جستجو در مقالات منتشر شده


39 نتیجه برای استخوان

محمدحسین انصاری،
دوره 11، شماره 2 - ( 2-1377 )
چکیده

هدف از این مقاله بررسی فراوانی شکستگی استخوانهای صورت براساس سن، جنس، محل، کیفیت و علل بوجود آورنده و عوارض بصورت گذشته نگر می باشد که می تواند در امر برنامه ریزی آموزشی و درمانی و دستیابی پزشکان و جراحان به ابزارها و روشهای تازه کمک شایان ذکری بنماید. بدین منظور طی یک دوره 2 ساله (76-1375) 274 بیمار گرفتار شکستگی استخوانهای صورت قرار گرفته اند. نتایج این امر بررسی نشان می دهد که حوادث رانندگی (48.9%)، سقوط از بلندی (27%) و نزاع (20.4%) سه عامل مهم بوجود آورنده شکستگی های صورت بوده اند. در گروه مورد بررسی مردان به نسبت 3.3 روی 1 غلبه سنی داشته اند و اغلب شکستگی ها در دهه سوم زندگانی با میانگین سنی 25.8 سال روی داده است. بیشترین موارد شکستگی 52.9% در فک پایین و کمترین آن در بینی (6.5%) اتفاق افتاده است. مهمترین عوارض مرتبط با شکستگی استخوانهای صورت قبل و بعد از درمان مرگ 1% و کوری (1%) بوده است.


اکبر فاضل، فریده گرامی پناه، سیمین دخت زراتی،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1379 )
چکیده

حفظ سلامتی ناحیه حد فاصل استخوان فیکسچر (Fixture) برای بقای ایمپلنت حیاتی است؛ مواردی وجود دارد که ابعاد استخوان باقیمانده به حدی است که طول تاج کلینیکی نسبت به طول فیکسچر افزایش پیدا می کند؛ در چنین شرایطی آگاهی از وضعیت تنشهایی که بر استخوان اطراف ایمپلنت وارد می آید، می تواند در پیش آگهی درمان، با اهمیت تلقی گردد. هدف از این مطالعه مقایسه توزیع تنش در ایمپلنت و بافتهای اطراف با سه نسبت متفاوت طول تاج به فیکسچر تحت نیروهای طرفی می باشد؛ بدین منظور سه طرح متفاوت از نظر نسبت طول تاج به طول فیکسچر در یک اپمپلنت و در قسمت قدامی ماگزیلا، در نظر گرفته شدند. مدل اول با نسبت 1 به 1؛ مدل دوم با نسبت 1.5 به 1 و مدل سوم با نسبت 2 به 1 طراحی شد و با روش اجزای محدود سه بعدی تفاوت تنشهای ایجاد شده تحت دو نیروی افقی 70 و 100 نیوتنی مورد بررسی و مقایسه قرار گرفتند. تنشهای مورد بررسی در این مطالعه تنشهای نرمال اصلی و تنشهای Vonmises بودند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که تمرکز تنش در همه موارد در کرست (Crest) استخوان بود و مقدار تنش در مدل سوم بیشتر از همه و تقریبا دو برابر مدل اول بود.


فریده حقیقی، سکینه طاقی، احسان بایگان،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1379 )
چکیده

هدف از انجام این بررسی ارزیابی کلینیکی کارایی یک نوع غشا با ترکیب پلی اورتان در روش درمانی GTR) Guided Tissue Regeneration) به منظور درمان ضایعات داخل استخوانی پریودنتال و مقایسه آن به روش درمانی فلپ کورتاژ بوده است. 10 بیمار هر یک با دو ضایعه داخل استخوانی و با تشخیص پریودنتیت بالغین مورد درمان قرار گرفتند. پس از گذشت 4 هفته از مرحله اول درمان، یکی از ضایعات بطور اتفاقی به عنوان گروه آزمایش و دیگری به عنوان گروه کنترل انتخاب گردید. در گروه آزمایش به دنبال کنار زدن فلپ و کورتاژ ضایعه از غشای پلی اورتان مطابق با روش GTR استفاده شد. در گروه کنترل تنها به کنار زدن فلپ و کورتاژ اکتفا گردید. متوسط عمق پاکت ها (PD) و (Clinical Attachment level (CAL و عمق ضایعه استخوانی (DD) قبل از انجام جراحی در گروه آزمایش بترتیب 7.3، 13.87، 3.23 و در گروه کنترل بترتیب 7.4، 12.89 و 3 میلیمتر بوده است. مامبران ها در گروه آزمایش بعد از 6-3 هفته از محل خارج شدند؛ در 8 نفر از بیماران، مامبران در هفته اول به دنبال قرار دادن در محل عریان گردید. ارزیابی مجدد که به دنبال 6 ماه انجام شد، نشان داد که متوسط تغییرات PD و CAL و DD در گروه آزمایش به بترتیب 3.50، 1.68، 1.69 و در گروه کنترل بترتیب 2.90، 1.09 و 1.24 میلیمتر بوده است. هر دو روش درمانی در ضایعات داخل استخوانی موفق بودند وبا آن که روش GTR با استفاده از غشای پلی اورتان نتایج بهتری را داشته است ولی اختلاف دو روش درمانی از نظر آماری در مورد هیچ یک از شاخصهای مورد ارزیابی معنی دار نبوده است.


فریده حقیقتی، سکینه طاقی، خدیجه بامنیری،
دوره 13، شماره 2 - ( 2-1379 )
چکیده

این بررسی به منظور ارزیابی کلینیکی ترمیم استخوان و نسج نرم در کاربرد استئوژن (Osteo Gen) و مقایسه آن با فلپ کورتاژ در ضایعات داخل استخوانی (Intrabony) پریودنتال انجام گرفت. در این بررسی 36 ضایعه در 16 بیمار و در دو گروه آزمایش (22 ضایعه) و شاهد (14 ضایعه) تحت درمان قرار گرفتند. جذب تدریجی و آرام، سازگاری نسجی بسیار خوب، عدم Exfoliation ماده پیوندی و نیز عدم تحلیل ریشه دندانهای مجاور ناحیه ایمپلنت در طول ترمیم تائید گردید. میانگین عمق اولیه ضایعات در گروه آزمایش و شاهد به ترتیب 3.16 و 2.73 میلیمتر بود که پس از 6 ماه میانگین پر شدن ضایعه استخوانی به ترتیب 2.18 و 0.46 میلیمتر (68.97% و 16.84%) به دست آمد. تغییرات لبه استخوان در گروه آزمایش و شاهد به ترتیب شامل 0.09 میلیمتر (2.84%) Apposition استخوان و 0.32 میلیمتر (11.72%) تحلیل استخوان بود. عمق پاکت اولیه به ترتیب در گروه آزمایش و شاهد 7.68 و 6.61 میلیمتر بود که پس از 6 ماه متعاقب جراحی Re-entry میزان بازیافت چسبندگی به ترتیب 3.48 و 2.81 میلیمتر (61.19% و 51.28%) به دست آمد. تغییر مکان لبه لثه به میزان 1.22 و 0.58 میلیمتر (15.8% و 8.77%) به ترتیب برای گروه آزمایش و شاهد به دست آمد. یافته های فوق نشان دهنده برتری قابل توجه کاربرد استئوژن نسبت به فلپ کورتاژ می باشد.


شیوا مرتضوی،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1379 )
چکیده

  پیوند مغز استخوان یک درمان مطرح برای بیماران مبتلا به بیماریهایی که مغز استخوان را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار داده‌اند، می‌باشد. به دلیل سرکوب ایمنی ایجادشده در این نوع درمان , هر نوع مشکلی که در دهان این بیماران به وجود آید، می‌تواند تهدیدکننده حیات آنها باشد؛ طول مدت بستری‌شدن در بیمارستان را افزایش دهد و باعث ناراحتی بیمار و بالارفتن هزینه‌ها شود. حفره دهان محل تجمع میکروارگانیسم‌ها‌ست که با کاهش تعداد این عوامل از طریق مراقبت مطلوب در بیمار با ایمنی سرکوب شده , احتمال عفونتهای سیستمیک تهدیدکننده حیات با منشأ دهانی کاهش می‌یابد و موفقیت پیوند به حداکثر می‌رسد. دندانپزشک کودکان از طریق پیشگیری و درمان مشکلات حاد دهانی که اغلب در کودکان مبتلا به این بیمار ی مشاهده می‌شود، می‌تواند نقش مهم و منحصر به فردی در تیم پیوند مغز استخوان داشته باشد.


حسین روانمهر، داود عبدالهی،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1379 )
چکیده

در این پژوهش، موقعیت استخوان لامی در سه گروه بیمار با تیپهای اسکلتال کلاس II و I و III البته با مشکل فک پایین با هم مقایسه شدند. نمونه ها شامل رادیوگرافی های سفالومتری لترال مربوط به 77 بیمار بود که 26 عدد در گروه کلاس I (چهارده دختر و 12 پسر)، 25 عدد در گروه کلاس II (سیزده دختر و 12 پسر) و 26 عدد در گروه کلاس III (سیزده پسر و 13 دختر) قرار گرفتند. تعداد 13 متغیر برای ارزیابی موقعیت استخوان لامی نسبت به جمجمه و همچنین مهره های گردنی انتخاب شد و بر روی Tracing تمامی بیماران اندازه گیری و ثبت گردید؛ سپس میانگین این متغیرها در سه گروه بطور کلی، در دو جنس بطور کلی، در هر گروه بین دو جنس و در هر جنس بین سه گروه مورد مقایسه قرار گرفت و این چنین نتیجه گیری شد که استخوان مذکور در گروه کلاس III، موقعیت قدامی تری نسبت به دو گروه دیگر دارد؛ همچنین در گروه کلاس II، این استخوان نسبت به دو گروه دیگر در موقعیت فوقانی تری قرار دارد. نتایج این مطالعه نشان داد که رشد و نمو استخوان فک پایین می تواند از ساختمانهای اطراف (مثل عضلات متصل به آن) تاثیر پذیرد و این حتمال وجود دارد که با تغییر در تعادل این ساختمانها بتوان در میزان و جهت رشد آن مداخله نمود.


سیدبهروز موسوی، محمدحسین فتحی، قادر فیضی، وجیه السادات مرتضوی،
دوره 14، شماره 1 - ( 4-1380 )
چکیده

ترویج رشد استخوان اطراف ایمپلنت دندانی موجب پایداری و تثبیت سریعتر ایمپلنت و نیز کاهش زمان التیام و درمان می گردد. پوششهای بیوسرامیکی از جمله هیدروکسی آپاتیت، قادر است بر روی ترویج رشد و روند تشکیل استخوان تاثیر بگذارد و سبب بالا رفتن بافت استخوان شود. هدف از این مطالعه، ارزیابی مقایسه ای رشد استخوان اطراف اندوایمپلنت های دندانی با و بدون پوشش هیدروکسی آپاتیت بود. در این تحقیق از 36 دندان نیش فک پایین 20 گربه سالم استفاده شد و پس از آماده سازی کانال دندانها و ناحیه پری اپیکال، بطور اتفاقی یکی از چهار نوع ایمپلنت تهیه شده از آلیاژ وایتالیوم و فولاد زنگ نزن با و بدون پوشش هیدروکسی آپاتیت در داخل دندان اندوایمپلنت گردید. پس از گذشت چهار ماه، میزان ترویج رشد استخوان با میکروسکوپ الکترونی روبشی ارزیابی شد. نتایج نشانگر آن است که اختلاف معنی داری در رشد استخوان اطراف اندوایمپلنت های با و بدون پوشش هیدروکسی آپاتیت وجود دارد.


