5 نتیجه برای Dematel
محمود مدیری، محمد دشتی شیرامین، حامد کریمی شیرازی،
دوره 9، شماره 1 - ( 1-1398 )
چکیده
مقدمه: امروزه ارتقاء و بهبود عمل کرد ایمنی برای کنترل و پیش گیری از حوادث در صنایع یک امر ضروری و مهم محسوب می شود. هدف پژوهش حاضر کمک به نیروگاه سیکل ترکیبی برای شناسایی و اولویت بندی عوامل اثرگذار در تقویت ایمنی به منظور کاهش ریسک ها و بهبود عمل کرد می باشد.
روش کار: در این تحقیق توصیفی-تحلیلی، عوامل اثرگذار در سه دسته انسانی، تجهیزات و مدیریتی و 14زیرعامل به روش دلفی فازی توسط نظرات خبرگان بومی سازی و انتخاب شدند. سپس از روش دیمتل فازی برای تعیین روابط، شدت اثرگذاری و اثرپذیری عوامل و از روش فرآیند تحلیل شبکه ی برای وزن دهی و اولویت بندی عوامل استفاده شد.
یافته ها: یافته های روش دیمتل فازی نشان داد که عوامل «مدیریتی»، «تجهیزات» و «عوامل انسانی» به ترتیب در بهبود عمل کرد ایمنی تأثیرگذار هستند. «عوامل مدیریتی» تأثیرگذارترین و «عوامل انسانی» تأثیرپذیرترین عامل می باشند. بر اساس نتایج روش فرآیند تحلیل شبکه ی فازی، «عوامل انسانی» اولویت اول را در بین عوامل اصلی دارد و زیرعوامل «انگیزش کارکنان»، «سیستم کنترل و پیش گیری»، «روحیه ی کار تیمی»، «مهارت های فردی» و «تجهیزات حفاظت فردی» با توجه به نزدیکی اوزان به ترتیب اولویت اول تا پنجم را کسب کردند.
نتیجه گیری: «عوامل انسانی» تأثیرپذیرترین عامل و مشکل اصلی سازمان است که توسط تأثیرگذارترین عامل «عوامل مدیریتی» بهبود می یابد. موفقیت یا عدم موفقیت در عمل کرد ایمنی نیروگاه وابسته به مدیریت بهتر «عوامل انسانی» می باشد و مدیران برای بهبود عمل کرد ایمنی نیاز به ایجاد انگیزش کارکنان دارند.
منوچهر امیدواری، زهرا رفیقی، ثمره امیدواری،
دوره 10، شماره 4 - ( 9-1399 )
چکیده
مقدمه: شهرکهای صنعتی به عنوان ابزاری مهم و مفید در توسعه و رشد اقتصادی کشورها مورد توجه بوده اند. شهرک های صنعتی سهم بسزایی در درآمد ملی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه دارند. اما در عین حال میتوانند باعث بروز مشکلات محیط زیستی در سطح جامعه گردند. در کشورهای در حال توسعه مشکلات محیط زیست یکی از مهم ترین چالش های اصلی مدیریت شهرکهای صنعتی است. در این مطالعه به شناسایی و ارزیابی مشکلات محیط زیست و رتبهبندی آنها در شهرکهای صنعتی پرداخته شده است. هدف از این مطالعه تعیین الگوی مفهومی ارزیابی ریسک های محیط زیست درشهرک های صنعتی بود.
روش کار: دراین مطالعه؛ با استفاده از نظر خبرگان و منابع در دسترس ریسکهای محیط زیست مرتبط با شهرک های صنعتی شناسایی شد. سپس احتمال وقوع، شدت تاثیر و قابلیت شناسایی هر ریسک تعیین گردید. در این پژوهش شاخص های محیط زیستی در پنج بخش اجتماعی، فرهنگی، بیولوژیکی، اقتصادی، فیزیکی - شیمیایی دستهبندی شد. بر اساس دسته بندی انجام شده پرسشنامه ای برای تعیین مقایسات ذوجی تدوین شد. برای تعیین روابط بین معیارها از تکنیک DEMATEL و برای تعیین وزن اهمیت آن ها از روش تحلیل شبکه استفاده شد. جهت بکارگیری رویکرد ترکیبی DANP-FMEA در یک مطالعه موردی به ارزیابی ریسک های محیط زیست در یکی از بزرگترین شهرک های صنعتی پرداخته شده است. شهرک صنعتی هشتگرد از حدود 8 هزار نفر در 100 واحد تولیدی و صنعتی فعال تشکیل شده است. در این مطالعه تمام واحدهای فعال شهرک توسط یک چک لیست مورد بررسی قرار گرفت و خطرات محیط زیست در انها شناسایی و لیست گردید. سپس بصورت نمونه برداری خوشه ای تصادفی در این بخش تحقیق 82 واحد صنعتی از بین 100 واحد صنعتی فعال آن انتخاب و در مطالعه شرکت داده شده است.
یافته ها: بررسی روابط درونی میان متغییرها نشان داده است معیار های فرهنگی و اقتصادی از بیشترین تاثیرگذاری برخوردار هستند. از سوی دیگر معیار بیولوژیکی نیز از میزان تاثیرپذیری بسیار زیادی برخوردار است. نتایج تحلیل شبکه نشان داد که شاخص «سهم پایین سرمایه گذاری محیط زیست» از معیار اقتصادی با وزن نرمال 080/0 از بیشترین اهمیت در بین سایر شاخصهای تعریف شده برخوردار است.
نتیجه گیری: تعیین مدل های مفهومی در فرایندهای ارزیابی ریسک محیط زیست این امکان را ایجاد می کند که معیارها و شاخص های اثر گذار در فرایند ارزیابی به صورت کامل مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. هم چنین در این فرایندها با توجه به تعیین وزن تاثیر و روابط علی و معلولی آن می توان برنامه های موثری رادر کنترل ریسک های محیط زیست داشت.
فاطمه ضامنی، پروین نصیری، محسن مهدینیا، احمد سلطانزاده،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
مقدمه: کاهش سطح سلامتی نیروی کار یکی از چالشهای مهم در صنایع میباشد. مطالعات مختلف نشان داده اند که میزان بهرهوری در صنایع با سلامتی نیروی شغلی دارای ارتباط معنی دار می باشد. بعلاوه، سلامتی کارکنان در محیط های شغلی می تواند تحت تاثیر متغیرهای مختلف مانند استرس شغلی، رضایت شغلی و همچنین کار در شیفت های غیرمتداول قرار گیرد. مطالعه حاضر با هدف تجزیه و تحلیل روابط علّت- معلولی پارامترهای نوبتکاری، استرس شغلی، رضایت شغلی با سطح سلامتی در یک صنعت پتروشیمی صورت گرفته است.
روش کار: این مطالعه مقطعی در سال 1396 اجرا شد. نمونه مورد مطالعه شامل 20 نفر از خبرگان HSE بودند که بر اساس نمونهگیری هدفمند قضاوتی انتخاب و به مطالعه وارد شدند. برای جمع آوری دادهها از ابزار پرسشنامه ماتریسی 4×4 تشکیل شده از 4 متغیر اصلی شامل نوبتکاری، استرس، رضایت شغلی و سطح سلامتی استفاده شده است. تجزیهوتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار متلب و روش دیمتل فازی انجام شد. همچنین برای هر متغیرمورد ارزیابی دو مقدار کلیدی D+R و D-R به دست آمد که به ترتیب میزان تعامل و نوع تعامل متغیر با سایر متغیرها را نشان میدهند.
یافته ها: 0/60%از خبرگان شرکت کننده در این مطالعه مرد و 0/40% نیز زن بودند. تنها 0/10% این افراد دارای تحصیلات دکتر بودند. بعلاوه، میانگین سن و سابقه کاری افراد مورد مطالعه به ترتیب 34/9±64/39 و 10/7±22/10 سال بود.
نتایج نشان داد پارمترهای نوبتکاری، استرس و رضایت شغلی به دلیل مثبت بودن مقادیر D-R به عنوان عوامل اثرگذار و متغیر سلامتی شغلی با کسب مقدار منفی D-R، به عنوان عامل اثرپذیر میباشد. بعلاوه این نتایج نشان داد که میزان تاثیر این پارامترها بر سلامتی با دو مکانیسم مستقیم و غیرمستقیم میباشد.
نتیجه گیری: نتایج بکارگیری روش دیمتل فازی بیانگر این بود که سلامت شغلی در محیطهای صنعتی بزرگ میتواند تحت تاثیر پارامترهای مختلف با اندازه اثر متفاوت قرار گیرد، لذا توجه به بر هم کنش این فاکتورها در تحلیل سلامتی و عوامل موثر بر آن بسیار مهم میباشد. بنابراین، سطح سلامتی در محیط ای صنعتی پرچالش مانند صنایع پتروشیمی می تواند تحت تاثیر نوبتکاری به عنوان یک علت ریشهای قرار گیرد. این علت ریشه ای در کنار رضایت شغلی اثر معنیداری بر افزایش سطح استرس و کاهش سطح سلامتی دارند. بر این اساس، هر گونه اقدام برای افزایش سطح سلامتی بایستی بر بهبود الگوهای نوبتکاری و افزایش سطح رضایت شغلی کارکنان به عنوان علل ریشهای و موثر بر سطح سلامتی متمرکز شود.
خانم آیدا نقشبندی، آقای عمران احمدی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مقدمه: شناسایی و مدلسازی علل اصلی حوادث، میتواند نقش مهمی در پیشگیری از آنها داشته باشد. هدف این مطالعه، شناسایی و مدلسازی علل حوادث گودبرداری و لولهگذاری خطوط لوله گاز با استفاده از شبکه بیزین و دیمتل فازی میباشد.
روش کار: در این مطالعه، حوادث شغلی حین عملیات گودبرداری و لولهگذاری خطوط لوله گاز، با استفاده از روش Bowtie ، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. روش دیمتل فازی، برای تعیین روابط بین علل ریشهای حوادث و روش AHP فازی برای مقایسه زوجی علل و تعیین وزن آنها، استفاده شد. در نهایت خروجیهای Bowtie و Dematel، در شبکههای بیزی ترسیم و ریسک فاکتورهای مهم دخیل در حادثه تعیین شدند.
یافته ها: مهمترین ریسک فاکتورهای دخیل در حوادث ریزش دیواره کانال، شامل مدیریت ریسک (با وزن ١٦ درصد)، ارزیابی صلاحیت (با وزن ٢/١٤ درصد)، نظارت (با وزن ٨/١٣ درصد)، سیستم مجوز کاری (با وزن ٧/١٣ درصد)، رعایت قوانین و دستورالعملها (با وزن ٤/١٣ درصد)، آموزش (با وزن ٤/١١ درصد)، سیستم HSE (با وزن ٥/٩ درصد) و مدیریت پیمانکار (با وزن ٨ درصد)، شناسایی شدند.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج بهدستآمده در این مطالعه، میتوان گفت که مدیریت ریسک و ارزیابی صلاحیت، با درصد وزنی بالاتر، نقش مهمتری در وقوع حادثه ریزش دیواره کانال دارند. از نتایج این مطالعه، میتوان برای اولویتبندی اقدامات اصلاحی جهت جلوگیری از حوادث ناشی از ریزش دیواره کانال در عملیات گودبرداری و لولهگذاری خطوط لوله گاز استفاده کرد.
فرناز اصغری، رسول همت جو، ابوالفضل قهرمانی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: اعمال ناایمن یکی از علل اصلی حوادث محیط کار میباشد و با کنترل اعمال ناایمن افراد میتوان تعداد حوادث را کاهش داد. با توجه به اهمیت صنایع فولادی در کشور ما، کمبود مطالعات در زمینه عوامل انسانی و همچنین لزوم توجه به شناسایی عوامل موثر در بروز حوادث، این مطالعه با هدف شناسایی عوامل انسانی موثر در وقوع حوادث و ایجاد اعمال ناایمن با استفاده از روش سیستم طبقهبندی و آنالیز فاکتورهای انسانی (HFACS)1 و اولویتبندی آنها با استفاده از روشهای ارزیابی و آزمایش تصمیمگیری (DEMATEL)2 و فرایند تحلیلی شبکهای (ANP)3 انجام شد و پیشنهادات مناسب برای پیشگیری از حوادث و کاهش اعمال ناایمن ارائه شد.
روش کار: پژوهش حاضر بهصورت توصیفی-تحلیلی در واحد نورد یک کارخانه فولاد انجام شد. از بین ۳۵ حادثه ثبتشده در دو سال گذشته، ۲۸ حادثه مرتبط با واحد تولید میلگرد بود. دادههای مورد نیاز از طریق مرور گزارشهای حوادث، ۷ مرتبه مشاهده میدانی در شیفتهای پرحادثه و مصاحبه با کارکنان جمعآوری شدند. پس از بررسی حوادث شغلی، فرایند تولید میلگرد در واحد نورد بهعنوان فرایند پرریسک انتخاب و با استفاده از چکلیست HFACS بررسی و عوامل انسانی موثر در ایجاد حوادث طبقهبندی شدند. سپس جهت تعیین روابط علّی و اولویتبندی آنها از روشهای DEMATEL و ANP استفاده شد.
یافته ها: نتایج HFACS نشان داد که از 236 عامل انسانی شناساییشده، سطوح پیششرایط اعمال ناایمن و عوامل سازمانی هر دو با فراوانی 57/24 درصد بیشترین و عوامل خارجی با فراوانی 47/8 درصد کمترین تاثیر را در بروز حوادث و ایجاد اعمال ناایمن داشتند. طبق نتایج DEMATEL، عوامل سازمانی بیشترین و عوامل خارجی کمترین تاثیرگذاری را بر سایر سطوح داشته ولی سطوح اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین تاثیرپذیری را از سایر سطوح داشتند. طبق نتایج ANP سطوح پیششرایط اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین اهمیت را در ایجاد اعمال ناایمن داشتند.
نتیجه گیری: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که تمرکز بر ارتقاء فرهنگ ایمنی، اصلاح مقررات سازمانی، آموزش هدفمند و بهروزرسانی تجهیزات میتواند در کاهش حوادث ناشی از اعمال ناایمن مؤثر باشد. نتایج این تحقیق میتواند بهعنوان ابزاری کاربردی در تصمیمسازیهای ایمنی و بهداشت حرفهای در صنایع فولاد مورد استفاده مدیران و سیاستگذاران قرار گیرد.