کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
94 نتیجه برای موضوع مقاله:
اکرم تبریزی، مصطفی جعفری زاوه، حمید شیرخانلو، فریده گلبابایی،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مقدمه: ترکیبات آلی فرار (VOCs) آلاینده های خطرناک و سمی موجود در هوا هستند و از منابع مختلف صنعتی منتشر می شوند. با توجه به اثرات نامطلوب زایلن بر سلامتی، حذف موثر VOCs از هوا توسط نانوجاذب ها مهم است. در این مطالعه به منظور بررسی کارایی حذف زایلن از نانو گرافن (NG) و نانو گرافن اکسید (NGO) به عنوان جاذب استفاده شد.
روش کار: در این مطالعه به منظور بررسی راندمان جذب نانوگرافن و نانو گرافن اکسید پس از سنتز نانو جاذب ها، در یک سیستم دینامیکی، بخار زایلن در یک محفظه در هوای خالص تولید و در کیسه نمونهبرداری تدلار ذخیره و سپس به جاذب منتقل شد. سپس تاثیر پارامترهای مختلف مانند غلظت زایلن، سرعت جریان هوای ورودی و مقادیر جرم جاذب در رطوبت 32 درصد و دمای 25 درجه سانتی گراد بر میزان جذب و نحوه عملکرد جاذب های مورد نظر بررسی شد. در نهایت، آشکارساز یون شعله کروماتوگرافی گازی (GC-FID) غلظت زایلن در هوا را پس از فرآیند جذب-واجذب تعیین کرد.
یافته ها: میانگین راندمان جذب برای NG و NGO به ترتیب 8/96% و 5/17% به دست آمد. خصوصیات جاذب NG و NGO نشان داد که محدوده اندازه ذرات کمتر از 100 نانومتر است.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که کارایی جذب NG برای حذف زایلن از هوا بیشتر از NGO است.
عاطفه احمدآبادی، شکوه سادات خالو، رضا سعیدی، رضا غلام نیا،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: یکی از مهمترین عواملی که میتواند به مدیران و تصمیمگیران صنایع در پاسخ به تغییرات کمک کند، داشبورد هوش تجاری (Business Intelligence) است داشبوردها ابزاری هستند غنی از شاخصها، گزارشها و نمودارها تا مدیران با استناد به آن بتوانند در هر لحظه عملکرد صنعت خود را بررسی نمایند.
روش کار: جهت ارزیابی وضعیت ایمنی و پیشگیری از حوادث آتی، این امکان دارد که با استفاده از شاخص ریسک RI که خود از طریق یک رابطه میانگینگیری هندسی به دست میآید آن را برای هر مخاطره شناسایی شده در صنعت محاسبه نمود و پس از آن با استفاده از مدل سری زمانی که در این مطالعه از مدل ARIMA(2,0,0) استفاده گردیده میانگین شاخص ریسک روزانه به شاخص پیشبینیکننده ریسک PRI تبدیل گردید.
یافته ها: با توجه بر این موضوع که حوادث و شبهحوادث به وقوع پیوسته، هنگامی که روند شاخص پیشبینیکننده ریسک پایینتر از عدد 3 باشد ناحیه ایمن در آن صنعت به حساب می آید و هنگامی که روند شاخص پیش بینی کننده ریسک بین عدد 3 الی 4 باشد ناحیه هشدار و هنگامی که بالاتر از 4 باشد احتمال وقوع حوادث خیلی زیاد ناحیه در نتیجه ناحیه اقدام می باشد.
نتیجه گیری: مدیر صنعت باتوجهبه داشبورد ارائه شده و ناحیهبندی صورتگرفته، میتواند نتیجه بگیرید که 33% مخاطرات در ناحیه اقدام،24% مخاطرات در ناحیه هشدار و 43% مخاطرات شناسایی شده در ناحیه ایمن قراردارد.
مرضیه ایزدی لای بیدی، محمد اصغری جعفرآبادی، اعظم ملکی قهفرخی، الهام انتظاری زارچ، مجتبی خسروی دانش،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: عملکرد شغلی فردی نقش مهمی در اثربخشی سازمانی و بهبود رفاه کارکنان دارد. پرسشنامه IWPQ به منظور بررسی اثربخشی دامنه وسیعی از مداخلات، رویهها و استراتژیها برای حفظ بهبود و بهینهسازی عملکرد شغلی فرد میتواند مناسب باشد. این مطالعه با هدف ترجمه، انطباق فرهنگی و ارزیابی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه عملکرد شغلی فردی (IWPQ) به زبان فارسی انجام شد.
