530 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
سپیده کیوانی، فریده گلبابائی، رسول اسمعیلی نیسیانی، صبا کلانتری، اویسیک داس، عباس رحیمی فروشانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه مدیاهای فیلتر نانولیفی پلیمری بهدلیل کارایی فیلتراسیون بالا و افت فشار پایین مورد توجه بسیاری در حوزه کنترل آلایندههای ذرهای واقع شدهاند. مطالعه حاضر، با هدف تولید مدیاهای نانولیفی به روش الکتروریسی محلول، با استفاده از یک پلیمر زیستتخریبپذیر بهمنظور کاهش نگرانیهای آلودگیهای بهداشتی و زیستمحیطی، تعیین ویژگیهای ریختشناختی و ارزیابی عملکرد فیلتراسیون مدیاهای تولیدی برای ربایش ذرات با اندازههای مختلف در دو سرعت جریان هوا انجام گرفت.
روش کار: مدیاهای نانولیفی با استفاده از محلول پلیمری یکنواخت از پلی وینیل الکل در حلال آب در غلظتهای 5 تا 6 درصد وزنی با استفاده از روش الکتروریسی محلول و تحت تأثیر پارامترهای فرآیندی مختلف تولید شدند. ویژگیهای ریختشناختی مدیاهای نانولیفی و درصد تخلخل آنها بررسی گردید. سپس، عملکرد فیلتراسیون مدیاهای نانولیفی شامل کارایی و افت فشار در دو سرعت جریان هوای cm/s 5/2 و 3/5 با استفاده از دستگاه تست مدیا اندازه گیری و فاکتور کیفیت آنها نیز محاسبه شد.
یافته ها: مدیاهای تولیدی از الیافی هموار و بدون گره با میانگین قطر در محدوده 106 تا 151 نانومتر برخوردار بودند. میزان کارایی فیلتراسیون مدیاها برای ذرات زیرمیکرونی 3/0 و 5/0 میکرون در محدوده 72/95 تا 92/99 درصد و برای ذرات 1 و 3 میکرون در محدوده 43/99 تا 100 درصد قرار داشت. همچنین، میزان افت فشار مدیاها در سرعت هوای cm/s 5/2، در محدوده 25 تا 67 پاسکال و در سرعت cm/s 3/5، در محدوده 58 تا 150 پاسکال بود.
نتیجه گیری: در بین مدیاهای تولیدی، مدیای حاصل از غلظت محلول 6 درصد، تحت شرایط الکتروریسی kV 15، mL/h 5/0 و cm 15، الیاف نازکتری داشت و توانایی بالاتری در ربایش ذرات ریز 3/0 میکرون نشان داد (89/99 و 92/99 درصد بهترتیب در سرعتهای هوای cm/s 5/2 و 3/5). همچنین، میزان افت فشار این مدیای نانولیفی با افزایش سرعت هوا، از 67 به 150 پاسکال افزایش یافت.
محمدجواد افشاری، ایرج علیمحمدی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: شبیه سازی عددی مبتنی بر کامپیوتر می تواند بهعنوان یک راهکار مناسب برای تقلید از رفتار سیستم در طول زمان استفاده شود و امکان تجزیهوتحلیل قابلیت ها، ظرفیت ها و رفتارهای یک سیستم را در مرحله طراحی، قبل از ساخته شدن آن فراهم کند. لذا استفاده از ابزار شبیه سازی می تواند برای طراحی، مدلسازی، ارزیابی و نمایش تعاملات اجزاء سیستم لباس خنککننده مبتنی بر جریان سیال (1LCG) در انتقال حرارت مناسب باشد. به همین منظور مطالعه حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی تجربی یک مدل شبیهسازی عددی برای لباس خنککننده مایع مبتنی تبرید ترموالکتریک انجام شد.
روش کار: یک مدل جدید از LCG مبتنی بر جریان سیال با استفاده از روش المان محدود (2FEM)در نرمافزار COMSOL Multiphysics توسعه داده شد. به منظور اعتبار سنجی مدل شبیهسازی شده، یک نمونه فیزیکی مشابه از LCG طراحی شد و آزمایشات انسانی تحت شرایط کنترل شده صورت گرفت. در نهایت یافتههای حاصل از شبیهسازی و نتایج تجربی مقایسه شدند.
یافته ها: یافتههای این مطالعه، در هر دو بخش آزمایشهای تجربی و نتایج شبیهسازی، نشان میدهد که با افزایش دمای محیط و شدت فعالیت فیزیکی، دمای سیال درون سیستم لولهکشی و دمای میکرو اقلیم به طور قابلتوجهی افزایش مییابد. بر اساس نتایج، اختلاف دمای میکرو اقلیم بین دادههای پیشبینیشده حاصل از شبیهسازی و میانگین دادههای تجربی در بازهای بین 1/. تا 65/0 درجه سانتیگراد قرار گرفته است. همچنین، اختلاف دمای سیال درون سیستم لولهکشی بین نتایج شبیهسازی و دادههای تجربی در محدوده 1/0 تا 6/0 درجه سانتیگراد میباشد. تحلیل آماری با استفاده از آزمون t زوجی نشان داد که مدل توسعهیافته در پژوهش حاضر از دقت قابل قبولی در پیشبینی پارامترهای حرارتی برخوردار است.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که مدل طراحیشده میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد در فرایند طراحی و ارزیابی سامانههای خنککننده پوشیدنی قبل از ساخت مدل فیزیکی آنها مورد استفاده قرار گیرد. باتوجهبه محدود بودن مطالعات موجود در زمینه مدلسازی عددی لباسهای خنککننده مبتنی بر گردش سیال، انجام تحقیقات بیشتر بهمنظور ارتقای جزئیات مدلسازی و بررسی اثر شرایط محیطی و فردی بر کارایی این سیستمها توصیه میشود.
علی کریمی، اسماعیل زارعی، رجبعلی حکم آبادی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: یکی از تاسیسات مهم در سیستمهای انتقال گاز، ایستگاههای تقلیل فشار گاز شهری میباشند که از بخشهای مختلف تشکیل یافته اند. قابلیت اطمینان هر بخش از ایستگاه در قابلیت اطمینان کلی ایستگاه موثر میباشد. لذا این مطالعه با هدف ارزیابی قابلیت اطمینان بخشهای مختلف ایستگاه بر مبنای روشهای مونت کارلو زنجیره مارکوف و زنجیره مارکوف زمان پیوسته انجام گرفت.
روش کار: نرخ شکست و تعمیر تجهیزات با استفاده از روش شبیه سازی مونت کارلو زنجیره مارکوف با نرم افزار WinBUGS14 شبیه سازی گردید، سپس بر اساس نرخ شکست و تعمیر، قابلیت اطمینان ایستگاه توسط روش زنجیره مارکوف زمان پیوسته مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج شبیه سازی نرخ شکست تجهیزات با دو معیار MC Error و آزمون گلمن-روبین و نتایج ارزیابی قابلیت اطمینان ایستگاه با روشهای Reality Check وPartial Benchmark Exercise اعتبار بخشی گردید.
یافتهها: شکست در بخشهای فیلتراسیون و تقلیل فشار بیشتر از سایر بخشهای ایستگاه بود، لذا این بخشها به عنوان بحرانی ترین بخشها در ارزیابی قابلیت اطمینان محسوب میگردد. خطای معیار نمونههای پسین کمتر از 0.01 بود که نشاندهنده همگرایی خوب دادهها برای توزیع پسین پارامترها میباشد. نتایج آزمون گلمن-رابین، مقادیر کمتر از 1.2 را نشان داد، که نشان از همگرایی مناسب زنجیرهها بود. برای کلیه بخشها و ایستگاه، رویکرد سیستماتیک بر اساس مدل مارکوف تعیین گردد که نتایج نشان داد همبستگی قوی بین نتایج محاسبه شده بر اساس روش زنجیره مارکوف زمان پیوسته و روش دیاگرام بلوکی (R2=0.9499) وجود داشت.
نتیجه گیری: رویکرد پیشنهادی، شکست اجزای سیستم را با هم ترکیب کرده و توانایی نمایش شکستهای چندگانه را دارد. همچنین جنبههای زمانی را در محاسبه خود لحاظ نموده و ارزیابی ذهنی کارشناسان را به حداقل ممکن میرساند.
مهشید احمدی، محمد صادق سهرابی، محمد جواد طراحی، سهیلا بختیاری،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: تکنولوژیستها و پرستاران اتاق عمل با محیط کاری چالش برانگیزی سروکار دارند و از این رو نیازمند سازماندهی محیط کار و آموزشهای مرتبط با سلامت هستند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه مبتنی بر ارگونومی مشارکتی بر اختلالات اسکلتی - عضلانی و سلامت عمومی تکنولوژیستهای اتاق عمل انجام شد.
روش کار: این مطالعه کارآزمایی بالینی یکسویه کور است که در سال 1403-1402 در اتاق عمل بیمارستانهای شهر اصفهان انجام شده است. نمونه پژوهش شامل 88 نفر از تکنولوژیستهای اتاق عمل واجد معیارهای ورود به مطالعه بود. از بین بیمارستانهای آموزشی شهر اصفهان بهصورت تصادفی یک بیمارستان بهعنوان محل مداخله و دو بیمارستان دیگر جهت گروه کنترل انتخاب شدند. از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه ناراحتی اسکلتی- عضلانی کرنل و پرسشنامه استاندارد سلامت عمومی 28گویه ای به عنوان ابزار گردآوری داده ها استفاده شد. در ابتدا تمامی آزمودنیها در دو گروه مورد ارزیابی اولیه قرار گرفتند. سپس برنامهی ارگونومی مشارکتی در گروه آزمون اجرا گردید. درنهایت 3 و 6 ماه بعد از مداخله با استفاده از ابزارهای پژوهش، ارزیابی نهایی در دو گروه انجام شد. دادهها با استفاده از SPSS نسخه 24 و آزمونهای توصیفی- تحلیلی با سطح معناداری 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: قبل از مداخله بین دو گروه آزمون و کنترل از نظر میانگین نمره سلامت عمومی و اختلالات اسکلتی- عضلانی تفاوت آماری معنیدار نبود (055/0=p). سه ماه (033/0=p) بعد از مداخله میانگین نمره اختلالات پایینتنه و شش ماه (038/0=p) بعد از مداخله میانگین نمره اختلالات ( تنه) بین دو گروه آزمون و کنترل تفاوت آماری معنیدار داشت. سه ماه (001/0=p) و شش ماه (001/0=p) بعد از مداخله بین دو گروه آزمون و کنترل از نظر میانگین نمره سلامت عمومی تفاوت آماری معنیدار بود و در گروه آزمون سلامت عمومی بهتر از گروه کنترل گزارش شد.
نتیجه گیری: اجرای برنامه ارگونومی مشارکتی می،تواند منجر به بهبود سلامت عمومی و کاهش ریسک اختلالات اسکلتی-عضلانی در تکنولوژیستهای اتاق عمل گردد.
نازنین صفری، علیرضا کاظمیان طالخونچه، عارفه جعفرزاده کهنلو، سعید احمدی، غلامرضا مرادی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: مواجهه با صدا یکی از شایعترین عوامل زیانآور در حرفه دندانپزشکی است که میتواند پیامدهای قابلتوجهی داشته باشد. شرایط آکوستیکی نامطلوب محیط نیز می تواند شرایط را بدتر کرده و منجر به کاهش وضوح گفتار، خستگی شنوایی و کاهش کیفیت ارتباط میان پزشک و بیمار شود. در این راستا، طراحی مداخلات آکوستیکی مؤثر میتواند نقش مهمی در بهبود صوتی ایفا کند.
روش کار: این پژوهش بهصورت تجربی در یک کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی انجام شد. پس از اندازهگیری تراز فشار صوت، زمان بازآوایی (RT60) و شاخص انتقال گفتار (STI)، مقدار جاذب پشم سنگ مورد نیاز با فرمول سابین تعیین شد. پنلها بهصورت سازهای بر روی دیوارهای کلینیک نصب شد و پس از گذشت 24 ساعت، مجددا تراز فشار صوت، RT60 و STI اندازه گیری و جهت تعیین تاثیر مداخله از آزمون های آماری مناسب استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد تراز فشار صوت قبل و بعد از نصب پنل تفاوت معناداری دارد و پس از اجرای مداخله کاهش یافته است (p-value <0/05). زمان بازآوایی در فرکانس غالب 2000 قبل از مداخله 992/0 ثانیه بود و پس از اجرای مداخله به 599/0 ثانیه رسید (p=0/027, z= 2.207). در رابطه با شاخص انتقال گفتار نیز در مرکز اتاق از 64/0 و سطح «متوسط» به 85/0 و سطح «عالی» ارتقا پیدا کرد که نشان دهنده افزایش وضوح گفتار است.
نتیجه گیری: طراحی هدفمند مداخله صوتی، توانست شاخصهای آکوستیکی کلینیک را به محدودههای توصیهشده نزدیک کند و کیفیت شنیداری فضا را بهبود بخشد. کاهش محسوس زمان بازآوایی و تراز فشار صوت همراه با افزایش شاخص وضوح گفتار بیانگر کارایی بالای این مداخله است. یافتهها نشان میدهد که استفاده از جاذبهای صوتی میتواند بهعنوان یک راهکار عملی، کمهزینه و قابلاجرا برای ارتقای شرایط آکوستیکی و بهبود ارتباط گفتاری در محیطهای درمانی و آموزشی دندانپزشکی به کار گرفته شود و در بهبود تمرکز، رضایت و کارایی نقش مؤثری داشته باشد.
عذرا درگاهی قرهباغ، موسی جباری، غزاله منظمی تهرانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: حساسیت بیمارستان در برابر حریق، به علت محدودیتهای حرکتی و هوشیاری جمعیت ساکن، وجود کارکنان متخصص، ارزش زیرساختی در نظام درمان، تجهیزات گرانقیمت، بهعنوان یکی از دغدغههای مدیریت بیمارستانها موردتوجه است. همچنین، دود بهعنوان یکی از اصلیترین علل مرگومیر ناشی از حریق مطرح است. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت ایمنی حریق و مدلسازی انتشار دود و حریق بر اساس نتایج ارزیابی ریسک حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی در سال ۱۴۰۲- ۱۴۰۳ انجام شد.
روش کار: این مطالعه در سه گام متوالی شامل ارزیابی ریسک، طراحی سناریو حریق و مدلسازی دود و حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی انجام شد. بخشهای آسیبپذیر در برابر حریق با استفاده از روش FRAME شناسایی شدند. سپس، سناریو حریق و استراتژی کنترلی بر اساس علل ریسک شناساییشده در گام اول و نیز با مرور منابع طراحی گردید. در گام پایانی، مدلسازی دود و حریق با نرمافزار CFAST انجام شد و کارایی استراتژی کنترلی مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: از میان بخشهای مورد ارزیابی بیمارستان، بخش بستری واقع در طبقه دهم به دلیل تجمع چندین رفتار ناایمن و بخش انبار واقع در طبقه منفی یک به علت انبارش نامناسب و دسترسی ناکافی به خروجی اضطراری، دارای ریسک حریق افراد بالاتر از حد مجاز (سطح نامطلوب) ارزیابی شدند. مدلسازی دود و حریق در این دو طبقه، برای دو استراتژی »وضعیت موجود «و»کنترل ریسک «انجام شد. نتایج مدلسازی در هر دو مورد، تأثیر مثبت استراتژی کنترلی را بر بهبود شاخصهای دوز مؤثر کسری (FED) و نرخ انتشار حرارت (HRR) نشان داد.
نتیجه گیری: ارزیابی ریسک میتواند دیدگاه روشنی از جزئیات ایمنی حریق ساختمان بیمارستان ارائه دهد. تلفیق نتایج ارزیابی ریسک FRAME با شبیهسازی CFAST، به درک جامعی از وضعیت ایمنی حریق بیمارستان منجر میشود. از این دادهها میتوان برای طراحی برنامههای اضطراری و محاسبه زمان خروج ایمن موردنیاز (RSET) بهره برد تا از آسیبهای جانی ناشی از گازهای خفهکننده برای ساکنان پیشگیری شود.
مصطفی جعفری زاوه، علی جعفری، مهدی جعفری ندوشن، فاطمه چمبری، فریده گلبابایی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: تغییرات اقلیمی یکی از چالشهای مهم جهانی است که تأثیرات قابل توجهی بر شاخص WBGT1 (شاخص دمای تر گوی سان) و استرس گرمایی کارکنان صنایع فولاد دارد. این پژوهش به طور خاص بر ارزیابی تأثیر موقعیت جغرافیایی و تغییرات اقلیمی بر میزان مواجهه با استرس گرمایی در صنایع فولاد ایران متمرکز شده است.
روش کار: این مطالعه کیفی-تحلیلی با بهرهگیری از دادههای سامانه صبا و اطلس استرس گرمایی شغلی ایران انجام شد. در مرحله نخست، فهرست صنایع فولاد کشور، پراکندگی جغرافیایی، و ظرفیت تولید آنها در هشت اقلیم مختلف ایران استخراج گردید. سپس، نتایج اندازهگیری شاخص WBGT بهعنوان شاخص مواجهه با استرس گرمایی در صنایع فولاد، با همکاری واحدهای صنعتی واقع در اقلیمهای مختلف جمعآوری شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای ArcGIS و SPSS استفاده گردید. همچنین، تأثیر تغییرات اقلیمی در سه افق زمانی ۲۰۴۰، ۲۰۶۰ و ۲۰۸۰ بر استرس گرمایی شاغلین صنایع فولادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان دادند که اقلیمG1 (شرق، جنوب شرقی و کویری ایران) وG4 (حاشیه خلیج فارس شامل استانهای هرمزگان، بوشهر، فارس و خوزستان) با بیشترین ظرفیت تولید فولاد کشور، در معرض بالاترین میزان مواجهه با استرس گرمایی ( شاخص WBGT ) و کمبود منابع آبی قرار دارند. شاخص WBGT در اقلیم G4 وG6 ( استان گیلان) بالاتر از حد مجاز بوده و در مقابل، اقلیمهای G2 (شمال خراسان رضوی، خراسان شمالی، تهران؛ البرز، قزوین، همدان، مرکزی و چهار محال بختیاری) ،G5 (کردستان، کرمانشاه، لرستان) وG7 ( ایلام، کهکیلویه وبویراحمد) کمترین میزان شاخص WBGT را نشان دادند. با توجه به احتمال افزایش دما طبق پیشبینیهای اقلیمی در سه افق زمانی ۲۰۴۰، ۲۰۶۰ و ۲۰۸۰ و ضریب همبستگی قابل قبول بدست آمده (40/0) بین دمای روز سالیانه و شاخص WBGT هر اقلیم، تعییرات دمای پیش بینی شده میتواند منجر به افزایش شاخص WBGT بویژه در اقلیم های G3،G6 وG8 شود.
نتیجه گیری: با توجه به پیشبینیهای اقلیمی و الگوی پراکندگی صنایع، توسعه سیاستهای اقلیممحور، مدیریت پایدار منابع آبی، و بازنگری در مکانیابی واحدهای صنعتی فولاد ضروری است. این اقدامات میتوانند تابآوری صنعت فولاد ایران را در برابر تغییرات اقلیمی آینده افزایش داده و از مخاطرات سلامت شغلی و زیستمحیطی بکاهند.
زهرا بتولی، علی اصغر خواجه وندی، مسعود مطلبی کاشانی، حسین اکبری، ایرج محمدفام، رسول عزیزیان شهریور،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: ایمنی محیط کار به عنوان یکی از عوامل حیاتی موفقیت سازمانها و حفاظت از سرمایه انسانی شناخته میشود. رفتار ایمن کارکنان تحت تأثیر عوامل روانشناختی و سازمانی قرار دارد که از آن جمله میتوان به جو ایمنی و انگیزش ایمنی اشاره کرد. با توجه به اهمیت تقویت انگیزش ایمنی و کمبود ابزارهای استاندارد بومی در ایران، این مطالعه با هدف بومیسازی مقیاس انگیزش ایمنی خودتعیینشده (SDSM) و بررسی نقش میانجی آن در رابطه بین جو ایمنی و رفتار ایمن کارکنان مجتمع فولاد کویر شهرستان آران و بیدگل انجام شد.
روش کار: این پژوهش تحلیلی-مقطعی در سال ۱۴۰۳ با مشارکت ۲۵۶ نفر از کارکنان خطوط تولید اجرا گردید. ابزارهای جمعآوری داده شامل پرسشنامه جو ایمنی، پرسشنامه رفتار ایمن و نسخه فارسیشده SDSM بود که فرآیند بومیسازی آن شامل ترجمه-بازترجمه، ارزیابی روایی محتوا توسط کارشناسان و تحلیل عاملی تأییدی بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۲۶ و مدلسازی معادلات ساختاری با SmartPLS نسخه ۴ تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد جو ایمنی تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار ایمن دارد (608/0=β،001/0>p) و انگیزش ایمنی این رابطه را بهطور معناداری میانجیگری میکند (388/0=β،001/0>p). لازم به ذکر است که رابطه مستقیم بین جو ایمنی و انگیزش ایمنی بهطور معنیداری منفی بود. مدل پژوهش توانست تقریباً ۴۲٪ از واریانس رفتار ایمن را تبیین نماید (R² = 0.419)، که نشاندهنده قدرت پیشبینی مناسب مدل است. شاخصهای برازش مدل شامل (91/0=NFI، 06/0=SRMR) نشاندهنده تطابق مناسب مدل بودند. همچنین روایی همگرا، روایی واگرا و پایایی سازهها در سطح قابل قبول تأیید شد.
نتیجه گیری: یافتهها اهمیت ایجاد جو ایمنی مثبت و تقویت انگیزش درونی کارکنان را در محیطهای پرخطر به منظور کاهش حوادث و ارتقای سلامت سازمانی برجسته میسازند و میتوانند مبنای سیاستگذاریها و برنامههای آموزشی در حوزه HSE قرار گیرند.
محمدجواد شیخمظفری، ابراهیم تابان، علی محسنیان، کیت اتنبرو، محمد فریدن،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: با توجه به نگرانیهای زیستمحیطی و بهداشتی مرتبط با جاذبهای صوتی الیاف مصنوعی، نیاز به یافتن جایگزینهای طبیعی، پایدار و زیستتخریبپذیر بیش از پیش احساس میشود. پسماندهای کشاورزی مانند پوست سخت گردو به دلیل ساختار متخلخل ذاتی، پتانسیل بالایی در این زمینه دارند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی جامع خواص آکوستیکی کامپوزیتهای ساخته شده از پوست گردو و بررسی تاثیر پارامترهای کلیدی طراحی مانند ضخامت و میزان خردایش بر عملکرد جذب صوتی آنها است.
روش کار: در این مطالعه تجربی و تحلیلی، نمونههای جاذب صوت متخلخل گرانوله از پوست گردو در سه سطح خردایش (کم، متوسط و زیاد) و چهار ضخامت (۲۰، ۴۰، ۶۰ و ۸۰ میلیمتر) ساخته شدند. ضریب جذب صوتی نمونهها با استفاده از روش استاندارد لوله امپدانس اندازهگیری شد. بهمنظور درک ساختار داخلی و مورفولوژی، از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) استفاده گردید. در نهایت، نتایج تجربی با پیشبینیهای دو مدل ریاضی معتبر Slanted Slit (SS) و Non-uniform pore size distribution (NUSPD) مقایسه و اعتبارسنجی شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که افزایش ضخامت و میزان خردایش، هر دو به طور معناداری عملکرد جذب صوتی را بهبود میبخشند. افزایش ضخامت از ۲۰ به ۸۰ میلیمتر در نمونههای با خردایش زیاد، قله جذب را از فرکانس ۲۰۰۰ هرتز به ۶۳۰ هرتز (محدوده فرکانسهای میانی) منتقل کرد. همچنین، افزایش میزان خردایش در ضخامت ثابت ۸۰ میلیمتر، ضریب جذب را در فرکانس ۶۳۰ هرتز از ۰.۴۸ به ۰.۹۷ (نزدیک به جاذب کامل) ارتقا داد. این بهبود عملکرد ارتباط مستقیمی با افزایش همزمان چگالی، تورتوزیته و مقاومت به جریان هوا داشت که در اثر فرآیند خردایش شدید رخ میدهد. مدلهای ریاضی نیز بالاترین انطباق را با نتایج تجربی نمونههای با خردایش زیاد نشان دادند.
نتیجه گیری: پسماند پوست گردو، به ویژه پس از فرآوری مکانیکی از طریق خردایش شدید، یک ماده جاذب صوت بسیار کارآمد، پایدار و زیستسازگار است. فرآیند خردایش با فعالسازی تخلخلهای درونی ماده، ساختار آکوستیکی آن را بهینه کرده و عملکردی مطلوب در بازه فرکانس گفتار (۵۰۰ تا ۲۰۰۰ هرتز) ایجاد میکند. این ماده پتانسیل بالایی برای استفاده به عنوان جایگزین جاذبهای مصنوعی در کاربردهای داخلی مانند کنترل نویز در ساختمانها و فضاهای بسته را داراست.
توحید دلشاد، فرهاد شهرکی، محمد رضا سردشتی بیرجندی، بهاره بیدار،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: واحدهای صنعتی مانند پالایشگاههای نفت با خطرات ناشی از انتشار گازهای سمی و قابلاشتعال مواجه هستند. گاز هیدروژن سولفید (H₂S) به دلیل سمیت بالا و اثرات زیستمحیطی، از جمله خطرناکترین آلایندههاست. هدف این مطالعه، مدلسازی و ارزیابی پیامد انتشار H₂S در واحد بازیافت گوگرد (SRU) پالایشگاه آبادان با استفاده از نرمافزار PHAST برای پشتیبانی از برنامهریزی ایمنی و استراتژیهای کاهش ریسک است.
روش کار: مدلسازی پیامدها با نسخه ۸.۴ نرمافزار PHAST انجام شد. دادههای فرآیندی شامل دما، فشار، دبی جریان و آنالیز خوراک، همراه با شرایط هواشناسی (دمای متوسط، رطوبت نسبی و سرعت باد براساس طبقهبندی پاسکویل) برای تعریف سناریوها استفاده شدند. سناریوها شامل پارگی جزئی خط لوله، نشتی با دبی متغیر، آزادسازی از لوله کوتاه و پارگی فاجعهآمیز مخزن راکتور بودند. معیارهای کلیدی آسیب شامل آستانه تشعشع حرارتی، فشار موج انفجار و دوز سمیت برای تعیین محدودههای پرخطر به کار گرفته شد.
یافته ها: تشعشع حرارتی تا kW/m² 027/71 مرگ آنی تا شعاع ۷۰ متر ایجاد میکند و فشار بیش از bar 02/0 تجهیزات و سازهها را تا ۳۵ متر در تابستان تخریب میکند. ابر H2S تا ۱۲۰ متر در جهت باد گسترش مییابد و مرگ فوری کارکنان را موجب میشود. این یافتهها محدودههای پرخطر SRU و اطراف آن را مشخص کرده و بر ضرورت جابجایی پناهگاهها، نصب سیستم پایش گاز و تأمین تجهیزات حفاظتی تأکید میکند. نتایج محدود به سناریوهای تعریفشده و مفروضات PHAST است.
نتیجه گیری: به سبب عدم مطالعه ارزیابی ریسک در فازهای اولیه و حین بهرهبرداری، تعیین نقاط ایمن و محدوده با ریسک بالا به همراه اولویتبندی کاهش ریسک ضروری است تا سلامت محیط کار کارکنان و عموم مردم تأمین شود. ارزیابی کامل ریسک شامل تحلیل احتمال وقوع (با نرمافزارهایی مانند SAFETI) و استفاده از مدلهای پیشرفتهتر (CFD و روشهای هوش مصنوعی) برای تحقیقات آینده توصیه میشود.