جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
250 نتیجه برای موضوع مقاله:

ویدا رضائی هاچه سو، علی جعفری، شادی نادریان فعلی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

مقدمه: صدای شغلی به عنوان یک عامل خطر نوظهور برای دیابت نوع ۲ مطرح است. اگرچه مطالعات پیشین عمدتاً به بررسی پیامدهای شنیداری ناشی از مواجهه با صدا و برآورد خطر نسبی دیابت پرداخته‌اند، اما شواهد کافی از برآورد شیوع دیابت نوع ۲ در جمعیت‌های شغلی در معرض مواجهه با صدا وجود ندارد. مطالعه حاضر با هدف مرور نظام‌مند و فراتحلیل شیوع تجمیعی دیابت نوع 2 در جمعیت‌های مواجهه‌یافته با صدای شغلی انجام شده است.
روش کار: در این مرور نظام‌مند و فراتحلیل، پایگاه‌های داده Web of Science ، Scopus، Medline (PubMed) و موتور جستجویGoogle Scholar، تا می 2025 جستجو شدند. کیفیت مطالعات با استفاده از مقیاس
 Newcastle-Ottawa ارزیابی گردید. شیوع تجمیعی با مدل اثرات تصادفی DerSimonian and Laird  برآورد شد و ناهمگونی با شاخصI² ارزیابی گردید. میزان شیوع تجمیعی براساس روش تشخیص دیابت و نوع مطالعه در زیرگروه‌ها گزارش شد.  
یافته ها: از میان ۱۱۹۳ مطالعه شناسایی‌شده، در نهایت ۱۴ مطالعه با مجموع ۹۴۹۷۵ شرکت‌کننده وارد مرور نظام‌مند و فراتحلیل شدند. شیوع تجمیعی دیابت نوع ۲ در میان افراد مواجهه‌ یافته با صدای شغلی برابر با ۹۱/۵ درصد (فاصله اطمینان 95%: ۸۵/۴ تا ۹۸/۶ درصد) برآورد شد. نتایج تحلیل زیرگروه‌ها نشان داد که شیوع دیابت در مطالعات مبتنی بر روش‌های تشخیصی بالینی یا پاراکلینیک بالاتر از مطالعات مبتنی بر خودگزارش‌دهی بود (به ترتیب 31/7 و 73/3 درصد). همچنین، شیوع دیابت در مطالعات مقطعی نسبت به مطالعات کوهورت بیشتر بود (به ترتیب 45/4 و 67/5 درصد).
نتیجه گیری: یافته‌ها حاکی از شیوع متوسط دیابت در میان افراد مواجهه ‌یافته با صدای شغلی بود. این مقدار شیوع بر اساس مطالعات اولیه‌ی با سطح کیفیت قابل قبول بدست آمد. یافته‌های این مطالعه بر اهمیت توجه به پیامدهای متابولیک مواجهه با صدا در محیط‌های کاری تأکید دارند. به‌کارگیری اقدامات پیشگیرانه مانند پایش صدا، آموزش، استفاده از تجهیزات حفاظت فردی و کنترل دوره‌ای قند خون در کارگران می‌تواند به ارتقای سلامت شغلی کمک کند.
علی کریمی، اسماعیل زارعی، رجبعلی حکم آبادی،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

مقدمه: یکی از تاسیسات مهم در سیستم‌های انتقال گاز، ایستگاه‌های تقلیل فشار گاز شهری می‌باشند که از بخش‌های مختلف تشکیل یافته اند. قابلیت اطمینان هر بخش از ایستگاه در قابلیت اطمینان کلی ایستگاه موثر می‌باشد. لذا این مطالعه با هدف ارزیابی قابلیت اطمینان بخش‌های مختلف ایستگاه بر مبنای روش‌های مونت کارلو زنجیره مارکوف و زنجیره‌ مارکوف زمان پیوسته انجام گرفت. 
روش کار: نرخ شکست و تعمیر تجهیزات با استفاده از روش شبیه سازی مونت کارلو زنجیره مارکوف با نرم افزار WinBUGS14  شبیه سازی گردید، سپس بر اساس نرخ شکست و تعمیر، قابلیت اطمینان ایستگاه توسط روش زنجیره‌ مارکوف زمان پیوسته مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج شبیه سازی نرخ شکست تجهیزات با دو معیار MC Error و آزمون گلمن-روبین و نتایج ارزیابی قابلیت اطمینان ایستگاه با روش‌های  Reality Check وPartial Benchmark Exercise اعتبار بخشی گردید.  
یافته‌ها: شکست در بخش‌های فیلتراسیون و تقلیل فشار بیشتر از سایر بخش‌های ایستگاه بود، لذا این بخش‌ها به عنوان بحرانی ترین بخش‌ها در ارزیابی قابلیت اطمینان محسوب می‌گردد. خطای معیار نمونه‌های پسین کمتر از 0.01 بود که نشان‌دهنده همگرایی خوب داده‌ها برای توزیع پسین پارامتر‌ها می‌باشد. نتایج آزمون گلمن-رابین، مقادیر کمتر از 1.2 را نشان داد، که نشان از همگرایی مناسب زنجیره‌ها بود. برای کلیه بخش‌ها و ایستگاه، رویکرد سیستماتیک بر اساس مدل مارکوف تعیین گردد که نتایج نشان داد همبستگی قوی بین نتایج محاسبه شده بر اساس روش زنجیره‌ مارکوف زمان پیوسته و روش دیاگرام بلوکی (R2=0.9499) وجود داشت.
نتیجه گیری: رویکرد پیشنهادی، شکست اجزای سیستم را با هم ترکیب کرده و توانایی نمایش شکست‌های چند‌گانه را دارد. همچنین جنبه‌های زمانی را در محاسبه خود لحاظ نموده و ارزیابی ذهنی کارشناسان را به حداقل ممکن می‌رساند.
 
محمدجواد شیخ‌مظفری، ابراهیم تابان، علی محسنیان، کیت اتنبرو، محمد فریدن،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

مقدمه: با توجه به نگرانی‌های زیست‌محیطی و بهداشتی مرتبط با جاذب‌های صوتی الیاف مصنوعی، نیاز به یافتن جایگزین‌های طبیعی، پایدار و زیست‌تخریب‌پذیر بیش از پیش احساس می‌شود. پسماندهای کشاورزی مانند پوست سخت گردو به دلیل ساختار متخلخل ذاتی، پتانسیل بالایی در این زمینه دارند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی جامع خواص آکوستیکی کامپوزیت‌های ساخته شده از پوست گردو و بررسی تاثیر پارامترهای کلیدی طراحی مانند ضخامت و میزان خردایش بر عملکرد جذب صوتی آن‌ها است.
روش کار: در این مطالعه تجربی و تحلیلی، نمونه‌های جاذب صوت متخلخل گرانوله از پوست گردو در سه سطح خردایش (کم، متوسط و زیاد) و چهار ضخامت (۲۰، ۴۰، ۶۰ و ۸۰ میلیمتر) ساخته شدند. ضریب جذب صوتی نمونه‌ها با استفاده از روش استاندارد لوله امپدانس اندازه‌گیری شد. به‌منظور درک ساختار داخلی و مورفولوژی، از میکروسکوپ الکترونی نشر میدانی (FESEM) استفاده گردید. در نهایت، نتایج تجربی با پیش‌بینی‌های دو مدل ریاضی معتبر Slanted Slit (SS) و Non-uniform pore size distribution (NUSPD) مقایسه و اعتبارسنجی شد.  
یافته ها: نتایج نشان داد که افزایش ضخامت و میزان خردایش، هر دو به طور معناداری عملکرد جذب صوتی را بهبود می‌بخشند. افزایش ضخامت از ۲۰ به ۸۰ میلیمتر در نمونه‌های با خردایش زیاد، قله جذب را از فرکانس ۲۰۰۰ هرتز به ۶۳۰ هرتز (محدوده فرکانس‌های میانی) منتقل کرد. همچنین، افزایش میزان خردایش در ضخامت ثابت ۸۰ میلیمتر، ضریب جذب را در فرکانس ۶۳۰ هرتز از ۰.۴۸ به ۰.۹۷ (نزدیک به جاذب کامل) ارتقا داد. این بهبود عملکرد ارتباط مستقیمی با افزایش همزمان چگالی، تورتوزیته و مقاومت به جریان هوا داشت که در اثر فرآیند خردایش شدید رخ می‌دهد. مدل‌های ریاضی نیز بالاترین انطباق را با نتایج تجربی نمونه‌های با خردایش زیاد نشان دادند.
نتیجه گیری: پسماند پوست گردو، به ویژه پس از فرآوری مکانیکی از طریق خردایش شدید، یک ماده جاذب صوت بسیار کارآمد، پایدار و زیست‌سازگار است. فرآیند خردایش با فعال‌سازی تخلخل‌های درونی ماده، ساختار آکوستیکی آن را بهینه کرده و عملکردی مطلوب در بازه فرکانس گفتار (۵۰۰ تا ۲۰۰۰ هرتز) ایجاد می‌کند. این ماده پتانسیل بالایی برای استفاده به عنوان جایگزین جاذب‌های مصنوعی در کاربردهای داخلی مانند کنترل نویز در ساختمان‌ها و فضاهای بسته را داراست.
 
اعظم بیابانی، روح اله باقرزاده، صبا کلانتری، عباس رحیمی فروشانی، فریده گلبابایی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: فیلترهای هوا در بسیاری از موارد از بسترهای غیرقابل تجزیه زیستی ساخته می‌شوند که منجر به آلودگی‌های محیطی گسترده می‌گردد. لذا استفاده از پلیمرهای زیست‌تخریب‌پذیر در توسعه بستر فیلتراسیون اهمیت ویژه‌ای دارد. هدف مطالعه حاضر، تولید و ارزیابی بستر نانولیفی PDLLA برای ربایش ذرات معلق موجود در هوا بود.
روش کار: این پژوهش تجربی در آزمایشگاه بهداشت حرفه‌ای دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. شرایط بهینه الکتروریسی بستر نانولیفی PDLLA با مرور مقالات پیشین تعیین و سپس کارایی فیلتراسیون آن در حذف ذرات PM0.3، PM0.5، PM1 و PM3 بررسی شد. آزمون‌ها در سه سرعت جریان هوا برابر با 1.67، 5.3 و 14.16 cm/s با استفاده از دستگاه FT200PS انجام گرفت. همچنین، جهت بررسی پایداری عملکرد در محیط مرطوب، نمونه‌ها به مدت 30 دقیقه در شرایط رطوبت نسبی %75±5 و %55±5 قرار داده شدند. داده‌ها با آزمون آماری ANOVA Bonferroni تحلیل شدند.  
یافته ها: شرایط بهینه الکتروریسی شامل غلظت 16%، ولتاژ 20 kV، نرخ تزریق 0.5 ml/h و فاصله سوزن تا جمع‌کننده 17 cm به دست آمد. نتایج نشان داد که کارایی فیلتراسیون برای ذرات PM0.5، PM1 و PM3 همواره بالاتر از 98% بود. برای ذرات PM0.3، کارایی در سرعت 1.67 cm/s بیش از 99% بود، اما با افزایش سرعت جریان تا 14.16 cm/s، این مقدار به حدود 96% کاهش یافت. فاکتور کیفیت برای PM1 و PM3 از 0.529 pa⁻¹ به 0.038 pa⁻¹ و برای PM0.3 از 0.22 pa⁻¹ به 0.011 pa⁻¹ کاهش نشان داد. همچنین، رطوبت اثر اندکی بر فیلتراسیون PM0.5 داشت، ولی در مورد PM0.3 کاهش کارایی مشهود بود.
نتیجه گیری: بستر نانولیفی PDLLA در شرایط بهینه توانست کارایی بسیار بالایی در فیلتراسیون ذرات ریز، به‌ویژه PM1 و PM3، نشان دهد. با این حال، افزایش سرعت جریان هوا موجب کاهش فاکتور کیفیت گردید و عملکرد بستر در مواجهه با ذرات بسیار ریز PM0.3 و رطوبت بالا محدودتر بود.
