530 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
ملیحه کلاهدوزی، یوسف نجفیان، علی کریمی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: حمل و نقل مواد خطرناک همواره با خطرات متعددی همراه است که میتواند سلامت انسان، محیط زیست، اموال و زیرساختها را تهدید کند. توسعه و اجرای مخازن آمونیاک در پروژه ها و سازمانهای صنعتی مختلف با اهداف صنعتی متفاوت، خطرات جدی در زمینه ایمنی، بهداشت و محیط زیست خواهد داشت. از این رو، ارزیابی ریسک برای بخش شیمیایی ضروری است. بنابراین هدف از این مطالعه ارزیابی اثربخشی سنسور فشار در کاهش ریسک رهایش محموله آمونیاک در حال حمل، مبتنی بر QRA در یک شرکت حمل و نقل مواد پتروشیمی میباشد.
روش کار: این مطالعه به ارزیابی ریسک انتشار آمونیاک از تانکر تحت فشار پرداخته و اثرات کاهشی ریسک ناشی از بهکارگیری سنسور فشار جهت پیش بینی نشتی را مورد بررسی قرار داد. جهت مدلسازی و آنالیز پیامدها و ارزیابی کمی ریسک از نسخه 9 نرم افزار SAFETI استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که نصب سنسور فشار روی تانکر آمونیاک منجر به کاهش زمان رهایش گاز از 40 به 25 دقیقه شده که پیامد آن کاهش حجم گاز نشت یافته و در نهایت کاهش سطح ریسک وقوع حوادث خواهد بود. این کاهش ریسک در شرایط مختلف جوی بین 55 تا 99 درصد متغیر بوده است. با کاهش زمان نشت از 40 به 25 دقیقه، شعاع کشندگی آمونیاک در تمام شرایط جوی به طور منظم کاهش یافت. تحلیل کانتورهای ریسک فردی در سناریوی گسست ناگهانی نشان داد که شرایط جوی به ویژه در شبهای زمستان، بیشترین تأثیر را در گسترش نواحی کشندگی دارند.
نتیجه گیری: استفاده از سنسور فشار و سامانههای هشداردهنده میتواند به طور مؤثری در کاهش سطح ریسک فردی نقش داشته باشد. این سامانه ها با پایش مستمر وضعیت مخزن و اطلاع رسانی سریع در صورت بروز نشتی یا افت فشار، موجب واکنش سریع تر و جلوگیری از تشدید پیامدها میشوند.
کاظم صمیمی، اسماعیل زارعی، محسن امیدوار، جواد قیاسی، پرهام عظیمی، مصطفی پویاکیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: ارزیابی ریسک حریق در مخازن ذخیرهسازی نفت با چالشهایی مانند دادههای ناقص، متناقض و نامطمئن و بهویژه محدودیت شواهد تجربی روبرو است. مطالعات قبلی مبتنی بر شبکه های بیزی بر پایه مقادیر نقطهای اغلب در بازتاب تردیدهای کارشناسان و عدم قطعیت شناختی ناکام میمانند. این مطالعه با هدف توسعه و ارزیابی یک چارچوب ترکیبی نوآورانه بر پایه تلفیق نظریه دمپستر-شافر (DST) و شبکههای بیزی (BN) انجام شده است تا قابلیت اطمینان ارزیابی ریسک حریق را از طریق در نظر گرفتن میزان «تردید کارشناسان در احتمال وقوع رویدادهای پایه» در چنین محیطهای صنعتی بهبود بخشد.
روش کار: روش پیشنهادی از نظریه دمپستر-شافر برای مدلسازی عدم قطعیت کارشناسی از طریق احتمالات بازهای (اعتماد - مقبولیت) استفاده میکند و شبکههای بیزی را برای بهروزرسانی پویا و دینامیک روابط علّی با ورود اطلاعات جدید به کار میگیرد. در این مطالعه ترکیب پیچیده نظرات شواهد متعدد با رویکرد DST از طریق طراحی کدهای محاسباتی در نرم افزارRstudio انجام شده است. مطالعه موردی بر اساس روش پیشنهادی در یک مجتمع انبار فرآورده های نفتی در سال 1403 پیاده سازی شده است.
یافته ها: چارچوب ترکیبی DST-BN توانایی برتر خود را در ادغام دادههای ناقص و متناقض کارشناسان نشان داد و از اعتماد مبالغه آمیز ناشی از برآوردهای نقطهای مربوط به احتمال وقوع رویدادهاجلوگیری کرد. احتمالات بازهای نمایشهای قابلاطمینانتری از عدم قطعیت شناختی ارائه دادند و از طرفی تلفیق BN امکان مدلسازی علّی قابل ردیابی و قابل به روزرسانی را فراهم کرد. راهحل محاسباتی ارائهشده کاربرد عملی DST با چند کارشناس را امکانپذیر و قدرت ارزیابی ریسک را تقویت نمود.
نتیجه گیری: این پژوهش یک روش ترکیبی مؤثر بر پایه DST-BN برای ارزیابی ریسک حریق در مخازن نفتی با سقف ثابت ارائه میدهد که دقت و قابلیت اطمینان را در محیطهای صنعتی پیچیده بهبود میبخشد. با رفع نواقص روشهای مبتنی بر مقادیر نقطهای و تسهیل مشارکت چندین کارشناس، این چارچوب استنتاجهای احتمالاتی شفافتر و قابل دفاعتر ارائه میکند. مطالعات آینده میتوانند بر یکپارچهسازی دادههای لحظهای حسگرها و سامانههای تصمیمیار مبتنی بر هوش مصنوعی برای تقویت بیشتر توان ارزیابی پویا متمرکز شوند.
روح اله فلاح مدواری، حمیده بیدل، حدیث قجری، زهرا جگری، فاطمه بابایی، میلاد عباسی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: سروصدای محیط کار یکی از منابع اصلی مشکلات سلامتی است. صنعت کارتنسازی با توجه به ماهیت خود و همچنین فرایندهای کاری آن، دارای آلودگی صوتی زیادی میباشد که تاکنون به آن پرداخته نشده است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آزردگی صوتی بر سطح اضطراب در کارگران صنعت کارتنسازی انجام شد.
روش کار: شرکتکنندگان در مطالعه 60 نفر از کارگران یک شرکت کارتنسازی بودند که بر اساس مواجهه صوتی به دو گروه مواجهه (تراز صوتی بیش از 85 دسیبل) و کنترل (تراز صوتی کمتر از 85 دسیبل) تقسیم شدند. مواجهه صوتی افراد در محل کار مطابق با استاندارد ISO 9612:2009 و با استفاده از دزیمتر TES-1354 اندازهگیری شد. سطوح اضطراب با استفاده از پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر (STAI) ارزیابی شد، در حالی که آزردگی صوتی با استفاده از یک مقیاس آنالوگ بصری 100 درجه ای اندازه گیری شد. تحلیل آماری با استفاده نرم افزار آماری STATA انجام شد.
یافته ها: میانگین سنی و سابقه کاری افراد مورد مطالعه به ترتیب، 78/35 و 78/10 سال به دست آمد. نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری (P-value <0.05) در میانگین نمره آزردگی صوتی وجود دارد. بطوریکه میانگین نمره آزردگی صوتی در گروه مواجهه به طور قابل توجهی بالاتر (03/88) از گروه غیرمواجهه (6/47) بود. میانگین نمرات اضطراب در گروه مواجهه و کنترل به ترتیب 81/106 و 6/101 به دست آمده. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل رگرسیون نشان داد که هر واحد افزایش در سطح آزردگی صوتی منجر به افزایش 08/1 برابری در اضطراب در گروه مواجهه میشود.
نتیجه گیری: آزردگی صوتی اغلب شایعترین پاسخ روانشناختی به مواجهه با صدا است. بنابراین لازم است تا در محیطهای کاری از جمله صنایع، اقدامات کنترلی مناسب جهت کاهش صدا از جمله طراحی مجدد ایستگاههای کاری، شناسایی و کنترل صدا در منبع، استفاده از تکنولوژی یا تجهیزات کنترل صدا نیز پیادهسازی شود.
محمدرضا شهابی کاسب، معصومه محمودزاده، زهرا استیری، آرزو مهرانیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: رانندگی ماشینهای سنگین از جمله مشاغلی است که به دلیل ساعات طولانی کار، استراحت کم و فشارهای روانی با خستگی شغلی و افت عملکرد همراه است. از آن جایی که فعالیت بدنی به عنوان یکی از مؤلفههای کلیدی سبک زندگی سالم، می تواند منجر به بهبود ظرفیتهای جسمانی و روانی افراد گردد؛ هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط فعالیت بدنی با عملکرد رانندگان و نقش واسطهای خستگی شغلی بود.
روش کار: جامعه آماری شامل رانندگان ماشینهای سنگین بین شهری برخی از شهرهای خراسان رضوی بود. حجم نمونه بر اساس فرمول گرین140 نفر تعیین گردید. داده ها با استفاده از پرسش نامه خستگی شغلی سوئدی، پرسش نامه فعالیت بدنی شارکی و پرسش نامه عملکرد رانندگان (رفتار ناایمن) جمع آوری و با آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج نشان داد که ارتباط بین خستگی شغلی و عملکرد رانندگان مثبت و معنادار است (001/0=P). ارتباط بین فعالیت بدنی و خستگی شغلی و همچنین ارتباط بین فعالیت بدنی و عملکرد رانندگان منفی و معنادار شد (001/0=P). ارتباط بین فعالیت بدنی و عملکرد رانندگان از طریق خستگی شغلی نیز منفی و معنادار شد (001/0=P).
نتیجه گیری: براساس نتایج پژوهش حاضر، افزایش فعالیت بدنی از طریق کاهش خستگی شغلی و به طور مستقیم منجر به افزایش عملکرد رانندگان (کاهش رفتار ناایمن) وسایل نقلیه سنگین میگردد. این مطالعه شواهد علمی را برای آگاهی بخشی به سیاستگذاری ایمنی در صنعت حمل و نقل ایران ارائه میدهد.
زهرا برخورداریان، شادی سعیدی، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: فاکتورهای شغلی بر سلامت کارکنان و پیشگیری از فرسودگی شغلی آنان تاثیرگذار است. تعارض کار – خانواده پیامدهایی نظیر فرسودگی شغلی، فرسودگی عاطفی و کاهش عملکرد را به دنبال دارد. از سوی دیگر درک کارکنان از عدم امنیت شغلی میتواند بر فرسودگی شغلی آنان، نگرش آنها نسبت به کار، رفاه، تعهد و روابط بین فردی تأثیر منفی بگذارد. این مطالعه به بررسی نقش امنیت شغلی و تعارض کار-خانواده در فرسودگی شغلی با در نظر گرفتن نقش میانجی اشتیاق شغلی در کارکنان اداری میپردازد.
روش کار: مطالعه حاضر بهصورت مقطعی در سال ۱۴۰۳ انجام شد و دادهها از 119 نفر از کارکنان واحدهای اداری یکی از دانشگاه علوم پزشکی کشور جمعآوری گردید. برای تحلیل دادهها از مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. ابزارهای اندازهگیری شامل پرسشنامههای استاندارد اشتیاق شغلی، تعارض کار-خانواده، امنیت شغلی و فرسودگی عاطفی بودند. پرسشنامهها بر اساس مقیاس لیکرت و با روایی و پایایی تأیید شده به کار گرفته شدند.
یافته ها: یافتههای حاصل از تحلیل همبستگی نشان داد که امنیت شغلی با اشتیاق شغلی ارتباط مثبت و معناداری دارند. در مقابل، فرسودگی شغلی با امنیت شغلی و اشتیاق شغلی رابطه منفی و با تعارض کار-خانواده رابطه مثبت داشت. نتایج حاصل از مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که تعارض کار-خانواده رابطه مستقیمی با فرسودگی شغلی داشت، اما بر اشتیاق شغلی تأثیر معنادار نداشت. اشتیاق شغلی نقش محافظتی در کاهش فرسودگی داشت و به عنوان میانجی بین امنیت شغلی و فرسودگی شغلی عمل کرد، اما میانجیگری آن بین تعارض کار-خانواده و فرسودگی تأیید نشد.
نتیجه گیری: عوامل زیادی بر روی سلامت روانشناختی کارکنان اداری تاثیر می گذارند. سازمان ها باید مداخلات خود را بر اساس این عوامل و نحوه ارتباط ان ها تنظیم کنند. به طور کلی، برنامههای توانمندسازی کارکنان در راستای افزایش اشتیاق شغلی و کاهش تعارض کار-خانواده میتواند به ارتقای کیفیت زندگی شغلی و کاهش فرسودگی در سازمانها منجر شود.
آذین نجفی، فریده گلبابایی، محسن صادقی یارندی، مهدی یاسری، رضا جهانی، سیده ریحانه شمس، صبا کلانتری،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: مواجهه شغلی با ترکیبات آلی فرار (BTEX) و فلزات سنگین در محیطهای صنعتی، نگرانیهای جدی از منظر سلامت شغلی ایجاد کرده است. این ترکیبات ممکن است منجر به اثرات سمی، سرطانزایی، و اختلالات خونی و بیوشیمیایی شوند. هدف این مطالعه، ارزیابی ریسکهای بهداشتی ناشی از مواجهه با این آلایندهها در یک صنعت تولید تجهیزات نیروگاهی طی یک دوره 10 ساله و مقایسه دقت روشهای کمی (USEPA) و نیمهکمی (سنگاپور) بوده است.
روش کار: این مطالعه بهصورت مقطعی در شش گروه شغلی انجام شد. نمونهبرداری فردی از ترکیبات BTEX و فلزات سنگین مطابق با روشهای NIOSH انجام گرفت. سپس ارزیابی ریسک سرطانزایی و غیرسرطانزایی با روش کمی سازمان حفاظت محیط زیست آمریکا (USEPA) و روش نیمهکمی سنگاپور محاسبه شد. علاوهبراین، شاخصهای خونی و بیوشیمیایی کارکنان نیز تحلیل گردید.
یافته ها: بیشترین ریسک سرطانزایی با نیکل و بالاترین مقدار ضریب خطر (HQ) مربوط به زایلن، بنزن و نیکل گزارش شد. درحالیکه اکثر ریسکها در روش نیمهکمی در سطح پایین طبقهبندی شدند، روش USEPA توانست موارد با ریسک قطعی را نیز شناسایی کند. شاخصهای SGOT، SGPT، FBS، کراتینین و فشار خون نیز نشان دادند کافراد تحت مواجهه با این ترکیبات قرار گرفته اند.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد روش USEPA با دقت و حساسیت بالاتر، ابزار مناسب تری برای ارزیابی ریسک مواد شیمیایی در محیطهای کاری محسوب میشود. همچنین، توجه جدی به مواجهه مزمن با ترکیبات BTEX و فلزات و انجام اقدامات کنترلی مؤثر در صنایع مشابه مورد تأکید قرار میگیرد.
فرناز اصغری، رسول همت جو، ابوالفضل قهرمانی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: اعمال ناایمن یکی از علل اصلی حوادث محیط کار میباشد و با کنترل اعمال ناایمن افراد میتوان تعداد حوادث را کاهش داد. با توجه به اهمیت صنایع فولادی در کشور ما، کمبود مطالعات در زمینه عوامل انسانی و همچنین لزوم توجه به شناسایی عوامل موثر در بروز حوادث، این مطالعه با هدف شناسایی عوامل انسانی موثر در وقوع حوادث و ایجاد اعمال ناایمن با استفاده از روش سیستم طبقهبندی و آنالیز فاکتورهای انسانی (HFACS)1 و اولویتبندی آنها با استفاده از روشهای ارزیابی و آزمایش تصمیمگیری (DEMATEL)2 و فرایند تحلیلی شبکهای (ANP)3 انجام شد و پیشنهادات مناسب برای پیشگیری از حوادث و کاهش اعمال ناایمن ارائه شد.
روش کار: پژوهش حاضر بهصورت توصیفی-تحلیلی در واحد نورد یک کارخانه فولاد انجام شد. از بین ۳۵ حادثه ثبتشده در دو سال گذشته، ۲۸ حادثه مرتبط با واحد تولید میلگرد بود. دادههای مورد نیاز از طریق مرور گزارشهای حوادث، ۷ مرتبه مشاهده میدانی در شیفتهای پرحادثه و مصاحبه با کارکنان جمعآوری شدند. پس از بررسی حوادث شغلی، فرایند تولید میلگرد در واحد نورد بهعنوان فرایند پرریسک انتخاب و با استفاده از چکلیست HFACS بررسی و عوامل انسانی موثر در ایجاد حوادث طبقهبندی شدند. سپس جهت تعیین روابط علّی و اولویتبندی آنها از روشهای DEMATEL و ANP استفاده شد.
یافته ها: نتایج HFACS نشان داد که از 236 عامل انسانی شناساییشده، سطوح پیششرایط اعمال ناایمن و عوامل سازمانی هر دو با فراوانی 57/24 درصد بیشترین و عوامل خارجی با فراوانی 47/8 درصد کمترین تاثیر را در بروز حوادث و ایجاد اعمال ناایمن داشتند. طبق نتایج DEMATEL، عوامل سازمانی بیشترین و عوامل خارجی کمترین تاثیرگذاری را بر سایر سطوح داشته ولی سطوح اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین تاثیرپذیری را از سایر سطوح داشتند. طبق نتایج ANP سطوح پیششرایط اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین اهمیت را در ایجاد اعمال ناایمن داشتند.
نتیجه گیری: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که تمرکز بر ارتقاء فرهنگ ایمنی، اصلاح مقررات سازمانی، آموزش هدفمند و بهروزرسانی تجهیزات میتواند در کاهش حوادث ناشی از اعمال ناایمن مؤثر باشد. نتایج این تحقیق میتواند بهعنوان ابزاری کاربردی در تصمیمسازیهای ایمنی و بهداشت حرفهای در صنایع فولاد مورد استفاده مدیران و سیاستگذاران قرار گیرد.
حکیمه واحدپرست، صدیقه پیکار، فرحناز کمالی، راضیه باقرزاده،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: تعارض کار-خانواده می تواند در همه شاغلین به ویژه زنان پرستار که شرایط شغلی خاص دارند، منجر به پیامدهای منفی از جمله دیسترس روانشناختی شود؛ اما این مسئله که کدام جنبه از تعارض کار-خانواده و با چه سازوکاری میتواند بیشترین نقش را در ایجاد دیسترس روانشناختی داشته باشد، مورد بررسی قرار نگرفته است. پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط مؤلفههای تعارض کار-خانواده با دیسترس روانشناختی در پرستاران زن استان بوشهر انجام شد.
روش کار: مطالعه توصیفی-تحلیلی حاضر در سال 1400، روی 277 پرستار زن شاغل در بیمارستانهای دولتی استان بوشهر با نمونهگیری در دسترس انجام شد. دادهها با فرم مشخصات جمعیتشناختی و شغلی، پرسشنامههای تعارض کار-خانواده و دیسترس روانشناختی جمعآوری شد. برای پاسخ به فرضیات پژوهش از تحلیل مسیر استفاده شد.
یافته ها: دو مؤلفه تعارض کار-خانواده یعنی «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» و «تداخل زندگی خانوادگی با کار» بر دیسترس روانشناختی اثر مستقیم و معنیدار داشتند (05/0> P). «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» در ارتباط بین «تسهیلات و حمایت ناکافی» و دیسترس روانشناختی نقش میانجی داشت (05/0> P). اثر میانجی «نارضایتی خانواده» در ارتباط بین «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» با دیسترس روانشناختی معنیدار نبود (05/0
نتیجه گیری: «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» و «تداخل زندگی خانوادگی با کار» بطور مستقیم باعث دیسترس روانشناختی میشود. همچنین «حمایت و تسهیلات ناکافی» می تواند با افزایش «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» باعث دیسترس روانشناختی در زنان پرستار شود. برنامهریزی برای افزایش اقدامات حمایتی در محیط کار و زندگی میتواند به کاهش تعارض کار-خانواده و در نتیجه کاهش دیسترس روانشناختی در زنان پرستار کمک نماید.
فاطمه پری دخت، اکرم تبریزی، یاسر خورشیدی بهزادی، سمیه فرهنگ دهقان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: دانشآموزان نقش کلیدی در شکلدهی به آینده هر جامعهای ایفا میکنند و زمان قابل توجهی را در محیطهای آموزشی سپری میکنند. ایجاد فضایی یادگیری مطلوب مستلزم توجه دقیق به عوامل مؤثر بر رفاه آنها، بهویژه آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی است. این مطالعه با هدف مرور منظم و نظاممند ادبیات موجود پیرامون آسایش حرارتی و سیستمهای تهویه در مدارس انجام شده است.
روش کار: این مطالعه مروری نظاممند بر اساس معیارهای استاندارد الگوی کوکرین صورت گرفت. دادهها از طریق جستجو در سه پایگاه داده معتبر Scopus، Web of Science و PubMed از سال 2020 تا دسامبر 2024 جمعآوری شدند. مقالاتی که بهصورت اصیل، مروری یا کنفرانسی و به زبان انگلیسی منتشر شده بودند و دارای کلمات کلیدی «آسایش حرارتی»، «تهویه» و «مدرسه» در عنوان، چکیده یا کلمات کلیدی بودند، وارد مطالعه شدند. مقالات مربوط به صرفا دوران کووید-19 و مربوط به مدارس پیشدبستانی، دانشگاهها و ساختمانهای آموزشی غیر مشابه از محدوده مطالعه خارج شدند.
یافته ها: در مجموع، 42 مقاله پس از غربالگری دقیق وارد مطالعه شدند. بیشترین تعداد مقالات در سال 2023 منتشر شده بودند. نتایج نشان داد که بیشتر مطالعات به بررسی مدارس ابتدایی و متوسطه پرداختهاند. فصل تابستان بیشترین مطالعات را به خود اختصاص داده است که میتواند به عنوان یک محدودیت تعمیمپذیری در نظر گرفته شود. غلظت CO₂ در کلاسهای مورد مطالعه دارای تنوع قابل توجهی بوده و در برخی موارد از حد استاندارد بالاتر بوده است. در بخش شبیهسازی، نرمافزارهای DesignBuilder و EnergyPlus پرکاربردترین ابزارها بودهاند. همچنین، نتایج نشان دادند که کیفیت هوای داخلی و آسایش حرارتی تحت تأثیر مستقیم نوع سیستم تهویه قرار دارند. در مدارس با تهویه طبیعی ، غلظت CO₂ بالاتر از مقادیر پیشنهادی و آسایش حرارتی پایینتری نسبت به استانداردها گزارش شده است. استفاده از سیستمهای تهویه کنترلشده با تقاضا (DCV) میتواند به بهبود کیفیت هوای داخلی و کاهش غلظت آلایندهها کمک کند.
نتیجه گیری: مقاله حاضر میتواند در بهبود طراحی فضاهای آموزشی ، افزایش یادگیری دانشآموزان و ارتقای سلامت محیط داخلی کلاسها مفید باشد. همچنین، اطلاعاتی درباره جدیدترین روشهای اندازهگیری و شبیهسازی آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی ارائه میدهد. برای دستیابی به نتایج کاربردیتر، مطالعات بلندمدت با حجم نمونه بزرگتر در تمام فصول سال و ساعات مختلف شبانهروز ضروری است. همچنین، ترکیب روشهای شبیهسازی کامپیوتری با اندازهگیریهای واقعی میتواند در طراحی بهینه و کمهزینه فضاهای آموزشی کمک کند. پژوهشهای آینده باید بر استانداردسازی دما، رطوبت، CO₂ و انتخاب مناسبترین سیستمهای تهویه در کلاسهای درس تمرکز کنند.
رقیه اسمعلی، الهام اخلاقی پیرپشته، علی عسکری، محسن پورصادقیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: هوش مصنوعی (AI) و دیجیتالی شدن در افزایش سلامت و ایمنی شغلی (OHS)، کاهش حوادث محل کار، بهبود شرایط و افزایش بهرهوری سازمانی نقش اساسی دارند. این مطالعه به بررسی تأثیرات، چالشها و فرصتهای این فناوریها در ایمنی محل کار میپردازد.
روش کار: این مطالعه مروری روایتی، با جستجو در پایگاههای Google Scholar، PubMed، IEEE Xplore و ScienceDirect (۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۲۵) و استفاده از کلیدواژههایی نظیر «هوش مصنوعی در ایمنی شغلی»، انجام شد. از ۱۲۵ مقاله غربالگری شده، ۷۱ مورد بر اساس معیارهای ورود (مقالات فارسی/انگلیسی) انتخاب و با تحلیل محتوای کیفی، چالشها و فرصتها استخراج شدند.
یافته ها: هوش مصنوعی در پیشبینی حوادث، نظارت، بهینهسازی فرآیند و تحلیل چالشهای بهداشت، ایمنی و محیط زیست مورد استفاده قرار گرفته است. با تجزیه و تحلیل دادههای تاریخی و الگوهای خطر، هوش مصنوعی امکان کاهش ریسک پیشگیرانه را فراهم میکند. یادگیری مداوم در مدلهای هوش مصنوعی، دقت پیشبینی و سازگاری محیطی را افزایش میدهد. با این حال، مسائل مربوط به کیفیت دادهها همچنان پابرجاست؛ تکنیکهایی مانند یادگیری انتقالی، راهحلهای بالقوهای ارائه میدهند. اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی، خطای انسانی را کاهش میدهد، اما چالشها شامل نگرانیهای اخلاقی و شکافهای زیرساختی هستند.
نتیجه گیری: هوش مصنوعی و فناوریهای دیجیتال از طریق تجزیه و تحلیل پیشبینیکننده و نظارت بلادرنگ، بهداشت حرفهای و ایمنی شغلی را متحول میکنند. برای بهرهبرداری کامل از این مزایا، تلاشهای آینده باید بر پرداختن به مسائل کیفیت دادهها، ایجاد چارچوبهای اخلاقی قوی و توسعه زیرساختهای پیشرفته متمرکز شوند. تحقیقات بیشتر برای پیادهسازی عملی هوش مصنوعی در محیطهای کاری مختلف ضروری است.
سپیده کیوانی، فریده گلبابائی، رسول اسمعیلی نیسیانی، صبا کلانتری، اویسیک داس، عباس رحیمی فروشانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه مدیاهای فیلتر نانولیفی پلیمری بهدلیل کارایی فیلتراسیون بالا و افت فشار پایین مورد توجه بسیاری در حوزه کنترل آلایندههای ذرهای واقع شدهاند. مطالعه حاضر، با هدف تولید مدیاهای نانولیفی به روش الکتروریسی محلول، با استفاده از یک پلیمر زیستتخریبپذیر بهمنظور کاهش نگرانیهای آلودگیهای بهداشتی و زیستمحیطی، تعیین ویژگیهای ریختشناختی و ارزیابی عملکرد فیلتراسیون مدیاهای تولیدی برای ربایش ذرات با اندازههای مختلف در دو سرعت جریان هوا انجام گرفت.
روش کار: مدیاهای نانولیفی با استفاده از محلول پلیمری یکنواخت از پلی وینیل الکل در حلال آب در غلظتهای 5 تا 6 درصد وزنی با استفاده از روش الکتروریسی محلول و تحت تأثیر پارامترهای فرآیندی مختلف تولید شدند. ویژگیهای ریختشناختی مدیاهای نانولیفی و درصد تخلخل آنها بررسی گردید. سپس، عملکرد فیلتراسیون مدیاهای نانولیفی شامل کارایی و افت فشار در دو سرعت جریان هوای cm/s 5/2 و 3/5 با استفاده از دستگاه تست مدیا اندازه گیری و فاکتور کیفیت آنها نیز محاسبه شد.
یافته ها: مدیاهای تولیدی از الیافی هموار و بدون گره با میانگین قطر در محدوده 106 تا 151 نانومتر برخوردار بودند. میزان کارایی فیلتراسیون مدیاها برای ذرات زیرمیکرونی 3/0 و 5/0 میکرون در محدوده 72/95 تا 92/99 درصد و برای ذرات 1 و 3 میکرون در محدوده 43/99 تا 100 درصد قرار داشت. همچنین، میزان افت فشار مدیاها در سرعت هوای cm/s 5/2، در محدوده 25 تا 67 پاسکال و در سرعت cm/s 3/5، در محدوده 58 تا 150 پاسکال بود.
نتیجه گیری: در بین مدیاهای تولیدی، مدیای حاصل از غلظت محلول 6 درصد، تحت شرایط الکتروریسی kV 15، mL/h 5/0 و cm 15، الیاف نازکتری داشت و توانایی بالاتری در ربایش ذرات ریز 3/0 میکرون نشان داد (89/99 و 92/99 درصد بهترتیب در سرعتهای هوای cm/s 5/2 و 3/5). همچنین، میزان افت فشار این مدیای نانولیفی با افزایش سرعت هوا، از 67 به 150 پاسکال افزایش یافت.
محمدجواد افشاری، ایرج علیمحمدی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: شبیه سازی عددی مبتنی بر کامپیوتر می تواند بهعنوان یک راهکار مناسب برای تقلید از رفتار سیستم در طول زمان استفاده شود و امکان تجزیهوتحلیل قابلیت ها، ظرفیت ها و رفتارهای یک سیستم را در مرحله طراحی، قبل از ساخته شدن آن فراهم کند. لذا استفاده از ابزار شبیه سازی می تواند برای طراحی، مدلسازی، ارزیابی و نمایش تعاملات اجزاء سیستم لباس خنککننده مبتنی بر جریان سیال (1LCG) در انتقال حرارت مناسب باشد. به همین منظور مطالعه حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی تجربی یک مدل شبیهسازی عددی برای لباس خنککننده مایع مبتنی تبرید ترموالکتریک انجام شد.
روش کار: یک مدل جدید از LCG مبتنی بر جریان سیال با استفاده از روش المان محدود (2FEM)در نرمافزار COMSOL Multiphysics توسعه داده شد. به منظور اعتبار سنجی مدل شبیهسازی شده، یک نمونه فیزیکی مشابه از LCG طراحی شد و آزمایشات انسانی تحت شرایط کنترل شده صورت گرفت. در نهایت یافتههای حاصل از شبیهسازی و نتایج تجربی مقایسه شدند.
یافته ها: یافتههای این مطالعه، در هر دو بخش آزمایشهای تجربی و نتایج شبیهسازی، نشان میدهد که با افزایش دمای محیط و شدت فعالیت فیزیکی، دمای سیال درون سیستم لولهکشی و دمای میکرو اقلیم به طور قابلتوجهی افزایش مییابد. بر اساس نتایج، اختلاف دمای میکرو اقلیم بین دادههای پیشبینیشده حاصل از شبیهسازی و میانگین دادههای تجربی در بازهای بین 1/. تا 65/0 درجه سانتیگراد قرار گرفته است. همچنین، اختلاف دمای سیال درون سیستم لولهکشی بین نتایج شبیهسازی و دادههای تجربی در محدوده 1/0 تا 6/0 درجه سانتیگراد میباشد. تحلیل آماری با استفاده از آزمون t زوجی نشان داد که مدل توسعهیافته در پژوهش حاضر از دقت قابل قبولی در پیشبینی پارامترهای حرارتی برخوردار است.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که مدل طراحیشده میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد در فرایند طراحی و ارزیابی سامانههای خنککننده پوشیدنی قبل از ساخت مدل فیزیکی آنها مورد استفاده قرار گیرد. باتوجهبه محدود بودن مطالعات موجود در زمینه مدلسازی عددی لباسهای خنککننده مبتنی بر گردش سیال، انجام تحقیقات بیشتر بهمنظور ارتقای جزئیات مدلسازی و بررسی اثر شرایط محیطی و فردی بر کارایی این سیستمها توصیه میشود.
علی کریمی، اسماعیل زارعی، رجبعلی حکم آبادی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: یکی از تاسیسات مهم در سیستمهای انتقال گاز، ایستگاههای تقلیل فشار گاز شهری میباشند که از بخشهای مختلف تشکیل یافته اند. قابلیت اطمینان هر بخش از ایستگاه در قابلیت اطمینان کلی ایستگاه موثر میباشد. لذا این مطالعه با هدف ارزیابی قابلیت اطمینان بخشهای مختلف ایستگاه بر مبنای روشهای مونت کارلو زنجیره مارکوف و زنجیره مارکوف زمان پیوسته انجام گرفت.
روش کار: نرخ شکست و تعمیر تجهیزات با استفاده از روش شبیه سازی مونت کارلو زنجیره مارکوف با نرم افزار WinBUGS14 شبیه سازی گردید، سپس بر اساس نرخ شکست و تعمیر، قابلیت اطمینان ایستگاه توسط روش زنجیره مارکوف زمان پیوسته مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج شبیه سازی نرخ شکست تجهیزات با دو معیار MC Error و آزمون گلمن-روبین و نتایج ارزیابی قابلیت اطمینان ایستگاه با روشهای Reality Check وPartial Benchmark Exercise اعتبار بخشی گردید.
یافتهها: شکست در بخشهای فیلتراسیون و تقلیل فشار بیشتر از سایر بخشهای ایستگاه بود، لذا این بخشها به عنوان بحرانی ترین بخشها در ارزیابی قابلیت اطمینان محسوب میگردد. خطای معیار نمونههای پسین کمتر از 0.01 بود که نشاندهنده همگرایی خوب دادهها برای توزیع پسین پارامترها میباشد. نتایج آزمون گلمن-رابین، مقادیر کمتر از 1.2 را نشان داد، که نشان از همگرایی مناسب زنجیرهها بود. برای کلیه بخشها و ایستگاه، رویکرد سیستماتیک بر اساس مدل مارکوف تعیین گردد که نتایج نشان داد همبستگی قوی بین نتایج محاسبه شده بر اساس روش زنجیره مارکوف زمان پیوسته و روش دیاگرام بلوکی (R2=0.9499) وجود داشت.
نتیجه گیری: رویکرد پیشنهادی، شکست اجزای سیستم را با هم ترکیب کرده و توانایی نمایش شکستهای چندگانه را دارد. همچنین جنبههای زمانی را در محاسبه خود لحاظ نموده و ارزیابی ذهنی کارشناسان را به حداقل ممکن میرساند.
مهشید احمدی، محمد صادق سهرابی، محمد جواد طراحی، سهیلا بختیاری،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: تکنولوژیستها و پرستاران اتاق عمل با محیط کاری چالش برانگیزی سروکار دارند و از این رو نیازمند سازماندهی محیط کار و آموزشهای مرتبط با سلامت هستند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه مبتنی بر ارگونومی مشارکتی بر اختلالات اسکلتی - عضلانی و سلامت عمومی تکنولوژیستهای اتاق عمل انجام شد.
روش کار: این مطالعه کارآزمایی بالینی یکسویه کور است که در سال 1403-1402 در اتاق عمل بیمارستانهای شهر اصفهان انجام شده است. نمونه پژوهش شامل 88 نفر از تکنولوژیستهای اتاق عمل واجد معیارهای ورود به مطالعه بود. از بین بیمارستانهای آموزشی شهر اصفهان بهصورت تصادفی یک بیمارستان بهعنوان محل مداخله و دو بیمارستان دیگر جهت گروه کنترل انتخاب شدند. از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه ناراحتی اسکلتی- عضلانی کرنل و پرسشنامه استاندارد سلامت عمومی 28گویه ای به عنوان ابزار گردآوری داده ها استفاده شد. در ابتدا تمامی آزمودنیها در دو گروه مورد ارزیابی اولیه قرار گرفتند. سپس برنامهی ارگونومی مشارکتی در گروه آزمون اجرا گردید. درنهایت 3 و 6 ماه بعد از مداخله با استفاده از ابزارهای پژوهش، ارزیابی نهایی در دو گروه انجام شد. دادهها با استفاده از SPSS نسخه 24 و آزمونهای توصیفی- تحلیلی با سطح معناداری 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: قبل از مداخله بین دو گروه آزمون و کنترل از نظر میانگین نمره سلامت عمومی و اختلالات اسکلتی- عضلانی تفاوت آماری معنیدار نبود (055/0=p). سه ماه (033/0=p) بعد از مداخله میانگین نمره اختلالات پایینتنه و شش ماه (038/0=p) بعد از مداخله میانگین نمره اختلالات ( تنه) بین دو گروه آزمون و کنترل تفاوت آماری معنیدار داشت. سه ماه (001/0=p) و شش ماه (001/0=p) بعد از مداخله بین دو گروه آزمون و کنترل از نظر میانگین نمره سلامت عمومی تفاوت آماری معنیدار بود و در گروه آزمون سلامت عمومی بهتر از گروه کنترل گزارش شد.
نتیجه گیری: اجرای برنامه ارگونومی مشارکتی می،تواند منجر به بهبود سلامت عمومی و کاهش ریسک اختلالات اسکلتی-عضلانی در تکنولوژیستهای اتاق عمل گردد.
نازنین صفری، علیرضا کاظمیان طالخونچه، عارفه جعفرزاده کهنلو، سعید احمدی، غلامرضا مرادی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: مواجهه با صدا یکی از شایعترین عوامل زیانآور در حرفه دندانپزشکی است که میتواند پیامدهای قابلتوجهی داشته باشد. شرایط آکوستیکی نامطلوب محیط نیز می تواند شرایط را بدتر کرده و منجر به کاهش وضوح گفتار، خستگی شنوایی و کاهش کیفیت ارتباط میان پزشک و بیمار شود. در این راستا، طراحی مداخلات آکوستیکی مؤثر میتواند نقش مهمی در بهبود صوتی ایفا کند.
روش کار: این پژوهش بهصورت تجربی در یک کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی انجام شد. پس از اندازهگیری تراز فشار صوت، زمان بازآوایی (RT60) و شاخص انتقال گفتار (STI)، مقدار جاذب پشم سنگ مورد نیاز با فرمول سابین تعیین شد. پنلها بهصورت سازهای بر روی دیوارهای کلینیک نصب شد و پس از گذشت 24 ساعت، مجددا تراز فشار صوت، RT60 و STI اندازه گیری و جهت تعیین تاثیر مداخله از آزمون های آماری مناسب استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد تراز فشار صوت قبل و بعد از نصب پنل تفاوت معناداری دارد و پس از اجرای مداخله کاهش یافته است (p-value <0/05). زمان بازآوایی در فرکانس غالب 2000 قبل از مداخله 992/0 ثانیه بود و پس از اجرای مداخله به 599/0 ثانیه رسید (p=0/027, z= 2.207). در رابطه با شاخص انتقال گفتار نیز در مرکز اتاق از 64/0 و سطح «متوسط» به 85/0 و سطح «عالی» ارتقا پیدا کرد که نشان دهنده افزایش وضوح گفتار است.
نتیجه گیری: طراحی هدفمند مداخله صوتی، توانست شاخصهای آکوستیکی کلینیک را به محدودههای توصیهشده نزدیک کند و کیفیت شنیداری فضا را بهبود بخشد. کاهش محسوس زمان بازآوایی و تراز فشار صوت همراه با افزایش شاخص وضوح گفتار بیانگر کارایی بالای این مداخله است. یافتهها نشان میدهد که استفاده از جاذبهای صوتی میتواند بهعنوان یک راهکار عملی، کمهزینه و قابلاجرا برای ارتقای شرایط آکوستیکی و بهبود ارتباط گفتاری در محیطهای درمانی و آموزشی دندانپزشکی به کار گرفته شود و در بهبود تمرکز، رضایت و کارایی نقش مؤثری داشته باشد.
عذرا درگاهی قرهباغ، موسی جباری، غزاله منظمی تهرانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: حساسیت بیمارستان در برابر حریق، به علت محدودیتهای حرکتی و هوشیاری جمعیت ساکن، وجود کارکنان متخصص، ارزش زیرساختی در نظام درمان، تجهیزات گرانقیمت، بهعنوان یکی از دغدغههای مدیریت بیمارستانها موردتوجه است. همچنین، دود بهعنوان یکی از اصلیترین علل مرگومیر ناشی از حریق مطرح است. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت ایمنی حریق و مدلسازی انتشار دود و حریق بر اساس نتایج ارزیابی ریسک حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی در سال ۱۴۰۲- ۱۴۰۳ انجام شد.
روش کار: این مطالعه در سه گام متوالی شامل ارزیابی ریسک، طراحی سناریو حریق و مدلسازی دود و حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی انجام شد. بخشهای آسیبپذیر در برابر حریق با استفاده از روش FRAME شناسایی شدند. سپس، سناریو حریق و استراتژی کنترلی بر اساس علل ریسک شناساییشده در گام اول و نیز با مرور منابع طراحی گردید. در گام پایانی، مدلسازی دود و حریق با نرمافزار CFAST انجام شد و کارایی استراتژی کنترلی مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: از میان بخشهای مورد ارزیابی بیمارستان، بخش بستری واقع در طبقه دهم به دلیل تجمع چندین رفتار ناایمن و بخش انبار واقع در طبقه منفی یک به علت انبارش نامناسب و دسترسی ناکافی به خروجی اضطراری، دارای ریسک حریق افراد بالاتر از حد مجاز (سطح نامطلوب) ارزیابی شدند. مدلسازی دود و حریق در این دو طبقه، برای دو استراتژی »وضعیت موجود «و»کنترل ریسک «انجام شد. نتایج مدلسازی در هر دو مورد، تأثیر مثبت استراتژی کنترلی را بر بهبود شاخصهای دوز مؤثر کسری (FED) و نرخ انتشار حرارت (HRR) نشان داد.
نتیجه گیری: ارزیابی ریسک میتواند دیدگاه روشنی از جزئیات ایمنی حریق ساختمان بیمارستان ارائه دهد. تلفیق نتایج ارزیابی ریسک FRAME با شبیهسازی CFAST، به درک جامعی از وضعیت ایمنی حریق بیمارستان منجر میشود. از این دادهها میتوان برای طراحی برنامههای اضطراری و محاسبه زمان خروج ایمن موردنیاز (RSET) بهره برد تا از آسیبهای جانی ناشی از گازهای خفهکننده برای ساکنان پیشگیری شود.
مصطفی جعفری زاوه، علی جعفری، مهدی جعفری ندوشن، فاطمه چمبری، فریده گلبابایی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: تغییرات اقلیمی یکی از چالشهای مهم جهانی است که تأثیرات قابل توجهی بر شاخص WBGT1 (شاخص دمای تر گوی سان) و استرس گرمایی کارکنان صنایع فولاد دارد. این پژوهش به طور خاص بر ارزیابی تأثیر موقعیت جغرافیایی و تغییرات اقلیمی بر میزان مواجهه با استرس گرمایی در صنایع فولاد ایران متمرکز شده است.
روش کار: این مطالعه کیفی-تحلیلی با بهرهگیری از دادههای سامانه صبا و اطلس استرس گرمایی شغلی ایران انجام شد. در مرحله نخست، فهرست صنایع فولاد کشور، پراکندگی جغرافیایی، و ظرفیت تولید آنها در هشت اقلیم مختلف ایران استخراج گردید. سپس، نتایج اندازهگیری شاخص WBGT بهعنوان شاخص مواجهه با استرس گرمایی در صنایع فولاد، با همکاری واحدهای صنعتی واقع در اقلیمهای مختلف جمعآوری شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای ArcGIS و SPSS استفاده گردید. همچنین، تأثیر تغییرات اقلیمی در سه افق زمانی ۲۰۴۰، ۲۰۶۰ و ۲۰۸۰ بر استرس گرمایی شاغلین صنایع فولادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان دادند که اقلیمG1 (شرق، جنوب شرقی و کویری ایران) وG4 (حاشیه خلیج فارس شامل استانهای هرمزگان، بوشهر، فارس و خوزستان) با بیشترین ظرفیت تولید فولاد کشور، در معرض بالاترین میزان مواجهه با استرس گرمایی ( شاخص WBGT ) و کمبود منابع آبی قرار دارند. شاخص WBGT در اقلیم G4 وG6 ( استان گیلان) بالاتر از حد مجاز بوده و در مقابل، اقلیمهای G2 (شمال خراسان رضوی، خراسان شمالی، تهران؛ البرز، قزوین، همدان، مرکزی و چهار محال بختیاری) ،G5 (کردستان، کرمانشاه، لرستان) وG7 ( ایلام، کهکیلویه وبویراحمد) کمترین میزان شاخص WBGT را نشان دادند. با توجه به احتمال افزایش دما طبق پیشبینیهای اقلیمی در سه افق زمانی ۲۰۴۰، ۲۰۶۰ و ۲۰۸۰ و ضریب همبستگی قابل قبول بدست آمده (40/0) بین دمای روز سالیانه و شاخص WBGT هر اقلیم، تعییرات دمای پیش بینی شده میتواند منجر به افزایش شاخص WBGT بویژه در اقلیم های G3،G6 وG8 شود.
نتیجه گیری: با توجه به پیشبینیهای اقلیمی و الگوی پراکندگی صنایع، توسعه سیاستهای اقلیممحور، مدیریت پایدار منابع آبی، و بازنگری در مکانیابی واحدهای صنعتی فولاد ضروری است. این اقدامات میتوانند تابآوری صنعت فولاد ایران را در برابر تغییرات اقلیمی آینده افزایش داده و از مخاطرات سلامت شغلی و زیستمحیطی بکاهند.
زهرا بتولی، علی اصغر خواجه وندی، مسعود مطلبی کاشانی، حسین اکبری، ایرج محمدفام، رسول عزیزیان شهریور،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: ایمنی محیط کار به عنوان یکی از عوامل حیاتی موفقیت سازمانها و حفاظت از سرمایه انسانی شناخته میشود. رفتار ایمن کارکنان تحت تأثیر عوامل روانشناختی و سازمانی قرار دارد که از آن جمله میتوان به جو ایمنی و انگیزش ایمنی اشاره کرد. با توجه به اهمیت تقویت انگیزش ایمنی و کمبود ابزارهای استاندارد بومی در ایران، این مطالعه با هدف بومیسازی مقیاس انگیزش ایمنی خودتعیینشده (SDSM) و بررسی نقش میانجی آن در رابطه بین جو ایمنی و رفتار ایمن کارکنان مجتمع فولاد کویر شهرستان آران و بیدگل انجام شد.
روش کار: این پژوهش تحلیلی-مقطعی در سال ۱۴۰۳ با مشارکت ۲۵۶ نفر از کارکنان خطوط تولید اجرا گردید. ابزارهای جمعآوری داده شامل پرسشنامه جو ایمنی، پرسشنامه رفتار ایمن و نسخه فارسیشده SDSM بود که فرآیند بومیسازی آن شامل ترجمه-بازترجمه، ارزیابی روایی محتوا توسط کارشناسان و تحلیل عاملی تأییدی بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۲۶ و مدلسازی معادلات ساختاری با SmartPLS نسخه ۴ تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد جو ایمنی تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار ایمن دارد (608/0=β،001/0>p) و انگیزش ایمنی این رابطه را بهطور معناداری میانجیگری میکند (388/0=β،001/0>p). لازم به ذکر است که رابطه مستقیم بین جو ایمنی و انگیزش ایمنی بهطور معنیداری منفی بود. مدل پژوهش توانست تقریباً ۴۲٪ از واریانس رفتار ایمن را تبیین نماید (R² = 0.419)، که نشاندهنده قدرت پیشبینی مناسب مدل است. شاخصهای برازش مدل شامل (91/0=NFI، 06/0=SRMR) نشاندهنده تطابق مناسب مدل بودند. همچنین روایی همگرا، روایی واگرا و پایایی سازهها در سطح قابل قبول تأیید شد.
نتیجه گیری: یافتهها اهمیت ایجاد جو ایمنی مثبت و تقویت انگیزش درونی کارکنان را در محیطهای پرخطر به منظور کاهش حوادث و ارتقای سلامت سازمانی برجسته میسازند و میتوانند مبنای سیاستگذاریها و برنامههای آموزشی در حوزه HSE قرار گیرند.
محمدجواد شیخمظفری، ابراهیم تابان، علی محسنیان، کیت اتنبرو، محمد فریدن،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: با توجه به نگرانیهای زیستمحیطی و بهداشتی مرتبط با جاذبهای صوتی الیاف مصنوعی، نیاز به یافتن جایگزینهای طبیعی، پایدار و زیستتخریبپذیر بیش از پیش احساس میشود. پسماندهای کشاورزی مانند پوست سخت گردو به دلیل ساختار متخلخل ذاتی، پتانسیل بالایی در این زمینه دارند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی جامع خواص آکوستیکی کامپوزیتهای ساخته شده از پوست گردو و بررسی تاثیر پارامترهای کلیدی طراحی مانند ضخامت و میزان خردایش بر عملکرد جذب صوتی آنها است.
روش کار: در این مطالعه تجربی و تحلیلی، نمونههای جاذب صوت متخلخل گرانوله از پوست گردو در سه سطح خردایش (کم، متوسط و زیاد) و چهار ضخامت (۲۰، ۴۰، ۶۰ و ۸۰ میلیمتر) ساخته شدند. ضریب جذب صوتی نمونهها با استفاده از روش استاندارد لوله امپدانس اندازهگیری شد. بهمنظور درک ساختار داخلی و مورفولوژی، از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) استفاده گردید. در نهایت، نتایج تجربی با پیشبینیهای دو مدل ریاضی معتبر Slanted Slit (SS) و Non-uniform pore size distribution (NUSPD) مقایسه و اعتبارسنجی شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که افزایش ضخامت و میزان خردایش، هر دو به طور معناداری عملکرد جذب صوتی را بهبود میبخشند. افزایش ضخامت از ۲۰ به ۸۰ میلیمتر در نمونههای با خردایش زیاد، قله جذب را از فرکانس ۲۰۰۰ هرتز به ۶۳۰ هرتز (محدوده فرکانسهای میانی) منتقل کرد. همچنین، افزایش میزان خردایش در ضخامت ثابت ۸۰ میلیمتر، ضریب جذب را در فرکانس ۶۳۰ هرتز از ۰.۴۸ به ۰.۹۷ (نزدیک به جاذب کامل) ارتقا داد. این بهبود عملکرد ارتباط مستقیمی با افزایش همزمان چگالی، تورتوزیته و مقاومت به جریان هوا داشت که در اثر فرآیند خردایش شدید رخ میدهد. مدلهای ریاضی نیز بالاترین انطباق را با نتایج تجربی نمونههای با خردایش زیاد نشان دادند.
نتیجه گیری: پسماند پوست گردو، به ویژه پس از فرآوری مکانیکی از طریق خردایش شدید، یک ماده جاذب صوت بسیار کارآمد، پایدار و زیستسازگار است. فرآیند خردایش با فعالسازی تخلخلهای درونی ماده، ساختار آکوستیکی آن را بهینه کرده و عملکردی مطلوب در بازه فرکانس گفتار (۵۰۰ تا ۲۰۰۰ هرتز) ایجاد میکند. این ماده پتانسیل بالایی برای استفاده به عنوان جایگزین جاذبهای مصنوعی در کاربردهای داخلی مانند کنترل نویز در ساختمانها و فضاهای بسته را داراست.
توحید دلشاد، فرهاد شهرکی، محمد رضا سردشتی بیرجندی، بهاره بیدار،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: واحدهای صنعتی مانند پالایشگاههای نفت با خطرات ناشی از انتشار گازهای سمی و قابلاشتعال مواجه هستند. گاز هیدروژن سولفید (H₂S) به دلیل سمیت بالا و اثرات زیستمحیطی، از جمله خطرناکترین آلایندههاست. هدف این مطالعه، مدلسازی و ارزیابی پیامد انتشار H₂S در واحد بازیافت گوگرد (SRU) پالایشگاه آبادان با استفاده از نرمافزار PHAST برای پشتیبانی از برنامهریزی ایمنی و استراتژیهای کاهش ریسک است.
روش کار: مدلسازی پیامدها با نسخه ۸.۴ نرمافزار PHAST انجام شد. دادههای فرآیندی شامل دما، فشار، دبی جریان و آنالیز خوراک، همراه با شرایط هواشناسی (دمای متوسط، رطوبت نسبی و سرعت باد براساس طبقهبندی پاسکویل) برای تعریف سناریوها استفاده شدند. سناریوها شامل پارگی جزئی خط لوله، نشتی با دبی متغیر، آزادسازی از لوله کوتاه و پارگی فاجعهآمیز مخزن راکتور بودند. معیارهای کلیدی آسیب شامل آستانه تشعشع حرارتی، فشار موج انفجار و دوز سمیت برای تعیین محدودههای پرخطر به کار گرفته شد.
یافته ها: تشعشع حرارتی تا kW/m² 027/71 مرگ آنی تا شعاع ۷۰ متر ایجاد میکند و فشار بیش از bar 02/0 تجهیزات و سازهها را تا ۳۵ متر در تابستان تخریب میکند. ابر H2S تا ۱۲۰ متر در جهت باد گسترش مییابد و مرگ فوری کارکنان را موجب میشود. این یافتهها محدودههای پرخطر SRU و اطراف آن را مشخص کرده و بر ضرورت جابجایی پناهگاهها، نصب سیستم پایش گاز و تأمین تجهیزات حفاظتی تأکید میکند. نتایج محدود به سناریوهای تعریفشده و مفروضات PHAST است.
نتیجه گیری: به سبب عدم مطالعه ارزیابی ریسک در فازهای اولیه و حین بهرهبرداری، تعیین نقاط ایمن و محدوده با ریسک بالا به همراه اولویتبندی کاهش ریسک ضروری است تا سلامت محیط کار کارکنان و عموم مردم تأمین شود. ارزیابی کامل ریسک شامل تحلیل احتمال وقوع (با نرمافزارهایی مانند SAFETI) و استفاده از مدلهای پیشرفتهتر (CFD و روشهای هوش مصنوعی) برای تحقیقات آینده توصیه میشود.