4 نتیجه برای خواجه
مصطفی لنگری زاده، عصمت خواجه پور، راحله سالاری، حسن خواجه پور،
دوره 10، شماره 5 - ( آذر و دی 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: تشخیص افتراقی مننژیت باکتریال امری پیچیده است، زیرا ویژگی های تشخیصی زیادی در آن دخالت دارد. از سوی دیگر، امروزه منطق فازی و شبکه های عصبی مبنای بسیاری از سیستم های هوشمند هستند و ظرفیت لازم را برای حل مشکلات تشخیصی این بیماری دارند. هدف این مقاله، مقایسه ی منطق فازی و شبکه های عصبی مصنوعی در افتراق مننژیت باکتریال از سایر مننژیت هاست.
روش بررسی: در این مطالعه برای تشخیص افتراقی مننژیت باکتریال از سایر مننژیت ها، ابتدا 6 فاکتور اصلی با مشورت پزشکان انتخاب شد. در مرحله دوم از نرم افزار MatLab برای طراحی سیستم ها استفاده شد و سپس با استفاده از داده های 26 بیمار هر دو سیستم ارزیابی گردید.
یافته ها: تشخیص افتراقی مننژیت باکتریال از دیگر مننژیت ها در سیستم مبتنی بر منطق فازی، صحت، ویژگی و حساسیت تشخیص 88، 92 و 100، و در سیستم مبتنی بر شبکه ی عصبی نیز 92، 94 و 88 درصد را نشان داد. آزمون کاپای این دو به ترتیب 0/830(0/001>p) و 0/830 با (0/001>p) و فضای زیر منحنی ROC نیز معادل و 0/940 و 0/910 بود.
نتیجه گیری: حساسیت، میزان تطابق و عملکرد روش منطق فازی نسبت به روش شبکه عصبی بهتر است. اگر چه، منطق فازی برای تشخیص افتراقی مننژیت باکتریال قابل اعتمادتر بود. اما از آنجایی که دو سیستم با استفاده از داده های 26 بیمار و از یک مرکز مورد ارزیابی قرار گرفته، بهتر است در مطالعات آینده موارد بیشتری بررسی شود.
فردین امیری، آرش خواجهوند، صدیقه حنانی، نمامعلی آزادی،
دوره 16، شماره 5 - ( آذر 1401 )
چکیده
زمینه و هدف: عفونت محل جراحی از شایعترین عفونتهای مرتبط با مراقبت درمانی است. یکی از راههای کاهش آن، استفاده از آنتیسپتیک مناسب جهت آمادهسازی پوست محل جراحی(پرپ پوست) میباشد. این مطالعه با هدف مقایسه تاثیر آمادهسازی پوست با آنتیسپتیکهای پوویدون آیوداین و کلرهگزیدین گلوکونات بر میزان عفونت محل عمل جراحی بیماران جراحی شکم انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه به روش کارآزمایی بالینی بر روی ۷۰ نفر از بیماران جراحی شکمی مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی فیروزگر تهران در بازه زمانی اردیبهشت ماه تا شهریورماه سال ۱۴۰۰ انجام شد. بیماران به روش تصادفی ساده به دو گروه آمادهسازی پوست با آنتیسپتیکهای پوویدون آیوداین(بتادین) و آنتیسپتیک کلرهگزیدین گلوکونات تقسیم شدند. پرپ پوست بیماران در هر گروه به روش دو مرحلهای و با روش استاندارد چرخشی، با استفاده از آنتیسپتیکهای مذکور توسط پژوهشگر انجام شد. بررسی عفونت محل جراحی با کمک چکلیست محققساخته و همچنین پیگیری وضعیت بیماران با معاینههای حضوری توسط پزشک مربوط صورت گرفت. آنالیز دادهها توسط آزمونهای Fischer’s Exact و t-test و Chi-Square و Cochrane’s Q صورت گرفت.
یافتهها: عفونت محل جراحی در پنج بیمار(۱۴/۲۹ درصد) از گروه بتادین و یک بیمار(۲/۸۶ درصد) از گروه کلرهگزیدین رخ داد. میزان بروز عفونت محل جراحی در گروه بتادین نسبت به گروه کلرهگزیدین، ۵/۵۴ برابر بیشتر بود ولی از لحاظ آماری اختلاف معنیداری مشاهده نشد(۰/۱۹۸=P). مقایسهی عفونت محل جراحی در مدت ۲۴ ساعت پس از جراحی(۰ درصد) و مدت ۳۰ روز پس از جراحی(۸/۵۷ درصد) نشان داد که هر دو آنتیسپتیک در کاهش بروز عفونت محل جراحی موثر بودند(۰/۰۰۱>P). همچنین بروز عفونت محل جراحی با مدت زمان بستری بیماران به مدت ۲ روز، مرتبط بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که میزان بروز عفونت محل جراحی در گروه بتادین ۵/۵۴ برابر بیشتر از گروه کلرهگزیدین بوده، اما باوجود این از نظر آماری اختلاف معنیداری بین دو گروه مشاهده نشد. بنابراین میتوان هرکدام از این دو آنتیسپتیک را جهت آمادهسازی پوست محل عمل جراحی شکم به کار برد.
زهرا خواجه، کامران یزدانی، ابراهیم عبداللهپور، محسن محمدی، سحرناز نجات،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: آلزایمر یک بیماری مزمن است که باعث ناتوانیهای شناختی، تفکر، تغییرات شخصیتی و اختلال در فعالیتهای روزمره میشود. به دلیل این اختلالات، بیماران نیاز به مراقبت طولانی مدت دارند. مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر، بیشتر در منزل توسط اعضای خانواده انجام میشود و همین امر باعث میشود مراقبان خانگی از نظر روحی، جسمی، عاطفی، اجتماعی و مالی دچار مشکل شوند. پرسنل بهداشتی نقش کلیدی در زمینهی ارایه اطلاعات و راهنمایی و کمک به خانواده در کنترل این شرایط دارند. هدف از اجرای این مطالعه بررسی سطح آگاهی و نگرش در مورد بیماری آلزایمر در پرسنل سلامت(بهورزان) و تعیین عوامل مرتبط با آن است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی مقطعی جهت بررسی سطح آگاهی و نگرش بهورزان در مورد بیماری آلزایمر و عوامل مرتبط با آن است. تمام ۲۶۰ نفر از بهورزان دو شهرستان گرگان و کردکوی به روش سرشماری جهت بررسی سطح آگاهی و نگرش در مورد بیماری آلزایمر و عوامل مرتبط با آن وارد مطالعه شدند. برای تعیین ارتباط بین متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (نمرهی کلی آگاهی و نگرش) از آزمونهای T- test و آنالیز واریانس ANOVA در آنالیز bivariate استفاده شد. متغیرهایی که سطح معناداری ارتباط آنها با متغیر پاسخ در آنالیز bivariate کمتر از۰/۲ بود وارد مدل خطی شدند و در نهایت از مدل خطی چندگانه (multivariable) برای تعیین عوامل مرتبط با سطح آگاهی و نگرش استفاده شد.
یافتهها: میانگین سطح آگاهی ۴۶/۷۳% (۴۸/۱۶–۴۶/۴۵ :CI ۹۵ درصد) و میانگین سطح نگرش ۵۵/۶۱% (۵۶/۷۴-۵۴/۶۳ :CI ۹۵ درصد) به دست آمد. نتایج نشان میدهد، که آنهایی که سابقهی آموزش قبلی، سابقهی مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر، سابقهی کار طولانیتری در سیستم بهداشتی داشتند و دارای جنسیت مؤنث و متأهل بودند از سطح آگاهی بالاتر و افرادی که سابقهی آموزش قبلی داشتند و دارای قومیت سیستانی بودند از نگرش بالاتری برخوردار بودند.
نتیجهگیری: به طور کلی سطح آگاهی بهورزان ۴۶/۷۳ از ۱۰۰-۰ و سطح نگرش ۵۵/۶۱ از ۱۰۰-۰ است. عواملی از جمله جنسیت، سابقهی کار در سیستم بهداشتی، سابقهی شرکت در کارگاه آموزشی، سابقهی مراقبت از بیمار مبتلا و وضعیت تأهل با سطح آگاهی بهورزان و عواملی از جمله قومیت و سابقهی شرکت در کارگاه آموزشی با سطح نگرش بهورزان مرتبط بود.
صدریه حاج اسمعیل گوهری، الهه ایمانی، زهرا خواجه، مهکامه مهدیپور،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: سواد سلامت الکترونیک شامل توانایی جستجو، درک و بهکارگیری اطلاعات سلامت از منابع الکترونیکی است که افراد را قادر میسازد تا تصمیمات آگاهانهای در زمینهی سلامت اتخاذ نمایند. این مهارت در عصر دیجیتال و با گسترش اینترنت و منابع سلامت آنلاین اهمیت فزایندهای یافته است. هدف این مطالعه، ارزیابی سطح سواد سلامت الکترونیک در افراد ۱۸ سال و بالاتر در شهر کرمان است.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت مقطعی و توصیفی-تحلیلی انجام شد. جامعه پژوهش شامل ۷۰۰ نفر از ساکنان شهر کرمان با سن ۱۸ سال و بالاتر بود که با روش نمونهگیری مناسب از مناطق مختلف شهر انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامهی استاندارد سواد سلامت الکترونیک (eHEALS) استفاده شد. این ابزار شامل ۸ گویه است که بر اساس مقیاس لیکرت ۵ امتیازی طراحی شده و توانایی افراد در جستجو، ارزیابی و استفاده از اطلاعات سلامت الکترونیکی را میسنجد. نمرههای پرسشنامه بین ۸ تا ۴۰ متغیر است. نمرههای بالاتر نشاندهندهی سواد بالاتر در استفاده از منابع سلامت آنلاین است. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد. برای ارزیابی دادههای جمعآوریشده، از آمار توصیفی شامل فراوانی، میانگین و انحرافمعیار (SD) و همچنین از آمار تحلیلی مانند آزمون من-ویتنی و آزمون کروسکال-والیس استفاده شد.
یافتهها: میانگین نمره سواد سلامت الکترونیک شرکتکنندگان ۶/۸۰±۲۶/۲۶ بود که نشاندهندهی سطح متوسط سواد سلامت الکترونیک است. بیش از نیمی از شرکتکنندگان توانایی جستجو و استفاده از منابع سلامت آنلاین را گزارش کردند، اما کمتر از نیمی از آنان مهارت ارزیابی کیفیت منابع سلامت اینترنتی را داشتند. نتایج آزمون من-ویتنی نشان داد که میانگین نمرههای سواد سلامت الکترونیک در زنان بهطور معناداری بیشتر از مردان بود(۰/۰۰۲=P). همچنین، بر اساس آزمون کروسکال-والیس، بین سن(۰/۰۰۱>P)، سطح تحصیلات(۰/۰۰۱=P) ، وضعیت اشتغال(۰/۰۰۱=P) و وضعیت اقتصادی(۰/۰۰۱>P)، با میانگین نمرههای سواد سلامت الکترونیک رابطهی معناداری وجود داشت؛ بهطوریکه افراد ۱۸ تا ۴۰ سال، دارای تحصیلات دانشگاهی، دانشجویان و افراد با وضعیت اقتصادی بالا نمرههای بالاتری کسب کردند.
نتیجهگیری: سطح سواد سلامت الکترونیک در جامعهی مورد مطالعه در سطح متوسط ارزیابی میشود، اما شکافهای معناداری در توانایی ارزیابی منابع معتبر و استفادهی مطمئن از اطلاعات سلامت وجود دارد. سیاستگذاران حوزهی سلامت باید با توسعهی زیرساختهای لازم و آموزش عمومی، بستر مناسبی برای دسترسی به منابع معتبر، ارزیابی انتقادی اطلاعات و اتخاذ تصمیمهای آگاهانهی سلامت فراهم کنند.