روش کار: این پژوهش توصیفی-روششناختی در دو مرحله انجام شد: (1) ترجمه و انطباق فرهنگی (بررسی روایی صوری و محتوایی)، و (2) ارزیابی ویژگیهای روانسنجی (بررسی همسانی درونی، پایایی آزمون-بازآزمون و روایی سازه). نمونه شامل 206 کارمند اداری بود که میانگین سنی آنها 3/34 سال (انحراف معیار = 7/7) بود. از بین افراد 51 درصد آنها (105 نفر) مرد و 49 درصد (101 نفر) زن بودند. پرسشنامه IWPQ با روش ترجمه مستقیم و معکوس ترجمه شد و روایی سازه آن با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی بررسی شد.
یافته ها: نسخه فارسی IWPQ روایی صوری و محتوایی قابل قبولی داشت. تحلیل عاملی اکتشافی ساختار سهعاملی شامل عملکرد وظیفهای، عملکرد زمینهای و رفتارهای تخریبگر را تأیید کرد. شاخصهای تحلیل عاملی تأییدی (مانند CFI = 0/87, SRMR = 0/08 and RMSEA = 0/09 ) برازش مدل را قابل قبول نشان دادند. همسانی درونی و پایایی آزمون-بازآزمون در تمامی ابعاد مطلوب بود (Cronbach’s alpha > 0/70 and ICC > 0/80).
نتیجه گیری: نسخه فارسی IWPQ ابزار معتبری برای ارزیابی عملکرد شغلی فردی در گروههای شغلی مختلف است و میتواند بهعنوان ابزاری قابل اعتماد در ارزیابی مداخلات و استراتژیهای بهبود عملکرد شغلی مورد استفاده قرار گیرد.
سقراط عمری شکفتیک، عباس شیخ طاهری، اسماعیل زارعی، سمیه فرهنگ دهقان، ندا مهرپرور، فریده گلبابایی،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: علیرغم کاربردهای فراوان نانومواد در بخش های مختلف علمی و صنعتی، ظهور این مواد، کارکنان را در معرض نسل جدیدی از مخاطرات قرار داده است. همزمان با مطرح شدن بحث اثرات سوء نانومواد بر انسان، محققان درصدد بر آمدند تا روش هایی را برای ارزیابی ریسک های شغلی ناشی از این مواد ارائه دهند. لذا، این مطالعه به دنبال پیشنهاد چارچوبی کلی برای توسعه چنین روش هایی است.
روش کار: این یک مطالعه تحلیل انتقادی است که با هدف نقدوبررسی روشهای موجود برای ارزیابی ریسک فعالیت های شغلی مرتبط با نانومواد و درنهایت پیشنهاد یک چارچوب اصلاحشده برای توسعه این روش ها انجام گرفته است. نویسندگان با بررسی رویکردهای موجود و استخراج نقاط قوت و ضعف آن ها، چارچوبی اصلاحشده را برای ارزیابی ریسک فعالیت های شغلی درگیر با نانومواد پیشنهاد کردهاند.
یافته ها: چارچوب پیشنهادی، مبتنی بر دو محور «شدت/خطر» و «احتمال/مواجهه» است. محور اول میزان خطر بالقوهای را که در اثر مواجهه با نانومواد ممکن است ایجاد شود، مشخص میکند. ویژگیها و سمشناسی خود نانوماده و یا مواد والد و مواد مشابه مهمترین فاکتورهای این محور هستند. محور دوم به توصیف احتمال و نحوه مواجهه با نانومواد در حین فعالیت میپردازد. ویژگی های افراد، فعالیت و محیط کار، تاثیرگذارترین فاکتورهای این محور هستند.
نتیجه گیری: نبود اطلاعات کافی و وجود عدم قطعیت های فراوان در زمینه تعامل زیست-نانو، انجام ارزیابی ریسک کمی (روش سنتی بهداشت حرفه ای) را برای نانومواد –با دانش کنونی- مشکل، با قابلیت استناد پایین و در مواردی غیرقابل انجام کرده است. رویکردهای کیفی و نیمهکمی، ازجمله Control Banding، باوجود برخی ویژگی های مثبت، بسیار مورد نقد قرار گرفته اند. به نظر می رسد روش مبتنی برچارچوب پیشنهادی بتواند تا حدودی این نقص ها را برطرف کند.
مهرداد حلمی کهنه شهری، فریده گلبابایی، سمیه فرهنگ دهقان، رضوان زنده دل، علیرضا عباسی، زهرا یادگار،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه با پیشرفت صنایع و افزایش استفاده از مایعات فلزکاری، کنترل آلایندههای ناشی از این مایعات با چالشهای بسیاری روبهرو است. این مطالعه، با هدف ارائه راهکاری برای کنترل آلایندههای ناشی از عملیات ماشینکاری از طریق طراحی یک سامانه فیلتراسیون هوا اجرا گردید.
روش کار: با توجه به شرایط ایستگاه کار و نمونه برداریهای انجام گرفته از هوای محیط کار، طراحی سامانه تهویه مکنده موضعی جهت جمعآوری آلایندههای انتشاری دستگاه سنگ محور CNC با اقتباس از استانداردVS-80-12 ACGIH انجام شد. بخش فیلتراسیون سامانه متشکل از پیشفیلتر آلومینیومی و فیلتر کلاس E11 همراه با فیلتر نانولیفی حاوی چارچوب آلی-فلزی طراحی و ساخته شد. ارزیابی عملکردسامانه با اندازهگیری غلظت عددی ذرات و غلظت جرمی میست روغنی در ورودی و خروجی سامانه انجام شد و با یک نمونه فیلتر کلاسE11، نتایج مورد مقایسه و تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج حاصل از آنالیز XRD و FTIR نشان داد که ZIF-8 کریستالیتی بالایی دارد و بهطور موفقیتآمیزی در ساختار فیلتر مدیای لیفی حاوی چارچوب فلزی-آلی جایگزین شده است . نتایج ارزیابی عملکرد سامانه نشان داد که این سامانه قادر است ذرات آلاینده را بهطور مؤثر در منبع تولید آن حذف کند. بهویژه در ذرات بزرگتر، کارایی اولیه به 100% رسید و در خصوص ذرات کوچکتر از 5/2 میکرون، موفق به حذف میانگین 99% از ذرات آلاینده ها شد.
نتیجه گیری: استفاده از فیلترهای نانولیفی با چارچوب آلی-فلزی در کنار پیشفیلترهای آلومینیومی، یک راهکار موثر و کارآمد برای کنترل آلایندههای ذرهای ناشی از عملیات ماشینکاری است. با این حال، برای ارزیابی جامعتر عملکرد این سامانه، نیاز به مطالعات بیشتری در زمینه ظرفیت غبارگیری است. پیشنهاد میشود در مطالعات آینده، تاثیر عوامل مختلفی مانند دبی هوا و نوع مایع فلزکاری بر عملکرد این سامانه مورد بررسی قرار گیرد.
اکرم تبریزی، فاطمه پری دخت، یاسر خورشیدی بهزادی، رضوان زنده دل،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: با توسعه سریع مواد شیمیایی جدید در صنایع مختلف و نیاز به ارزیابی دقیق و کارآمد سمیت آنها، روشهای شبیه سازی رایانه ای بهعنوان یک روش غربالگری برای روشهای سنتی مطرح شدهاند. این روشها به دلیل کاهش هزینه و زمان آزمایشها و همچنین کاهش استفاده از آزمونهای حیوانی، اهمیت ویژهای در سمشناسی شغلی یافتهاند. هدف این مقاله مروری، بررسی مطالعات موجود پیرامون کاربرد روشهای شبیه سازی رایانه ای در پیشبینی سمیت ترکیبات شیمیایی، بهویژه در محیطهای کاری و صنعتی است.
روش کار: با استفاده از کلمات کلیدی modelling، software، simulation، in silico، toxicity، prediction، chemical، industrial و occupational workplace در پایگاههای علمی مانند PubMed، Scopus و Web of Science
از سال 2000 تا 2024 جستجو انجام شد و مطالعات انجام شده در زمینه ی روشهای شبیه سازی رایانه ای برای پیشبینی سمیت ترکیبات مورد استفاده در صنعت، استخراج شد و مورد بررسی قرار گرفت. معیارهای ورود بر مطالعاتی که روشهای مدلسازی، شبیهسازی و پیشبینی را بیشتر برای سمیت شیمیایی در محیطهای کاری اعمال میکردند، متمرکز بود. همچنین کیفیت سنجی مقالات با استفاده از فرم STROBE انجام گردید.
یافته ها: این مطالعه به بررسی ۱۳ مقاله درباره شبیهسازی رایانهای ترکیبات شیمیایی بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ پرداخته است. بیشترین تحقیقات از سال ۲۰۲۰ به بعد انجام شده است. مقالات بررسیشده بر اساس فرم STROBE دارای کیفیت متوسط تا بالا هستند. روشهای مختلفی از جمله Quantitative Structure-Activity Relationship (QSAR)، یادگیری ماشین و دینامیک مولکولی بهطور گسترده برای پیشبینی سمیت ترکیبات شیمیایی استفاده شده است و دقت پیشبینی این مدلها معمولاً بالاست. همچنین نتایج نشان داد روشهای QSAR بیشترین کاربرد را در مطالعات پیشبینی سمیت ترکیبات شیمیایی مورد استفاده در صنایع داشتهاست.
نتیجه گیری: این روشها با استفاده از توصیفگرهای مولکولی و دادههای ساختاری، دقت بالایی در پیشبینی سمیت نشان دادهاند. با این حال، چالشهایی مانند محدودیت در دادههای معتبر، نیاز به بهبود مدلها، کمبود دادههای تجربی و پیچیدگی تعاملات شیمیایی وجود دارد. نتایج نشان دادند استفاده از روشهای محاسباتی میتواند بهطور قابلتوجهی نیاز به آزمایشهای حیوانی را کاهش داده و ارزیابی ریسک را بهبود بخشد. این مطالعات همچنین بر اهمیت بهبود و توسعه مدلهای پیشبینی برای افزایش دقت و کاربردپذیری آنها تأکید دارند. بطور کلی می توان گفت مدلسازی میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر در کاهش هزینهها و بهبود ایمنی در محیطهای کاری به کار گرفته شوند.
کاظم صمیمی، اسماعیل زارعی، محسن امیدوار، جواد قیاسی، پرهام عظیمی، مصطفی پویاکیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: ارزیابی ریسک حریق در مخازن ذخیرهسازی نفت با چالشهایی مانند دادههای ناقص، متناقض و نامطمئن و بهویژه محدودیت شواهد تجربی روبرو است. مطالعات قبلی مبتنی بر شبکه های بیزی بر پایه مقادیر نقطهای اغلب در بازتاب تردیدهای کارشناسان و عدم قطعیت شناختی ناکام میمانند. این مطالعه با هدف توسعه و ارزیابی یک چارچوب ترکیبی نوآورانه بر پایه تلفیق نظریه دمپستر-شافر (DST) و شبکههای بیزی (BN) انجام شده است تا قابلیت اطمینان ارزیابی ریسک حریق را از طریق در نظر گرفتن میزان «تردید کارشناسان در احتمال وقوع رویدادهای پایه» در چنین محیطهای صنعتی بهبود بخشد.
روش کار: روش پیشنهادی از نظریه دمپستر-شافر برای مدلسازی عدم قطعیت کارشناسی از طریق احتمالات بازهای (اعتماد - مقبولیت) استفاده میکند و شبکههای بیزی را برای بهروزرسانی پویا و دینامیک روابط علّی با ورود اطلاعات جدید به کار میگیرد. در این مطالعه ترکیب پیچیده نظرات شواهد متعدد با رویکرد DST از طریق طراحی کدهای محاسباتی در نرم افزارRstudio انجام شده است. مطالعه موردی بر اساس روش پیشنهادی در یک مجتمع انبار فرآورده های نفتی در سال 1403 پیاده سازی شده است.
یافته ها: چارچوب ترکیبی DST-BN توانایی برتر خود را در ادغام دادههای ناقص و متناقض کارشناسان نشان داد و از اعتماد مبالغه آمیز ناشی از برآوردهای نقطهای مربوط به احتمال وقوع رویدادهاجلوگیری کرد. احتمالات بازهای نمایشهای قابلاطمینانتری از عدم قطعیت شناختی ارائه دادند و از طرفی تلفیق BN امکان مدلسازی علّی قابل ردیابی و قابل به روزرسانی را فراهم کرد. راهحل محاسباتی ارائهشده کاربرد عملی DST با چند کارشناس را امکانپذیر و قدرت ارزیابی ریسک را تقویت نمود.
نتیجه گیری: این پژوهش یک روش ترکیبی مؤثر بر پایه DST-BN برای ارزیابی ریسک حریق در مخازن نفتی با سقف ثابت ارائه میدهد که دقت و قابلیت اطمینان را در محیطهای صنعتی پیچیده بهبود میبخشد. با رفع نواقص روشهای مبتنی بر مقادیر نقطهای و تسهیل مشارکت چندین کارشناس، این چارچوب استنتاجهای احتمالاتی شفافتر و قابل دفاعتر ارائه میکند. مطالعات آینده میتوانند بر یکپارچهسازی دادههای لحظهای حسگرها و سامانههای تصمیمیار مبتنی بر هوش مصنوعی برای تقویت بیشتر توان ارزیابی پویا متمرکز شوند.
روح اله فلاح مدواری، حمیده بیدل، حدیث قجری، زهرا جگری، فاطمه بابایی، میلاد عباسی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: سروصدای محیط کار یکی از منابع اصلی مشکلات سلامتی است. صنعت کارتنسازی با توجه به ماهیت خود و همچنین فرایندهای کاری آن، دارای آلودگی صوتی زیادی میباشد که تاکنون به آن پرداخته نشده است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آزردگی صوتی بر سطح اضطراب در کارگران صنعت کارتنسازی انجام شد.
روش کار: شرکتکنندگان در مطالعه 60 نفر از کارگران یک شرکت کارتنسازی بودند که بر اساس مواجهه صوتی به دو گروه مواجهه (تراز صوتی بیش از 85 دسیبل) و کنترل (تراز صوتی کمتر از 85 دسیبل) تقسیم شدند. مواجهه صوتی افراد در محل کار مطابق با استاندارد ISO 9612:2009 و با استفاده از دزیمتر TES-1354 اندازهگیری شد. سطوح اضطراب با استفاده از پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر (STAI) ارزیابی شد، در حالی که آزردگی صوتی با استفاده از یک مقیاس آنالوگ بصری 100 درجه ای اندازه گیری شد. تحلیل آماری با استفاده نرم افزار آماری STATA انجام شد.
یافته ها: میانگین سنی و سابقه کاری افراد مورد مطالعه به ترتیب، 78/35 و 78/10 سال به دست آمد. نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری (P-value <0.05) در میانگین نمره آزردگی صوتی وجود دارد. بطوریکه میانگین نمره آزردگی صوتی در گروه مواجهه به طور قابل توجهی بالاتر (03/88) از گروه غیرمواجهه (6/47) بود. میانگین نمرات اضطراب در گروه مواجهه و کنترل به ترتیب 81/106 و 6/101 به دست آمده. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل رگرسیون نشان داد که هر واحد افزایش در سطح آزردگی صوتی منجر به افزایش 08/1 برابری در اضطراب در گروه مواجهه میشود.
نتیجه گیری: آزردگی صوتی اغلب شایعترین پاسخ روانشناختی به مواجهه با صدا است. بنابراین لازم است تا در محیطهای کاری از جمله صنایع، اقدامات کنترلی مناسب جهت کاهش صدا از جمله طراحی مجدد ایستگاههای کاری، شناسایی و کنترل صدا در منبع، استفاده از تکنولوژی یا تجهیزات کنترل صدا نیز پیادهسازی شود.
آذین نجفی، فریده گلبابایی، محسن صادقی یارندی، مهدی یاسری، رضا جهانی، سیده ریحانه شمس، صبا کلانتری،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: مواجهه شغلی با ترکیبات آلی فرار (BTEX) و فلزات سنگین در محیطهای صنعتی، نگرانیهای جدی از منظر سلامت شغلی ایجاد کرده است. این ترکیبات ممکن است منجر به اثرات سمی، سرطانزایی، و اختلالات خونی و بیوشیمیایی شوند. هدف این مطالعه، ارزیابی ریسکهای بهداشتی ناشی از مواجهه با این آلایندهها در یک صنعت تولید تجهیزات نیروگاهی طی یک دوره 10 ساله و مقایسه دقت روشهای کمی (USEPA) و نیمهکمی (سنگاپور) بوده است.
روش کار: این مطالعه بهصورت مقطعی در شش گروه شغلی انجام شد. نمونهبرداری فردی از ترکیبات BTEX و فلزات سنگین مطابق با روشهای NIOSH انجام گرفت. سپس ارزیابی ریسک سرطانزایی و غیرسرطانزایی با روش کمی سازمان حفاظت محیط زیست آمریکا (USEPA) و روش نیمهکمی سنگاپور محاسبه شد. علاوهبراین، شاخصهای خونی و بیوشیمیایی کارکنان نیز تحلیل گردید.
یافته ها: بیشترین ریسک سرطانزایی با نیکل و بالاترین مقدار ضریب خطر (HQ) مربوط به زایلن، بنزن و نیکل گزارش شد. درحالیکه اکثر ریسکها در روش نیمهکمی در سطح پایین طبقهبندی شدند، روش USEPA توانست موارد با ریسک قطعی را نیز شناسایی کند. شاخصهای SGOT، SGPT، FBS، کراتینین و فشار خون نیز نشان دادند کافراد تحت مواجهه با این ترکیبات قرار گرفته اند.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد روش USEPA با دقت و حساسیت بالاتر، ابزار مناسب تری برای ارزیابی ریسک مواد شیمیایی در محیطهای کاری محسوب میشود. همچنین، توجه جدی به مواجهه مزمن با ترکیبات BTEX و فلزات و انجام اقدامات کنترلی مؤثر در صنایع مشابه مورد تأکید قرار میگیرد.
فاطمه پری دخت، اکرم تبریزی، یاسر خورشیدی بهزادی، سمیه فرهنگ دهقان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: دانشآموزان نقش کلیدی در شکلدهی به آینده هر جامعهای ایفا میکنند و زمان قابل توجهی را در محیطهای آموزشی سپری میکنند. ایجاد فضایی یادگیری مطلوب مستلزم توجه دقیق به عوامل مؤثر بر رفاه آنها، بهویژه آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی است. این مطالعه با هدف مرور منظم و نظاممند ادبیات موجود پیرامون آسایش حرارتی و سیستمهای تهویه در مدارس انجام شده است.
روش کار: این مطالعه مروری نظاممند بر اساس معیارهای استاندارد الگوی کوکرین صورت گرفت. دادهها از طریق جستجو در سه پایگاه داده معتبر Scopus، Web of Science و PubMed از سال 2020 تا دسامبر 2024 جمعآوری شدند. مقالاتی که بهصورت اصیل، مروری یا کنفرانسی و به زبان انگلیسی منتشر شده بودند و دارای کلمات کلیدی «آسایش حرارتی»، «تهویه» و «مدرسه» در عنوان، چکیده یا کلمات کلیدی بودند، وارد مطالعه شدند. مقالات مربوط به صرفا دوران کووید-19 و مربوط به مدارس پیشدبستانی، دانشگاهها و ساختمانهای آموزشی غیر مشابه از محدوده مطالعه خارج شدند.
یافته ها: در مجموع، 42 مقاله پس از غربالگری دقیق وارد مطالعه شدند. بیشترین تعداد مقالات در سال 2023 منتشر شده بودند. نتایج نشان داد که بیشتر مطالعات به بررسی مدارس ابتدایی و متوسطه پرداختهاند. فصل تابستان بیشترین مطالعات را به خود اختصاص داده است که میتواند به عنوان یک محدودیت تعمیمپذیری در نظر گرفته شود. غلظت CO₂ در کلاسهای مورد مطالعه دارای تنوع قابل توجهی بوده و در برخی موارد از حد استاندارد بالاتر بوده است. در بخش شبیهسازی، نرمافزارهای DesignBuilder و EnergyPlus پرکاربردترین ابزارها بودهاند. همچنین، نتایج نشان دادند که کیفیت هوای داخلی و آسایش حرارتی تحت تأثیر مستقیم نوع سیستم تهویه قرار دارند. در مدارس با تهویه طبیعی ، غلظت CO₂ بالاتر از مقادیر پیشنهادی و آسایش حرارتی پایینتری نسبت به استانداردها گزارش شده است. استفاده از سیستمهای تهویه کنترلشده با تقاضا (DCV) میتواند به بهبود کیفیت هوای داخلی و کاهش غلظت آلایندهها کمک کند.
نتیجه گیری: مقاله حاضر میتواند در بهبود طراحی فضاهای آموزشی ، افزایش یادگیری دانشآموزان و ارتقای سلامت محیط داخلی کلاسها مفید باشد. همچنین، اطلاعاتی درباره جدیدترین روشهای اندازهگیری و شبیهسازی آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی ارائه میدهد. برای دستیابی به نتایج کاربردیتر، مطالعات بلندمدت با حجم نمونه بزرگتر در تمام فصول سال و ساعات مختلف شبانهروز ضروری است. همچنین، ترکیب روشهای شبیهسازی کامپیوتری با اندازهگیریهای واقعی میتواند در طراحی بهینه و کمهزینه فضاهای آموزشی کمک کند. پژوهشهای آینده باید بر استانداردسازی دما، رطوبت، CO₂ و انتخاب مناسبترین سیستمهای تهویه در کلاسهای درس تمرکز کنند.
عذرا درگاهی قرهباغ، موسی جباری، غزاله منظمی تهرانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مقدمه: حساسیت بیمارستان در برابر حریق، به علت محدودیتهای حرکتی و هوشیاری جمعیت ساکن، وجود کارکنان متخصص، ارزش زیرساختی در نظام درمان، تجهیزات گرانقیمت، بهعنوان یکی از دغدغههای مدیریت بیمارستانها موردتوجه است. همچنین، دود بهعنوان یکی از اصلیترین علل مرگومیر ناشی از حریق مطرح است. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت ایمنی حریق و مدلسازی انتشار دود و حریق بر اساس نتایج ارزیابی ریسک حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی در سال ۱۴۰۲- ۱۴۰۳ انجام شد.
روش کار: این مطالعه در سه گام متوالی شامل ارزیابی ریسک، طراحی سناریو حریق و مدلسازی دود و حریق در یک بیمارستان آموزشی و درمانی انجام شد. بخشهای آسیبپذیر در برابر حریق با استفاده از روش FRAME شناسایی شدند. سپس، سناریو حریق و استراتژی کنترلی بر اساس علل ریسک شناساییشده در گام اول و نیز با مرور منابع طراحی گردید. در گام پایانی، مدلسازی دود و حریق با نرمافزار CFAST انجام شد و کارایی استراتژی کنترلی مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: از میان بخشهای مورد ارزیابی بیمارستان، بخش بستری واقع در طبقه دهم به دلیل تجمع چندین رفتار ناایمن و بخش انبار واقع در طبقه منفی یک به علت انبارش نامناسب و دسترسی ناکافی به خروجی اضطراری، دارای ریسک حریق افراد بالاتر از حد مجاز (سطح نامطلوب) ارزیابی شدند. مدلسازی دود و حریق در این دو طبقه، برای دو استراتژی »وضعیت موجود «و»کنترل ریسک «انجام شد. نتایج مدلسازی در هر دو مورد، تأثیر مثبت استراتژی کنترلی را بر بهبود شاخصهای دوز مؤثر کسری (FED) و نرخ انتشار حرارت (HRR) نشان داد.
نتیجه گیری: ارزیابی ریسک میتواند دیدگاه روشنی از جزئیات ایمنی حریق ساختمان بیمارستان ارائه دهد. تلفیق نتایج ارزیابی ریسک FRAME با شبیهسازی CFAST، به درک جامعی از وضعیت ایمنی حریق بیمارستان منجر میشود. از این دادهها میتوان برای طراحی برنامههای اضطراری و محاسبه زمان خروج ایمن موردنیاز (RSET) بهره برد تا از آسیبهای جانی ناشی از گازهای خفهکننده برای ساکنان پیشگیری شود.
فاطمه بغدادی، رضوان زنده دل، زهرا پنجعلی، علیرضا حاجی قاسمخان،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مقدمه: روغنهای معدنی، بهعنوان یکی از اجزای مهم مایعات فلزکاری، در فرآیندهای صنعتی بهصورت آئروسل در محیط کار منتشر شده و با ورود از طریق استنشاق به بدن، خطرات جدی مانند سرطان حنجره، آسم، و سرطان ریه ایجاد میکنند. روش NIOSH 5026 با استفاده از اسپکتروفتومتری FTIR به ارزیابی میزان مواجهه با روغنهای معدنی میپردازد. با این حال، ترکیبات شیمیایی متنوع این روغنها باعث تداخلات گسترده در طیف FTIR میشود. در این مطالعه از دو روش مدلسازی حداقل مربعات جزئی (PLS) و شبکههای عصبی مصنوعی (ANN) برای پیشبینی صحیح غلظت مواجههی تنفسی با روغنهای معدنی استفاده شد.
روش کار: دادهها از طیف FTIR در بازه 1500-4000 cm⁻¹ استخراج و در 701 عدد موجی ثبت شد. ماتریس طیف (X) بهعنوان ورودی و ماتریس غلظت روغن معدنی (Y) بهعنوان خروجی برای مدلسازی PLS و ANN در نظر گرفته شد. عملکرد مدلها براساس خطای جذر میانگین مربعات (RMSEp) مقایسه شد.
یافته ها: در مدل PLS، ضریب رگرسیون 9188/0 و میانگین خطا 792/4 محاسبه شد. در مقابل، مدل ANN با استفاده از کمتر از 11 لایه پنهان و 15% دادهها برای اعتبارسنجی، به RMSEp معادل 0036/0 و میانگین خطای 3.01% دست یافت. همچنین، ANN در مقایسه با PLS دقت بالاتری در تخمین غلظت نمونههای آزمایشی نشان داد.
نتیجه گیری: مدلسازی به روش ANN امکان پیشبینی دقیق غلظت روغنهای معدنی را علیرغم تداخلات طیفی فراهم میکند. در حالی که هر دو مدل ANN و PLS عملکرد مناسبی داشتند، روش ANN به دلیل دقت بالاتر و خطای کمتر، برتری بیشتری در پیشبینی غلظت نشان داد.
ندا قاسمی، محسن صادقی یارندی، ندا یعقوب نژاد، مرتضی قاسمی، رامین زارع، امیرمحمد نجفی پور،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مقدمه: پرسنل بخشهای مختلف بیمارستان بهصورت اجتنابناپذیر در معرض گازهای سمی از جمله BTEX، ایزوفلوران، فرمالدئید، نیتریک اسید و کلر قرار دارند. مواجهه مزمن با این ترکیبات میتواند خطر بروز بیماریهای شغلی را افزایش دهد. بنابراین، این مطالعه با هدف ارزیابی تأثیر مواجهات شیمیایی بر پارامترهای ریوی و خونی در کارکنان بیمارستانی انجام شد.
روش کار: این مطالعه مقطعی در سال 1403 در یک بیمارستان در تهران با مشارکت 240 نفر انجام شد. از روشهای استاندارد OSHA و NIOSH برای نمونهبرداری، انتقال و آنالیز آزمایشگاهی استفاده شد. سوابق علائم تنفسی با پرسشنامه انجمن متخصصین ریه آمریکا (ATSQ) ثبت و ارزیابی گردید. همچنین، عملکرد ریه با تست اسپیرومتری ارزیابی شده و نمونههای خون برای بررسی فاکتورهای خونی جمعآوری گردید.
یافته ها: سطح مواجهه با بنزن 3/0 پی پی ام، اتیل بنزن 12 پی پی ام، تولوئن ۹ پی پی ام، زایلن ۵۰ پی پی ام، نیتریک اسید 9/0 پی پی ام، ایزوفلوران 6/1 پی پی ام و کلر 06/ 0پی پی ام پایینتر از حد مجاز مواجهه شغلی بود. میانگین مواجهه ۸ ساعته پرسنل اتاق عمل و آزمایشگاه پاتولوژی با فرمالدهید 16/0 پی پی ام بوده و فراتر از حد مجاز توصیه شده ارزیابی گردید. تحلیل نتایج اسپیرومتری و فاکتورهای خونی نشان داد که بین شیوع علائم تنفسی و افزایش آنزیمهای کبدی در کارکنان مواجههیافته با فرمالدئید و ایزوفلوران ارتباط معناداری وجود دارد (05/p< 0).
نتیجه گیری: شیوع علائم تنفسی و اختلالات آنزیمهای کبدی در گروه مواجهه یافته با ایزوفلوران و فرمالدئید بهطور معناداری بالاتر از گروه بدون مواجهه بود. تفاوتهای قابل توجهی در تستهای عملکرد ریوی و سطح آنزیمهای کبدی در گروه مواجهه یافته مشاهده شد. توصیه میشود در راستای حفظ سلامت کارکنان اتاق عمل و آزمایشگاههای پاتولوژی از کنترلهای مهندسی، مدیریت ایمنی شغلی و تجهیزات حفاظت فردی مناسب بویژه برای کاهش مواجهه با گازهای ایزوفلوران و فرمالدئید استفاده گردد.
فاطمه پری دخت، اکرم تبریزی، علی محسنیان، یاسر خورشیدی بهزادی، علی صالحی سهل آبادی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مقدمه: دندان پزشکی به دلیل ماهیت شغلی، حرفهای پر استرس محسوب شده و دندان پزشکان را در معرض خطر بالای فرسودگی شغلی و ناراحتی اسکلتی عضلانی قرار میدهد. این مطالعه با هدف بررسی استرس، فرسودگی شغلی و ناراحتیهای اسکلتی-عضلانی در دندانپزشکان و نقش ارگونومی در کاهش این مشکلات انجام شده است.
روش کار: این مقاله یک مرور نظاممند بر مقالات منتشرشده از سال 2000 تا مارس 2025 در سه پایگاهدادهی Scopus، Web of Science و PubMed است. معیار ورود مطالعات شامل مقالات اصیل پژوهشی، کنفرانسی، تجربی و آزمایشگاهی بود که به بررسی استرس، فرسودگی شغلی و ناراحتیهای اسکلتی-عضلانی در دندانپزشکان و نقش ارگونومی در کاهش آنها پرداخته و به زبان انگلیسی نگارش شده بودند. معیارهای خروج شامل مقالات با موضوع غیرمرتبط، مقالات مروری، کتابها، نامه به سردبیر و ترجمهی بخشی از کتاب بود.
یافته ها: از میان ۳۶۶ مقاله شناساییشده ۲۸ مقاله ، وارد مطالعه شدند. نتایج نشان داد بیشترین ناراحتیهای گزارششده به ترتیب مربوط به نواحی گردن، کمر، شانه، مچ دست، پایین کمر، بالای کمر، ساعد و بازو بود. همچنین دندانپزشکانی که در معرض خطر بالای فرسودگی شغلی قرار دارند، شکایات سلامتی بیشتری دارند. و مراقبت از بیماران اصلی ترین عامل استرس بود.علاوه بر این، استفاده از ابزارهای ارگونومیک، مانند لوپهای بزرگکننده دندانی، طراحی بهینهی ابزارهای دستی و عینکهای منشوری، نقش مهمی در کاهش ناراحتیهای اسکلتی-عضلانی در دندانپزشکان ایفا میکنند.
نتیجه گیری: استرس، فرسودگی شغلی و ناراحتی اسکلتی عضلانی از چالشهای شایع در شغل دندان پزشکی شواهد قوی از نقش موثر مداخلات ارگونومیک در کاهش بار فیزیکی این مشکلات وجود دارد. اما اجرای انها با موانعی همچ.ن هزینه بالا و اموزش ناکافی مواجه است. بنابراین، توصیه می شود آموزش اصول ارگونومی و ترویج استفاده از ابزارهای کمکی، به عنوان یک جز ضروری در برنامه های درسی دندان پزشکی و توسعه حرفه ای مداوم گنجانده شود.