جستجو در مقالات منتشر شده


46 نتیجه برای منظم

علی محمد مصدق راد، محمدرضا منظم اسمعیل پور، سید جمال الدین شاه طاهری، سید ابوالفضل ذاکریان، عادل مظلومی، منیره خادم، محیا عباسی، علی کریمی، حسن کریمی، فریده گلبابایی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

مقدمه: هدف سلامت شغلی، حفظ و ارتقای سلامت کارکنان و بهبود رفاه فیزیکی، روانی و اجتماعی آنها از طریق پیشگیری، کنترل و حذف مخاطرات شغلی است. در این راستا، هماهنگی و ادغام فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و خدماتی به منظور پیشگیری و کنترل مخاطرات بالقوه سلامت شغلی جامعه تحت پوشش ضروری است. این مطالعه با هدف تدوین برنامه جامع اقدام مشترک بهداشت حرفه‌ای دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران انجام شد. 
روش کار: در این مطالعه اقدام پژوهی مشارکتی، کمیته برنامه ریزی استراتژیک با حضور اساتید گروه بهداشت حرفه ای دانشکده بهداشت و مدیران و کارشناسان گروه بهداشت حرفه ای معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران تشکیل شد. کمیته برنامه‌ریزی استراتژیک به ارزشیابی استراتژیک محیط داخلی و خارجی گروه‌های بهداشت حرفه ای در دانشکده بهداشت و معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران پرداخت و نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدهای موجود را شناسایی کرد. سپس، اهداف کلی و اختصاصی در زمینه ارتقای سلامت شغلی جامعه تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران تدوین ‌شد. همچنین، استراتژی‌ها و اقدامات ممکن برای دستیابی به اهداف تعیین شده شناسایی و بهترین و موثرترین استراتژی ها انتخاب ‌شدند. در نهایت، برنامه عملیاتی دستیابی به اهداف برای سال 1400 تدوین شدند.  
یافته ها: انجام این پژوهش کاربردی منجر به ارزشیابی استراتژیک محیط درونی و بیرونی گروه‌های بهداشت حرفه ای دانشکده بهداشت و معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران، تعیین جهت استراتژیک و اهداف کلی و اختصاصی و در نهایت، تدوین برنامه عملیاتی دستیابی به اهداف شد.
نتیجه گیری: برنامه جامع اقدام مشترک بهداشت حرفه‌ای دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران با رویکرد مشارکتی و سیستمی تدوین شد. اجرای درست این برنامه می‌تواند منجر به بهبود شاخص‌های بهداشت حرفه‌ای در منطقه تحت پوشش دانشگاه شود. همکاری دانشگاه و صنعت برای توسعه پایدار جامعه ضروری است.
 
علی جعفری، محمدرضا منظم اسمعیل پور، فردین زندسلیمی،
دوره 14، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده

مقدمه: رشته‌های چوب در ترکیب با ملات سیمان پرتلند، جاذب پنل رشته چوب – سیمان (WWCP) را می‌سازند. این ماده آکوستیکی سازگار با محیط زیست می‌تواند به عنوان عایق حرارتی و نیز مقاوم در برابر حریق با خواص مکانیکی مطلوب استفاده شود. هدف از این مطالعه تعیین نوع مکانیسم جذب صدای WWCP و نیز تعیین تأثیر پارامترهای تولید و کاربرد بر روی فرآیند جذب می‌باشد. 
روش کار: نمونه‌ها از رشته‌های چوب و سیمان پرتلند، در دو نسبت سیمان به الیاف و سه دانسیته بالک متفاوت و نیز در ضخامت‌های 2 و 4 سانتی‌متر تهیه شدند. سه حالت قرارگیری بر روی سطوح، شامل قرارگیری همراه با یک لایه هوا یا فوم پلی‌اورتان و یا پشم شیشه به طور جداگانه مورد اندازه‌گیری قرار گرفتند. تاثیر رنگ‌آمیزی سطحی نیز موررد بررسی قرار گرفت. اندازه‌گیری ضریب جذب صوتی با استفاده از دستگاه لوله امپدانس براساس استاندارد ISO 10534-2 در محدوده فرکانسی 63 تا 6300 هرتز انجام شد.   
یافته ها: یافته‌های این پژوهش نشان داد که افزایش ضخامت نمونه‌ها و نیز افزایش دانسیته بالک تا 500 کیلوگرم بر مترمکعب برای اکثر نمونه‌ها منجر به افزایش کارآیی جذب می‌شود. در حالی که ادامه افزایش دانسیته تا مقدار 600 موجب کاهش ضرائب جذب اغلب نمونه‌ها شد. بهینه‌ترین حالت لایه‌گذاری، قرار دادن 4 سانتی‌متر فوم پلی‌اورتان در پشت نمونه بود که موجب اضافه شدن یک پیک جذبی شد. در بررسی تاثیر رنگ‌ روغنی نشان داده شد که رنگ‌آمیزی در فرکانس‌های بالا منجر به افت ضرائب جذب می‌شود؛ به گونه‌ای که مشخصا در فرکانس 5000 هرتز حدود 6/0 کاهش در مقدار ضریب جذب نمونه با ضخامت 2 سانتی‌متر اتفاق افتاد. 
نتیجه گیری: مکانسیم جذب صوت WWCP بیشتر به مکانسیم‌های تشدیدی یا ری‌‌اکتیو شباهت دارد. با توجه به الگوی جذبی باند باریک در این نوع جاذب، تنظیم بازه‌های فرکانسی جذب حداکثری با تغییر عواملی مانند ضخامت یا دانسیته بالک امکان‌پذیر است. 
 
وحید کاظمی ‌زاده، امیرعباس منظمی، فخرالدین صبا، اندرو جی مک‌اینچ،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده

مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر مداخله تمرینات استقامتی (هوازی) بر سطوح نشانگرهای التهابی (IL-6/ TNF-α) و برخی پارامترهای متابولیکی در رت‏های نر مبتلا به کبد چرب غیرالکلی ناشی از رژیم غذایی پرچرب، به منظور بررسی امکان‌سنجی استفاده از تمرین ورزشی برای کاهش التهاب بود.
روش کار: در این راستا، تعداد 44 سر رت نژاد ویستار به‏ صورت تصادفی در دو گروه (I) رژیم غذایی استاندارد به تعداد 22 سر رت و همچنین (II) تعداد 22 سر رت در گروه رژیم غذایی پرچرب به همراه فروکتوزمایع (HFD+HF) با دسترسی آزاد قرار گرفتند. پس از 17 هفته، دو رت در هر گروه قربانی شدند و بافت کبد برای مشاهده رنگ آمیزی هماتوکسیلین-ائوزین گرفته شد. سپس، تعداد 20 سر رت باقی‏مانده در گروه (I) به گروه کنترل (C)، گروه تمرین (T) و 20 سر رت گروه (II) به گروه کبد چرب (FL) و گروه کبد چرب+ تمرین (FL+T)، (هر گروه شامل 10 سر رت) تقسیم شدند. در مرحله بعد گروه‏ های T، مداخله تمرین استقامتی هشت هفته‏ ای را تکمیل کردند. سپس، سطوح IL-6، TNF-α، گلوکز، انسولین، مقاومت و حساسیت به انسولین اندازه‏ گیری شد.   
یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که در اثر یک رژیم غذایی پرچرب به همراه فروکتوز مایع در رت‏های گروه HFD+HF،  بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) با عوارضی مانند: افزایش معنی‏ داری در سطوح IL-6 و TNF-α، اختلال عملکرد کبدی و اختلال پارامترهای متابولیک، ایجاد می ‏شود  (001/0> p ). همچنین، تمرینات استقامتی با معکوس کردن روند بیماری اکثر این عوارض را بهبود ‏می‏بخشد (001/0> p ).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر می‏توان نتیجه‏ گیری کرد که بهبود نشانگرهای التهابی، اختلال عملکرد کبدی و اختلال پارامترهای متابولیک از طریق انجام تمرینات استقامتی یکی از مکانیسم‌های کلیدی ورزش در درمان بیماری کبد چرب غیرالکلی است، این امر می‏تواند اهمیت تمرینات استقامتی را در درمان بیماری کبد چرب غیرالکلی نشان دهد.
 