حمید محمود هاشمی،
دوره 14، شماره 1 - ( 4-1380 )
چکیده

حفره خشک (Dry Socket) یکی از عوارض نسبتا شایع درآوردن دندانها می باشد. اتیولوژی و پاتوژنز این عارضه کاملا شناخته شده نیست و فاکتورهای متعددی به عنوان مستعد کننده این عارضه مطرح شده اند. در راستای نیاز به انجام تحقیقات بیشتر در مورد میزان شیوع و اتیولوژی این عارضه، مطالعه حاضر در بخش جراحی دهان و فک و صورت دانشکده داندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران به صورت مقطعی از اول مهر ماه سال 1376 تا پایان تیرماه سال 1377 انجام شد. در این مدت تعداد دندانهای کشیده شده 4880 مورد و تعداد بیمارانی که با عارضه حفره خشک به بخش مراجعه نمودند، 25 مورد بود. در این مطالعه عوامل موثر شامل: سن، جنس، نوع دندان کشیده شده، علائم عارضه، وارد شدن تراما حین کشیدن دندان، سابقه عفونت دندان، سطح بهداشت دهان، استعمال دخانیات و ابتلا به بیماریهای سیستمیک بود. نتایج نشان داد که شیوع حفره خشک در بخش جراحی دهان و فک و صورت این دانشکده حدود 0.5% و در خانمها بیش از دو برابر آقایان بود. این حفره در ناحیه مولرهای سوم فک پایین به میزان قابل ملاحظه ای بیشتر از نواحی دیگر مشاهده گردید.


احمدرضا طلایی پور، قربان محمدیان، داریوش گودرزی،
دوره 14، شماره 2 - ( 5-1380 )
چکیده

مراحل آخر بیماری کلیوی سبب تغییر محتوی معدنی استخوان بیماران می گردد که این عارضه استئودیستروفی کلیوی نامیده می شود. دراین مطالعه با استفاده از رادیوگرافی دیجیتال، تراکم مواد معدنی استخوان (BMD) در 45 بیمار تحت درمان همودیالیز اندازه گیری شد و با 78 فرد نرمال مورد مقایسه قرار گرفت تا از این طرق تاثیر درمان همودیالیز بر روند استئودیستروفی کلیوی بررسی شود. در این تحقیق مشخص شد: الف) میانگین BMD در بیماران تحت درمان همودیالیز کمتر از افراد نرمال می باشد (P=0.000). ب) میانگین BMD در زنان کمتر از مردان می باشد (P=0.021). ج) طول مدت درمان تاثیری بر BMD ندارد (P=0.560). د) ارتباط معنی داری بین سن و BMD مشاهده نشد (P=0.648). ه) ارتباط معکوس و معنی داری بین آلکالین فسفاتاز و BMD مشاهده شد (P=0.002).


حوریه باشی زاده فخار، احمدرضا طلایی پور، آرش دباغی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1381 )
چکیده

امرزوه تعیین تراکم استخوان از طریق تصویربرداری در تشخیص و درمان بیماریهای متابولیک به طور گسترده ای رواج یافته است. یکی از این روشها دانسیتومتری اپتیک است که تراکم استخوان را از طریق اندازه گیری شدت نور عبوری از بخشهای مختلف تصویر رادیوگرافیک تعیین می کند. سیستمهای رادیوگرافی دیجیتال نیز همین کار را با تعیین درجات خاکستری تصویر انجام می دهند. هدف از این مطالعه بررسی دقت و مقایسه دو روش دانسیتومتری اپتیک و دانسیتومتری در یک سیستم دیجیتال یعنی رادیوویزیوگرافی می باشد. از 45 نمونه محلول حاوی اوروگرافین با سه غلظت مختلف توسط سیستم رادیوویزیوگرافی و فیلم معمولی رادیوگرافی به عمل آمد و فلیمها به وسیله دانسیتومتری اپتیک و تصاویر رادیوویزیوگرافی توسط گزینه تراکم استخوان در نرم افزار سیستم دانسیتومتری شدند. نتایج از نظر میزان تکرار پذیری و همخوانی داده ها با غلظت محلول، مورد بررسی و مقایسه قرار گرفتند. همخوانی داده ها با غلظت در سیستم رادیوویزیوگرافی، متوسط (0.42=r) و تکرارپذیری برای یک نمونه و نمونه های مشابه به ترتیب 97.68% و 88% (تست آلفاکرونباخ) بود؛ همچنین همخوانی داده ها در دانسیتومتری اپتیک فیلمهای رادیوگرافی، قوی (0.987=r) و تکرارپذیری برای یک نمونه و نمونه های مشابه به ترتیب 99.97% و 99.84% تعیین گردید. براساس نتایج به دست آمده در این مطالعه دانسیتومتری اپتیک از هر نظر بر دانسیتومتری با سیستم رادیوویزیوگرافی ارجحیت دارد.


علیقلی سبحانی، علی شعاع کاظمی، بهروز نیک نفس، سعید کاظمی، فردین فتحی،
دوره 15، شماره 3 - ( 3-1381 )
چکیده

اخیرا از مواد القایی به منظور تحریک سلولهای پالپ و تمایز سلولهای ادنتوبلاست جهت ساختن مجدد عاج استفاده شده است؛ از جمله می توان به BMP) Bone Morphogenic Protein) اشاره نمود؛ اما به نظر می رسد از ژلاتین ماتریکس استخوانی داخل غضروفی Ec BMG» Endochondral Bone Matrix Gelatin» کمتر استفاده شده است. هدف از این تحقیق بررسی اثر این ماده بر عاج سازی ثانویه می باشد. به منظور تهیه Ec BMG از استخوانهای تیبیا و فمور 4 راس حیوان آزمایشگاهی خرگوش نر نژاد Deutsche-Poland استفاده شد. در این مطالعه تجربی 12 راس خرگوش نر به دو گروه 8 تایی (گروه اول) و چهارتایی (گروه دوم) به صورت تصادفی تقسیم شدند. در گروه اول دندان پیشین در یک سمت به عنوان گروه تجربی و در سمت دیگر به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شد. درگروه تجربی پالپ اکسپوز و Ec BMG در آن قرار داده شد؛ سپس دندان پانسمان گردید ولی در گروه کنترل پس از اکسپوز پالپ، دندان پانسمان شد. در گروه دوم خرگوشها مشابه گروه اول نگهداری شدند و در فواصل زمانی 28 و 60 روز کشته شدند و از عاج طبیعی آنها جهت مقایسه عناصر تشکیل دهنده کلسیم و فسفر با گروه اول استفاده شد. نمونه های به دست آمده در هر دو گروه در روزهای 28 و 60 بعد از ثبوت و آماده سازی بافتی با استفاده از میکروسکوپ نوری و SEM مورد مطالعه قرار گرفتند؛ همچنین آنالیز ماتریکس ترشحی جدید، جهت ارزیابی تراکم مواد معدنی (کلسیم و فسفر) در همه نمونه ها انجام شد. مشاهدات میکروسکوپ نوری نشانگر عاج سازی ثانویه و همچنین تشکیل استئودنتین توسط القای Ec BMG در روز 28 بود. بررسیهای SEM در روز 60 در نمونه های تجربی توده معدنی شده ای را در محل کشت Ec BMG نشان داد؛ درحالی که در نمونه های کنترل و نیز در گروه دوم چنین توده ای مشاهده نشد و فضای پالپی توسط توده بافتی غیرمینرالیزه اشغال شده بود. آنالیز ماتریکس ترشحی جدید در نمونه های تجربی حاکی از وجود مقادیر معنی داری از کلسیم و فسفر نسبت به نمونه های کنترل بود؛ اما میزان کلسیم و فسفر در نمونه های تجربی به مقدار این دو عنصر در گروه دوم نزدیک بود. نتایج نشان داد که کشت Ec BMG در داخل پالپ دندان خرگوش سبب القای سلولهای پالپی، عاج سازی ثانویه و تشکیل استئودنتین می گردد؛ بنابراین به نظر می رسد که با استفاده از Ec BMG در ترمیم نقایص مربوط به عاج می تواند نقش موثری داشته باشد.


شهرام نامجوی نیک، رضا لطفی،
دوره 15، شماره 3 - ( 3-1381 )
چکیده

امروزه از مواد مختلفی جهت ترمیم حفره های داخل استخوانی استفاده می شود. پودر جایگزین استخوان (Neo-Os) یکی از موادی است که به طور تئوریک می تواند سبب چنین ترمیمی شود. این تحقیق با هدف ارزیابی تاثیر این ماده در ترمیم استخوان حفره های تهیه شده در جمجمه خرگوش با و بدون محافظت گورتکس انجام شد. تعداد 12 خرگوش نیوزیلند سفید انتخاب و در استخوان آهیانه هر یک دو حفره استخوانی تعبیه گردید. برروی هر 12 خرگوش، یک برش در موپریوستال بر روی ناحیه جمجمه خرگوش ایجاد شد تا با بلند کردن فلپ، دو استخوان پاریتال مشاهده گردد. یک حفره در هر استخوان پاریتال به قطر 8 میلیمتر با فرز گرد به ترتیب زیر تهیه گردید: در نیمی از خرگوشها در یک حفره پودر جایگزین استخوان قرار داده شد و حفره دیگر خالی رها شد و در نیم دیگر خرگوشها، یک حفره با پودر جایگزین استخوان و گورتکس و در حفره دیگر فقط گورتکس قرار داده شد. پس از 8 و 16 هفته نمونه ها با روشهای استاندارد دکلسیفیکیشن شدند و نمونه های بافت استخوانی تهیه گردید. حفره های تهیه شده در استخوان آهیانه خرگوش که به وسیله پودر جایگزین استخوان محافظت شده با غشای گورتکس درمان شده بودند، با رشد استخوان درهم از لبه های حفره و با تشکیل جزایر استخوانی حفره ترمیم یافت. در نهایت حفره ها با استخوان درهم و منطبق ترمیم شدند.


محمد رمضانیان،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1382 )
چکیده

بیان مساله: یکی از دلایل جراحی دندان عقل نهفته فک پایین، تاثیر نهفتگی بر سلامت پریودنشیوم مولر مجاور است که به دلیل تجمع پلاک، ایجاد التهاب حاد و مزمن، اثر مخرب دارد. هدف: در این مطالعه وضعیت پریودنشیوم دندان مجاور دندان نهفته، قبل و بعد از جراحی مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت.

روش بررسی: در مرحله اول از بین افرادی که به منظور جراحی دندان عقل نهفته به بخش جراحی دهان، فک و صورت دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه کرده بودند، تعداد 30 نفر انتخاب شدند. این افراد فاقد بیماری سیستمیک بودند و دندان مولر مجاور آنها سالم بود. قبل از عمل، نسج پریودنشیوم مولر دوم مجاور، از نظر عمق پاکت (در 7 نقطه) و سطح اتصال لثه (در 3 نقطه) مورد بررسی قرار گرفت. رادیوگرافی پری اپیکال مطابق استانداردهای موجود و به طور یکسان و مرتب برای تمام بیماران انجام گرفت؛ سپس تمام اقدامات فوق سه ماه بعد تکرار شد. یافته ها با استفاده از آزمون آماری Paired t مورد تحلیل قرار گرفت.

یافته ها: یافته های این بررسی اختلاف معنی داری را بین عمق پاکت قبل و بعد از عمل نشان داد؛ به عبارت دیگر عمق پاکت بعد از عمل کاهش یافت؛ بررسی اختلاف بین سطح اتصال لثه قبل و بعد از عمل، نشان دهنده کاهش سطح اتصال لثه بعد از عمل بود؛ همچنین ضایعه داخل استخوان آلوئول بعد از عمل بهبودی نشان داد.

نتیجه گیری: با توجه به محدودیتهای این مطالعه، جراحی دندان عقل نهفته جهت پیشگیری از ایجاد مشکلات پریودنتال برای دندان مولر مجاور توصیه می شود.


افشین خورسند، یدالله سلیمانی شایسته، احمدرضا طلایی‌پور، امیرحسین نگارش،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1383 )
چکیده

بیان مسأله: یکی از مشکلات درمان بیماریهای پریودنتال، گسترش بیماری به ناحیه انشعاب ریشه‌ها می‌باشد. روشهای متعددی برای درمان این ضایعات مطرح گردیده است. این روشها شامل درمانهای Resective, Conservative و Regenerative می‌باشد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف مقایسه دو روش بازسازی شامل روش موقعیت‌دادن کرونالی فلپ و استفاده از ماده آلوگرفت Demineralized Bone Matrix (Dynagraft) به منظور بازسازی استخوان در درگیری فورکیشن درجه II فک پایین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه Randomized Controlled Clinical Trial که به صورت دو سویه‌کور انجام شد, ‌12 نفر از مراجعه‌کنندگان به دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران (9 زن و 3 مرد) که در محدوده سنی 25 تا 40 سال بودند, مورد بررسی قرار گرفتند؛ این افراد دارای درگیری فورکای درجه II مولرهای فک پایین (طبقه‌بندی Glickman) به صورت Bilateral بودند. مولرهای یک طرف توسط ماده پیوندی Dynagraft و طرف مقابل توسط روش موقعیت دادن کرونالی فلپ مورد درمان قرار گرفتند. متغیرهای عمق پاکت (PPD), سطح چسبندگی کلینیکی (CAL)، لثه کراتینیزه (KG) و عمق پروبینگ افقی (HPD) در زمان عمل, 3 و 6 ماه پس از جراحی اندازه‌گیری و ثبت شدند. همچنین به منظور بررسی تغییرات رادیوگرافیک استخوان و نیز تأیید یافته‌های حاصل از اندازه‌گیریهای کلینیکی در مقاطع زمانی فوق, رادیوگرافی RVG نیز انجام شد. تحلیل اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمون آماری Paired t انجام شد.
یافته‌ها: میانگین کاهش PPD 3 و 6 ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتیب 75/1 و 25/2 میلیمتر (005/0P<) و در گروه شاهد 26/1 و 27/1 میلیمتر بود (005/0P<). میانگین Attachment Gain 3 و 6 ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتیب 1/1 و 5/1 میلیمتر (005/0P<) و در گروه شاهد 2/0 میلیمتر و 3/0 میلیمتر بود. میانگین کاهش لثه کراتینیزه 3 و 6 ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتیب 5/0 و 6/0 میلیمتر (005/0P<) و در گروه شاهد 1/1 میلیمتر و 1/1 میلیمتر بود (005/0P<). میانگین کاهش HPD 3 و 6 ماه بعد از عمل در گروه مورد به ترتیب 55/1 و 2 میلیمتر (005/0P<) و در گروه شاهد 55/0 و 55/0 میلیمتر بود (01/0P<). رادیوگرافی RVG تهیه شده از نواحی فوق 3 و 6 ماه بعد از عمل نشانگر تأیید تغییرات ایجادشده طبق یافته‌های حاصل از اندازه‌گیریهای کلینیکی بود؛ به گونه‌ای که ترمیم استخوان (Bone Filling) در گروه مورد نسبت به گروه شاهد بهتر بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج این مطالعه, می‌توان استفاده از ماده پیوندی (Dynagraft) DBM را به عنوان روشی مناسب برای درمان ضایعات درجه II مولرهای فک پایین توصیه نمود. به هر حال مطالعات بیشتر با حجم نمونه بالاتر، مشاهدات طولانی‌ مدت‌تر و نیز بررسی بافت‌شناختی برای ارزیابی کامل این گونه روشهای بازسازی و پتانسیل آنها برای ترمیم درگیری فورکا مورد نیاز است.


محمد تقی چیت سازی، فرزانه کاویانی، جواد یزدانی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1383 )
چکیده

بیان مسأله: با وجود محدودیتهای رادیوگرافی، تشخیص مناسب ضایعات پریودنتال بدون در اختیار داشتن رادیوگرافی‌های دقیق امکان‌پذیر نمی‌باشد؛ زیرا رادیوگرافی، تصویر قابل مشاهده‌ای از استخوان پشتیبان را در اختیار قرار می‌دهد و به عنوان معیار ثابتی از مقدار استخوان پشتیبان در طی مطالعه عمل می‌نماید.

هدف: مطالعه حاضر با هدف مقایسه دقت سه نوع رادیوگرافی پری‌اپیکال، بایت‌وینگ و پانورامیک در تعیین فاصله کرست استخوان آلوئول تا محل (Cementoenamel Junction)  CEJ دندانها انجام شد.

روش بررسی: در این تحقیق مقطعی، 120سطح اینترپروگزیمالی دندانها به هنگام جراحی توسط پروب پریودنتال اندازه‌گیری و با عنوان اندازه واقعی ثبت گردید. قبل از جراحی 40 سطح تحت رادیوگرافی بایت‌وینگ، 40 سطح تحت رادیوگرافی پری‌اپیکال و 40 سطح تحت رادیوگرافی پانورامیک قرار گرفته بودند و فاصله CEJ تا کرست استخوان آلوئول بر روی نگاره رادیوگرافی توسط پروب پریودنتال اندازه‌گیری و ثبت شده بود. هر روش در گروهی جداگانه مورد تحلیل آماری قرار گرفت و ضریب همبستگی Pearson برای داده‌ها مورد بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها: هنگامی که ضخامت استخوان باقیمانده برای جراح در حد میلیمتر هم حائز اهمیت باشد، رادیوگرافی بایت‌وینگ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ ولی هنگامی که تحلیل استخوان در حد متوسطی است، رادیوگرافی پانورامیک به دلیل این که در 89% موارد، تغییرات استخوانی را نزدیک به میزان واقعی نشان می‌دهد، می‌تواند مورد قبول باشد. همچنین بین میزان واقعی فاصله CEJ تا کرست استخوان و این فاصله در رادیوگرافی پری‌اپیکال همبستگی زیادی وجود داشت (94/0r= و 000/0P<). همبستگی Pearson در رادیوگرافی بایت‌وینگ و میزان واقعی نیز بسیار زیاد بود )98/0r= و 000/0P<). این همبستگی در بین رادیوگرافی پانورامیک و میزان واقعی نسبت به روشهای رادیوگرافی بایت‌وینگ و پری‌اپیکال کمتر بود (72/0r = و 000/0P<). از طرفی در نواحی قدامی برای اندازه‌گیری تغییرات استخوان، روش رادیوگرافی پری‌اپیکال با ضریب همبستگی93/0 نسبت به روش رادیوگرافی پانورامیک با ضریب همبستگی72/0 برتری دارد و پیشنهاد می‌گردد برای یررسی تغییرات استخوانی در این نواحی از رادیوگرافی پری‌اپیکال استفاده شود.

نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد، در مواردی که تغییرات استخوانی در حد شدید یا متوسط باشد، رادیوگرافی بایت‌وینگ از اهمیت ویژه‌ای در تعیین تشخیص برخوردار است؛ اما در مواردی که تحلیل استخوان اندکی وجود داشته باشد، می‌توان از رادیوگرافی پانورامیک استفاده نمود تا بیمار در معرض تشعشع بیشتری قرار نگیرد.


نادر ابوالفضلی، امیر اسکندری،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1383 )
چکیده

بیان مسأله: روشهای درمانی رژنراتیو یکی از راههای درمانی ضایعات پریودنتال می‌باشند که سعی در بازیافت انساج پریودنتال از دست رفته در اثر بیماری در اطراف دندان را دارند.

هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی مقایسه‌ای اثر EMP به تنهایی و همراه با پیوند استخوانی اتوژن (Autogenous Bone Graft) در درمان ضایعات پریودنتال انسانی داخل استخوانی دو دیواره انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه که به روش کار آزمایی بالینی یک سو کور و به صورت Split Mouth انجام شد، هشت جفت ضایعه پریودنتال داخل استخوانی دو دیواره مشابه با عمق پروبینگ 5 میلیمتر یا بیشتر و عمق ضایعه استخوانی 3 میلیمتر یا بیشتر به دنبال مرحله اول درمان مورد تحقیق قرار گرفتند. در سمت شاهد از EMP و در سمت مورد از EMP به همراه پیوند استخوانی اتوژن استفاده شد. داده‌های حاصل از اندازه‌گیریهای متغیرها قبل و بعد از درمان با استفاده از آزمون آماری t-paired غیر پارامتریک ویلکاکسون ارزیابی شدند. برای مقایسه میزان تأثیر دو روش با یکدیگر اختلاف میانگین هر یک از روشها با هم مقایسه شدند.

یافته‌ها: ابتدا دو گروه از نظر ایندکس پلاک و ایندکس لثه‌ای و متغیرهای بافت نرم و سخت اختلافی نداشتند. پس از شش ماه هر دو روش درمانی باعث کاهش معنی‌دار عمق پروبینگ و حصول چسبندگی شدند. تشکیل استخوان در هر دو گروه معنی‌دار بود ولی روش درمانی توأم به طور معنی‌داری باعث تشکیل بیشتر و Resolution بیشتر ضایعه استخوانی شد (تشکیل استخوان 75/2 میلیمتر در مقایسه با 67/1 میلیمتر). میزانResorption Crestal  در هر دو گروه تقریباً یکسان بود و اختلاف آن معنی‌دار نبود.

نتیجه‌گیری: با توجه به محدودیتهای مطالعه حاضر، هر دو روش درمانی باعث بهبود شاخصهای بالینی شدند. استفاده توأم EMP به همراه پیوند استخوانی اتوژن باعث تشکیل بیشتر استخوان و Resolution بیشتر ضایعه استخوانی شد. لازم به ذکر است محدودیت در میزان پیوند استخوانی اتوژن قابل برداشت از منابع داخل دهانی از معایب این روش محسوب می‌گردد.


فریدون سرگلزائی، علیقلی سبحانی، بهروز نیک‌نفس، شیر احمد سارانی، غلامحسین سرگزی، عبدالله سبحانی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1384 )
چکیده

بیان مسأله: برای بهبود ترمیم استخوان از روشهای مختلفی از جمله کاربرد ژلاتین ماتریکس استخوانی (BMG) استفاده می‌شود.

هدف: مطالعه‌حاضر باهدف ارزیابی روند القای استخوان‌سازی و تعیین حجم استخوان جدید پس از کاشت اکتاکلسیم فسفات (OCP) و ژلاتین ماده زمینه‌ای استخوان (BMG) به تنهایی و یا در حالت ترکیب با یکدیگر در محل ضایعات استخوانهای پهن موش صحرایی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی، 100 سر موش صحرایی جوان بالغ (5-6 هفته‌ای) با وزن متوسط 120-150 گرم از جنس نر و از نژاد Sprague Dawley مورد بررسی قرار گرفتند. نمونه‌ها به طور تصادفی به گروههای آزمایشی (مورد) (OCP/BMG, BMG ,OCP) و شاهد تقسیم شدند. در گروههای آزمایشی، ضایعه‌ای به قطر 5 میلیمتر بر روی استخوان پاریتال ایجاد شد و مقدار 5 میلیگرم OCP و BMG به تنهایی و یا حالت ترکیب OCP/BMG (به نسبت 1:4) در محل ضایعه کشت داده شد. در گروه شاهد از هیچ ماده‌ای در محل ضایعه استفاده نشد. به منظور بررسی روند القای استخوان‌سازی و اندازه‌گیری حجم استخوان جدید، 5، 7، 14، 21 و 56 روز پس از کاشت، نمونه‌برداری انجام شد. پس از آماده‌سازی بافتی نمونه‌ها, تهیه مقاطع و رنگ‌آمیزی آنها با استفاده از هماتوکسیلین- ائوزین (H&E) و آلسین‌بلو، درصد حجمی استخوان جدید ساخته‌شده در تمامی گروهها به وسیله میکروسکوپ نوری و عدسی چشمی مدرج و نیز روش هیستومورفومتری, مورد بررسی و سنجش قرار گرفت. اطلاعات جمع‌آوری شده با استفاده از نرم‌افزار آماری SAS و آزمون آماری ANOVA مورد تحلیل قرار گرفتند؛ علاوه بر آنالیز واریانس برای هر متغیر به طور جداگانه میانگین، انحراف معیار، خطای معیار و ضریب تغییرات نیز محاسبه گردید. مقایسه بین میانگین اندازه‌های به‌دست آمده در گروههای آزمایشی با یکدیگر و با گروه شاهد با استفاده از آزمون چند دامنه‌ای Duncan و در سطح 05/0 انجام شد.

یافته‌ها: روند القای استخوان‌سازی در گروههای آزمایشی (مورد) 5-14 روز پس از کاشت آغاز شد. در طی روزهای بعد، ضمن افزایش تدریجی حجم استخوان جدید, با ظهور حفره‌های مغز استخوان و تشکیل مغز استخوان خون‌ساز, استخوان جدید از تکامل بیشتری برخوردار شد و همزمان مواد کاشته شده نیز به مرور جذب شدند. در گروه شاهد، 56 روز پس از عمل, محل ضایعه به وسیله بافت همبند متراکم، اشغال شد و جزایر کوچکی از استخوان جدید در مجاورت و چسبیده به حاشیه ضایعه و استخوان میزبان مشاهده گردید. طبق نتایج حاصل از مطالعه هیستومورفومتری، بیشترین میانگین حجم استخوان جدید ساخته‌شده مربوط به گروه آزمایشی OCP/BMG بود؛ پس از آن گروههای آزمایشی OCP و BMG دارای بیشترین و گروه شاهد دارای کمترین حجم استخوان جدید بودند. حجم استخوان جدید در تمامی گروههای آزمایشی نسبت به گروه شاهد از افزایش معنی‌دار آماری برخوردار بود (05/0P<).

نتیجه‌گیری: ترکیب OCP/BMG در تمایز سلول‌های استئوبلاست, القای استخوان‌سازی و در نهایت استخوان‌سازی جدید از قدرت بیشتری برخوردار می‌باشد؛ به نظر می‌رسد استفاده از ترکیب این دو ماده می‌تواند در ترمیم نقائص استخوانی جمجمه مفید واقع گردد.


فاطمه سرلتی، احمدرضا طلایی‌پور، لیلا راشدی،
دوره 18، شماره 3 - ( 2-1384 )
چکیده

زمینه و هدف: استئوپروز شایعترین بیماری متابولیک استخوان و مشخصه آن کاهش مواد معدنی و ماتریکس استخوان است؛ به گونه‌ای که استخوان از نظر ترکیب (composition) طبیعی است و لیکن از نظر مقدار (amount) کاهش می‌یابد. در سالهای اخیر تحقیقات بسیاری برای یافتن ارتباط میان استئوپروز و بیماریهای پریودنتال انجام شده است. مطالعه حاضر با هدف تعیین وضعیت شاخصهای پریودنتال در خانمهای بالای سن منوپوز انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی و توصیفی، 60 خانم بالای سن منوپوز با میانگین سنی 89/5 ±21/55 مورد بررسی قرار گرفتند. از دندان پره‌مولر اول راست فک پایین بیماران رادیوگرافی پری‌اپیکال با استفاده از تکنیک موازی تهیه شد. شاخصهای ایندکس پلاک (PLI)، عمق پروبینگ، خونریزی حین پروب کردن و از دست رفتن چسبندگی اندازه گیری و ثبت شدند. فیلم‌ها پس از طی مراحل ظهور و ثبوت توسط دستگاه دانسیتومتر بررسی شدند. برای هر فیلم تراکم استخوان در چهار نقطه اطراف ریشه دندان پره‌مولر اول راست فک پایین، مشخص شد. میانگین دانسیته نقاط فرضی محاسبه و به عنوان دانسیته هر فیلم محسوب گردید. اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمونهای Kolmogrov-Smirnov، ضریب همبستگی Pearson، Paired Samples t و Mann-Whitney با سطح معنی‌داری 05/0P<) مورد تحلیل آماری قرار گرفتند.
یافته‌ها: در این مطالعه،‌ تعداد دندانهای باقیمانده با متغیر کلینیکی عمق پروبینگ رابطه‌ای مستقیم و معنی‌دار نشان داد (02/0=P) ولی هیچ ارتباط معنی‌داری بین تراکم استخوان و متغیرهای کلینیکی وجود نداشت. بین تعداد دندان‍های باقیمانده با تراکم استخــوان نیز رابطـــه معنی‌داری از نظر آماری وجود داشت (05/0=P)
نتیجه‌گیری: محتوای معدنی بیشتر در استخوان فک پایین موجب می‌شود که افراد بتوانند دندانهای دارای پاکت‌های عمیق پریودنتال را بیشتر نگاه دارند.


مژگان پاک‌نژاد، امیررضا رکن، پوریا مطهری، رضا میرزا طلوعی،
دوره 19، شماره 2 - ( 2-1385 )
چکیده

 زمینه و هدف: امروزه بیومتریال‌های مخلتفی برای بازسازی ضایعات داخل استخوانی ارائه شده‌اند و در این میان Bio-Oss یکی از قابل‌ قبولترین مواد می‌باشد؛ ممکن است Neo-Oss اولین و تنها ماده رژنراتیو ساخت ایران باشد که البته مطالعات اندکی در مورد آن انجام شده است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی بافت شناختی Neo-Oss در مقایسه با Bio-Oss در ضایعات جمجمه خرگوش انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع مداخله‌ای in vivo ‌بود. پس از کنار زدن فلپ موکوپریوستئال 18 ضایعه استاندارد (3×6 میلیمتر) در ناحیه ‌استخوان ‌فرونتال و پاریتال توسط فرز روند در جمجمه 6 خرگوش ‌نیوزلندی ایجاد شد. ضایعات در هر خرگوش به صورت تصادفی توسط یکی از روشهای زیر درمان شد:
1- بدون پیوند (کنترل) 2- پیوند Bio-Oss3- پیوند Neo-Oss. پس از 4 هفته، حیوانات کشته شده و مقاطع آماده شده تحت بررسی بافت‌شناختی قرار گرفتند. شاخصها شامل آماس، نوع استخوان، ضخامت ترابکولاسیون و واکنش جسم خارجی بودند. داده‌ها با استفاده از آزمون Friedman مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و 05/0p< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: مطالعه حاضر نشان داد که Bio-Oss در بازسازی استخوان مؤثر بود ولی آماس و واکنش جسم خارجی در گروه Neo-Oss به صورت معنی‌داری بیشتر از گروه Bio-Oss بود (به ترتیب 026/0=P و 002/0=P)؛ همچنین ضخامت ترابکول‌ها در Neo-Oss (نازک 7/66%) اختلاف معنی‌داری باBio-Oss (ضخیم 100%) و گروه کنترل (ضخیم 50% نازک 50%) داشت (006/0P=). در گروه Neo-Oss بافت گرانولوماتوز حاوی سلولهای ژانت مشاهده شد و سرعت تحلیل نیز در 4 هفته بالا بود.
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج مطالعه حاضر، ظرفیت‌ ترمیم Neo-Oss در مقایسه باBio-Oss جهت بازسازی ‌استخوان‌ قابل‌ قبول‌ نیست.


یداله سلیمانی‌شایسته، سید حسین محسنی‌صالحی‌منفرد، سولماز اسکندریون،
دوره 19، شماره 3 - ( 3-1385 )
چکیده

 زمینه و هدف: روشهای درمانی رژنریتیو یکی از راه‌های درمانی ضایعات پریودنتال می‌باشند که سعی در بازسازی کامل انساج ازدست رفته در اثر بیماریهای پریودنتال را دارند. استفاده از فرآورده‌های ماتریکس مینا (Emdogain) امروزه به واسطه تواناییهای خاص این ماده، در بین روشهای رژنریتیو از توجه خاصی برخوردار است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر فرآورده‌های ماتریکس مینا و دبریدمان ساده در درمان ضایعات استخوانی دو و سه دیواره پریودنتال انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی (Clinical Trial)، 24 ضایعه استخوانی دو و سه دیواره پریودنتال مشابه با عمق پاکت 5 میلیمتر یا بیشتر و حد چسبندگی کلینیکی 6 میلیمتر یا بیشتر و عمق ضایعه استخوانی 3 میلیمتر یا بیشتر، مورد بررسی قرار گرفت. ضایعات به صورت تصادفی به دو گروه تست و کنترل تقسیم شدند. قبل از درمان، بیماران گروه تست و کنترل از لحاظ Plaque Index، Gingival Index و متغیرهای عمق پاکت، حد چسبندگی کلینیکی و بازسازی استخوانی (Bone level) تفاوت معنی‌داری نشان ندادند. در گروه کنترل ضایعات با روش دبریدمان ساده و در گروه تست با استفاده از EDTA و فرآورده‌های ماتریکس مینا (Emdogain) درمان شدند. یافته‌های به دست آمده از اندازه‌گیریهای متغیرها قبل و بعد از درمان در دو گروه با استفاده از آزمون آماری Greenhouse-Geisser از گروه General Linear Model ارزیابی و میزان تأثیر دو روش با هم مقایسه گردید. 05/0P< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: متوسط تغیرات حاصل در سه متغیر، عمق پاکت (Probing Pocket Depth)، سطح چسبندگی کلینیکی (Clinical Attachment Level) و بازسازی استخوان (Bone Level) در ارزیابیهای 3 و 6 ماه پس از جراحی در گروه تست به صورت معنی‌داری از گروه کنترل مطلوبتر بود.
نتیجه‌گیری: استفاده از فرآورده‌های ماتریکس مینا به عنوان یک روش مطلوب در درمان ضایعات استخوانی دو و سه دیواره پریودنتال پیشنهاد می‌شود.



صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دندانپزشکی می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb