الهه رسولی جوکار، سعید شاملو کاظمی، هما نادری فر،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: فشارخون بالا و افزایش پروفایل لیپیدی از عوامل خطرساز برای بیماریهای قلبی عروقی هستند. برای ارتقای سلامت قلب و عروق، تغییر سبک زندگی باید بهعنوان راهنمای کاهش بیتحرکی افراد و اصلاح الگوی تغذیهی سالم در نظر گرفته شود. اسپیرولینا یک جلبک سبز است و برای درمان بیماریهای مختلف بهعنوان مکمل غذایی مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مصرف مکمل اسپیرولینا و هشت هفته تمرینات ترکیبی بر فشارخون و پروفایل لیپیدی در زنان مبتلا به فشارخون بالا انجام شد.
روش بررسی: مطالعه بهصورت کارآزمایی بالینی در۴۰ زن مبتلا به فشارخون بالا(۶۰-۵۰ سال) انجام شد. افراد در ۴ گروه مداخلهای و کنترل وارد مطالعه شدند. دادهها طی دو مرحله پیشآزمون-پسآزمون از نظر میزان تغییرات فشارخون و پروفایل لیپیدی جمعآوری شدند. گروه مداخلهی مکمل روزانه ۴/۲ گرم مکمل اسپیرولینا مصرف نمودند و مداخلهی تمرینی ۸ هفته تمرینات ترکیبی هوازی و مقاومتی داشتند. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون آنالیز واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح ۰/۰۵=α انجام شد.
یافتهها: نتایج آنالیز واریانس یکطرفه نشان داد که تفاوت معنیداری بین فشارخون سیستولیک، کلسترول تام و VLDL، پس از آزمون در گروههای مطالعه وجود دارد(۰/۰۵>P-value). بیشترین مقدار میانگین±انحرافمعیار فشارخون سیستولیک(۱۴۱/۹۰±۹/۸۵) و کلسترول تام(۲۱۳/۳۰±۲۸/۹۳)، پس از آزمون در گروه تمرینات ترکیبی، و میانگین±انحرافمعیار VLDL پس از آزمون در گروه کنترل(۳۴/۶۰±۶/۴۶) مشاهده شد. همچنین، نتایج آزمون تعقیبی توکی نشان داد که تفاوت معنیداری بین میانگین فشار خون در گروههای کنترل-مکمل اسپیرولینا، کنترل-تمرینات ترکیبی، مکمل اسپیرولینا- مکمل اسپیرولینا و تمرینات ترکیبی، و تمرینات ترکیبی-مکمل اسپیرولینا و تمرینات ترکیبی وجود دارد. همچنین تفاوت معنیداری بین میانگین کلسترل تام و میانگین VLDL بهترتیب در گروههای تمرینات ترکیبی-مکمل اسپیرولینا، تمرینات ترکیبی و کنترل-مکمل اسپیرولینا وجود دارد(۰/۰۵>P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد که ممکن است مصرف مکمل اسپیرولینا و هشت هفته تمرینات ترکیبی بر فشارخون و پروفایل لیپیدی در زنان مبتلابه فشارخون بالا تأثیرات مفیدی داشته باشد.
زینب اربابی، عبدالعلی بنائیفر، سجاد ارشدی، حمید طباطبائی،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم متابولیک به مجموعهای از اختلالات متابولیکی وابسته به چاقی نظیر چاقی شکمی، افزایش توده چربی بدن، اختلالات لیپیدی، پرفشاری خون، افزایش گلوکز خون و مقاومت به انسولین اطلاق میشود. مطالعهی حاضر با هدف تعیین اثر ۸ هفته تمرینات CX) CXWORX) همراه با مصرف اینولین بر برخی شاخصهای استرس اکسیداتیو در زنان چاق دارای سندرم متابولیک انجام گرفت.
روش بررسی: ۴۸ زن چاق دارای سندرم متابولیک در دامنه سنی ۳۰ تا ۴۰ سال به شیوهی تصادفی در گروههای کنترل؛ اینولین؛ تمرین CX و گروه ترکیبی قرارگرفتند. افراد موردمطالعه در محیط آزمایشگاه حضور یافته و مقدار ۵ سیسی خون از ورید بازویی از آنها گرفته شد. نمونهگیری خون جهت اندازهگیری مالوندیآلدئید و زانتیناکسیداز گرفته شد(پیشآزمون). سپس مداخلههای مذکور برای مدت ۸ هفته روی گروههای موردمطالعه انجام گرفت. نهایتاً، نمونهگیری خون مجدد جهت اندازهگیری متغیرها انجام پذیرفت(پسآزمون).
یافتهها: نتایج آزمون تیهمبسته آشکار نمود که در هر سه گروه، مداخله بهکاهش معنیدار مالوندیآلدئید نسبت به پیشآزمون منجر شد؛ اما متغیر زانتیناکسیداز در گروه ورزش تغییر معنیداری پیدا نکرد و در گروه اینولین و ترکیبی به میزان معنیداری نسبت به پیشآزمون کاهش یافت. نتایج آنووا آشکار نمود که در مقایسه با گروه کنترل، میزان مالوندیآلدئید تنها در گروه ترکیبی معنیدار است(۰/۰۵≥P). میزان این متغیر در گروه ترکیبی بهطور معنیداری نسبت به گروه ورزش و اینولین کاهش یافت(۰/۰۵≥P). تفاوت معنیداری بین گروه ورزش و اینولین مشاهده نشد(۰/۰۵ نتیجهگیری: برپایه یافتههای موجود اینگونه نتیجهگیری میشود که اجرای تمرینات CX همراه با مصرف اینولین با کاهش عملکرد استرس اکسیداتیو بیشتری نسبت به اعمال هریک از آنها بهتنهایی در زنان دارای سندرم متابولیک است.
