جستجو در مقالات منتشر شده


530 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

الناز رحیمی، صبا کلانتری، عزیز باباپور، حبیب اله دهقان، انوشیروان کاظم نژاد، محمدرضا منظم اسمعیل پور،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: امروزه، استفاده از فناوری های پوشیدنی و مواد تغییر فاز دهنده (PCM) گزینه مناسبی برای کنترل حرارت بدن و ذخیره سازی انرژی حرارتی می باشد. از این رو هدف از این مطالعه، سنتز و بهینه سازی خواص حرارتی نانوکامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از نانوذرات مختلف به منظور کاربرد مدیریت حرارتی بدن می باشد.
روش کار: در این مطالعه کامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از پتاسیم کلرید (KCL) به منظور تنظیم دمای ذوب، بوراکس (STD) به عنوان ماده هسته ساز و سدیم پلی اکریلات (SPA) به عنوان عامل تغلیظ کننده و جلوگیری از جداسازی فاز سنتز شد. سپس تاثیر افزودنwt.%  05/0 از هر کدام از نانوذرات اکسید آلومینیوم (Al2O3)، اکسید آهن (Fe2O3)، گرافن اکساید (GO) و تیتانیوم دی‌اکسید (TiO2) بر خواص حرارتی PCM پایه بررسی شد. از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) جهت بررسی مورفولوژی سطحی نانوکامپوزیت های PCM و از آنالیز گرماسنجی روبشی تفاضلی (DSC) جهت بررسی خصوصیات حرارتی از جمله دمای تغییر فاز (ذوب و انجماد) و گرمای نهان نمونه ها استفاده گردید.  
یافته ها: با توجه به نتایج آنالیز DSC، نمونه S-5-5 سدیم سولفات دکاهیدرات حاوی %.KCL 3 wt و %.STD 5 wt و SPA با دمای ذوب (°C 5/29) و گرمای نهان (J/gr 120)، به عنوان نمونه مناسب شناخته شد که فاقد جداسازی فاز بود. همچنین، تمام نانوذرات باعث افزایش 72/1 -6/0 درجه ای دمای ذوب PCM پایه شدند. نانوذرات Al2O3 و Fe2O3 باعث کاهش گرمای نهان ذوب و نانوذرات GO و TiO2 باعث افزایش گرمای نهان ذوب شدند.
نتیجه گیری: نتایج نشان  داد با استفاده از مواد افزودنی و نانوذرات می توان خواص حرارتی PCMها را بهبود بخشید. نانوکامپوزیت های نمک های هیدراته می توانند به عنوان PCMهای امیدوارکننده در کاربرد مدیریت حرارتی بدن در نظر گرفته شوند. 
 
فائزه تربتیان مشهدی، عمران احمدی،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: اندازه‌گیری و پایش سیستم مدیریت ایمنی فرآیند به منظور کاهش ریسک حوادث در صنایع فرآیندی امری ضروری است. به این منظور، شاخص‌های عملکرد ایمنی فرآیند تحت عنوان شاخص‌های گذشته‌نگر و پیشرو مورد استفاده قرار می گیرند. از آنجاییکه فراوانی بالای شاخص‌های پیشرو در مسیر پایش صحیح مدیریت ایمنی فرآیند مشکل‌ساز خواهد بود، از این رو هدف از مطالعه حاضر، انتخاب، اعتباربخشی و اولویت بندی شاخص‌های پیشرو عملکرد ایمنی فرآیند به صورت موردی بر روی مخازن ذخیره مایعات هیدرکربنی می‌باشد.   
روش کار: این مطالعه در طی سه مرحله در یک پایانه نفتی انجام شد. در ابتدا شاخص‌های پیشرو مرتبط با فاکتورهای مؤثر ریسک مخازن مایعات هیدروکربنی از طریق منابعی همچون راهنماهای مرکز ایمنی فرآیندهای شیمیایی آمریکا (CCPS)، اداره بهداشت و ایمنی بریتانیا (HSE UK)، انجمن بین‌المللی تولیدکنندگان نفت و گاز (OGP) و مقالات مرتبط شناسایی و انتخاب شدند. پس از انتخاب شاخص‌های مناسب، روایی محتوایی شاخص‌ها مطالعه شد. حداقل مقدار نسبت روایی محتوایی (CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) قابل قبول به ترتیب برابر 33/0 و 79/0 در نظر گرفته شد. در مرحله بعد، شاخص‌های دارای روایی محتوایی قابل قبول، از نظر قابلیت کاربرد (حداقل امتیاز قابلیت کاربرد قابل‌قبول برابر 5/0) و اهمیت با استفاده از وزن دهی فازی توسط متخصصین مورد مطالعه قرار گرفتند.     
یافته ها: از 18 مورد شاخص‌ پیشرو مربوط به فاکتورهای مؤثر ریسک تأثیرگذار بر عملکرد نفرات بهره‌بردار، 3 مورد، از 9 مورد شاخص مربوط به عملکرد نفرات آتش‌نشان، 2 مورد و از 13 مورد شاخص مربوط به عملکرد تجهیزات، 3 مورد به دلیل کسب مقدار کمتر از حداقل نمره قابل‌قبول CVR و CVI حذف شدند. هر 4 شاخص مربوط به عملکرد نفرات تعمیرات و نگهداری نیز دارای CVR و CVI قابل قبول بودند. تمامی 36 شاخص باقی مانده از 44 شاخص اولیه،  در مرحله بعد دارای امتیاز قابلیت کاربرد قابل‌قبول بودند که در نهایت از نظر اهمیت نیز وزن دهی و اولویت‌بندی شدند.  
نتیجه گیری: 36 شاخصی که در مطالعه حاضر ارائه شدند، می‌توانند جهت سنجش عملکرد ایمنی فرآیند در صنعت نفت استفاده شوند. هر چند مطالعه حاضر مطالعه موردی بر روی مخازن هیدروکربنی مایع بود، ولی اکثر شاخص‌های ارائه شده، علاوه بر مخازن قابلیت به کارگیری در سایر بخش‌های صنعت نفت را دارند. علاوه بر آن، از وزن‌های مشخص شده برای هر کدام از این شاخص‌ها، می‌توان در جهت اولویت‌بندی شاخص‌ها بهره برد.
 
نرگس کریم طاهری، شکوفه حسنی، سید جمال الدین شاه طاهری، منیره خادم،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: افزایش مصرف روزانه بنزین منجر به افزایش دفعات مواجهه انسان با بخار آن شده است و تماس مستقیم با بخارات بنزین ممکن است باعث اثرات نامطلوب در بدن شود و اندام هایی مانند قلب، ریه ها، پوست، کبد و کلیه ها تحت تأثیر اثرات سمی آن قرار گیرند. دارچین یکی از پرمصرف ترین گیاهان دارویی است که حاوی غلظت بالایی از آنتی اکسیدان ها است و در محافظت از کبد، کلیه و درمان بیماری های مختلف نقش دارد؛ بنابراین هدف از انجام این مطالعه حیوانی، بررسی اثر حفاظتی عصاره دارچین در برابر استرس اکسیداتیو ناشی از مواجهه استنشاقی با بنزین در کلیه موش صحرایی است.
روش کار: در این مطالعه 30 موش صحرایی نر بالغ در بازه وزنی 180-160 گرم به‌طور تصادفی به 5 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروه بندی شامل: 1) کنترل، 2) دریافت  عصاره دارچین، 3) مواجهه با بنزین، 4) دریافت دوز 100 میلی گرم بر کیلوگرم عصاره دارچین و مواجهه با بنزین، 5) دریافت دوز 200 میلی گرم بر کیلوگرم عصاره دارچین و مواجهه با بنزین بود. پس از مواجهه به مدت 4 هفته موش ها وزن و کشته شدند. سرم جهت بررسی شاخص های بیوشیمیایی، سرولوژی و آنزیمی و بافت کلیه جهت بررسی تغییرات هیستوپاتولوژی مورداستفاده قرار گرفتند.  
یافته ها: مواجهه با بنزین به‌طور قابل‌توجهی منجر به افزایش نشانگرهای عملکرد کلیوی (BUN, Cystatin C) و مارکرهای استرس اکسیداتیو (MDA) و درعین‌حال کاهش فعالیت آنتی‌اکسیدان های درون زا (GSH،GPx) گردید. بررسی هیستوپاتولوژیک، آسیب‌های قابل‌توجهی ازجمله خونریزی، نکروز و تخریب لوله‌های کلیوی در کلیه گروه مواجهه با بنزین نشان داد. عصاره دارچین به‌طور قابل‌توجهی سمیت کلیوی ناشی از بنزین را با کاهش سطح نشانگرهای کلیوی و MDA و افزایش فعالیت آنتی‌اکسیدان های درون زا بهبود بخشید. همچنین آنالیز هیستوپاتولوژیک اثرات محافظتی عصاره دارچین را تأیید کرد و کاهش آسیب بافت در گروه‌های تحت درمان را نشان داد.
نتیجه گیری: در این مطالعه پس از آنالیز بیومارکرهای سرم و بافت شناسی کلیه مشخص شد که عصاره دارچین به‌طور قابل‌توجهی مانع از سمیت کلیوی ناشی از بنزین می شود و دارچین می تواند به‌عنوان کاندید احتمالی برای محافظت از کلیه در مقابل اثرات زیان آور بنزین در نظر گرفته شود. به نظر می رسد که خواص آنتی اکسیدانی و ضدالتهابی دارچین مبنا و اساس مکانیسم اثرات حفاظتی آن علیه آسیب کلیوی در مطالعه حاضر باشد.
آرزو سماک امانی، زهرا نقوی کنجین، ابوالفضل حسین نتاج حسین نتاج، سیاوش اعتمادی‌نژاد،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: بهره‌گیری از نشانگرهای پیشرو در تعیین توانایی و تمایل سازمان‌ها در درس‌آموزی از وقایع مرتبط با ایمنی می‌تواند به طور قابل‌توجهی سیستم‌های مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی را بهبود بخشیده و از وقوع رویدادهای آتی پیشگیری نماید.
روش کار: این پژوهش با هدف بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی نسخه فارسی پرسشنامه تمایل به درس‌آموزی از تجربیات مرتبط با وقایع ایمنی در میان 352 نقر از اپراتورها و مدیران (با میزان پاسخگویی 92درصد) انجام شد و از ترکیبی از روش‌های کیفی و کمی برای ارزیابی روایی صوری و محتوا، روایی سازه و ضرایب پایایی استفاده کرد.  
یافته ها: ۴۸ گویه از ۴۹ گویه در هر دو پرسشنامه دارای سطوح قابل قبولی از روایی صوری و محتوایی بودند و مقادیر روایی محتوایی پرسشنامه‌ها در بازه ۱- ۸۰/۰ قرار داشت. مقادیر پایایی با روش همسانی درونی (آلفای کرونباخ) و نیز ضریب همبستگی درون طبقاتی، به ترتیب 80/0 و 95/0 برای پرسشنامه اپراتورها و 95/0 و 92/0 برای پرسشنامه مدیران قابل قبول ارزیابی گردید. تحلیل عاملی تأییدی، نشان داد هر دو مدل اندازه‌گیری اپراتورها و مدیران هر کدام با 12، بُعد از روایی سازه بسیار خوبی برخوردارند و با توجه به حجم نمونه بیشتر اپراتورها (۲۷۱ نفر) در قیاس با مدیران (۸۱ نفر)، برازش مدل اندازه‌گیری اپراتورها با شاخص‌های برازش مقتصد و تطبیقی نتایج بهتری را نشان داد. 
نتیجه گیری: نسخه فارسی پرسشنامه درس آموزی از تجارب مرتبط با وقایع ایمنی، ابزاری معتبر و قابل اعتماد برای شناسایی نقاط ضعف یادگیری در سطوح فردی و سازمانی است و می‌تواند به عنوان نشانگر پیشرو برای بهبود فرهنگ ایمنی و فرآیندهای یادگیری از وقایع مورد استفاده قرار گیرد.  
سقراط عمری شکفتیک، عباس شیخ طاهری، اسماعیل زارعی، سمیه فرهنگ دهقان، ندا مهرپرور، فریده گلبابایی،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: علیرغم کاربردهای فراوان نانومواد در بخش های مختلف علمی و صنعتی، ظهور این مواد، کارکنان را در معرض نسل جدیدی از مخاطرات قرار داده  است. همزمان با مطرح شدن بحث اثرات سوء نانومواد بر انسان، محققان درصدد بر آمدند تا روش هایی را برای ارزیابی ریسک های شغلی ناشی از این مواد ارائه دهند. لذا، این مطالعه به دنبال پیشنهاد چارچوبی کلی برای توسعه چنین روش هایی است.
روش کار: این یک مطالعه تحلیل انتقادی است که با هدف نقدوبررسی روش‌های موجود برای ارزیابی ریسک فعالیت های شغلی مرتبط با نانومواد و درنهایت پیشنهاد یک چارچوب اصلاح‌شده برای توسعه این روش ها انجام گرفته است. نویسندگان با بررسی رویکردهای موجود و استخراج نقاط قوت و ضعف آن ها، چارچوبی اصلاح‌شده را برای ارزیابی ریسک فعالیت های شغلی درگیر با نانومواد پیشنهاد کرده‌اند.  
یافته ها: چارچوب پیشنهادی، مبتنی بر دو محور «شدت/خطر» و «احتمال/مواجهه» است. محور اول میزان خطر بالقوه‌ای را که در اثر مواجهه با نانومواد ممکن است ایجاد شود، مشخص می‌کند. ویژگی‌ها و سم‌شناسی خود نانوماده و یا مواد والد و مواد مشابه مهمترین فاکتورهای این محور هستند. محور دوم به توصیف احتمال و نحوه مواجهه با نانومواد در حین فعالیت می‌پردازد. ویژگی های افراد، فعالیت و محیط کار، تاثیرگذارترین فاکتورهای این محور هستند.
نتیجه گیری: نبود اطلاعات کافی و وجود عدم قطعیت های فراوان در زمینه تعامل زیست-نانو، انجام ارزیابی ریسک کمی (روش سنتی بهداشت حرفه ای) را برای نانومواد –با دانش کنونی- مشکل، با قابلیت استناد پایین و در مواردی غیرقابل انجام کرده است. رویکردهای کیفی و نیمه‌کمی، ازجمله Control Banding، باوجود برخی ویژگی های مثبت، بسیار مورد نقد قرار گرفته اند. به نظر می رسد روش مبتنی برچارچوب پیشنهادی بتواند تا حدودی این نقص ها را برطرف کند.
ابوذر امیریان، داوود افشاری، لیلا امیدی، مریم سیدطبیب، مریم نوراللهی درآباد،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: امروزه سازمان ‌ها به ‌منظور ارتقای سطح فرهنگ بهداشت، ایمنی و محیط‌ زیست (HSE) کارکنان به این نتیجه مهم رسیده‌اند که باید با ارزیابی دوره‌ای سطح فرهنگ HSE، نقاط ضعف و قوت سیستم را شناسایی نمایند. از سوی دیگر، اگر چه تعاملات اجتماعی میان کارفرمایان (سرپرستان) و کارکنان برای عملکرد سیستم‌ های مدیریت ایمنی اهمیت فزاینده‌ ای دارد، اما تعامل میان جنبه ‌های روانشناختی، ایمنی محیط کار و رابطه آن با رفتار شهروندی HSE  کمتر مورد مطالعه قرارگرفته است. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش قرارداد روانشناختی ایمنی به ‌عنوان متغیر میانجی در ارتباط میان فرهنگ HSE و رفتار شهروندی HSE انجام شد.
روش کار: در این تحقیق از سه پرسشنامه تایید شده قرارداد روانشناختی ایمنی، رفتار شهروندی HSE و فرهنگ HSE استفاده شد. پرسشنامه‌ ها به‌صورت تصادفی بین 434 نفر از کارکنان یک صنعت فولاد توزیع شد. به‌منظور تحلیل داده ها و مطالعه روابط میان متغیر ها از مدل ‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزار Smart PLS استفاده شد و شاخص های برازش و اعتبار مدل‌ ها مورد بررسی قرار گرفت.  
یافته ها: نتایج مطالعه نشان داد که فرهنگ HSE یک پیش ‌بینی کننده معنی دار رفتار شهروندی HSE است (001/0>p). فرهنگ HSE  دارای تاثیر مثبت و معنی دار بر قرارداد روانشناختی است (001/0>p) و قرار داد روانشناختی دارای نقش میانجی در ارتباط میان فرهنگ HSE و رفتار شهروندی HSE  می باشد.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از مطالعه‌ حاضر نشان داد که فرهنگ HSE و قرارداد روانشناختی به ‌طور مستقیم رفتار شهروندی HSE را تحت تأثیر قرار می‌دهند. همچنین بر اساس یافته ‌های حاصل از این مطالعه فرهنگ HSE علاوه بر تأثیر مستقیم بر رفتار شهروندی HSE با تأثیر بر قرارداد روانشناختی به ‌عنوان متغیر میانجی می‌ تواند بر رفتار شهروندی HSE تأثیر گذار باشد. 
محمدعلی فدایی، حسین منصوری، طیبه عباس نژاد،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: تغییرات جمعیتی پدیده‌‌ای اجتناب ناپذیر در سازمان‌های امروزی است. از انجا که سالمندی نیروی کار از چالش‌های سازمانی است هدف این پژوهش طراحی مدل ساختاری اقدامات مدیریت منابع انسانی سالمندمحور در سازمان های دولتی است.
روش کار: این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از منظر روش اجرا، توصیفی-پیمایشی و بر اساس چگونگی گردآوری داده ها، در دسته تحقیقات آمیخته از نوع طرح متوالی اکتشافی (کیفی-کمّی) قرار می گیرد. ابزار گردآوری اطلاعات جهت مرور ادبیات پژوهش، روش کتابخانه ای و برای گردآوری داده های میدانی، پرسشنامه است. در ابتدا از روش دلفی جهت استخراج و شناسایی اقدامات مدیریت منابع انسانی سالمندمحور استفاده گردید. در مرحله دوم پژوهش، روش کمی جهت اعتباریابی الگوی اقدامات سالمندمحور سازمانهای دولتی و تعیین وضعیت موجود آن اقدامات انجام شد.  
یافته ها: نتایج حاصل از برازش مدل و به کارگیری نرم افزار Smart Pls 3 و آزمون تحلیل عاملی تاییدی حاکی از اعتبار بالای الگوی اقدامات مدیریت منابع انسانی سالمندمحور در سازمان‌های دولتی در قالب 9 بعد اصلی و 48 شاخص فرعی ارئه شد.
نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که از دیدگاه کارکنان تحت مطالعه، اقدامات مدیریت منابع انسانی سالمندمحور از نظر اجرا در وضعیت مطلوبی قرار نداشته و سطح انتظار کارکنان را برآورده نمی کند.
مهرداد حلمی کهنه شهری، فریده گلبابایی، سمیه فرهنگ دهقان، رضوان زنده دل، علیرضا عباسی، زهرا یادگار،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

مقدمه: امروزه با پیشرفت صنایع و افزایش استفاده از مایعات فلزکاری، کنترل آلاینده‌های ناشی از این مایعات با چالش‌های بسیاری روبه‌رو است. این مطالعه، با هدف ارائه راهکاری برای کنترل آلاینده‌های ناشی از عملیات ماشین‌کاری از طریق طراحی یک سامانه فیلتراسیون هوا اجرا گردید.
روش کار: با توجه به شرایط ایستگاه ‌کار و نمونه برداری‌های انجام گرفته از هوای محیط کار، طراحی سامانه تهویه مکنده موضعی جهت جمع‌آوری آلاینده‌های انتشاری دستگاه سنگ محور CNC با اقتباس از استانداردVS-80-12  ACGIH انجام شد. بخش فیلتراسیون سامانه متشکل از پیش‌فیلتر آلومینیومی و فیلتر کلاس E11 همراه با فیلتر نانولیفی حاوی چارچوب آلی-فلزی طراحی و ساخته شد. ارزیابی عملکردسامانه با اندازه‌گیری غلظت عددی ذرات و  غلظت جرمی میست روغنی در ورودی و خروجی سامانه انجام شد و با یک نمونه فیلتر کلاس‌E11، نتایج مورد مقایسه و تجزیه و تحلیل قرار گرفت.  
یافته ها: نتایج حاصل از آنالیز XRD و FTIR نشان داد که ZIF-8  کریستالیتی بالایی دارد و به‌طور موفقیت‌آمیزی در ساختار فیلتر مدیای لیفی حاوی چارچوب فلزی-آلی جایگزین شده است . نتایج ارزیابی عملکرد سامانه نشان داد که این سامانه قادر است ذرات آلاینده را به‌طور مؤثر در منبع تولید آن حذف کند. به‌ویژه در ذرات بزرگ‌تر، کارایی اولیه به 100% رسید و در خصوص ذرات کوچک‌تر از 5/2 میکرون، موفق به حذف میانگین 99% از ذرات آلاینده ها شد.  
نتیجه گیری: استفاده از فیلترهای نانولیفی با چارچوب آلی-فلزی در کنار پیش‌فیلترهای آلومینیومی، یک راهکار موثر و کارآمد برای کنترل آلاینده‌های ذره‌ای ناشی از عملیات ماشین‌کاری است. با این حال، برای ارزیابی جامع‌تر عملکرد این سامانه، نیاز به مطالعات بیشتری در زمینه ظرفیت غبارگیری است. پیشنهاد می‌شود در مطالعات آینده، تاثیر عوامل مختلفی مانند دبی هوا و نوع مایع فلزکاری بر عملکرد این سامانه مورد بررسی قرار گیرد.
محمد محمودی، منصور صاحب الزمانی، مهدیه آکوچکیان، علیرضا کاظمی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: امدادگری یکی از شغل‌هایی است که به دلیل ماهیتش بـا عوامـل تنش زا همراه اسـت. از جمله مشـاغلِ امـدادگری، شـغل آتـش نشـانی می‌باشد که به دلیل داشتن مسئولیت های آتش نشـانی و خـدمات ایمنی، با خطرات فیزیکی و شیمیایی مختلفی از جمله دماهای بالا، مواد شیمیایی، سر و صدا و ... مواجهه دارنـد. آتش نشانان می بایست برای حفظ جان و امنیت خود از لباس و تجهیزات حفاظت فردی که گاهأ بیش از 22 کیلو گرم می‌رسد، استفاده نمایند. علاوه بر این محیط غیرقابل پیش بینی و دید ناکافی به همراه خستگی ناشی از عملیات در زمان های طولانی، عواملی هستند که بر تعادل آتش نشانان هنگام اجرای عملیات و مهارت تاثیر منفی خواهد گذاشت. اجرا و حفظ تعادل در حین فعالیت به تولید نیروی کافی از طریق عضلات و اعمال آن به اهرم‌های بدن نیاز دارد که مستلزم تعامل پیچیدۀ سیستم عضلانی- اسکلتی و سیستم عصبی است. از این رو می‌توان گفت که تعادل، مهارت حرکتی پیچیده‌ای است که پویایی وضعیت بدن را در جلوگیری از افتادن توصیف می‌کند. حفظ تعادل فعل و انفعال پیچیده‌ای را بین فاکتورهای داخلی (حس عمقی، حس شنوایی و بینایی) و عضلانی ایجاد می‌کند. بنابراین هدف اصلی از این پژوهش، مقایسه اثر و میزان ماندگاری تمرینات ثبات مرکزی و عملیاتی- مهارتی بر تعادل با و بدون البسه حرق، نجات و هزمت آتش نشانان بود.
روش کار: تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی می‌باشد. جامعه آماری شامل 5500 آتش نشان شهر تهران بوده است. حجم نمونه با استفاده از نرم افزار آماری G*Power  مبتنی بر آزمون آنالیز واریانس با اندازه های تکراری، برای انجام آزمون در سطح معناداری 5 درصد (05/0=α)، با توان آزمون 90 درصد (1/0=β)، و اندازه اثر متوسط (25/0=d) و تعداد تکرار 8،  برابر 20 مورد (2 گروه 10 تایی) بدست آمد. نمونه گیری به صورت خوشه ای تصادفی انجام شد. از شرایط ورود به مطالعه می توان به جنسیت مرد، حداقل سابقه عملیاتی شیفتی 5 سال، چکاپ 6 ماه اخیر توسط پزشک معتمد شهرداری تهران، با دامنه سنی  25 تا 35 سال و شرایط خروج سابقه شکستگی اندام تحتانی در 6 ماه اخیر، وجود سابقه اختلال تعادل و سرگیجه، مصرف داروهای آرام بخش یا هر نوع دارویی که تاثیر بر روی وضعیت تعادلی و شناختی داشته باشد و داشتن تمرین خارج از پروتکل تمرینی بودند، انتخاب شدند. قبل از شروع تحقیق آتش نشانان از روند کار مطلع شدند. در ابتدا فرم رضایت نامه در اختیار شرکت کنندگان قرار گرفت تا در صورت تمایل امضا کرده و موافقت خود را با انجام تحقیق و کمک به محقق اعلام دارند. سپس پرسنل مطابق با معیار های ورود و خروج انتخاب شدند. در مرحله دوم داده ها مربوط به اطلاعات دموگرافیک و متغیرهای مطالعه از هر آتش نشان جمع آوری شد. در این مطالعه به منظور ارزیابی تعادل آتش نشانان، از تخته تعادل Y استفاده شد. در گروه اول تمرینات ثبات مرکزی و در گروه دوم تمرینات عملیاتی- مهارتی به مدت 6 هفته در روزهای شیفت کاری توسط آتش نشان ها انجام شد. تعادل آتش نشان ها در هر دو گروه در سه مرحله ابتدای مطالعه، پس از پایان 6 هفته تمرین و یک ماه پس از پایان تمرینات اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش آنالیز واریانس با اندازه های تکراری و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح خطای پنج درصد و با استفاده از نسخه ی 26 نرم افزار SPSS انجام شد.  
یافته ها: بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق، تعادل آتش نشان ها در هر دو پای راست و چپ بلافاصله بعد تمرین و یک ماه بعد از تمرین در گروه تمرینات عملیاتی- مهارتی نسبت به تمرینات ثبات مرکزی بطور معناداری بیشتر بود (05/0>p). با انجام تمرینات عملیاتی- مهارتی، تعادل پای راست در لباس نجات بطور معناداری بیشتر از لباس حریق و هزمت بود (05/0>p) ولی بین دو لباس هزمت و حریق اختلاف معنادار وجود نداشت (05/0p). بعلاوه تعادل آتش نشان ها پس از انجام تمرینات تعادلی بطور معناداری افزایش داشت(05/0>p) و تعادل یک ماه بعد از تمرین با بلافاصله بعد تمرین اختلاف معنادار نداشت (05/0 نتیجه گیری: با توجه به اینکه انواع البسه های حفاظت فردی با و بدون تجهیزات و دستگاه تنفسی توانسه عدم تعادل را در آتش نشانان به دنبال داشته باشد فلذا توصیه می شود تمرینات ثبات مرکزی و به ویژه تمرینات عملیاتی- مهارتی را برای بهبود تعادل و پیشگیری از آسیب انجام دهند. علاوه بر اینکه تمرینات یاد شده توانسته در تعادل و پیشگیری از آسیب آتش نشانان ایفای نقش کند، در مورد میزان ماندگاری نیز تاثیرگذار بوده است و در نهایت اختلال در تعادل آسیب دیدگی را به دنبال خواهد داشت. نتایج نشان دهنده این واقعیت است که تمرینات عملیاتی- مهارتی به نسبت تمرینات ثبات مرکزی در 3 نوع البسه حفاظت فردی (حریق، نجات و هزمت سطح A) توانسته تاثیرات بسزایی را بر روی تعادل و ماندگاری آن (تعادل) در بین آتش نشانان داشته باشد. در مورد 3 نوع البسه حفاظت فردی نیز، البسه هزمت سطح A کمترین نمره تعادل سپس البسه حریق و در آخر البسه نجات به خود اختصاص دادند. در مورد تجهیزات (نجات) و دستگاه تنفسی نیز جنبش پذیری و تعادل در البسه هزمت سطح A کمترین نمره سپس البسه حریق و در آخر البسه نجات به خود اختصاص دادند. در نهایت میتوان چنین عنوان کرد که تجهیزات و دستگاه تنفسی نسبت به بدون تجهیزات و دستگاه تنفسی عدم تعادل و دسترسی سخت را در حوادث برای آتش نشانان به دنبال خواهد داشت. با توجه به اینکه عدم تعادل در بین آتش نشانان دیده می شود و ارتباط آن با آسیب دیدگی شغلی در یک راستا قرار دارد لذا جهت پیشگیری از آسیب های شغلی، تمرینات ثبات مرکزی و عملیاتی- مهارتی جهت بالا بردن سطح آمادگی جسمانی، عملیاتی، تعادلی و ماندگاری آن توصیه می شود(نقطه قوت تحقیق حاضر در تمرینات عملیاتی- مهارتی نسبت به تمرینات ثبات مرکزی بود). در پایان پیشنهاد برای مطالعات آتی روی دیگر جنسیت آتش نشانان و دیگر ابزارهای اندازه گیری تعادل صورت گیرد. از نقاط قوت مطالعه حاضر می توان به بهبود عملکرد و کاهش ریسک فاکتورهای آسیب آتش نشانان و نقاط ضعف به تعداد محدود آزمودنی ها اشاره کرد.
 

حسین اسمعیلی، محمدعلی افشارکاظمی، رضا رادفر، نازنین پیله‌وری،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: گازهای فومیگانت در زنجیره دریایی،کانتینری و نویز شغلی در صنایع دریایی و تولیدی از مهم‌ترین عوامل خطر مزمن‌اند که معمولاً به‌صورت مجزا ارزیابی می‌شوند، درحالی‌که هم‌زمان بر سلامت اثر می‌گذارند. اهمیت این مطالعه در ارائه یک رویکرد یکپارچه برای پایش بلادرنگ ریسک ترکیبی و همسویی آن با حدود مجاز تماس شیمیایی است.  هدف توسعه و اعتبارسنجی چارچوبی تفسیرپذیر و مقررات‌محور برای پیش‌بینی ریسک ترکیبی است.
روش کار: در این پژوهش داده‌های مطالعه جهانی بار بیماری ۲۰۲۱ شامل نرخ استاندارد سال‌های از دست‌رفته و میانگین درصد تغییر سالانه برای ۲۰۴ کشور با جداول حدود مجاز مواجهه شغلی فومیگانت‌ها ادغام و نرمال‌سازی شده است. سیستم استنتاج فازی نوع سوگنو با سه ورودی و چهار قاعده برای بهینه‌سازی وزن‌ها و مرزهای توابع عضویت با ترکیب الگوریتم سگ دشتی و ماژول سناریوسازی آستانه‌محور به‌کار گرفته شده است.   
یافته ها: طبق نتایج حاصل، بهینه‌سازی پیشنهادی نسبت به جست‌وجوی تصادفی موجب کاهش ۴۲ درصدی در تابع زیان شد. مقادیر میانگین خطای مطلق (006/0± 028/0) و جذر مربعات خطا (041/0) به دست آمد. سناریوسازی آستانه‌محور پوشش نواحی پرریسک را از 62/0به 90/0و دقت شناسایی وضعیت‌های بحرانی را از 71/0 به 89/0 ارتقا داده است. شاخص انطباق با حدود مجاز شیمیایی به 93/0 رسید و حساسیت ورودی‌ها به‌عنوان عامل کلیدی تأیید شد.
نتیجه گیری: چارچوب پیشنهادی، هم‌زمان دقت عددی، تفسیرپذیری و همسویی با مقررات حد مجاز مواجهه شغلی را فراهم می‌کند و قابلیت استقرار در داشبورد نظارت بلادرنگ برای بنادر و کارخانجات را دارد. پیشنهاد می‌شود در آینده با ادغام حسگرهای اینترنت اشیاء و بهینه‌سازی چندهدفه، به‌روزرسانی پویا نسبت به تغییرات مقررات و شرایط عملیاتی نیز محقق شود.
ملیحه کلاهدوزی، یوسف نجفیان، علی کریمی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: حمل و نقل مواد خطرناک همواره با خطرات متعددی همراه است که می‌‌تواند سلامت انسان، محیط زیست، اموال و زیرساخت‌ها را تهدید کند. توسعه و اجرای مخازن آمونیاک در پروژه‌ ها و سازمان‌های صنعتی مختلف با اهداف صنعتی متفاوت، خطرات جدی در زمینه ایمنی، بهداشت و محیط ‌زیست خواهد داشت. از این رو، ارزیابی ریسک برای بخش شیمیایی ضروری است. بنابراین هدف از این مطالعه ارزیابی اثربخشی سنسور فشار در کاهش ریسک رهایش محموله آمونیاک در حال حمل، مبتنی بر QRA در یک شرکت حمل‌ و نقل مواد پتروشیمی می‌باشد. 
روش کار: این مطالعه به ارزیابی ریسک انتشار آمونیاک از تانکر تحت فشار پرداخته و اثرات کاهشی ریسک ناشی از به‌کارگیری سنسور فشار جهت پیش بینی نشتی را مورد بررسی قرار داد. جهت مدلسازی و آنالیز پیامدها و ارزیابی کمی ریسک از نسخه 9 نرم افزار SAFETI استفاده شد.  
یافته ها: نتایج نشان داد که نصب سنسور فشار روی تانکر آمونیاک منجر به کاهش زمان رهایش گاز از 40 به 25 دقیقه شده که پیامد آن کاهش حجم گاز نشت یافته و در نهایت کاهش سطح ریسک وقوع حوادث خواهد بود. این کاهش ریسک در شرایط مختلف جوی بین 55 تا 99 درصد متغیر بوده است. با کاهش زمان نشت از 40 به 25 دقیقه، شعاع کشندگی آمونیاک در تمام شرایط جوی به طور منظم کاهش یافت. تحلیل کانتورهای ریسک فردی در سناریوی گسست ناگهانی نشان داد که شرایط جوی به ‌ویژه در شب‌های زمستان، بیشترین تأثیر را در گسترش نواحی کشندگی دارند.
نتیجه گیری: استفاده از سنسور فشار و سامانه‌های هشداردهنده می‌تواند به ‌طور مؤثری در کاهش سطح ریسک فردی نقش داشته باشد. این سامانه‌ ها با پایش مستمر وضعیت مخزن و اطلاع ‌رسانی سریع در صورت بروز نشتی یا افت فشار، موجب واکنش سریع ‌تر و جلوگیری از تشدید پیامدها می‌شوند. 
کاظم صمیمی، اسماعیل زارعی، محسن امیدوار، جواد قیاسی، پرهام عظیمی، مصطفی پویاکیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: ارزیابی ریسک حریق در مخازن ذخیره‌سازی نفت با چالش‌هایی مانند داده‌های ناقص، متناقض و نامطمئن و به‌ویژه محدودیت شواهد تجربی روبرو است. مطالعات قبلی مبتنی بر شبکه های بیزی بر پایه مقادیر نقطه‌ای اغلب در بازتاب تردیدهای کارشناسان و عدم قطعیت شناختی ناکام می‌مانند. این مطالعه با هدف توسعه و ارزیابی یک چارچوب ترکیبی نوآورانه بر پایه تلفیق نظریه دمپستر-شافر (DST) و شبکه‌های بیزی (BN) انجام شده است تا قابلیت اطمینان ارزیابی ریسک حریق را از طریق در نظر گرفتن میزان «تردید کارشناسان در احتمال وقوع رویدادهای پایه» در چنین محیط‌های صنعتی بهبود بخشد.
روش کار: روش پیشنهادی از نظریه دمپستر-شافر برای مدل‌سازی عدم قطعیت کارشناسی از طریق احتمالات بازه‌ای (اعتماد - مقبولیت) استفاده می‌کند و شبکه‌های بیزی را برای به‌روزرسانی پویا و دینامیک روابط علّی با ورود اطلاعات جدید به کار می‌گیرد. در این مطالعه ترکیب پیچیده نظرات شواهد متعدد با رویکرد DST  از طریق طراحی کدهای محاسباتی در نرم افزارRstudio  انجام شده است. مطالعه موردی بر اساس روش پیشنهادی در یک مجتمع انبار فرآورده های نفتی در سال 1403 پیاده سازی شده است.  
یافته ها: چارچوب ترکیبی DST-BN توانایی برتر خود را در ادغام داده‌های ناقص و متناقض کارشناسان نشان داد و از اعتماد مبالغه آمیز ناشی از برآوردهای نقطه‌ای مربوط به احتمال وقوع رویدادهاجلوگیری کرد. احتمالات بازه‌ای نمایش‌های قابل‌اطمینان‌تری از عدم قطعیت شناختی ارائه دادند و از طرفی تلفیق BN امکان مدل‌سازی علّی قابل ردیابی و قابل به روزرسانی را فراهم کرد. راه‌حل محاسباتی ارائه‌شده کاربرد عملی DST با چند کارشناس را امکان‌پذیر و قدرت ارزیابی ریسک را تقویت نمود.
نتیجه گیری: این پژوهش یک روش ترکیبی مؤثر بر پایه DST-BN برای ارزیابی ریسک حریق در مخازن نفتی با سقف ثابت ارائه می‌دهد که دقت و قابلیت اطمینان را در محیط‌های صنعتی پیچیده بهبود می‌بخشد. با رفع نواقص روش‌های مبتنی بر مقادیر نقطه‌ای و تسهیل مشارکت چندین کارشناس، این چارچوب استنتاج‌های احتمالاتی شفاف‌تر و قابل دفاع‌تر ارائه می‌کند. مطالعات آینده می‌توانند بر یکپارچه‌سازی داده‌های لحظه‌ای حسگرها و سامانه‌های تصمیم‌یار مبتنی بر هوش مصنوعی برای تقویت بیشتر توان ارزیابی پویا متمرکز شوند.
روح اله فلاح مدواری، حمیده بیدل، حدیث قجری، زهرا جگری، فاطمه بابایی، میلاد عباسی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: سروصدای محیط کار یکی از منابع اصلی مشکلات سلامتی است. صنعت کارتن‌سازی با توجه به ماهیت خود و همچنین فرایندهای کاری آن، دارای آلودگی صوتی زیادی می‌باشد که تاکنون به آن پرداخته نشده است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آزردگی صوتی بر سطح اضطراب در کارگران صنعت کارتن‌سازی انجام شد.
روش کار: شرکت‌کنندگان در مطالعه 60 نفر از کارگران یک شرکت کارتن‌سازی بودند که بر اساس مواجهه صوتی به دو گروه مواجهه (تراز صوتی بیش از 85 دسی‌بل) و کنترل (تراز صوتی کمتر از 85 دسی‌بل) تقسیم شدند. مواجهه صوتی افراد در محل کار مطابق با استاندارد ISO 9612:2009 و با استفاده از دزیمتر TES-1354 اندازه‌گیری شد. سطوح اضطراب با استفاده از پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر (STAI) ارزیابی شد، در حالی که آزردگی صوتی با استفاده از یک مقیاس آنالوگ بصری 100 درجه ای اندازه گیری شد. تحلیل آماری با استفاده نرم افزار آماری STATA انجام شد.  
یافته ها: میانگین سنی و سابقه کاری افراد مورد مطالعه به ترتیب، 78/35 و 78/10 سال به دست آمد. نتایج نشان داد که تفاوت معنی‌داری (P-value <0.05) در میانگین نمره آزردگی صوتی وجود دارد. بطوریکه میانگین نمره آزردگی صوتی در گروه مواجهه به طور قابل توجهی بالاتر (03/88) از گروه غیرمواجهه (6/47) بود. میانگین نمرات اضطراب در گروه مواجهه و کنترل به ترتیب 81/106 و 6/101 به دست آمده. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل رگرسیون نشان داد که هر واحد افزایش در سطح آزردگی صوتی منجر به افزایش 08/1 برابری در اضطراب در گروه مواجهه می‌شود.
نتیجه گیری: آزردگی صوتی اغلب شایع‌ترین پاسخ روان‌شناختی به مواجهه با صدا است. بنابراین لازم است تا در محیط‌های کاری از جمله صنایع، اقدامات کنترلی مناسب جهت کاهش صدا از جمله طراحی مجدد ایستگاه‌های کاری، شناسایی و کنترل صدا در منبع، استفاده از تکنولوژی یا تجهیزات کنترل صدا نیز پیاده‌سازی شود. 
محمدرضا شهابی کاسب، معصومه محمودزاده، زهرا استیری، آرزو مهرانیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: رانندگی ماشین‌های سنگین از جمله مشاغلی است که به دلیل ساعات طولانی کار، استراحت کم و فشارهای روانی با خستگی شغلی و افت عملکرد همراه است. از آن جایی که فعالیت بدنی به عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی سبک زندگی سالم، می تواند منجر به بهبود ظرفیت‌های جسمانی و روانی افراد گردد؛ هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط فعالیت بدنی با عملکرد رانندگان و نقش واسطه‌ای خستگی شغلی بود.
روش کار: جامعه آماری شامل رانندگان ماشین‌های سنگین بین شهری برخی از شهرهای خراسان رضوی بود. حجم نمونه بر اساس فرمول گرین140 نفر تعیین گردید. داده ها با استفاده از پرسش نامه خستگی شغلی سوئدی، پرسش نامه فعالیت بدنی شارکی و پرسش نامه عملکرد رانندگان (رفتار ناایمن) جمع  آوری و با آزمون‌های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه مورد تحلیل قرار گرفتند.   
یافته ها: نتایج نشان داد که ارتباط بین خستگی شغلی و عملکرد رانندگان مثبت و معنادار است (001/0=P). ارتباط بین فعالیت بدنی و خستگی شغلی و هم‌چنین ارتباط بین فعالیت بدنی و عملکرد رانندگان منفی و معنادار شد (001/0=P). ارتباط بین فعالیت بدنی و عملکرد رانندگان از طریق خستگی شغلی نیز منفی و معنادار شد (001/0=P).
نتیجه گیری: براساس نتایج پژوهش حاضر، افزایش فعالیت بدنی از طریق کاهش خستگی شغلی و به طور مستقیم منجر به افزایش عملکرد رانندگان (کاهش رفتار ناایمن) وسایل نقلیه سنگین می‌گردد. این مطالعه شواهد علمی را برای آگاهی بخشی به سیاست‌گذاری ایمنی در صنعت حمل ‌و نقل ایران ارائه می‌دهد.
 
زهرا برخورداریان، شادی سعیدی، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: فاکتورهای شغلی بر سلامت کارکنان و پیشگیری از فرسودگی شغلی آنان تاثیرگذار است. تعارض کار – خانواده پیامدهایی نظیر فرسودگی شغلی، فرسودگی عاطفی و کاهش عملکرد را به دنبال دارد. از سوی دیگر درک کارکنان از عدم امنیت شغلی می‌تواند بر فرسودگی شغلی آنان، نگرش آنها نسبت به کار، رفاه، تعهد و روابط بین فردی تأثیر منفی بگذارد. این مطالعه به بررسی نقش امنیت شغلی و تعارض کار-خانواده در فرسودگی شغلی با در نظر گرفتن نقش میانجی اشتیاق شغلی در کارکنان اداری می‌پردازد.
روش کار: مطالعه حاضر به‌صورت مقطعی در سال ۱۴۰۳ انجام شد و داده‌ها از 119 نفر از کارکنان واحدهای اداری یکی از دانشگاه علوم پزشکی کشور جمع‌آوری گردید. برای تحلیل داده‌ها از مدل‌یابی معادلات ساختاری استفاده شد. ابزارهای اندازه‌گیری شامل پرسشنامه‌های استاندارد اشتیاق شغلی، تعارض کار-خانواده، امنیت شغلی و فرسودگی عاطفی بودند. پرسشنامه‌ها بر اساس مقیاس لیکرت و با روایی و پایایی تأیید شده به کار گرفته شدند.   
یافته ها: یافته‌های حاصل از تحلیل همبستگی نشان داد که امنیت شغلی با اشتیاق شغلی ارتباط مثبت و معناداری دارند. در مقابل، فرسودگی شغلی با امنیت شغلی و اشتیاق شغلی رابطه منفی و با تعارض کار-خانواده رابطه مثبت داشت. نتایج حاصل از مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که تعارض کار-خانواده رابطه مستقیمی با فرسودگی شغلی داشت، اما بر اشتیاق شغلی تأثیر معنادار نداشت. اشتیاق شغلی نقش محافظتی در کاهش فرسودگی داشت و به عنوان میانجی بین امنیت شغلی و فرسودگی شغلی عمل کرد، اما میانجی‌گری آن بین تعارض کار-خانواده و فرسودگی تأیید نشد.
نتیجه گیری: عوامل زیادی بر روی سلامت روانشناختی کارکنان اداری تاثیر می گذارند. سازمان ها  باید مداخلات خود را بر اساس این عوامل و نحوه ارتباط ان ها تنظیم کنند. به طور کلی، برنامه‌های توانمندسازی کارکنان در راستای افزایش اشتیاق شغلی و کاهش تعارض کار-خانواده می‌تواند به ارتقای کیفیت زندگی شغلی و کاهش فرسودگی در سازمان‌ها منجر شود.
آذین نجفی، فریده گلبابایی، محسن صادقی یارندی، مهدی یاسری، رضا جهانی، سیده ریحانه شمس، صبا کلانتری،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: مواجهه شغلی با ترکیبات آلی فرار (BTEX) و فلزات سنگین در محیط‌های صنعتی، نگرانی‌های جدی از منظر سلامت شغلی ایجاد کرده‌ است. این ترکیبات ممکن است منجر به اثرات سمی، سرطان‌زایی، و اختلالات خونی و بیوشیمیایی شوند. هدف این مطالعه، ارزیابی ریسک‌های بهداشتی ناشی از مواجهه با این آلاینده‌ها در یک صنعت تولید تجهیزات نیروگاهی طی یک دوره 10 ساله و مقایسه دقت روش‌های کمی (USEPA) و نیمه‌کمی (سنگاپور) بوده است.
روش کار: این مطالعه به‌صورت مقطعی در شش گروه شغلی انجام شد. نمونه‌برداری فردی از ترکیبات BTEX و فلزات سنگین مطابق با روش‌های NIOSH انجام گرفت. سپس ارزیابی ریسک سرطانزایی و غیرسرطانزایی با روش کمی سازمان حفاظت محیط زیست آمریکا (USEPA)  و روش نیمه‌کمی سنگاپور محاسبه شد. علاوه‌براین، شاخص‌های خونی و بیوشیمیایی کارکنان نیز تحلیل گردید.  
یافته ها: بیشترین ریسک سرطان‌زایی با نیکل و بالاترین مقدار ضریب خطر (HQ) مربوط به زایلن، بنزن و نیکل گزارش شد. درحالی‌که اکثر ریسک‌ها در روش نیمه‌کمی در سطح پایین طبقه‌بندی شدند، روش USEPA توانست موارد با ریسک قطعی را نیز شناسایی کند. شاخص‌های SGOT، SGPT، FBS، کراتینین و فشار خون نیز نشان دادند کافراد تحت مواجهه با این ترکیبات قرار گرفته اند.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد روش USEPA با دقت و حساسیت بالاتر، ابزار مناسب تری برای ارزیابی ریسک مواد شیمیایی در محیط‌های کاری محسوب می‌شود.  همچنین، توجه جدی به مواجهه مزمن با ترکیبات BTEX و فلزات و انجام اقدامات کنترلی مؤثر در صنایع مشابه مورد تأکید قرار می‌گیرد.
فرناز اصغری، رسول همت جو، ابوالفضل قهرمانی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: اعمال ناایمن یکی از علل اصلی حوادث محیط کار می‌باشد و با کنترل اعمال ناایمن افراد می‌توان تعداد حوادث را کاهش داد. با توجه به اهمیت صنایع فولادی در کشور ما، کمبود مطالعات در زمینه عوامل انسانی و همچنین لزوم توجه به شناسایی عوامل موثر در بروز حوادث، این مطالعه با هدف شناسایی عوامل انسانی موثر در وقوع حوادث و ایجاد اعمال ناایمن با استفاده از روش سیستم طبقه‌بندی و آنالیز فاکتورهای انسانی (HFACS)1  و اولویت‌بندی آن‌ها با استفاده از روش‌های ارزیابی و آزمایش تصمیم‌گیری (DEMATEL)2  و فرایند تحلیلی شبکه‌ای (ANP)3  انجام شد و پیشنهادات مناسب برای پیشگیری از حوادث و کاهش اعمال ناایمن ارائه شد.  
روش کار: پژوهش حاضر به‌صورت توصیفی-تحلیلی در واحد نورد یک کارخانه فولاد انجام شد. از بین ۳۵ حادثه ثبت‌شده در دو سال گذشته، ۲۸ حادثه مرتبط با واحد تولید میلگرد بود. داده‌های مورد نیاز از طریق مرور گزارش‌های حوادث، ۷ مرتبه مشاهده میدانی در شیفت‌های پرحادثه و مصاحبه با کارکنان جمع‌آوری شدند. پس از بررسی حوادث شغلی، فرایند تولید میلگرد در واحد نورد به‌عنوان فرایند پرریسک انتخاب و با استفاده از چک‌لیست HFACS بررسی و عوامل انسانی موثر در ایجاد حوادث طبقه‌بندی شدند. سپس جهت تعیین روابط علّی و اولویت‌بندی آن‌ها از روش‌های DEMATEL و ANP استفاده شد.  
یافته ها: نتایج HFACS نشان داد که از 236 عامل انسانی شناسایی‌شده، سطوح پیش‌شرایط اعمال ناایمن و عوامل سازمانی هر دو با فراوانی 57/24 درصد بیشترین و عوامل خارجی با فراوانی 47/8 درصد کمترین تاثیر را در بروز حوادث و ایجاد اعمال ناایمن داشتند. طبق نتایج DEMATEL، عوامل سازمانی بیشترین و عوامل خارجی کمترین تاثیرگذاری را بر سایر سطوح داشته ولی سطوح اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین تاثیرپذیری را از سایر سطوح داشتند. طبق نتایج ANP سطوح پیش‌شرایط اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین اهمیت را در ایجاد اعمال ناایمن داشتند.
نتیجه گیری: یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که تمرکز بر ارتقاء فرهنگ ایمنی، اصلاح مقررات سازمانی، آموزش هدفمند و به‌روزرسانی تجهیزات می‌تواند در کاهش حوادث ناشی از اعمال ناایمن مؤثر باشد. نتایج این تحقیق می‌تواند به‌عنوان ابزاری کاربردی در تصمیم‌سازی‌های ایمنی و بهداشت حرفه‌ای در صنایع فولاد مورد استفاده مدیران و سیاست‌گذاران قرار گیرد.
 
حکیمه واحدپرست، صدیقه پیکار، فرحناز کمالی، راضیه باقرزاده،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: تعارض کار-خانواده می تواند در همه شاغلین به ویژه زنان پرستار که شرایط شغلی خاص دارند، منجر به پیامدهای منفی از جمله دیسترس روانشناختی شود؛ اما این مسئله که کدام جنبه از تعارض کار-خانواده و با چه سازوکاری می‌تواند بیشترین نقش را در ایجاد دیسترس روانشناختی داشته باشد، مورد بررسی قرار نگرفته است. پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط مؤلفه‌های تعارض کار-خانواده با دیسترس روانشناختی در پرستاران زن استان بوشهر انجام شد. 
روش کار: مطالعه توصیفی-تحلیلی حاضر در سال 1400، روی 277 پرستار زن شاغل در بیمارستان‌های دولتی استان بوشهر با نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. داده‌ها با فرم مشخصات جمعیت‌شناختی و شغلی، پرسشنامه‌های تعارض کار-خانواده و دیسترس روانشناختی جمع‌آوری شد. برای پاسخ به فرضیات پژوهش از تحلیل مسیر استفاده شد.   
یافته ها: دو مؤلفه تعارض کار-خانواده یعنی «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» و  «تداخل زندگی خانوادگی با کار» بر دیسترس روانشناختی اثر مستقیم و معنی‌دار داشتند (05/0> P). «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» در ارتباط بین «تسهیلات و حمایت ناکافی» و  دیسترس روانشناختی نقش میانجی داشت (05/0> P). اثر میانجی «نارضایتی خانواده» در ارتباط بین «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» با دیسترس روانشناختی معنی‌دار نبود (05/0

نتیجه گیری: «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» و «تداخل زندگی خانوادگی با کار» بطور مستقیم باعث دیسترس روانشناختی می‌شود. همچنین «حمایت و تسهیلات ناکافی» می تواند با افزایش «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» باعث دیسترس روانشناختی در زنان پرستار شود. برنامه‌ریزی برای افزایش اقدامات حمایتی در محیط کار و زندگی می‌تواند به کاهش تعارض کار-خانواده و در نتیجه کاهش دیسترس روانشناختی در زنان پرستار کمک نماید.
 


فاطمه پری دخت، اکرم تبریزی، یاسر خورشیدی بهزادی، سمیه فرهنگ دهقان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: دانش‌آموزان نقش کلیدی در شکل‌دهی به آینده هر جامعه‌ای ایفا می‌کنند و زمان قابل توجهی را در محیط‌های آموزشی سپری می‌کنند. ایجاد فضایی یادگیری مطلوب مستلزم توجه دقیق به عوامل مؤثر بر رفاه آنها، به‌ویژه آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی است. این مطالعه با هدف مرور منظم و نظام‌مند ادبیات موجود پیرامون آسایش حرارتی و سیستم‌های تهویه در مدارس انجام شده است.
روش کار: این مطالعه مروری نظام‌مند بر اساس معیارهای استاندارد الگوی کوکرین صورت گرفت. داده‌ها از طریق جستجو در سه پایگاه داده معتبر Scopus، Web of Science و PubMed از سال 2020 تا دسامبر 2024 جمع‌آوری شدند. مقالاتی که به‌صورت اصیل، مروری یا کنفرانسی و به زبان انگلیسی منتشر شده بودند و دارای کلمات کلیدی «آسایش حرارتی»، «تهویه» و «مدرسه» در عنوان، چکیده یا کلمات کلیدی بودند، وارد مطالعه شدند. مقالات مربوط به صرفا دوران کووید-19 و مربوط به مدارس پیش‌دبستانی، دانشگاه‌ها و ساختمان‌های آموزشی غیر مشابه از محدوده مطالعه خارج شدند.  
یافته ها: در مجموع، 42 مقاله پس از غربالگری دقیق وارد مطالعه شدند. بیشترین تعداد مقالات در سال 2023 منتشر شده بودند. نتایج نشان داد که بیشتر مطالعات به بررسی مدارس ابتدایی و متوسطه پرداخته‌اند. فصل تابستان بیشترین مطالعات را به خود اختصاص داده است که می‌تواند به عنوان یک محدودیت تعمیم‌پذیری در نظر گرفته شود. غلظت CO₂ در کلاس‌های مورد مطالعه دارای تنوع قابل توجهی بوده و در برخی موارد از حد استاندارد بالاتر بوده است. در بخش شبیه‌سازی، نرم‌افزارهای DesignBuilder و EnergyPlus پرکاربردترین ابزارها بوده‌اند. همچنین، نتایج نشان دادند که کیفیت هوای داخلی و آسایش حرارتی تحت تأثیر مستقیم نوع سیستم تهویه قرار دارند. در مدارس با تهویه طبیعی ، غلظت CO₂ بالاتر از مقادیر پیشنهادی و آسایش حرارتی پایین‌تری نسبت به استانداردها گزارش شده است. استفاده از سیستم‌های تهویه کنترل‌شده با تقاضا (DCV) می‌تواند به بهبود کیفیت هوای داخلی و کاهش غلظت آلاینده‌ها کمک کند.
نتیجه گیری: مقاله حاضر می‌تواند در بهبود طراحی فضاهای آموزشی ، افزایش یادگیری دانش‌آموزان و ارتقای سلامت محیط داخلی کلاس‌ها مفید باشد. همچنین، اطلاعاتی درباره جدیدترین روش‌های اندازه‌گیری و شبیه‌سازی آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی ارائه می‌دهد. برای دستیابی به نتایج کاربردی‌تر، مطالعات بلندمدت با حجم نمونه بزرگ‌تر در تمام فصول سال و ساعات مختلف شبانه‌روز ضروری است. همچنین، ترکیب روش‌های شبیه‌سازی کامپیوتری با اندازه‌گیری‌های واقعی می‌تواند در طراحی بهینه و کم‌هزینه فضاهای آموزشی کمک کند. پژوهش‌های آینده باید بر استانداردسازی دما، رطوبت،  CO₂ و انتخاب مناسب‌ترین سیستم‌های تهویه در کلاس‌های درس تمرکز کنند.
 
رقیه اسمعلی، الهام اخلاقی پیرپشته، علی عسکری، محسن پورصادقیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

مقدمه: هوش مصنوعی (AI) و دیجیتالی شدن در افزایش سلامت و ایمنی شغلی (OHS)، کاهش حوادث محل کار، بهبود شرایط و افزایش بهره‌وری سازمانی نقش اساسی دارند. این مطالعه به بررسی تأثیرات، چالش‌ها و فرصت‌های این فناوری‌ها در ایمنی محل کار می‌پردازد.
روش کار: این مطالعه مروری روایتی، با جستجو در پایگاه‌های Google Scholar، PubMed، IEEE Xplore و ScienceDirect (۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۲۵) و استفاده از کلیدواژه‌هایی نظیر «هوش مصنوعی در ایمنی شغلی»، انجام شد. از ۱۲۵ مقاله غربال‌گری شده، ۷۱ مورد بر اساس معیارهای ورود (مقالات فارسی/انگلیسی) انتخاب و با تحلیل محتوای کیفی، چالش‌ها و فرصت‌ها استخراج شدند.    
یافته ها: هوش مصنوعی در پیش‌بینی حوادث، نظارت، بهینه‌سازی فرآیند و تحلیل چالش‌های بهداشت، ایمنی و محیط زیست مورد استفاده قرار گرفته است. با تجزیه و تحلیل داده‌های تاریخی و الگوهای خطر، هوش مصنوعی امکان کاهش ریسک پیشگیرانه را فراهم می‌کند. یادگیری مداوم در مدل‌های هوش مصنوعی، دقت پیش‌بینی و سازگاری محیطی را افزایش می‌دهد. با این حال، مسائل مربوط به کیفیت داده‌ها همچنان پابرجاست؛ تکنیک‌هایی مانند یادگیری انتقالی، راه‌حل‌های بالقوه‌ای ارائه می‌دهند. اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی، خطای انسانی را کاهش می‌دهد، اما چالش‌ها شامل نگرانی‌های اخلاقی و شکاف‌های زیرساختی هستند.
نتیجه گیری: هوش مصنوعی و فناوری‌های دیجیتال از طریق تجزیه و تحلیل پیش‌بینی‌کننده و نظارت بلادرنگ، بهداشت حرفه‌ای و ایمنی شغلی را متحول می‌کنند. برای بهره‌برداری کامل از این مزایا، تلاش‌های آینده باید بر پرداختن به مسائل کیفیت داده‌ها، ایجاد چارچوب‌های اخلاقی قوی و توسعه زیرساخت‌های پیشرفته متمرکز شوند. تحقیقات بیشتر برای پیاده‌سازی عملی هوش مصنوعی در محیط‌های کاری مختلف ضروری است.
 

صفحه 26 از 27     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بهداشت و ایمنی کار می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb