سیدمحمدجواد گلحسینی، محسن علیآبادی، رستم گلمحمدی، مریم فرهادیان، مهدی اکبری،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: علیرغم وجود مطالعات فراوانی در مورد افتشنوایی ناشی از مواجهه با صدای شغلی (NIHL)، مستندات محدودی در ارتباط با تأثیر مواجهه با ارتعاش بر سیستم شنوایی شاغلین وجود دارد. رانندگان ماشین آلات سنگین، بهطور همزمان با سطوح بالایی از صدا و ارتعاشتمامبدن (WBV) مواجهه داشته و بنابراین در ریسک بالایی از NIHL قرار دارند؛ با این حال، سهم اثرگذاری WBV بر عملکرد سیستم شنوایی آنان در هالهای از ابهام میباشد. بنابراین، هدف از این مطالعه، بررسی پاسخ شنیداری رانندگان ماشینآلاتسنگین، در مواجهه با WBV و همچنین مواجهه همزمان با صدا و WBV میباشد.
روش کار: تعداد 30 نفر مرد از رانندگان ماشینآلاتسنگین با میانگین سنی 91/4±40/32 سال در این مطالعه که بر اساس مدل اندازهگیریهای مکرر طراحی شده بود، شرکت داشتند. در طول 3 سناریوی تعریف شده: مواجهه با WBV، مواجهه همزمان با صدا و WBV و همچنین سناریوی بدون مواجهه، پاسخ شنیداری رانندگان با استفاده از گسیلهای صوتی اعوجاجی گوش (DPOAE)، مورد بررسی قرار گرفت. تحلیلهای آماری مربوطه توسط نرمافزار SPSS-25 صورت پذیرفت.
یافته ها: محدوده صدای درون اتاقک ماشینآلاتسنگین، 89-83 دسیبل و بیشترین مواجهه رانندگان با WBV در محور Z با میانگین شتاب m/s2 29/1 به دست آمد. دامنه DPOAE رانندگان در هر سه سناریو، تغییرات معناداری را در طول روز نشان داد (P<0.05)؛ ولی در مقایسه بین سناریوها، مواجهه با WBV و مواجهه همزمان با صدا و WBV، دارای تاثیر قابلتوجهی در پاسخ سیستم شنوایی رانندگان، نسبت به سناریوی بدون مواجهه بود (P<0.05). همچنین اختلاف معناداری در تغییرات دامنه DPOAE در فرکانسهای مختلف وجود داشت؛ بگونهای که بیشترین تغییرات دامنه DPOAE در فرکانسهای محدوده 4000 هرتز مشاهده گردید.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه تاییدکننده پیامدهای منفی مواجهه با صدا و WBV بر روی پاسخ شنیداری موردبررسی در این پژوهش بود؛ ضمن اینکه شواهدی مبنی بر اثرات آسیبزای مواجهه تنها با WBV بر سیستم شنوایی رانندگان ماشینآلاتسنگین ارائه نمود.
محمدجواد شیخمظفری، زهرا هاشمی، علی محسنیان،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: جاذبهای میکروسوراخدار (MPP) به عنوان جاذبهای نسل بعد دارای مزایای زیادی هستند. اما بزرگترین عیب آنها نسبت به جاذبهای دیگر پهنای باند اندک آنها میباشد. هدف از این مطالعه بررسی چگونگی افزایش پهنای باند یک MPP در بازه فرکانسی 1 تا 1500 هرتز از طریق شبیهسازی با استفاده از روش المان محدود (FEM) در نرم افزار کامسول میباشد.
روش کار: برای انجام مدلسازی از FEM در نرم افزار کامسول نسخه 5.3a استفاده گردید. به منظور افزایش پهنای باند از تکنیکهای پیکربندی سری-موازی، عمقهای هوایی متقارن و نامتقارن و بکاربردن دو ماده جاذب متخلخل در لایههای هوا به صورت متقارن و نامتقارن استفاده گردید. در مرحله اول ابتدا بهترین پیکربندی انتخاب و سپس برای مراحل بعدی ثابت در نظر گرفته شد.
یافته ها: بهترین حالت چیدمان پیکربندی حالتی است که دو MPP بالاتر نسبت به دو MPP پایینتر، دارای سوراخهای بزرگتر و درصد تخلخل کمتری باشد. همچنین مشخص گردید در صورتی که اختلاف عمق لایههای هوا دو MPP بالا و پایین از هم بیشترین باشد، پهنای باند افزایش بیشتری پیدا میکند تا زمانی که بهم نزدیکتر باشند. همچنین با استفاده از مواد متخلخل الیافی در یکی از لایهها پیک رزونانس کاهش اما پهنای باند افزایش پیدا کرد.
نتیجه گیری: جاذبهای MPP به دلیل ساختار هلمهولتزی و ساختار پارامتریک خود دارای رفتارهای متفاوتی هستند و در صورتی که پارامترهای تشکیل دهنده آنها متناسب با خصوصیات آکوستیکی صدای مد نظر طراحی شود بالاترین راندمان را خواهند داشت. همچنین استفاده از روشهای عددی مثل FEM جایگزین مناسبی برای روشهای هزینه بر آزمایشگاهی باشد.
ایرج علیمحمدی، مهدی فرخی، سودا جوادی، مژگان نورائی، لیلا حسینی شفیعی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: از اصلیترین عوامل آلودگی صوتی در محیط شهری، صدای ناشی از خروجی اگزوز خودروها میباشد. مافلرها بهعنوان وسیلهای برای کنترل صدای غیرفعال جهت کاهش صدای خروجی اگزوز خودروها استفاده میشوند. کارایی مافلرها در کاهش صدا به ابعاد و اشکال مافلر و اجزا و لولههای تشکیل دهنده آن بستگی دارد. در این پژوهش تأثیر تغییر طول لولههای رابط مافلر و وجود سوراخ در این لولهها بر میزان افت انتقال صدا در مافلرهای ریاکتیو، از طریق شبیهسازی نرمافزاری مورد بررسی واقع شده است.
روش کار: به منظور بررسی تأثیر متغیرهای هندسی مورد مطالعه روی میزان افت انتقال صدا در مافلر، از مدلسازی نرمافزاری COMSOL استفاده شد. با تغییر متغیرهای هندسی مافلر، طرحهای مختلفی بدست آمد و پس از شبیهسازی عملکرد آکوستیک هرکدام از آنها، نتایج بدست آمده جهت تعیین اثر هر متغیر بر روی میزان افت صدا مقایسه گردید.
یافته ها: این مطالعه نشان داد تغییر در هر یک از متغیرهای هندسی در بازههای مختلف فرکانسی، تأثیر متفاوتی بر افت انتقال صدا در مافلر میگذارد. نتایج نشان دهنده اثر ترکیبی متغیر های هندسی بر روی افت انتقال صدا بود. به طوری که وجود سوراخ روی لوله قبلی و افزایش طول لوله های رابط محفظه های انبساط منجر به افزایش میانگین افت انتقال مافلر و در صورت عدم وجود سوراخ روی لوله قبلی، افزایش طول لولههای رابط منجر به کاهش میانگین افت انتقال مافلر میشود. افت انتقال صدا در مدلهای مورد بررسی در فرکانسهای پایین کم بوده و با افزایش فرکانس، افزایش مییابد.
نتیجه گیری: نتایج بدست آمده میتواند جهت طراحی بهینه مافلرها برای افزایش عملکردشان در افت انتقال صدا استفاده شود. همچنین باید در این طراحی به اثر ترکیبی اشکال هندسی لولههای موجود در داخل مافلر جهت دستیابی به کمترین صدای خروجی از دهانه اگزوز مورد توجه قرار گیرد.
شهرام وثوقی، انسیه السادات عالمشاه، ایرج علیمحمدی، جمیله ابوالقاسمی طالخونچه، سمیه تقی زاده،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: استرس گرمایی با افزایش موج گرمای جهانی یک عامل خطرناک محیطی رایج برای انسان در بسیاری از موقعیت های شغلی است که در هنگام انجام وظایف شناختی میتواند منجر به افزایش خستگی گردد. خستگی یک پدیده چند عاملی است که می تواند تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله متغیرهای محیطی، فیزیولوژیکی و روانی قرارگرفته و برمولفه های بیومکانیکی، فیزیولوژیکی و روانی تأثیر گذارد. مطالعه حاضر بر تاثیر مولفه های استرس حرارتی، فاکتورهای شغلی، فیزیولوژیکی و فرسودگی شغلی بر خستگی متمرکز است.
روش کار: این مطالعه توصیفی-تحلیلی بصورت مقطعی برروی 189 نفر ازکارکنان عملیات شرکت مناطق نفت خیز جنوب واقع در استان خوزستان در ایستگاههای کاری سرپوشیده و روباز در تابستان سال 1403 انجام شد. استرس حرارتی محیطکار توسط شاخص WBGT و ارزیابی ریسک تنش حرارتی مورد بررسی قرارگرفت. اطلاعات دموگرافیک و شغلی افراد شامل سوالات مربوط به سن، قد، وزن، مصرف سیگار، وضعیت تاهل، تعداد ساعت خواب در شبانه روز، تعداد ساعت ورزش در طول هفته، سطح تحصیلات، سابقه کار، نوع و محل شغل و نوع شیفت کار(ثابت صبح کار یا نوبت کار) به وسیله پرسشنامه جمع آوری شد. متغیرهای فیزیولوژیک دمای پوست، دمای گوش، فشار خون وتعداد ضربان قلب نیز اندازه گیری شدند. به منظور بررسی خستگی کلی و فرسودگی شغلی، پرسش نامه خستگی چند بعدی (MFI) و فرسودگی شغلی مسلش توسط کارکنان تکمیل گردید. آنالیز دادهها با آزمون ANOVA ، تی مستقل، تی زوجی و ضریب همبستگی اسپیرمن در نرم افزار spss نسخه 24 انجام شد.
یافته ها: نتایج نشان داد وضعیت مواجهه با استرس حرارتی 9/79 درصد شاغلین غیرمجاز میباشد. در میان مشاغل مختلف نیروهای تعمیرات بیشترین میانگین خستگی عاطفی(38/23)، مسخ شخصیت(34/15)، خستگی عمومی(00/10) و خستگی جسمی(05/9) را داشتند. میان استرس حرارتی و خستگی و کاهش انگیزه، میان تمامی مولفههای فرسودگی شغلی و خستگی عمومی و میان دمای عمقی، فشارخون و خستگی عمومی ارتباط آماری معنادار مشاهده شد(p<0/05). همچنین اختلاف میانگین خرده مقیاسهای خستگی در افراد متاهل و غیر متاهل، سیگاری و غیر سیگاری و افراد با سطح تحصیلات متفاوت معنادار نبود.
نتیجه گیری: خستگی با استرس حرارتی، متغیرهای فیزیولوژیک، فرسودگی شغلی، برخی عادتهای فردی مانند مقدار خواب و ورزش و نوع شغل افراد بصورت معنی دار ارتباط دارد. در شرایط کاری گرم، توجه به متغیرهای فیزیولوژیکی و عوامل محیطی میتواند به پیشبینی و مدیریت خستگی کمک کند.
الناز رحیمی، صبا کلانتری، عزیز باباپور، حبیب اله دهقان، انوشیروان کاظم نژاد، محمدرضا منظم اسمعیل پور،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه، استفاده از فناوری های پوشیدنی و مواد تغییر فاز دهنده (PCM) گزینه مناسبی برای کنترل حرارت بدن و ذخیره سازی انرژی حرارتی می باشد. از این رو هدف از این مطالعه، سنتز و بهینه سازی خواص حرارتی نانوکامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از نانوذرات مختلف به منظور کاربرد مدیریت حرارتی بدن می باشد.
روش کار: در این مطالعه کامپوزیت سدیم سولفات دکاهیدرات با استفاده از پتاسیم کلرید (KCL) به منظور تنظیم دمای ذوب، بوراکس (STD) به عنوان ماده هسته ساز و سدیم پلی اکریلات (SPA) به عنوان عامل تغلیظ کننده و جلوگیری از جداسازی فاز سنتز شد. سپس تاثیر افزودنwt.% 05/0 از هر کدام از نانوذرات اکسید آلومینیوم (Al2O3)، اکسید آهن (Fe2O3)، گرافن اکساید (GO) و تیتانیوم دیاکسید (TiO2) بر خواص حرارتی PCM پایه بررسی شد. از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) جهت بررسی مورفولوژی سطحی نانوکامپوزیت های PCM و از آنالیز گرماسنجی روبشی تفاضلی (DSC) جهت بررسی خصوصیات حرارتی از جمله دمای تغییر فاز (ذوب و انجماد) و گرمای نهان نمونه ها استفاده گردید.
یافته ها: با توجه به نتایج آنالیز DSC، نمونه S-5-5 سدیم سولفات دکاهیدرات حاوی %.KCL 3 wt و %.STD 5 wt و SPA با دمای ذوب (°C 5/29) و گرمای نهان (J/gr 120)، به عنوان نمونه مناسب شناخته شد که فاقد جداسازی فاز بود. همچنین، تمام نانوذرات باعث افزایش 72/1 -6/0 درجه ای دمای ذوب PCM پایه شدند. نانوذرات Al2O3 و Fe2O3 باعث کاهش گرمای نهان ذوب و نانوذرات GO و TiO2 باعث افزایش گرمای نهان ذوب شدند.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد با استفاده از مواد افزودنی و نانوذرات می توان خواص حرارتی PCMها را بهبود بخشید. نانوکامپوزیت های نمک های هیدراته می توانند به عنوان PCMهای امیدوارکننده در کاربرد مدیریت حرارتی بدن در نظر گرفته شوند.
محمدجواد افشاری، ایرج علیمحمدی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: شبیه سازی عددی مبتنی بر کامپیوتر می تواند بهعنوان یک راهکار مناسب برای تقلید از رفتار سیستم در طول زمان استفاده شود و امکان تجزیهوتحلیل قابلیت ها، ظرفیت ها و رفتارهای یک سیستم را در مرحله طراحی، قبل از ساخته شدن آن فراهم کند. لذا استفاده از ابزار شبیه سازی می تواند برای طراحی، مدلسازی، ارزیابی و نمایش تعاملات اجزاء سیستم لباس خنککننده مبتنی بر جریان سیال (1LCG) در انتقال حرارت مناسب باشد. به همین منظور مطالعه حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی تجربی یک مدل شبیهسازی عددی برای لباس خنککننده مایع مبتنی تبرید ترموالکتریک انجام شد.
روش کار: یک مدل جدید از LCG مبتنی بر جریان سیال با استفاده از روش المان محدود (2FEM)در نرمافزار COMSOL Multiphysics توسعه داده شد. به منظور اعتبار سنجی مدل شبیهسازی شده، یک نمونه فیزیکی مشابه از LCG طراحی شد و آزمایشات انسانی تحت شرایط کنترل شده صورت گرفت. در نهایت یافتههای حاصل از شبیهسازی و نتایج تجربی مقایسه شدند.
یافته ها: یافتههای این مطالعه، در هر دو بخش آزمایشهای تجربی و نتایج شبیهسازی، نشان میدهد که با افزایش دمای محیط و شدت فعالیت فیزیکی، دمای سیال درون سیستم لولهکشی و دمای میکرو اقلیم به طور قابلتوجهی افزایش مییابد. بر اساس نتایج، اختلاف دمای میکرو اقلیم بین دادههای پیشبینیشده حاصل از شبیهسازی و میانگین دادههای تجربی در بازهای بین 1/. تا 65/0 درجه سانتیگراد قرار گرفته است. همچنین، اختلاف دمای سیال درون سیستم لولهکشی بین نتایج شبیهسازی و دادههای تجربی در محدوده 1/0 تا 6/0 درجه سانتیگراد میباشد. تحلیل آماری با استفاده از آزمون t زوجی نشان داد که مدل توسعهیافته در پژوهش حاضر از دقت قابل قبولی در پیشبینی پارامترهای حرارتی برخوردار است.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که مدل طراحیشده میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد در فرایند طراحی و ارزیابی سامانههای خنککننده پوشیدنی قبل از ساخت مدل فیزیکی آنها مورد استفاده قرار گیرد. باتوجهبه محدود بودن مطالعات موجود در زمینه مدلسازی عددی لباسهای خنککننده مبتنی بر گردش سیال، انجام تحقیقات بیشتر بهمنظور ارتقای جزئیات مدلسازی و بررسی اثر شرایط محیطی و فردی بر کارایی این سیستمها توصیه میشود.
نازنین صفری، علیرضا کاظمیان طالخونچه، عارفه جعفرزاده کهنلو، سعید احمدی، غلامرضا مرادی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: مواجهه با صدا یکی از شایعترین عوامل زیانآور در حرفه دندانپزشکی است که میتواند پیامدهای قابلتوجهی داشته باشد. شرایط آکوستیکی نامطلوب محیط نیز می تواند شرایط را بدتر کرده و منجر به کاهش وضوح گفتار، خستگی شنوایی و کاهش کیفیت ارتباط میان پزشک و بیمار شود. در این راستا، طراحی مداخلات آکوستیکی مؤثر میتواند نقش مهمی در بهبود صوتی ایفا کند.
روش کار: این پژوهش بهصورت تجربی در یک کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی انجام شد. پس از اندازهگیری تراز فشار صوت، زمان بازآوایی (RT60) و شاخص انتقال گفتار (STI)، مقدار جاذب پشم سنگ مورد نیاز با فرمول سابین تعیین شد. پنلها بهصورت سازهای بر روی دیوارهای کلینیک نصب شد و پس از گذشت 24 ساعت، مجددا تراز فشار صوت، RT60 و STI اندازه گیری و جهت تعیین تاثیر مداخله از آزمون های آماری مناسب استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد تراز فشار صوت قبل و بعد از نصب پنل تفاوت معناداری دارد و پس از اجرای مداخله کاهش یافته است (p-value <0/05). زمان بازآوایی در فرکانس غالب 2000 قبل از مداخله 992/0 ثانیه بود و پس از اجرای مداخله به 599/0 ثانیه رسید (p=0/027, z= 2.207). در رابطه با شاخص انتقال گفتار نیز در مرکز اتاق از 64/0 و سطح «متوسط» به 85/0 و سطح «عالی» ارتقا پیدا کرد که نشان دهنده افزایش وضوح گفتار است.
نتیجه گیری: طراحی هدفمند مداخله صوتی، توانست شاخصهای آکوستیکی کلینیک را به محدودههای توصیهشده نزدیک کند و کیفیت شنیداری فضا را بهبود بخشد. کاهش محسوس زمان بازآوایی و تراز فشار صوت همراه با افزایش شاخص وضوح گفتار بیانگر کارایی بالای این مداخله است. یافتهها نشان میدهد که استفاده از جاذبهای صوتی میتواند بهعنوان یک راهکار عملی، کمهزینه و قابلاجرا برای ارتقای شرایط آکوستیکی و بهبود ارتباط گفتاری در محیطهای درمانی و آموزشی دندانپزشکی به کار گرفته شود و در بهبود تمرکز، رضایت و کارایی نقش مؤثری داشته باشد.
مصطفی جعفری زاوه، علی جعفری، مهدی جعفری ندوشن، فاطمه چمبری، فریده گلبابایی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: تغییرات اقلیمی یکی از چالشهای مهم جهانی است که تأثیرات قابل توجهی بر شاخص WBGT1 (شاخص دمای تر گوی سان) و استرس گرمایی کارکنان صنایع فولاد دارد. این پژوهش به طور خاص بر ارزیابی تأثیر موقعیت جغرافیایی و تغییرات اقلیمی بر میزان مواجهه با استرس گرمایی در صنایع فولاد ایران متمرکز شده است.
روش کار: این مطالعه کیفی-تحلیلی با بهرهگیری از دادههای سامانه صبا و اطلس استرس گرمایی شغلی ایران انجام شد. در مرحله نخست، فهرست صنایع فولاد کشور، پراکندگی جغرافیایی، و ظرفیت تولید آنها در هشت اقلیم مختلف ایران استخراج گردید. سپس، نتایج اندازهگیری شاخص WBGT بهعنوان شاخص مواجهه با استرس گرمایی در صنایع فولاد، با همکاری واحدهای صنعتی واقع در اقلیمهای مختلف جمعآوری شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای ArcGIS و SPSS استفاده گردید. همچنین، تأثیر تغییرات اقلیمی در سه افق زمانی ۲۰۴۰، ۲۰۶۰ و ۲۰۸۰ بر استرس گرمایی شاغلین صنایع فولادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان دادند که اقلیمG1 (شرق، جنوب شرقی و کویری ایران) وG4 (حاشیه خلیج فارس شامل استانهای هرمزگان، بوشهر، فارس و خوزستان) با بیشترین ظرفیت تولید فولاد کشور، در معرض بالاترین میزان مواجهه با استرس گرمایی ( شاخص WBGT ) و کمبود منابع آبی قرار دارند. شاخص WBGT در اقلیم G4 وG6 ( استان گیلان) بالاتر از حد مجاز بوده و در مقابل، اقلیمهای G2 (شمال خراسان رضوی، خراسان شمالی، تهران؛ البرز، قزوین، همدان، مرکزی و چهار محال بختیاری) ،G5 (کردستان، کرمانشاه، لرستان) وG7 ( ایلام، کهکیلویه وبویراحمد) کمترین میزان شاخص WBGT را نشان دادند. با توجه به احتمال افزایش دما طبق پیشبینیهای اقلیمی در سه افق زمانی ۲۰۴۰، ۲۰۶۰ و ۲۰۸۰ و ضریب همبستگی قابل قبول بدست آمده (40/0) بین دمای روز سالیانه و شاخص WBGT هر اقلیم، تعییرات دمای پیش بینی شده میتواند منجر به افزایش شاخص WBGT بویژه در اقلیم های G3،G6 وG8 شود.
نتیجه گیری: با توجه به پیشبینیهای اقلیمی و الگوی پراکندگی صنایع، توسعه سیاستهای اقلیممحور، مدیریت پایدار منابع آبی، و بازنگری در مکانیابی واحدهای صنعتی فولاد ضروری است. این اقدامات میتوانند تابآوری صنعت فولاد ایران را در برابر تغییرات اقلیمی آینده افزایش داده و از مخاطرات سلامت شغلی و زیستمحیطی بکاهند.
محمدجواد شیخمظفری، ابراهیم تابان، علی محسنیان، کیت اتنبرو، محمد فریدن،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: با توجه به نگرانیهای زیستمحیطی و بهداشتی مرتبط با جاذبهای صوتی الیاف مصنوعی، نیاز به یافتن جایگزینهای طبیعی، پایدار و زیستتخریبپذیر بیش از پیش احساس میشود. پسماندهای کشاورزی مانند پوست سخت گردو به دلیل ساختار متخلخل ذاتی، پتانسیل بالایی در این زمینه دارند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی جامع خواص آکوستیکی کامپوزیتهای ساخته شده از پوست گردو و بررسی تاثیر پارامترهای کلیدی طراحی مانند ضخامت و میزان خردایش بر عملکرد جذب صوتی آنها است.
روش کار: در این مطالعه تجربی و تحلیلی، نمونههای جاذب صوت متخلخل گرانوله از پوست گردو در سه سطح خردایش (کم، متوسط و زیاد) و چهار ضخامت (۲۰، ۴۰، ۶۰ و ۸۰ میلیمتر) ساخته شدند. ضریب جذب صوتی نمونهها با استفاده از روش استاندارد لوله امپدانس اندازهگیری شد. بهمنظور درک ساختار داخلی و مورفولوژی، از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) استفاده گردید. در نهایت، نتایج تجربی با پیشبینیهای دو مدل ریاضی معتبر Slanted Slit (SS) و Non-uniform pore size distribution (NUSPD) مقایسه و اعتبارسنجی شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که افزایش ضخامت و میزان خردایش، هر دو به طور معناداری عملکرد جذب صوتی را بهبود میبخشند. افزایش ضخامت از ۲۰ به ۸۰ میلیمتر در نمونههای با خردایش زیاد، قله جذب را از فرکانس ۲۰۰۰ هرتز به ۶۳۰ هرتز (محدوده فرکانسهای میانی) منتقل کرد. همچنین، افزایش میزان خردایش در ضخامت ثابت ۸۰ میلیمتر، ضریب جذب را در فرکانس ۶۳۰ هرتز از ۰.۴۸ به ۰.۹۷ (نزدیک به جاذب کامل) ارتقا داد. این بهبود عملکرد ارتباط مستقیمی با افزایش همزمان چگالی، تورتوزیته و مقاومت به جریان هوا داشت که در اثر فرآیند خردایش شدید رخ میدهد. مدلهای ریاضی نیز بالاترین انطباق را با نتایج تجربی نمونههای با خردایش زیاد نشان دادند.
نتیجه گیری: پسماند پوست گردو، به ویژه پس از فرآوری مکانیکی از طریق خردایش شدید، یک ماده جاذب صوت بسیار کارآمد، پایدار و زیستسازگار است. فرآیند خردایش با فعالسازی تخلخلهای درونی ماده، ساختار آکوستیکی آن را بهینه کرده و عملکردی مطلوب در بازه فرکانس گفتار (۵۰۰ تا ۲۰۰۰ هرتز) ایجاد میکند. این ماده پتانسیل بالایی برای استفاده به عنوان جایگزین جاذبهای مصنوعی در کاربردهای داخلی مانند کنترل نویز در ساختمانها و فضاهای بسته را داراست.
ویدا رضائی هاچه سو، علی جعفری، شادی نادریان فعلی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: صدای شغلی به عنوان یک عامل خطر نوظهور برای دیابت نوع ۲ مطرح است. اگرچه مطالعات پیشین عمدتاً به بررسی پیامدهای شنیداری ناشی از مواجهه با صدا و برآورد خطر نسبی دیابت پرداختهاند، اما شواهد کافی از برآورد شیوع دیابت نوع ۲ در جمعیتهای شغلی در معرض مواجهه با صدا وجود ندارد. مطالعه حاضر با هدف مرور نظاممند و فراتحلیل شیوع تجمیعی دیابت نوع 2 در جمعیتهای مواجههیافته با صدای شغلی انجام شده است.
روش کار: در این مرور نظاممند و فراتحلیل، پایگاههای داده Web of Science ، Scopus، Medline (PubMed) و موتور جستجویGoogle Scholar، تا می 2025 جستجو شدند. کیفیت مطالعات با استفاده از مقیاس
Newcastle-Ottawa ارزیابی گردید. شیوع تجمیعی با مدل اثرات تصادفی DerSimonian and Laird برآورد شد و ناهمگونی با شاخصI² ارزیابی گردید. میزان شیوع تجمیعی براساس روش تشخیص دیابت و نوع مطالعه در زیرگروهها گزارش شد.
یافته ها: از میان ۱۱۹۳ مطالعه شناساییشده، در نهایت ۱۴ مطالعه با مجموع ۹۴۹۷۵ شرکتکننده وارد مرور نظاممند و فراتحلیل شدند. شیوع تجمیعی دیابت نوع ۲ در میان افراد مواجهه یافته با صدای شغلی برابر با ۹۱/۵ درصد (فاصله اطمینان 95%: ۸۵/۴ تا ۹۸/۶ درصد) برآورد شد. نتایج تحلیل زیرگروهها نشان داد که شیوع دیابت در مطالعات مبتنی بر روشهای تشخیصی بالینی یا پاراکلینیک بالاتر از مطالعات مبتنی بر خودگزارشدهی بود (به ترتیب 31/7 و 73/3 درصد). همچنین، شیوع دیابت در مطالعات مقطعی نسبت به مطالعات کوهورت بیشتر بود (به ترتیب 45/4 و 67/5 درصد).
نتیجه گیری: یافتهها حاکی از شیوع متوسط دیابت در میان افراد مواجهه یافته با صدای شغلی بود. این مقدار شیوع بر اساس مطالعات اولیهی با سطح کیفیت قابل قبول بدست آمد. یافتههای این مطالعه بر اهمیت توجه به پیامدهای متابولیک مواجهه با صدا در محیطهای کاری تأکید دارند. بهکارگیری اقدامات پیشگیرانه مانند پایش صدا، آموزش، استفاده از تجهیزات حفاظت فردی و کنترل دورهای قند خون در کارگران میتواند به ارتقای سلامت شغلی کمک کند.