الناز رحیمی، صبا کلانتری، عزیز باباپور، حبیب اله دهقان، انوشیروان کاظم نژاد، محمدرضا منظم اسمعیل پور،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: امروزه، استفاده از فناوری های پوشیدنی و مواد تغییر فاز دهنده (PCM) گزینه مناسبی برای کنترل حرارت بدن و ذخیره سازی انرژی حرارتی می باشد. از این رو هدف از این مطالعه، سنتز و بهینه سازی خواص حرارتی نانوکامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از نانوذرات مختلف به منظور کاربرد مدیریت حرارتی بدن می باشد.
روش کار: در این مطالعه کامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از پتاسیم کلرید (KCL) به منظور تنظیم دمای ذوب، بوراکس (STD) به عنوان ماده هسته ساز و سدیم پلی اکریلات (SPA) به عنوان عامل تغلیظ کننده و جلوگیری از جداسازی فاز سنتز شد. سپس تاثیر افزودنwt.%  05/0 از هر کدام از نانوذرات اکسید آلومینیوم (Al2O3)، اکسید آهن (Fe2O3)، گرافن اکساید (GO) و تیتانیوم دی‌اکسید (TiO2) بر خواص حرارتی PCM پایه بررسی شد. از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) جهت بررسی مورفولوژی سطحی نانوکامپوزیت های PCM و از آنالیز گرماسنجی روبشی تفاضلی (DSC) جهت بررسی خصوصیات حرارتی از جمله دمای تغییر فاز (ذوب و انجماد) و گرمای نهان نمونه ها استفاده گردید.  
یافته ها: با توجه به نتایج آنالیز DSC، نمونه S-5-5 سدیم سولفات دکاهیدرات حاوی %.KCL 3 wt و %.STD 5 wt و SPA با دمای ذوب (°C 5/29) و گرمای نهان (J/gr 120)، به عنوان نمونه مناسب شناخته شد که فاقد جداسازی فاز بود. همچنین، تمام نانوذرات باعث افزایش 72/1 -6/0 درجه ای دمای ذوب PCM پایه شدند. نانوذرات Al2O3 و Fe2O3 باعث کاهش گرمای نهان ذوب و نانوذرات GO و TiO2 باعث افزایش گرمای نهان ذوب شدند.
نتیجه گیری: نتایج نشان  داد با استفاده از مواد افزودنی و نانوذرات می توان خواص حرارتی PCMها را بهبود بخشید. نانوکامپوزیت های نمک های هیدراته می توانند به عنوان PCMهای امیدوارکننده در کاربرد مدیریت حرارتی بدن در نظر گرفته شوند. 
 
عذرا درگاهی قره‌باغ، موسی جباری، غزاله منظمی تهرانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

مقدمه: حساسیت بیمارستان در برابر حریق، به علت محدودیت‌های حرکتی و هوشیاری جمعیت ساکن، وجود کارکنان متخصص، ارزش زیرساختی در نظام درمان، تجهیزات گران‌قیمت، به‌عنوان یکی از دغدغه‌های مدیریت بیمارستان‌ها موردتوجه است. همچنین، دود به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین علل مرگ‏و‏میر ناشی از حریق مطرح است. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت ایمنی حریق و مدل‌سازی انتشار دود و حریق بر اساس نتایج ارزیابی ریسک حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی در سال ۱۴۰۲- ۱۴۰۳ انجام شد.
روش کار: این مطالعه در سه‌ گام متوالی شامل ارزیابی ریسک، طراحی سناریو حریق و مدل‌سازی دود و حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی انجام شد. بخش‌های آسیب‌پذیر در برابر حریق با استفاده از روش FRAME شناسایی شدند. سپس، سناریو حریق و استراتژی کنترلی بر اساس علل ریسک شناسایی‌شده در گام اول و نیز با مرور منابع طراحی گردید. در گام پایانی، مدل‌سازی دود و حریق با نرم‏افزار CFAST انجام شد و کارایی استراتژی کنترلی مورد بررسی قرار گرفت.  
یافته ها: از میان بخش‌های مورد ارزیابی بیمارستان، بخش بستری واقع در طبقه دهم به دلیل تجمع چندین رفتار ناایمن و بخش انبار واقع در طبقه منفی یک به علت انبارش نامناسب و دسترسی ناکافی به خروجی اضطراری، دارای ریسک حریق افراد بالاتر از حد مجاز (سطح نامطلوب) ارزیابی شدند. مدل‌سازی دود و حریق در این دو طبقه، برای دو استراتژی »وضعیت موجود «و»کنترل ریسک «انجام شد. نتایج مدل‌سازی در هر دو مورد، تأثیر مثبت استراتژی کنترلی را بر بهبود شاخص‌های دوز مؤثر کسری (FED) و نرخ انتشار حرارت (HRR) نشان داد.
نتیجه گیری: ارزیابی ریسک می‌تواند دیدگاه روشنی از جزئیات ایمنی حریق ساختمان بیمارستان ارائه دهد. تلفیق نتایج ارزیابی ریسک FRAME با شبیه‌سازی CFAST، به درک جامعی از وضعیت ایمنی حریق بیمارستان منجر می‌شود. از این داده‌ها می‌توان برای طراحی برنامه‌های اضطراری و محاسبه زمان خروج ایمن موردنیاز (RSET) بهره برد تا از آسیب‌های جانی ناشی از گازهای خفه‌کننده برای ساکنان پیشگیری شود.
 
جمال بیگانه، سیدابوالفضل ذاکریان، محمدرضا منظم اسمعیل‌پور، شیما محمدی، احمد خسروی، سیدجمال‌الدین شاه‌طاهری،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: در بسیاری از محیط‌های شغلی مواجهات ترکیبی مانند مواجهه توام صدا و آلومینیوم وجود دارند. با این وجود آثار عصبی-شناختی ناشی از این مواجهه توأم کمتر بررسی شده است. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر مواجهه توأم صدا و آلومینیوم بر شاخص‌ها و نشانگرهای رفتاری/شناختی در مدل حیوانی رت ویستار بود.
روش کار: در این پژوهش تجربی، ۲۰ رت نر بالغ ویستار در چهار گروه بمدت 45 روز مورد مطالعه قرار گرفتند. 1. گروه کنترل (بدون مواجهه)، 2. گروه مواجهه با صدا (۹۵ دسی‌بل، ۴ ساعت روزانه)، 3. گروه مواجهه با کلرید آلومینیوم(10mg/kg تزریق درون‌صفاقی، روزانه) و 4. گروه مواجهه همزمان صدا و آلومینیوم (ترکیب گروه 2 و 3). پس از دوره مواجهه، عملکرد حافظه فضایی با آزمون ماز آبی موریس ارزیابی شد و غلظت سِرُمی پروتئین تاو تام (t-tau) و بتا آمیلوئید۴۲ (Aβ1–42) با روش ELISA در خون اندازه‌گیری گردید. داده‌ها با نرم افزار SPSS ورژن 27 تحلیل شدند.  
یافته ها: نتایج آزمون رفتاری نشان داد که گروه کنترل کمترین زمان را صرف یافتن سکو داشتند. مواجهه با آلومینیوم و ترکیب صدا + آلومینیوم موجب کاهش معنادار در عملکرد شناختی گردید. همچنین، سطوح سرمی پروتئین تاو و بتا آمیلوئید در تمام گروه‌های مواجهه یافته بطور معناداری افزایش یافت(p<0.01) و همبستگی مثبت قوی بین این دو بیومارکر مشاهده شد(r=0.70, p<0.001). 
نتیجه گیری: یافته‌ها نشان دادند که مواجهه همزمان با صدا و آلومینیوم می‌تواند اثرات ترکیبی بر عملکرد شناختی و بیومارکرهای نورودژنراتیو داشته باشد. این تغییرات احتمالاً از طریق مکانیسم‌های مشترکی چون استرس اکسیداتیو، التهاب عصبی و اختلال در هموستاز پروتئینی رخ می‌دهد. افزایش معنادار سطوح پروتئین تاو و بتا آمیلوئید همراه با افت عملکرد حافظه، بر نقش مهم این مواجهات ترکیبی در تشدید فرآیندهای نورودژنراتیو تأکید دارد. این نتایج بر اهمیت پایش ترکیبی مواجهات شغلی و استفاده از بیومارکرهای خونی برای ارزیابی زودهنگام عملکرد شناختی دلالت دارند.
 

صفحه 3 از 3    
3
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بهداشت و ایمنی کار می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb