جستجو در مقالات منتشر شده



امین رضا نبی زاده، علیرضا نوبری،
دوره 14، شماره 5 - ( 10-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: مدیریت فرایند کسب و کار یک رویکرد جامع مدیریتی است که هدف همسوسازی کلیه‌ی ابعاد و فعالیتهای سازمان را در راستای نیاز مشتریان دارد و کلیه فرایندهای سازمان را خودکار می‌نماید. پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر مدیریت فرایند کسب و کار در عملکرد مالی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران انجام شده است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع کاربردی، توصیفی و پیمایشی است و بین مدیران مالی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران و در سال ۱۳۹۷ انجام شده است. نمونه‌ی پژوهش ۱۸۱ مدیر ۸۵ بیمارستان، دانشکده، مراکز تحقیقاتی دانشگاه می‌باشند که از فرمول کوکران و روش هدفمند انتخاب شدند. جمع آوری داده‌ها در عملکرد مالی از پرسش‌نامه‌ی Hernaeus و همکاران(۲۰۱۲) و مدیریت فرایند کسب و کار، یارمحمدیان و همکاران(۱۳۹۱) استفاده شده است. روایی پرسش‌نامه‌ها توسط روایی همگرا و واگرا و پایایی آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و بارعاملی تایید گردید. در تحلیل داده‌ها، ۶۵/۲ درصد پاسخ‌دهندگان مرد، ۵۵/۴۹ درصد فوق‌لیسانس به بالا، ۴۰/۴۹ درصد بالای ۴۰ سال سن و ۳۴/۴ درصد بالاتر از ۲۰ سال سابقه کار داشتند. آزمون فرضیه‌ها از مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزار
Smart PLS) Smart Partial Least Squares) استفاده شد.
یافته‌ها: همبستگی سازه‌های شاخص گایدلاین‌ها و رویه‌های درمانی و پرونده‌های الکترونیکی با میانگین واریانس (AVE) ۰/۵۸۷ و ۰/۸۲۳ و سازه‌های سوددهی مراکز درمانی، برگشت سرمایه و ارزش‌افزوده ۰/۷۳۷، ۰/۷۵۵ و ۰/۷۵۰ نشان همبستگی کافی و بالایی است. تاثیر مدیریت فرایند کسب‌و‌کار بر عملکرد مالی دانشگاه به‌عنوان فرضیه اصلی با ضریب مسیر ۰/۸۸۱ و مقدار معناداری ۱۵/۳۸۳ تایید شد. همچنین تاثیر اصلاحات مرتبط با گایدلاین‌ها و رویه‌های درمانی با عملکرد مالی با ضریب ۰/۴۲۲ و مقدار معناداری ۳/۷۰۲ و اصلاحات مرتبط با پرونده‌های الکترونیکی بیماران با ضریب ۰/۴۷۶ و مقدار ۴/۳۳۴ اندازه‌گیری و تایید شدند.  
نتیجه‌گیری: سیستم مدیریت فرایند کسب و کار، شامل ابزاری برای مدل‌سازی و تحلیل داده‌ها، برنامه‌های یکپارچه‌سازی، پایش و بهینه‌سازی فعالیتهاست که در عملکرد مالی موثر باشد.

الهه بهمنی، رستگار حسینی، احسان امیری،
دوره 14، شماره 6 - ( 11-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری مالتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری پیش‌رونده‌ی سیستم اعصاب مرکزی است که علایم و مشکلات ناشی از این بیماری باعث کاهش کیفیت زندگی می‌شود. پژوهش‌های اخیر، تمرینات ورزشی را به عنوان بخش برجسته‌ی سبک زندگی سالم در کاهش علایم بیماری MS  معرفی کرده‌اند؛ اما با این حال هنوز اثرگذارترین نوع تمرین به روشنی مشخص نشده است. هدف از پژوهش حاضر فراهم نمودن آگاهی درمورد اثرات مفید ورزش در بیماران MS و دستورالعمل‌هایی در مورد تجویز برنامه ورزشی برای این افراد است.
روش بررسی: این مقاله، مروری بر نحوه‌ی تأثیر فعالیت‌های مختلف ورزشی بر بیماری MS می‌باشد. جهت دسترسی به مقالات‌علمی از بانک‌های اطلاعاتی Google Scholar ،Magiran ،SID ،PubMed و کلیدواژه‌های بیماری مالتیپل‌اسکروزیس (MS)، تمرینات هوازی، تمرینات مقاومتی و تمرینات ترکیبی استفاده شد. 
یافته‌ها: گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که فعالیت ورزشی منجر به افزایش معناداری در بهبود علایم بیماری MS می‌شوند، هر چند که در تجویز برنامه‌های مختلف ورزشی(تنوع پروتکل تمرینی، مدت و شدت تمرینات) بین محققان تناقض‌های زیادی وجود دارد. اما براساس نتایج مطالعات، تمرینات ورزشی منظم با شدت متوسط از طریق مکانیزم‌های فیزیولوژیک مختلف منجر به بهبود و کنترل روند بیماری بدون تشدید التهاب و مزایای عملکردی می‌شوند و برخلاف تصورات قبلی، تمرینات ورزشی تعدیل شده می‌تواند منجر به اثرات مفیدی در این افراد گردد.
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های مطالعه‌ی حاضر، تمرینات ورزشی منظم(هوازی، مقاومتی و ترکیبی) با شدت و مدت مناسب، بر بیماری MS باعث بهبود علایم این بیماری و افزایش کیفیت زندگی می‌شود.


رضا دهقان، حمیده رشادت جو، کامبیز طالبی، حسین درگاهی،
دوره 14، شماره 6 - ( 11-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: گردشگری سلامت یکی از اشکال مهم گردشگری در ایران است. ایران دارای نقاط قوت بسیاری در زمینه‌ی گردشگری سلامت است. همچنین چالش‌هایی مانند ناهماهنگی نظام ارتباطات و اطلاعات در زمینه‌ی گردشگری سلامت و شیوع بیماری کرونا مطرح است. ازآنجاکه حجم ناشناخته‌ها در مورد کووید ۱۹ قابل‌توجه است، نیاز به تعیین استراتژی‌های موثر برای کنترل پیامدها و کاهش اثرات اقتصادی و اجتماعی این ویروس در همه صنایع به‌خصوص صنعت گردشگری سلامت محسوس بود. 
روش بررسی: در این مطالعه‌ی مرور نظام‌مند، ۵۰۰ مقاله‌ی منتشر شده در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ بررسی گردید. در قسمت مصاحبه‌های جمعی نیز از دیدگاه‌های متخصصان صنعت گردشگری سلامت که در فرایند برگزاری ۸ رویداد علمی در ایران، ترکیه و عمان حضور داشتند و از مدل Strengths, Weaknesses, Opportunities and  Challenges)SWOC  Analysis)(قوت‌ها، ضعف‌ها، فرصت‌ها و چالش‌ها) و نرم‌افزار MAXQDA استفاده شد.   
یافته‌ها: نتایج نشان داد که استراتژی منتخب شامل دو استراتژی تدافعی و رقابتی بود. این تحقیق بیانگر این است که نقاط قوت صنعت گردشگری سلامت بر نقاط ضعف غلبه دارد و فرصت‌های توسعه بیش از چالش‌های موجود است. همچنین استراتژی حفظ و نگهداری بهترین راهبرد حمایت از گردشگری سلامت در شرایط موجود در ایران است. 
نتیجه‌گیری: باید طراحی و تدوین سند جامع دیپلماسی گردشگری سلامت ایران، تدوین برنامه راهبردی توسعه‌ی گردشگری سلامت، ایجاد سازمان مستقل گردشگری سلامت ایران، توسعه‌ی سلامت الکترونیک در حوزه‌ی گردشگری، طراحی نظام بیمه گردشگری سلامت و ... با هدف رسوخ در بازارهای فعلی و ایجاد بازارهای جدید خارجی در اولویت کاری سیاست‌گذاران صنعت گردشگری سلامت ایران قرار گیرد. 

شیما خسروی، ملیکه بهشتی فر، امین نیک پور،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: حضور مدیریت منابع انسانی شایسته و توانمند از پیش‌شرط‌های موفقیت سازمان است. عواملی نظیر تاکید بر ضرورت تاسیس شرکت‌های دانش‌بنیان، فعالیت دانشگاه‌های نسل سوم و فناور و از سویی چالش‌های تامین منابع مالی بخش سلامت، جذابیت علمی و تکنولوژیکی کشورهای پیشرفته و در نتیجه خروج نیروهای فعال و متخصص از حوزه‌ی سلامت، اهمیت توجه به سامان‌دهی سرمایه انسانی را پررنگ‌تر نموده و با توجه به این واقعیت که روند توسعه‌ی مدرن سازمان بر اساس پارادایم نوآوری استوار است، علاقه به شیوه‌های هدایت مدیریت منابع انسانی کارآفرین در حال افزایش است. از این رو هدف این پژوهش پیش‌بینی الگوی مدیریت منابع انسانی مبتنی بر نظام جامع کارآفرینی سازمانی در نسل سوم دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور می‌باشد. 
روش بررسی: در پژوهش حاضر، با مصاحبه‌های اکتشافی، الگوی پیشنهادی جهت مدیریت منابع انسانی مبتنی بر کارآفرینی سازمانی پیش‌بینی و با استفاده از روش تحلیل محتوا تحلیل شد. جامعه‌ی پژوهش را مدیران پایه و میانی در حوزه‌ی سلامت تشکیل می‌دهند که از این میان ۲۰ نفر با روش نمونه‌گیری غیراحتمالی قضاوتی و گلوله برفی به‌عنوان نمونه انتخاب شدند.
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که در حوزه‌ی کارآفرینی سازمانی(در کلیه سطوح سازمانی حوزه بهداشت و درمان اعم از صف و ستاد) ۴ مقوله‌ی اصلی و تأثیر گذار برمهارت های نرم و سخت مدیریت منابع انسانی قابل طبقه‌بندی است؛ که ۳ مقوله‌ی آن شامل شاخه‌های ساختاری، رفتاری و محیطی در کلیه دستگاه‌های دولتی و حتی در حوزه صنعت دارای مفاهیم، کدها و اساساً کارکردهای نسبتاً مشابه هستند. لیکن در خصوص مقوله چهارم یعنی سرآمدی در حوزه بهداشت و درمان خاصه دانشگاه‌های علوم پزشکی، مراکز بهداشتی، درمانی و بیمارستان‌های وابسته کاملا محسوس می باشد.
نتیجه‌گیری: راهبردهای سازمانی و تصمیمات در سطوح کلان، نقش بلامنازع و تاثیرگذاری در بسترسازی کارآفرینی سازمانی و در نهایت، تقویت فرایندها و بازخورد منبعث از مدیریت منابع انسانی در سطح سازمان‌های بهداشتی و درمانی دارند.

جواد میرزایی نصیرآباد، علیرضا محبوب اهری، مهدی زینالی، رسول برادران حسن زاده، محمد تقی باقری شادباد،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: سیستم‌های سنتی محاسبه و تحلیل بهای تمام شده از کارایی مناسبی برای محاسبه‌‌ی بهای تمام شده به روز و تحلیل هزینه‌های آموزش برخوردار نمی‌باشد. مطالعه‌‌ی حاضر با هدف استقرار سامانه فراسوی بهایابی بر‌‌مبنای فعالیت در دانشکده مدیریت و اطلاع‌رسانی پزشکی تبریز انجام شده است. 
روش بررسی: مطالعه‌‌ی حاضر یک پژوهش چند‌‌‌روشی است که در سال‌تحصیلی ۹۷-۱۳۹۶ به دنبال طراحی و استقرار سامانه حسابداری فراسوی بهایابی برمبنای فعالیت (Beyond Activity Based Costing System (BABCS در دانشکده مدیریت و اطلاع‌رسانی پزشکی تبریز اجرا شد. ابتدا با استفاده از مدل و نشانه‌گذاری فرایند کسب و کار (Business Process Modeling Notation (BPMN تعداد ۳,۷۲۹ فعالیت در قالب ۳۸۴ فرایند شناسایی شد و سپس در نرم‌افزار Bizagi-Modeler مصور و اصلاح گردید. هزینه‌های سربار به نسبت عملکرد و زمان فعالیت‌ها، به مراکز فرایند نهایی و موضوعات هزینه تخصیص پیدا کرد. کار بر روی داده‌های اولیه در فضای Excel و بهایابی در قالب سامانه بهایابی (Dptsco) انجام شد.  
یافته‌ها: نرم‌افزار نظام نوین مالی مورد استفاده در دانشکده به رغم داشتن قابلیت ثبت و نمایش اطلاعات مربوط به اعتبارات و هزینه‌‌کرد، برای تحقق اهداف حسابداری تعهدی همچنان نیازمند بازنگری و ارتقا می‌باشد. کل هزینه‌کرد دانشکده در سال مطالعه، معادل ۶۱,۸۷۲,۵۴۵ هزار ریال می‌باشد که ۵۷,۱۵۹,۸۸۲ هزار ریال مربوط به آموزش و ۴.۸۱۲.۶۶۳ هزار ریال سهم فعالیت‌های امور پژوهش است. براساس نتایج به‌دست آمده از سامانه‌‌ی BABCS میانگین بهای تمام شده‌‌ی هر واحد درسی در دانشکده ۵.۱۰۲ هزار ریال و میانگین بهای تمام شده‌‌ی تربیت دانشجو ۳۵۶.۰۹۲ هزار ریال محاسبه شد. بیشترین و کمترین مقدار بهای تمام شده‌‌ی تربیت دانشجو مربوط به رشته‌‌ی‌‌ کارشناسی ارشد مدیریت و اصلاحات در نظام سلامت (MPH) ۸۰۰.۱۳۰ هزار ریال و کارشناسی فناوری اطلاعات سلامت ۱۰۰,۱۷۱ هزار ریال محاسبه شد. 
نتیجه‌گیری: دانشکده‌‌ی مدیریت و اطلاع‌رسانی پزشکی تبریز بیشترین سهم از منابع خود را صرف هزینه حقوق و مزایای کارکنان نموده است، به‌‌طوری‌‌که با استقرار سامانه فراسوی بهایابی بر مبنای فعالیت و اتصال آن با سایر سامانه‌های الکترونیکی دانشگاه می‌تواند نقشی اساسی در مدیریت فرایندها و افزایش کارایی کارکنان و دانشکده داشته باشد.

شراره میرسعیدی فراهانی، احمد ودادی، علی رضائیان،
دوره 15، شماره 2 - ( 3-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: با عنایت به اهمیت و جایگاه  بخش سلامت در جامعه و با توجه به این¬که این روزها در دوران انقلاب صنعتی چهارم، از یک سو با اشاعه‌ی فناوری‌های نوین(هوشمند) درحوزه‌های مختلف روبرو بوده و از سویی دیگر با ادغام مراقبت‌های بهداشتی-درمانی و فناوری به‌عنوان یک تحول بزرگ دراین مسیر مواجه هستیم، استفاده از فناوری‌های هوشمند می تواند بسیاری از محدودیت‌های حوزه سلامت را برطرف سازد. هدف از انجام پژوهش حاضر، ارایه مدلی مناسب به منظور استقرار خدمات هوشمند در بخش سلامت کشور ایران می باشد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مطالعات کیفی و مبتنی بر رویکرد تحلیل مضمون در سال ۱۳۹۹ انجام شد، و برای استخراج داده‌ها، از بررسی ادبیات و پیشینه پژوهش و مصاحبه با خبرگان استفاده گردید، که در آن ۱۵ نفر از خبرگان براساس نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و نمونه‌گیری تا اشباع کامل ادامه پیدا کرد. داده‌ها با استفاده از مصاحبه‌ی عمیق نیمه ساختاریافته جمع آوری شد. پیاده سازی مصاحبه‌ها در نرم افزار MAXQDA انجام شده و سپس تجزیه و تحلیل شد و در نهایت مدل کیفی ارایه گردید.
یافته‌ها: بر اساس یافته‌های این پژوهش، ۲۰۲ کد باز استخراج شد و ۲۳ مضمون پایه(ساب تم) برای طراحی مدل استقرار خدمات هوشمند در بخش سلامت ایران شناسایی گردید که به هفت مضمون سازمان دهنده(تم اصلی) شامل «برنامه ریزی استقرار»، «مدیریت اجرا»، «سازمان کار»، «آمادگی ملی»، «فراهم‌سازی زمینه‌ها»، «تمهیدات سازمانی» و «مدیریت مقاومت» دسته‌بندی شد. سپس با توجه به مضامین فوق مدل مضمونی ارایه گردید که از برازش مناسبی برخوردار است(۰/۹۳۴ :IFI؛ ۰/۹۵۹ :NFI؛ ۰/۰۸۰ :RMSEA).
نتیجه گیری: ارایه مدل استقرار سلامت هوشمند و به‌کارگیری فناوری‌های فوق به ارتقای کیفیت ارایه خدمات درمانی، بهبود دسترسی به این خدمات، کاهش هزینه‌ها و در نتیجه ارتقای سلامت جامعه کمک چشمگیری می‌نماید. 

عاطفه حلمی سیاسی، ناهید بیژه، الهام حکاک دخت، غلام رسول محمدرحیمی،
دوره 15، شماره 2 - ( 3-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: مطالعات اخیر نشان می‌دهد که افزایش ذخایر آهن بدن با افزایش شیوع عدم تحمل گلوکز و دیابت نوع ۲ همراه است. فریتین مهمترین پروتئین ذخیره‌کننده‌ی آهن در بدن است که برای ارزیابی اختلالات متابولیسم آهن مورد استفاده قرار می‌گیرد. هدف از این مطالعه، بررسی تاثیر هشت هفته تمرین هوازی بر سطح فریتین سرمی، شاخص‌های گلیسمی و لیپیدی در زنان مبتلا به دیابت نوع ۲ بود.
روش بررسی: تعداد ۲۰ نفر از زنان دیابتی با دامنه سنی ۵۵-۴۵ سال به‌طور داوطلبانه انتخاب و به دو گروه تجربی(۱۰ نفر) و کنترل(۱۰ نفر) تقسیم شدند. گروه تجربی در برنامه‌ی هشت هفته‌ای تمرین هوازی، با تواتر سه جلسه در هفته، هر جلسه به مدت ۶۰ دقیقه و با شدت ۶۵-۵۵ درصد ضربان قلب ذخیره شرکت کردند. گروه کنترل در مدت مداخله در هیچ فعالیت ورزشی شرکت نکردند. فریتین سرمی، شاخص‌های گلیسمی و لیپیدی قبل و بعد از هشت هفته، بررسی و سپس داده‌ها با نرم افزار SPSS تحلیل شدند.
یافته‌ها: در گروه تجربی فریتین(۰/۰۱۲=P)، انسولین(۰/۰۰۴=P)، گلوکز ناشتا(۰/۰۴۱=P)، شاخص مقاومت به انسولین(۰/۰۱۲=P)، کلسترول کل(۰/۰۴۱=P) و تری‌گلیسرید(۰/۰۰۵=P) به‌طور معناداری کاهش یافتند؛ از طرفی لیپوپروتئین پُرچگال به‌طور معناداری افزایش یافت(۰/۰۱۲=P). همچنین نتایج نشان داد که تغییرات فریتین(۰/۰۰۲=P)، انسولین ناشتا(۰/۰۱۴=P)، شاخص مقاومت به انسولین(۰/۰۰۱=P) و تری‌گلیسرید(۰/۰۱۰=P) بین دو گروه تجربی و کنترل از نظر آماری معنادار بود.
نتیجه‌گیری: زنان مبتلا به دیابت نوع ۲ می‌توانند از برنامه‌ی تمرینات هوازی با شدت متوسط برای بهبود پروفایل لیپیدی و وضعیت گلایسمی و همچنین اختلالات متابولیسم آهن سود ببرند.

حسین درگاهی، فاروق نعمانی، محمدرحیم قهستانی،
دوره 15، شماره 2 - ( 3-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: آگاهی کافی مدیران در زمینه‌‌ی قوانین و مقررات و موازین حقوقی مرتبط با نظام سلامت موجب عملکرد مطلوب آنها در سازمان ها می‌شود. لذا این پژوهش با هدف تعیین میزان آگاهی مدیران ارشد از موازین، قوانین و مقررات‌ حقوقی مرتبط با نظام سلامت در دانشگاه‌علوم‌ پزشکی تهران انجام‌شده‌است.
روش‌ بررسی: مطالعه‌‌ی حاضر به‌‌صورت توصیفی-تحلیلی و از نوع مقطعی در سال 1396 انجام شد. نمونه‌‌ی پژوهش شامل مدیران ارشد دانشگاه بود که با روش سرشماری به تعداد 75 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش‌‌نامه‌‌ی محقق‌ساخته بود که روایی‌صوری آن با استفاده از نظرات تعداد 7 نفر از متخصصان و صاحب‌‌نظران رشته‌‌های حقوق پزشکی، و مدیریت خدمات بهداشتی درمانی و پزشکی به تایید رسید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ برابر %89 و روش آزمون-بازآزمون برابر %79 به‌دست آمد. تحلیل داده‌‌ها با بهره برداری از روش‌‌های آمار توصیفی شامل فراوانی مطلق و نسبی و آمار استنباطی شامل آزمون‌‌های همبستگی پیرسون و کا اسکوئر با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد.
یافته‌ها: سطح آگاهی مدیران مورد مطالعه در اکثر حیطه‌‌های قانونی و موازین حقوقی مرتبط به نظام سلامت زیرمتوسط بود. بین سطح آگاهی از حیطه‌‌های تشکیلاتی، مالی و معاملاتی، و اداری و استخدامی مدیران با گذراندن دوره‌‌های آموزشی مرتبط ارتباط معکوس و معنی‌‌داری وجود داشت(0/01=P و 0/04=P). 
نتیجه‌گیری: سطح آگاهی مدیران ارشد دانشگاه علوم پزشکی تهران در حیطه‌‌های سه‌‌گانه‌‌ی قوانین و مقررات و موازین حقوقی، مالی، تشکیلاتی و اداری در سطح متوسط و متوسط روبه پایین قرار دارد. انجام تمهیدات لازم همچون برگزاری دوره‌‌‌های آموزشی با روش‌‌های جدید مانند شبیه‌سازی، سناریونویسی، موردنگاری و تجربه‌نگاری و استفاده از فناوری‌های جدید مانند مدیریت دانش هیبریدی و یکپارچه‌سازی فناوری‌ به منظور ارتقای آگاهی مدیران پیشنهاد می شود. هم‌‌چنین ایجاد نظام شایستگی راهبردی مدیران در سطوح مهارت‌‌های عمومی و اختصاصی همراه با آموزش های مستمر و نظارت بر پاسخ‌‌گویی و بازخوردهای ارایه شده در فرایندهای مدیریتی، انجام اصلاحات آتی را تضمین خواهد کرد. 

محمدرضا مهرگان، شاهرخ یوسف زاده، علیرضا حاتم سیاهکل محله،
دوره 15، شماره 2 - ( 3-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: هدف کلی بخش درمان تدوین و مدیریت یک زنجیره تامین کارا و اثربخش می‌‌باشد. بی‌‌ثباتی ذاتی و غیرقابل پیش‌بینی بودن نیازها در حوزه‌‌ی درمان، مستلزم زنجیره‌‌ی تامین انعطاف‌‌پذیر است. چابکی نشان‌‌دهنده‌‌ی پاسخ‌‌گویی بیمارستان در هنگام مواجهه با تغییرات محیطی است و بیمارستان‌های چابک توانایی ارایه خدمات مناسب به بیماران را دارند. چابکی مدیریت زنجیره‌‌ی تأمین بیمارستانی نیازمند یافتن ابعاد اصلی و تأثیرگذار در این رابطه و برقراری ارتباط بین آنها و تحلیل این ابعاد نسبت به هم می‌‌باشد. هدف از اجرای این پژوهش مدل‌‌سازی تفسیری-ساختاری و تحلیل ابعاد مدیریت زنجیره‌‌ی تامین چابک بیمارستانی می‌‌باشد.
روش بررسی: طرح پژوهش از نوع آمیخته توصیفی-پیمایشی با رویکرد اکتشافی نسبت به آینده است. جامعه آماری این پژوهش، پزشکان، پرستاران و کارکنان شاغل در دانشگاه علوم پزشکی گیلان تشکیل هستند. برای تعیین ابعاد چابکی از تکنیک دلفی و برای تحلیل و مدل‌‌سازی از رویکرد مدل‌‌سازی تفسیری-ساختاری استفاده گردید. 
یافته‌‌ها: مدل نهایی مدیریت زنجیره‌‌ی تامین چابک بیمارستانی با ۱۶ بُعد، دارای ۸ سطح بود که در بالاترین سطح کاهش هزینه و در پایین‌‌ترین سطح تعهد رهبری سازمان قرار گرفت. نتایج تحقیق بیانگر این است که تعهد رهبری زیربنای چابکی زنجیره‌‌ی تامین در بیمارستان می‌‌باشد. متغیر مدیریت دانش، دارای تاثیرگذاری و تاثیرپذیری پایین بوده و به‌‌عنوان متغیر اهرمی ثانویه شناخته شد. نتایج بیانگر این است ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ابعاد و عوامل اصلی مدیریت زنجیره‌ی تامین چابک ارﺗﺒﺎﻃﺎت پیچیده و متقابل دارند و این اهمیت توجه به ابعاد چابکی در بیمارستان را نشان می‌‌دهد.
نتیجه‌‌گیری: تحلیل و تفسیر کارکردی از لحاظ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ابعاد چابکی در محیط بیمارستانی نشان داد که ابعاد برنامه‌ریزی استراتژیک، توسعه منابع انسانی و آموزش مهارتهای کارکنان، مدیریت منابع انسانی و رضایت کارکنان، مدیریت فرایندها، ادغام فرایندها و تحول سازمانی، انعطاف پذیری، توسعه ارتباطات سازمانی و یکپارچکی مدیریت اطلاعات، مدیریت کیفیت خدمات و بهبود مستمر، پذیرش تکنولوژی نوین و ارایه ایده‌های جدید، سرعت در ارایه خدمات، رضایت و درک بیمار، پایش، پاسخ‌‌گویی تقاضا و حساسیت بازار، در ناحیه راهبردی قرار دارند و باعث ناپایداری مدل می‌گردند و با اثرگذاری بالا و اثرپذیری بالا نقش مهم در چابکی مدیریت زنجیره‌‌ی تامین بیمارستانی دارند.

علیرضا حیدریان نایینی، قهرمان محمودی عالمی، جمشید یزدانی چراتی،
دوره 15، شماره 3 - ( 5-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: در سال‌های اخیر، اصلاحات نظام سلامت ایران در قالب طرح پزشک خانواده در حال انجام است. از این‌رو اصلاح و ارتقای ساختارهای لازم جهت این امر متناسب با اهداف، بیش از گذشته احساس می‌شود. در مطالعه‌ی حاضر تلاش گردید تا به کلیه ساختارهای اجرایی لازم جهت دستیابی به خدمات با کیفیت در حوزه‌ی پزشکی خانواده که حاصل تجربیات سایر کشورهاست، پرداخته شود. از این رو مقالات حاوی این تجربیات در کشورهای مختلف دنیا که در طی بیست سال اخیر منتشر شده است، جمع‌بندی گردید.
روش بررسی: این مقاله یک مطالعه‌ی مروری نظام‌مند می‌باشد. فهرست کاملی از مولفه‌های اجرایی مورداستفاده در کشورها، از ۱۵ پایگاه داده‌ای الکترونیکی از جمله Pubmed ،ISI ،Springer ،Science Direct با کلیدواژه‌های(پزشک خانواده، کیفیت خدمات) جستجو گردید و ارزیابی کیفی مقالات با استفاده از چک لیست CASP انجام شد.
یافته‌ها: طی بررسی ۶۵ مورد مقاله‌ی گزینش شده، مولفه‌های اجرایی مورد استفاده در کشورهای مختلف، استخراج و طبقه‌بندی گردید. ارتباطات آنها با ابعاد کیفیت بر اساس نتایج مطالعات انجام شد. نتایج نشان داد که جهت دستیابی به کیفیت خدمات در حوزه پزشکی خانواده می‌بایست هشت ساختار مهم اجرایی را مدنظر قرار داد. این ساختارها عبارتند از: ساختارهای سازمانی و مدیریتی که شامل: درگاه‌داری نظام سلامت، مکانیسم‌های حمایتی از درگاه‌داری و نظام ارجاع و همچنین بستر ارتباطی نظام‌مند، خدمات سلامت الکترونیک و فرایندهای ارایه خدمت می‌باشد؛ ساختار بیمه‌ای، ساختار نظارتی و کنترل اعم از مکانیسم‌های کنترل مالی، کنترل رقابتی و کنترل کمی؛ ساختار پرداخت؛ ساختار توسعه کمی و کیفی ارایه‌دهندگان خدمات؛ ساختار کیفیت که شامل: تعریف و ارزیابی کیفیت و مکانیسم‌های پاسخ‌گویی و همچنین مکانیسم‌های تشویقی در قبال کیفیت خدمات؛ ساختار حمایتی از جمله حمایت‌های بیمه‌ای، حمایت طبقه‌بندی شده از گروه‌های خاص؛ و نهایتاً ساختار فرهنگی در دو حوزه‌ی فرهنگ‌سازی نظام ارجاع و تقویت جایگاه پزشکان خانواده.
نتیجه‌گیری: در شرایط فعلی، با توجه به ضرورت پیاده‌سازی نظام پزشک خانواده در کشور، استفاده از تجربیات سایر کشورها در جهت دستیابی به خدمات باکیفیت در این حوزه، برای اصلاح و پیاده سازی ساختارهای لازم بسیار کمک‌کننده خواهد بود.


هاله محمدی‌ها، غلامرضا معمارزاده، پرهام عظیمی،
دوره 15، شماره 3 - ( 5-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: نظام‌های سلامت نقش مهمی در بهبود و افزایش امید به زندگی داشته اند .با وجود این، شکاف بزرگی بین توان بالقوه نظام‌های سلامت و عملکرد کنونی آن وجود دارد که بسیاری از آن‌ها به مسایل مربوط به حکمرانی برمی گردد. هدف از انجام این تحقیق، ارایه الگوی ارتقای حکمرانی نظام سلامت کشور است. 
روش بررسی: پژوهش حاضر، از نظر هدف کاربردی-توسعه ای است. پس از بررسی مبانی نظری و تحقیقات پیشین، راهبردهای حکمرانی نظام سلامت شناسایی شدند. سپس با بهره‌گیری از روش دلفی فازی و نظرخواهی از ۱۳ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی که به صورت هدفمند انتخاب شدند، مدل تحقیق طراحی شد. نهایتا، به منظور اعتبارسنجی مدل، از ۱۶۹ نفر از مدیران و متخصصان بخش های نظام سلامت در شهرستان تهران با ابزار پرسش‌نامه نظرخواهی شد و داده‌های حاصل با روش مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزار SmartPLS تجزیه و تحلیل گردید. در این مرحله، حجم نمونه با روش کوکران محاسبه شد و روش نمونه‌گیری از نوع نمونه دردسترس بود. 
یافته‌ها: براساس یافته‌های تحقیق، به منظور ارتقای حکمرانی سلامت، ۱۰ راهبرد اصلی و ۵۸ راهبرد فرعی باید مدنظر قرار گیرد. راهبردهای شناسایی شده شامل جهت‌گیری استراتژیک، مدیریت بهینه منابع مالی، توسعه مشارکت ذینفعان، توسعه منابع دانشی، ارتقای سلامت اداری، توسعه‌ی دانش فنی، ارزش‌مداری و اخلاقی‌گرایی، توسعه‌ی بستر اجرایی و عملیاتی، مدیریت ظرفیت ارایه خدمات و تولیت متوازن و یکپارچه است. همچنین، ضریب تعیین برای متغیر پیامدها ۰/۵۴۹ و شدت اثر عوامل مداخله‌گر/تسهیل‌کننده و زمینه‌ای بر راهبردهای حکمرانی به‌ترتیب برابر با ۰/۶۱۰ و ۰/۵۳۳ است. 
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که حکمرانی نظام سلامت پدیده‌ای چندوجهی و پیچیده است و به منظور ارتقای آن باید ‏مجموعه‌ای از راهبردها اجرا شوند. ضمنا، پیشنهاد می‌گردد که با توجه به مسایل و تهدیدهای پیش‌روی نظام سلامت، به منظور حرکت به سمت الگوی حکمرانی پیشنهادی در تحقیق حاضر، نقشه‌ی راه و برنامه‌ی بلندمدت تدوین گردد.

سیدحسن امامی رضوی، محبوبه شالی، سمانه میرزائی، علی رضا نیکبخت نصرآبادی، زهرا خزاعی پور،
دوره 15، شماره 3 - ( 5-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: اجرای برنامه حمایت از ماندگاری پزشکان در مناطق محروم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین برنامه‌های طرح تحول نظام سلامت در پاسخ به چالش کمبود پزشک در مناطق محروم است. مطالعه‌ی حاضر با هدف تبیین تجربیات پزشکان در ارتباط با چالش‌های ماندگاری پزشکان در مناطق محروم صورت گرفت.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه‌ی کیفی است که در سال ۱۳۹۹ در تهران انجام شد. شانزده نفر از پزشکان و متخصصان به روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع اطلاعات انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته جمع آوری شدند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوای قراردادی گرانهیم و لاندمن و مدیریت داده‌ها با نرم افزار MAXQDA  نسخه ۱۲، انجام شد. جهت دستیابی به صحت و پایایی داده‌ها از معیارهای موثق بودن لینکلن و گوبا بهره گرفته شد.
یافته‌ها: سه پزشک زن و ۱۳ پزشک مرد با میانگین سن ۷/۸±۴۵/۴ سال و میانگین سابقه کار در مناطق محروم ۶/۳±۸ سال در مطالعه شرکت کردند. ۶ نفر از مشارکت‌کنندگان بومی منطقه و باقی غیربومی بودند. دوازده مشارکت‌کننده در پژوهش از اعضای هیات‌علمی دانشگاه بودند. پس از تحلیل داده‌ها، ۲۸۶ کد اولیه استخراج گردید، اطلاعات در چهار طبقه‌ی اصلی و یازده زیرطبقه جای گرفت. بررسی سطح رفاه، انگیزه، عدالت و امنیت مقوله‌های اصلی این مطالعه بودند.
نتیجه‌گیری: فراهم نمودن رفاه فردی و اجتماعی برای پزشکان و عدالت در پرداخت‌های مالی و عدالت آموزشی در کنار برقراری امنیت حرفه ای و جانی انگیزش لازم را برای ماندگاری پزشکان در منطقه محروم ایجاد می کند. با ترکیب همزمان چند راهکار می توان حضور پزشکان را در مناطق محروم تضمین کرد.

معصومه عبدی تالارپشتی، قهرمان محمودی عالمی، محمد علی جهانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از د‌لایل نارضایتی مراجعه­‌کنند‌گان از سازمان­‌های بهد‌اشتی این است که این سازمان‌­ها توقعاتی ایجاد می­‌کنند که قاد‌ر به ارایه آنها با توجه به انتظارات مرد‌م نیستند. پژوهش حاضر با هد‌ف ارایه مد‌ل برند‌سازی خد‌مات بهد‌اشتی با رویکرد مراجعه‌­کنند‌گان انجام گرد‌ید. 
روش­ بررسی: این مطالعه­‌ی ترکیبی کمی-کیفی د‌ر سال ۱۳۹۹ انجام گرد‌ید. جامعه آماری پژوهش برای قسمت کیفی شامل خبرگان د‌انشگاهی و سازمانی به روش تکنیک د‌لفی ۲۰ نفر بود. برای قسمت کمی مراجعه­­‌کنند‌گان به مراکز بهد‌اشتی۸۳۰ نفر، انتخاب شد‌ند. روایی پرسش‌­نامه از طریق روایی صوری، محتوا، سازه‌­ای و پایایی آن با آلفای کرونباخ ۰/۹۶ تایید گرد‌ید. د‌اد‌ه­‌های کمی توسط نرم­‌افزار سیستم معاد‌لات ساختاری (EQS) Equations Structural System  ورژن ۶/۱ با تحلیل عاملی تایید و با استفاد‌ه از معاد‌لات ساختاری ارایه گرد‌ید. 
یافته­‌ها: با توجه به یافته­‌های ساختار عاملی د‌ر برند‌سازی خد‌مات بهد‌اشتی شش محور اصلیِ جایگاه رقابتی، ارزش ویژه، قابلیت د‌سترسی، تثبیت برند د‌ر ذهن مراجعان و بازار، استراتژی‌های برند‌سازی، ارتباط برند با مراجعان و بازار د‌ر برند‌سازی خد‌مات بهد‌اشتی با ۱۹ حیطه­‌ی فرعی، انتظارات مراجعه­‌کنند‌گان (RMSEA=۰/۰۹, SRMR=۰/۹ ,TLI=۰/۹, CFI=۰/۹) نشان د‌اد‌ه شد‌ه را  تایید کرد و از برازش خوبی برخورد‌ار است. هم­سانی د‌رونی آیتم‌ها سطوح معنی­‌د‌اری د‌اشتند(۰۵/P<۰).
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌­د‌هد که ۱۹ حیطه­‌ی فرعی، ساختار شش عاملی برند‌سازی خد‌مات بهد‌اشتی را تایید می­‌کنند که جزو محورهای تاثیر­گذار د‌ر برند‌سازی از د‌ید‌گاه مراجعه­‌کنند‌گان بود. ازآنجایی­‌که برند‌سازی خد‌مات بهد‌اشتی موجب ارتقای کمیت و کیفیت خد‌مات ارایه شد‌ه د‌ر نظام سلامت می­‌باشد، پیشنهاد می­‌گرد‌د با ایجاد نوآوری د‌ر کمیت و کیفیت خد‌مات ارایه شد‌ه، قابلیت د‌سترسی به خد‌مات سلامت، ایجاد مزیت رقابتی و توانمند نمود‌ن کارکنان و ارتقای مهارت‌های ارتباطی بتوان د‌ر برنامه ریزی برند‌سازی خد‌مات بهد‌اشتی گام موثر برد‌اشت.

امل حویزئی، ژیلا نجف پور، مهرداد شریفی، منصور ظهیری،
دوره 15، شماره 5 - ( 11-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: رشد روز افزون توجه به سلامتی دانش آموزان، سازمان بهداشت جهانی را بر آن داشت تا در چند دهه اخیر به توسعه‌ی طرح‌های سلامت مدرسه محور اقدام نماید. مهم ترین طرحی که با استقبال جهانی روبرو شده و در ایران هم نزدیک به یک دهه است که با همکاری وزارتخانه‌های بهداشت و آموزش و پرورش در حال اجراست، برنامه‌ی«مدرسه مروج سلامت» می‌باشد. این پژوهش با هدف ارزیابی اجرای برنامه‌ی مذکور در ناحیه یک آموزش و پرورش شهر اهواز انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع پژوهش کیفی بود. اطلاعات با روش مصاحبه‌ی نیمه‌ساختارمند جمع‌آوری شد. جامعه‌ی پژوهش را کارشناسان بهداشت مدارس معاونت بهداشت و مرکز بهداشت غرب و ناحیه یک آموزش و پرورش اهواز، مدیران و کارشناسان بهداشت مقیم در مدارس مروج سلامت تشکیل دادند(۲۲ نفر). نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و مصاحبه‌ها تا زمان عدم دستیابی به داده‌ی جدید ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل محتوا انجام شد. 
یافته‌ها: اغلب اجزای برنامه‌ی«مدارس مروج سلامت» در سطح آموزش و پرورش ناحیه یک اهواز به شکل مطلوب اجرا نشده است. موانع عمده‌ی این برنامه در قالب ۵ موضوع اصلی و۴۷ موضوع فرعی طبقه بندی شد. موضوعات اصلی شامل ضعف در تولیت، سیاست‌گذاری و قوانین؛ ضعف انگیزشی، نگرشی و آگاهی مدیران و کارشناسان؛ ضعف در منابع و زیرساخت‌ها؛ ضعف در اجرای برنامه؛ و نظام ارزشیابی نامناسب بود. بر اساس یافته‌ها، از مهم‌ترین دلایل اجرای ناموفق این طرح: نبود شفافیت وظایف بین معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی و سازمان آموزش و پرورش، نارضایتی شغلی کارشناسان بهداشت در مدارس، اولویت نداشتن اجرای برنامه از سوی آموزش و پرورش، تخصیص ناکافی بودجه مصوب، نبود همکاری بین بخشی در سطح سازمان‌های متولی و سهل انگاری در ارزیابی برنامه می‌باشند.
نتیجه‌گیری: عمده‌ترین چالش در برنامه‌ی«مدارس مروج سلامت»، وجود موانع اجرایی است که استقرار این برنامه را نسبتاً غیراثربخش نموده است. تعامل جدی و متعهدانه متولیان دو وزارت ذیربط و حوزه‌های استانی و شهرستانی متناظر آنها، می‌تواند زمینه‌ی اجرا و استقرار این برنامه‌ی ارزشمند را فراهم آورد. بازنگری در ساختار و تشکیلات اجرایی این برنامه نیز ضروری است.

مسلم سلیمان پور، محمدتقی امینی، یزدان شیرمحمدی، علی شاه نظری،
دوره 15، شماره 5 - ( 11-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: با گسترش جهانی کووید 19، صنعت گردشگری با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های عملیاتی، تجاری و مالی خود روبرو شده است و اغلب تعاملات مبدأ-مقصد به حالت معلق درآمده و موجب تغییر دیدگاه جامعه میزبان و تغییر تعاملات آنان با گردشگران شده است. هدف پژوهش حاضر ارایه مدلی برای توسعه گردشگری در زمان بحران کووید 19 و بعد از آن می‌باشد.
روش بررسی: این مطالعه با بهره‌‌گیری از رویکرد تحقیق ترکیبی(کیفی-کمّی)، انجام شد. ابتدا در روش کیفی با رویکرد داده بنیاد و مصاحبه با خبرگان دانشگاهی و مدیران و فعالان صنعت گردشگری در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی و استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و نظری 18 نفر تا حد رسیدن به اشباع اطلاعاتی انتخاب شدند. داده‌ها با مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته جمع‌آوری گردید. کدگذاری داده‌‌های مستخرج از مصاحبه ها با روشهای کدگذاری باز،  محوری و گزینشی انجام شد. جهت برازش و آزمون مدل به‌دست‌آمده در گام دوم(بخش کمّی)، از روش مدل‌‌یابی معادلات ساختاری و تحلیل عاملی تأییدی بهره برده شد.
یافته‌ها: مدل نهایی از مجموع 66 مفهوم استخراج‌شده از مصاحبه‌ها، در قالب 14 طبقه و مقوله زمینه‌ای، شرایط علّی، شرایط مداخله‌گر، راهبردها و در نهایت، پیامدها و نتایج حاصل از کارآفرینی گردشگری در بحران‌های پاندمیک تشکیل شده است و همه این موارد در این مدل‌سازی اثرگذارند. بر اساس نتایج پایایی ترکیبی، واریانس استخراج‌شده، ضریب تعیین مدل و شاخص نیکویی برازش به این نتیجه دست‌یافتیم که مدل ترسیم‌شده در حیطه تحلیل مسیر از مفروضات تجربی-نظری مناسبی برخوردار بوده و دارای برازش خیلی مناسبی هست. بر اساس ضرایب مسیرهای حاصل می‌توان نتیجه گرفت که شرایط مداخله‌گر بیشترین و شرایط علّی کمترین تأثیر بر الگوی راهبردی صنعت گردشگری در بحران‌های پاندمیک را داشته‌اند.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان میدهد که در صورت اتخاذ راهبردهایی چون توسعه‌‌ی گردشگری مجازی، مدیریت بحران در صنعت گردشگری، توسعه‌‌ی گردشگری داخلی با تأکید بر رعایت پروتکل‌های بهداشتی و تمرکز بر توسعه زیرساخت‌‌های گردشگری، منجر به تحقق پیامدهایی چون حفظ و رونق کسب‌وکارهای گردشگری، تقویت صنعت گردشگری و خلق بازار جدید گردشگری برای دوران پسا کرونا می‌‌گردد.

حمزه امین طهماسبی، حسین نصیرزاده،
دوره 15، شماره 6 - ( 12-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: بی‌توجهی به مدیریت پسماندهای بیمارستانی مشکلات عدیده‌ای را ایجاد نموده است؛ به‌طوری‌که پیامد بی‌توجهی به مدیریت این‌گونه پسماندها محیط‌زیست و سلامت انسان را در معرض خطر جدی قرار داده است. مراکز درمانی از جمله مؤسسات بهداشتی مهم هستند که طی سال‌های اخیر ازدیاد جمعیت، افزایش ارباب‌رجوع و عملیات سرویس‌دهی، رشد چشمگیر در تولید مواد زاید را در آن‌ها به دنبال داشته است. کیفیت و کمیت پسماندهای مراکز درمانی روزبه‌روز مشکل‌ساز شده و از جمله مواد سمی خطرناک به‌حساب می‌آیند. هدف مقاله‌ی حاضر، ارزیابی، اولویت‌بندی و تبیین طرح مدیریتی جهت تصفیه و دفع پسماندهای مراکز درمانی است.
روش بررسی: معیارهای مهم در انتخاب روش دفع پسماندهای مراکز درمانی از طریق مطالعه‌ی پیشینه موضوع استخراج شد. سپس اهمیت این معیارها با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی فازی (Fuzzy AHP (Fuzzy Analytical Hierarchy Proses تعیین شد و در پایان بهترین روش دفع، با استفاده از تکنیک ضرب و جمع وزنی فازی (Fuzzy WASPAS (Fuzzy Weighted Aggregated Sum Product Assessment انتخاب گردید.
یافته‌ها: از میان معیارهای اصلی، مسایل زیست‌محیطی با وزن ۰/۵۱۷ اولویت اول و معیارهای هزینه و حجم پسماندها با امتیازهای ۰/۳۱۷ و ۰/۱۶۶ به‌ترتیب رتبه‌های دوم و سوم را به‌دست آوردند. همچنین از میان زیرمعیارها هم، آلایندگی هوا با وزن ۰/۲۵۶ رتبه‌ی اول را کسب نموده است. از میان روش‌های دفع، روش دفن بهداشتی با امتیاز ۰/۳۱۷ رتبه‌ی اول و روش‌های ماکروویو، سوزاندن زباله‌ها و اتوکلاو با امتیازهای ۰/۲۶۵، ۰/۲۵۳، ۰/۱۷۳ به‌ترتیب رتبه‌های دوم تا چهارم را کسب نمودند.
نتیجه‌گیری: با در نظرگرفتن نتایج به‌دست‌آمده و اولویت‌بندی ارایه‌شده می‌توان با دفع پسماندها در مراکز بهداشتی و درمانی، به خطرزدایی بیشتر، کاهش آلایندگی محیط‌زیست و کاهش هزینه‌ها دست یافت. بر این اساس مناسب‌ترین روش برای دفع پسماندهای مراکز درمانی در کشور، روش«دفن بهداشتی» است. البته می‌بایست دفن بهداشتی زباله‌ها به نحو مناسب و استاندارد صورت گیرد تا از آلوده شدن آب‌های زیرزمینی و خسارت به محیط زیست جلوگیری گردد. حل مشکلات ناشی از زباله‌های بیمارستانی یک مسئله پیچیده و چندبعدی است که نیاز به همکاری و همیاری و تجمیع امکانات جامعه(دولت، مؤسسات خصوصی و عمومی) دارد.

علیرضا سلیمانی، محمدشریف خوئینی ها، میترا رحیم زاده، محمد حسین دهقان،
دوره 15، شماره 6 - ( 12-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: آگاهی، نگرش و عملکرد مناسب زنان باردار نسبت به انجام واکسیناسیون در این دوران تاثیر بسزایی در سلامت آن‌ها و نوزادانشان خواهد داشت. هدف از این مطالعه تعیین میزان آگاهی، نگرش و عملکرد زنان باردار شهر کرج نسبت به واکسیناسیون دوگانه و آنفلوانزا می‌باشد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و به‌صورت مقطعی بر روی تعداد ۳۱۲ زن باردار مراجعه‌کننده به بیمارستان امام علی(ع) شهر کرج با محدوده سنی ۱۵ تا ۴۰ سال انجام شده است. جمع‌آوری اطلاعات با کمک پرسش‌نامه و به شیوه‌ی نمونه‌گیری در ‌دسترس انجام‌شد. داده‌ها پس از گردآوری با نرم‌افزار SPSS آنالیز شدند.
یافته‌ها: میانگین سن زنان موردبررسی ۶/۵۴±۲۷/۶ سال بود. ۱۹۸ نفر(۶۳/۵%) خانه‌دار و ۱۱۴ نفر(۳۶/۵%) شاغل بودند. به‌ترتیب ۲۴۸ نفر(۷۹/۵%) و ۲۸۲ نفر(۹۰/۴%) از افراد مورد بررسی، نسبت به انجام واکسیناسیون با واکسن‌های دوگانه و آنفلوانزا دارای نگرش و آگاهی مناسب بودند. همچنین به‌ترتیب ۲۹۳ نفر(۹۳/۹%) و ۱۳۷ نفر(۴۳/۹%) از افراد شرکت‌کننده دارای عملکرد مناسب نسبت به انجام واکسیناسیون با هر دو واکسن دوگانه و آنفلوانزا بودند. در خانم‌های با تحصیلات بالاتر و شرایط اقتصادی بهتر و در زنان شاغل، عملکرد به هر دو واکسن مناسب‌تر بود. با افزایش سن زنان، آگاهی و عملکرد به واکسیناسیون دوگانه کاهش می‌یافت. همچنین شایع‌ترین منبع کسب اطلاعات زنان باردار موردمطالعه درخصوص برنامه واکسیناسیون به‌ترتیب کادر‌ بهداشتی‌درمانی ۷۳/۴%، اینترنت ۱۲/۵%، رادیو و تلویزیون ۱۰/۳%، دوستان و آشنایان ۳/۵% و خانواده ۰/۳% بود. ازنظر ارتباط بین آگاهی، نگرش و عملکرد نسبت به واکسیناسیون آنفلوانزا و دوگانه، ارتباط مستقیم و معناداری بین آنها وجود داشت؛ به‌طوری‌که با افزایش و یا کاهش یکی، دیگری نیز افزایش یا کاهش می‌یافت. بیش‌ترین رابطه مربوط به ارتباط بین دو آیتم آگاهی با عملکرد نسبت به واکسن آنفلوانزا بود(۰/۳۰۴=r) و کمترین ارتباط نیز مربوط به دو آیتم آگاهی با عملکرد نسبت به واکسن دوگانه بود(۰/۱۴۶=r).
نتیجه‌گیری: در این مطالعه مشخص گردید که با افزایش میزان آگاهی و نگرش، انجام واکسیناسیون افزایش یافته است. درخصوص واکسیناسیون آنفلوانزا با توجه به وجود ارتباط معنادار بین منبع اطلاع‌رسانی و انجام واکسن، پیشنهاد می‌گردد که توصیه‌های جدی‌تری از طرف کادر بهداشتی‌درمانی به زنان باردار در‌خصوص واکسیناسیون آنفلوانزا صورت گیرد.


محمدرضا شهرکی، مطهره فلاح،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: بخش بهداشت و درمان نقش بسزایی در توسعه یافتگی جوامع از طریق تامین سلامت افراد هر جامعه دارد و می‌تواند اثرات اجتماعی و اقتصادی زیادی بر زندگی افراد جامعه داشته باشد. هدف این مطالعه، تعیین توسعه‌یافتگی استان‌های کشور براساس امکانات بهداشتی-درمانی و میزان دسترسی به این امکانات است، تا بتوان براساس آن به یافتن راهکارهایی برای کاهش اختلاف بین نقاط مختلف کشور دست پیدا نمود.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کاربردی و با ماهیت توصیفی-تحلیلی انجام شده است. در این پژوهش ۳۱ استان کشور از نظر ۱۰ شاخص مورد بررسی قرار گرفته‌اند. داده‌ها و اطلاعات این پژوهش از سالنامه آماری کشور استخراج و با استفاده از نرم‌افزار Excel با روش شاخص مرکزیت وزنی رتبه بندی شده است. سپس با استفاده از تکنیک تاکسونومی به تعیین درجه‌ی توسعه‌یافتگی استان‌ها پرداخته شده است.
یافته‌ها: یافته های پژوهش نشان‌دهنده‌ی آن است که استان خراسان جنوبی با شاخص مرکزیت ۴۵,۶۹۲، استان یزد با شاخص مرکزیت ۴۳,۹۳۳ و استان ایلام با شاخص مرکزیت ۴۰,۶۶۸ در رتبه های اول تا سوم قرار دارند. استان آذربایجان شرقی با شاخص مرکزیت ۲۷,۳۷۵، استان قم با شاخص مرکزیت ۲۵,۴۱۷ و استان هرمزگان با شاخص مرکزیت ۲۴,۲۸۶ به‌ترتیب سه رتبه‌ی آخر را به خود اختصاص دادند. درجه‌ی توسعه‌یافتگی استان‌ها بین ۰/۵۰۷ تا ۰/۹۸ قرار دارند که از لحاظ توسعه‌یافتگی استان یزد در رتبه یک و استان هرمزگان در رتبه آخر قرار دارد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که شکاف عمیقی بین استان‌ها از لحاظ توسعه‌یافتگی و دسترسی به شاخص‌های بهداشتی-درمانی وجود دارد و در نتیجه نیازمند توجه و سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های لازم جهت کاهش این شکاف و اختلاف خواهد بود.

سوسن ربیحاوی، ژیلا نجف پور،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: اتاق عمل به‌دلیل چندتخصصی بودن فرایندها، سطح بالای تکنولوژی و پیچیدگی پروتکل‌های درمانی از بخش‌های پرخطر بیمارستان محسوب می‌شود. مطالعه‌ی حاضر باهدف شناسایی و ارزیابی حالات بالقوه‌ی خطاهای مرتبط جراحی با استفاده از رویکرد آنالیز بحرانیت حالات شکست و اثرات آن (Failure Mode, Effects and Criticality Analysis) در اتاق‌های عمل بیمارستان گلستان، زیرپوشش دانشگاه علوم پزشکی اهواز انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش با روش کیفی و براساس پروتکل آنالیز بحرانیت حالات شکست و اثرات آن (FMECA) در هفت مرحله، انجام شد. داده‌ها با بهره‌گیری از روش‌های مشاهده‌ی مستقیم، بررسی مستندات و مصاحبه با صاحبان فرایند جمع‌آوری شد. در این راستا، ابتدا فرایند جریان مراقبت بیمار از شروع برنامه‌ریزی جراحی تا ترخیص بیمار از واحد مراقبت پس از بیهوشی استخراج گردید، پس‌ازآن حالات بالقوه‌ی خطا مرتبط با هر فرایند شناسایی شد، سپس عدد اولویت ریسک (RPN) هریک از آنان طبق امتیاز شاخص‌های شدت، احتمال وقوع و قابلیت کشف محاسبه گردید. تحلیل امتیازات با بهره‌گیری از آمار توصیفی و با استفاده از نرم‌افزار SPSS صورت گرفت.
یافته‌ها: در مطالعه‌ی حاضر طی تحلیل فرایندهای مرتبط با مراقبت‌های جراحی، ۱۷ فرایند اصلی و ۷۵ زیرفرایند برای هر جراحی (از تنظیم برنامه عمل جراحی تا ترخیص بیمار از واحد مراقبت پس از بیهوشی) شناسایی گردید؛ که طی آن ۷۰ حالت بالقوه خطا مشخص شد. در نهایت پس از بررسی حالات خطا در ماتریس اولویت‌بندی ریسک، از بین ۷۰ حالت خطای بالقوه شناسایی شده، ۲ حالت خطا با ریسک غیرقابل‌قبول، شامل عدم‌شستشوی اتاق‌عمل و عدم‌علامت‌گذاری محل جراحی و ۷ حالت خطا با ریسک متوسط شامل عدم‌رعایت بهداشت دست و اصول گندزدایی محیط و تجهیزات ثابت اتاق‌عمل، قطعی اکسیژن مرکزی، کمبود تجهیزات در شیفت شب، تاخیر در تحویل پروتزها به سایت جراحی، انتقال بیمار نیازمند مراقبت‌های ویژه به بخش شناسایی گردیدند. علل انسانی و سازمانی، بیشترین سهم را در رخداد خطاهای بالقوه داشتند.
نتیجه‌گیری: تحلیل خطاهای بالقوه نشان داد که بیشترین احتمال رخداد خطا، در فرایندهای حین عمل جراحی و به علت فاکتورهای انسانی و سازمانی است. شناسایی ۷۰ حالت بالقوه خطا در ۱۷ فرایند جراحی نشان‌دهنده‌ی جامعیت رویکرد پیشگیرانه‌ی FMECA در شناسایی و اولویت‌بندی نقاط مخاطره‌آمیز فرایندها، در اتاق‌های عمل می‌باشد.

زهرا آقاسی زاده، علیرضا پویا، ناصر مطهری فریمانی، علی وفائی نجار،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: بیمارستان‌ها مهمترین جزء نظام سلامت محسوب می‌شوند و ارزیابی دقیق عملکرد آن‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد. تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه‌ی ارزیابی بیمارستان‌ها با استفاده از مدل‌های تحلیل پوششی انجام شده اما در این مطالعات سازمان‌ها مانند یک مجموعه‌ی بسته در نظر گرفته شده و فرایندها و روابط میان بخش‌های آن‌ها نادیده گرفته شده است. در این مطالعه به سنجش کارایی بیمارستان‌ها با استفاده از تحلیل پوششی شبکه‌ای و مقایسه‌ی نتایج آن با تحلیل پوششی ساده پرداخته شده است.
روش بررسی: روش تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ ماهیت، توصیفی-پیمایشی است. جامعه پژوهش این تحقیق کلیه بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد با ظرفیتی بیشتر از صد تختخواب است که در مجموع دوازده بیمارستان دولتی و چهل و هشت بخش را شامل می‌شود. برای جمع‌آوری اطلاعات از روش‌های مشاهده و مطالعه‌ی اسناد، مدارک و آمار فعالیت‌های بیمارستان‌ها استفاده شده است. جهت اعتبارسنجی، با محاسبه‌ی ضریب همبستگی اسپیرمن مشخص شد که مدل پیشنهادی همبستگی قابل توجه‌ی با مدل تحلیل پوششی ساده داشته و اعتبار مدل مورد تایید است. نرم‌افزارهای
SOLVER DEA و EXCEL برای پیاده‌سازی مدل به‌کار گرفته شده است.
یافته‌ها: تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که با درنظرگیری بخش‌های داخلی بیمارستان و روابط بین بخش‌ها، تحلیل دقیق‌تری از کارایی بیمارستان‌ها صورت می‌پذیرد و تفکیک بهتری در رتبه‌بندی خواهیم داشت و همچنین واریانس کارایی بیمارستان‌ها در حالت شبکه‌ای (۰/۰۳۴۲) نسبت به حالت ساده (۰/۰۲۴۳) افزایش یافت که پراکندگی بیشتر و درنتیجه قابلیت تفکیک‌پذیری بالاتر مدل شبکه‌ای را نشان می‌دهد. همچنین با به‌کارگیری مدل تحلیل پوششی داده‌های شبکه‌ای علاوه بر کارایی کلی، کارایی هر بخش و رتبه‌ی هر بخش در مقایسه با بخش‌های مشابه در سایر بیمارستان‌ها مشخص شد. 
نتیجه‌گیری: چارچوب ارایه شده در این تحقیق می‌تواند معیار مناسب‌تری برای سنجش کارایی بیمارستان‌ها و بخش‌های داخلی آن‌ها محسوب شود به صورتی که جایگاه کلی هر بیمارستان نسبت به سایر بیمارستان‌ها مشخص می‌شود و با تعیین کارایی بخش‌های داخلی بیمارستان‌ها اولویت‌بندی مناسبی جهت تخصیص منابع و سرمایه‌گذاری بر بخش‌های مختلف در مسیر بهبود سازمانی ارایه می‌شود.


صفحه 23 از 26     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پیاورد سلامت می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb