کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
14 نتیجه برای موضوع مقاله:
حمید آسایش، مصطفی قربانی، افسانه برقعی، عزیز رضا پور، یونس محمدی، مرتضی منصوریان، فریدون جهانگیر، مهدی نوروزی،
دوره 7، شماره 5 - ( 10-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: در بسیاری از برنامههای ترجمه دانش اظهارات خود پژوهشگران مبنای سنجش فعالیتشان میباشد. این مطالعه با هدف بررسی اعتبار خودارزیابی محققین دانشگاه علوم پزشکی گلستان از عملکردشان در زمینه ترجمه دانش و عوامل موثر بر "امتیاز خودارزیابی محققین" انجام شد.
روش بررسی: در این تحقیق پرسشنامه معتبر و پایا در زمینه ترجمان دانش توسط 40 محقق دانشگاه علوم پزشکی گلستان تکمیل گردید. در این پرسشنامه، از محققان خواسته میشد تا به فعالیت ترجمه دانش خود در مورد یک طرح مشخص اتمام یافته امتیازی از صفر تا 10 بدهند. تحلیل آماری با استفاده از آزمون تی زوجی و ضریب همبستگی پیرسون و آزمون رگرسیون خطی صورت پذیرفت.
یافتهها: میانگین امتیاز فعالیت ترجمه محققین و میانگین امتیاز خودارزیابی آنان بترتیب 3/52 و 5/47 بود که این اختلاف از لحاظ آماری معنی دار بود( 0/001>P). همبستگی پیرسون بین فعالیت ذکر شده و امتیاز خودارزیابی 0/73 بود. متغیرهای موثر و معنی دار بر امتیاز خودارزیابی در مدل رگرسیونی جنسیت مرد، داشتن مسئولیت اجرایی و درصد زمان اختصاص داده به پژوهش بود و متغیرهای موثر برامتیاز میزان فعالیت جنسیت مرد، نوع پژوهش(پژوهشهای علوم بالینی در مقایسه با علوم پایه) و زمان اختصاص داده به پژوهش بود.
نتیجهگیری: مطالعه فعلی نشان داد، پژوهشگران میزان فعالیتهای ترجمه دانش خود را بیشتر برآورد مینمایند، لذا به نظر میرسد در نظر گرفتن راهکارهایی نظیر آموزش در مورد مفاهیم و فعالیتهای ترجمه دانش میتواند خلاء بین پژوهش و تولید دانش را پر نماید.
آرام رستمی، حمید بورقی، رضا قاسم نژاد،
دوره 7، شماره 6 - ( 12-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: بخشهای پرتونگاری از
بخشهای اساسی و گران قیمت هر مرکز درمانی است. در این میان به کارگیری صحیح نظام
اطلاعات بیمارستان موجب ارتقای کیفیت خدمات بهداشتی درمانی و کاهش هزینههای بخشهای
درمانی میگردد. هدف از این مطالعه، بررسی میزان آگاهی کارکنان بخشهای رادیولوژی
بیمارستانهای تابعه دانشگاه علوم پزشکی همدان در خصوص کاربردهای نظام اطلاعات
بیمارستان((HIS میباشد.
روش
بررسی: در این مطالعهی توصیفی که به صورت مقطعی بر روی 52 نفر از کارکنان بخشهای
رادیولوژی بیمارستانهای تابعه دانشگاه علوم پزشکی همدان(1391) انجام گرفت میزان
آگاهی آنان در مورد HIS، با
استفاده از پرسشنامهی دو قسمتی شامل اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه
در ارتباط با نظام اطلاعات بیمارستانی که اعتبار علمی و روایی
پرسشنامهها از قبل توسط اعضای هیئت علمی گروه مدارک پزشکی دانشگاه علوم پزشکی
کاشان تایید شده بود و نیز مجریان این پژوهش پایایی 8/0
را برای آن به دست آوردند، مورد بررسی قرار گرفت. در آخر نیز دادههای حاصل از پژوهش
توسط نرم افزار SPSS ویرایش
هفدهم مورد تحلیل و بررسی آماری قرار گرفت.
یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد که 8/3 درصد از کارکنان دارای
آگاهی ضعیف، 4/65 درصد آگاهی متوسط و 8/30 درصد آگاهی خوبی در مورد کاربردهای(HIS) داشتند و در این میان،
آگاهی عالی مشاهده نشد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج تحقیق برگزاری دورههای مرتبط و به روز برای آشنایی هرچه
بیشتر کارکنان بخشهای رادیولوژی با نظام اطلاعات بیمارستانی(HIS) توصیه میگردد.
سید مجید حسینی آغوزی، فریبا نباتچیان، علیرضا مردادی، فاطمه خداوردی،
دوره 8، شماره 5 - ( 10-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان شایعترین نوع سرطان در میان زنان است. ایزوفلاونها زیرمجموعهای از فیتواستروژنها هستند که دارای خواصی شبیه استروژن پستانداران میباشند. گیاه یونجه دارای ایزوفلاون بالایی است. هدف مطالعهی حاضر تعیین اثر ایزوفلاونهای گیاه یونجه روی سرطان پستان و پروفیل لیپید در این بیماران است.
روش بررسی: 30 رأس موش آزمایشگاهی BALB-C انتخاب و به چهار گروه دستهبندی شدند. گروه اول و دوم به روش کاشت سلولی به سرطان پستان مبتلا گشتند. گروه سوم و چهارم سالم ماندند. عصارهی یونجه به روش تقطیر در خلأ تهیه شد و گروههای اول و سوم عصارهی یونجه را دریافت نمودند. گروه دوم و چهارم(شاهد) هیچ دارویی دریافت نکردند. بعد از 6 هفته از خون تمامی موشها سرم تهیه گردید. غلظت استرادیول، LDL - کلسترول، HDL - کلسترول و کلسترول تام در سرم اندازهگیری شد. آنالیز آماری دادهها با آزمون t-student و برنامه آماری Graphpad انجام شد. سطح معنیداری برابر 0/05 =P بود.
یافتهها: میزان استرادیول در گروه اول نسبت به دوم کاهش معنیداری پیدا کرد(0/00 =P). میزان کلسترول تام در گروه اول نسبت به دوم کاهش معنیداری پیدا نمود(0/00=LDL . (P - کلسترول در گروه اول نسبت به دوم کاهش معنیداری نشان داد(0/00=HDL . (P- کلسترول در گروه اول نسبت به دوم افزایش نشان داد که این مقدار، معنیدار نبود(0/09 =P).
نتیجهگیری: عصارهی یونجه با اثر بر روی میزان استرادیول و پروفیل لیپید در موشهای مبتلا به سرطان پستان میتواند در بهبود شرایط بیماری مفید باشد.
دکتر عبدالرضا محمدنیا، دکتر شیرین کریمی، دکتر رضا یادگار آذری، دکتر سید علیرضا ناجی، دکتر عدنان خسروی، دکتر نغمه بهرامی، دکتر مسعود سعیدی جم،
دوره 9، شماره 5 - ( 11-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان ریه شایعترین سرطان بین مردان در سراسر جهان به شمار میرود. هدف از انجام این تحقیق تعیین میزان بیان ژن CK19 و بیومارکر پروتئینی به نام آنتیژن سرطانی جنینی(CEA) در خون محیطی مبتلایان میباشد.
روش بررسی: 30 بیمار مبتلا به سرطان ریه نوع NSCLC با 30 فرد سالم مقایسه شدند. پس از گرفتن خون محیطی و استخراج Total RNA، cDNA ساخته شد و سپس با روش Real-time RT-PCR بررسی و نتایج حاصل بررسی گردید. سپس CEA با روش ELISA اندازهگیری شد.
یافتهها: ژن CK19در گروه بیماران در 7 نفر از 30 نفر مثبت گردید که نشاندهندهی حساسیت برابر 23/3% است. مقایسهی آماری میزان مثبتشدن این مارکر در بیماران و افراد سالم که با استفاده از آزمون Two-Sample Binomial انجام شد، بیانگر تفاوت آماری معنیداری بین این دو گروه بود(0/001>Pvalue). سطح سرمی مارکرCEA در گروه بیماران در 11 نفر از 30 نفر مثبت گردید. میانگین سطح سرمی مارکر CEA در گروه بیماران از گروه شاهد بیشتر بود و این تفاوت از نظر آماری معنیدار شد(0/001>Pvalue). حساسیت این آزمون برابر 36/6% است.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که ck19 mRNA مارکری اختصاصی درخون محیطی جهت تشخیص مقدماتی سرطان ریه است. همچنین مشخص گردید کهCEA میتواند به عنوان مارکر اختصاصی در تشخیص زود هنگام سرطان ریه در خون محیطی بیماران باشد.
الهه درخشانفر، شعبان علیزاده، حسن رفیعی مهر، فاطمه نادعلی، علی قاسمی، مسعود کریمی، نوشین شباب،
دوره 10، شماره 6 - ( بهمن و اسفند 1395 )
چکیده
زمینه و هدف: لوسمی میلوئیدی مزمن، یک بیماری میلوپرولیفراتیو مزمن است که با افزایش رده میلوئیدی، پلاکت و اریتروئیدی در خون محیطی و مغز استخوان همراه است. (SFRP یا Secreted Frizzled-Related Protein)، مهار کننده ی مهم مسیر پیام رسانی Wnt است که باعث مهار این مسیر در افراد سالم میشود. تنظیم نابجای مسیر پیام رسانی Wnt، یکی از دلایل شایع در بیولوژی سرطان و متیلاسیون در پروموتور ژن SFRP دلیل تکثیر کنترلنشدهی سلولی در سرطان است. لوسمی میلوئیدی مزمن اولین بیماریی بود که نقش مسیر پیام رسانی Wnt در آن شرح داده شد. در مطالعه ی حاضر، وضعیت متیلاسیون ژنهای SFRP۱ و SFRP۲ در بیماران لوسمی میلوئیدی مزمن تازه تشخیص داده شده و افراد سالم تعیین گردید.
روش بررسی: نمونه خون محیطی ۳۳ بیمار CML در زمان تشخیص و ۲۵ فرد سالم به عنوان شاهد، جهت بررسی وضعیت متیلاسیون دو ژن SFRP۱ وSFRP۲ بررسی گردید. برای بررسی وضعیت متیلاسیون ژنهای SFRP۱ و SFRP۲ از تکنیک(Methylation Specific- Polymerase Chain Reaction, Methylation Specific- PCR) استفاده شد. از آزمون منویتنی برای بررسی ارتباط بین هیپرمتیلاسیون ژنهای SFRP۱ و SFRP۲ با شاخص های بالینی بیماران استفاده شد.
یافتهها: در مطالعهی حاضر نتایج نشان داد که هیپرمتیلاسیون پروموتور ژنهای SFRP۱ و SFRP۲ بهترتیب ۱۶/۱ درصد و ۲۷/۲ درصد بود. هیچ یک از نمونههای کنترل متیلاسیون را نشان ندادند.
نتیجهگیری: متیلاسیون ژنهای SFRP۱ و SFRP۲، همانند لوسمی ها و نئوپلازیهای بافتهای توپر در بیماران مبتلا به لوسمی میلوئیدی مزمن نیز دیده میشود. از این رو احتمال دارد که متیلاسیون این ژنها در شروع این بیماری نقش داشته باشد.
اعظم شاهبداغی، آرزو فرهادی، مریم شکفته، منوچهر کرمی،
دوره 11، شماره 2 - ( خرداد و تیر 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: در چند سال اخیر مجلات علمی- پژوهشی علوم پزشکی کشور از نظر تعداد، روند رو به رشدی داشته است. این مجلات برای نمایهشدن در نمایهنامههای بینالمللی باید معیارها و استانداردهای لازم را رعایت کنند. این پژوهش با هدف تعیین میزان انطباق الزامات ساختاری مجلات علوم پزشکی کشور با معیارهای نمایهسازی Scopus انجام شدهاست.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی- کاربردی بود که با استفاده از روشهای کتابسنجی انجام شد. جامعه ی مورد پژوهش را کلیه مجلات علمی - پژوهشی مصوب وزارت بهداشت در سال 1393 تشکیل دادند. ابزار گردآوری دادهها سیاهه ی کنترل مستخرج از پایگاه Scopus بود. دادهها پس از گردآوری و ورود به رایانه توسط نرم افزار آماری SPSS۲۰ و به کمک روشهای آمار توصیفی تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: این مطالعه نشان داد که بیش از نیمی از مجلات علوم پزشکی کشور از بیانیههای ویراستاری بینالمللی پیروی نمیکنند. همچنین حضور اعضای هیئت تحریریه بینالمللی در این مجلات بسیار پایین میباشد. به طور میانگین ۸۳/۳% از اعضای هیئت تحریریه مجلات از داخل کشور می باشند. مشارکت نویسندگان غیرایرانی نیز در این مجلات بسیار پایین است. تنها ۵/۷۹% از نویسندگان مجلات علوم پزشکی را غیر ایرانیها تشکیل میدهند.
نتیجه گیری: میزان پیروی مجلات علوم پزشکی کشور از معیارهای مد نظر نمایه نامه Scopus، در سطح مطلوبی قرار ندارد. رعایت کامل این معیارها توسط مجلات میتواند مسیر ورود و نمایه سازی را در این نمایه نامه تسهیل نماید.
اشرف دهقانی، مریم قنبری خشنود، سمیه امینی سرتشنیزی، آرزو فرهادی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: پیدایش و تداوم کرونا، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی را بر آن داشت تا با تغییر در راهبرد آموزشی خود بتوانند اقدام مناسب و همسو با این شرایط را برای پیشبرد اهداف خود به انجام رسانند. بهدلیل اهمیت آموزش و یادگیری الکترونیکی در پاسخ به این شرایط، پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی همدان از یادگیری الکترونیکی در بحران کووید-19 انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری است. روش نمونهگیری بهصورت هدفمند انجام شد. برای گردآوری دادهها از مصاحبهی نیمهساختاریافته استفاده شد. پس از مصاحبهی سیزدهم، اشباع نظری دادهها حاصل شد و فرایند مصاحبه با نفر شانزدهم پایان یافت. بهمنظور تجزیه و تحلیل متن مصاحبهها از روش کلایزی استفاده گردید.
یافتهها: از تحلیل دادههای بهدست آمده، سه مضمون اصلی: «ارتباط و تعامل» با پنج مضمون فرعی(عدم تعامل مناسب بین دانشجو/ استاد و دانشجو/ دانشجو، سلب انگیزه، امنیت و سلامت روان، اشتراک دانش و صرفهجویی در زمان و هزینه)؛ «مدیریت زمان و سبک یادگیری» با شش مضمون فرعی(کیفیت پایین تدریس، استرس، دسترسی و تأمین منابع، سلامت آزمون، کسب تجربه و مهارت و فرصت یادگیری مجدد و نوآوری در آموزش) و «زیرساختها و امکانات فنی» با سه مضمون فرعی(پشتیبانی ضعیف، نادیده گرفتن برابری آموزشی و ارتقای سواد رسانهای) استخراج گردید. تعامل ضعیف بین استاد و دانشجو، افزایش سطح اضطراب و مسئولیت فردی برای موفقیت در یادگیری و ضعف زیرساختهای فنی و مدیریتی، عمدهترین چالشهای بهدست آمده از این سه مضمون بودند. فراهم کردن زمینهای برای پژوهش، خودتنظیمی و خودراهبری در یادگیری، افزایش دانش و مهارتهای فناوری اطلاعات و ارتباطات از جمله فرصتهایی است که در این مضامین گنجانده شدهاند.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر، ضرورت توجه به رویکرد تعامل و ارتباط میان یاددهنده و فراگیر، بازنگری در شیوههای آموزش و مهارتآموزی، ارتقای کیفیت یادگیری الکترونیکی و آمادهسازی زیرساختهای مناسب برای بهرهگیری مطلوب از یادگیری الکترونیکی را ایجاب میکند.
الهه رسولی جوکار، سعید شاملو کاظمی، هما نادری فر،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: فشارخون بالا و افزایش پروفایل لیپیدی از عوامل خطرساز برای بیماریهای قلبی عروقی هستند. برای ارتقای سلامت قلب و عروق، تغییر سبک زندگی باید بهعنوان راهنمای کاهش بیتحرکی افراد و اصلاح الگوی تغذیهی سالم در نظر گرفته شود. اسپیرولینا یک جلبک سبز است و برای درمان بیماریهای مختلف بهعنوان مکمل غذایی مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مصرف مکمل اسپیرولینا و هشت هفته تمرینات ترکیبی بر فشارخون و پروفایل لیپیدی در زنان مبتلا به فشارخون بالا انجام شد.
روش بررسی: مطالعه بهصورت کارآزمایی بالینی در۴۰ زن مبتلا به فشارخون بالا(۶۰-۵۰ سال) انجام شد. افراد در ۴ گروه مداخلهای و کنترل وارد مطالعه شدند. دادهها طی دو مرحله پیشآزمون-پسآزمون از نظر میزان تغییرات فشارخون و پروفایل لیپیدی جمعآوری شدند. گروه مداخلهی مکمل روزانه ۴/۲ گرم مکمل اسپیرولینا مصرف نمودند و مداخلهی تمرینی ۸ هفته تمرینات ترکیبی هوازی و مقاومتی داشتند. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون آنالیز واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح ۰/۰۵=α انجام شد.
یافتهها: نتایج آنالیز واریانس یکطرفه نشان داد که تفاوت معنیداری بین فشارخون سیستولیک، کلسترول تام و VLDL، پس از آزمون در گروههای مطالعه وجود دارد(۰/۰۵>P-value). بیشترین مقدار میانگین±انحرافمعیار فشارخون سیستولیک(۱۴۱/۹۰±۹/۸۵) و کلسترول تام(۲۱۳/۳۰±۲۸/۹۳)، پس از آزمون در گروه تمرینات ترکیبی، و میانگین±انحرافمعیار VLDL پس از آزمون در گروه کنترل(۳۴/۶۰±۶/۴۶) مشاهده شد. همچنین، نتایج آزمون تعقیبی توکی نشان داد که تفاوت معنیداری بین میانگین فشار خون در گروههای کنترل-مکمل اسپیرولینا، کنترل-تمرینات ترکیبی، مکمل اسپیرولینا- مکمل اسپیرولینا و تمرینات ترکیبی، و تمرینات ترکیبی-مکمل اسپیرولینا و تمرینات ترکیبی وجود دارد. همچنین تفاوت معنیداری بین میانگین کلسترل تام و میانگین VLDL بهترتیب در گروههای تمرینات ترکیبی-مکمل اسپیرولینا، تمرینات ترکیبی و کنترل-مکمل اسپیرولینا وجود دارد(۰/۰۵>P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد که ممکن است مصرف مکمل اسپیرولینا و هشت هفته تمرینات ترکیبی بر فشارخون و پروفایل لیپیدی در زنان مبتلابه فشارخون بالا تأثیرات مفیدی داشته باشد.
مریم عندلیب کندری، احمدرضا ورناصری، مریم قنبری خشنود، سید عابدین حسینی آهنگری، محمدکریم صابری، حمید بورقی،
دوره 17، شماره 6 - ( 11-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش نهاد کتابخانههای عمومی کشور در ارایه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانههای عمومی شهر تهران، براساس دیدگاه کتابداران شاغل در این کتابخانهها انجام شد.
روش بررسی: روش پژوهش به لحاظ هدف از نوع کاربردی و به لحاظ نحوهی گردآوری دادهها از نوع توصیفی است که به صورت پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری ۱۵۰ کتابدار کتابخانههای عمومی شهر تهران است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامهی محقق ساخته است. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS انجام شد.
یافتهها: وضعیت منابع اطلاعات سلامت موجود در کتابخانههای عمومی شهر تهران در اکثر منابع کم و بسیار کم است. میزان آشنایی کتابداران به موضوعهای حوزهی بهداشت و سلامت عمومی ۲۰ درصد است. میزان آشنایی کتابداران با خدمات اشاعهی گزینشی اطلاعات سلامت، با ۷۷/۴ درصد کم و بسیار کم است. میزان شرکت کتابداران در کارگاههای اطلاعرسانی پزشکی، با عدمشرکت ۷۰ درصدی کتابداران روبروست. آشنایی کتابداران با خدمات اشاعهی گزینشی اطلاعات سلامت کم و بسیار کم است. ۶۰ درصد از کتابداران با سامانههای اطلاعاتی پزشکی آشنایی ندارند. درصد آشنایی کتابداران با وبسایتهای داخلی حوزه پزشکی با ضعف ۶۰ تا ۷۸ درصدی روبرو است. درصد آشنایی کتابداران با وبسایت خارجی بینالمللی حوزهی سلامت متوسط است. کتابداران دلیل اصلی برای ارایهی خدمات گزینشی اطلاعات سلامت را ارتقای سطح سواد سلامت در جامعه میدانند. تقریباً۴۰ درصد از مراجعهکنندگان نسبت به بیماریهای واگیردار و غیرواگیردار در یک ماه تا سه بار درخواست دارند. همچنین مانع اصلی جهت ارایه خدمات اشاعهی گزینشی اطلاعات سلامت، نداشتن فرصت کافی توسط کتابدار برای ارایهی خدمات است.
نتیجهگیری: کتابخانههای عمومی کشور باید تدابیری بیندیشد که کتابداران را با حوزهی اطلاعات سلامت آشنا کرده و سیاستهایی را در این زمینه اعمال نمایند. میتوان با توجه به امکانات فنی مناسب کتابخانههای عمومی شهر تهران به ایجاد و دسترسی سامانهها و وبسایتهای حوزه بهداشت و سلامت داخلی و خارجی اقدام کرد و منابع و مدارک اطلاعات سلامت کتابداران را گسترش داد.
علیرضا جعفرخانی، بهزاد ایمنی، سینا قاسمی،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه بخش مهمی از جراحیهای انجام شده در اتاقعمل مربوط به جراحیهای اورژانسی است. جراحیهایی که بهطورکلی در مقابل شرایط حاد تهدیدکنندهی حیات، ضرورت پیدا میکند. امروزه باتوجه به افزایش آمار جراحیهای اورژانسی انجام شده در بیمارستان و همچنین ماهیت چالش برانگیز این جراحیها، مشکلات متعددی برای اتاقعمل به وجود آمده است. این مطالعه با هدف تبیین تجربهی زیستهی پرستاران اتاقعمل از چالشهای بهوجود آمده بهدنبال پذیرش بیماران اورژانسی صورت گرفت.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی کیفی است که به روش پدیدارشناسی توصیفی در سال ۱۴۰۲ در کلیه بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی همدان انجام شد. نمونههای این مطالعه به روش نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. در این پژوهش، دادهها از طریق انجام ۱۰ مورد مصاحبهی نیمه ساختاریافته با پرستاران اتاقعمل جمعآوری گردید. تجزیهوتحلیل دادههای بهدستآمده جهت تعیین طبقات اصلی و فرعی با استفاده از روش کلایزی صورت گرفت.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین سنی افراد مصاحبه شوندگان ۴۶/۲ سال و میانگین سابقه کاری آنان ۱۸/۵ سال است. بعد از تجزیه و تحلیل مصاحبهها مشخص شد که چالشهای بهوجود آمده بهدنبال پذیرش بیماران اورژانسی از منظر تجارب پرستاران اتاقعمل، در سه مضمون اصلی و ۱۰ مضمون فرعی طبقهبندی میشود. مضامین اصلی این مطالعه شامل تدارکات و زیرساختهای اتاقعمل(محدودیت های ساختاری اتاقعمل، تأمین نیروی انسانی در اعمال جراحی اورژانسی، تأمین تجهیزات و ابزارهای مورد نیاز عمل جراحی و اهمالکاری در ارایه به موقع خدمات درمانی)، خطرات بالینی حین عمل جراحی(تهدید ایمنی بیمار، بیتوجهی به رعایت اصول استریلیته و وضعیت جسمی منحصر به فرد بیمار) و هماهنگی و ارتباطات(تعامل غیر سازنده جراح با پرسنل، رفتارهای نامتعارف همراهان در اتاقعمل و پشتیبانی ناکافی بیمار توسط دیگران) تقسیمبندی میشود.
نتیجهگیری: برای پیشگیری از چالشها، شناسایی زودهنگام آنها ضروری است. با برنامهریزی و اجرای اقدامات پیشگیرانه، ارتقاء آموزش پرستاران، بهبود زیرساختها و تقویت همکاریهای بینبخشی، میتوان ضمن بهبود کیفیت عملهای جراحی اورژانسی رضایت بیماران را نیز افزایش داد.
طالب خداویسی، حمید بورقی، طوبی محرابی، جواد فردمال، مهدیه شجاعی باغینی، علی محمدپور،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پیش از اجرای هرگونه برنامه آموزشی مداوم برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، شناسایی دقیق نیازهای آموزشی جامعه هدف امری ضروری است. بدینمنظور، پژوهش حاضر با رویکردی جامع و با در نظر گرفتن ابعاد عمومی و تخصصی حوزهی فناوری اطلاعات سلامت، به بررسی نیازهای آموزشی پرسنل شاغل در بیمارستانهای استان همدان پرداخته است.
روشبررسی: این پژوهش توصیفی- مقطعی در ۱۱ بیمارستان زیرپوشش دانشگاه علوم پزشکی همدان انجام شده است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان واحدهای پذیرش، بایگانی پزشکی، آمار و کدگذاری بوده است. دادهها با استفاده از پرسشنامهای استاندارد شده که روایی و پایایی آن تأیید شده بود، جمعآوری گردید. روش جمعآوری دادهها بهصورت ترکیبی حضوری و غیرحضوری بوده است. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد و نتایج با بهرهگیری از آمار توصیفی و استنباطی(آزمون کروسکال-والیس) گزارش گردید.
یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که در بین نیازهای عمومی مقبول، مواردی چون فناوری اطلاعات(۹۶/۷ درصد)، جنبههای قانونی پروندههای پزشکی(۸۷/۶ درصد) و مهارتهای ارتباطی(۷۶/۷ درصد) از بالاترین درصد برخوردار بودهاند. همچنین، نیازهای آموزشی اختصاصی در واحدهای مختلف، متفاوت بود بهگونهای که کارکنان واحد کدگذاری به اصول تشخیص نویسی(۹۲/۹ درصد)، آشنایی با دستورالعملهای کدگذاری علل مرگو میر(۸۵/۷ درصد) و آشنایی با دستورالعملهای کدگذاری اقدامات(۸۵/۷ درصد)، کارکنان واحد آمار به نرمافزارهای آماری و کارکنان واحدهای پذیرش و بایگانی پزشکی به قوانین مربوط نیاز بیشتری داشتند. علاوه بر این، بین نیازهای آموزشی و برخی ویژگیهای فردی کارکنان مانند سابقهکار، تحصیلات، جنسیت و رشته تحصیلی ارتباط معنادار وجود داشت.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش، حاکی از آن است که برای طراحی برنامههای آموزشی مؤثر برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، لازم است بهویژگیهای فردی فراگیران از جمله جنسیت، سابقهکار و تحصیلات توجه شود و همچنین، آموزشها باتوجه به نیازهای متفاوت هر گروه، بهصورت مستمر و در مقاطع زمانی مناسب ارایه گردد.
مژگان فرازمند، ماندانا عسگری، حمید بورقی، طالب خداویسی، علی محمدپور، سهیلا سعیدی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای قلبی از شیوع بسیار بالایی در سطح جهان برخوردار بوده و بهعنوان یکی از علل اصلی مرگو میر در سراسر جهان شناخته میشوند. هوشمصنوعی بهعنوان یکی از فناوریهای نوین، در سالهای اخیر در ایران و سایر نقاط جهان، بهمنظور مدیریت طیف وسیعی از بیماریها مورد توجه قرار گرفته است. مطالعهی حاضر با هدف مرور نظاممند مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بهکارگیری هوشمصنوعی در بیماریهای قلبی صورت پذیرفته است.
روش بررسی: بهمنظور بررسی مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بیماریهای قلبی با بهرهگیری از هوشمصنوعی، پایگاههای اطلاعاتی SID، Google Scholar و Magiran به زبان فارسی مورد جستجو قرار گرفتند. این جستجو بدون اعمال محدودیت زمانی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ انجام پذیرفت و تمامی مطالعات پژوهشی که تا این تاریخ از روشهای مختلف هوشمصنوعی در زمینهی بیماریهای قلبی استفاده نموده بودند، در مطالعهی مروری نظاممند حاضر وارد شدند.
یافتهها: نتایج حاصل از جستجو در سه پایگاه دادهی مذکور، منجر به بازیابی ۱۷۸۱۹ مطالعات پژوهشی گردید که از این میان، ۴۶ مطالعه پژوهشی با معیارهای ورود و خروج مطالعه مطابقت داشتند. این مطالعات پژوهشی، در سه زمینهی پیشبینی، درمان و تشخیص، از هوشمصنوعی استفاده کرده بودند. شبکههای عصبی(تعداد: ۲۲)، ماشینبردار پشتیبان(تعداد: ۲۰) و درخت تصمیم(تعداد: ۱۶) الگوریتمهایی بودند که بیش از سایر تکنیکها استفاده شده بودند. منابع دادهای مطالعات پژوهشی واردشده، عمدتاً پروندههای پزشکی بیماران و پایگاه داده UCI بودند. همچنین، نرمافزار متلب بیش از سایر نرمافزارها استفاده شده بود. بیشترین محدودیتهای ذکرشده در مطالعات پژوهشی، شامل عدمدر نظر گرفتن تمامی فاکتورها، محدودیت در دسترسی به دادهها، عدم کفایت دادهها، وجود نویز در سیگنالها یا تصاویر و وجود دادههای پرت، مقادیر از دست رفته و عدم نرمال بودن دادهها بود.
نتیجهگیری: بررسی نظاممند مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بیماریهای قلبی با بهرهگیری از هوشمصنوعی نشان داد که این فناوری در طیف وسیعی از بیماریهای قلبی-عروقی مورد استفاده قرار گرفته و اغلب مطالعات پژوهشی انجامشده، مؤید اثربخشی و عملکرد موفقیتآمیز آن بودهاند.
زهرا عطائی برازنده، بهزاد ایمنی، عرفان ایوبی، الهام سلطانی، محمدرضا عبادیان،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی کاتاراکت از رایجترین جراحیهای چشمی در سراسر جهان است. اکثر افرادی که جراحی میشوند، بیماران مسن میباشند که استفاده از بیهوشی عمومی و داروهای بیشتر منجر به عوارض حین و بعد از جراحی و افزایش هزینه برای بیماران میگردد. مطالعهی حاضر با هدف بررسی تأثیر داروهای دکسمدتومیدین و فنتانیل وریدی و داروهای میدازولام و سوفنتانیل وریدی در بیماران جراحی کاتاراکت جهت شدت درد، وضعیت همودینامیک، رضایت جراح و میزان آرامبخشی بیماران انجام گردید.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسو کور، بر روی ۸۰ بیمار کاندید عمل جراحی کاتاراکت در بیمارستان فرشچیان سینا در همدان انجام شد. نمونهگیری از ۲۰ اسفند ۱۴۰۲ تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۳ انجام گردید. گروه مداخله داروهای دکسمدتومیدین و فنتانیل وریدی و گروه کنترل داروهای میدازولام و سوفنتانیل مورد بررسی قرار گرفتند. فشارخون، ضربان قلب و سطح اشباع اکسیژن اندازهگیری شد. شدت درد، رضایت جراح و میزان آرامبخشی بیماران اندازهگیری و ثبت گردید. نتایج پژوهش با توصیف متغیرهای کیفی و کمی برحسب گروههای مورد مطالعه از تعداد(درصد) و میانگین(انحرافمعیار) استفاده شد و برای تحلیل آماری این متغیرها در پایه از آزمونهای کای دو و تی مستقل استفاده شد. برای تأثیر گروههای درمانی روی درد در طول مطالعه از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر repeated measure ANOVA استفاده گردید و برهمکنش زمان و گروه ارزیابی گردید. درصورت نرمال نبودن متغیر پیامد مطالعه از معادلهای ناپارامتریک آزمون Mann-Whitney استفاده گردید. سطح معنیداری ۰/۰۵>P-Value لحاظ گردید. تمامی آزمونهای آماری در نرمافزار Stata انجام گرفت.
یافتهها: در گروه مداخله میزان ضربان قلب و فشارخون در دقیقه با توجه به زمان کاهش یافت. تغییرات ضربان قلب و فشارخون تأثیری بر روند ریکاوری بیماران نداشت. سطح اشباع اکسیژن در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل در طول زمان تغییری نداشت. داروی مورد استفاده در گروه مداخله موجب تنگی نفس و کاهش سطح اشباع اکسیژن نشد. همچنین سطح درد در هر دو گروه تفاوت معنیداری با هم نداشت. سطح آرامبخشی بیماران و رضایت جراح در گروه مداخله بیشتر از گروه کنترل بود.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج حاصل از پژوهش توصیه میشود از داروی دکسمدتومیدین در جراحی کاتاراکت و سایر جراحیهایی که نیاز به سدیشن دارند، استفاده گردد.
مهناز مقدری کوشا، ایرج صالحی، الهه موسوی، محمدرضا صفری، نسیم علیپور، حسین وکیلی مفرد،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: برنامه درسی پنهان قدرتمندترین راه انتقال ارزشهای حرفهایگری است. با توجه به اهمیت مدیریت برنامهدرسی پنهان برای نهادینه سازی اخلاق حرفهای و حرفهایگری در مؤسسات آموزش عالی سلامت، مطالعهی حاضر با هدف تعیین درک دانشجویان و مربیان اتاقعمل و هوشبری از تأثیرات برنامه درسی پنهان بر ارتقای اخلاق حرفهای انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش با رویکرد کیفی از نوع تحلیل محتوای قراردادی اجرا گردید. جامعهی مطالعه، دانشجویان سال آخر و مربیان رشتههای اتاقعمل و هوشبری دانشگاه علوم پزشکی همدان بود. از روش نمونهگیری مبتنی بر هدف و نمونهگیری نظری برای انتخاب نمونهها استفاده شد. برای جمع آوری اطلاعات از روش مصاحبه استفاده شد. با انجام ۲۴ مصاحبهی عمیق و نیمهساختارمند، اشباع دادهها حاصل گردید. تحلیل دادهها با رویکرد تحلیل محتوای کیفی Graneheim و Lundman (۲۰۰۴) در ۷ مرحله انجام شد: ۱. آشنایی با دادهها، ۲. استخراج واحدهای معنا، ۳. کدگذاری اولیه، ۴. تشکیل زیر طبقات، ۵. توسعه طبقات، ۶. استخراج تمها، و ۷. بازبینی نهایی.
یافتهها: تحلیل محتوای مصاحبهها منجر به استخراج ۴۵۶ کد اولیه شد که پس از پالایش و ادغام، در قالب ۴ طبقه اصلی و ۱۰ زیرطبقه سازماندهی گردید. طبقات اصلی شامل«مؤلفههای برنامه درسی پنهان در آموزش اخلاق حرفهای»، «شیوههای اثرگذاری برنامه درسی پنهان»، «پیامدهای برنامه درسی پنهان» و «راهکارهای ارتقای اخلاق حرفهای» بودند. نتایج نشان داد مؤلفههای برنامه درسی پنهان، از طریق الگوهای رفتاری استادان و مربیان، فرهنگ سازمانی و تعاملات بینفردی، نقش مهمی در شکلگیری نگرشها و رفتارهای اخلاقی دانشجویان دارند. همچنین، برنامه درسی پنهان میتواند با یادگیری غیرآگاهانه، تقویت یا تضعیف ارزشهای رسمی و نحوه اجرای قوانین، پیامدهای مثبت همچون رشد مهارتهای تصمیمگیری اخلاقی و پیامدهای منفی مانند کاهش حساسیت اخلاقی ایجاد کند.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که برنامه درسی پنهان در آموزش اتاقعمل و هوشبری، نیرویی دووجهی است: از یک سو، از طریق الگودهی سازنده و تجربیات اصیل بالینی، بستری برای توسعهی اخلاق حرفهای فراهم میسازد؛ از سوی دیگر، با انتقال پیامهای متناقض و هنجارهای ناسالم، به عاملی برای فرسایش اخلاقی تبدیل میشود. تحقق «یادگیری اخلاقی پایدار» مستلزم مدیریت فعال این برنامه از طریق سه راهبرد کلیدی است: همسوسازی برنامه درسی رسمی و پنهان، توانمندسازی مربیان بهعنوان عاملان انتقال ارزشهای اخلاقی و تغییر پارادایم فرهنگ سازمانی به سمت یادگیری از خطا.