همچنین حضور یا عدم حضور خونریزی نیز بررسی شد. جهت آنالیز ترمیم از تست آماری Wilcoxon ، جهت آنالیز درد از تست آماری Repeated measures ANOVA و جهت آنالیز خونریزی از تست آماری McNemar استفاده شد. حد معنیدار آماری کمتر از 05/0 درنظر گرفته شد.
یافتهها: زخم ناحیه کام در روز 14 در گروه لیزر از لحاظ میزان اپیتلیزاسیون (02/0 P= ) و ترمیم بالینی (01/0 P= ) به طور معنیداری بهتر از گروه کنترل بود و در روز 21 در گروه لیزر از لحاظ میزان اپیتلیزاسیون به طور معنیداری بهتر از گروه کنترل بود (05/0 P= ). با این حال دو گروه از لحاظ تعداد مسکن مصرفی و خونریزی تفاوت معنیداری را نشان ندادند (51/0 P= ) و (1 P= ).
نتیجهگیری: براساس نتایج این تحقیق و با پارامترهای به کار گرفته شده در این مطالعه استفاده از لیزر کمتوان در ناحیه دهنده پیوند کام میتواند منجر به بهبود ترمیم زخم در روز در طی هفته دوم و سوم شود.
زمینه و هدف: برای موفقیت ترمیمهای کامپوزیتی در جلوگیری از ریزنشت درحد فاصل کامپوزیت و دندان نیاز به وجود سیل مطلوب توسط ماده باندینگ است. هدف از این تحقیق بررسی ریزنشت ترمیمهای کلاس V در دندانهای پرمولر با و بدون استفاده از جریان الکتریسیته حین اعمال مواد باندینگ عاجی مختلف در محیط آزمایشگاه بود .
روش بررسی: در این تحقیق از 120 دندان پرمولر سالم که به دلایل ارتودنسی کشیده شدند ، استفاده شد و به منظور ضدعفونی دندانها به مدت 24 ساعت در هیپوکلریت سدیم قرار داده شدند. در تمامی دندانها حفرات کلاس V روی سطوح باکال تراشیده شدند. ریشه دندانها در فاصله 5 میلیمتری از CEJ توسط دیسک قطع شده و بافت پالپی خارج شد. دندانها به 6 گروه 20 تایی تقسیم شدند. در گروه او ل ( 3M ESPE, St Paul, MN, USA) Single bond با اعمال جریان الکتریسیته با یک حرکت جارویی پیوسته به عنوان کاتد و اسفنج حاوی ماده باندینگ به عنوان آند استفاده شد. شدت جریان به کار رفته µA 15 بود و در گروه دوم Single bond بدون جریان الکتریسیته به کار برده شد. سپس باندینگهای PQ1 (Ultradent, Germany) و Optibond solo plus
(Kerr, USA) نیز با و بدون جریان الکتریسیته به کار برده شدند. بعد از کاربرد باندینگ و کیور ماده باندینگ مطابق دستور کارخانه، ترمیم دندانها توسط کامپوزیت Valux Plus انجام شد و کامپوزیت، کیور و سپس توسط دیسک، پرداخت شد. کانال توسط موم چسب سیل شد و تمام سطوح دندان به جز 1 میلیمتر اطراف ترمیم با لاک پوشانده شد، سپس تحت 1000 سیکل ترموسیکل (Fuel engineering LTD, Iran) بین 5 درجه و 55 درجه سانتیگراد با
Dwell time 5 ثانیه قرار گرفتند. نمونهها 24 ساعت در فوشین قرارداده شدند. برای مشاهده زیر میکروسکوپ برشهای فاسیو لینگوالی داده شده و توسط استریو میکروسکوپ با بزرگنمایی 40 × بررسی شدند، بررسی ریزنشت بر طبق نفوذ رنگ در مارجین ژنژیوالی با رتبهبندی از 4- 0 انجام شد . نتایج به دست آمده توسط تست Mann-Whitney و تست کروسکال- والیس ارزیابی شد .
یافتهها: براساس نتایج به دست آمده، ریزنشت ترمیم ها در گروههایی که از جریان الکتریکی برای اعمال ماده باندینگ استفاده شد ب ه صورت معنیداری کمتر از گروههای بدون استفاده از جریان الکتریکی بود (05/0 P= ). کمترین میزان ریزنشت در گروه PQ1 با جریان الکتریسیته دیده شد، بیشترین تفاوت در حالت با و بدون جریان الکتریسیته نیز در گروه PQ1 دیده شد و بعد از آن Single bond و Optibond solo plus در حالت با جریان ریزنشت کمتری نشان دادند.
نتیجهگیری: استفاده از جریان الکتریسیته در طول استفاده از باندینگهای دندانی میتواند باعث کاهش میکرولیکیج شود که این مساله به وسیله نفوذ رنگ مشخص شد.
زمینه و هدف: مؤثرترین راههای پیشگیری از پوسیدگی دندانی استفاده از ترکیبات فلوراید است. بعضی مطالعات بیان کردهاند که، ژل APF باعث تغییر خواص فیزیکی سطحی مواد کامپوزیتی میشوند. لذا هدف از این مطالعه بررسی تأثیر ژل APF قبل و بعد از ترمیمهای کامپوزیت بر ریزنشت لبهای بود.
روش بررسی: در سطوح باکال 45 دندان مولر، حفرههای کلاس V طوری ایجاد شد که مارژین اکلوزالی در مینا و مارژین سرویکالی در سمان قرار گرفت. در گروه اول ابتدا فلورایدتراپی، سپس تهیه حفره و ترمیم توسط رزین کامپوزیت انجام شد. در گروه دوم ابتدا حفرات تهیه و ترمیم شده، سپس فلورایدتراپی انجام گرفت. در گروه سوم حفرات تراشیده و ترمیم شدند و فلورایدتراپی انجام نگرفت. میزان نفوذ رنگ در لبههای اکلوزال و سرویکال توسط استریومیکروسکوپ چشمی مورد بررسی قرار گرفتند. دادهها توسط آزمون کروسکال والیس و آزمون من ویتنی مورد آنالیز آماری قرار گرفت.
یافتهها: بین سه گروه از نظر آماری اختلاف معنیداری وجود نداشت (975/0= P).
نتیجهگیری: فلوراید تراپی با ژل APF قبل و بعد از ترمیمهای کامپوزیت کلاس V تأثیر معنیداری بر ریزنشت لبههای عاجی و مینایی نداشت.
ترمیمهای کامپوزیتی سهم بزرگی از درمانهای دندانپزشکی دارند. زیبایی آنها باعث شده که انتخاب نخست بیماران به خصوص در مناطق در دید باشند. یکی از معایب این ترمیمها نشت لبهای بوده که میتواند باعث پوسیدگی ثانویه و حساسیت پس از ترمیم شود. هدف از این مقاله مروری بررسی برخی راهکارهای نظری و بالینی موجود ارایه شده در مقالات برای مقابله با این مشکل بود. در حدود 50 مقاله ثبت شده که از موتورهای جستوجوگر Pubmed, SCOPUS و Google Scholar استخراج شدند مورد بررسی قرار گرفته و هرکدام از این مقالات با توجه به کلید واژههایشان و راهکارهای ارایه کرده در یکی از طبقات نوع ماده ترمیمی مورد استفاده، تکنیک پرکردن حفره، استفاده از لاینر و استفاده از مواد ضد باکتریال و ضد حساسیت به عنوان آماده کنندههای سطوح قرار گرفتند. تمامی مقالات مورد بحث در این مقاله مروری تأکید کردند که هیچ راهی برای رساندن میکرولیکیج به صفر وجود ندارد ولی با این حال میتوان با کمک راهکارهایی این میزان میکرولیکیج را تقلیل داد که باتوجه به طبیعت چند فاکتوری و عدم تشابه شرایط دهان با محیط آزمایشگاه عملاً نمیتوان با قاطعیت درمورد یک گزینه خاص نظر قطعی داد. همچنان بر انجام مطالعات بیشتری برای بررسی ارتباط عوامل کلینیکی و غیر کلینیکی تأثیرگذار در این زمینه میباشد.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دندانپزشکی میباشد.
طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by: Yektaweb