پیام خانلری، احمدعلی نوربالا تفتی، فخرالدین قاسمی، شهرزاد قیاسوندیان، کمال اعظم، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: کارکنان مراقبت‌های بهداشتی-درمانی به دلیل عوامل استرس‌زای مرتبط با شغل، با میزان بالایی از افسردگی و اضطراب مواجه هستند که به رفاه آنها آسیب می‌رساند و کیفیت مراقبت و ایمنی بیمار را به خطر می‌اندازد. این مطالعه با هدف ادغام شواهد و بینش‌های متخصص/ذینفعان برای شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر سلامت روان کارکنان مراقبت‌های بهداشتی، مداخلات هدفمندتر و تخصیص کارآمد منابع را امکان‌پذیر می‌سازد.
روش کار: این مطالعه کیفی-رتبه‌بندی از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته با مدیران بهداشت حرفه‌ای بیمارستان که به صورت هدفمند نمونه‌گیری شده بودند، برای شناسایی عوامل مؤثر بر سلامت روان کارکنان مراقبت‌های بهداشتی-درمانی استفاده کرد. مصاحبه‌ها ضبط، رونویسی و با استفاده از تحلیل محتوا در MAXQDA تا اشباع تجزیه و تحلیل شدند. سپس عوامل شناسایی شده توسط متخصصان روانشناسی صنعتی سازمانی و روانپزشکان با استفاده از یک نظرسنجی لیکرت پنج امتیازی رتبه‌بندی شدند.  
یافته ها: با دوازده مدیر بهداشت حرفه‌ای مصاحبه شد و 19 متخصص رتبه‌بندی را تکمیل کردند. 51 عامل در 19 زیرگروه و چهار سطح اصلی سیستم کاری شناسایی شد: فردی (14 عامل)، وظیفه و شغل (16)، سازمانی (12) و خارجی (9). در رتبه‌بندی، سابقه بیماری روانی مهم‌ترین عامل (میانگین ۴.۳۶) و کار با اتوماسیون کم‌اهمیت‌ترین عامل (۲.۸۴) ارزیابی شد؛ ۱۱ عامل امتیاز بالاتر از ۴ و بسیاری از عوامل امتیاز ۳.۵-۴ کسب کردند.
نتیجه گیری: این مطالعه با استفاده از یک رویکرد مبتنی بر سیستم و نظرات ذینفعان، عوامل مؤثر بر سلامت روان کارکنان مراقبت‌های بهداشتی-درمانی را در چهار سطح فردی، وظیفه و شغل، سازمانی و خارجی شناسایی و اولویت‌بندی کرد و مداخلات هدف‌مندتر و مبتنی بر شواهد را امکان‌پذیر ساخت.
 
جمال بیگانه، سیدابوالفضل ذاکریان، محمدرضا منظم اسمعیل‌پور، شیما محمدی، احمد خسروی، سیدجمال‌الدین شاه‌طاهری،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: در بسیاری از محیط‌های شغلی مواجهات ترکیبی مانند مواجهه توام صدا و آلومینیوم وجود دارند. با این وجود آثار عصبی-شناختی ناشی از این مواجهه توأم کمتر بررسی شده است. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر مواجهه توأم صدا و آلومینیوم بر شاخص‌ها و نشانگرهای رفتاری/شناختی در مدل حیوانی رت ویستار بود.
روش کار: در این پژوهش تجربی، ۲۰ رت نر بالغ ویستار در چهار گروه بمدت 45 روز مورد مطالعه قرار گرفتند. 1. گروه کنترل (بدون مواجهه)، 2. گروه مواجهه با صدا (۹۵ دسی‌بل، ۴ ساعت روزانه)، 3. گروه مواجهه با کلرید آلومینیوم(10mg/kg تزریق درون‌صفاقی، روزانه) و 4. گروه مواجهه همزمان صدا و آلومینیوم (ترکیب گروه 2 و 3). پس از دوره مواجهه، عملکرد حافظه فضایی با آزمون ماز آبی موریس ارزیابی شد و غلظت سِرُمی پروتئین تاو تام (t-tau) و بتا آمیلوئید۴۲ (Aβ1–42) با روش ELISA در خون اندازه‌گیری گردید. داده‌ها با نرم افزار SPSS ورژن 27 تحلیل شدند.  
یافته ها: نتایج آزمون رفتاری نشان داد که گروه کنترل کمترین زمان را صرف یافتن سکو داشتند. مواجهه با آلومینیوم و ترکیب صدا + آلومینیوم موجب کاهش معنادار در عملکرد شناختی گردید. همچنین، سطوح سرمی پروتئین تاو و بتا آمیلوئید در تمام گروه‌های مواجهه یافته بطور معناداری افزایش یافت(p<0.01) و همبستگی مثبت قوی بین این دو بیومارکر مشاهده شد(r=0.70, p<0.001). 
نتیجه گیری: یافته‌ها نشان دادند که مواجهه همزمان با صدا و آلومینیوم می‌تواند اثرات ترکیبی بر عملکرد شناختی و بیومارکرهای نورودژنراتیو داشته باشد. این تغییرات احتمالاً از طریق مکانیسم‌های مشترکی چون استرس اکسیداتیو، التهاب عصبی و اختلال در هموستاز پروتئینی رخ می‌دهد. افزایش معنادار سطوح پروتئین تاو و بتا آمیلوئید همراه با افت عملکرد حافظه، بر نقش مهم این مواجهات ترکیبی در تشدید فرآیندهای نورودژنراتیو تأکید دارد. این نتایج بر اهمیت پایش ترکیبی مواجهات شغلی و استفاده از بیومارکرهای خونی برای ارزیابی زودهنگام عملکرد شناختی دلالت دارند.
 
ندا قاسمی، محسن صادقی یارندی، ندا یعقوب نژاد، مرتضی قاسمی، رامین زارع، امیرمحمد نجفی پور،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: پرسنل بخش‌های مختلف بیمارستان به‌صورت اجتناب‌ناپذیر در معرض گازهای سمی از جمله BTEX، ایزوفلوران، فرمالدئید، نیتریک اسید و کلر قرار دارند. مواجهه مزمن با این ترکیبات می‌تواند خطر بروز بیماری‌های شغلی را افزایش دهد. بنابراین، این مطالعه با هدف ارزیابی تأثیر مواجهات شیمیایی بر پارامترهای ریوی و خونی در کارکنان بیمارستانی انجام شد.
روش کار: این مطالعه مقطعی در سال 1403 در یک بیمارستان در تهران با مشارکت 240 نفر انجام شد. از روش‌های استاندارد OSHA و NIOSH برای نمونه‌برداری، انتقال و آنالیز آزمایشگاهی استفاده شد. سوابق علائم تنفسی با پرسشنامه انجمن متخصصین ریه آمریکا (ATSQ) ثبت و ارزیابی گردید. همچنین، عملکرد ریه با تست اسپیرومتری ارزیابی شده و نمونه‌های خون برای بررسی فاکتورهای خونی جمع‌آوری گردید.  
یافته ها: سطح مواجهه با بنزن 3/0 پی پی ام، اتیل‌ بنزن 12 پی پی ام، تولوئن ۹ پی پی ام، زایلن ۵۰ پی پی ام، نیتریک اسید 9/0 پی پی ام، ایزوفلوران 6/1 پی پی ام و کلر 06/ 0پی پی ام پایین‌تر از حد مجاز مواجهه شغلی بود. میانگین مواجهه ۸ ساعته پرسنل اتاق عمل و آزمایشگاه پاتولوژی با فرمالدهید 16/0 پی پی ام بوده و فراتر از حد مجاز توصیه‌ شده ارزیابی گردید. تحلیل نتایج اسپیرومتری و فاکتورهای خونی نشان داد که بین شیوع علائم تنفسی و افزایش آنزیم‌های کبدی در کارکنان مواجهه‌یافته با فرمالدئید و ایزوفلوران ارتباط معناداری وجود دارد (05/p< 0).
نتیجه گیری: شیوع علائم تنفسی و اختلالات آنزیم‌های کبدی در گروه مواجهه ‌یافته با ایزوفلوران و فرمالدئید به‌طور معناداری بالاتر از گروه بدون مواجهه بود. تفاوت‌های قابل توجهی در تست‌های عملکرد ریوی و سطح آنزیم‌های کبدی در گروه مواجهه‌ یافته مشاهده شد. توصیه می‌شود در راستای حفظ سلامت کارکنان اتاق عمل و آزمایشگاه‌های پاتولوژی از کنترل‌های مهندسی، مدیریت ایمنی شغلی و تجهیزات حفاظت فردی مناسب بویژه برای کاهش مواجهه با گازهای ایزوفلوران و فرمالدئید استفاده گردد.  
مجتبی شفاهی، خدیجه مصطفائی دولت آباد، محمد نجفی جویباری، لیلا امیدی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: مطالعه حاضر با هدف شناسایی و اولویت بندی عوامل موثر بر شکست سیستم مدیریت بحران در یک صنعت فرایندی انجام شد. از یک رویکرد تلفیقی متشکل از آنالیز درخت خطا و فرایند تحلیل سلسله‌مراتبی جهت رتبه بندی عوامل موثر استفاده گردید.
روش کار: در گام نخست، از روش آنالیز درخت خطا برای شناسایی نظام‌مند عوامل مؤثر بر شکست استفاده شد که منجر به ایجاد یک مدل متشکل از یک رویداد راس، چهار رویداد میانی اصلی، ۱۶ رویداد میانی فرعی و ۴۲ رویداد پایه گردید. در ادامه، روش تحلیل سلسله‌ مراتبی برای اولویت بندی عوامل شناسایی‌شده بر اساس مقایسات زوجی انجام ‌شده توسط گروه متخصصان شامل یازده متخصص از صنعت و دانشگاه به کار گرفته شد.   
یافته ها: نتایج نشان داد که در میان مراحل اصلی مدیریت بحران، شکست در مرحله پیشگیری با وزن 0.380 بالاترین اولویت را به خود اختصاص داده است و پس از آن به ترتیب شکست در مرحله آمادگی (0.280)، مرحله پاسخ (0.245) و مرحله بازیابی (0.095) قرار گرفتند. از جمله عوامل کلیدی شناسایی ‌شده می‌توان به شکاف دانشی- مهارتی در حوزه رهبری، برنامه‌های بازرسی دوره‌ای ناکافی، نقص در تجهیزات هشدار دهنده و عدم تخصیص بودجه کافی در زمان مناسب اشاره نمود.
نتیجه گیری: یافته های مطالعه تأیید می‌کند که پیشگیری کلیدی‌ ترین مرحله در مدیریت بحران در صنایع فرایندی است. با به‌کارگیری چارچوب یکپارچه FTA-AHP، مدیران می‌توانند عوامل شکست را اولویت‌ بندی نموده و اقدامات اصلاحی را بر اساس مهم ترین عوامل اثر گذار تعیین نمایند.
مرتضی پژوه نیا، فخرالدین قاسمی، شهرام محمودی هریس، لیلا امیدی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: مطالعه حاضر با هدف شناسایی عوامل انسانی و سازمانی مؤثر در حادثه سقوط درام، دسته‌بندی این عوامل بر اساس ساختار سیستم تحلیل و طبقه ‌بندی فاکتورهای انسانی (HFACS) و اولویت ‌بندی توصیه‌های ایمنی با استفاده از تکنیک‌های تصمیم‌گیری چند معیاره انجام شد.
روش کار: ابتدا تکنیک HFACS در چهار سطح جهت تعیین فاکتورهای انسانی و سازمانی موثر در حادثه سقوط درام از روی روتیتور در یک صنعت تولیدی بکار گرفته شد. سپس توصیه های ایمنی پیشنهادی با استفاده از روش بهترین - بدترین و TOPSIS بر اساس چهار معیار اثربخشی، هزینه اولیه، قابلیت اطمینان و سهولت تعمیرپذیری اولویت‌بندی گردیدند.  
یافته ها: عدم توجه به حرکت طولی درام در حین چرخش بر روی روتیتور، عدم رعایت تناسب ظرفیت بارگیری روتیتور با  مقاومت مکانیکی پایه‌های نگه‌دارنده (carriage) (سطح اول HFACS)، عدم ارزیابی ریسک طراحی به منظور شناسایی نقاط بحرانی مرتبط با تعادل و پایداری سازه (سطح دوم HFACS)، عدم رعایت توالی ساخت طبق دفترچه استاندارد محصول و مستندات فنی (سطح سوم HFACS)، عدم تعبیه سیستم قفل‌کن مکانیکی روتیتور بر روی ریل و عدم استفاده از تجهیزات گرداننده شناسنامه دار با ظرفیت های مشخص (سطح چهارم HFACS) از عوامل موثر بر رخداد حادثه در این مطالعه بودند. سه توصیه ایمنی شناسایی شده دارای بیشترین اولویت شامل استفاده از تجهیزات گرداننده شناسنامه‌دار با ظرفیت های مشخص (0.822 = ضریب نزدیکی)، رعایت توالی استاندارد ساخت درام (0.749) و حضور سرپرست یا ناظر در محل (0.698) بودند. 
نتیجه گیری: هدف نهایی سیستم‌های مدیریت ایمنی، ارائه اقدامات ایمنی اصلاحی بر اساس یافته‌های حاصل از تحلیل حادثه است. پیاده‌سازی توصیه‌های ایمنی به عنوان چارچوبی ساختاریافته، نه تنها از وقوع حوادث پیشگیری می‌کند، بلکه با ایجاد لایه‌های حفاظتی از تکرار حوادث مشابه در آینده پیشگیری می‌نماید.
 
فردین احمدخانی، سقراط عمری شکفتیک، رضا کچوئی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده

مقدمه: قارچ‌ ها به‌عنوان یکی از عوامل زیستی مهم، تهدیدی جدی برای سلامت کارکنان در صنایع  و محیط‌های کاری مختلف محسوب می‌شوند. این مطالعه مروری با هدف بررسی انواع قارچ‌های آلوده‌کننده، تأثیرات آن‌ها بر سلامت، و راهکارهای پیشگیری و کنترل در محیط‌های کاری انجام شد.
روش‌کار: این مطالعه به‌صورت مروری روایتی طراحی شد و منابع علمی از پایگاه‌های داده
 PubMed، Scopus، Web of Science، و منابع داخلی مانند Magiran و SID در بازه زمانی 2000 تا مارس 2025 بررسی شدند. کلیدواژه‌هایی نظیر «قارچ‌های آلوده‌کننده»، «بهداشت شغلی»، و «مایکوتوکسین‌ها» برای جستجو استفاده شد. داده‌ها به‌صورت کیفی تحلیل و در دسته‌بندی‌های موضوعی سازمان‌دهی شدند.  
یافته‌ها: قارچ‌هایی مانند آسپرژیلوس، پنی‌سیلیوم، کلادوسپوریوم، و استکی‌بوتریس در محیط‌هایی با رطوبت بالا، تهویه نامناسب، و مواد آلی فراوان شایع هستند و می‌توانند بیماری‌های تنفسی، آلرژی‌ها، عفونت‌های قارچی، و اثرات سمی مزمن ایجاد کنند. روش‌های شناسایی شامل نمونه‌برداری هوایی، آنالیز مولکولی، و ارزیابی مایکوتوکسین‌هاست. راهکارهای کنترلی مانند مدیریت رطوبت، بهبود تهویه، و استفاده از تجهیزات حفاظتی مؤثر شناخته شدند.
نتیجه‌گیری: مدیریت قارچ‌های آلوده‌کننده نیازمند رویکردهای یکپارچه شامل شناسایی دقیق، پیشگیری از طریق کنترل محیطی، و آموزش کارکنان است. این اقدامات می‌توانند سلامت کارکنان را بهبود بخشیده و هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی را کاهش دهند.

صفحه 13 از 13    
...
13
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بهداشت و ایمنی کار می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb