کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
17 نتیجه برای موضوع مقاله:
ارسلان یوسف زاده، عادل مظلومی، میلاد عباسی، آرش اکبرزاده،
دوره 6، شماره 2 - ( 3-1395 )
چکیده
مقدمه: میزان بار کاری و متعاقب آن میزان شکستهای شناختی از عوامل تاثیر گذار بر رفتار، عملکرد و کارایی و بهروری پرستاران در محیط کار می باشد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط شکستهای شناختی و میزان درک و ارزیابی از بار کاری پرستاران انجام گرفته است.
روش کار: این مطالعه توصیفی – تحلیلی و مقطعی در سال 1393 روی 150 نفر از پرستاران زن و مرد شاغل در بخشهای مختلف بیمارستانهای امام خمینی و ولیعصر شهر تهران انجام گرفت. جهت اندازه گیری بار کار ذهنی و میزان شکستهای شناختی بهترتیب از پرسشنامه بار کار ذهنی (NASA-TLX) و پرسشنامه شکستهای شناختی (CFQ) استفاده گردید. درنهایت با استفاده از نرم افزار spss نسخه 20 و انجام آزمون های همبستگی پیرسن و تی-تست و آنالیز واریانس یک طرفه، دادهها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و اسپیرمن نتایج پژوهش نشان داد که در سطح خطای 5 درصد بین بار کار ذهنی و حافظه اسمی پرستاران ارتباط معنا درای وجود داشت (0.00 = P-value). همچنین ارتباط بین بار کار فیزیکی با حافظه، توجه و شکست شناختی کلی (CFQtotal) ارتباط نیز معنا دار بود
(0.05 > P-value). بعد ناکامی بارکاری نیز ارتباط معنا داری با حافظه، توجه، اعمال حرکتی، مقدار شکست شناختی کلی (CFQtotal) داشت (0.05 > P-value).
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که بار کار ذهنی درک شده در پرستاران بالا میباشد و بین ابعاد شکست های شناختی و بار کار ذهنی تعامل برقرار است. بهگونه ای که افزایش ابعاد بار کاری موجب افزایش شکستهای شناختی در انجام وظیفه میگردد.
سیروس کبودی، مسعود قنبری، حسین اشتریان، فرحناز باقری، الهه عجمی،
دوره 6، شماره 4 - ( 9-1395 )
چکیده
مقدمه: هرسال شاهد میزان بالایی از حوادث و رخدادهای قابل پیشگیری برای بیماران بستری در مراکز درمانی هستیم که برای جلوگیری از این حوادث نیاز به شناخت کافی از مولفههای آن میباشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط بین مولفههای فرهنگ ایمنی بیمار با میزان رخداد این خطاها و چگونگی کاهش آنها انجام گرفت.
روش کار: این مطالعه مقطعی در سال 1394 بر روی 380 نفر از کارکنان مراکز آموزشی درمانی وابسته به دانشگاه در سطح شهر کرمانشاه وبا استفاده از پرسشنامه فرهنگ ایمنی بیمار، نسخه بیمارستانی انجام گرفت. دادههای جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS-19 و روشهای آماری، تحلیل واریانس و همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: فرهنگ ایمنی بیمار در مراکز درمانی مورد مطالعه در سطح نامطلوبی بود. از بین مولفههای فرهنگ ایمنی، مسایل مربوط به کارکنان با 23 درصد و گزارش دهی با 26 درصد کمترین میانگین نمره مثبت و مولفههای کار تیمی درون واحدها با 59 درصد و یادگیری سازمانی با 57 درصد بیشترین میانگین نمره مثبت را به خود اختصاص دادند. 58 درصد شرکت کنندگان نیز هیچ خطایی گزارش نکردند.
نتیجه گیری: یافتههای مطالعه حاضر بر ایجاد جو سازمانی پذیرنده، لزوم مشارکت کارکنان در سطوح مختلف تصمیم گیری و ایجاد فرهنگ گفت و گو و گزارش دهی خطاها به منظور بازشناسی علل ایجاد کننده آنها در جهت افزایش ارتقاء فرهنگ ایمنی بیماران تاکید دارد.
فاطمه دهقانی، سید ابوالفضل ذاکریان، اسما زارع، فریبرز امیدی، زهرا مرادپور، ابوذر عینی پور، مسعود قنبری کاکاوندی،
دوره 6، شماره 4 - ( 9-1395 )
چکیده
مقدمه: درصد بالایی از اختلالات اسکلتی - عضلانی محیط کار به علت وضعیت بدنی نامناسب و طراحی غیر ارگونومیک ایستگاه کار در حین برداشتن و جابه جایی بار میباشد. برای اجتناب از این صدمات باید مشاغل به گونه ای طراحی شوند تا ریسک فاکتورهای ارگونومی را به طور مناسبی کنترل کرد. هدف از این مطالعه به کارگیری اقدامات مداخله ای ارگونومیک برای کاهش ریسک فاکتورهای ارگونومیک در واحد کیسهگیری یک کارخانه تولید مواد معدنی پودری میباشد.
روش کار: این مطالعه به صورت مقطعی بر روی 20 نفر از کارگران بخش کیسهگیری انجام شد. شناسایی ریسک فاکتورهای ارگونومیکی از طریق فیلم برداری، بررسی پروندههای پزشکی، مصاحبه با کارگران و نیز استفاده از روش REBA صورت گرفت. مداخلات انجام شده، شامل تغییر ارتفاع نوار نقاله و استفاده از پالت فنری(Spring table) بود. آنالیز دادهها با استفاده از آزمون تی - تست زوجی بهوسیله نرم افزار SPSS 18 انجام شد.
یافته ها: قبل از انجام مداخله ارگونومیکی، در مجموع 75 درصد پوسچرهای ارزیابی شده توسط روش REBA نمره 8- 10 (سطح خطر بالا) و 25 درصد آنها نمره 11 تا 15 ( سطح خطر خیلی بالا) را به دست آوردند که به ترتیب سطح اولویتهای اقدام اصلاحی 3و 4 را نشان میدهند. پس از اجرای مداخلات ارگونومیکی، در مجموع 90 درصد از پوسچرهای آنالیز شده سطح اولویت اقدام اصلاحی 2 با سطح خطر متوسط و 10 درصد پوسچرهای آنالیز شده باقیمانده سطح خطر بالا را نشان دادند. مقایسه نتایج به دست آمده روش REBA قبل و بعد از انجام مداخله اختلاف معناداری را نشان داد (P-Value <0.05).
نتیجه گیری: براساس یافتههای حاصل از این پژوهش، بهکارگیری مداخلات ارگونومیکی سطح اقدامات اصلاحی را به مقدار زیادی کاهش داده و ممکن است قادر به بهبود پوسچرهای مرتبط با کار باشد.
فاطمه دهقانی، فریده گلبابایی، سید ابوالفضل ذاکریان، فریبرز امیدی، محمد علی منصورنیا،
دوره 8، شماره 1 - ( 1-1397 )
چکیده
مقدمه: اثرات سوء ترکیبات آلی فرار از اختلالات جزیی تا سرطان زایی برخی ترکیبات نظیر بنزن، شناخته شده اند. هدف از این مطالعه تعیین میزان مواجهه شغلی با ترکیبات BTEX در یک صنعت خودروسازی و ارزیابی ریسک بهداشتی مواجهه با این ترکیبات بوده است.
روش کار: در این مطالعه مقطعی که در واحد رنگ یک صنعت خودروسازی شامل کابین، پیش رنگ و سالن رنگ انجام شد،پس از جمع آوری نمونه و تجزیه ی آن با دستگاه GC-MS، ترکیبات BTEX به عنوان آلاینده های اصلی شناسایی شدند. در مرحله ی بعداز روش بهینه شده NIOSH1501 جهت نمونه برداری و آنالیز ترکیبات و از روش EPA برای ارزیابی ریسک استفاده شد.
یافته ها: نتایج آنالیز نمونه ها نشان داد که مقدار غلظت بنزن در کابین رنگ بیش تر از مقدار مجاز مواجهه شغلی می باشد. میزان ریسک سرطان زایی برای بنزن و اتیل بنزن به ازای هر 1000 نفر در کابین رنگ به ترتیب برابر با 10 و 5/2، در پیش رنگ برابر با 63/3 و 8/1 و در سالن رنگ برابر با 27/1 و 39/ 0 به دست آمد. ریسک غیر سرطان برای بنزن در کلیه بخش ها و برای زایلن در کابین رنگ و پیش رنگ بالاتر از حد مجاز توصیه شده می باشد.
نتیجه گیری: با توجه به بالا بودن ریسک سرطان زایی ترکیبات بنزن و اتیل بنزن و هم چنین ریسک غیر سرطان برای دو ترکیب بنزن و زایلن، پایش بیولوژیکی کارگران، بهبود سیستم های کنترلی موجود وبه کار گیری اقدامات کنترلی فنی و مهندسی مدرن برای کنترل میزان مواجهه با این ترکیبات توصیه می شود.
میلاد عباسی، پروین نصیری، رقیه جعفری تالارپشتی، سید محمدرضا تقوی، سعید اعرابی، روح اله فلاح مدواری، محمد حسین ابراهیمی، مریم قلع جهی،
دوره 8، شماره 3 - ( 6-1397 )
چکیده
مقدمه: مواجهه شغلی مزمن با صدا ممکن است یک عامل خطرزا برای بیماری قلبی عروقی در کارگران باشد. لذا این مطالعه با هدف بررسی ارتباط مواجهه و آزردگی صوتی با کلسترول، تری گلیسیرید و فشار خون در کارگران صنایع نساجی انجام گردید.
روش کار: این مطالعه مقطعی در 220 نفر ازکارکنان مجموعه صنایع نساجی شهر سوادکوه در سال 1396 انجام گردید. جهت دست یابی به اهداف مطالعه ابتدا تراز معادل صوت 8 ساعته و تراز تجمعی افراد اندازه گیری و محاسبه گردید. افراد براساس میزان مواجهه به گروه های مواجهه و کنترل تقسیم شدند. در ادامه میزان فشار خون افراد اندازه گیری و نمونه های خون افراد جهت تعیین مقادیر کلسترول و تری گلیسیرید به آزمایش گاه منتقل شد. از پرسش نامه آزردگی صوتی ایزو 15666 و پرسش نامه اطلاعات زمینه و دموگرافیگ جهت گردآوری سایر اطلاعات استفاده شد. در ادامه با استفاده از SPSS 20 از آزمون های تی زوجی، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون چند متغیره ارتباط بین متغیرها مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: با توجه به معیارهای ورود و خروج 159 نفر در این مطالعه شرکت کردند که 83 نفر دارای مواجهه صوتی 85 دسی بل و بالاتر و 76 فرد باقی مانده دارای مواجهه صوتی کم تر از 85 دسی بل بودند. نتایج نشان داد که میانگین فشار خون و کلسترول در گروه شاهد و مورد اختلاف معنی داری داشت (0.05>P-value). براساس نتایج رگرسیون چند متغیره، مواجهه صوتی، مواجهه تجمعی با صدا و آزردگی صوتی اثر معنی داری بر فشار خون داشتند (0.001>P-value) و کلسترول نیز به طور معنی داری متاثر از مواجهه صوتی و آزردگی صوتی بود (0.005>P-value).
نتیجه گیری: براساس نتایج مطالعه حاضر، می توان صدا را به عنوان یکی از عوامل خطرزای بیماری های قلبی و عروقی برای کارگران در نظر گرفت. در واقع صدای با تراز بالا به طور مستقیم بر کلسترول و فشار خون اثر می گذارد و یا این که به طور غیر مستقیم و از طریق ایجاد آزردگی صوتی به عنوان یک میانجی اثر خود را اعمال می کند. لذا انجام یک مطالعه کوهورت کنترل شده جهت بررسی تعامل تمامی متغیرهای مورد مطالعه ضروری به نظر می رسد
فریبرز امیدی، رضا علی فلاح زاده، فاطمه دهقانی، بهرام هراتی، سعید براتی چمگردانی، وحید غریبی،
دوره 8، شماره 3 - ( 6-1397 )
چکیده
مقدمه: کارگران صنایع تولید فولاد به طور گسترده با ترکیبات آلی فرار مواجهه دارند. با توجه به اثرات بهداشتی این ترکیبات، هدف از این مطالعه تعیین میزان مواجهه شغلی با ترکیبات BTEX و هم چنین ارزیابی ریسک سرطان زایی ناشی از بنزن و غیر سرطان زایی این ترکیبات در یک صنعت فولاد بوده است.
روش کار: این مطالعه مقطعی در واحد تولید کک یک صنعت تولید فولاد انجام شد. پس از جمع آوری نمونه های فردی از منطقه تنفسی کارگران و تجزیه ی آن با دستگاه گاز کروماتوگرافی مجهز به آشکار ساز یونش شعله ای (GC-FID) مطابق روش شماره 1501 انستیتوی ملی ایمنی و بهداشت شغلی (NIOSH 1501)، میزان مواجهه با ترکیبات BTEX به صورت کمی تعیین شد. در مرحله ی بعد، با استفاده از روش شبیه سازی مونت کارلو ریسک سرطان زایی برای بنزن و ریسک غیر سرطان زایی برای ترکیبات BTEX محاسبه گردید.
یافته ها: نتایج آنالیز نمونه ها نشان داد که مقدار غلظت بنزن در بخش های انرژی و بیوشیمی و تصفیه بنزول بیش تر از حد مجاز مواجهه شغلی می باشد. در بین واحدهای مطالعه شده، بخش تصفیه بنزول به عنوان آلوده ترین بخش، دارای بالاترین غلظت از ترکیبات BTEX بود. ریسک غیر سرطان زایی برای کلیه ترکیبات BTEX در تمام بخش های مورد مطالعه کوچک تر از یک به دست آمد. مقدار ریسک سرطان زایی برای بنزن در واحدهای انرژی و بیوشیمی، تصفیه بنزول و کوره آزمایشی بالاتر از حداکثر مقدار قابل قبول تعیین شده توسط آژانس حفاظت از محیط زیست ایالات متحده (US EPA) می باشد.
نتیجه گیری: با توجه به بالا بودن غلظت بنزن در واحدهای انرژی و بیوشمی و تصفیه بنزول و هم چنین بالا بودن ریسک سرطان زایی آن، بهبود سیستم های کنترلی موجود و به کار گیری سیستم های کنترلی فنی و مهندسی پیشرفته برای کنترل میزان مواجهه شغلی الزامی است.
مریم رامین ثابت، مهران پورحسین، منیره خادم، فریبرز امیدی، فریده گلبابایی، سید جمال الدین شاه طاهری،
دوره 8، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
مقدمه: تعیین مقدار سموم در مایعات زیستی به خاطر غلظت ناچیز سموم و پیچیدگی ترکیب نمونه ، یک مشکل جدی برای محققان می باشد. هدف مطالعه حاضر توسعه یک روش جدید آماده سازی نمونه با صحت و دقت بالا و مدت زمان کوتاه برای تعیین مقدار سم دیازینون می باشد.
روش کار: برای استخراج و تعیین مقادیر سم دیازینون در نمونه های ادرار، از روش میکرو استخراج مایع-مایع پخشی و دستگاه کروماتوگرافی مایع با عمل کرد بالا مجهز به شناساگر ماورا بنفش استفاده شد. برای بهینه سازی عوامل موثر بر استخراج دیازینون از روش یک عامل در یک زمان بهره برداری گردید. عوامل مختلف مانند نوع و حجم حلال استخراج کننده، نوع و حجم حلال پخش کننده، مدت زمان و سرعت سانتریفیوژ کردن، افزودن نمک و تاثیر pH، مورد مطالعه و بهینه سازی قرار گرفت.
یافته ها: بر اساس نتایج بهینه سازی به دست آمده، سطوح بهینه متغیرهای نامبرده برای آفت کش دیازینون شامل 150 میکرولیتر تتراکلرید کربن به عنوان حلال استخراج کننده، 5/1 میلی لیتر متانول به عنوان حلال پخش کننده، pH برابر 6، 5 دقیقه زمان سانتریفوژ با سرعت 4000 دور در دقیقه و 0% وزنی-حجمی نمک افزوده شده به دست آمد.
ضریب هم بستگی معادل 9965/0 حاصل شد که نشان دهنده خطی بودن در محدوده وسیعی از غلظت سم می باشد. LOD و LOQ به ترتیب کم تر از 7/0 و 5 میکروگرم بر لیتر محاسبه شد. مقادیر انحراف معیار برای تکرار پذیری روز به روز و هم چنین تکرار پذیری در یک روز برای سه غلظت انتخاب شده (50، 200 و 1000 میکروگرم در لیتر)، کم تر از 4 درصد بود که نشان دهنده صحت و دقت بالای روش بهینه سازی است. مقادیر غنی سازی و راندمان استخراج برای دیازینون به ترتیب به طور میانگین معادل 245 و 99% می باشد.
نتیجه گیری: مطابق نتایج به دست آمده، روش میکرو استخراج مایع-مایع پخشی با موفقیت برای استخراج دیازینون از نمونه های ادرار توسعه یافته است. هم چنین در مقایسه با سایر روش های استخراج، روش ارایه شده در مطالعه حاضر دارای مزایایی از قبیل زمان استخراج کوتاه تر، تکرارپذیری بهتر و عامل غنی سازی بالاتر می باشد.
فاطمه دهقانی، سید ابوالفضل ذاکریان، فریده گلبابایی، فریبرز امیدی،
دوره 9، شماره 1 - ( 1-1398 )
چکیده
مقدمه: مواجهه با حلال ها ی آلی موجب اثرات سوء بر سیستم های مختلف از جمله سیستم اعصاب مرکزی، تغییرات رفتاری و شناختی، اختلالات خواب و همچنین تغییر در خلق و خوی افراد می شود. این مطالعه با هدف بررسی اثرات مواجهه طولانی مدت با مخلوط حلال ها ی آلی بر ابعاد خلقی مثبت و منفی کارگران یک صنعت رنگ انجام شد.
روش کار: در این مطالعه مقطعی براساس نتایج آنالیز GC-MS و همچنین اثرات عصبی-رفتاری ترکیبات BTEX، این ترکیبات به عنوان حلال ها ی آلی شاخص انتخاب و مطابق با روش 1501 سازمان NIOSH مقدار این ترکیبات به صورت کمی تعیین شد. همچنین عملکرد خلقی افراد با استفاده از نسخه فارسی پرسشنامه برومز 8 عاملی ارزیابی شد و داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS ورژن 24 مورد آنالیز قرار گرفت.
یافته ها: میانگین مواجهه با مخلوط حلال ها ی آلی در بخش های مختلف گروه مورد دارای مقادیر متفاوت 27/0، 76/0 و 6/2 ppm گزارش شد. با افزایش میزان مواجهه با مخلوط ترکیبات آلی از چارک اول تا چارک چهارم، نمرات خستگی و آرامش با همبستگی قوی (7/0 = r) افزایش می یافت. همچنین نمرات خستگی و آرامش در گروه هایی با مواجهه بالاتر به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. همچنین میزان نمرات تنش، افسردگی و خشم در گروه مورد مواجهه بطور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود (05/0 > P-value). بین سایر عوامل مانند سن و سابقه کار، همچنین مصرف سیگار و خرده مقیاس های مختلف خلقی ارتباط معناداری یافت نشد. (05/0 > P-value)
نتیجه گیری: مواجهه با ترکیبات BTEX، در طولانی مدت سبب تغییر وضعیت های خلقی افراد در حوزه های مختلف مثبت و منفی خلقی می شود. همچنین افزایش میزان مواجهه با مخلوط حلال ها ی آلی دارای همبستگی مثبت با نمرات خستگی و آرامش بود.
فرشاد ندری، علی خوانین، فرحناز خواجه نصیری، مسعود قنبری کاکاوندی، زهره مظاهری،
دوره 9، شماره 2 - ( 3-1398 )
چکیده
مقدمه: نظر به این که صدا و ارتعاش از شیوع بالایی درمحیط های کاری برخوردار بوده و مطالعات قبلی بیش تر به تاثیرات شنوایی و اسکلتی عضلانی این دو عامل پرداخته اند، این مطالعه با هدف تعیین نقش حفاظتی عصاره دارچین بر سطح هورمونهای جنسی، وزن بدن و وزن بیضه رت نر بالغ مواجهه یافته با صدا و ارتعاش انجام پذیرفت.
روش کار: 64 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار در قالب 8 گروه به صورت اول کنترل، دوم دریافت عصاره دارچین(دوز 75 میلی گرم بر کیلوگرم)، سوم در معرض صدا(تراز 100 دسی بل)، 8 ساعت در روز(7:00-23:00)، چهارم در معرض صدا و دریافت عصاره دارچین، پنجم در معرض ارتعاش تمام بدن(شتاب ارتعاشی 1 متر بر مجذورثانیه)، 8 ساعت در روز(7:00-23:00)، ششم در معرض ارتعاش تمام بدن و دریافت عصاره، هفتم مواجهه با صدا و ارتعاش، 8 ساعت در روز(7:00-23:00) و هشتم مواجهه با صدا و ارتعاش و دریافت عصاره از طریق گاواژ تقسیمبندی شدند. پس از 50 روز، از رت ها خون گیری شد و سطح هورمون های LH، FSH و تستوسترون با کیت های مخصوص الایزا تعیین و در ادامه بیضهها جهت تعیین پارامترهای وزنی از بدن حیوان خارج گردید. تحلیل دادهها با نرمافزار SPSS انجامپذیرفت.
یافته ها: در این مطالعه عامل صدا بر سه هورمون LH، FSH و تستوسترون اثر کاهشی در حالی که ارتعاش تمام بدن صرفاً بر هورمون تستوسترون اثر کاهشیداشت(P<0.05). ترکیب دو عامل صدا و ارتعاش توانست با گروه کنترل با هورمونهای LH و تستوسترون اختلافمعنادار ایجاد نماید(P<0.05). سه عامل صدا، ارتعاش تمام بدن و ترکیب آن ها توانست در متغیر وزن نهایی بدن با گروه کنترل اختلافمعنادار حاصل نماید(P<0.05). عصاره دارچین توانست سطح سه هورمون جنسی را نسبت به گروه کنترل افزایش دهد(P<0.05).
نتیجه گیری: عصاره دارچین (به دلیل خواص آنتیاکسیدانی) بر سطح هورمون های جنسی رت های در معرض عوامل زیانآور صدا و ارتعاش اثر حفاظتی داشته و مطالعات بیش تر جهت تعیین مکانیسم دقیق عصاره دارچین در دوزهای متنوع در نمونه های انسانی و حیوانی پیشنهاد می گردد.
حامد یارمحمدی، سید حسن نیک سیما، سودابه یارمحمدی، علیرضا خمر، حسین ماری اریاد، محسن پورصادقیان،
دوره 9، شماره 3 - ( 6-1398 )
چکیده
مقدمه: به هر گونه اختلال یا آسیب سیستم اسکلتی –عضلانی که ممکن است در اثر شغل به وجود آمده باشد یا به وسیله آن تشدید گردد، اختلالات اسکلتی عضلانی گفته می شود که یکی از دلایل مهم آسیب های شغلی و ناتوانی در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه هستند. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان شیوع اختلالات اسکلتی - عضلانی در رانندگان جهت دست یابی به نتایجی کامل با قدرت آماری بالا، با استفاده از روش متاآنالیز انجام شد.
روش کار: مطالعه حاضر متاآنالیز و مرور سیستماتیک است که در این مطالعه مقالات از پایگاه های اطلاعاتی ملی و بین المللی ،Scientific Information Database (SID) ، Google Scholar ، Science Direct ،,Scopus PubMed (با استفاده از واژه MESH)، Pre Quest،, Iran MediX, SID, MedLib و با استفاده از واژه های کلیدی فارسی شامل شیوع، اسکلت-عضلانی رانندگان و هم چنین کلید واژه های انگلیسی شامل Prevalence، Musculoskeletal، Drivers استخراج گردید. بازه زمانی در انتخاب مقالات از سال 2000 تا 2017 بود. آنالیز داده ها با استفاده از متاآنالیز (مدل اثر تصادفی )انجام شد. جهت محاسبه عدم تجانس از شاخص های I2 و Q کوکران و هم چنین کلیه تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار STATA نسخه 14 استفاده گردید.
یافته ها: در نهایت 22 مقاله وارد مطالعه شدند. کل حجم نمونه مورد بررسی 7706 نفر با میانگین 350 نفر در هر مطالعه بود. میزان شیوع اختلالات اسکلتی - عضلانی در اندام های مختلف رانندگان به این ترتیب درگردن، شانه، مچ / دست و آرنج در این مطالعه به ترتیب 26.19٪ (با فاصله اطمینان14.30-38) ،18.07 ٪ (با فاصله اطمینان10.16-25.99) و 5.75٪( با فاصله اطمینان 3.22-8.27) بود. بیش ترین شیوع مربوط به اختلال ناحیه تحتانی کمر(41.63) با (فاصله اطمینان50.17-33.09) و کم ترین شیوع مربوط به اختلال آرنج (7.45) با (فاصله اطمینان9.43-5.46) بود. سطح معناداری 0.05 برای تحلیل در نظر گرفته شد.
نتیجه گیری: نتایج این بررسی نشان می دهد شیوع اختلالات اسکلتی – عضلانی ناشی از رانندگی در ناحیه کمری، گردنی و شانه در میان رانندگان در سطح بالایی قرار دارد. هم چنین با توجه به سطح بالای شیوع، افزایش شیوع این اختلالات در رانندگان پیش بینی می گردد.جهت کنترل و کاهش این اختلالات، طراحی مناسب صندلی و تجهیزات خودرو ها، انجام معاینات دوره های رانندگان، انجام ورزش مناسب و در نظر گرفتن زمان استراحت کافی نسبت به ساعات کاری در شبانه روز، پیشنهاد می شود. هم چنین برنامه های آموزش ارگونومی و بهداشت حرفه ای جهت کاهش ریسک ابتلا به اختلالات اسکلتی- عضلانی مرتبط با رانندگی توصیه می گردد.
مسعود محمدی، علی اکبر ویسی رایگانی، رستم جلالی، نادر سالاری،
دوره 10، شماره 2 - ( 3-1399 )
چکیده
مقدمه: استرس شغلی یکی از شایع ترین اختلالات روانپزشکی در پرستاران می باشد. با توجه یه همراستا نبودن مطالعات انجام شده در پرستاران شاغل در ایران، این مطالعه مروری ساختارمند و متاآنالیز جهت تعیین شیوع استرس شغلی در پرستاران شاغل در بیمارستانهای ایران انجام شد
روش کار: مطالعه حاضر یک مطالعه مرور سیستماتیک و متاآنالیز در محدوده سالی 1380-1396 می باشد. مقالات مرتبط با استرس شغلی از طریق جستجو در پایگاههای SID ،و (MEDLINE(PubMed و Sciencedirect و Google Scholar به دست آمد، ناهمگنی مطالعات با استفاده از شاخصI2 بررسی شد. تحلیل دادهها بوسیله نرمافزار Comprehensive Meta-Analysis انجام شد.
یافته ها: در 17 مقاله موردبررسی، شیوع کلی استرس شغلی در پرستاران شاغل در بیمارستانهای ایران 60 درصد (1/48-7/70 درصد: حدود اطمینان 95%) به دست آمد، بیشترین شیوع استرس شغلی در پرستاران زنجان و زابل با 4/97 درصد (3/99-99 درصد: حدود اطمینان 95%) و کمترین شیوع استرس شغلی در پرستاران کاشان با 7/4 درصد (5/2-9/8 درصد: حدود اطمینان 95%) به دست آمد،، به منظور بررسی ناهمگنی نتایج متاآنالیز، آزمون متارگرسیون انجام و گزارش شد که با افزایش حجم نمونه در مطالعات مورد بررسی شیوع استرس شغلی کاهش پیدا میکرد (05/0>P).
نتیجه گیری: با توجه به شیوع بالای استرس شغلی در پرستاران شاغل در بیمارستانهای ایران لازم است تا سیاستگزاران سلامت اقدامات موثری را در جهت حذف و کاهش عوامل ایجاد کننده استرس در پرستاران اتخاذ نمایند تا زمینه کاهش شیوع استرس در پرستاران و افزایش راندمان کاری فرآهم آید.
سیده مریم طاهری، منیره خادم، فریبرز امیدی، علیرضا صدیقی، محدثه دل آرام، سید جمال الدین شاه طاهری،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
مقدمه: آفت کش ها جزء وسیع ترین ترکیبات شیمیایی مورد استفاده در دنیا بوده و همچنین در میان خطرناک ترین ترکیبات برای موجودات زنده جای می گیرند. اگرچه آفت کش ها تاثیرات بسزایی در بهبود بهره وری در کشاورزی و افزایش تولید غذا دارند، فرآیند های تولید، فرمولاسیون، دخیره، انتقال و بازاریابی محصولات کشاورزی و استفاده وسیع از این مواد منجر به بروز مواجهه های شغلی و آلودگی زیست محیطی و حضور باقی مانده آن ها در مواد غذایی می شود .علف کش بنتازون از جمله سموم رایج مورد استفاده در کشاورزی و باغبانی می باشد که اثرات مهم آن بر سلامتی انسان مورد نگرانی و مطالعه گسترده می باشد لذا ارزیابی مواجهه های شغلی و محیطی توسط روش های دقیق و معتبر ضروری به نظر می رسد. هدف از مطالعه حاضر سنتز و تعیین ساختار پلیمر قالب مولکولی به عنوان یک جاذب نوین و اختصاصی در فرآیند آماده سازی، آنالیز انتخابی و سریع علف کش بنتازون به عنوان آلاینده شغلی و محیطی در نمونه بیولوژیکی بود.
روش کار: برای سنتز پلیمر قالب مولکولی از روش پلیمریزاسیون ترسیبی استفاده شد این روش برای تهیه ذرات با توزیع اندازه و شکل مناسب به کار برده شده است بدین شکل اندازه ذرات به حد زیر میکرون و نانو رسیده و نیازی به خرد کردن و غربال نمودن در اکثر موارد وجود نخواهد داشت. به دلیل کاهش اندازه ذرات وتخلخل پذیری زیاد، جذب و بازیافت ترکیبات الگو سریعتر و با کارایی بالاتر انجام می گردد. جهت سنتز پلیمر از نسبت 1:4:30 مولکول الگو ( بنتازون) : مونومر عاملی ( متاکریلیک اسید): اتصال دهنده عرضی ( اتیلن گلیکول دی متا کریلات) استفاده گردید. عوامل بسیاری در قابلیت جذب و بازیافت و کارایی پلیمرهای قالب مولکولی تاثیر دارند که عواملی مانند pH نمونه، مقدار پلیمر قالب مولکولی، مدت زمان جذب بوسیله امواج فراصوت، درصد اسید، حجم حلال شویش و مدت زمان بازیافت بوسیله امواج فراصوت را می توان نام برد.
یافته ها: عوامل مؤثر در جذب و بازیافت بنتازون بهینه سازی شدند و نتایج حاصل از بهینه سازی نشان داد که بالاترین جذب در2=pH، مقدار پلیمر814/30 میلی گرم، مدت زمان جذب 3/7 دقیقه، درصد اسید 1/1 حجم حلال شویش 7/2 میلی لیتر و مدت زمان واجذب 165 ثانیه بدست می آید. جهت استخراج نمونههای بیولوژیکی، روش ارائه شده بر روی نمونهی ادرار بررسی گردیدو میزان باز یافت %100 محاسبه شد.
نتیجه گیری: نتایج بررسی ها برای نمونه بیولوژیک نشان داد که آنالیت بدون تاثیر پذیری از عوامل موجود در بستر با راندمان بالا اندازه گیری شده است . و این نشان از گزینش پذیری بالای این پلیمر سنتز شده برای مولکول هدف دارد.
زهرا قنبری، سید ابوالفضل ذاکریان، علیرضا چوبینه، محمد نامی، فرامرز قرهگوزلو،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده
مقدمه: راهبرهای تنظیم شناختی هیجان بهعنوان پاسخهای مبتنی بر شناخت و همینطور تجارب انگیختگی هیجانی تعریف میشوند که میتوانند نوع و شدت واکنشهای افراد را تغییر دهند. این تغییر و تأثیر ممکن است بهگونهای مثبت و یا منفی بر عملکرد شناختی تأثیرگذار باشد که بهعنوان موضوعی مهم در محل کار تلقی میشود. شایانذکر است صنایعی مانند نیروگاههای سیکل ترکیبی باید کارکنانی با توانایی شناختی بالا داشته باشند بهگونهای که بتوانند به بهترین شکل ممکن از عهده انجام وظایف خود برآیند. با توجه به اینکه تنظیم شناختی هیجان برای سلامتی و عملکرد شناختی بسیار ضروری است، پروژه حاضر با هدف بررسی توانایی تنظیم شناختی هیجان در اپراتورهای اتاق کنترل نیروگاه سیکل ترکیبی فارس انجام شد.
روش کار: این مطالعه به روش مقطعی روی 57 نفر از اپراتورهای اتاق کنترل نیروگاه فارس انجام شد. ابزار گردآوری اطلاعات، نسخه کوتاه پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و پرسشنامه دموگرافیک بود. پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان 9 راهبرد مقابله شناختی را در شرایطی که فرد با شرایط ناخوشایند مواجه است، اندازهگیری میکند که این 9 راهبرد شناختی عبارتاند از: سرزنش خود، سرزنش دیگران، تمرکز بر فکر/ نشخوار فکری، فاجعهنمایی، کماهمیت شماری، تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت، پذیرش و تمرکز مجدد بر برنامهریزی. تجزیهوتحلیلهای آماری با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام گرفت. برای آزمون نرمالیتی از آزمون شاپیرو-ویلک استفاده شد.
یافته ها: نتایج امتیازدهی پرسشنامه توانایی تنظیم شناختی هیجان نشان داد که میانه در گروههای مناسب و نامناسب بهترتیب (3/30-../4) 3/50 و (2/25-3/06) 2/62 بود. بیشترین راهکار مورداستفاده در بین اپراتورهای اتاق کنترل، ابعاد مربوط به رویکرد سازگار یافته بود (0/001>P). تمرکز مجدد بر برنامهریزی، بیشترین امتیاز در بُعد سازگاریافته (0/001>P) و نشخوار فکری، بیشترین امتیاز در بُعد سازگار نیافته (0/001>P) را به خود اختصاص دادند. همچنین سن (6/19±39/07) و سابقه کار (49/26±14/6) افراد با نتایج پرسشنامه توانایی تنظیم شناختی هیجان ارتباط معناداری نداشت.
نتیجه گیری: درمجموع راهبردهای شناختی تطبیقی یا سازگار یافته (پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، برنامهریزی، ارزیابی مجدد مثبت و کماهمیت شماری) بیشتر از راهبردهای سازگار نیافته مورداستفاده قرار میگیرد. بهطورکلی میتوان نتیجه گرفت که راهبردهای کارکنان پس از مواجهه با یک رویداد ناخوشایند، مناسب بوده است. اگرچه ضرورت ارزیابی توانایی تنظیم شناختی هیجان در محیطهایی با نیازمندی شناختی بالا آشکار است، ولی عواملی مانند سبکهای مدیریتی، دلبستگی شغلی، رضایت شغلی و همینطور حجم نمونه بیشتر باید در مطالعات آتی موردبررسی قرار گیرند.
مرضیه ایزدی لای بیدی، عادل مظلومی، جبرائیل نسل سراجی، فرامرز قره گوزلو، امیرهمایون جعفری، زهرا شیرژیان، کمال اعظم،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
مقدمه: کنترل ترافیک هوایی یک فرایند بسیار پیچیده شامل تعامل چندگانه سیستم انسان-ماشین میباشد که بارکاری ذهنی انسان نقش مهمی در این فرایند ایفا میکند. امروزه شاخصهای الکتروآنسفالوگرافی به عنوان نشانگرهای جدید در حوزه ارزیابی بارکاری ذهنی مطرح میباشند. هدف از مطالعه حاضر بررسی ارتباط بین شاخص تتای سیگنالهای مغزی و بارکاری ذهنی در کنترلرهای ترافیک هوایی میباشد.
روش کار: در این مطالعه چهارده نفر کنترلر ترافیک هوایی شرکت نمودند. کنترلرها دو سناریوی بارکاری کم و زیاد را بر اساس مؤلفههای بار وظیفه در شبیه ساز کنترل ترافیک هوایی انجام دادند. بارکاری ذهنی کنترلرها در این دو سناریو با استفاده از پرسشنامه NASA-TLXمورد ارزیابی قرار گرفت. امواج الکتروآنسفالوگرافی افراد در طول انجام وظایف به طور مستمر ثبت شد. سپس، توان مطلق تتا با استفاده از تبدیل سریع فوریه در نواحی مختلف مغزی با استفاده از نرمافزار متلب استخراج گردید و در شرایط بارکاری بالا و پایین با یکدیگر مقایسه شد.
یافته ها: نتایج حاصل از مقیاس فردی NASA-TLXبیانگر این است که بین نمره خام بارکاری در شرایط بارکاری بالا و شرایط بار کاری پایین تفاوت معنیدار وجود دارد (001/0 > P). اختلاف بین توان مطلق تتا در شرایط بارکاری بالا و بارکاری پایین در تمامی مناطق اندازهگیری شده ازلحاظ آماری معنادار بود (05/0 > P) و در درجه اول این شاخص در مناطق فرونتال در شرایط بارکاری بالا افزایش یافت. همچنین با افزایش سابقه کاری، توان مطلق تتا در سطح بارکاری بالا در سمت چپ فرونتال افزایش یافت (021/0 = P، 607/0 = r).
نتیجهگیری: توان مطلق تتا شاخص خوبی به منظور ارزیابی بارکاری ذهنی در سطوح مختلف وظیفه کنترل ترافیک هوایی میباشد؛ بنابراین میتواند به عنوان ابزاری مناسب برای طراحی سیستمهای پیچیده انسان -ماشین استفاه شود.
نرگس کایدانی، محسن صادقی یارندی، کوروش زارع، مژده بنیادی، احمد سلطان زاده،
دوره 14، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
مقدمه: نوبت کاری همراه با ماهیت وظیفه در مشاغلی مانند پرستاری میتوانند باعث شیوع آسیبها و پیامدهای روانی در پرستاران شود که میتواند مولفههای مختلف زندگی پرستاران و در نهایت جامعه را متاثر سازد. این مطالعه با هدف بررسی پیامدهای شناختی و روانی - اجتماعی روانی مرتبط با نوبت کاری در پرستاران طراحی و انجام شده است.
روش کار: این مطالعه مقطعی در بین 636 پرستار از 7 بیمارستان در سال 1402 انجام شده است. ابزار جمعآوری دادهها در این مطالعه بخشی از پرسشنامه جامع ترجمه و اصلاح شده توسط چوبینه و همکاران بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار IBM SPSS نسخه 0/22 و سطح معنی داری 05/0 انجام پذیرفت
یافته ها: از 636 پرستار مورد مطالعه 474 نوبت کار و 162 نفر روز کار بودند. میانگین سن و سابقه کار جامعه مورد مطالعه 25/5±26/37 سال و 78/4±60/11 سال بود. نتایج نشان داد شیوع پیامدهای شناختی و روانی - اجتماعی در گروه نوبت کار به طور معنی داری بیشتر از پرستاران روزکار میباشد (05/0>p). بیشترین شیوع پیامدهای روانی در پرستاران نوبت کار به ترتیب مربوط به خستگی (66/ 39%)، بیخوابی (08/ 36%) و کاهش کیفیت خواب (44/ 35%) بود.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه بیانگر این بود که پارامترهای سیستم نوبت کاری، ساعات کار در هفته، تحصیلات و بخش درمانی به عنوان مهمترین فاکتورهای موثر بر شیوع پیامدهای شناختی و روانی - اجتماعی و اختلال خواب در پرستاران به شمار میروند. بنابراین، پیشنهاد میشود یک برنامه مجزا برای هر یک از بخشهای بیمارستانی برای کنترل و مدیریت پیامدهای روانی مرتبط با نوبت کاری در پرستاران طراحی و اجرا شود.
زهرا بیگ زاده، فریده گل بابایی، مهدی نیکنام شاهرک، فریبرز امیدی، سید جمال الدین شاه طاهری،
دوره 14، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
مقدمه: داروهای آنتینئوپلاستیک که برای درمان سرطان استفاده میشوند به دلیل عملکرد غیرانتخابی، علاوه بر سلولهای سرطانی، سلولهای سالم را نیز تحت تأثیر قرار میدهند و پیامدهای نامطلوبی برای سلامتی دارند. با توجه به خطرات بالقوه، ارزیابی و کنترل آلودگی محیطی این داروها در محیطهای شغلی ضروری است. این مطالعه به بررسی کارایی Wipeهای تجاری موجود برای نمونهبرداری از داروی آنتینئوپلاستیک 5-فلورواوراسیل از سطوح مختلف میپردازد.
روش کار: این مطالعه کارایی پنج نوع Wipe تجاری (فیلتر سلولزی Whatman، سواپ پنبهای، فیلتر MilliporeTM، پد گاز استریل و پد الکلی) را برای نمونهبرداری از داروی 5-فلورواوراسیل از سطوح مختلف (استیل، وینیل و سرامیک) بررسی کرده است. محل نمونهبرداری با استفاده از قابهای یکبار مصرف مقوایی مشخص شد و 1000 میکرولیتر از محلول µg/ml 1 داروی 5-فلورواوراسیل بر روی سطح پخش گردید. فرآیند نمونهبرداری و استخراج طبق الگوی توصیهشده توسط NIOSH انجام شد. ابعاد قاب مورد استفاده 10 × 10 سانتیمتر بود که مساحت نمونهبرداری را به 100 سانتیمتر مربع محدود میکرد. آنالیز توسط کروماتوگرافی با عملکرد بالا (HPLC) انجام گرفت. نتایج با استفاده از نرمافزار Prism GraphPad نسخه 8 تحلیل شدند.
یافته ها: کارایی جمعآوری انواع Wipe بر روی سطوح مختلف بین 2/11% تا 2/86% متغیر بود. کمترین بازیابی مربوط به فیلتر Millipore بر روی سطح وینیل و بیشترین بازیابی مربوط به پد الکلی بر روی سطح استیل بود. میانگین کارایی استخراج برای Wipeهای مختلف بین 8/43% تا 8/98% متغیر بود؛ که کمترین میزان بازیابی مربوط به فیلتر Millipore و بیشترین مربوط به پد الکلی بود.
نتیجه گیری: نتایج نشان دادند که پد الکلی نسبت به سایر Wipeها عملکرد بهتری در جمعآوری و استخراج داروی 5-فلورواوراسیل از سطوح مختلف دارد. همچنین، سطوح سخت و صاف، مانند استیل و سرامیک، مناسبترین سطوح برای نمونهبرداری بهشمار میروند. این نتایج میتواند به بهبود روشهای نمونهبرداری و کاهش مواجهه با داروهای آنتینئوپلاستیک کمک کند.
وحید کاظمی زاده، امیرعباس منظمی، فخرالدین صبا، اندرو جی مکاینچ،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر مداخله تمرینات استقامتی (هوازی) بر سطوح نشانگرهای التهابی (IL-6/ TNF-α) و برخی پارامترهای متابولیکی در رتهای نر مبتلا به کبد چرب غیرالکلی ناشی از رژیم غذایی پرچرب، به منظور بررسی امکانسنجی استفاده از تمرین ورزشی برای کاهش التهاب بود.
روش کار: در این راستا، تعداد 44 سر رت نژاد ویستار به صورت تصادفی در دو گروه (I) رژیم غذایی استاندارد به تعداد 22 سر رت و همچنین (II) تعداد 22 سر رت در گروه رژیم غذایی پرچرب به همراه فروکتوزمایع (HFD+HF) با دسترسی آزاد قرار گرفتند. پس از 17 هفته، دو رت در هر گروه قربانی شدند و بافت کبد برای مشاهده رنگ آمیزی هماتوکسیلین-ائوزین گرفته شد. سپس، تعداد 20 سر رت باقیمانده در گروه (I) به گروه کنترل (C)، گروه تمرین (T) و 20 سر رت گروه (II) به گروه کبد چرب (FL) و گروه کبد چرب+ تمرین (FL+T)، (هر گروه شامل 10 سر رت) تقسیم شدند. در مرحله بعد گروه های T، مداخله تمرین استقامتی هشت هفته ای را تکمیل کردند. سپس، سطوح IL-6، TNF-α، گلوکز، انسولین، مقاومت و حساسیت به انسولین اندازه گیری شد.
یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که در اثر یک رژیم غذایی پرچرب به همراه فروکتوز مایع در رتهای گروه HFD+HF، بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) با عوارضی مانند: افزایش معنی داری در سطوح IL-6 و TNF-α، اختلال عملکرد کبدی و اختلال پارامترهای متابولیک، ایجاد می شود (001/0> p ). همچنین، تمرینات استقامتی با معکوس کردن روند بیماری اکثر این عوارض را بهبود میبخشد (001/0> p ).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر میتوان نتیجه گیری کرد که بهبود نشانگرهای التهابی، اختلال عملکرد کبدی و اختلال پارامترهای متابولیک از طریق انجام تمرینات استقامتی یکی از مکانیسمهای کلیدی ورزش در درمان بیماری کبد چرب غیرالکلی است، این امر میتواند اهمیت تمرینات استقامتی را در درمان بیماری کبد چرب غیرالکلی نشان دهد.