جستجو در مقالات منتشر شده


12 نتیجه برای تب

معصومه حسنی طباطبایی، محمد عطایی، هنگامه صفرچراتی،
دوره 16، شماره 2 - ( 2-1382 )
چکیده

بیان مساله: اخیرا محققان روشهایی را برای کاهش انقباض پلیمریزاسیون ترمیم های کامپوزیتی ارائه نموده اند و مدعی هستند با قدرتهای بالاتر انرژی دستگاههای لایت کیور و تغییر الگوی تابش اشعه خواص مکانیکی ترمیم و بهبود می یابد و در عین حال ریزنشت آن نیز کاهش می یابد. هدف: این مطالعه با هدف بررسی اثر دو روش سخت کنندگی Soft-Start و Pulse-Delay بر میزان ریزنشت و درجه تبدیل ترمیم های کامپوزیتی انجام شد.

روش بررسی: به منظور بررسی ریزنشت از روش نفوذ رنگ در حفره های کلاس 5، در 30 دندان مولر کشیده شده انسان استفاده گردید و سخت نمودن ترمیم های کامپوزیتی به سه روش Conventional و Soft-Start و Pulse-Delay انجام شد. برای ارزیابی درجه تبدیل در این سه گروه از روش طیفی سنجی FTIR بلافاصله پس از سخت شدن نمونه ها استفاده گردید؛ مقایسه گروهها با استفاده از آزمونهای آماری Kruskal-Wallis و Mann-Whitney انجام گردید.

یافته ها: میزان ریزنشت در سه گروه در عاج و مینا تفاوت معنی داری نداشت. میزان ریزنشت در دیواره های اکلوزالی و ژنژیوالی در گروههای Pulse-Delay با (P=0.001) و Soft-Start با (P=0.28) دارای اختلاف معنی داری بود؛ به نحوی که ریزنشت در دیواره ژنژیوالی بیشتر از اکلوزالی بدست آمد، اما در گروه Conventional این اختلاف معنی دار نبود؛ میزان درجه تبدیل نیز در سه گروه تفاوت معنی داری را نشان نداد (P=0.909).

نتیجه گیری: روش سخت نمودن Soft-Start و Pulse-Delay با شدت نور آغازگر کم، تطابق لبه ای ترمیم های کامپوزیتی را در حفرهای کلاس 5 بهبود نمی بخشد، اما درجه پلیمریزاسیون نیز در روشهای مذکور کاهش نمی یابد.


طاهره‎سادات جعفرزاده کاشی، محمد عرفان،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1384 )
چکیده

بیان مسأله: میزان باندهای دوگانه باقیمانده در پلیمریزاسیون نقش مهمی در خواص مکانیکی، فیزیکی و شیمیایی رزین‌های ترمیمی دارد. پلیمریزه‌شدن ناکافی در لایه هیبرید، دلیلی برای تفاوت در کیفییت این لایه و قدرت باند کمتر می‎باشد که می‎تواند به عنوان منبعی برای آزادسازی مونومر عمل کند و اثرات سمّی داشته باشد.

هدف: مطالعه حاضر با هدف اندازه‎گیری درجه تبدیل مونومر به پلیمر سه نسل از دنتین باندینگ‌های  3Mو یک دنتین باندینگ آزمایشگاهی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی با استفاده از طیف جذبی مواد قبل و بعد از پلیمریزه شدن توسط دستگاه FT-IR ،درجه تبدیل به دست آمد. برای اندازه‎گیری درجه تبدیل از باندینگ‌های ScotchBond MP Plus Adhesive، SingleBond،
Prompt L-Pop و یک باندینگ آزمایشگاهی استفاده شد. شش نمونه از هر باندینگ مورد تحقیق قرار گرفت. زمان سخت شدن 120 ثانیه بود. مقایسه گروهها با استفاده از آزمونهای Kruskal-Wallis و Mann-Whitney انجام گردید. سطح معنی‌داری 05/0P< در نظر گرفته شد.

یافته‎ها: نتایج اختلاف معنی‌داری را بین گروهها نشان داد (P<0.01). SingleBond در مقایسه با Prompt L-Pop و
ScotchBond MP و دنتین باندینگ تجاری در درجه تبدیل افزایش نشان داد. بین درجه تبدیل در سایر گروهها اختلاف معنی‎داری مشاهده نشد. بین دنتین باندینگ آزمایشگاهی و ScotchBond MP اختلاف معنی‌داری مشاهده نگردید (P=1.00).

نتیجه‎گیری: فناوری استفاده از دنتین باندینگ به سمت ساده‎ترشدن پیش می‎رود؛ اما در این مطالعه PromptL-Pop به عنوان ادهزیوی که توانایی اچ‌کردن را دارد، درجه تبدیل بالایی را از خود نشان نداد. استفاده از باندینگ‌های با مراحل ساده‎تر نیاز به بررسی بیشتری دارد.


مریم قوام، محمد عطائی، فرنوش فلاح زاده،
دوره 19، شماره 1 - ( 1-1385 )
چکیده

زمینه و هدف: عرفی کامپوزیت‌های packable در سالهای اخیر، امکان ترمیم دندانهای خلفی با این مواد را فراهم آورده است. هرچند کاهش انقباض پلیمریزاسیون و نزدیکی ضریب انبساط حرارتی آنها به دندان، استرس وارده به ساختمان دندان را کاهش می‌دهد؛ اما ویسکوزیتۀ بالا، ممکن است سبب تطابق کمتر شود؛ بنابراین به طور واضح نمی‌دانیم که آیا این مواد می‌توانند سبب استحکام ساختمان دندان شوند یا خیر؟ هدف از مطالعه حاضر ارزیابی مقاومت به شکست دندانهایی است که به روشهای مختلف جایگزینی و curing، با کامپوزیت packable یا هیبرید ترمیم شده‌اند.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی- مداخله‌ای 75 دندان پره‌مولر سالم به صورت تصادفی به 5 گروه 15 تائی تقسیم شدند.گروه اول به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شد و بر روی بقیۀ دندانها ابتدا حفرات مزیواکلوزودیستال مشابه یکدیگر تراش داده شد. در گروه دوم، دندانها با کامپوزیت اسپکتروم (هیبرید) به روش incremental و با شدت نوری 2mw/cm500 پر شدند. در گروه سوم، از کامپوزیت (packable) Surefil ، با روش incremental و شدت نوری mw/cm500 استفاده شد. دندانهای گروه چهارم و پنجم با کامپوزیت Surefil و روش bulk پر شدند. با این تفاوت که در گروه چهارم شدت نوری 2mw/cm500 و در گروه پنجم روش
ramp (2mw/cm900-100) به کار رفت. بعد از ترموسایکل، نیروی مقاومت به شکست توسط Universal Testing Machine ارزیابی شد. برای تعیین درجۀ تبدیل مونومر به پلیمر (DC یا Degree of Conversion) در عمیق‌ترین ناحیه از روش FTIR (Fourier Transformation Infrared) استفاده شد که روش کار در گروه‌های مورد آزمایش (A-D) مشابه با گروه‌های آزمایش مقاومت به شکست (2-5) بود. از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه و Tukey HSD برای بررسی نتایج استفاده و 05/0P< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: مقاومت به شکست در گروه کنترل به صورت معنی داری بیش از سایر گروه‌ها بود؛ ولی در بین گروه‌های ترمیم شده تفاوتی از لحاظ آماری وجود نداشت. DC برای کامپوزیت اسپکتروم به طور قابل توجهی بیشتر از Surefil بود. روش bulk و شدت نوری 2mw/cm500 سبب کاهش DC گردید. DC در روش bulk و شدت نوری بالا به روش ramp با روش incremental و شدت نوری 2mw/cm500 تفاوت معنی داری نداشت.
نتیجه‌گیری: روش جایگزینی، شدت و نحوه تابش و نوع کامپوزیت بر مقاومت دندانها به شکست، اثری نداشت. استفاده از کامپوزیت packable به روش bulk و با شدت نور 2mw/cm 500 یا کمتر در حفرات به عمق 4 میلیمتر و یا بیشتر به دلیل عدم حصولDC مناسب توصیه نمی‌شود.


مریم قوام، حمید کرمانشاه، محمد عطائی، نیلوفر شادمان،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1386 )
چکیده

 زمینه و هدف: عدم پلیمریزاسیون کافی سیمان‌های رزینی منشا اثرات زیانباری از جمله کاهش خواص مکانیکی و فیزیکی و افزایش اثرات سوء بیولوژیکی می‌باشد. با کاربرد سیمان‌های رزینی دوال‌کیور جهت چسباندن پست‌های هم‌رنگ، پخت آن در نواحی عمقی کانال دندان از جهات مختلف قابل بررسی است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی درجه پلیمریزاسیون سیمان‌های رزینی دوال‌کیور جهت چسباندن فایبر پست‌های ترانسلوسنت و اپک در عمق‌های متفاوت انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی، درجه تبدیل دو سیمان رزینی دوال‌کیور، Rely X ARC (3M, ESPE) و (Kerr, USA) Nexus 2 همراه با کاربرد دو پست فایبری هم‌رنگ دندان، (RTD فرانسه) DT- Light و DT-White در عمق‌های مختلف اندازه‌گیری شد. دستگاه لایت‌کیور مورد استفاده،
Optilux 501 با شدت 700-650 و مدت تابش 60 ثانیه بود. درجه تبدیل در 3 عمق مختلف (4، 6 و 8 میلیمتر) توسط روش FTIR (Fourier Transform Infra Red) اندازه‌گیری شد.اطلاعات، توسط آزمون‌های ANOVA و Post hoc مورد ارزیابی قرار گرفت و 05/0p< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: درجه تبدیل سیمان Rely Xبا هر دو پست DT-Light و DT-White در عمق‌های مختلف تفاوت معنی‌داری نداشت (05/0P>). در مورد سیمان Nexus با پست DT-Light، درجه تبدیل در عمق 8 میلیمتر به طور معنی‌داری کمتر از عمق 4 و 6 میلیمتر بود (05/0P<). سیمان Nexus با پست DT-White در عمق 8 میلیمتر کاهش معنی‌داری نسبت به 4 میلیمتر داشت. در هر دو سیمان گروه کنترل، در عمق 4 میلیمتر %DC بیشتری نسبت به عمق‌های 6 و 8 میلیمتر داشت (05/0P<). پست DT-White نسبت به گروه بدون پست و DT-Light در عمق 4 میلیمتر کاهش معنی‌داری در DC ایجاد کرد. پست DT-Light در عمق 6 میلیمتری افزایش معنی‌دار DC سیمان Rely X را نسبت به پست DT-White و گروه بدون پست ایجاد نمود. در سیمان Nexus 2 در هر دو عمق 6 و 8 میلیمتر پست DT-Light نسبت به دو گروه دیگر افزایش معنی‌داری در DC ایجاد کرد.
نتیجه‌گیری: براساس نتایج حاصل از این مطالعه، به کار بردن پست‌های فایبری ترانسلوسنت در مقایسه با انواع اپک، پخت بیشتری در رزین ایجاد می‌کند و برای اطمینان از دوام ترمیم بهتر است از این نوع پست بهره جست.


معصومه حسنی ‌طباطبائی، منصوره میرزایی، محمد عطایی، فریبا متوسلیان،
دوره 20، شماره 2 - ( 2-1386 )
چکیده

زمینه و هدف: سالهاست که برای پخت مواد پلیمری در دندانپزشکی از لامپ‌های هالوژنه استفاده می‌شود. اخیراً برای بالا بردن درجه پخت و تسریع در کار، دستگاه‌های هالوژنه با توان بالا و دستگاه‌هایی از قبیل دیود منتشر کننده نور آبی و پلاسما آرک ارائه شده‌اند. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی تأثیر دو دستگاه‌ هالوژنه با توان معمولی و توان بالا و یک نوع دستگاه LED (Light Emitting Diode) بر میزان درجه تبدیل دو نوع کامپوزیت دندانی انجام شد.

روش بررسی: در این تحقیق تجربی آزمایشگاهی از دو دستگاه هالوژنه Coltolux 50 با توان تابش mW/cm2 330 و Optilux 501 با توان تابش mW/cm2 1030- 100 و یک دستگاه LED با توان تابش mW/cm2 620 استفاده شد. دستگاه‌ هالوژنه Optilux 501 با دو روش پخت استاندارد و Ramp مورد استفاده قرار گرفت. در روش پخت استاندارد از توان mW/cm2 820 و در روش Ramp از توان mW/cm2 1030- 100 استفاده شد. آزمایش‌ها بر روی دو نوع کامپوزیت هایبرید (Tetric ceram) و نانوفیلد (Filteke supreme) انجام شد. از هر کامپوزیت سه نمونه با روش‌های مختلف پخت شد، سپس درجه تبدیل آنها به روش FTIR اندازه‌گیری گردید. داده‌ها توسط آزمون‌های واریانس یک طرفه و دو طرفه و مقایسه چندگانه توکی موردتجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند. 05/0P< به عنوان سطح معنی‌داری در نظر گرفته شد.

یافته‌ها: کامپوزیت‌ هایبرید تتریک سرام درجه تبدیل بالاتری نسبت به کامپوزیت نانوفیلد سوپریم نشان داد. Optilux 501 و LED تأثیر معنی‌داری در DC تتریک سرام نداشت، ولی Coltolux 50 پلیمریزاسیون پایین‌تری ایجاد کرد. میزان درجه تبدیل کامپوزیت تتریک سرام در همه دستگاه‌ها به طور معنی‌داری بیشتر از سوپریم بود (05/0P<). سوپریم در روش‌های مختلف پخت تفاوت معنی‌‌داری در DC نداشت.

نتیجه‌گیری: بر طبق یافته‌های این مطالعه درجه تبدیل در کامپوزیت هایبرید بیشتر از نانوفیلد بود. دستگاه‌های هالوژنه با شدت بالا و همچنین دستگاه LED به طورمعنی‌داری باعث بهبود درجه تبدیل کامپوزیت هایبرید در مقایسه با دستگاه کانونشنال Coltolux 50 می‌شوند.


آذین تقی‌زاده گنجی، احمد جعفری، ناصر پورقلی، حسن ایرانی‌زاده،
دوره 22، شماره 3 - ( 9-1388 )
چکیده

زمینه و هدف: مراقبین بهداشت نقش مهمی در آموزش و پیشگیری از بیماری‌های شایع دهان و دندان دارند. یک برنامه مدون می‌تواند در آموزش رفتار مناسب، نقش بسزایی داشته باشد. این مطالعه میزان آگاهی، نگرش و عملکرد مراقبین بهداشت مدارس شهر تبریز را در مورد سلامت دهان و دندان در سال 87-86 مورد بررسی قرار داده است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی و توصیفی-تحلیلی در مدارس ابتدایی تبریز انجام گرفت. حجم نمونه شامل کلیه مدارس ابتدایی دارای مراقب بهداشت بود. پرسشنامه‌ای به آنها ارسال گردید. سطح آگاهی، نگرش و عملکرد مراقبینی که پرسشنامه را جواب داده بودند مورد بررسی قرار گرفت. تست‌های آماری T-Test مستقل و Paired-Sample T-Test برای تحلیل داده‌ها، مورد استفاده قرار گرفت.
یافته‌ها: از 64 نفر مراقب بهداشت 58 نفر زن و 6 نفر مرد بودند. میانگین سنی افراد شرکت کننده 45 سال بود. 44 نفر از مراقبین دوره درسی مدون مربوط به دهان و دندان را گذرانده بودند. 49 نفر نیز دوره‌های آموزشی ویژه‌ای را سپری کرده بودند. میانگین نمره کسب شده در بخش آگاهی77/6 از 10 نمره بود که زنان بطور معنی‌داری نمرات بالاتری کسب کرده بودند. زنان سابقه کاری بیشتری نیز داشتند. میانگین نمره نگرش و عملکرد بترتیب 42/7 و 14/7 از حداکثر 10 نمره بود.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که برگزاری دوره‌های آموزشی حین خدمت و تجربه کاری در میزان آگاهی، نگرش و عملکرد مراقبین بهداشت مدارس نقش موثری داشته است. بهبود این وضعیت با استفاده از برنامه‌های باز آموزی و جزوات قابل دستیابی است.


طاهره السادات جعفرزاده کاشی، محمد عرفان، اکبر فاضل نجف‌آبادی، سید مصطفی فاطمی، مرجان بهروزی‌بخش، هاله حالی، حسین باقری گرگانی،
دوره 25، شماره 2 - ( 1-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: هدف از این مطالعه اندازه‌گیری درجه تبدیل سه نوع کامپوزیت (میکروهیبرید، نانوهیبرید و Ormocer) با دستگاه‌های لایت کیورینگ
LED) (QTH, در سطح و عمق 2 میلی‌متر بود.

روش بررسی: در این مطالعه از سه رزین کامپوزیت Ceram X (M2 shade), Tetric Evoceram (A2 shade), Tetric Ceram (A2) استفاده شد. نمونه‌ها به 2 گروه تقسیم شدند. 5 نمونه به وسیله (Coltolux 75, Coltene) QTH و 5 نمونه به وسیله (Demi, Kerr) LED کیور شدند. سپس نمونه‌ها در سطح و عمق 2 میلی‌متر برش خوردند و درصد درجه تبدیل نمونه‌ها به وسیله (Bruker-tensor 27) FT-IR به دست آمد. داده‌ها با 3-way ANOVA آنالیز شدند.

یافتـه‌ها: نتـایـج آنـالیـز واریـانس سـه طـرفه بیـن سه کامپـوزیت نانو و میکرو هیبـرید و Ormocer‌ اختلاف معنـی‌داری را نشـان داد (001/0P<). همچـنین نتـایـج آمـاری بیـن ایـن سـه گـروه کامپـوزیت حاکی از اختلافی معنی‌دار در سطح و عمق 2 میلی‌متری بود (001/0P<). به جز درمورد Ceram X نوع دستگاه لایت‌کیور بر میزان پلیمریزاسیون دو کامپوزیت دیگر تاثیر معنی‌داری نداشت (05/0

نتیجه‌گیری: در این مطالعه درجه تبدیل کامپوزیت‌ها در ضخامت‌های متفاوت، اختلاف معنی‌داری را نشان داد. Tetric Ceram دارای بالاترین درجه تبدیل و نسبت پلیمریزاسیون عمق به سطح (Bottom/Top ratio) و کمترین میزان ضریب تغیررات در داده‌ها بود. نوع دستگاه لایت‌ کیور در کامپوزیت‌های حاوی نانوفیلر نسبت درجه تبدیل عمق/سطح بالاتری را نسبت به QTH نشان می‌دهند.


عبدالرحیم داوری، علیرضا دانش کاظمی، مجید موسوی نسب، نجمه پور محمدی،
دوره 26، شماره 3 - ( 5-1392 )
چکیده

  زمینه و هدف: ادهزیوهای مختلف با محتوای حلال متفاوت ممکن است دارای میزان تبخیر حلال مختلفی باشند. میزان جریان هوای پوار بر روی ادهزیوهای مختلف می‌تواند تأثیر متفاوتی را بر روی تبخیر حلال داشته باشد. هدف از این مطالعه مقایسه میزان تبخیر حلال در ادهزیوهای سلف‌اچ و توتال‌اچ در زمان‌های مختلف خشک کردن بود.

  روش بررسی: در این مطالعه از 5 نوع ادهزیو Excite ، Prime & Bond NT ، UNO ، Single Bond ، SE Bond Prime استفاده شد. ا ز هرکدام از این ادهزیوها وزن 12 قطره در هر یک از زمان‌های 5، 15 و 30 ثانیه قبل و بعد از اعمال جریان هوا اندازه‌گیری شد. درصد کاهش وزن به عنوان معیار مقایسه نمونه‌ها استفاده شد. از آزمون‌های آماری آنالیز Two way ANOVA و تست Tukey جهت بررسی داده‌ها استفاده شد.

  یافته‌ها: ادهزیوهای استن بیس نسبت به سایر ادهزیوها تبخیر حلال بیشتری را نشان دادند (01/0 P< ). P&B NT در تمام زمان‌های خشک کردن با هوا بیشترین کاهش وزن را نشان داد (01/0 P< ). ادهزیوها مقادیر مختلف تبخیر را در زمان‌های مختلف خشک کردن با هوا نشان دادند (01/0 P< ).

  نتیجه‌گیری: ادهزیو‌هایی که استن و یا الکل را به همراه آب به عنوان حلال دارند، رفتار‌های پایدارتری را نسبت به مواردی که به طور خالص از ادهزیو‌های آبی استفاده می‌شود ، نشان می‌دهند و شرایط نگهداری مساعدتری دارند.


داریوش گودرزی‌پور، احمد سوداگر، الهام رموزی، حسام میکاییلی خیاوی، بهزاد شیخ فعال،
دوره 27، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده

  زمینه و هدف : خطای فاصله بین زبان و کام در رادیوگرافی پانورامیک در صورتی ایجاد می‌شود که بیمار نتواند زبان را به طول کامل به سقف دهان بچسباند. در صورت بروز این خطا، تفسیر رادیوگرافیک ناحیه به سختی انجام شده و رادیوگرافی ممکن است از ارزش تشخیصی هم برخوردار نباشد. تحقیق حاضر با هدف تعیین ارتباط خطای فاصله بین زبان و کام در رادیوگرافی‌های پانورامیک با نوع رابطه اسکلتال فکی انجام شد.

  روش بررسی: در یک تحقیق توصیفی- مقطعی، 494 رادیوگرافی پانورامیک از بایگانی بخش ارتودنسی دانشکده دندانپزشکی تهران انتخاب و وجود یا عدم وجود خطای فاصله بین زبان و کام در آن‌ها تعیین گردید. ارتباط وجود خطا و جنس، گروه سنی و نوع مال‌اکلوژن بیماران با استفاده از آزمون Chi-square از نظر آماری بررسی شد .

  یافته‌ها : از کل تصاویر؛ 346 مورد (0/70%) دارای خطای فاصله میان زبان و کام و 148 مورد (0/30%) فاقد این خطا بوده‌اند. 1/74% رادیوگرافی‌های بیماران مذکر و 9/66% تصاویر رادیوگرافی‌ افراد مؤنث دارای خطای فاصله بین زبان و کام بوده‌اند. در افراد واجد مال‌اکلوژن‌های Cl I (3≥ ANB ˂1)؛ Cl II و Cl III به ترتیب 6/65%، 1/73% و 4/67% نمونه‌ها دارای خطا بودند. همچنین، فراوانی خطای فاصله بین زبان و کام در گروه سنی 14-5 سال و 15 سال یا بالاتر هم برابر 2/72% و 8/58% بود.

  نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج تحقیق، تفاوت‌های معنی‌داری از نظر وجود خطای فاصله بین زبان و کام برحسب جنس و نوع مال‌اکلوژن دیده نشد ولی با افزایش سن بیماران؛ موارد خطای فاصله بین زبان و کام در رادیوگرافی‌های پانورامیک به صورت معنی‌داری کاهش پیدا کرده بود.


مجید اکبری، عباس مکارم، اکبر فاضل،
دوره 27، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده

  زمینه و هدف: اهمیت کیفیت در آموزش علوم پزشکی، نیاز به تدوین استانداردهای مناسب را در نظام‌های آموزشی به عنوان مبنایی برای تأیید کیفیت مورد توجه قرار داده است. استانداردهای تدوین شده برای اجرایی شدن نیاز به ارزیابی مجریان برنامه دارد. هدف از این تحقیق ارزیابی استانداردهای پایه برنامه دندانپزشکی عمومی از دیدگاه دانشکده‌های سطح کشور بود.

  روش بررسی: این مطالعه توصیفی مقطعی در سال 1391 انجام شد. ابتدا با نظارت دبیرخانه شورای آموزش دندانپزشکی و تخصصی نمایندگانی از 16 دانشکده کشور معرفی شدند. بر اساس استانداردهای پایه برنامه دندانپزشکی عمومی کشور چک لیستی تهیه گردید که شامل بررسی لزوم وجود و پیش‌بینی زمان دستیابی به معیار مذکور استاندارد از دیدگاه هر دانشکده بود. نمایندگان دانشکده‌ها پس از یک جلسه توجیهی در وزارتخانه با برگزاری گروه‌های متمرکز از صاحبنظران دانشکده متبوع خود و نظر سنجی از اعضای هیأت علمی، ارزیابی دانشکده خود را در قالب یک فرم به دبیرخانه ارسال کردند. نتایج به دست آمده در قالب آمار توصیفی ارایه گردید.

  یافته‌ها: نظرات 14 دانشکده دریافت شد (پاسخگویی 87%). کلیه استانداردهای پایه مصوب، از نظر بیش از 85% دانشکده‌ها ضروری بود. بیش از 70% از استانداردها از نظر بیش از 30% دانشکده‌ها در یک سال قابل دسترسی نبودند.

  نتیجه‌گیری: استانداردهای تدوین شده دارای مقبولیت عمومی در سطح کشور است. ولی به نظر میرسد در صورت استفاده به عنوان اعتبار بخشی، موجب عدم کسب اعتبار بسیاری از دانشکده‌ها گردد و در این رابطه باید دانشکده‌های دندانپزشکی مشمول به فکر سرعت بخشیدن به اصلاح فرایند اصلاحات آموزشی و کاهش فاصله از استاندارد های مربوطه شوند.


سهیلا خلیلی، ‌هاجر شکرچی زاده، افسانه پاکدامن،
دوره 35، شماره 0 - ( 3-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: مهارت‌های ارتباطی برای دانشجویان دندانپزشکی از اهمیت اساسی برخوردار است که باعث انتقال مؤثر اطلاعات لازم به بیمار و برآورده کردن نیازها و انتظارات بیمار می‌شود. بنابراین، این مطالعه با هدف تعیین مهارت‌های ارتباط با بیمار در دانشجویان دندانپزشکی دانشگاه آزاد اصفهان درسال 1399 انجام شد.
روش بررسی: در مطالعه تحلیلی مقطعی حاضر، پرسشنامه استاندارد DCCC
(Dental consultation communication checklist) به صورت آنلاین و به روش نمونه گیری سرشماری در اختیار کلیه دانشجویان دوره بالینی دانشکده قرار گرفت. در مجموع، 230 نفر از 248 دانشجوی دوره بالینی حاضر به همکاری در مطالعه شدند (درصد پاسخ= 7/92%). پرسشنامه مذکور شامل پنج بعد ﻣﻌﺎرﻓﻪ، تاریخچه، معاینه، خاتمه و ﺑﻴﻤﺎر می‌باشد. برای تعیین مهارت‌های ارتباط با بیمار و ابعاد آن و نیز ارتباط مهارت‌های ارتباطی با ویژگی‌های دموگرافیک شرکت کنندگان، داده‌ها توسط آزمون‌های فریدمن، آنالیز واریانس، آزمون t مستقل و رگرسیون خطی تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها: میانگین نمره کل مهارت‌های ارتباطی دانشجویان 6/15±16/117 از حداکثر نمره 155 به دست آمد که بیش از حد متوسط بود. تفاوت معنی‌داری بین ابعاد مهارت‌های ارتباطی وجود داشت (001/0P<). بیشترین نمره به ترتیب به بعد معاینه کلینیکی، بیمار، تاریخچه پزشکی، معارفه و خاتمه اختصاص داشت. ارتباط معنی‌داری بین نمره مهارت‌های ارتباطی دانشجویان با جنسیت (08/0P=)، سن (17/0P=)، وضعیت تأهل (19/0P=) و سابقه‌ تحصیل در دوره روانشناسی (07/0P=) وجود نداشت. بین نمره کل مهارت‌های ارتباطی (92/0P=) و نیز ابعاد آن (بعد معارفه 79/0P=، بعد تاریخچه 90/0P=، بعد معاینه کلینیکی 77/0P=، بعد خاتمه 35/0P= و بعد بیمار 85/0P=) با سال‌‌ تحصیلی دانشجویان ارتباط معنی‌داری دیده نشد.
نتیجه گیری: نمره کل مهارت‌های ارتباطی دانشجویان دندانپزشکی و کلیه ابعاد آن بیش از حد متوسط بود اما درکل دانشجویان در بعد معارفه و خاتمه نسبت به سایر ابعاد عملکرد ضعیف‌تری داشتند. بنابراین توصیه می‌شود، مداخلات آموزشی خصوصاً جهت بهبود ابعاد معارفه و خاتمه طراحی شود.

محمد رحیمی، پویا عینی،
دوره 38، شماره 0 - ( 1-1404 )
چکیده

 این مقاله به بررسی یک مورد چالش ‌برانگیز از مردی ۶۴ ساله می‌پردازد که با علائمی شامل تب دوره‌ای، بثورات کهیری و درد مفصلی (Arthralgia) می‌پردازد. با وجود در نظر گرفتن بیماری استیل بزرگسالان (Still's disease) در ابتدا، علائم غیر معمول بیمار منجر به بررسی بیشتر شد و از طریق معاینه دندانپزشکی، آبسه پری ‌اپیکال (Periapical abscess) شناسایی شد. علائم بیمار پس از مداخله دندانپزشکی به‌ طور قابل ‌توجهی بهبود یافت که این موضوع تشخیص اولیه به سمت یک اختلال روماتولوژیک را به چالش کشید. این مورد اهمیت معاینات فیزیکی کامل و همکاری بین ‌رشته‌ای را در دستیابی به تشخیص دقیق برجسته می‌کند. تشخیص نهایی از تظاهرات سیستمیک ناشی از آبسه دندانی پنهان، نیاز به رویکرد جامع در ارزیابی‌های پزشکی را نشان می‌دهد که باید جنبه‌های مختلف بالینی را در نظر گرفت و از سوگیری‌های تشخیصی پرهیز کرد. این مطالعه موردی یادآور چشم‌ انداز در حال تحول تشخیص‌های پزشکی و اهمیت مداوم ارزیابی‌های جامع بیمار و معاینات فیزیکی به‌عنوان مهارت‌های عملی ارزشمند است.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دندانپزشکی می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb