126 نتیجه برای Di
محمدجواد شیخمظفری، فاطمه السادات میرنجفی زاده، ندا ساسانی نسب، پارسا محمد علی زاده، جمال بیگانه، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
مقدمه: اختلالات اسکلتی-عضلانی ناشی از کار (WMSDs) یکی از شایعترین مشکلات بهداشت شغلی میباشد. علاوه بر فاکتورهای فیزیکی، فاکتورهای روانی-اجتماعی نیز نقش مهمی در شیوع WMSDs دارد که باید مورد بررسی قرار بگیرند. یکی از روشهای ارزیابی سریع و کم هزینه WMSDs و فاکتورهای تأثیرگذار، استفاده از پرسشنامههای معتبر است. هدف اصلی از این مطالعه، بررسی پایایی و روایی نسخه فارسی پرسشنامه MDRF و کاربردپذیری آن در کشور ایران و همچنین بررسی شیوع WMSDs در بین افراد و ارتباط آن با ریسک فاکتورهای استرس فیزیکی و روانی-اجتماعی محیط کار بود.
روش کار: مطالعه حاضر از نوع توصیفی مقطعی بود که در سال 1402 در میان 100 نفر از کارکنان (50 نفر خط تولید و 50 نفر اداری) یک صنعت خودروسازی در استان کرمان انجام شد. برای بررسی روایی زبانی پرسشنامه و ترجمه آن از روش Forward-Backward و برای بررسی روایی محتوایی از شاخص CVI و CVR استفاده شد. برای ارزیابی پایایی درونی و توافق درونی پرسشنامه به ترتیب از روش آلفای کرونباخ و ضریب همبستگی درونی (ICC) استفاده شد. اعتبارسنجی پاسخهای داده شده از سوی کاربران برای پرسشنامههای توزیع شده در سری اول و دوم با استفاده از آزمون کاپا و اسپیرمن و آنالیز آماری دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 27 انجام شد.
یافته ها: میزان پایایی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ و ICC به ترتیب 960/0 و 925/0 بدست آمد. میزان روایی پرسشنامه با استفاده از آزمون CVR و CVI در حد مناسب ارزیابی شد. بیشترین میزان شیوع WMSDs برای کارگران خط تولید و کارکنان اداری در 12 ماه گذشته در ناحیه کمر بود. از میان 4 زیر گروه مطرح شده در پرسشنامه، بالاترین میزان ریسک مربوط به فاکتور رضایت شغلی بود. حدود 85 درصد از افراد با توجه به سطح ریسک پرسشنامه در محدوده بالا و خیلی بالا ارزیابی شدند که نشان از وخیم بودن شرایط کارکنان دارد. شیوع WMSDs در نقاط مختلف بدن با تمامی فاکتورهای استرس فیزیکی و استرس روانی-اجتماعی ارتباط معنیداری داشت.
نتیجه گیری: در این مطالعه نشان داده شد که میزان شیوع WMSDs در میان گروههای شغلی کارگران و کارکنان اداری به ریسک فاکتورهای فیزیکی و روانی-اجتماعی مختلفی بستگی دارد که باید در بحث ارزیابی WMSDs مورد توجه قرار گیرند و همچنین پرسشنامه MDRF که کاربردپذیری بالای آن در این مطالعه در ارزیابی ریسک فاکتورهای WMSDs اثبات گردید، ابزاری مناسب برای شناسایی اولولیتها و برنامهریزی و اجرای اقدامات آموزشی و پیشگیرانه برای نیرو کاری جامعه به منظور پیشگیری و کاهش WMSDs میباشد.
زینب رستمی، محمدرضا عابدی، پریسا نیلفروشان،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
مقدمه: با توجه به نبود ابزاری برای سنجش مشکلات شغلی مختص افراد با اختلال دوقطبی و ضرورت وجود چنین ابزاری، پژوهش حاضر با هدف ساخت و بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامهی مشکلات شغلی افراد با اختلال دوقطبی صورت گرفت.
روش کار: به منظور بررسی روایی تشخیصی، با روش نمونهگیری هدفمند و انجام مصاحبه توسط روانپزشک، 108 نفر از دو گروه نمونه (53 نفر از افراد بهنجار و 55 نفر شرکتکننده با اختلال دوقطبی) انتخاب شدند و پژوهش انجام شد. گویهها از سه منبع مقالات علمی مرتبط با مشکلات شغلی افراد دوقطبی، مصاحبه با افراد مبتلا و مصاحبه با مشاوران و روانشناسان متخصص، به روش کیفی سیستمی MOOSE استخراج و پس از انجام مراحل و اصلاحات لازم، گویههای این پرسشنامه نهایتا به 81 سوال رسید. روایی محتوا، سازه و همگرا و تحلیل عاملی پرسشنامهی مشکلات شغلی افراد با اختلال دوقطبی نیز مورد بررسی قرار گرفت. پایایی این پرسشنامه با روش همسانی درونی و ثبات زمانی با 7 هفته فاصله پس از اجرای اولیهی پرسشنامه مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافته ها: روایی همگرای نمره کل این پرسشنامه با نمره کل پرسشنامه ی علائم اختلال افراد با اختلال دوقطبی در نمونه ی افراد بهنجار و نمونه ی افراد با اختلال دو قطبی به ترتیب ( 79/0 = r، 01/ 0> P ، 53=N) و ( 78/0 = r، 0001/ 0> P، 53=N) بود. در بررسی روایی سازه به روش تحلیل عاملی با استفاده از چرخش واریمکس 9 خرده مقیاس استخراج شد که شامل: مشکلات ارتباطی، عملکرد ضعیف کاری، ناامنی، بزرگ منشی، بی اعتباری، تغییرطلبی، آسیب پذیری، بی مرزی و عدم خودکنترلی در ارتباط با جنس مخالف می باشد. در بررسی پایایی نیز ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 96/0 (55=N، در نمونه افراد با اختلال دو قطبی) و86/0 (53=N، در نمونه افراد بهنجار) 05/0> P بود که نشان از همسانی درونی بالای این ابزار داشت. ضریب همبستگی بازآزمایی نمرات کل پرسشنامه 91/0 = r ، 01/0>P بود، که حاکی از ثبات بسیار خوب این پرسشنامه داشت.
نتیجه گیری: پرسشنامهی تشخیص مشکلات شغلی افراد با اختلال دوقطبی یک پرسشنامهی روا و پایا برای سنجش دقیق مشکلات شغلی خاص این افراد و ابزاری سودمند برای توانبخشی شغلی زودرس آنها میباشد.
مجتبی ذکایی، مرضیه صادقیان، محسن فلاحتی، اعظم بیابانی،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
مقدمه: به دلیل افزایش ارائه خدمات الکترونیک به شهروندان در ادارات دولتی، تعداد کاربران کامپیوتر و در نتیجه بروز اختلالات اسکلتی عضلانی افزایش یافته است. لذا هدف این مطالعه پیشبینی و مدلسازی روابط پیچیده بین عوامل خطر اختلالات اسکلتی عضلانی در کاربران کامپیوتر شاغل در ادارات دولتی توسط شبکه عصبی مصنوعی بود.
روش کار: مطالعه مقطعی حاضر در سال 2020 روی 342 نفر از کارکنان ادارات مختلف دولتی شهر ساوه در ایران انجام گردید. ابتدا محقق به منظور شناسایی اولیه مشکلات از محیط کار بازدید نموده و عوامل محیطی را اندازهگیری کرد. با استفاده از پرسشنامه نوردیک و روش ROSA، ارزیابی ریسک ارگونومیک و بررسی عوامل روانی اجتماعی صورت پذیرفت. بمنظور تدوین مدل، تأثیر عوامل مختلف در ایجاد اختلالات اسکلتی عضلانی با استفاده از آزمون رگرسیون لجستیک بررسی شد، سپس دادههای حاصل توسط یکی از الگوریتمهای شبکه عصبی جمعآوری و مدلسازی گردید و در نهایت یک مدل بهینه برای پیشبینی خطر اختلالات اسکلتی عضلانی توسط شبکههای عصبی مصنوعی ارائه شد.
یافته ها: نتایج نشان داد با افزایش سطح تعاملات اجتماعی، سطح تقاضا، کنترل و رهبری در شغل، اختلالات اسکلتی عضلانی در مردان و زنان کاهش مییابد. بین شیوع اختلالات اسکلتی-عضلانی و میزان تقاضای شغل، سطوح کنترل شغل، سطوح تعاملات اجتماعی، سطوح رهبری، سطوح جو سازمانی، سطح رضایت شغلی و سطوح استرس رابطه معناداری وجود داشت. علاوه بر این، بین گزارش درد در ناحیه گردن، شانه و مچ/دست با نمره کلی ROSA رابطه معناداری وجود داشت. همچنین بین گزارش درد یا ناراحتی در ناحیه گردن با امتیاز خطر صفحه نمایش گوشی، مچ/دست با نمره خطر صفحه کلید-موس و همچنین شانه، قسمت بالای کمر، آرنج و پایین کمر با نمره ریسک صندلی رابطه معنادار وجود داشت. دقت مدل ارائه شده جهت پیشبینی اختلالات اسکلتی عضلانی نیز حدود 5/88 % بود که نشاندهنده قابل قبول بودن نتایج است.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد چندین فاکتور در ایجاد اختلالات اسکلتی عضلانی نقش دارند که شامل عوامل فردی، محیطی، روانی اجتماعی و ایستگاه کاری میباشد. لذا در طراحی یک ایستگاه کاری ارگونومیک بایستی تاثیر توام عوامل ذکر شده مورد بررسی قرار گیرد. همچنین پیشبینی میزان تاثیرگذاری هر کدام از عوامل مذکور با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی نشان داد که این نوع مدلسازی میتواند به عنوان ابزاری جهت پیشگیری از اختلالات اسکلتی عضلانی و یا دیگر اختلالات چندعاملی کاربردپذیر باشد.
صبا کلانتری، بهمن پورحسن، زهرا بیگ زاده، ویدا شهبازیان، علی جهانی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
مقدمه: شیوع بیماری کووید-19 تاثیر عمده ای بر محیط های کاری و همچنین نیروی کار داشته است، در نتیجه شناسایی مهم ترین راهکارها و استراتژی های پیشگیرانه و کنترلی و سنجش کارایی آنها اهمیت ویژه ای دارند. مطالعات مختلف نشان داده اند که روش های هوش مصنوعی میتوانند برای پیش بینی مسائل پیچیده و غیر خطی از جمله پیش بینی رفتار انواع بیماری ها نظیر بیماری کووید-19 و پارامتر های مؤثر بر آن مفید واقع شوند. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر اقدامات پیشگیرانه و رفتار های بهداشتی در پیشگیری از بیماری کووید-19 در محیط های شغلی با استفاده از مدل های یادگیری ماشین مختلف بوده است.
روش کار: بدین منظور، اطلاعات جمعیت شناسی و رفتارهای بهداشتی افراد در یک صنعت پالایش نفت جمع آوری گردید. سپس مدل چند لایه پرسترون (MLP) ، تابع پایه شعاعی (RBF) و ماشین بردار پشتیبان (SVM) به منظور بهبود تجزیه تحلیل تاثیرات اقدامات پیشگیرانه بر روی عفونت کووید-19 مقایسه شدند. در نهایت، مهمترین عوامل مؤثر بر احتمال ابتلا به بیماری کووید-۱۹ با استفاده از تحلیل آنالیز حساسیت تعیین شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد دقت بدست آمده در پیشبینی تأثیر اقدامات پیشگیریکننده و رفتارهای بهداشتی بر بیماری کووید-19 در محیطهای شغلی 1/78%، 2/81% و 1/78% به ترتیب برای MLP، RBF و SVM است و مدل RBF به عنوان دقیق ترین مدل برای پیش بینی میزان تأثیر رفتارهای بهداشتی بر بیماری کووید-19 عمل می کند. علاوه بر این، میزان فاصله اجتماعی با مشتریان، دفعات شست و شوی دست ها و ضد عفونی کردن دست ها، وجود مواد شوینده و ضد عفونی کننده برای دست ها و سطوح در محل کار و تجمع برای خوردن غذا و میان وعده مهم ترین رفتار های بهداشتی مؤثر بر شیوع کووید-19 در محل کار شناسایی شدند.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد توجه به اقدامات پیشگیرانه و رفتارهای بهداشتی در پیشگیری از بیماری کووید-19 موثر بوده است. علاوه برآن استفاده از الگوریتم یادگیری ماشین و ابزارهای بدست آمده از آن همچون سیستم پشتیبانی تصمیم گیری (DSS) می توانند ابزاری قدرتمند در جهت مدیریت هرچه بهتر اقدامات کنترلی در محیط های کاری باشند.
یلدا ترابی، ندا گیلانی، یوسف محمدیان، علی اسماعیلی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
مقدمه: پذیرش قوانین Health, Safety, and Environment (HSE) یکی از مهم ترین فاکتورهای موثر بر عملکرد مرتبط با HSE افراد در محیط کار می باشد. مطالعه حاضر با هدف طراحی پرسشنامه جهت بررسی عوامل موثر بر پذیرش قوانین HSE در بین کارکنان انجام شده است.
روش کار: روایی صوری (روی ده نفر از جمعیت هدف) و محتوایی (روی ده نفر از خبرگان) بصورت کیفی و کمی ارزیابی شدند. جهت سنجش روایی صوری کمی برای هر آیتم ضریب تاثیر (Impact score) و برای سنجش روایی محتوایی کمی پرسشنامه مقادیر CVR (Content Validity Ratio) یا نسبت روایی محتوایی و CVI (Content Validity Index) یا شاخص روایی محتوایی بررسی شد. برای تعیین روایی ساختاری (روی 506 آزمودنی) از تحلیل عاملی اکتشافی (EFA) و تحلیل عاملی تاییدی (CFA) استفاده شد. همچنین از محاسبه آلفای کرونباخ و ضریب ICC (Intraclass Correlation Coefficient) یا همبستگی درون رده ای برای سنجش پایایی بهره گرفته شد.
یافته ها: تمامی آیتم ها در حدقابل قبول 5/1 Impact score>، 69/0 CVR> و79/0 CVI> به دست آمدند. میانگین Impact score، CVI، CVR و S-CVI-UA آیتم ها به ترتیب برابر با 26/4، 963/0، 944/0 و 62/0 بود. مقادیر آلفای کرونباخ و ICC کل پرسشنامه و ابعاد بدست آمده از روایی سازه مناسب و بالای 7/0 بود. همچنین ساختار ابعاد پرسشنامه توسط EFA شناسایی شد و با شاخص های نیکویی برازش CFA مورد پذیرش قرار گرفت.
نتیجه گیری: نسخه فارسی پرسشنامه بررسی عوامل موثر بر پذیرش قوانین HSE دارای روایی و پایایی قابل قبول است. پرسشنامه حاضر می تواند به عنوان ابزاری جهت بررسی عوامل موثر بر پذیرش قوانین HSE در محیط های کاری مختلف مورد استفاده قرار گیرد.
حسن مهری دیز، محمد صادق قاسمی، حسن سعیدی، مهسا ورمزیار، احسان گروسی،
دوره 14، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
مقدمه: بلندکردن بار در پوسچر نامناسب یکی از دلایل بروز اختلالات اسکلتی-عضلانی ناحیه کمر میباشد. در این راستا محققان از شاخصهای گوناگونی به منظور تعیین ارتباط بین متغیرهای بیومکانیکی و ریسک بروز این اختلالات استفاده کردهاند. هدف این مطالعه تعیین ارتباط بین نیروی فشاری وارده به کف پا با نیروی فشاری وارده به ناحیه کمری (BCF) و شاخص بلندکردن بار (LI) در وظایف بلندکردن متقارن بار بود.
روش کار: در این مطالعه آزمایشگاهی از 13 نفر مرد سالم با محدوده سنی بین 25 تا 35 سال خواسته شد تا به صورت متقارن وظایف بلندکردن بارهای 7.5 و 15 کیلوگرمی را در 15 پوسچر شامل ضریب 3 فاصله افقی
(A-B-C) از بدن و 5 ارتفاع (1-5) انجام دهند. فشار وارده به کف پاها توسط 16 عدد سنسور FSR متناسب با 8 ناحیه آناتومیک از کف هر پا ثبت گردید. علاوه براین، نیروی وارده به دیسکهای بین مهرهای و شاخص ریسک بلندکردن بار (LI) به ترتیب با روش یوتا و معادله نایاش محاسبه شد. همچنین برای آنالیز آماری از نرم افزار SPSS (نسخه 21) استفاده شد.
یافته ها: با توجه به نتایج، زمانی که بار در نزدیکترین فاصله به بدن قرار داشت (A1-A5) بیشترین میزان فشار در ناحیه پاشنه و ناحیه متاتارس 4 و 5 پای چپ و راست ثبت شده بود. علاوه بر این، در بلندکردن بار 15 کیلوگرمی در پوسچرهای A2, B1, B2, C1, C2 و در بلندکردن بار 7.5 کیلوگرمی در پوسچر C2، میانگین نیروی فشاری وارده به کمر بیشتر از 700 پوند محاسبه گردید. در بلندکردن بار 15 کیلوگرمی در پوسچرهای B1, B2, B4, B5, C1-C5 و در بلندکردن بار 7.5 کیلوگرمی در پوسچرهای C1, C2, C4, C5 میانگین LI بیشتر از 1 بود. در بسیاری از پوسچرهای بلندکردن بارهای 7.5 و 15 کیلوگرمی، همبستگی معنیداری بین نیروی فشاری وارده به کف پا با مقدار LI و UTAH مشاهده شد (p-value < 0.05).
نتیجه گیری: یافتههای این مطالعه گواه بر وجود همبستگی معنادار بین توزیع فشار وارده به کف پا و پوسچرهای ایمن و ناایمن بلندکردن بار بود. بنابراین، میتوان از نتایج حاصل از تحلیل توزیع فشارهای وارده به کف پا بعنوان یک پیش بینی کننده تمایز ایمن و ناایمن بودن بلندکردن بار استفاده کرد. علاوه بر این، یافتههای این مطالعه با شناسایی سطوح ریسک بلندکردن بار در هر پوسچر، راه را برای تحقیقات آینده در مورد شناسایی و دسته بندی الگوهای فشاری ایمن و ناایمن کف پا برای ارائه مداخلات بهینه برای بلندکردن ایمن بار هموار میکند.
صبا کلانتری، محمدرضا پورمند، انسیه ماسوریان، میرغنی سیدصومعه، زهرا برخورداریان، سارا حاجی نژاد، فریده گلبابایی،
دوره 14، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
مقدمه: از دهه های گذشته، محافظت از سیستم تنفسی یک موضوع حیاتی بوده است و بدین منظور راهکارهای مختلفی از جمله استفاده از ماسک های تنفسی پیشنهاد گردیده است. یکی از مهم ترین پارامترهای مورد سنجش در ماسک ها، کارایی آنها در میزان حذف ذرات و عوامل میکروبی است. در این راستا مطالعه حاضر با هدف ارزیابی فیلتراسیون باکتریایی و ذره ای ماسک های پزشکی انجام شد.
روش کار: در این مطالعه از استاندارد ملی 6138، منطبق بر استاندارد EN14683 استفاده گردید. سوسپانسیون باکتریایی استافیلوکوکوس اورئوس از طریق نبولایزر از سطح مقطع ماسک تحت دبی 3/28 لیتر بردقیقه عبور داده شد. در هر یک از طبقات برخورد دهنده نیز پلیت های حاوی آگار سویا قرار گرفت. کارایی فیلتراسیون باکتریایی (BFE) ماسک از طریق شمارش کلنی های باکتریایی عبوری احتمالی از مدیای ماسک تعیین گردید. برای کلیه ماسکهای تحت بررسی میزان افت فشار و کارایی بدام اندازی ذرات نیز تعیین گردید و ارتباط بین فیلتراسیون باکتریایی و ذرات مورد بررسی قرار گرفت..
یافته ها: براساس نتایج عملکرد بدام اندازی ذرات برای اندازه ذره 3 میکرون، ماسکها به سه گروه دارای راندمان بالای 99%، بالای 95% و 90% دسته بندی شدند. براساس استاندارد ملی 6138، کلیه ماسکها دارای افت فشار قابل قبول زیر 40 پاسکال بودند. میزان فیلتراسیون باکتریایی مورد قبول برای ماسک های نوع I براساس استاندارد ملی 6138 بایستی بالای 95 درصد باشد. نتایج نشان داد که ماسک های نوع A و B دارای میزان فیلتراسیون باکتریایی قابل قبول هستند و بین انواع ماسک های مورد بررسی از نظر راندمان باکتریایی و ذره ای همبستگی معنا داری وجود دارد.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که انواع مختلف ماسک های تحت بررسی از نظر راندمان فیلتراسیون ذرات و باکتری اختلاف معنادار دارند. علاوه براین رابطه همبستگی معناداری بین راندمان فیلتراسیون باکتریایی و ذرات، وجود دارد.
سلیمه قاسمی، تورج دانا، مریم رباطی، زهرا عابدی، فریده گل بابایی،
دوره 14، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
مقدمه: ارتقاء سلامت و محیط زیست یکی از مولفه های توسعه، رفاه اجتماعی و رشد اقتصادی است. یکی دیگر از عوامل مؤثر در افزایش هزینههای سلامت و کاهش سطح رفاه اجتماعی، حوادث و بیماریهای ناشی از کار است که هزینههای زیادی را بر افراد، صنایع و اقتصاد ملی کشورها تحمیل میکنند. لذا مطالعه حاضر با هدف ارائه یک مدل مفهومی برای شناسایی و رتبهبندی هزینه های محیطزیستی و بهداشتی بیماریهای ناشی از کار با استفاده از روش های تصمیم گیری چندمعیاره انجام پذیرفت.
روش کار: مطالعه حاضر در سال 1402 انجام پذیرفت. برای دستیابی به هدف مطالعه، یک طبقه بندی مدل ارزیابی اقتصادی هزینه های زیست محیطی و بهداشتی بیماری های شغلی تدوین گردید. در پژوهش حاضر از روش دلفی برای شناسایی معیارهای بهداشتی و محیطزیستی و از روش تحلیل شبکه ای (ANP) برای وزندهی به زیرمعیارها استفاده گردید. در نهایت هزینه بهداشت و محیط زیست بر اساس اطلاعات موجود برآورد شد. بیمارستان فوق تخصصی نفت تهران نیز به عنوان محل مطالعه موردی انتخاب شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که عامل هزینه دارو و تجهیزات پزشکی با وزن 312/0 در بخش درمانی و عامل هزینه پسماند های ویژه و عفونی با وزن 085/0 مهمترین عامل در ارزیابی اقتصادی بودند. همچنین نتایج حاصل از مدل پارامتریک نشان داد که 84/99 درصد از هزینههای کل مربوط به هزینه بهداشتی و 16/0 درصد مربوط به هزینههای محیطزیستی است. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد 3/61 درصد از هزینههای بخش بهداشتی مربوط به دو بخش دارو و تجهیزات پزشکی و هزینه پرسنل شاغل خدمات دهنده و 7/91 درصد از هزینههای بخش محیطزیستی مربوط به تصفیه پساب و هزینه مصرف برق است.
نتیجه گیری: در این مطالعه یک مدل نیمه کمی برای براورد هزینه های بهداشتی و زیست محیطی ناشی از بیماری های شغلی ارائه گردید. نتایج مطالعه حاضر می تواند دیدگاه علمی جدیدی را در زمینه اجرای اقدامات کنترلی با استفاده از نقطه بهینه پارامترهای هزینه - فایده ایجاد کند. اجرای این مدل یکپارچه می تواند گامی عملی و موثر در تخصیص منابع و اولویت بندی مداخلات باشد.
نرگس کایدانی، محسن صادقی یارندی، کوروش زارع، مژده بنیادی، احمد سلطان زاده،
دوره 14، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
مقدمه: نوبت کاری همراه با ماهیت وظیفه در مشاغلی مانند پرستاری میتوانند باعث شیوع آسیبها و پیامدهای روانی در پرستاران شود که میتواند مولفههای مختلف زندگی پرستاران و در نهایت جامعه را متاثر سازد. این مطالعه با هدف بررسی پیامدهای شناختی و روانی - اجتماعی روانی مرتبط با نوبت کاری در پرستاران طراحی و انجام شده است.
روش کار: این مطالعه مقطعی در بین 636 پرستار از 7 بیمارستان در سال 1402 انجام شده است. ابزار جمعآوری دادهها در این مطالعه بخشی از پرسشنامه جامع ترجمه و اصلاح شده توسط چوبینه و همکاران بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار IBM SPSS نسخه 0/22 و سطح معنی داری 05/0 انجام پذیرفت
یافته ها: از 636 پرستار مورد مطالعه 474 نوبت کار و 162 نفر روز کار بودند. میانگین سن و سابقه کار جامعه مورد مطالعه 25/5±26/37 سال و 78/4±60/11 سال بود. نتایج نشان داد شیوع پیامدهای شناختی و روانی - اجتماعی در گروه نوبت کار به طور معنی داری بیشتر از پرستاران روزکار میباشد (05/0>p). بیشترین شیوع پیامدهای روانی در پرستاران نوبت کار به ترتیب مربوط به خستگی (66/ 39%)، بیخوابی (08/ 36%) و کاهش کیفیت خواب (44/ 35%) بود.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه بیانگر این بود که پارامترهای سیستم نوبت کاری، ساعات کار در هفته، تحصیلات و بخش درمانی به عنوان مهمترین فاکتورهای موثر بر شیوع پیامدهای شناختی و روانی - اجتماعی و اختلال خواب در پرستاران به شمار میروند. بنابراین، پیشنهاد میشود یک برنامه مجزا برای هر یک از بخشهای بیمارستانی برای کنترل و مدیریت پیامدهای روانی مرتبط با نوبت کاری در پرستاران طراحی و اجرا شود.
فرزاد خلیلی، افشین مرزبان، محمود قاسمینژاد رائینی، عبدالله حیاتی،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: نیشکر محصولی مهم و استراتژیک در بسیاری از کشورها از جمله ایران است. با وجود اینکه با ورود مکانیزاسیون و ماشینهای دروگر نیشکر، فرآیند تولید این محصول بهبود چشمگیری پیدا کردهاست، اما کاربران این دروگرها، با مشکلات ارگونومیکی و ایمنی متعددی مواجه هستند.
روش کار: در مطالعه حاضر، وضعیت موجود ارگونومیکی کاربران دروگر نیشکر، با بررسی برخی ارزیابیهای فیزیولوژیکی و فیزیکی آنها انجام شد. ارزیابیهای فیزیولوژیکی شامل ضربان قلب، دمای دهانی، انرژی مصرفی کاربر، شاخصهای استرین گرمایی (شاخص استرین ادراکی و شاخص استرین فیزیولوژیکی) و ارزیابی فیزیکی شامل برآورد میزان درد و ناراحتی اعضای بدن بود. همبستگی بین درد و ناراحتی اعضای بدن با برخی شاخص های دموگرافیکی و فیزیولوژیکی کاربران با استفاده از نرم افزار IBM SPSS 24 مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: میانگین ضربان قلب، انرژی مصرفی و شاخص استرین فیزیولوژیکی کاربران دروگر نیشکر بهترتیب 05/79 ضربه بر دقیقه، 81/18 کیلوژول بر دقیقه و 83/0 به دست آمد. میانگین سه شاخص احساس گرمایی، شدت فعالیت اعمال شده ادراکی و شاخص استرین ادراکی بهترتیب 40/4، 21/9 و 86/8 برآورد شد. همچنین، سابقه گرمازدگی، آسیب دیدگی حین کار و مشکلات عضلانی-اسکلتی بین کاربران مورد مطالعه به ترتیب 56%، 48% و 48% بدست آمد. سطح تحصیلات با درد و ناراحتی در تمامی اعضای بدن ارتباطی منفی (معنادار یا غیرمعنادار) برقرار کرده بود؛ به این معنی که افراد با سوادتر درد و ناراحتی کمتری داشتند و بالعکس.
نتیجه گیری: درد و ناراحتی در نواحی گردن و کمر بین کاربران دروگر نیشکر همچون بسیاری از فعالیت های کشاورزی، مقادیر بالاتری را نسبت به سایر اعضای بدن به خود اختصاص داد. علاوه بر این، همبستگی معنادار درد و ناراحتی در برخی نواحی بدن با ابعاد فیزیکی کاربران (قد و جرم) نشان دهنده ارتباط مشخصه های آنتروپومتریکی افراد با میزان بدن درد است. در این خصوص باید گفت درد و ناراحتی در برخی نواحی بدن بین کاربران کوتاهقامت تر و لاغرتر بالاتر بود.
فاطمه السادات میرنجفی زاده، مجتبی خسروی دانش، علی نحوی، عباس رحیمی فروشانی، محمدجواد شیخمظفری، عادل مظلومی،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: حواسپرتی راننده مشکلی مهم در بخش حمل و نقل عمومی به خصوص اتوبوسهای درونشهری به شمار میآید؛ زیرا حوادث احتمالی آن میتواند منجر به خسارات مالی و جانی جبران ناپذیری گردد. با توجه به اهمیت موضوع، مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و با هدف بررسی عوامل مؤثر بر حواسپرتی در بین رانندگان اتوبوسهای درونشهری و دستهبندی این عوامل با رویکرد سیستم فنی اجتماعی بر اساس نظریه تعادل انجام شد.
روش کار: در این مطالعه که در سال 1403 در شهر تهران انجام شد، 18 راننده اتوبوس به روش خوشهبندی انتخاب شدند که شامل 10 راننده BRT و 8 راننده غیر BRT بود. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با رانندگان و همچنین مشاهدات مستقیم جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل دادههای جمعآوریشده با استفاده از رویکرد تحلیل محتوای کیفی هدایت شده مبتنی بر مدل نظریه تعادل انجام شد. در انتها، اعتبار یافته ها توسط مثلث سازی جمع آوری داده ها، کنترل اعضا (رانندگان) و مرور همتا بررسی شد.
یافته ها: یافتهها نشان داد که منابع ایجاد کننده حواس پرتی مربوط به شش سطح از سیستم کاری است که مهمترین آنها عوامل مرتبط با محیط، وظیفه و سازمان شناسایی شدند. براساس یافتههای مطالعه، فرهنگ نادرست و تخطی سایر استفادهکنندگان از خیابان در سطح عوامل محیطی و تعامل راننده با مسافران در سطح عوامل مربوط به وظیفه عوامل کلیدی مؤثر بر حواسپرتی شناسایی شدند. همچنین، عوامل سازمانی نظیر تعامل با سرپرست و همکاران و مسائل مربوط به حقوق از دیگر عوامل مهم تأثیرگذار بودند. بر خلاف بسیاری از مطالعات که استفاده از تلفن همراه در حین رانندگی را به عنوان عامل اصلی حواسپرتی معرفی کردهاند، در این تحقیق به این عامل بهطور محدود اشاره شد.
نتیجه گیری: این مطالعه به شناسایی عوامل گوناگون در سطوح مختلف سیستم کاری که بر حواسپرتی رانندگان اتوبوسهای درونشهری تاثیر میگذارد، پرداخت. براساس نتایج این مطالعه، مهمترین اجزای تأثیرگذار سیستم کاری، محیط، وظایف و سازمان شناسایی شدند. تعامل رانندگان با سایر کاربران خیابان و مسافران، ارتباط با سرپرستان و همکاران و مسائل حقوقی تأثیرات قابل توجهی بر حواسپرتی رانندگان داشتند. رفع این مشکلات با ارائه آموزشهای مناسب به مسافران و کاربران خیابان و همچنین اجرای استراتژیهای مدیریتی در سازمان به منظور بهبود روابط درونسازمانی و حل مسائل مربوط به حقوق امکانپذیر است.
وحید کاظمی زاده، امیرعباس منظمی، فخرالدین صبا، اندرو جی مکاینچ،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر مداخله تمرینات استقامتی (هوازی) بر سطوح نشانگرهای التهابی (IL-6/ TNF-α) و برخی پارامترهای متابولیکی در رتهای نر مبتلا به کبد چرب غیرالکلی ناشی از رژیم غذایی پرچرب، به منظور بررسی امکانسنجی استفاده از تمرین ورزشی برای کاهش التهاب بود.
روش کار: در این راستا، تعداد 44 سر رت نژاد ویستار به صورت تصادفی در دو گروه (I) رژیم غذایی استاندارد به تعداد 22 سر رت و همچنین (II) تعداد 22 سر رت در گروه رژیم غذایی پرچرب به همراه فروکتوزمایع (HFD+HF) با دسترسی آزاد قرار گرفتند. پس از 17 هفته، دو رت در هر گروه قربانی شدند و بافت کبد برای مشاهده رنگ آمیزی هماتوکسیلین-ائوزین گرفته شد. سپس، تعداد 20 سر رت باقیمانده در گروه (I) به گروه کنترل (C)، گروه تمرین (T) و 20 سر رت گروه (II) به گروه کبد چرب (FL) و گروه کبد چرب+ تمرین (FL+T)، (هر گروه شامل 10 سر رت) تقسیم شدند. در مرحله بعد گروه های T، مداخله تمرین استقامتی هشت هفته ای را تکمیل کردند. سپس، سطوح IL-6، TNF-α، گلوکز، انسولین، مقاومت و حساسیت به انسولین اندازه گیری شد.
یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که در اثر یک رژیم غذایی پرچرب به همراه فروکتوز مایع در رتهای گروه HFD+HF، بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) با عوارضی مانند: افزایش معنی داری در سطوح IL-6 و TNF-α، اختلال عملکرد کبدی و اختلال پارامترهای متابولیک، ایجاد می شود (001/0> p ). همچنین، تمرینات استقامتی با معکوس کردن روند بیماری اکثر این عوارض را بهبود میبخشد (001/0> p ).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر میتوان نتیجه گیری کرد که بهبود نشانگرهای التهابی، اختلال عملکرد کبدی و اختلال پارامترهای متابولیک از طریق انجام تمرینات استقامتی یکی از مکانیسمهای کلیدی ورزش در درمان بیماری کبد چرب غیرالکلی است، این امر میتواند اهمیت تمرینات استقامتی را در درمان بیماری کبد چرب غیرالکلی نشان دهد.
مرضیه محمدی، زینب کاظمی، مرضیه ایزدی لای بیدی، محمدصادق قاسمی،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: کارکنان اتاق عمل درگیر فعالیت های فیزیکی شغلی مانند وضعیت بدنی نامناسب، در دست گرفتن ابزار جراحی و ایستادن طولانی مدت می باشند که می تواند منجر به اختلالات اسکلتی-عضلانی شود. کمردرد شایع ترین و پرهزینه ترین مشکل در بین اختلالات اسکلتی-عضلانی در این افراد می باشد. هدف از این پژوهش تعیین رابطه بین فعالیت فیزیکی شغلی با کمردرد و ناتوانی کارکنان اتاق عمل بود.
روش کار: در این مطالعه 60 نفر از پرسنل اتاق عمل به صورت داوطلبانه با حداقل دو سال سابقه کار شرکت کردند. در پایان یک هفته کاری، به منظور تعیین میزان ناتوانی و درد از پرسشنامه میزان درد مزمن (GCP) و به منظور تعیین سطح فعالیت فیزیکی شغلی از پرسشنامه بین المللی فعالیت فیزیکی (IPAQ) استفاده شد. برای بررسی رابطه بین فعالیت بدنی با کمردرد و ناتوانی از رگرسیون خطی ساده استفاده شد.
یافته ها: طبق پرسشنامهGCP، کمر درد شغلی دربین 3/58% افراد گزارش شد و 7/41% سالم بودند. از میان افراد دارای کمردرد، شدت درد (22/18) 11/43 ثبت شد. ثبات درد به طور میانگین برابر با (95/0) 3/2 روز بود و میزان ناتوانی حاصل از درد (44/27) 09/32 به دست آمد. با استفاده از رگرسیون خطی ساده برای متغیرهای فعالیت شدید (02/0 =P-value)، زمان نشستن (01/0 =P-value) و درد مزمن (001/0 >P-value) فرض معناداری تأیید شد.
نتیجه گیری: فعالیت فیزیکی شغلی با شدت کم و با تکرار بالا و ایستادن طولانی مدت در یک وضعیت ثابت از شاخص ترین عوامل ایجاد کننده کمردرد در ناحیه کمر کارکنان اتاق عمل گزارش شد. درد مزمن در این افراد درجه دو گزارش شد که درد شدید و ناتوانی کم می باشد و در صورت عدم پیگیری به محدودیت حرکتی منجر می شود. بنابراین، مداخلات ارگونومی مؤثر جهت جلوگیری از آسیب های ناحیه کمر در افراد در معرض ناتوانی و درد کمر در محیط های کاری پیشنهاد می شود.
سقراط عمری شکفتیک، جمال بیگانه، مائده حسین زاده، حمیدرضا جعفری ندوشن، ندا مهرپرور،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: محیط های کاری اغلب دارای خطرات بالقوه ای همچون مواجهه با مواد شیمیایی سمی هستند. انجام یک ارزیابی ریسک بهداشتی به کارفرمایان در راستای شناسایی خطرات موجود ناشی از این مواد و اجرای کنترل های لازم کمک می کند. لذا هدف از انجام این مطالعه بحث، بررسی و معرفی روش های ارزیابی ریسک بهداشتی مواد شیمیایی است.
روش کار: پژوهش حاضر یک مرور روایتی است. بمنظور کسب اطلاعات لازم، جستجوی متون فارسی و انگلیسی در پایگاه های داده Web of Science، PubMed، Scopus، SID و Magiran انجام شد. در این جستجو از کلمات کلیدی مانند «health risk assessment»، «chemicals» و «nanomaterials» استفاده شده است.
یافته ها: ارزیابی ریسک بهداشتی کمی و کیفی نقش مهمی در سلامت شغلی دارد، بطوریکه هر روش سطوح مختلفی از عمق و دقت را ارائه می دهد. مدل آژانس حفاظت از محیط زیست (EPA)، مدل مالزی، شبیهسازی مونت کارلو، مدلسازی فارماکوکینتیک مبتنی بر فیزیولوژی (PBPK)، مدلهای رابطه کمی ساختار-فعالیت (QSAR)، ارزیابی خطر احتمالی (PRA)، ارزیابی تأثیر چرخه زندگی (LCIA) و مدل دوز-پاسخ مبتنی بر بیولوژی (BBDR) از جمله مهمترین روشهای کمی، مدل COSHH، مدل ICCT، مدل ICMM، مدل استرالیا و مدل رومانی از مهمترین روشهای کیفی و مدل سنگاپور، روش LEC و مدل SEP نیز روشهای نیمه کمی برای ارزیابی ریسک بهداشتی مواد شیمیایی هستند. عدم قطعیتهای اساسی در داده های سمشناختی، دسترسی محدود به دادهها و رفتارهای منحصربهفرد و پیچیده نانومواد در محیطهای کاری سبب ارجحیت روش های کیفی نسبت به روش های کمی در ارزیابی ریسک فعالیتهای مربوط به نانومواد شده است.
نتیجه گیری: بطور کلی، تکامل روش های ارزیابی ریسک بهداشتی نشان دهنده یک حرکت پیوسته در جهت افزایش دقت، صحت، قابلیت اطمینان و ارتباط بیشتر آنها است. همگام با شکوفایی و گسترش دانش ما، ارزیابی ریسک بهداشتی نیز برای رسیدگی به چشم انداز پیچیده و در حال تحول خطرات شیمیایی و تضمین حفاظت از سلامت انسان و محیط زیست، بخوبی در حال تحول است.
کوثر افتخاری، الهه عموزاده، رویا نیکبخت، سیاوش اعتمادی نژاد،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه سیستمهای مبتنی بر کامپیوتر در تمام جنبههای زندگی روزمره ما نفوذ کردهاند و عملکرد موفقیتآمیز یک سیستم کامپیوتری تا حد زیادی به نرمافزارهای عاری از خطای آن بستگی دارد. بنابراین با توجه به اهمیت استفاده از این سیستمها به ابزاری جهت بررسی کاربردپذیری آنها نیاز میباشد که یکی از ابزارهای مناسب، پرسشنامه کاربردپذیری سیستم پس از مطالعه است و هدف این مطالعه، بومیسازی و بررسی روانسنجی نسخه سوم فارسی پرسشنامه PSSUQ و ارزیابی کاربردپذیری وبسایت کتابخانهای دانشگاه علوم پزشکی مازندران است.
روش کار: این مطالعه به روش توصیفی-مقطعی(cross-sectional) انجام شد. ترجمه این پرسشنامه به روش برگرداندن زبانی از طریق روش Backward-Forward انجام گرفت. جامعه آماری مطالعه حاضر جهت بومیسازی شامل 314 و جهت ارزیابی وبسایت کتابخانهای، 147 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه علوم پزشکی مازندران بود. برای سنجش روایی محتوایی پرسشنامه از روش شاخص روایی محتوا (CVI) و نسبت روایی محتوا (CVR)، سنجش پایایی نیز از روش آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS نسخه 16 استفاده شد. تمامی مراحل مطالعه حاضر طبق موازین اخلاقی اجرا گردید.
یافته ها: شاخص روایی محتوا 96/0و نسبت روایی محتوای کلی پرسشنامه (شفافیت: 91/0، سادگی: 91/0، ضرورت: 75/0) بهدست آمد. آلفای کرونباخ پرسشنامه 95/0 و همبستگی بین گویهها نیز بیشتر از 3/0 بود و کاربردپذیری وبسایت کتابخانهای با سن، جنس، رشته و مقطع تحصیلی و سال ورودی اختلاف معنادار نداشت.
نتیجه گیری: نسخه سوم فارسی پرسشنامه PSSUQ بهعنوان ابزاری معتبر و پایا برای ارزیابی کاربردپذیری سیستمها و رضایت کاربران از سیستمهای دیجیتال توصیه میشود و میتواند نقش مهمی در شناسایی مشکلات و نقاط ضعف آنها داشته باشد.
عاطفه احمدآبادی، شکوه سادات خالو، رضا سعیدی، رضا غلام نیا،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: یکی از مهمترین عواملی که میتواند به مدیران و تصمیمگیران صنایع در پاسخ به تغییرات کمک کند، داشبورد هوش تجاری (Business Intelligence) است داشبوردها ابزاری هستند غنی از شاخصها، گزارشها و نمودارها تا مدیران با استناد به آن بتوانند در هر لحظه عملکرد صنعت خود را بررسی نمایند.
روش کار: جهت ارزیابی وضعیت ایمنی و پیشگیری از حوادث آتی، این امکان دارد که با استفاده از شاخص ریسک RI که خود از طریق یک رابطه میانگینگیری هندسی به دست میآید آن را برای هر مخاطره شناسایی شده در صنعت محاسبه نمود و پس از آن با استفاده از مدل سری زمانی که در این مطالعه از مدل ARIMA(2,0,0) استفاده گردیده میانگین شاخص ریسک روزانه به شاخص پیشبینیکننده ریسک PRI تبدیل گردید.
یافته ها: با توجه بر این موضوع که حوادث و شبهحوادث به وقوع پیوسته، هنگامی که روند شاخص پیشبینیکننده ریسک پایینتر از عدد 3 باشد ناحیه ایمن در آن صنعت به حساب می آید و هنگامی که روند شاخص پیش بینی کننده ریسک بین عدد 3 الی 4 باشد ناحیه هشدار و هنگامی که بالاتر از 4 باشد احتمال وقوع حوادث خیلی زیاد ناحیه در نتیجه ناحیه اقدام می باشد.
نتیجه گیری: مدیر صنعت باتوجهبه داشبورد ارائه شده و ناحیهبندی صورتگرفته، میتواند نتیجه بگیرید که 33% مخاطرات در ناحیه اقدام،24% مخاطرات در ناحیه هشدار و 43% مخاطرات شناسایی شده در ناحیه ایمن قراردارد.
مرضیه ایزدی لای بیدی، محمد اصغری جعفرآبادی، اعظم ملکی قهفرخی، الهام انتظاری زارچ، مجتبی خسروی دانش،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: عملکرد شغلی فردی نقش مهمی در اثربخشی سازمانی و بهبود رفاه کارکنان دارد. پرسشنامه IWPQ به منظور بررسی اثربخشی دامنه وسیعی از مداخلات، رویهها و استراتژیها برای حفظ بهبود و بهینهسازی عملکرد شغلی فرد میتواند مناسب باشد. این مطالعه با هدف ترجمه، انطباق فرهنگی و ارزیابی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه عملکرد شغلی فردی (IWPQ) به زبان فارسی انجام شد.
روش کار: این پژوهش توصیفی-روششناختی در دو مرحله انجام شد: (1) ترجمه و انطباق فرهنگی (بررسی روایی صوری و محتوایی)، و (2) ارزیابی ویژگیهای روانسنجی (بررسی همسانی درونی، پایایی آزمون-بازآزمون و روایی سازه). نمونه شامل 206 کارمند اداری بود که میانگین سنی آنها 3/34 سال (انحراف معیار = 7/7) بود. از بین افراد 51 درصد آنها (105 نفر) مرد و 49 درصد (101 نفر) زن بودند. پرسشنامه IWPQ با روش ترجمه مستقیم و معکوس ترجمه شد و روایی سازه آن با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی بررسی شد.
یافته ها: نسخه فارسی IWPQ روایی صوری و محتوایی قابل قبولی داشت. تحلیل عاملی اکتشافی ساختار سهعاملی شامل عملکرد وظیفهای، عملکرد زمینهای و رفتارهای تخریبگر را تأیید کرد. شاخصهای تحلیل عاملی تأییدی (مانند CFI = 0/87, SRMR = 0/08 and RMSEA = 0/09 ) برازش مدل را قابل قبول نشان دادند. همسانی درونی و پایایی آزمون-بازآزمون در تمامی ابعاد مطلوب بود (Cronbach’s alpha > 0/70 and ICC > 0/80).
نتیجه گیری: نسخه فارسی IWPQ ابزار معتبری برای ارزیابی عملکرد شغلی فردی در گروههای شغلی مختلف است و میتواند بهعنوان ابزاری قابل اعتماد در ارزیابی مداخلات و استراتژیهای بهبود عملکرد شغلی مورد استفاده قرار گیرد.
معصومه السادات موسوی کانی، زینب کاظمی، مرضیه ایزدی لای بیدی، احسان گروسی، جمیله ابوالقاسمی، محمد صادق قاسمی،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: پرستاران بخش مهمی از نیروی کار در بیمارستانها هستند که وظایف سنگینی فراتر از ظرفیتهای فیزیکی و شناختیشان به آنها محول میشود. پرسشنامه ابزار ارزیابی کار چند وجهی ساختارمند یک ابزار ارزیابی ریسک در محیط های کاری می باشد که هدف از مطالعه حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی این پرسشنامه بود.
روش کار: در این مطالعه روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به صورت کیفی و کمی توسط 13 نفر از خبرگان ارزیابی شد. سنجش روایی محتوایی کمی پرسشنامه با استفاده از نسبت روایی محتوایی(CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) انجام شد. از محاسبه آلفای کرونباخ و همبستگی درون رده ای (ICC) برای سنجش پایایی استفاده گردید.
یافته ها: طبق نتایج حاصل از روایی صوری که توسط متخصصین انجام گردید، تعدادی از سؤالات از لحاظ وضوح مورد بازبینی قرار گرفتند. CVI همه آیتم ها بالاتر از ۷۹/۰ محاسبه شد، اما CVR تعدادی از سؤالات امتیاز کمتر از ۵۴/۰بدست آوردند. بدین معنا که از نظر متخصصین تعدادی از سؤالات غیرضروری و تکراری بودند. با توجه به امتیازات و بازبینی مجدد، این سؤالات حذف و یا با سؤالات مشابه ادغام شدند. مقادیر آلفای کرونباخ و ICC کل پرسشنامه و ابعاد بدست آمده بالاتر از 7/0 بود و مطلوب و رضایت بخش گزارش شد.
نتیجه گیری: نسخه فارسی پرسشنامه ابزار ارزیابی کار چند وجهی ساختارمند برای استفاده در محیط های کاری سلامت و درمان دارای روایی و پایایی قابل قبول است. ابزار حاضر می تواند جهت ارزیابی محیط کار پرستاران مورد استفاده قرار گیرد.
الناز رحیمی، صبا کلانتری، عزیز باباپور، حبیب اله دهقان، انوشیروان کاظم نژاد، محمدرضا منظم اسمعیل پور،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه، استفاده از فناوری های پوشیدنی و مواد تغییر فاز دهنده (PCM) گزینه مناسبی برای کنترل حرارت بدن و ذخیره سازی انرژی حرارتی می باشد. از این رو هدف از این مطالعه، سنتز و بهینه سازی خواص حرارتی نانوکامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از نانوذرات مختلف به منظور کاربرد مدیریت حرارتی بدن می باشد.
روش کار: در این مطالعه کامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از پتاسیم کلرید (KCL) به منظور تنظیم دمای ذوب، بوراکس (STD) به عنوان ماده هسته ساز و سدیم پلی اکریلات (SPA) به عنوان عامل تغلیظ کننده و جلوگیری از جداسازی فاز سنتز شد. سپس تاثیر افزودنwt.% 05/0 از هر کدام از نانوذرات اکسید آلومینیوم (Al2O3)، اکسید آهن (Fe2O3)، گرافن اکساید (GO) و تیتانیوم دیاکسید (TiO2) بر خواص حرارتی PCM پایه بررسی شد. از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) جهت بررسی مورفولوژی سطحی نانوکامپوزیت های PCM و از آنالیز گرماسنجی روبشی تفاضلی (DSC) جهت بررسی خصوصیات حرارتی از جمله دمای تغییر فاز (ذوب و انجماد) و گرمای نهان نمونه ها استفاده گردید.
یافته ها: با توجه به نتایج آنالیز DSC، نمونه S-5-5 سدیم سولفات دکاهیدرات حاوی %.KCL 3 wt و %.STD 5 wt و SPA با دمای ذوب (°C 5/29) و گرمای نهان (J/gr 120)، به عنوان نمونه مناسب شناخته شد که فاقد جداسازی فاز بود. همچنین، تمام نانوذرات باعث افزایش 72/1 -6/0 درجه ای دمای ذوب PCM پایه شدند. نانوذرات Al2O3 و Fe2O3 باعث کاهش گرمای نهان ذوب و نانوذرات GO و TiO2 باعث افزایش گرمای نهان ذوب شدند.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد با استفاده از مواد افزودنی و نانوذرات می توان خواص حرارتی PCMها را بهبود بخشید. نانوکامپوزیت های نمک های هیدراته می توانند به عنوان PCMهای امیدوارکننده در کاربرد مدیریت حرارتی بدن در نظر گرفته شوند.
فائزه تربتیان مشهدی، عمران احمدی،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: اندازهگیری و پایش سیستم مدیریت ایمنی فرآیند به منظور کاهش ریسک حوادث در صنایع فرآیندی امری ضروری است. به این منظور، شاخصهای عملکرد ایمنی فرآیند تحت عنوان شاخصهای گذشتهنگر و پیشرو مورد استفاده قرار می گیرند. از آنجاییکه فراوانی بالای شاخصهای پیشرو در مسیر پایش صحیح مدیریت ایمنی فرآیند مشکلساز خواهد بود، از این رو هدف از مطالعه حاضر، انتخاب، اعتباربخشی و اولویت بندی شاخصهای پیشرو عملکرد ایمنی فرآیند به صورت موردی بر روی مخازن ذخیره مایعات هیدرکربنی میباشد.
روش کار: این مطالعه در طی سه مرحله در یک پایانه نفتی انجام شد. در ابتدا شاخصهای پیشرو مرتبط با فاکتورهای مؤثر ریسک مخازن مایعات هیدروکربنی از طریق منابعی همچون راهنماهای مرکز ایمنی فرآیندهای شیمیایی آمریکا (CCPS)، اداره بهداشت و ایمنی بریتانیا (HSE UK)، انجمن بینالمللی تولیدکنندگان نفت و گاز (OGP) و مقالات مرتبط شناسایی و انتخاب شدند. پس از انتخاب شاخصهای مناسب، روایی محتوایی شاخصها مطالعه شد. حداقل مقدار نسبت روایی محتوایی (CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) قابل قبول به ترتیب برابر 33/0 و 79/0 در نظر گرفته شد. در مرحله بعد، شاخصهای دارای روایی محتوایی قابل قبول، از نظر قابلیت کاربرد (حداقل امتیاز قابلیت کاربرد قابلقبول برابر 5/0) و اهمیت با استفاده از وزن دهی فازی توسط متخصصین مورد مطالعه قرار گرفتند.
یافته ها: از 18 مورد شاخص پیشرو مربوط به فاکتورهای مؤثر ریسک تأثیرگذار بر عملکرد نفرات بهرهبردار، 3 مورد، از 9 مورد شاخص مربوط به عملکرد نفرات آتشنشان، 2 مورد و از 13 مورد شاخص مربوط به عملکرد تجهیزات، 3 مورد به دلیل کسب مقدار کمتر از حداقل نمره قابلقبول CVR و CVI حذف شدند. هر 4 شاخص مربوط به عملکرد نفرات تعمیرات و نگهداری نیز دارای CVR و CVI قابل قبول بودند. تمامی 36 شاخص باقی مانده از 44 شاخص اولیه، در مرحله بعد دارای امتیاز قابلیت کاربرد قابلقبول بودند که در نهایت از نظر اهمیت نیز وزن دهی و اولویتبندی شدند.
نتیجه گیری: 36 شاخصی که در مطالعه حاضر ارائه شدند، میتوانند جهت سنجش عملکرد ایمنی فرآیند در صنعت نفت استفاده شوند. هر چند مطالعه حاضر مطالعه موردی بر روی مخازن هیدروکربنی مایع بود، ولی اکثر شاخصهای ارائه شده، علاوه بر مخازن قابلیت به کارگیری در سایر بخشهای صنعت نفت را دارند. علاوه بر آن، از وزنهای مشخص شده برای هر کدام از این شاخصها، میتوان در جهت اولویتبندی شاخصها بهره برد.