کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
41 نتیجه برای موضوع مقاله:
روح اله حاجی زاده، علی خوانین، احمد جنیدی جعفری، محمد برمر، سمیه فرهنگ دهقان،
دوره 9، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
مقدمه: کنترل مبتنی بر جذب و عایق بندی یکی از انواع روش های کنترل فنی و مهندسی صدا می باشد. در جاهایی که بتوانیم از تایلی استفاده کنیم که هم بتواند به عنوان جاذب صوت و هم ویژگی عایق صوت داشته باشد باعث می شود میدان صوتی در قسمت منبع صوتی به سمت میدان آزاد سوق داده شود و همچنین باعث افزایش افت انتقال صوت به بخش های دیگر شود. این مطالعه به منظور ارتقاء خصوصیات آکوستیکی فوم پلی یورتان نرم با خصوصیات توام جاذب و عایق صوتی صورت گرفت.
روش کار: برای بهینه سازی افت انتقال و ضریب جذب صوت توام و تعیین طرح آزمایش از نرم افزار Expert Design از طریق روش سطح پاسخ استفاده شد. در این طرح ، پارامترهای ضخامت ، فاصله هوایی در پشت تایل آکوستیکی، میزان نانوالیاف پلی آکریلونیتریل(PAN NF)، پلی ونیلیدین فلوراید(PVDF NF) و نانوذرات خاک رس به عنوان متغیرهای ورودی در نظر گرفته شد. نانو الیاف پلی آکریلونیتریل و پلی وینیلیدین فلوراید با استفاده از تکنیک الکتروریسی ساخته شد. نانوذرات خاک رس با قطر 2-1 نانو متر از نوع مونتمریلونیت از شرکت سیگما آلدریچ تهیه شد. طراحی آزمایش با استفاده از نرم افزار Expert Design7 تعیین گردید. 50 نمونه نانو کامپوزیت بر اساس رانهای آزمایشی ساخته شدند. اندازه گیری افت انتقال صوت براساس استاندارد ASTM E2611–09 و اندازه گیری ضریب جذب بر اساس استاندارد ISO10534-2 با استفاده از دستگاه امپدانس تیوب BSWA SW477 550005 صورت گرفت. کامپوزیتهای بهینه برای هر محدوده فرکانسی تعیین شدند.
یافته ها: بیشترین ضریب جذب و افت انتقال صوت توام در محدوده فرکانسی پایین و میانی در ران آزمایشی که فوم پلی یورتان حاوی 5/1 درصد نانوذرات خاک رس، 5/0 درصد PAN NF، 5/1 درصد PVDF NF، ضخامت 2 سانتیمتر و فاصله هوایی 5/1 سانتیمتر بود بدست آمد (به ترتیب 02/2 و 64/0). نانو کامپوزیتهای دارای بیشترین ضریب جذب و افت انتقال صوت توام نسبت به فوم پلی یورتان خالص بودند و در محدوده فرکانسی پایین، میانی و بالا به ترتیب 02/2، 91/1 و 53/2 برابر دارای ضریب جذب و افت انتقال توام بالاتری بودند. با افزایش ضخامت و فاصله هوایی ضریب جذب و افت انتقال صوت توام در همه محدودههای فرکانسی افزایش یافت. در ضخامت 2 سانتیمتر، با افزایش هر دو نانوالیاف، ضریب جذب و افت انتقال صوت توام افزایش یافت. بیشترین ضریب جذب و افت انتقال صوت توام زمانی اتفاق افتاد که هر دو نانوالیاف در حداکثر مقدار خود بودند.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که اضافه کردن نانوذرات خاک رس، نانو الیاف پلی آکریلونیتریل و نانوالیاف پلی ونیلیدین فلوراید به فوم پل یورتان باعث افزایش ضریب جذب و افت انتقال صوت توام در مقایسه با فوم پلی یورتان خالص میشود. میتوان از نانوکامپوزیتهای بهینه در بخشهایی که بطور همزمان نیاز به جذب و کاهش انتقال صدا میباشند، استفاده کرد.
مرضیه پیرانی، محمدرضا منظم، سید قاسم پورجندقی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
مقدمه: به دلیل افزایش نگرانی عمومی در مورد آلودگی صوتی و تقاضا برای سبک زندگی بهتر، کاهش سر و صدا امری بسیار مهم است، یکی از روش های ارجح برای کاهش سروصدا ، استفاده از مواد جاذب صوت است . فوم های پلی یورتان دارای جذب صوت مطلوبی بوده و توانایی تبدیل انرژی مکانیکی به گرما و درنتیجه امکان استفاده به عنوان یک جاذب را دارند. خواص نامطلوب پلی یورتان خالص مانند جذب ضعیف انرژی مکانیکی در گستره باریک فرکانسی می تواند از طریق تهیه نانوکامپوزیت های پلیمری بهبود یابد. لذا هدف این مطالعه ، سنتز فوم های نانوکامپوزیت پلی یورتان با بکارگیری نانو ذرات سیلیکا به منظور بهبود خواص اکوستیکی آن می باشد .
روش کار: در مرحله اول فوم پلی یورتان خالص با استفاده از روش پیش پلیمر سنتز شد ، سپس در مرحله دوم فوم های نانوکامپوزیت با افزودن درصدهای وزنی مختلف از نانوذرات سیلیکا سنتز شدند . به منظور مشاهده مورفولوژی فوم ها، از آزمون میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) استفاده شد. برای بررسی خواص آکوستیکی ، ضریب جذب صوت ( α ) فوم های استوانه ای شکل به قطر mm 100 ، ضخامت mm 10 با استفاده از امپدانس تیوب دو میکروفنه در محدوده ی فرکانسی 100تا 1600 هرتز اندازه گیری شد.
یافته ها: نتایج حاصل از ارزیابی میکروسکوپی نشان داد که مورفولوژی سلول ها با افزودن نانوذرات سیلیکا تغییر کرده و با افزایش مقدار نانوذرات سایز سلولی کاهش یافته است . همچنین نتایج آنالیز آکوستیکی نشان داد که ضریب جذب نانوکامپوزیت ها، با افزایش مقدار نانو سیلیکا افزایش می یابد . برای فوم نانوکامپوزیت حاوی 1/5 % وزنی نانوذرات سیلیکا پیک فرکانسی جذب به سمت فرکانس های پایین کشیده شده است و جذب صوت به بیشینه مقدار خود افزایش یافته است .
نتیجه گیری: در مطالعه حاضر نتایج حاصل نشان داد که جاذب های صوتی بر پایه کامپوزیت پلی یورتان و نانوذرات سیلیکا توانسته سبب بهبود ضریب جذب صوتی گردد بدین صورت که اضافه شدن نانوذرات به فوم خالص منجر به افزایش دانسیته سلولی و کاهش سایز روزنه ها شده است و با افزایش درصد نانوذرات ، افزایش جذب صوت در فوم های نانوکامپوزیت مشاهده گردید.
راضیه جانی زاده، علی خوانین، محمد شریف حسینی، الهام یحیائی، عاطفه محمدی نژاد، حسن اصیلیان مهابادی،
دوره 11، شماره 2 - ( 3-1400 )
چکیده
مقدمه: با توجه به توسعه روزافزون استفاده از ترکیبات آلی فرّار ازجمله تولوئن و اثرات سوء آنها برسلامتی افراد، روشهای متنوعی از جمله تلفیق پلاسمای سرد و کاتالیست/فتوکاتالیست جهت کنترل این ترکیبات توسعه یافته است.هدف از انجام این مطالعه کارایی تلفیق فتوکاتالیست HZSM-5/TiO2 و پلاسمای سرد جهت حذف بخارات تولوئن است.
روش کار: جهت تهیه فتوکاتالیست از زئولیت HZSM-5 و TiO2 در 3 و 8 درصد وزنی استفاده شد. ذرات TiO2 با استفاده از روش تلقیح بر روی زئولیت HZSM-5 نشانده شدند. برای بررسی خصوصیات فتوکاتالیست از آزمونهای پراش اشعه ایکس، میروسکوپ الکترونی روبشی و تعیین سطح ویژه استفاده گردید. بخارات تولوئن در غلظتppm 2±58 با استفاده از سیستم دینامیک تولید و در فشار و دمای محیط و رطوبت 6 درصد از راکتور حاوی 1 گرم فتوکاتالیست بهطور مداوم عبور داده شد. درنهایت راندمان حذف برای سه حالت پلاسما ، پلاسما و فوتوکاتالیست 3 و 8 درصد وزنی در محدوده ولتاژی 4000 تا 8000 ولت بافاصله 500 ولت محاسبه گردید.
یافته ها: در مطالعه حاضر راندمان حذف بخارات تولوئن به ترتیب 9/44، 36/75 و 68/66 درصد برای پلاسما ، HZSM-5/TiO2 3% و HZSM-5/TiO2 8% وزنی بدست آمد که HZSM-5/TiO2 3% بهترین راندمان را نشان داد. همچنین با افزایش ولتاژ، راندمان حذف نیز افزایش یافت بهطوریکه در ولتاژ 7000 ولت به حداکثر خود رسید.
نتیجه گیری: افزودن فتوکاتالیست HZSM-5/TiO2 به پلاسمای سرد سبب افزایش قابلملاحظهای در راندمان حذف آلاینده گردید و همچنین HZSM-5/TiO2 3% بهترین راندمان را نشان داد. استفاده از این تلفیق میتواند راهکار مؤثری برای حذف بخارات تولوئن در محیطهای صنعتی بدون به مصرف انرژی بالا باشد. با توجه به نتایج بهدستآمده پیشنهاد میشود این تلفیق برای سایر ترکیبات آلی فرار نیز موردبررسی قرار گیرد.
محمد حسین بهشتی، روح اله حاجی زاده، علی عالمی، مجتبی امکانی، یاسین منصوری، علی تاج پور،
دوره 11، شماره 3 - ( 6-1400 )
چکیده
مقدمه: حوادث ناشی از تجهیزات بازی کودکان تهدیدی جدی برای سلامت کودکان تلقی میشود. ایمن سازی این تجهیزات مستلزم رعایت استانداردهای ایمنی و طراحی ارگونومیک است. هدف مطالعه حاضر طراحی تجهیزات مخصوص بازی کودکان (سرسره،تاب والاکلنگ) موجود در پارک های عمومی شهر بر اساس استانداردهای ملی و داده های آنتروپومتریک کودکان است.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع کاربردی است که در آن طراحی تجهیزات بازی کودکان شامل، سرسره، تاب و الاکلنگ بر اساس استانداردهای ملی 2-6436 ، 3-6436 و 6-6436 موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران و همچنین اندازه گیری ابعاد آنتروپومتریکی مورد نیاز برای طراحی این تجهیزات، در مقطع زمانی پاییز و زمستان 1396 صورت گرفت. در این مطالعه کلیه ابعاد آنتروپومتریک 385 کودک 2 تا 12 سال در یکی از شهرستان های شرق کشور اندازه گیری شد. طراحی بر اساس صدک های مربوطه و با استفاده از نرم افزار minitab انجام شد.
یافته ها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد در استانداردهای ملی 2-6436 و 6-6436 اندازه هیچکدام از ابعاد مورد نیاز برای طراحی الاکلنگ و تاب بیان نشده است و فقط نکات ایمنی بیان شده است در استاندارد 3-6436 اندازه ابعاد مربوط به بخش سریدن بیان شده و ابعاد سایر قسمت ها از جمله مسیرهای دسترسی، راه پله و راهروها بیان نشده است. در مطالعه حاضر طرح ارگونومیک و استاندارد تجهیزات بازی کودکان شامل تاب، سرسره و الاکلنگ نشان داده شده است. مقایسه مدل طراحی شده با وضعیت موجود در پارک های مورد بررسی نشان داد طول و پهنای نشیمنگاه الاکلنگ باید برابر 37/0 و 25/0 باشد در صورتی در پارک های مورد بررسی میزان طول و پهنای نشیمنگاه به ترتیب برابر 24/0 و 35/0 می باشد. بر اساس داده ها آنتروپومتریک کودکان، ارتفاع صندلی نشیمنگاه از زمین، پهنا و عمق صندلی تاب به ترتیب برابر 2/0، 35/0 و 37/0 متر بدست آمد. در صورتی که میزان واقعی آنها در پارک های مورد بررسی به ترتیب برابر 25/0، 42/0 و 31/0 متر می باشد. نتایج مطالعه حاضر طول و عرض بخش خروجی برابر 75/0 و 5/0 ، عرض پله ها 75/0 ، حفاظ جانبی پله ها، 7/0 و حفاظ جانبی بخش سریدن برابر 18/0 بدست آمد. در صورتی که نتایج ارزیابی میدانی کاملا متفاوت است.
نتیجه گیری: نتایج مطالعه حاضر طرح ارگونومیک از تجهیزات بازی کودکان بر اساس استانداردهای ملی و داده های آنتروپومتریک کودکان می باشد و در برنامه ریزی های شهری بسیار کابردی می باشد همچنین نتایج مطالعه حاضر بر بازبینی استانداردهای ملی و ذکر اندازه ابعاد مورد نیاز برای طراحی تجهیزات بازی کودکان بر اساس داده های آنتروپومتریک در این استانداردها تاکید دارد.
اسماعیل کرمی، محمدرضا منظم، کیکاوس ازره، مهدی محمدیان مستان آبادی، زهرا گودرزی،
دوره 12، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
مقدمه: در سالهای اخیر، برنامههای مختلفی برای کاهش سروصدا در کشورهای مختلف صورت گرفته که نشاندهنده نگرانی بیشتر جامعه برای آلودگی صوتی است. این مطالعه، با هدف بهبود عملکرد موانع، بهصورت موازی در دو طرف بزرگراه، با در نظر گرفتن ساختمانهای اطراف بزرگراه صورت گرفته است.
روش کار: در این تحقیق روش شبیهسازی دو بعدی عنصر مرزی، جهت پیشبینی افت صدا در مانعها به کار گرفته شده است. انواع مختلفی از مدلها با در نظر گرفتن تأثیر ساختمان و کانالهای آب در این تحقیق موردبررسی قرار گرفته است تا میزان اثربخشی انواع مختلف مانعهای موازی در شرایط واقعی در موقعیت شنونده مورد مقایسه قرار گیرد.
یافته ها: کاربرد مانع مدل Y زاویهدار (YA) بهصورت منفرد توانست تا dB 5/3 عملکرد مانع را نسبت به مدل T ساده مرجع (TS) بهبود بخشد. با کاربرد مانعها بهصورت زوجی، تغییر قابلملاحظهای در عملکرد روی مانع دوم دیده نشد. درحالیکه با بهکارگیری مانع بهصورت موازی همراه با ساختمانهای مجاور، مانع مدل T دندانهدار (TD) در مقایسه با مانع TS به میزان 3dB کارایی مانع را افزایش میدهد. همچنین با افزایش فرکانس تأثیرات منفی قابلتوجهی در عملکرد مانع ایجاد گردید بهطوریکه ساختمانهای مجاور در فاصله 8 متری مانع، حدود dB 34/8 تأثیر منفی در عملکرد مانعهای موازی ایجاد نمود.
نتیجه گیری: بهطورکلی، در صورت عدم لحاظ ساختمان در این مطالعه، مانع مدل T زیگزاگ (TZ)بهصورت زوجی دارای عملکرد بالاتری بود درحالیکه با قرارگیری ساختمان در مدل طراحی، مانع مدل TD بهعنوان مانع بهینه در نظر گرفته شد؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که انتخاب مانع ایده آل صرفاً بر اساس تعیین صدا در پشت مانع، بهتنهایی نمیتواند بیانگر رفتار و خصوصیات آکوستیکی مانع در محیط واقعی باشد.
اسماعیل کرمی، زهرا گودرزی، رضا چهاردولی، محمود قاضی خوانساری، مهرآفرین کیانی، سید جمالالدین شاه طاهری،
دوره 12، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
مقدمه: نانو ذرات اکسید آلومینیوم (Al2O3 NPs) ازجمله پرکاربردترین نانو مواد در صنایع هستند. بااینحال، اطلاعات نسبتاً کمی در مورد سمشناسی آنها در دسترس است. هدف از این مطالعه بررسی سمیت بالقوه نانو ذرات اکسید آلومینیوم و نقش حفاظتی افسنطین بر آسیبهای حاصل از نانو مواد بر روی ریه موشهای صحرایی است.
روش کار: در مطالعه تجربی حاضر، 36 سر موش صحرایی بهطور تصادفی در 6 گروه قرار گرفتند. موشها شامل؛ گروه 1 یا کنترل (روزانه 1 میلیلیتر نرمال سالین)، گروه 2 (روزانه دوز 30 میلیگرم بر کیلوگرم گاما نانو آلومینیوم به مدت دو هفته داخل صفاقی)، گروه 3 (روزانه دوز 30 میلیگرم بر کیلوگرم آلفا نانو آلومینیوم به مدت دو هفته داخل صفاقی)، گروه 4 (روزانه دوز 30 میلیگرم بر کیلوگرم گاما نانو آلومینیوم در دو هفته داخل صفاقی و 200 میلیگرم بر کیلوگرم افسنطین به مدت 15 روز بهصورت گاواژ)، گروه 5 (روزانه دوز 30 میلیگرم بر کیلوگرم آلفا نانو آلومینیوم به مدت دو هفته داخل صفاقی و 200 میلیگرم بر کیلوگرم افسنطین به مدت 15 روز بهصورت گاواژ). گروه 6 (روزانه 200 میلیگرم بر کیلوگرم افسنطین به مدت 15 روز بهصورت گاواژ) در معرض قرار گرفتند. در طول دوره آزمایش، علائم بالینی، تغییر وزن بدن، پارامترهای بیوشیمیایی بافت، تغییرات بیان ژن، ضریب وزن ریه، یافتههای هیستوپاتولوژی و محتوی غلظت فلز بافت ریه ارزیابی گردید. معنیداری نتایج توسط آنالیز واریانس (ANOVA) به همراه تست توکی تعیین شد.
یافته ها: بررسی نتایج نشان داد که نانو ذرات اکسید آلومینیوم باعث تغییرات در لیپید پراکسیداسیون، آنزیمهای آنتیاکسیدانی مانند، سوپر اکسید دیسموتاز، کاتالاز، گلوتاتیون پراکسیداز، ظرفیت کل آنتیاکسیدانی و نیتریک اکسید سنتاز القایی در موشهای تحت درمان شد. این اختلالات بیوشیمیایی با تغییرات در بیان ژنهای اکسیداتیو متالوتیونین-1 و هم اکسیژناز-1 و تغییرات بافتشناسی در ریه تأیید شد. مواجهه همزمان با افسنطین و نانو ذرات اکسید آلومینیوم در موشهای صحرایی بهطور معنیداری باعث بهبود تغییرات در پارامترهای آزمون گردید (P<0/05).
نتیجه گیری: یافتههای حاصل از این مطالعه نشان میدهد که فرم گاما نانو ذرات اکسید آلومینیم سمیتر از فرم آلفا هستند که تغییر در اندازه و شکل نانوذره باعث تفاوت در سمیت آنها شده است. همچنین، گیاه افسنطین میتواند نقش محافظتی در برابر سمیت ریوی ایجادشده توسط نانو ذرات اکسید آلومینیوم در موش صحرایی داشته باشد.
احسان رضائیان، ابراهیم تابان، سید باقر مرتضوی، علی خوانین، حسن اصیلیان مهابادی، الهام محمودی،
دوره 12، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
مقدمه: جاذبهای پانل میکرو متخلخل (MPP) نویدبخش نسل بعدی جاذبهای صوتی هستند چراکه از مزایای قابلتوجهی نسبت به سایر جاذبهای متخلخل برخوردارند. در این پژوهش به بررسی عملکرد صوتی جاذبهای میکرو متخلخل ساختهشده از کامپوزیت زیستتخریبپذیر پلی لاکتیک اسید تقویتشده با الیاف طبیعی چوبپنبه (PLA/Corkwood) توسط فناوری چاپ 3 بعدی خواهیم پرداخت.
روش کار: ابتدا مشخصات ابعادی پارامترهای مؤثر در عملکرد صوتی جاذب MPP تعیین شد و سپس کلیه نمونهها بهوسیله دستگاه پرینتر سهبعدی Zortrax M200 و به روش مدلسازی تهنشینی لایههای مذاب (FDM) ساخته شدند. ضریب جذب برخورد نرمال نمونهها با استفاده از لوله امپدانس آکوستیکی مطابق استاندارد ISO 10534-2 در محدوده فرکانسی 64 تا 1600 هرتز اندازهگیری شد. در ادامه اثر 4 پارامتر هندسی شامل قطر حفرات، ضخامت صفحه، میزان تخلخل و اندازه فاصله هوایی بر روی ضریب جذب موردمطالعه قرار گرفت.
یافته ها: بر اساس یافتههای این پژوهش، بیشترین مقدار متوسط ضریب جذب صوتی (SACA) مربوط به جاذب SL-MPP 12 با مقدار 0.28 است بهطوریکه در فرکانس 804 هرتز بالاترین جذب صوتی معادل 0.91 را دارد. یافتههای مطالعه پارامتری نشان داد، با افزایش قطر حفرات مقادیر پیک جذب و متوسط ضریب جذب کاهش مییابد. افزایش ضخامت صفحه MPP باعث میشود پیک جذب به سمت محدوده فرکانسهای پایینتر حرکت کند. کاهش میزان تخلخل باعث افزایش مقادیر پیک جذب و میانگین جذب صوتی میشود و فرکانس دارای بیشترین جذب نیز به سمت محدوده فرکانسهای بالاتر حرکت میکند. همچنین فرکانس تشدید صوتی به عمق فاصله هوایی پشت صفحه بستگی دارد. تغییر در عمق فاصله هوایی از 30 میلیمتر به 70 میلیمتر فرکانس تشدید را بیش از 35 درصد کاهش داد.
نتیجه گیری: ساخت جاذبهای آکوستیکی پایدار با بهرهگیری از فناوری چاپ 3 بعدی این امکان را به ما میدهد تا اینگونه جاذبها با کیفیت و سرعت بیشتر نسبت به ساخت با روشهای سنتی مانند روش میکس و پرس حرارتی تولید شوند.
کیکاوس ازره، علی خوانین، مجید شاهی، محبوبه پارسائیان، امید صراف زاده، محمدرضا منظم،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده
مقدمه: این مطالعه با هدف تعیین میزان ارتعاش دست و بازو منتقلِ از دسته ابزارهای تخریبکننده سنگین الکتریکی و تعیین تأثیر استفاده از قلمهای با طول و شکل متفاوت هنگام تخریب سطوح بتنی انجام شد.
روش کار: 323 اندازهگیری جهت تعیین میزان بزرگی ارتعاش دست-بازو بر روی دستههای چپ و راست دو چکش تخریب الکتریکی سنگین پرکاربرد در مشاغل ساختمانی و خدمات شهری در ایران (RONIX و NEC) انجام شد. فرایند تخریب در شرایط واقعی توسط 2 کاربر باتجربه بر روی 49 دال بتنی با کیفیت یکسان 20 C با ضخامتهای 10 و 15 سانتیمتر و با استفاده از ملزومات پرکاربرد معمول در این چکشها شامل 2 طول قلم (40 و 60 سانتیمتر) و 2 شکل سر قلم (تخت و تیز) انجام شد. اندازهگیری و ارزیابی مطابق با روش 5349 ISO و با استفاده از 2 ارتعاش سنج SVANTEK بهصورت همزمان بر روی هر دسته چکش انجام گرفت.
یافتهها: میانگین شتاب مؤثر (ریشه میانگین مربعات) وزن یافته فرکانسی (awrms) برای مقدار مجموع محورها (VSV) در دسته چکش ها 2m/s 15.17 بود. محور عمودی با 2 m/s 13.60 محور غالب ارتعاش منتقلِ به دسته ابزارها بود. میانگین awrms هنگام استفاده از قلمهای تخت و تیز به ترتیب 16.59 و 14.82 متر بر مجذور ثانیه بود. اختلاف بین نتایج قلم های 60 و 40 کمی بیش از 2m/s2 بود. فرکانسهای غالب و هارمونیک ابزارها عموماً در محدوده 25 تا 80 و 200 تا 400 هرتز قرار داشت.
نتیجهگیری: به طورکلی میانگین نتایج نشان داد که در قلم های تیز و با طول کوتاهتر (cm40) شتاب کمتری نسبت به قلم های تخت و cm60 وجود دارد. چکش رونیکس در طیف فرکانسی کمتر از 40 هرتز نسبت به چکش NEC شتاب بالاتری ایجاد نمود که این اختلاف در مقایسه دو چکش مزیت رقابتی ایمنی بالاتری برای چکش NEC را بیان میکند.
علی جعفری، محمدرضا منظم اسمعیلپور، علی خوانین، مائده لشگری، سیدعلی قریشی،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
مقدمه: جاذبهای آکوستیکی رشتۀ چوب - سیمان (WWCPs) موادی هستند که در کنار کاربردهای آکوستیکی بهعنوان عایقهای گرما، انرژی و رطوبت نیز مصرف دارند. پژوهش پیش رو جهت طراحی، ساخت و تعیین تأثیر پارامترهای اساسی تولید و عرضه این محصول یعنی ضخامت و دانسیته بالک بر روی ضریب جذب صدا در دو بازه فرکانسی پائین و بالا انجام شد.
روش کار: مراحل ساخت نمونه شامل آمادهسازی و ترکیب مواد اولیه، قالبگیری با استفاده از قالبهای منطبق با قطر لولههای امپدانس و نهایتاً خروج از قالب و خشکسازی میباشد. نمونهها در دو ضخامت 2 و 4 سانتیمتر و سه دانسیته بالک 400، 500 و 600 کیلوگرم بر مترمکعب ساخته شدند. اندازهگیری ضریب جذب آکوستیکی بر اساس استاندارد ISO 10534-2 انجام شد.
یافته ها: بر اساس یافتههای این پژوهش در بازه فرکانسی پائین، افزایش ضخامت از 2 به 4 سانتیمتر، افزایش ضریب جذب به مقدار 0.16 و 0.23 در فرکانس 500 هرتز را به ترتیب برای دانسیتههای 400 و 500 کیلوگرم بر مترمکعب به دنبال داشت. در بازه فرکانسی بالا نیز افزایش ضخامت موجب اضافه شدن یک پیک جذبی و بالا رفتن مقدار این پیکهای جذب تا 0.92 شد. در نمونههای با ضخامت 4 سانتیمتر، با افزایش دانسیته بالک از 400 به 600 کیلوگرم بر مترمکعب، پیک جذب در بازه فرکانسی پائین به مقدار 0.4 افزایش یافت. این افزایش دانسیته در ضخامت 2 سانتیمتر و بازه فرکانسی بالا نیز پیک جذب را به مقدار 0.26 افزایش داد.
نتیجه گیری: جاذبهای WWCPs جزو معدود جاذبهای آکوستیکی هستند که از قابلیت تولید انبوه در کنار زیبایی ظاهری و ویژگیهای مکانیکی قابلقبول برخوردار هستند. افزایش ضخامت این نوع جاذب، جذب آنها را در هر دو بازه فرکانسی بالا و پائین افزایش میدهد. با افزایش دانسیته بالک البته تا حدود 500 کیلوگرم بر مترمکعب نیز کارایی جذب در هر دو رنج فرکانسی بهبود مییابد.
ناصر نیک افشار، مصطفی کمالی، الهام اخلاقی پیرپشته، حسامالدین عسگری مجدآبادی، نصیر امانت، محسن پورصادقیان،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
مقدمه: در سالهای اخیر خوابآلودگی راننده یکی از دلایل اصلی تصادفات جادهای میباشد که میتواند منجر به صدمات فیزیکی، مرگومیر و تلفات قابلتوجه اقتصادی شود. آمارها نشان میدهد که به یک سیستم مناسب برای آشکارساز وضعیت خوابآلودگی راننده موردنیاز میباشد، بهطوریکه بتواند قبل از اینکه رویداد ناگواری اتفاق بیافتد هشدار لازم را بدهد. لذا این مطالعه مروری با هدف بررسی مطالعات سنسورهای تشخیصدهنده خوابآلودگی راننده و ارائه روشهای ترکیبی تشخیصی و طرح مدل کارآمد انجام گرفت.
روش کار: این مطالعه مروری توصیفی از طریق یک جستجوی نظاممند و با استفاده از کلیدواژههای رانندگان و تشخیص خوابآلودگی در پایگاههای داده بینالمللی شامل Scopus, Pubmed و Web of Scienses انجام گرفت که شامل جدیدترین تحقیقات انجامشده مرتبط در این زمینه از سال 2005 تا سپتامبر 2021 بود. همچنین لیست منابع مطالعات نهایی برای یافتن مطالعات بیشتر بررسی شد تا روشها و مطالعات خاص (تیپیک) مورد اشاره واقع شوند و با یکدیگر مقایسه شوند.
یافته ها: بهطورکلی محققان خوابآلودگی راننده را با استفاده از سه روش انـدازهگیری بر اساس وسیله نقلیه، اندازهگیری رفتاری و اندازهگیری فیزیولوژیکی مورد ارزیابی قرار میدهند. جزئیات و نحوه انجام این اندازهگیریها تأثیر و تفاوت زیادی روی سیستمهای موجود ایجاد میکند. در این مطالعه مروری، هر سه اندازهگیری ذکرشده با استفاده از سنسورهای معین بررسی و همچنین مزیتها و محدودیتهای هر کدام موردبحث قرار گرفت. مقایسه شرایط رانندگی واقعی و شبیهسازیشده نیز موردبحث قرار گرفت. همچنین راههای مختلفی که میزان خوابآلودگی را بهصورت آزمایشگاهی نشان میدهد، موردبررسی قرار گرفت. درنهایت پس از مقایسه تحلیلی بین روشهای تشخیص خوابآلودگی، یک دیاگرام پیشنهادی برای ارائه مدل کارآمد که بهصورت ترکیبی بود ارائه شد.
نتیجه گیری: بهطورکلی میتوان بیان داشت که با توجه به محدودیتهای هریک از روشها، نیاز است که با طراحی سیستم آشکارساز خوابآلودگی که ترکیبی از معیارهای رفتاری، عملکردی و سایر اندازهگیریها است، بتوان بهدقت سطح هوشیاری راننده را مشخص کرد. درنهایت این مدل ترکیبی (کارآمد) باید در محیط شبیهسازی ساخته و تست شده باشد تا با ارسال هشدار به رانندهای خوابآلود از تعداد تصادفات جادهای اجتناب شود.
محمدجواد شیخمظفری، فاطمه السادات میرنجفی زاده، ندا ساسانی نسب، پارسا محمد علی زاده، جمال بیگانه، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
مقدمه: اختلالات اسکلتی-عضلانی ناشی از کار (WMSDs) یکی از شایعترین مشکلات بهداشت شغلی میباشد. علاوه بر فاکتورهای فیزیکی، فاکتورهای روانی-اجتماعی نیز نقش مهمی در شیوع WMSDs دارد که باید مورد بررسی قرار بگیرند. یکی از روشهای ارزیابی سریع و کم هزینه WMSDs و فاکتورهای تأثیرگذار، استفاده از پرسشنامههای معتبر است. هدف اصلی از این مطالعه، بررسی پایایی و روایی نسخه فارسی پرسشنامه MDRF و کاربردپذیری آن در کشور ایران و همچنین بررسی شیوع WMSDs در بین افراد و ارتباط آن با ریسک فاکتورهای استرس فیزیکی و روانی-اجتماعی محیط کار بود.
روش کار: مطالعه حاضر از نوع توصیفی مقطعی بود که در سال 1402 در میان 100 نفر از کارکنان (50 نفر خط تولید و 50 نفر اداری) یک صنعت خودروسازی در استان کرمان انجام شد. برای بررسی روایی زبانی پرسشنامه و ترجمه آن از روش Forward-Backward و برای بررسی روایی محتوایی از شاخص CVI و CVR استفاده شد. برای ارزیابی پایایی درونی و توافق درونی پرسشنامه به ترتیب از روش آلفای کرونباخ و ضریب همبستگی درونی (ICC) استفاده شد. اعتبارسنجی پاسخهای داده شده از سوی کاربران برای پرسشنامههای توزیع شده در سری اول و دوم با استفاده از آزمون کاپا و اسپیرمن و آنالیز آماری دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 27 انجام شد.
یافته ها: میزان پایایی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ و ICC به ترتیب 960/0 و 925/0 بدست آمد. میزان روایی پرسشنامه با استفاده از آزمون CVR و CVI در حد مناسب ارزیابی شد. بیشترین میزان شیوع WMSDs برای کارگران خط تولید و کارکنان اداری در 12 ماه گذشته در ناحیه کمر بود. از میان 4 زیر گروه مطرح شده در پرسشنامه، بالاترین میزان ریسک مربوط به فاکتور رضایت شغلی بود. حدود 85 درصد از افراد با توجه به سطح ریسک پرسشنامه در محدوده بالا و خیلی بالا ارزیابی شدند که نشان از وخیم بودن شرایط کارکنان دارد. شیوع WMSDs در نقاط مختلف بدن با تمامی فاکتورهای استرس فیزیکی و استرس روانی-اجتماعی ارتباط معنیداری داشت.
نتیجه گیری: در این مطالعه نشان داده شد که میزان شیوع WMSDs در میان گروههای شغلی کارگران و کارکنان اداری به ریسک فاکتورهای فیزیکی و روانی-اجتماعی مختلفی بستگی دارد که باید در بحث ارزیابی WMSDs مورد توجه قرار گیرند و همچنین پرسشنامه MDRF که کاربردپذیری بالای آن در این مطالعه در ارزیابی ریسک فاکتورهای WMSDs اثبات گردید، ابزاری مناسب برای شناسایی اولولیتها و برنامهریزی و اجرای اقدامات آموزشی و پیشگیرانه برای نیرو کاری جامعه به منظور پیشگیری و کاهش WMSDs میباشد.
مهدی محمدیان، عمران احمدی، مهدی یاسری، علی کریمی،
دوره 14، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
مقدمه: استفاده از سیستم امتیازدهی درجه شدت حادثه (ASG) یک رویکرد عمومی برای تعیین کمیت ریسک ناشی از حوادث میباشد که میتواند با توجه به عوامل مؤثر بر ریسک حوادث در محیط کار اصلاح شده و به یک ماتریس ریسک اختصاصی برای تحلیل حوادث تبدیل گردد؛ لذا هدف از این مطالعه تدوین یک ابزار ارزیابی ریسک اختصاصی با استفاده از سیستم ASG برای تعیین کمیت شدت آسیبهای شغلی ناشی از حوادث در یک صنعت خودروسازی بوده است که در نهایت امتیازهای شدت حوادث، برای ایجاد یک ماتریس ریسک اختصاصی سهبعدی، جهت تحلیل و ارزیابی ریسک حوادث صنعت استفاده شد.
روش کار: مطالعه حاضر بهصورت مقطعی در یکی از صنایع مونتاژ خودروسازی انجام شده است. با بررسی سوابق حوادث گذشته این صنعت از سال در یک دوره ۵ساله، در مجموع ۱۰۰ حادثه با روش نمونه گیری ساده تصادفی انتخاب شد. برای ارزیابی ریسک حوادث از شدت، فراوانی و قابلیت پیشگیری حادثه استفاده گردید و در نهایت تحلیل ریسک به کمک ماتریس ارزیابی ریسک سهبعدی، طبق روش پیشنهادی Azadeh-Fard و همکاران، انجام گرفت.
یافته ها: بر طبق نتایج تحلیل حوادث، در مجموع ۶۹۰ حادثه و ۱۵۰۱۹ روز ازدسترفته کاری در این بازه زمانی ثبت شده است. با اعمالکردن نظر متخصصان در تعیین سطح تأثیر، بیشترین وزن مربوط به ویژگیهای سطح زمین (۶/۰) و کمترین آنها متعلق به فاکتور «شرایط آبوهوا « تخمین زدهشد.
نتیجه گیری: این مطالعه یک معیار برای «شدت رخ داد حادثه» پیشنهاد میکند که این معیار با در نظر گرفتن عوامل تأثیرگذار بر ریسک، توسط متخصصان ایمنی و بهداشت صنعت خودروسازی وزن گذاری میشود. در نهایت با در نظر گرفتن فاکتور سومی، تحت عنوان «قابلیت پیشگیری»، یک ماتریس سهبعدی ارزیابی ریسک اختصاصی برای صنعت ارائه مینماید. با استفاده از درجه شدت حادثه (ASG)، در ماتریس ارزیابی ریسک سهبعدیِ پیشنهادی، در این صنعت میتوان شدت حوادث را بلافاصله پس از وقوع آن کمیسازی نمود. این رویکرد امکان نظارت در زمان وقوع حادثه را فراهم میکند که منجر به اجرای بهموقع کنترل و پیشگیری از رخداد حوادث جدید میگردد.
زهرا خدابخش، لیلا امیدی، خدیجه مصطفائی دولت آباد، متین آل احمد، حسین جوینی،
دوره 14، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
مقدمه: اثرات دومینو یک زنجیره از حوادث با احتمال رخداد کم و پیامد بالا هستند که در آن یک حادثه اولیه (حریق یا انفجار) در یک واحد باعث بروز حوادث ثانویه در واحدهای مجاور می شود. شبکه های بیزین برای مدل سازی الگوهای انتشار اثرات دومینو و برای تخمین احتمال این اثرات در سطوح مختلف بکار گرفته شده اند. ساختار انعطافپذیر و تکنیکهای مدلسازی منحصربهفرد ارائهشده توسط شبکه های بیزین امکان تحلیل اثرات دومینو را از طریق یک چارچوب احتمالی، با در نظر گرفتن اثرات همافزایی فراهم میسازد.
روش کار: ابتدا جمع آوری اطلاعات اولیه مرتبط با جایگاه مخازن ذخیره و تعیین سناریو حادثه انجام، سپس مقادیر بردار تشدید تابش حرارتی (میزان شار گرمایی دریافتی) توسط سایر مخازن در صورت رخداد حریق در یک مخزن با استفاده از نرم افزار ALOHA تعیین گردید. مقادیر شار حرارتی دریافتی با مقدار آستانه 15 کیلووات بر متر مربع مقایسه و تخمین احتمال اثرات دومینو و گسترش سناریو اولیه به مخازن مجاور با استفاده از شبکه های بیزین صورت پذیرفت.
یافته ها: یافته های حاصل از بررسی مقادیر شار حرارتی نشان داد که از میان هشت مخزن مورد مطالعه، دو مخزن با توجه به محل استقرار آن ها در محوطه مخازن دارای بیشترین پتانسیل گسترش اثرات دومینو هستند. همچنین، نتایج پیاده سازی شبکه های بیزین در نرم افزار GeNIe، نشان داد که احتمال گسترش حریق و اثرات دومینو به سایر مخازن ذخیره با وقوع رخداد حریق اولیه در دو مخزن ذکر شده و در نظر گرفتن آن ها به عنوان واحد اولیه بیش از سایر مخازن است.
نتیجه گیری: مدلسازی اثرات دومینو و بکارگیری اقدامات پیشگیرانه سبب کاهش احتمال تشدید اثرات دومینو می گردد. در نظر گرفتن اثرات همافزایی رویدادهای مراتب مختلف از طریق در نظر گرفتن بردارهای تشدید سبب مدیریت ریسک مناسب و تعیین اقدامات پاسخ اضطراری در محوطه مخازن ذخیره می گردد.
پروین سپهر، موسی جباری، حسن صادقی نائینی، علی صالحی سهل آبادی، منصور ضیائی، وحید احمدی مشیران، مریم احمدیان، یونس مهری فر،
دوره 14، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
مقدمه: هارنس ایمنی نقش مهمی در جلوگیری از سقوط از ارتفاع دارد. هدف این مطالعه شناسایی علل عدم استفاده از هارنس ایمنی کار در ارتفاع و بررسی میزان راحتی، رضایت و قابلیت استفاده هارنس های ایمنی با ابزار محقق ساخته در بین کارگران ساختمانی شهر تهران بود.
روش کار: بدین منظور مصاحبه نیمه ساختار یافته ای با کارگران ساختمانی به منظور تعیین عوامل موثر بر عدم استفاده از هارنس انجام گردیده و داده ها وارد نرم افزار10 MAXQDA شد. سپس با توجه به نتایج حاصله که نشان دهنده نارضایتی کارگران از هارنس های موجود بود، میزان راحتی، رضایت و قابلیت استفاده از هارنس با استفاده از پرسشنامه SHUCAT تعیین شد.
یافته ها: علل عدم استفاده از هارنس ایمنی در 4 گروه شامل عوامل مدیریتی، نگرشی، راحتی و طراحی هارنس و 27 زیر گروه شناسایی شد. میانگین رضایت و راحتی افراد از هارنس های ایمنی 25/6±8/26 بود که نشان می دهد افراد در استفاده از هارنس های ایمنی احساس راحتی و رضایت ندارند. میانگین قابلیت استفاده از هارنس های ایمنی نیز
60/5 ±70/38 بود که نشان دهنده عدم کاربردپذیری هارنس میباشد.
نتیجه گیری: طراحی مناسب هارنس ایمنی می تواند باعث افزایش راحتی و رضایت کارگران از هارنس گردیده و نهایتاً باعث افزایش تمایل به استفاده از هارنس گردد. نظرات کاربران و متخصصین می تواند به رفع نقص های موجود در هارنس ها کمک نموده و منجر به طراحی محصولی بهتر گردد.
خانم آیدا نقشبندی، آقای عمران احمدی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: شناسایی و مدلسازی علل اصلی حوادث، میتواند نقش مهمی در پیشگیری از آنها داشته باشد. هدف این مطالعه، شناسایی و مدلسازی علل حوادث گودبرداری و لولهگذاری خطوط لوله گاز با استفاده از شبکه بیزین و دیمتل فازی میباشد.
روش کار: در این مطالعه، حوادث شغلی حین عملیات گودبرداری و لولهگذاری خطوط لوله گاز، با استفاده از روش Bowtie ، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. روش دیمتل فازی، برای تعیین روابط بین علل ریشهای حوادث و روش AHP فازی برای مقایسه زوجی علل و تعیین وزن آنها، استفاده شد. در نهایت خروجیهای Bowtie و Dematel، در شبکههای بیزی ترسیم و ریسک فاکتورهای مهم دخیل در حادثه تعیین شدند.
یافته ها: مهمترین ریسک فاکتورهای دخیل در حوادث ریزش دیواره کانال، شامل مدیریت ریسک (با وزن ١٦ درصد)، ارزیابی صلاحیت (با وزن ٢/١٤ درصد)، نظارت (با وزن ٨/١٣ درصد)، سیستم مجوز کاری (با وزن ٧/١٣ درصد)، رعایت قوانین و دستورالعملها (با وزن ٤/١٣ درصد)، آموزش (با وزن ٤/١١ درصد)، سیستم HSE (با وزن ٥/٩ درصد) و مدیریت پیمانکار (با وزن ٨ درصد)، شناسایی شدند.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج بهدستآمده در این مطالعه، میتوان گفت که مدیریت ریسک و ارزیابی صلاحیت، با درصد وزنی بالاتر، نقش مهمتری در وقوع حادثه ریزش دیواره کانال دارند. از نتایج این مطالعه، میتوان برای اولویتبندی اقدامات اصلاحی جهت جلوگیری از حوادث ناشی از ریزش دیواره کانال در عملیات گودبرداری و لولهگذاری خطوط لوله گاز استفاده کرد.
آقای علیرضا آذرمهری، دکتر علی کریمی، دکتر عمران احمدی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: موانع ایمنی برای کاهش ریسکهای موجود در صنایع فرایندی و جلوگیری از بروز حوادث حیاتی هستند. با این حال، درک جامع عملکرد موانع ایمنی نیازمند در نظر گرفتن تأثیر عوامل انسانی و سازمانی است. این بررسی سیستماتیک، چارچوبها و روشهای موجود را برای ارزیابی تأثیر این عوامل بر عملکرد موانع ایمنی مورد بررسی قرار میدهد.
روش کار: جستجوی سیستماتیک در پایگاههای داده «اسکوپوس» و «وبآوساینس»، با رعایت دستورالعملهای پریزما انجام شد. جستجو با هدف یافتن مطالعاتی که روشهایی را برای ارزیابی تأثیر عوامل انسانی و سازمانی بر عملکرد موانع ایمنی در صنایع فرایندی ارائه داده بودند، انجام شد. سپس دادههای مورد نیاز از ۱۶ مطالعه وارد شده به پژوهش استخراج گردید.
یافته ها: ۱۶ مطالعه وارد شده به پژوهش حاضر، روشها و چارچوبهایی را ارائه کردهاند که در آن، تأثیر عوامل انسانی و سازمانی بر انواع موانع ایمنی، شامل موانع فنی و موانع عملیاتی و انسانی در دامنه گستردهای از صنایع، از جمله نفت و گاز، شیمیایی و فولاد، مورد بررسی قرار گرفتند. «آنالیز ریسک عملیاتی و مانع» یا «BORA» به عنوان چارچوب غالب در میان مطالعات شناسایی شد. مطالعات در مورد موانع عملیاتی و انسانی، که به اقدامات و رویههای انسانی وابسته هستند، اغلب عواملی مانند صلاحیت، آموزش، ارتباطات و نظارت را به عنوان عوامل تأثیرگذار بر عملکرد آنها شناسایی کرده و در خصوص موانع فنی، مطالعات بر لزوم ارزیابی عواملی مانند مدیریت تعمیر و نگهداری و رویهها تأکید میکنند.
نتیجه گیری: در این پژوهش به بررسی نقش محوری عوامل انسانی و سازمانی در عملکرد موانع ایمنی پرداخته شده و با مرور سیستماتیک روشها و چارچوبهایی که برای ارزیابی تأثیر این عوامل بر عملکرد موانع ایمنی در صنایع فرایندی ارائه شدهاند، نقاط قوت و ضعف هر یک مشخص شد. یکی از یافتههای کلیدی این پژوهش، تأکید بر اهمیت در نظر گرفتن عدم قطعیت موجود در قضاوتهای کارشناسان در وزندهی به عوامل انسانی و سازمانی و تعاملات بین این عوامل در توسعه مدلهای ارزیابی است. در این راستا، تلفیق منطق فازی و شبکههای بیزین پیشنهاد شد. پژوهشهای آتی باید چارچوبهایی یکپارچه را توسعه دهند که ضمن حفظ مزایای روشهای موجود، محدودیتهای آنها را مرتفع سازند، همچنین دامنه کاربرد این روشها را بر طیف وسیعتری از صنایع گسترش دهند.
الناز رحیمی، صبا کلانتری، عزیز باباپور، حبیب اله دهقان، انوشیروان کاظم نژاد، محمدرضا منظم اسمعیل پور،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه، استفاده از فناوری های پوشیدنی و مواد تغییر فاز دهنده (PCM) گزینه مناسبی برای کنترل حرارت بدن و ذخیره سازی انرژی حرارتی می باشد. از این رو هدف از این مطالعه، سنتز و بهینه سازی خواص حرارتی نانوکامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از نانوذرات مختلف به منظور کاربرد مدیریت حرارتی بدن می باشد.
روش کار: در این مطالعه کامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از پتاسیم کلرید (KCL) به منظور تنظیم دمای ذوب، بوراکس (STD) به عنوان ماده هسته ساز و سدیم پلی اکریلات (SPA) به عنوان عامل تغلیظ کننده و جلوگیری از جداسازی فاز سنتز شد. سپس تاثیر افزودنwt.% 05/0 از هر کدام از نانوذرات اکسید آلومینیوم (Al2O3)، اکسید آهن (Fe2O3)، گرافن اکساید (GO) و تیتانیوم دیاکسید (TiO2) بر خواص حرارتی PCM پایه بررسی شد. از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) جهت بررسی مورفولوژی سطحی نانوکامپوزیت های PCM و از آنالیز گرماسنجی روبشی تفاضلی (DSC) جهت بررسی خصوصیات حرارتی از جمله دمای تغییر فاز (ذوب و انجماد) و گرمای نهان نمونه ها استفاده گردید.
یافته ها: با توجه به نتایج آنالیز DSC، نمونه S-5-5 سدیم سولفات دکاهیدرات حاوی %.KCL 3 wt و %.STD 5 wt و SPA با دمای ذوب (°C 5/29) و گرمای نهان (J/gr 120)، به عنوان نمونه مناسب شناخته شد که فاقد جداسازی فاز بود. همچنین، تمام نانوذرات باعث افزایش 72/1 -6/0 درجه ای دمای ذوب PCM پایه شدند. نانوذرات Al2O3 و Fe2O3 باعث کاهش گرمای نهان ذوب و نانوذرات GO و TiO2 باعث افزایش گرمای نهان ذوب شدند.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد با استفاده از مواد افزودنی و نانوذرات می توان خواص حرارتی PCMها را بهبود بخشید. نانوکامپوزیت های نمک های هیدراته می توانند به عنوان PCMهای امیدوارکننده در کاربرد مدیریت حرارتی بدن در نظر گرفته شوند.
فائزه تربتیان مشهدی، عمران احمدی،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: اندازهگیری و پایش سیستم مدیریت ایمنی فرآیند به منظور کاهش ریسک حوادث در صنایع فرآیندی امری ضروری است. به این منظور، شاخصهای عملکرد ایمنی فرآیند تحت عنوان شاخصهای گذشتهنگر و پیشرو مورد استفاده قرار می گیرند. از آنجاییکه فراوانی بالای شاخصهای پیشرو در مسیر پایش صحیح مدیریت ایمنی فرآیند مشکلساز خواهد بود، از این رو هدف از مطالعه حاضر، انتخاب، اعتباربخشی و اولویت بندی شاخصهای پیشرو عملکرد ایمنی فرآیند به صورت موردی بر روی مخازن ذخیره مایعات هیدرکربنی میباشد.
روش کار: این مطالعه در طی سه مرحله در یک پایانه نفتی انجام شد. در ابتدا شاخصهای پیشرو مرتبط با فاکتورهای مؤثر ریسک مخازن مایعات هیدروکربنی از طریق منابعی همچون راهنماهای مرکز ایمنی فرآیندهای شیمیایی آمریکا (CCPS)، اداره بهداشت و ایمنی بریتانیا (HSE UK)، انجمن بینالمللی تولیدکنندگان نفت و گاز (OGP) و مقالات مرتبط شناسایی و انتخاب شدند. پس از انتخاب شاخصهای مناسب، روایی محتوایی شاخصها مطالعه شد. حداقل مقدار نسبت روایی محتوایی (CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) قابل قبول به ترتیب برابر 33/0 و 79/0 در نظر گرفته شد. در مرحله بعد، شاخصهای دارای روایی محتوایی قابل قبول، از نظر قابلیت کاربرد (حداقل امتیاز قابلیت کاربرد قابلقبول برابر 5/0) و اهمیت با استفاده از وزن دهی فازی توسط متخصصین مورد مطالعه قرار گرفتند.
یافته ها: از 18 مورد شاخص پیشرو مربوط به فاکتورهای مؤثر ریسک تأثیرگذار بر عملکرد نفرات بهرهبردار، 3 مورد، از 9 مورد شاخص مربوط به عملکرد نفرات آتشنشان، 2 مورد و از 13 مورد شاخص مربوط به عملکرد تجهیزات، 3 مورد به دلیل کسب مقدار کمتر از حداقل نمره قابلقبول CVR و CVI حذف شدند. هر 4 شاخص مربوط به عملکرد نفرات تعمیرات و نگهداری نیز دارای CVR و CVI قابل قبول بودند. تمامی 36 شاخص باقی مانده از 44 شاخص اولیه، در مرحله بعد دارای امتیاز قابلیت کاربرد قابلقبول بودند که در نهایت از نظر اهمیت نیز وزن دهی و اولویتبندی شدند.
نتیجه گیری: 36 شاخصی که در مطالعه حاضر ارائه شدند، میتوانند جهت سنجش عملکرد ایمنی فرآیند در صنعت نفت استفاده شوند. هر چند مطالعه حاضر مطالعه موردی بر روی مخازن هیدروکربنی مایع بود، ولی اکثر شاخصهای ارائه شده، علاوه بر مخازن قابلیت به کارگیری در سایر بخشهای صنعت نفت را دارند. علاوه بر آن، از وزنهای مشخص شده برای هر کدام از این شاخصها، میتوان در جهت اولویتبندی شاخصها بهره برد.
رقیه اسمعلی، الهام اخلاقی پیرپشته، علی عسکری، محسن پورصادقیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: هوش مصنوعی (AI) و دیجیتالی شدن در افزایش سلامت و ایمنی شغلی (OHS)، کاهش حوادث محل کار، بهبود شرایط و افزایش بهرهوری سازمانی نقش اساسی دارند. این مطالعه به بررسی تأثیرات، چالشها و فرصتهای این فناوریها در ایمنی محل کار میپردازد.
روش کار: این مطالعه مروری روایتی، با جستجو در پایگاههای Google Scholar، PubMed، IEEE Xplore و ScienceDirect (۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۲۵) و استفاده از کلیدواژههایی نظیر «هوش مصنوعی در ایمنی شغلی»، انجام شد. از ۱۲۵ مقاله غربالگری شده، ۷۱ مورد بر اساس معیارهای ورود (مقالات فارسی/انگلیسی) انتخاب و با تحلیل محتوای کیفی، چالشها و فرصتها استخراج شدند.
یافته ها: هوش مصنوعی در پیشبینی حوادث، نظارت، بهینهسازی فرآیند و تحلیل چالشهای بهداشت، ایمنی و محیط زیست مورد استفاده قرار گرفته است. با تجزیه و تحلیل دادههای تاریخی و الگوهای خطر، هوش مصنوعی امکان کاهش ریسک پیشگیرانه را فراهم میکند. یادگیری مداوم در مدلهای هوش مصنوعی، دقت پیشبینی و سازگاری محیطی را افزایش میدهد. با این حال، مسائل مربوط به کیفیت دادهها همچنان پابرجاست؛ تکنیکهایی مانند یادگیری انتقالی، راهحلهای بالقوهای ارائه میدهند. اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی، خطای انسانی را کاهش میدهد، اما چالشها شامل نگرانیهای اخلاقی و شکافهای زیرساختی هستند.
نتیجه گیری: هوش مصنوعی و فناوریهای دیجیتال از طریق تجزیه و تحلیل پیشبینیکننده و نظارت بلادرنگ، بهداشت حرفهای و ایمنی شغلی را متحول میکنند. برای بهرهبرداری کامل از این مزایا، تلاشهای آینده باید بر پرداختن به مسائل کیفیت دادهها، ایجاد چارچوبهای اخلاقی قوی و توسعه زیرساختهای پیشرفته متمرکز شوند. تحقیقات بیشتر برای پیادهسازی عملی هوش مصنوعی در محیطهای کاری مختلف ضروری است.
مجتبی شفاهی، خدیجه مصطفائی دولت آباد، محمد نجفی جویباری، لیلا امیدی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مقدمه: مطالعه حاضر با هدف شناسایی و اولویت بندی عوامل موثر بر شکست سیستم مدیریت بحران در یک صنعت فرایندی انجام شد. از یک رویکرد تلفیقی متشکل از آنالیز درخت خطا و فرایند تحلیل سلسلهمراتبی جهت رتبه بندی عوامل موثر استفاده گردید.
روش کار: در گام نخست، از روش آنالیز درخت خطا برای شناسایی نظاممند عوامل مؤثر بر شکست استفاده شد که منجر به ایجاد یک مدل متشکل از یک رویداد راس، چهار رویداد میانی اصلی، ۱۶ رویداد میانی فرعی و ۴۲ رویداد پایه گردید. در ادامه، روش تحلیل سلسله مراتبی برای اولویت بندی عوامل شناساییشده بر اساس مقایسات زوجی انجام شده توسط گروه متخصصان شامل یازده متخصص از صنعت و دانشگاه به کار گرفته شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که در میان مراحل اصلی مدیریت بحران، شکست در مرحله پیشگیری با وزن 0.380 بالاترین اولویت را به خود اختصاص داده است و پس از آن به ترتیب شکست در مرحله آمادگی (0.280)، مرحله پاسخ (0.245) و مرحله بازیابی (0.095) قرار گرفتند. از جمله عوامل کلیدی شناسایی شده میتوان به شکاف دانشی- مهارتی در حوزه رهبری، برنامههای بازرسی دورهای ناکافی، نقص در تجهیزات هشدار دهنده و عدم تخصیص بودجه کافی در زمان مناسب اشاره نمود.
نتیجه گیری: یافته های مطالعه تأیید میکند که پیشگیری کلیدی ترین مرحله در مدیریت بحران در صنایع فرایندی است. با بهکارگیری چارچوب یکپارچه FTA-AHP، مدیران میتوانند عوامل شکست را اولویت بندی نموده و اقدامات اصلاحی را بر اساس مهم ترین عوامل اثر گذار تعیین نمایند.