علی مولی کوام المیاح، حامد جدوع عباس، رضا افریشم، ناهید عین الهی،
دوره 17، شماره 4 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت یک اختلال متابولیک است که با افزایش سطح گلوکز خون، ناشی از اختلال در عملکرد انسولین، ترشح انسولین یا هر دو مشخص میشود که باعث اختلال در متابولیسم کربوهیدراتها، پروتئینها و لیپیدها میشود. هیپرگلیسمی مزمن با آسیب طولانی مدت، اختلال عملکرد و نارسایی اندامهای مختلف همراه است. آدروپین و آیریسین پروتئینهایی هستند که به تازگی توصیف شدهاند و ممکن است جزء ضروری در مسیرهای پاتوفیزیولوژیک دیابت باشند. مطالعهی حاضر به منظور بررسی نشانگرهای بیوشیمیایی آیریسین و آدروپین در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ و ارتباط آنها با عوامل خطر طراحی شد.
روش بررسی: مطالعهی حاضر یک مطالعهی مورد شاهدی بود که شامل ۹۰ بیمار دیابتی نوع ۲ و ۹۰ فرد سالم بود که از نظر سن و جنس با هم همسان بودند. قند خون ناشتا(FBS)، HbA۱c، انسولین سرم، کلسترول تام(TC)، کلسترول لیپوپروتئین با چگالی کم(LDL-C)، کلسترول لیپوپروتئین با چگالی بالا( HDL-C)، تری گلیسرید(TG)، آیریسین و آدروپین در آزمایشگاه بیوشیمی بیمارستان آموزشی AL-Faihaa با روشهای استاندارد اندازهگیری شد.
یافتهها: سطح سرمی آیریسین(ng/ml ۸/۱۵۲±۱/۶۴۲ در مقابل ۳/۹۱۶±۱۴/۰۶) و آدروپین(pg/ml ۲۵/۳۹±۸/۸۹۷ در مقابل ۸/۷۶۸±۵۹/۴۳) به ترتیب در گروه بیمار بهطور معنیداری کمتر از گروه کنترل بود(۰/۰۰۱>P). در گروه بیماران، سطح آدروپین سرم با سن همبستگی مثبت(۰/۰۲۵=P , ۰/۲۶۳=r) و با BMI همبستگی منفی(۰/۰۴۸=P , ۰/۲۰۹-=r) و معنیدار داشت. در حالی که سطح سرمی آیریسین با TG همبستگی معنیدار و منفی داشت(۰/۰۱۸=P , ۰/۲۴۸-=r). میزان سطح زیر منحنی(AUC) برای آیریسین(۰/۹۶۹-۰/۹۰۶=CI ۹۵%) ۰/۹۳۷ بود که در کات آف ۹/۷۱۵ دارای حساسیت ۹۱/۱% و اختصاصیت ۰/۸۰% نشان داد(۰/۰۰۰۱>P). علاوه بر این، میزان AUC برای آدروپین(۱/۰۰-۰/۹۸۰=CI ۹۵%) ۰/۹۹۱ بود که این بیومارکر در کات آف ۳۷/۹۴۵ حساسیت ۱۰۰/۰% و اختصاصیت ۹۱/۱% نشان داد(۰/۰۰۰۱>P).
نتیجهگیری: یافتههای ما نشان داد که سطح سرمی آیریسین و آدروپین در گروه بیمار نسبت به گروه کنترل کمتر بود. احتمالا، کاهش آدروپین و آیریسین ممکن است به عنوان یک نشانگر زیستی برای پیشبینی خطر T۲DM استفاده گردد که نیاز به مطالعات بیشتری در این خصوص دارد.
عرفان امیری، حسین هوشیار، حسین ناظم الرعایا، محمدرضا شیعه، سیما راستی، غلام عباس موسوی،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: توکسوپلاسما گوندی به عنوان یکی از مهمترین انگلهای بیماریزای منتقل شده از گوشت و مواد غذایی است که انسان و طیف وسیعی از حیوانات خونگرم را مبتلا میکند. گوشت پرندگان از جمله مرغ و خروس میتواند منبعی برای آلودگی انسان محسوب شود. مطالعهی حاضر به منظور تعیین میزان شیوع آلودگی به توکسوپلاسما گوندی درجوجههای گوشتی ارجاعی به کشتارگاه کاشان در سال ۱۴۰۱ صورت گرفت.
روش بررسی: در این مطالعهی توصیفی مقطعی، ۱۱۴ عدد نمونه بافت مغز و عضلهی قلب از جوجههای گوشتی مرغداریهای صنعتی شهرستان کاشان، ارسال شده به کشتارگاه به صورت تصادفی جمعآوری شد. از بافت مغز و عضلهی قلب هر جوجه دو گسترش مستقیم بر روی لام تهیه و به روش گیمسا رنگآمیزی گردید و از نظر وجود کیستهای نسجی توکسوپلاسما مورد بررسی میکروسکوپی قرار گرفت. استخراج DNA ژنومی برای هر نمونه با استفاده از کیت انجام شد. واکنش PCR با استفاده از پرایمرهای اختصاصی بر روی ژنB۱ که دارای تکرار پذیری زیاد است انجام گردید، سپس محصول PCR با استفاده از ژل آگاروز ۵/۱ درصد بررسی گردید. نتایج با استفاده از آمار توصیفی و به کارگیری نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: از مجموع ۱۱۴ جوجه گوشتی بررسی شده، تعداد ۶۵ نمونه(۵۷%) ازجنس نر و ۴۹ نمونه(۴۳%) ماده بودند. در بررسی نمونهها با دو روش مولکولی و میکروسکوپی، در مجموع ۱۲ مورد(۵/۱۰%) آلودگی به توکسوپلاسما مشاهده گردید. با استفاده از روش PCR در ۸ نمونه(۶/۷%) و در بررسی میکروسکوپی در ۶ نمونه(۲۶/۵%) آلودگی شناسایی شد. کلیه موارد مثبت مربوط به نمونههای بافت مغز بود و در بافت عضلهی قلب هیچگونه آلودگی مشاهده نگردید.
نتیجهگیری: آلودگی به توکسوپلاسما در جوجههای گوشتی کاشان کم اما قابل توجه است. افزایش آگاهی مردم نسبت به پخت کامل مواد گوشتی، اجتناب از مصرف خام یا نیمه پز گوشت و فرآوردههای گوشتی ضروری به نظر میرسد. همچنین عدم استفاده از گوشت خام پرندگان برای تغذیه حیوانات خانگی نظیر گربه به منظور قطع چرخهی زندگی انگل توصیه میگردد.
سیده نسیم میربهاری، سینا سالاری، شبنم شاهرخ، محمدرضا زالی، مهدی توتونچی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: ویروسهای انکولایتیک، به عنوان ابزارهای نوین و پیشرفته در زمینه درمان انواع مختلف سرطان، نقش بسیار مهمی را در تحولات پزشکی ایفا کردهاند. اصطلاح «انکولایتیک» به معنای توانایی این ویروسها برای تخریب و آسیب به سلولهای سرطانی، در عین حفظ سلولهای سالم اطراف آنها، اشاره دارد.
روش بررسی: برای انجام این مطالعه، از طریق جستجو در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Scopus و Google Scholar از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۴، ۲۷۰ نتیجه اول، جمعآوری شد. ۶۸ مقالهی مرتبط توسط محقق اصلی، بررسی و در نهایت، مطالب استخراج و یافتههای نهایی جمعبندی شدند.
یافتهها: در نهایت، یافتهها در این مطالعهی مروری نشان داد که سلولهای سرطانی دارای ویژگیهای متمایزی هستند که آنها را از سلولهای نرمال متمایز میکند؛ از جمله سیگنالهای رشد مداوم، عدم پاسخ به پیامرسانیهای ضد رشد، فرار از آپوپتوز، افزایش آنژیوژنز و تهاجم به قسمتهای دیگر بدن. ویروسهای انکولایتیک از این ویژگیهای متمایز برای ورود اختصاصی به سلولهای سرطانی استفاده میکنند تا بهطور انتخابی به آنها متصل شده و آنها را آلوده کنند. بیشتر ویروسهای انکولایتیک به طور مستقیم سلولهای تومور میزبان را از بین میبرند که در نتیجهی تکثیر ویروسی و القای عناصر پاسخ ضد ویروسی سلول میزبان است. همچنین، این ویروسها میتوانند با تولید پروتئینهای خاص، سلولهای سرطانی را نابود کنند. پتانسیل کشندگی ویروسهای انکولایتیک به نوع ویروس، دستورزی ژنتیکی، تعداد ویروس مناسب برای تزریق، تمایل ویروسی طبیعی و القایی و حساسیت سلول سرطانی به اشکال مختلف مرگ سلولی بستگی دارد. مکانیسمی که باعث تکثیر اختصاصی ویروسهای انکولایتیک در سلولهای سرطانی میشود، احتمالا به نقص مسیرهای پیامرسانی در سلولهای توموری مرتبط است همچنین تحقیقات انجام شده در فاز سوم کارآزمایی بالینی با استفاده از ویروسهایH۱۰۱ (Oncorine)، T-Vec، ۷-ECHO و (Teserpaturev (Delytact در درمان سرطانهای مختلف از جمله سرطان سر و گردن، ملانوما، گلیوبلاستوما و سرطان مثانه بهبود معنیداری در نتایج درمانی را نشان داده است.
نتیجهگیری: ویروسهای انکولایتیک از انواع مختلف ویروسها ساخته میشوند و در حال حاضر در مراحل آزمایشگاهی، پیش بالینی و بالینی مورد ارزیابی قرار میگیرند. استفاده از این ویروسها برای درمان سلولهای سرطانی به عنوان یک روش جدید و هدفمند مطرح شده است که نیازمند بررسی و دستیابی به مکانیسمهای دقیقتر برای عملکرد بهتر آنها میباشد.
ملیحه جوادی ارجمند، علیا دماوندی، حمید چوبینه، مجید کابلی، محسن قدمی،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: هورمون گلیکوپروتئینی محرک فولیکول یا همان FSH وظایف خود را از طریق گیرندهاش (FSHR) اعمال میکند. این هورمون در زنانی که در سن باروری قرار دارند، موجب رشد و تکامل فولیکولها در تخمدان در مرحله فولیکولی چرخه قاعدگی میشود. این هورمون بهطور گسترده در درمان ناباروری استفاده قرار میشود. پلیمورفیسمهای متعددی تاکنون در ژن FSHR گزارش شده است که در پاسخ تخمدانی تأثیرگذار هستند ولیکن ژن FSHR دارای دو پلیمورفیسم تک نوکلئوتیدی بسیار رایج در موقعیتهای ۶۸۰ و ۳۰۷ در اگزون شماره ۱۰ میباشد. یکی از آنها در جایگاه ۳۰۷ موجب تغییر آمینواسید ترئونین به آلانین شده و دیگری در جایگاه ۶۸۰ موجب تغییر آسپارژین به سرین میشود. مطالعات انجام شده نشان داده است که این دو پلیمورفیسم با پاسخهای متفاوت تخمدان و نتایج مختلف IVF در جمعیتهای مختلف مرتبط است. بیشتر مطالعات تاکنون بهطور ویژه بر روی rs۶۱۶۶ (p.Asn۶۸۰Ser) انجام شده است، اما این مطالعه به بررسی ارتباط احتمالی بین rs۶۱۶۶ و rs۶۱۶۵ (p.Thr۳۰۷Ala) و نتیجهی IVF میپردازد.
روش بررسی: پلیمورفیسمهای موجود در اگزون ۱۰ ژن FSHR پس از خونگیری و استخراج DNA با استفاده از روش PCR-RFLP در ۱۲۰ زن در دو گروه مساوی شامل زنان نابارور با IVF موفق و زنان نابارور با IVF ناموفق بررسی گردید. بهمنظور تأیید نتایج، تعیین توالی DNA برای برخی از نمونههای انتخاب شده انجام گرفت. در نهایت نتایج با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون کای دو تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: در هر دو SNP مورد بررسی تفاوت معنیداری در فراوانی آللی بین گروه IVF موفق و گروه IVF ناموفق، با در نظر گرفتن ویژگیهای کلینیکی و پاراکلینیکی از جمله سن، وزن، مدت ازدواج و ... مشاهده نشد(۰/۰۵ نتیجهگیری: باوجود نتایج متفاوت مطالعات انجام شده در خصوص تأثیر پلیمورفیسمهای (rs۶۱۶۵ و rs۶۱۶۶) ژن FSHR در جمعیت های مختلف، با توجه به عدم تفاوت معنیدار در فراوانی پلیمورفیسمهای فوق در جمعیت مورد مطالعه، چنین نتیجهگیری میشود که از این دو پلیمورفیسم برای پیشبینی نتیجهی IVF در زنان نابارور ایرانی، نمیتوان استفاده کرد.
مریم پورمهدی، نوشین خندان دزفولی، کیومرث امینی،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: باسیلوسهای ترموفیل، حامل ژنهای مختلف و بیوسورفکتانتها میباشد. سورفکتانتهای میکروبی مولکولهای فعال سطحی هستند که توسط انواع میکروارگانیسمها از جمله باکتریها، مخمرها و قارچهای رشتهای تولید میشوند. بیوسورفکتانتها قادر به کاهش انرژی سطحی بین فازها و ایجاد موانع الکترواستاتیکی هستند و در نتیجه از ادغام ذرات جلوگیری میکنند. هدف از مطالعهی حاضر، جداسازی مولکولی ژن srf از باسیلوسهای خاکزی گرمادوست و کلونینگ آن در سلول مستعد بهمنظور استفاده درصنعت است.
روش بررسی: ۱۵ نمونه خاک مناطق مختلف کرمان جمعآوری و بهمنظور جداسازی سویههای باسیلوس غربال شدند. مطالعات مورفولوژیکی و بیوشیمیایی جهت شناسایی سویهها انجام شد. پس از بررسی بیوشیمیایی جدایههای میکروبی جداسازی شده و تأیید سویههای باسیلوس، استخراج DNA صورت گرفت. سپس با روش PCR ژن srf از این جدایهها شناسایی گردید. قطعه تکثیر یافته توسط روش TA کلونینگ به داخل وکتور pTG۱۹ وارد شد. سپس وکتور نوترکیب به باکتری E.coli سویه اوریگامی ترانسفورم و با استفاده از روشهای رایج تأیید کلونینگ صورت گرفت. ژن خانگی ۱۶S rRNA بهعنوان کنترل داخلی تست استفاده شد. بررسی میزان بیان ژن با اندازهگیری نسبی بیان mRNA در مقایسه با کنترل منفی که باکتری E.coli فاقد ژن srf بود، انجام شد.
یافتهها: درمجموع، ۱۲ جدایه باسیلوسهای ترموفیل از نمونههای خاک به دست آمد. در نتیجهی واکنش PCR برای ژن srf با پرایمرهای طراحی شده ۱ جدایه(۸/۳%) مثبت رویت شد. حضور ژن srf و بیان این ژن توسط آزمون Real time PCR بررسی شد. بررسی کلنیهای سفید و آبی، پرایمر M۱۳، محل اتصال و تعیین توالی ژن ۱۶S rRNA تأییدکنندهی صحت کلونینگ ژن مذکور در باکتری میزبان بود.
نتیجهگیری: مطالعهی حاضر، موفق به شناسایی باسیلوس گرمادوست بومی حامل ژن srf بود که جهت دستیابی گسترده، راحت و مقرون بهصرفه به آنزیم بیوسورفکتانت، جهت استفاده در مصارف صنعتی، کشاورزی، حذف آلایندههای نفتی و کاهش کشش سطحی محیطی میباشد که میتوان از آن در صنایع مذکور بهره برد.
سعید پیرمرادی،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از راههای کنترل فشارخون بالا، غیرفعال کردن سیستم رنین-آنژیوتنسینوژن -آلدسترون (RAAS) است. رنین که با نام آنژیوتانسینوژنازا نیز شناخته میشود، نوعی آنزیم است که در شریانچههای آوران کلیه توسط سلولهای خاصی بهنام سلولهای نزدیک گلومرول یا (juxtaglomerular) تولید و به جریان خون ترشح میشود و پروتئین آنژیوتانسینوژن را به آنژیوتانسین نوع یک تبدیل میکند که در ایجاد فشارخون بسیار مؤثر است. مهار رنین بهعنوان مرحلهی محدودکنندهی سرعت این چرخه، یک روش مؤثر برای متوقف کردن آن است که در درمان برخی بیماریهای مرتبط با قلب و عروق و فشارخون نقش دارند. هدف از این مطالعه استفاده از روشهای نوین و مختلف بر مبنای نرمافزار در جهت کشف ترکیبات دارویی جدیدتر با عوارض و هزینهی کمتر و طی زمان کوتاهتر جهت کشف بر مبنای یک داروی مرجع جهت درمان و کنترل بیماری فشارخون میباشد.
روش بررسی: پس از انتخاب ترکیب مرجع مهاری آنزیم رنین با کمک ابزارهای بیوانفورماتیکی نظیر PHARMIT ,ZINCPHARMER جهت جستجوی مجازی از طریق ویژگیهای ساختاری و فارماکوفوری ترکیب مهاری مرجع، تعدادی لیگاند جدید بهدست آمد. سپس بین لیگاندها با آنزیم رنین فرایند داکینگ صورت گرفت و لیگاندهای برتر انتخابی از نظر آلرژیسیته و توکسیسیته و پیشبینی ADME با کمک ابزارهایی نظیر molsoft، PKCSM، way2drug و swiss ADME بررسی گردیدند.
یافتهها: از بین چهار لیگاند برتر نهایی بهدست آمده، یکی از لیگاندها بیشترین برهمکنش را با باقیماندهی مختلف و با انرژی اتصالی داکینگ (9/7-=vina score) بالاتر نسبت به بقیه داشت و پس از آن دو لیگاند دیگر انرژی اتصالی مطلوبی داشتند. در بین باقیماندههای مؤثر برهمکنشکننده، Asp215، Asp32 و Leu114 در لیگاندهای برتر، مانند ترکیب مرجع، به آنزیم رنین متصل میشدند.
نتیجهگیری: بهطورکلی لیگاندهای مهاری انتخاب شده توان مطلوبی جهت برهمکنش با بقایای دخیل در گزینشپذیری سوبسترا و فعالیت کاتالیزوری و مهار فعالیت آنزیم رنین را طبق آنالیزهای حاصل از ابزارهای بیوانفورماتیک از خود نشان دادند و تأیید آنها نیازمند مطالعات بالینی است.
مونا کنکوری، یوسف عرفانی، شرمین خرازی، ستاره حقیقت،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سودوموناس آئروژینوزا (Pseudomonas aeruginosa) یک پاتوژن فرصتطلب گرم منفی است که اغلب در بیماران مبتلا به فیبروز کیستیک، زخمهای سوختگی، نقص ایمنی، اختلال انسداد مزمن ریوی یافت میشود. علاوه بر این، سودوموناس آئروژینوزا همچنین یکی از مهمترین پاتوژنهای مسبب عفونتهای بیمارستانی اطلاق میشود که بهطور گسترده در دستگاههای پزشکی(تهویه) یافت میشود؛ زیرا تمایل به رشد روی سطوح مرطوب دارند. با توجه به اهمیت درمان سیستیکفیبروزیس و توانایی تشکیل بیوفیلم توسط سودوموناس آئروژینوزا، این مطالعه به بررسی اثر نانوذره اکسیدروی بر بیان ژنهای دخیل در تولید بیوفیلم سودوموناس آئروژینوزا در بیماران مبتلا به سیستیکفیبروزیس میپردازد.
روش بررسی: نمونههای خلط و گلو از ۱۵۰ بیمار مبتلا به سیستیکفیبروزیس تهیه و برای جداسازی سودوموناس آئروژینوزا در محیط کشت مکانکی آگار کشت داده شد و تستهای تشخیصی و افتراقی برای شناسایی کلنیها صورت گرفت. تستهای حساسیت آنتیبیوتیکی بر روی جدایههای مثبت با استفاده از روش دیسک دیفیوژن(کربی- بائر) انجام شد. نانوذره اکسیدروی باتوجه به دستورالعمل ساخت نانوذره ساخته شد و با میکروسکوپ SEM ارزیابی گردید. سویههای مقاوم به چند آنتیبیوتیک با ۱۶ میکروگرم بر میلیلیتر نانوذره اکسیدروی ۲ نانومتری تلقیح شدند و هاله مهاری سنجیده شد. بررسی اثر نانوذره بر کاهش بیان ژنهای gacA، retS، lasR و rhlR با استفاده از روش Real-Time PCR سنجیده شد.
یافتهها: از مجموع ۱۵۰ نمونه دریافتی، ۷۳ (۴۸/۶۶%) مورد از جدایهها بهعنوان سودوموناس آئروژینوزا شناخته شدند. نتایج مقاومت آنتیبیوتیکی نشان داد که تمام جدایههای سودوموناس آئروژینوزا به آنتیبیوتیکهای انتخابی مقاوم بودند. نتایج ارزیابی نانوذره با میکروسکوپ SEM نشان داد که نانوذره سنتز شده میانگین اندازه حدود ۰/۴۴±۴ نانومتردارد. نتایج تست Real-Time PCR نشاندهندهی کاهش بیان ژنهای gacA، retS، lasR و rhlR در حضور نانوذره اکسیدروی درسویههای سودوموناس آئروژینوزا بود. بیشترین اثر کاهشی بر سطح بیان ژن rhlR و کمترین بر سطح بیان ژن retS مشاهده گردید.
نتیجهگیری: استفاده از نانوذره اکسیدروی میتواند سبب حذف عفونت سودوموناس آئروژینوزا از طریق کاهش بیان ژنهای مورد مطالعه و ممانعت از تشکیل بیوفیلم شود و نتیجهی درمانی بهتری را برای بیماران سیستیکفیبروزیس مبتلا به عفونت ریه ارایه دهد.
ژیلا مقبولی، سلاله امام قلی پور، مجید رمضانی، محمد علی صحرائیان،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلالات طیف نورومیلیت اپتیکا یک اختلال نادر در سیستم عصبی مرکزی است که عمدتاً بر اعصاب بینایی و نخاع تأثیر میگذارد. این اختلالات با اتصال آنتیبادی IgG به آکواپورین-۴ مرتبط است که باعث تخریب آستروسیتها و آکسونها میشود. آکواپورین-۴ همچنین در عضلات اسکلتی بیان میشود و بر مسیرهای تنظیمی انرژی زیستی و جابهجاییهای کلسیم (⁺Ca۲) تأثیر میگذارد. هدف این مطالعه بررسی همراهی بین آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت و تراکم استخوان پایین در بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه، ۳۲ بیمار مبتلا به نورومیلیت اپتیکا و ۳۷ فرد که از لحاظ سن و جنس با گروه مورد همگن بودند و سابقه بیماری نورولوژیکی و دیگر بیماریهای حاد و مزمن نداشتند، بهعنوان گروه شاهد وارد مطالعه شدند. بیماری نورومیلیت اپتیکا بر اساس معیارهای وینگرچاک شناسایی شد. میزان تراکم استخوانی با استفاده از روش دگزا در سه ناحیهی استخوانی ارزیابی شد: کل هیپ، گردن فمور، و مهرههای کمری نخاعی (L1-L4) و تراکم استخوان بر اساس امتیاز Z جهت تعیین همراهی کاهش تراکم با بیماری تعریف شد. امتیاز Z کمتر از منفی ۲ بهعنوان کاهش شدید تراکم استخوان طبقهبندی شد.
یافتهها: از بین بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا، ۱۵/۶% بیماران حداقل در یک ناحیه(کل هیپ، گردن فمور یا کمر) همراه با کاهش شدید تراکم استخوانی بودند؛ درحالیکه فقط ۵/۴% از افراد گروه شاهد با کاهش شدید تراکم استخوان همراه بودند(۰/۰۱=P). نتایج تراکم استخوان نشان میدهد که امتیاز Z در ناحیه گردن فمور و لگن در افراد مبتلا به نورومیلیت اپتیکا به طور معناداری کمتر از گروه شاهد بود(۰/۰۵>P). همچنین، در بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا، امتیاز Z ناحیه گردن فمور و لگن در بیماران با تست آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت به طور معناداری پایینتر از گروه شاهد بود(۰/۰۵>P). در مدل رگرسیون بعد از تطبیق سن، جنس، شاخص تودهبدنی و سابقهیمصرف مکمل ویتامین D، بیماران با تست آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت تراکم استخوانی پایینتری داشتند(۰/۰۲=P).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان میدهد که آکواپورین-۴ ممکن است در متابولیسم استخوان بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا نقش داشته باشد.
سام ترابینژاد، محدثه استواری دیلمانی، فرهاد نیکخواهی، رضا بیگ وردی، فاطمه فردصانعی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه وهدف: باکتری استنوتروفوموناس مالتوفیلیا، یک باسیل گرم منفی غیرتخمیری و سومین عامل شایع عفونتهای بیمارستانی است. درمان عفونتهای ناشی از این باکتری بهدلیل پتانسیل بالای مقاومت چندگانهی آن به طیف وسیعی از آنتیبیوتیکها و ایجاد بیوفیلم، همیشه موفقیتآمیز نبوده است. بدیهی است که تشخیص دقیق و بهموقع عوامل باکتریال ایجادکنندهی عفونتهای بیمارستانی و تعیین الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها میتواند سهم بسزایی در کنترل عفونت در بیمارستان داشته باشد. هدف از این مطالعه تعیین فراوانی باکتری استنوتروفوموناس در نمونههای بالینی مختلف و تعیین تولید میزان بیوفیلم و حساسیت میکروبی ایزولهها میباشد.
روش بررسی: در یک مطالعهی مقطعی-توصیفی از فروردینماه تا اسفند ماه ۱۴۰۲ ایزولههای گرم منفی غیرتخمیری مشکوک به استنوتروفوموناس مالتوفیلیای جدا شده از نمونههای بالینی مختلف از بیمارستانهای آموزشی استان قزوین(بوعلی، ولایت) جمعآوری و بررسی گردیدند. پس ازتأیید فنوتیپی و مولکولی ایزولهها با روشهای استاندارد، الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها و میزان تولید بیوفیلم انها به روش میکروپلیت تیتر بررسی گردید.
یافتهها: در این مطالعه از ۵۰ ایزولهی جمعآوری شده، بیشترین تعداد ایزوله از کشت خون(۳۳ ایزوله) و کمترین تعداد ایزوله از نمونه ادرار(۱ ایزوله) جداسازی شده بودند. همچنین بیشترین میزان فراوانی نمونهها مربوط به بخش اورژانس با ۳۲ نمونه(۶۳/۸%) و کمترین میزان فراوانی مربوط به بخشهای گوش و حلق و بینی، انکولوژی، هریک با ۱ نمونه(۰/۸%) گزارش گردید. تمام ایزولهها بهعلت مقاومت ذاتی این باکتری به کارباپنمها، ۱۰۰% به ایمیپنم و مروپنم مقاوم بودند که بهعنوان تأییدی در شناسایی این باکتری بود. بیشترین میزان حساسیت به آنتیبیوتیکهای لوفلوکساسین، مینوسیکلین و کوتریماکسازول بهترتیب با فراوانی ۹۰%، ۸۸% و ۸۴% مشاهده شد. بیشترین میزان مقاومت به آنتیبیوتیک سفتازیدیم مشاهده شد که ۸۸% گزارش شد. دراین مطالعه ۷۰% سویهها بیوفیلم قوی تولید کردند.
نتیجهگیری: این مطالعه شاهد افزایش عفونتهای بیمارستانی ناشی از استنوتروفوموناس مالتوفیلیا در نمونههای بالینی بیمارستانهای شهر قزوین بود. آگاهی از فراوانی پاتوژنهای فرصت طلب عامل عفونتهای بیمارستانی و الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها منجر به کنترل عفونتهای ناشی از این پاتوژنها، درمان مناسب عفونتها و کاهش میزان مرگو میر در بیماران بستری میشود. در این مطالعه ایزولهها حساسیت بالایی به آنتیبیوتیکهای خانواده فلوروکوئینولونها و آنتیمتابولیتها داشتند.
کیوان کرامتی، سینا ادیب، محمود احمدی همدانی، لیلا محمدنژاد نصرآبادی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: برونکوتیدی داروی گیاهی ایرانی برای مصرف انسانی و با خواص ضد سرفه و خلطآوری است. ایزوپروترنول آگونیست غیرانتخابی گیرندههای بتا آدرنرژیک است که گرچه تاکنون از آن بهعنوان دارو در مواردی نظیر مقابله با برادیکاردی استفاده شده، ولی برپایه نتایج حاصل از برخی پژوهشها مشخص گردیده است که ایزوپروترنول میتواند منجر به آسیبهای بافتی و تغییرات هماتولوژیکی نیز شود. هدف از این پژوهش، ارزیابی هماتولوژیکی تداخل اثر برونکوتیدی و ایزوپروترنول بود.
روش بررسی: این مطالعه از نوع تجربی بود. از ۱۸ سر موش صحرایی نر نژاد ویستار در ۳ گروه آزمایشی شامل کنترل، دریافتکنندهی ایزوپروترنول و نرمالسالین و دریافتکنندهی ایزوپروترنول و برونکوتیدی استفاده شد(هر گروه ۶ موش). در گروه کنترل مداخلهای صورت نگرفت. ایزوپروترنول بهصورت تزریقی در دو نوبت و نرمالسالین و برونکوتیدی به شکل خوراکی در پنج نوبت تجویز شدند. در پایان از موشها خونگیری شد و تعداد گلبولهای سفید، تعداد گلبولهای قرمز، درصد هماتوکریت، میزان هموگلوبین، میانگین حجم گلبولهای قرمز، میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز و تعداد پلاکتها سنجیده شدند و تحلیل آماری دادهها از طریق آزمون آماری آنالیز واریانس یکطرفه با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد.
یافتهها: از نظر تعداد گلبولهای سفید تفاوت گروههای آزمایشی معنیدار نبود. گروه ایزوپروترنول و نرمالسالین از نظر تعداد گلبولهای قرمز، درصد هماتوکریت، میزان هموگلوبین و تعداد پلاکتها در مقایسه با گروه کنترل افزایش معنیداری داشت. تفاوت گروه ایزوپروترنول و برونکوتیدی از نظر تعداد گلبولهای قرمز، درصد هماتوکریت و تعداد پلاکتها در مقایسه با گروه کنترل معنیدار نبود. از نظر میزان هموگلوبین و میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز گروه ایزوپروترنول و برونکوتیدی در مقایسه با گروه کنترل افزایش معنیداری داشت. از نظر میانگین حجم گلبولهای قرمز تفاوت گروههای آزمایشی معنیدار نبود. گروه ایزوپروترنول و نرمالسالین از نظر میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز با گروه کنترل تفاوت معنیدار نداشت.
نتیجهگیری: بر مبنای یافتههای حاصل از این پژوهش میتوان نتیجه گرفت که برونکوتیدی نه تنها از برخی تغییرات هماتولوژیکی ناشی از ایزوپروترنول نظیر افزایش تعداد گلبولهای قرمز و پلاکتها جلوگیری میکند، بلکه میتواند از طریق افزایش قابل توجه در میزان هموگلوبین و میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز، ظرفیت خون را از نظر اکسیژنرسانی نیز افزایش دهد. برونکوتیدی احتمالاً از طریق مقابله با استرس اکسیداتیو یا بهواسطه اثر مستقیم بر مغز استخوان موجب چنین اثراتی شده است که البته بهمنظور بررسی چنین احتمالاتی، انجام پژوهشهای تکمیلی ضروری است.
نابیل طاهر جمیل الغنیم، حامد جدوع عباس، حمید چوبینه، زیبا مجیدی، نسرین دشتی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه به بررسی پروفایلهای بیوشیمیایی افراد مبتلا به مراحل مختلف بیماری کلیوی از جمله افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز خون، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز خون و افراد با نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون میپردازد؛ تا نقش شاخصهای مواد معدنی، التهاب و عملکرد کلیه را در پیچیدگیهای این بیماری روشن کند.
روش بررسی: این مطالعهی مورد-شاهدی با ۱۸۰ شرکتکننده در سنین ۱۸ تا ۸۱ سال در عراق انجام شد. شرکتکنندگان به چهار گروه تقسیم شدند: گروه مورد(شامل افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز و نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون) و گروه کنترل که شامل افراد سالم بودند. سطوح اوره، کراتینین، کلسیم، فسفر، ویتامین D۳، هورمون پاراتیروئید (PTH)، پروتئین واکنشگر C حساسیت بالا (hs-CRP) و سیستاتین C در خون اندازهگیری شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که سطوح اوره خون، کلسیم، ویتامینD۳، سیستاتین C و hs-CRP در بین گروههای مختلف، تفاوت معنادار داشتند. میانگین کراتینین در گروه بیماری کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۳/۹۸±۱/۷۷) و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۴/۵۹±۱/۶۳) با گروه نارسایی کلیه دیالیزی(mg/dL ۱۱/۰۳±۳/۳۵) متفاوت بود(۰/۰۰۱=P)، اما بین دو گروه بیماری کلیه بدون دیالیز و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز اختلاف معناداری مشاهده نشد. غلظت فسفر در تمامی گروهها معنادار بود(۰/۰۰۱=P) و بالاترین مقدار در گروه نارسایی کلیه دیالیزی مشاهده شد. سطح PTH بین دو گروه بدون دیالیز اختلاف معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه در حال دیالیز تفاوت معناداری وجود داشت(۰/۰۰۱=P). سیستاتین C در دو گروه بدون دیالیز تفاوت معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه دیالیزی ( mg/dL ۷/۰۶±۱/۶۱) معنادار بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که پایش منظم بیومارکرهایی بیوشیمیایی برای تشخیص بهموقع و مدیریت مؤثر بیماری کلیه ضروری است. همچنین اهمیت توجه به ناهنجاریهای متابولیک و التهابی در بیماران مبتلا به بیماری کلیه(بهویژه در بیماران دیالیزی)، را برجسته میکند که شامل تغییرات گستردهای در سطوح بیوشیمیایی، هورمونی و عوامل التهابی که اغلب بهدلیل اخت/لال شدید در عملکرد کلیه و فرآیند دیالیز رخ میدهند.
عبدالاحد نبی اللهی، ناصر کیخا،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: آزمایشهای بر بالین بیمار (Point of Care Test) یک نوع نظام تشخیصی آزمایشگاهی بوده که در محل مراقبت از بیمار قابل انجام است و به تشخیص سریع بیماریها کمک مینماید. با توجه به افزایش جمعیت و بهدنبال آن شیوع بیماریهای مسری و عدمدسترسی تمامی افراد جامعه به آزمایشگاهها و نیاز جهانی برای در دسترس بودن فناوریهای نوین تشخیصی در محل مراقبت از بیمار، پژوهش حاضر جنبههای نوین آزمایشهای بر بالین بیمار و همچنین روند توسعه آن در حوزه سلامت را مورد واکاوی قرار داد.
روشبررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعهی مرور دامنهای است که با تعیین واژگانکلیدی از طریق سرعنوانهای موضوعی پزشکی و مقالات مرتبط، جستجو در پایگاههای اطلاعاتی Scopus، Web of Science، PubMed و همچنین موتورهای جستجوی Google Scholar،Google، Magiran و بانک اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی انجام گرفت. بهعلاوه در راستای حفظ تنوع منابع و مقالات معیارهای ورود به مطالعه مقالات انگلیسی زبان بودند و محدودیت زمانی اعمال نشد.
یافتهها: از ۱۷ مقالهی مرتبط، بیشترین موارد مطالعات از نوع مروری بودند. رایجترین فناوری سنجشهای جریان جانبی بود که برای تشخیص عفونت قارچی کریپتوکوک، بیماری سل، هپاتیت، لژیونلا، مالاریا و کووید-۱۹ بهکار گرفته شدند و آزمونهای تکثیر اسید نوکلئیک در تشخیص ویروسها و باکتریها با استفاده از DNA و RNA کمک نمودهاند. از (NAAT (Nucleic Acid Amplification Tests های مبتنی بر میکروسیالات میتوان به (Reverse transcription- polymerase chain reaction) RT-PCR و LAMP (Loop-Mediated- Isothermal Amplification) اشاره کرد که در سالهای اخیر برای شناسایی بیماریهای عفونی بهخصوص ۹۱-SARS-CoV بهطورگستردهای استفاده شده است. دیگر ابزارهای اولیه تشخیصی بردستگاههای کوچک دستی یکبارمصرف، مانیتورینگ، کارتریجی و رومیزی تمرکز داشتهاند؛ درصورتیکه در نسلهای تشخیصی جدید تمرکز ویژه بر تضمین کیفیت، میکروسیالها، نانوبیوسنسورها و تلفنهای هوشمند است.
نتیجهگیری: تحلیل مطالعات انجام شده نشان داد که ابزارهای تشخیصی آزمایشهای بر بالین بیمار در حال گسترش بوده که توانسته نتایج بالینی و اقتصادی بهتری را فراهم آورد. علاوه بر استفاده زیاد از دو نوع پیشرفته سنجشهای جریان جانبی و آزمونهای تکثیر اسیدنوکلئیک جهت تشخیص آزمایشهای بر بالین بیمار؛ میکروسیالها، نانوبیوسنسورها و تلفنهای هوشمند نیز گسترش یافتهاند که جهت تضمین کیفیت نیاز بهتعیین رویههای دقیق مدیریت کیفیت، خطیمشیگذاری و تدوین سیاستهای لازم توسط مسئولان، در دستیابی به نتایج قابلاطمینان برای مراقبت از بیمار دارند.