34 نتیجه برای لب
امیر خاوری، صغری یاسائی،
دوره 14، شماره 4 - ( 11-1380 )
چکیده
هدف از این تحقیق ارزیابی تغییراتی بود که در نیمرخ بافت نرم یک سوم تحتانی صورت متعاقب بیرون آوردن پرمولرها و رترکشن دندانهای انسیزور به وجود می آید؛ به همین منظور سفالومتری لترال قبل و بعد از درمان 40 بیمار مونث، دارای مال اکلوژن Cl. II و Div.I (بیست و نه بیمار) و Bialveolar Protrusion (یازده بیمار) از آرشیو بخش ارتدنسی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، انتخاب شد. میانگین سنی بیماران 18 سال و 10 ماه (با محدوده 24-15 سال) در شروع درمان بود. تمامی سفالومتری ها با استفاده از روش مرسوم و مورد تایید Combination Analysis ارزیابی شدند. نتایج این بررسی نشان داد که Tension لبها عامل بسیار موثری در نحوه پاسخگویی بافت نرم به درمان ارتدنسی می باشد؛ به طوریکه در بیماران دارای Lip Strain افزایش زاویه نازولبیال به صورت کاملا معنی داری بیشتر از گروه فاقد Lip Strain بود؛ همچنین از نظر افزایش ضخامت Vermilion لب بالا، اختلاف قابل توجهی بین دو گروه مورد مطالعه مشاهده شد و در افراد دارای Lip Strain، با در آوردن پرمولرها و Retraction دندانهای قدامی، Strain موجود در لبها حذف و یا کاهش یافت و ضخامت ناحیه Vermilion لب بالا افزایش نشان داد؛ همچنین شیب بردر تحتانی بینی در گروه دارای Lip Strain، با رترکشن انسیزورها کاهش یافت؛ در حالی که درگروه فاقد Lip Strain افزایش شیب این ناحیه مشاهده شد.
امید صوابی، رومینا مظاهری، شهلا شادزی، فرحناز نجاتی دانش،
دوره 16، شماره 4 - ( 11-1382 )
چکیده
بیان مسأله: خصوصیات سطحی مواد سازنده بیس دنچرهای متحرک یکی از عوامل مهم در چسبندگی میکروارگانیسمها بویژه کاندیدا آلبیکنس به آنها میباشد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان چسبندگی کاندیدا آلبیکنس بر روی مواد مختلف مورد استفاده در بیس پروتز (آکریل آکروپارس, آکریل ملیودنت و سطوح صاف و خشن سیلیکون مولو پلاستB) انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی, 7 قطعه از هریک از آکریلهای آکروپارس, ملیودنت و 10 قطعه از سیلیکون مولوپلاست B که یک سطح آنها خشن و یک سطح آنها صاف بود، تهیه شد؛ سپس این قطعات در سوسپانسیونی از کاندیدا آلبیکنس قرار داده شدند. پس از انجام شستشو, قطعات مورد آزمایش با آکریدین اورنج رنگآمیزی و با میکروسکوپ فلورسنت بررسی شدند. اطلاعات به دست آمده با استفاده از آزمونهای آماری آنالیز واریانس یکطرفه و Post-Hoc از نوع دانکن تحلیل گردید.
یافتهها: میزان چسبندگی کاندیدا به سطوح پرداخت نشده آکریلیک و سطوح خشن سیلیکون به طور معنی داری از سطوح پرداخت شده آکریلیک و سطوح صاف سیلیکون بیشتر بود (0001/0P<)؛ همچنین بین سطوح پرداخت شده آکریلیک و سطوح صاف سیلیکون تفاوت قابل ملاحظهای از نظر تجمع کاندیدا ملاحظه نشد.
نتیجهگیری: تفاوت میزان چسبندگی کاندیدا, به سطوح مختلف به علت خصوصیات توپوگرافی سطحی, شیمیایی, فیزیکی و خاصیت هیدروفوبیک و تراوایی مواد فوق میباشد؛ بنابراین به حداقل رساندن خشونت سطحی بیس دنچر جهت جلوگیری از تجمع میکروارگانیسمها اهمیت ویژهای دارد.
رامین مشرف، داود ابطحی، مصطفی پورربانی،
دوره 16، شماره 4 - ( 11-1382 )
چکیده
بیان مسأله: در بسیاری از درمانهای دندانپزشکی، تعیین خط وسط دندانها ضروری است. یکی از روشهای تعیین این شاخص مهم، استفاده از خط وسط صورت میباشد که محل آن بر اساس تعیین نقاط وسط پیشانی، بینی، لب بالا و چانه مشخص میگردد. اما در برخی از موارد امکان تعیین خط وسط دندانها بر این اساس به دلایل مختلف وجود ندارد. در این موارد، روشهای گوناگونی که اکثراً بر اساس بررسیهایی میباشد که در افراد بیدندان صورت گرفته، پیشنهاد شده است.
هدف: مطالعه حاضر با هدف تطابق شاخصهایی نظیر فرنوم لبی، پاپی ثنایایی و درز میانی کام با خط وسط دندانها و خط وسط صورت در افراد بادندان انجام شد تا دقت استفاده از این شاخصهای آناتومیک به منظور جایگزینی دندانهای مصنوعی مشخص گردد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی 96 دانشجوی دندانپزشکی که از نظر ارتوگناتیک مشکلی نداشتند و تمامی دندانهای دائمی آنها موجود بود، انتخاب شدند. پس از انجام قالبگیری آلژینات و تهیه کستهای دندانی و ثبت اکلوژن مرکزی آنها توسط موم بایت، خط وسط صورت آنها روی قسمت قدامی این موم مشخص گردید؛ سپس به کمک این موم، فاصله خط وسط صورت با خط وسط دندانهای بالا، پاپی ثنایایی، فرنوم لبی و درز میانی کام به کمک دستگاهی که بدین منظور ساخته شده بود و پس از دو بار اندازهگیری با کولیس مشخص گردید. به منظور تحلیل نتایج از آزمونهای آماری Chi-square و t-student استفاده شد.
یافتهها: میانگین انحراف خط وسط صورت از خط وسط دندانهای بالا 60/0±83/0، از فرنوم لبی 54/0±67/0، از پاپی ثنایایی 63/0±83/0 و از درز میانی کام 62/0±81/0 میلیمتر حاصل گردید. فاصله میان خط وسط صورت و شاخصهای مورد بررسی در دو گروه زن و مرد تفاوت معنی داری نداشت و فرنوم لبی کمترین و پاپی ثنایایی دارای بیشترین میانگین انحراف از خط وسط صورت بودند؛ اختلاف معنیداری میان شاخصهای مورد بررسی از نظر تطابق یا عدم تطابق با خط وسط صورت مشاهده نشد.
نتیجهگیری: با توجه به درصد کم افراد دارای تطابق کامل, نسبت به کل جمعیت و عدم وجود تفاوت معنیدار بین این سه شاخص، (با این تعداد نمونه) میتوان اذعان داشت که هیچیک از این متغیرها در تعیین خط وسط صورت بر دیگری برتری ندارند؛ همچنین شباهت مقادیر مربوط به میانگین انحراف از خط وسط صورت در مورد پاپی ثنایایی و خط وسط دندانهای بالا نشان داد که احتمالاً در افراد بیدندان, استفاده از پاپی ثنایایی به منظور تعیین محل خط وسط دندانهای بالا وضعیت طبیعیتری به وجود میآورد.
عباس منزوی، شیرین لوّاف،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1383 )
چکیده
ject id="ieooui" classid="clsid:38481807-CA0E-42D2-BF39-B33AF135CC4D" >بیان مسأله: امروزه به دلیل افزایش قیمت آلیاژهای با طلای بالا (High Gold) تمایل بسیار چشمگیری به استفاده از آلیاژهای بیسمتال در ترمیمهای فلز- سرامیک ایجاد شده است. یکی از آلیاژهای بیسمتال تولیدشده در داخل کشور، آلیاژ مینالوکس میباشد. در بررسی یک آلیاژ دندانی، تطابق مارژین از مهمترین خصوصیاتی است که باید مورد ارزیابی قرار گیرد.
هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی و مقایسه دو آلیاژ مینالوکس (ساخت شرکت موادکاران وابسته به جهاد سازندگی) و وراباند2 (Albadent Co. USA) از لحاظ تطابق لبهای در مراحل حرارتی پخت پرسلن انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی، تعداد 24 عدد دای برنجی استاندارد با طرح Finishing Line چمفر º135 توسط دستگاه تراش Computer Numeric Controlled (CNC) تهیه گردید. مجموعه دایها به دو دسته 12 عددی A و B تقسیم شدند. پس از Wax Up، نیمی از نمونهها با آلیاژ مینالوکس و نیم دیگر با وراباند2 ریخته شدند و سپس مراحل پخت پرسلن بر روی آنها انجام گردید. در هر گروه چهار نمونه کنترل وجود داشت که ونیر پرسلن نشدند و تنها مراحل حرارتی پخت پرسلن بر روی آنها انجام شد. Marginal Gap تمامی نمونهها پس از چهار مرحله (Casting، Degassing، پرسلنگذاری و Glazing) از ناحیه باکال و لینگوال توسط Scanning Electron Microscope (SEM) اندازهگیری شد. دادهها با استفاده از آزمون آنالیز واریانس چهار طرفه و آزمون مقایسات چند گانه با ملاک Tukey تحلیل شدند.
یافتهها: Marginal Gap دو آلیاژ مینالوکس (µm 8/7±10/31) و وراباند2 (µm96/6±27/30) با 95% اطمینان اختلاف معنیداری را نشان ندادند (43/0=P). در هر دو آلیاژ بیشترین تغییرات Marginal Gap پس از مرحله دگازینگ به وجود آمد (05/0P<). مجاورت پرسلن و ونیر پرسلن در آلیاژ مینالوکس, موجب تغییرات معنیدار در تطابق لبهای شد (05/0P<) ولی در آلیاژ وراباند2 تغییری در این مورد مشاهده نشد (05/0P>).
نتیجهگیری: طبق یافتههای این مطالعه, تطابق لبهای آلیاژ مینالوکس مشابه آلیاژ وراباند2 و Marginal Gap آلیاژ مینالوکس در محدوده کلینیکی قابل قبول میباشد و میتوان با این آلیاژ تطابق لبهای بسیار مناسبی را بدست آورد.
مجید صاحبی، شهین رکنی،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1383 )
چکیده
بیان مسأله: کشور ایران از نظر اقلیمی دارای شرایط آب و هوای مختلف است و با توجه به اختلاف زیاد دما و رطوبت در شهرهای مختلف و استفاده وسیع و همگانی لابراتوارهای پروتز از استون نوع IV برای ساخت دای، انجام این بررسی ضروری به نظر رسید.
هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر دما, رطوبت و زمان بر تغییرات ابعادی استون نوع IV (Velmix) انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی, به منظور قالبگیری نیاز به یک مدل با ابعاد ثابت بود که نمونه مکعبی شکل فلزی با ابعاد 10 میلیمتر ساخته شد سپس با استفاده از ماده قالبگیری از نوع سیلیکون تراکمی به کمک تری مخصوص با 10 خانه به ابعاد 25*20*15 قالبگیری در 10 مرحله انجام گرفت. قالبها به طور همزمان با استون نوع IV ریخته و 80 نمونه در دستگاه مخصوص نگهداری شد. پس از زمانهای انتخابی 2 تا 24 ساعت و یک هفته نمونهها که در 3 گروه 10 تایی با مشخصات رطوبت ثابت و دمای متغیر و 5 گروه
10تایی با مشخصات دما ثابت و رطوبت متغیر نگهداری شده بودند, با میکرومتر با دقت 01/0 میلیمتر اندازهگیری گردیدند؛ سپس با استفاده از آنالیز واریانس تک عاملی- دو عاملی و دانکن نمونهها تحلیل شد.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان داد که زمان در ایجاد تغییرات ابعادی نقش ندارد؛ تغییرات دما و رطوبت باعث ایجاد تغییرات ابعادی در گچ میشود؛ همچنین افزایش دما باعث انقباض و افزایش رطوبت باعث انبساط میگردد.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این مطالعه بهترین دما برای ایجاد کمترین تغییر ابعادی 20 درجه و بهترین رطوبت برای ایجاد کمترین تغییرات ابعادی 30% میباشد.
یداله سلیمانی شایسته، علیاکبر خوشخونژاد،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1383 )
چکیده
بیان مسأله: اختلال متابولیسم چربیها به عنوان عامل خطر احتمالی در زمینه بیماریهای پریودنتال و سایر بیماریهای عفونی مطرح شده است.
هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط بین سطح چربیهای خون و بیماریهای پریودنتال در بیماران قلبی- عروقی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، 45 بیمار بستری در بیمارستان قلب شهید رجایی، در دوگروه مورد (27نفر) و شاهد (18نفر) مورد بررسی قرار گرفتند. در هر دو گروه میزان چربیهای خون شامل تری گلیسیرید، LDL و کلسترول تام از طریق آزمایشات لابراتواری و وضعیت پریودنتال با استفاده از شاخص CPITN ارزیابی گردید؛ سپس نتایج با استفاده از آزمون Mann Whitney U و ضریب همبستگی اسپرمن مورد تحلیل آماری قرارگرفت.
یافتهها: CPITN در گروه High Lipid بالاتر بود و ضریب همبستگی اسپیرمن بین تریگلیسیرید و CPITN 283/0، بین کلسترول و CPITN 372/0 و بین LDL و CPITN 280/0 حاصل شد.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای مطالعه حاضر، میتوان اظهار داشت که رابطه مشخصی بین وجود بیماری پریودنتال و سطح لیپیدهای سرمی در بیماران قلبی- عروقی وجود دارد.
فرزانه سادات نیا، فرید زایر، محمد بیات،
دوره 18، شماره 3 - ( 2-1384 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه با توجه به استفاده گسترده از داروهای بیحسی موضعی دارای مواد رگ فشار یا فاقد آن که علاوه بر اثرات مفید ممکن است در مواردی عوارض ناخواستهای نیز داشته باشد، وظیفه اصلی دندانپزشکان در کنترل علائم حیاتی و وضعیت سلامتی افراد بیش از پیش مورد تأکید قرار گرفته است. این تحقیق با هدف مقایسه تغییرات پالس اکسیمتری، تعداد تنفس و ضربان قلب بیماران متعاقب تزریق ماده بیحسکننده با و بدون مواد رگ فشار انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی (با استفاده از تکنیک مشاهده) 32 نفر فرد سالم (16 زن و 16 مرد) در محدوده سنی 25-50 سال که هیچ دارویی مصرف نمیکردند، به روش تصادفی انتخاب و به دو گروه 16 نفری که از نظر ترکیب سنی و جنسی مشابهسازی شده بودند، تقسیم شدند. تعداد ضربان قلب، میزان درصد اشباع اکسیژن و تعداد تنفس بیماران قبل از انجام کار اندازهگیری و ثبت گردید. در گروه اول 6/3 میلیگرم لیدوکائین 2% به همراه آدرنالین 000/80: 1 و در گروه دوم به همین میزان مپیواکائین 3% تزریق شد که همه آنها به صورت بلاک عصب آلوئولار تحتانی به همراه آسپیراسیون بود. بعد از ثبت دوباره متغیرهای مورد اشاره در زمانهای مختلف برای هر کدام از بیماران خارجکردن یکی از دندانهای خلفی فک پایین انجام شد و مجدداً همه متغیرها ثبت گردیدند. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمونهای t و Paired t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. از آزمون t برای مقایسه دو گروه با هم و از آزمون Paired t برای مقایسه یک گروه در دو مرحله استفاده و 05/0P< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
یافتهها: با تزریق ماده بیحسی حاوی رگ فشار تعداد ضربان قلب bpm 75/1±25/12 افزایش یافت و زمان رسیدن به حداکثر تعداد ضربان قلب، 26/11±75/64 ثانیه بود. با خارجکردن دندان در هر دو گروه تعداد ضربان قلب bpm 9-8 بدون در نظر گرفتن وجود یا عدم وجود ماده رگ فشار در کارتریج افزایش یافت.
نتیجهگیری: تزریق داروی لیدوکائین حاوی ماده رگ فشار اپینفرین در بیماران بدون کنترااندیکاسیون بیخطر میباشد. اگر چه متعاقب تزریق این ماده ممکن است بر تعداد ضربان قلب افزوده شود اما این موضوع بیخطر است و با کاهش درصد اشباع اکسیژن و یا اختلال تنفسی همراه نمیباشد؛ توصیه میشود آسپیراسیون در تمامی تزریقها حتماً انجام شود؛ چون تزریق داخل عروقی این ماده میتواند خطرناک باشد.
حسین افشار، مهسا مظفری کجیدی،
دوره 19، شماره 2 - ( 2-1385 )
چکیده
زمینه و هدف: نیاز به یک کریمپینگ مجدد روکشهای استنلس استیل از پیش فرم گرفته (precrimped) توسط دندانپزشک مورد تردید میباشد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی میزان تغییر محیط و ضخامت لبه روکشهای استنلس استیل از پیش فرم گرفته بعد از کریمپینگ، انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی، از لبههای 30 روکش استنلس استیل (Ni-Cr ،3M) مربوط به دومین دندان مولر شیری پایین سمت چپ به کمک دوربین دیجیتالی که در فاصله ثابتی تنظیم شده بود، 30 تصویر اولیه تهیه شد. سپس لبههای روکش توسط پلایرهای 114 و 137 به کمک نیروسنج (با نیروی 2/0 نیوتن) کریمپ شد؛ پس از آن 30 تصویر ثانویه از لبههای روکش با همان شرایط قبلی تهیه گردید. کلیه تصاویر در شرایط یکسان آگراندیسمان و چاپ شد. محیط لبه روکشها در تصاویر اولیه (گروه A) و ثانویه (گروه B) توسط دستگاه digitizer محاسبه گردید. با مقایسه میانگین محیط لبه روکشها در تصاویر اولیه و ثانویه کاهش محیط معنیداری به دست آمد. ضخامت 30 نقطه به طور تصادفی بر لبه روکشی مشابه نمونههای قبلی به کمک SEM (150×) بر حسب میکرون اندازهگیری شد. عمل کریمپینگ و تهیه تصاویر ثانویه به کمک دوربین دیجیتالی بر روی روکش نمونه انجام شد. پس از اطمینان از کاهش معنیدار محیط، ضخامت 30 نقطه تصادفی دیگر بر روی لبههای این روکش توسط SEM اندازهگیری شد. ارقام به دست آمده مربوط به قبل و بعد از کریمپینگ در جداولی تنظیم گردید و به کمک آزمون Paired Sample t-test ارزیابی و 05/0p< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین محیط لبه روکشهای استنلس استیل precrimped پس از کریمپینگ 3/7% کاهش یافت که معنیدار بود (001/0 P<). از طرفی میانگین ضخامت لبه روکش استنلس استیل نمونه پس از کریمپینگ به طور متوسط 18 میکرون افزایش نشان داد.
نتیجهگیری:طبق یافتههای مطالعه حاضر محیط لبه روکشهای استنلس استیل از پیش کریمپ شده (Ni-Cr ،3M) پس از کریمپینگ، کاهش قابل ملاحظهای نشان داد؛ بنابراین به نظر میرسد که انجام کریمپینگ حتی در روکشهای precrimped ضروری میباشد.
حسن درریز، رز افضلیفر، بهروز افضلیفر،
دوره 20، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده
زمینه و هدف: از آنجاییکه دندانهای سانترال به خصوص از بعد زیبایی اهمیت و نقش بسزایی دارند، تبعیت از آناتومی طبیعی دندان و رعایت پلن مناسب همواره مورد توجه میباشد. هدف از مطالعه حاضر تعیین تعداد پلنها در سطح باکال دندان سانترال ماگزیلا با استفاده از پردازش تصاویر و آنالیز ریاضی است.
روش بررسی: این مطالعه به صورت پیشآزمایی (Pilot) بر روی 32 دندان سانترال سالم ماگزیلای دانشجویان دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. از این دندانها فتوگرافیهایی بوسیله دوربین عکاسی در نمای پروفایل تهیه شد. سپس با استفاده از برنامه رایانهایSigmaScan Pro. version 5.00 و برنامهنویسی انجام شده، پردازش تصاویر انجام شد و تعداد پلنها به دست آمد. اطلاعات بدست آمده با آزمون آماری t زوج و محاسبۀ ضریب همبستگی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و 05/0p< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
یافتهها: در این مطالعه 9/96% دندانها دارای سه پلن و 1/3% دارای 2 پلن در سطح لبیال بودند. مقایسه زاویه بین پلن میانی و سرویکال و زاویه بین پلن میانی وانسیزال نشانگر اختلاف معنیداری از نظر آماری بود (01/0(P<.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای مطالعه حاضر، درصد کمتری از دندانهای سانترال فک بالا دارای 2 پلن و بیشتر آنها دارای سه پلن میباشند. بنابراین در نظر گرفتن سه پلن برای بازسازی دندانهای قدامی فک بالا به اصول زیبایی و تراش نزدیکتر است.
محمد واحدی، پژمان بکیانیان وزیری، حمیدرضا عبدالصمدی، علی پهلوان، مهرداد حاجیلویی، شرمین عبداللهزاده،
دوره 21، شماره 2 - ( 8-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از راههای انتقال عوامل بیماریزا از طریق هندپیسهای دندانپزشکی میباشد. ورود نسل جدید آنگل و توربینهای قابل اتوکلاو شدن تا حدودی این مشکل را مرتفع ساخته است ولی بهر حال گاهی در کلینیک مجبور به استفاده از محلولهای شیمیایی برای ضدعفونی توربینها میشویم. هدف از این تحقیق بررسی تاثیر ضد میکروبی چند محلول ضدعفونی کننده رایج بر روی هندپیسهای آلوده ندانپزشکی میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی از 35 توربین از کار افتاده استریل شده استفاده گردید. سر توربینها پس از قرارگیری در سوسپانسیون میکروبی حاوی استافیلوکوک طلایی، پسودوموناس آئروژینوزا و کاندیدا آلبیکنس بطور جداگانه داخل محلولهای ضدعفونی قرار گرفته و در فواصل زمانی مختلف یک لوپ از آن در محیط مورد نظر، کشت داده شد. کلیه محیطها پس از 24 ساعت انکوبه شدن در دمای 37 درجه سانتیگراد توسط دستگاه اسپکتروفتومتر کدورت سنجی شد. رقیق سازی مکرر محلولها تا جایی ادامه یافت که در بالاترین رقت و کمترین زمان بتواند رشد میکروبی را متوقف سازد. جهت تحلیل دادهها از آزمون کروسکال والیس استفاده شد.
یافتهها: محلول اتانول تا رقت اثر ضدمیکروبی روی هر سه نوع ارگانیسم مورد مطالعه داشته است. بتادین تا رقت کلیه میکر وارگانیسمهای مورد مطالعه را در تمامی فواصل زمانی از بین برد اما در رقت اثر ممانعتی خود را روی پسودوموناس از دست داد. محلول میکروتن تا رقت اثرات ضدمیکروبی خود را حفظ نمود اما در رقت های بالاتر قادر به جلوگیری از رشد میکروارگانیسمها نبود. هیپوکلریت سدیم تا رقت رشد هر سه میکروارگانیسم را متوقف ساخت.
نتیجهگیری: هیپوکلریت سدیم مؤثرترین داروی ضدمیکروبی در بین موارد مورد مطالعه بود. چرا که توانست در کمترین غلظت جلوی رشد میکروبی را بگیرد.
فاطمه عزالدینی اردکانی، زاهد محمدی، زهرا هاشمیان، سید محمود صدر بافقی، عاطفه السادات هدایتی، محمد جعفر رحمانی باغملک،
دوره 22، شماره 1 - ( 5-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: کلسیفیکاسیون پالپ دندان ممکن است پاتوژنز مشابه تودههای عروقی کلسیفیه داشته باشد. سنــگ های پالپی تـــوده های کلــسیفیهای هستند که در رادیوگرافیهای رایج دندان یافت می شوند. هدف از انجام این تحقیق بررسی ارتباط بین سنگ های پالپی و بیماریهای ایسکمیک قلبی- عروقی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع تحلیلی- توصیفی است و به روش مقطعی انجام شده است. بیمارانی که بین 55-20سال سن و حداقل دارای 8 دندان طبیعی بودند و جهت بررسی بیماری آترواسکلروزیس عروق کرونر به بخش قلب بیمارستان افشار مراجعه نمودند جامعه آماری مورد بررسی را تشکیل میدادند. در این افراد ارتباط بین گرفتگی عروق وسنگهای پالپی بررسی گردید.
یافتهها: جمعاً 61 بیمار که تحت عمل آنژیوگرافی قرار گرفته بودند شرکت داشتند. بیماران شامل 32 مرد (5/52%) و 29 زن (5/47%) بودند. در نتایج آنژیوگرافی، 38 نفر دارای حداقل یک رگ گرفته (از یک تا 3 رگ) بودند و بقیه افراد (7/37%) نتیجه آنژیوگرافی نرمال داشتند. افرادی که سنگ پالپ در دندانهایشان داشتند. در 8/73% (31 مورد) دچار گرفتگی عروق کرونر بودند در حالی که این نسبت در افرادی که سنگ پالپی نداشتهاند 8/36% (7 مورد) بودند. بیشترین دندانهایی که سنگ پالپی داشتند مولرهای اول ودوم بودند.
نتیجهگیری: بر اساس یافتهها شاید بتوان بیان نمود که وجود سنگهای پالپی در رادیو گرافی دندانی، درغربالگری بیماریهای CVDکمک کننده است.
احمد روحانیان، قاسم امتی شبستری،
دوره 23، شماره 1 - ( 4-1389 )
چکیده
میکروستومیا به عنوان کوچکی غیرطبیعی مدخل دهان شناخته میشود. این حالت میتواند از عواملی همچون ترومای ناشی از سوختگی شیمیایی، الکتریکی و ترومای ناشی از جراحی ایجاد شود. درمان پروتزی بیماران مبتلا به میکروستومیا در تمام مراحل درمان از قالبگیری اولیه تا طراحی نهایی پروتز به علت محدودیت بار نمودن دهان با مشکلاتی همراه است. با مرور مقالات گذشته میتوان دریافت که روشهای گوناگونی جهت ایجاد اجزا چند قطعهای در مراحل قالبگیری و رکورد گیری ارائه شده است. همچنین طرحهایی مانند پروتزهای Swing hinge و یاCollapsible در ساخت پروتز نهایی برای مقابله با این مشکلات ارائه شده که با مشکلاتی از جمله هزینه بالا، مراحل ساخت پیچیدهتر و شرایط استفاده و نگهداری مخصوص به خود مواجهاند. مقالاتی در ارتباط با ساخت پروتزهای چند قطعهای با طرحهای گوناگون ارائه شدهاند. هدف این مطالعه ارائه روشی جدید و در دسترس جهت ساخت پروتز دو قطعهای در بیماران مبتلا به محدودیت باز نمودن دهان است. در این مطالعه با استفاده از ترکیب طراحی پروتز پارسیل فلزی کروم کبالت همراه با طرح پروتز کامل، تکنیکی جهت ساخت پروتز دو قطعهای (Sectional) در درمان یک بیمار مبتلا به محدودیت باز نمودن دهان ناشی از ترومای جراحی ارائه شده است. استفاده از طرح ترکیبی پروتز کامل و پارسیل، روشی مؤثر و در دسترس برای درمان بیماران بیدندان مبتلا به میکروستومیا میباشد.
عزتاله جلالیان، مریم السادات میرترابی،
دوره 23، شماره 3 - ( 9-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: تطابق لبهای رستوریشنهای Full coverage یکی از عوامل مهم موفقیت طولانی مدت آنها محسوب میشود. این در حالی است که طرح تراش از عوامل تأثیرگذار بر تطابق لبهای است. بنابراین هدف از این تحقیق مقایسه دو طرح تراش Radial shoulder و Chamfer بر تطابق لبهای رستوریشنهای تمام سرامیک Cercon به روش in vitro بود.
روش بررسی: این تحقیق به روش Single blind experimental و به صورت in vitro انجام شد. ابتدا یک دای استاندارد Stainless steel به طول 7 و قطر 5 میلیمتر توسط دستگاه تراشکاری تهیه شد. دای در یک نیمه دارای طرح تراش Radial shoulder به عمق 1 میلیمتر و در نیمه دیگر دارای طرح تراش Chamfer به عمق 8/0 میلیمتر بود و دیوارهها با زاویه 10 درجه تیپر بودند. از این دای استاندارد 10 دای گچی و 10 کوپینگ از جنس Cercon
(Cercon Smart Ceramics, DeguDent, Hanau, Germany) تهیه شد و پس از سمان کردن کوپینگها در جهت باکولینگوال ساییده شدند. سپس میزان Gap مارژینال نمونهها در زیر میکروسکوپ الکترونی اندازهگیری شد. دادهها توسط آزمون t-test ارزیابی شدند.
یافتهها: میزان Gap در طرح تراش Radial shoulder، 93/43±4/98 میکرون و در طرح تراشChamfer ، 94/27±70/39 میکرون بود. این اختلاف از لحاظ آماری معنیدار بود (002/0P=).
نتیجهگیری: طرح تراش Chamfer تطابق لبهای بهتری نسبت به طرح تراش Radial shoulder در رستوریشنهای تمام سرامیک Cercon ارائه میدهد.
الناز مصلحی فرد، شیما صفائیان،
دوره 24، شماره 2 - ( 2-1390 )
چکیده
ساخت پروتز در بیمار مبتلا به میکروستومیا همواره دارای مشکلاتی بوده است. میکروستومیا به عنوان کوچکی غیر طبیعی مدخل دهان شناخته میشود. به علت محدودیت باز نمودن دهان در این بیماران تمامی مراحل کلینیکی از انتخاب تری پیش ساخته جهت قالبگیری اولیه تا طراحی پروتز نهایی با مشکلاتی همراه است. دراین مطالعه روشی جهت قالبگیری از بیمارانی که به دلیل محدودیت باز شدن دهان امکان استفاده از تری قالبگیری یکپارچه وجود ندارد، شرح داده شد.
ناصر گلشاه، حبیب حاجیمیرآقا، سعید نوکار، سمیه ذیقمی،
دوره 25، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: Marginal fit (تطابق لبهای) یک جنبه بسیار مهم از پروتزهای ثابت میباشد، زیرا باز بودن مارژین به میزان زیاد موجب افزایش تجمع پلاک، جریان مایع شیار لثهای و تخریب استخوان و همچنین باعث ریزنشت، پوسیدگیهای راجعه و بیماریهای پریودنتال میشود. با توجه به اهمیت تطابق لبهای در پروتزهای ثابت هدف از این مطالعه بررسی مقایسهای تطابق لبهای فریمورکهای تمام سرامیکی با بیس زیرکونیا (Cercon) ساخته شده به ۲ روش مختلف Direct scanning و Wax-up بود.
روش بررسی: یک عدد آنالوگ اباتمنت با قطر و ارتفاع 5/5 میلیمتر به عنوان مدل آزمایشی انتخاب شد. بر روی مدل آزمایشی مربوطه، ۲۰ عدد کور تمام سرامیکی Cercon به ۲ روش مختلف ساخته شد (۱۰ نمونه در هر گروه). در گروه اول که گروه Direct نامیده شد، اسکن مستقیم از مدل آزمایشی با استفاده از تکنیک Compter Aided Design/Computer Aided Manufacturing (CAD/CAM) انجام شد. سپس طراحی کور در کامپیوتر دستگاه انجام شده و دستگاه، کور طراحی شده را با تراش بلوک Cercon ساخت. در گروه دوم که گروه (CAM) Wax-Up نامیده شد، ابتدا روی مدل آزمایشی Wax-up انجام شده و سپس Wax-up انجام شده اسکن شد. دستگاه، کور را با توجه به ابعاد و شکل Wax-up با تراش بلوک Cercon ساخت. میزان عدم تطابق لبهای هر کور ساخته شده، با کاربرد یک استریومیکروسکوپ (SZX9, Olympus, Japan) با بزرگنمایی ۵۰ برابر و دوربین دیجیتالی متصل به آن (Mode TK, C1380E, JVC, Japan) و توسط Version 8 نرمافزار Adobe Photoshop CS اندازهگیری شد. دادهها به کمک آزمون T مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: متوسط عدم تطابق لبهای در گروه Direct (95/3±2/85 میکرومتر) به طور معنیداری از گروه Wax-up (91/6±2/120 میکرومتر) پایینتر بود (001/0P<).
نتیجهگیری: میزان تطابق لبهایی در سرامیکهای زیرکونیا که به روش Direct scanning در مقایسه با نمونههایی که با روش Wax-up ساخته شده بودند، بهتر و همگنتر بود.
عباسعلی جعفری، محمدحسین لطفی کامران، عباس فلاح تفتی، اسماعیل خیرخواه،
دوره 25، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به تماس مواد قالبگیری با بزاق، خون و بافتهای نرم دهان، آلودگی میکروبی اولیه آنها میتواند برای افراد دارای ضعف سیستم ایمنی خطرناک باشد. هدف از انجام این مطالعه بررسی میزان آلودگی باکتریایی و قارچی مواد قالبگیری رایج بود.
روش بررسی: در این مطالعه آزمایشگاهی تعداد 5 نمونه از 4 نوع مختلف مواد قالبگیری شامل آلژینات ایرانی (Iralgin)، سیلیکون تراکمی از نوع پوتی (Speedex)، سیلیکون تراکمی از نوع Light body (Speedex) و آلژینات خارجی (Cavex CA37) مورد بررسی در 1 میلیلیتر توئین 80 حل نموده و میزان 100 میکرولیتر از هر نمونه را بر روی محیطهای کشت بلاد آگار، EMB و سابورو دکستروز آگار کشت داده شد. پس از انکوباسیون کشتهای میکروبی در حرارت 37 درجه سانتیگراد و قارچی در 30 درجه سانتیگراد، تعداد کلنیهای باکتریایی و قارچی جدا شده شمارش و به کمک تستهای تشخیصی افتراقی تشخیص داده شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری Kruskal-Wallis تحلیل شدند.
یافتهها: در مجموع 75% نمونههای مورد مطالعه واجد یک یا چند آلودگی باکتریایی بودند. آلژینات ایرانی و Speedex (Putty) از آلودهترین مواد قالبگیری و Speedex light body با سه مورد و آلژینات خارجی با دو مورد آلودگی از مواد قالبگیری با آلودگی کمتر بودند. باکتریهایی مانند گونههایی از میکروکوکوس، استافیلوکوکوس، باسیلوسها، کورینه باکتر، سیتروباکتر گرم منفی، اکتینومیستها و نایسریاها از مواد قالبگیری جدا شدند. قارچهای آسپرژیلوس، پنیسیلیوم، آلترناریا، کلادوسپوریوم و سپدونیم نیز از قارچهای آلوده کننده مواد مورد بررسی بودند. تفاوت بین میزان آلودگی باکتریال آلژینات ایرانی و آلژینات خارجی از نظر آماری معنیدار بود (001/0P=). با توجه به شمارش تعداد باکتری و قارچ موجود در هر گرم ماده قالبگیری (CFU/gr) تفاوت معنیداری بین مواد چهارگانه فوق از نظر تعداد کل باکتری و قارچ جدا شده در هر گرم آن مشاهده نشد (21/0P=).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که انواعی از آلودگیهای باکتریال و قارچی و بعضاً فرصتطلب از مواد قالبگیری آلژینات ایرانی و Speedex putty جدا شدند که نشاندهنده آلودگی این مواد میباشد.
مرضیه علیخاصی، عباس منزوی، حکیمه سیادت، بیتا فتحی،
دوره 25، شماره 2 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: قرارگیری ایمپلنتها به صورت غیرفعال و بدون استرس در محل خود از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مطالعه دقت ابعادی و زاویهای 2 تکنیک قالبگیری تری باز و تری بسته به وسیله ماده قالبگیری پلیاتر و نیز دقت ثبت جزئیات سطحی دندان حین قالبگیری از ایمپلنتهای دندانی مورد بررسی قرار گرفت
روش بررسی: یک مدل فلزی با دو ایمپلنت در ناحیه دندان پرمولر دوم و مولر اول ماگزیمم و یک دندان با سطح شیاردار در ناحیه دندان مولر اول سمت مقابل جهت بررسی ثبت جزئیات در نظر گرفته شد. 27 قالب پلیاتر (با قوام متوسط) از این مدل (9 عدد به صورت تری باز و 9 عدد به صورت تری بسته و 9 عدد بعد از باز کردن کوپینگهای قالبگیری) گرفته شد. قالبها با استفاده از گچ نوع 4 ریخته شد. ثبات ابعادی با استفاده از دستگاه Coordinate Measuring Machine (CMM) و ثبت جزئیات قالبها با استفاده از دستگاه Video Measuring Machine (VMM) ارزیابی شد. نتایج حاصله آنالیز و با استفاده از آزمون T-test و One-way ANOVAمقایسه شدند.
یافتهها: بین دو تکنیک تری باز و تری بسته از لحاظ آماری تفاوت قابل توجهی در ثبات ابعادی وجود داشت (001/0P<). به علاوه تفاوت معنیداری در ثبت جزئیات بین قالبگیری به روش باز و بسته و قالبگیری با و بدون وجود ایمپلنتها مشاهده نشد (05/0P>).
نتیجهگیری: دقت قالبگیری با استفاده از تکنیک تری باز بیش از تری بسته ثبت گردید. وجود ایمپلنت یا عدم وجود آن در ثبت جزئیات سطحی دندان اهمیت چندانی نداشت.
مرضیه علیخاصی، مهناز ارشد، حکیمه سیادت، سوسن رحیمیان،
دوره 25، شماره 3 - ( 4-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: دستیابی به Passive fit در سوپرااستراکچرهای متکی بر ایمپلنت یکی از رموز موفقیت درمانهای ایمپلنت میباشد. متغیرهای مختلفی این مسئله را تحت تاثیر قرار میدهند که یکی از آنها تکنیک قالبگیری میباشد. هدف از این مطالعه ارزیابی سه بعدی قالبگیری مستقیم و غیرمستقیم از سطح اباتمنت مولتییونیت در طرح درمان All-On-4 بود.
روش بررسی: در این تحقیق یک ماگزیلای آکریلی تهیه شد و 4 مدل فیکسچر برنمارک به روش All-On-4 در آن قرار داده شد. اباتمنتهای مولتییونیت بر روی فیکسچرها بسته شد و دو تری اختصاصی باز و بسته جهت قالبگیریهای مستقیم و غیرمستقیم تهیه شد. 10 قالب به روش مستقیم و 10 قالب به روش غیرمستقیم با استفاده از ترانسفرهای قالبگیری مربوطه تهیه شد. پس از تهیه کستها موقعیت ایمپلنتها در محورهای X, Y, Z، θ و r با استفاده از دستگاه Coordinate Measuring Machine (CMM) با مدل اصلی مقایسه شد. اطلاعات به دست آمده با آنالیز آماری T-test ارزیابی شد.
یافتهها: نتایج نشان داد استفاده از تکنیک مستقیم به طور معنیداری از دقت بالاتری نسبت به تکنیک غیرمستقیم برخوردار بود (001/0>P).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه تفاوت معنیداری از نظر جابجایی چرخشی Δθ و جابجایی خطی Δr در دو تکنیک قالبگیری مستقیم و غیرمستقیم نشان داد. همچنین تفاوت آماری معنیداری در Δx, Δy, Δz دیده شد. براساس یافتههای این مطالعه تکنیک قالبگیری مستقیم از دقت بالاتری برخوردار است.
فاطمه اربابی کلاتی، مهسا پورزمانی،
دوره 26، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: کاندیدا آلبیکنس شایعترین عفونت فرصتطلب حفره دهان میباشد. داروهای ضدقارچ موجود عوارض متعدد و طعم نامطلوب دارد. شیرینبیان یکی از قدیمیترین داروهای مورد استفاده در طب سنتی ایران است که اثرات ضد ویروسی و ضد باکتریال شناخته شده دارد اما مطالعات درباره اثرات ضد قارچی آن محدود است، بنابراین مطالعه حاضر جهت بررسی آزمایشگاهی اثرات ضد قارچی گیاه شیرینبیان طراحی شد.
روش بررسی: در این مطالعه کاندیدا آلبیکنس شماره TIMM 2640 در محیط مناسب کشت داده شد و پس از عصارهگیری، شیرینبیان با غلظت مناسب تهیه شد و به وسیله روش انتشار دیسک کاغذی فعالیت ضد قارچی این گیاه در مقایسه با نیستاتین ارزیابی شد. بررسی یافتهها از آنالیز ANOVA انجام شد.
یافتهها: مطالعه حاضر نشان داد که هاله عدم رشد در گروه نیستاتین 84/0±6/32 میلیمتر و در گروه شیرینبیان نزدیک صفر بود و اثرات ضد قارچ گیاه شیرینبیان در مقایسه با نیستاتین بسیار کمتر بود (002/0=P).
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه گیاه شیرینبیان در محیط آزمایشگاه فاقد اثرات ضد قارچی میباشد.
مرضیه علی خاصی، حکیمه سیادت، الهه بیابانکی،
دوره 26، شماره 4 - ( 11-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: تهیه قالبهای دقیق از دندانهای تراش خورده، در شرایطی که در مجاور ایمپلنتهای دندانی هستند، حائز اهمیت است. در این شرایط، عدم توجه در انتخاب ماده و روش قالبگیری مناسب، نه تنها میتواند در انتقال موقعیت سه بعدی ایمپلنت تأثیرگذار باشد، بلکه ثبت دقیق دندان را نیز میتواند به مخاطره بیاندازد. در تحقیق حاضر دقت دو ماده قالبگیری با استفاده از ترانسفر قالبگیری مخروطی در ثبت موقعیت ایمپلنت و جزئیات سطح بررسی شد.
روش بررسی: یک مدل مرجع فلزی دارای 2 ایمپلنت (Implantium) به همراه تراش سه شیار بر سطح یک دندان طبق استاندارد شماره 19 ADA ، ساخته شد. 10 قالب پلیاتر (PE) با قوام متوسط با تری اختصاصی و 10 قالب پوتیواش پلیوینیل سایلوکسان (PVS) با تری پیشساخته با استفاده از ترانسفرهای قالبگیری مخروطی تهیه شد. قالبها با گچ ADA نوع 4 ریخته شد. دقت قالبگیری به وسیله ارزیابی جابهجایی سر آنالوگ ایمپلنتها در محورهای x و y و جابهجایی زاویهای، با استفاده از Coordinate Measuring Machine (CMM) و نیز دقت بازسازی شیارها با استفاده از Video Measuring Machine (VMM) اندازهگیری شد. این اندازهگیریها با مقادیر حاصل از مدل مرجع مقایسه شد. دادهها توسط آنالیز One-way ANOVA و T-test آنالیز شد.
یافتهها: پوتیواش PVS جابهجایی خطی کمتری نسبت به مدل مرجع داشت (001/0> P ). اختلاف معنیداری در بازسازی جزئیات سطحی وجود نداشت (15/0= P ).
نتیجهگیری: پوتیواش PVS جابهجایی خطی کمتری نسبت به PE با قوام متوسط داشت. تفاوت معنیداری ازنظر بازسازی جزئیات سطحی بین دو ماده قالبگیری، وجود نداشت.