جستجو در مقالات منتشر شده



مهدی هادی، علی جهان، لیلا نجفی، محمد علی شریعت،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: به موازات پیشرفت خدمات سطح پیچیدگی سازمانیِ مراکز بهداشتی درمانی نیز افزایش یافته است؛ عوامل متعددی از جمله تنوع خدمات، یکسان نبودن شرایط اداره مراکز و بالارفتن توقع از نظام سلامت در این زمینه نقش دارند. بنابراین با توجه به عوامل متعدد تاثیرگذار و تاثیرپذیر، ارتقای خدمات سلامت نیازمند توسعه‌ی رویکردی سیستماتیک برای ارزیابی کارایی و سیستم مدیریت آن‌ها می‌باشد. مطالعه‌ی حاضر با هدف توسعه‌ی مدل کارت امتیازی متوازن متناسب با مراکز مراقبت سلامت با رویکرد تلفیقی دلفی فازی و تکنیک دنپ انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه ترکیبی کیفی-کمی است که به منظور توسعه‌ی مدل کارت امتیازی متوازن متناسب با مراکز مراقبت سلامت انجام شد. جامعه آماری پژوهش، شامل ۱۵ نفر از خبرگان حوزه بهداشت و درمان بودند که بر اساس نمونه‌گیری هدفمند گلوله برفی انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها در دو مرحله از پرسش‌نامه‌ی محقق‌ساخته و پرسش‌نامه‌ی ماتریسی ۲۰*۲۰ استفاده شد؛ که روایی آن با نظر خبرگان و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ و نرخ سازگاری محاسبه شد. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار Excel، و متلب انجام شد و برای بررسی تعیین رابطه علت-معلولی و میزان تاثیرپذیری و تاثیرگذاری اهداف از تکنیک دنپ استفاده شد.
یافته‌ها: با توجه به نتایج حاصل از تکنیک دلفی فازی در پنل خبرگان، ۵ دیدگاه با ۲۰ هدف کارت امتیازی متوازن متناسب با مراکز مراقبت سلامت شناسایی و جایگزین دیدگاه‌های سنتی کارت امتیازی متوازن شدند. به‌علاوه این نتایج نشان داد که دیدگاه‌های رشد و توسعه، فرایندهای درون سازمانی و مسئولیت اجتماعی به‌دلیل مثبت بودن مقادیر D-R به‌عنوان عوامل اثرگذار و دیدگاه‌های بیماران و جامعه، وضعیت مالی و عملکرد با کسب مقدار منفی D-R، به‌عنوان عامل اثرپذیر می‌باشد.
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش بیانگر این بود که برای ارزیابی عملکرد مراکز مراقبت سلامت باید از دیدگاه‌های متناسب با اهداف این مراکز در کارت امتیازی متوازن استفاده شود. همچنین اولویت‌بندی و تعیین رابطه‌ی علی-معلولی و لحاظ کردن سهم هریک از دیدگاه‌ها در دستیابی به اهداف مراکز مراقبت سلامت سبب تقویت عملکرد می‌شود.

سعید نظری، سیمین تاج شریفی فر، میلاد احمدی مرزاله، ساناز زرگر بالای جمع، سمیه آزرمی، یوسف اکبری شهرستانکی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: حوزه‌ی تیم‌های واکنش سریع پیش‌بیمارستانی با چالش‌های عمده‌ای در زمینه‌ی حوادث شیمیایی، زیستی، پرتوی و هسته‌ای مواجه است. با توجه به این‌که کشور ایران در معرض وقوع این حوادث قرار دارد، احتمال خطر این حوادث و تهدیدها را نمی‌توان نادیده گرفت. این مطالعه با هدف تعیین عوامل موثر در تشکیل تیم‌های واکنش سریع پیش‌بیمارستانی حوزه‌ی سلامت در پاسخ به حوادث شیمیایی، زیستی، پرتوی و هسته‌ای انجام شد.
روش بررسی: مطالعه­‌ی حاضر یک پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل محتوا است؛ که با استفاده از مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته با ۱۸ نفر از متخصصان و کارشناسان که از طریق نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انجام شد. نمونه‌گیری تا اشباع داده‌­ها انجام شد. برای آنالیز داده‌­ها از روش تحلیل موضوعی استفاده شد. مطالعه با هدف استخراج عوامل موثر در تشکیل تیم­‌های واکنش سریع پیش‌بیمارستانی حوزه سلامت در پاسخ به حوادث شیمیایی، زیستی، پرتوی و هسته‌­ای در ایران در سال ۱۴۰۱ صورت گرفت.  
یافته‌ها: عوامل موثر بر تشکیل تیم به ۵ طبقه اصلی و ۱۳ زیرطبقه شامل؛ ارتقای توانمندی(آموزش، تمرین)، ضروریات عملیات(اطلاعات و ارتباطات، فرماندهی و کنترل، برنامه عملیاتی پاسخ اضطراری، هماهنگی درون و برون سازمانی)، منابع مورد نیاز(تجهیزات، تأمین مالی)، الزامات تشکیل تیم(الزامات آلودگی‌زدایی، الزامات ساختاری) و ساختار تشکیل تیم(ترکیب عمومی تیم، ترکیب تخصصی تیم) تقسیم‌بندی شدند. بیشترین تعداد کدها با ۳۹ درصد به زیرطبقه برنامه عملیاتی پاسخ اضطراری و کمترین تعداد کدها با ۸ درصد مربوط به زیرطبقه تجهیزات بود.
نتیجه‌گیری: این مطالعه طراحی تیم بومی واکنش سریع پیش‌بیمارستانی حوزه‌ی سلامت در حوادث شیمیایی، زیستی، پرتوی و هسته‌ای در ایران را ارایه کرد. این طرح برای پاسخ سریع پیش‌بیمارستانی جهت حضور و مداخله در مرحله‌ی حاد حوادث می‌باشد. به‌منظور افزایش ظرفیت پاسخ‌گویی و توانمندی این تیم‌ها، علاوه بر ترکیب عمومی تیم جهت ارتقای آمادگی تخصصی برای مقابله با اثرات سلامت این حوادث، ترکیب تخصصی نیز ارایه شده است. پیشنهاد می‌گردد؛ برای هر حوزه شیمیایی، زیستی، پرتوی و هسته‌ای براساس ارزیابی خطر مناطق متخلف کشور تیم مجزا تشکیل گردد.


مریم آقاجری نژاد، یحیی سلیمی، شهاب رضاییان، قباد مرادی، مهدی مرادی نظر، فاطمه خسروی شادمانی، رویا صفری فرامانی، میترا دربندی، فرید نجفی،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: همه افراد یک جامعه به یک تناسب، در معرض ابتلا و بستری به‌علت بیماری کووید-۱۹ نیستند. هدف از مطالعه‌ی حاضر، تعیین عوامل مرتبط با ابتلا و بستری به‌علت کووید-۱۹ در شرکت‌کنندگان مطالعه کوهورت RaNCD (Ravansar Non-Communicable Disease) بود. 
روش بررسی: مطالعه حاضر در بازه زمانی ۱۳۹۸/۱۲/۰۹ تا ۱۴۰۰/۰۹/۰۶ انجام شد. برای این مطالعه از داده‌های مطالعه کوهورت RaNCD استفاده شد. موارد ابتلا و بستری کووید-۱۹ نیز از سامانه‌های پایش مراقبت‌های درمانی، سامانه سما و لیست خطی معاونت بهداشت و نتایج سرمی مثبت استخراج و از داده‌های آن‌ها استفاده شد. در مطالعه مورد-همگروهی در گروه مورد ۶۲۶ مورد ابتلای قطعی و/ یا محتمل وارد شد و در ادامه ۲۱۰۷ نفر به‌صورت تصادفی ساده به‌عنوان تحت همگروه انتخاب شدند. در مطالعه مورد-شاهدی، ۱۸۸ فرد بستری‌شده به‌علت کووید-۱۹ در گروه مورد و ۶۳۲ مثبت سرپایی در گروه شاهد، بودند. در این مطالعه از روش رگرسیون کاکس تعمیم‌یافته و لجستیک استفاده شد.  
یافته‌ها: در مطالعه مورد-همگروهی نسبت مخاطره ابتلا به کووید-۱۹ در روستاییان، سیگاری‌ها و طبقه اقتصادی-اجتماعی متوسط به‌ترتیب(۰/۹۱، ۰/۵۷)۰/۷۲، (۰/۵۸، ۰/۲۴)۰/۳۷، (۲/۱۱، ۱/۰۷)۱/۵۰، نسبت به گروه مرجع بود. در حالی‌که نسبت مخاطره در سنین ۶۴-۴۶ و ۶۵ ساله و بالاتر، در سال اول به‌ترتیب(۶/۸۶، ۱/۷۶)۳/۴۷ و (۱۴/۸۵، ۲/۸۰)۶/۴۵ نسبت به گروه مرجع بود، بعد از یک‌سال، به‌ترتیب این مقادیر به(۴/۴۰، ۱/۱۳)۲/۲۳ و (۸/۱۰، ۱/۵۳)۳/۵۲ رسید. نسبت مخاطره در مبتلایان به حداقل یک بیماری زمینه‌ای در سال اول(۳/۹۲، ۱/۵۳)۲/۴۵ بود که بعد از یک‌سال، به(۲/۹۲، ۱/۱۴)۱/۸۲ کاهش یافت. همچنین در مدل تطبیق‌یافته فعالیت فیزیکی متوسط و شدید با کاهش نسبت مخاطره همراه بود. در مطالعه مورد-شاهدی، نسبت شانس بستری‌شدن به‌علت کووید-۱۹ با هر سال افزایش سن، ۰/۰۳% بیشتر(۱/۰۵، ۰/۰۱)۱/۰۳ و در مبتلایان با حداقل سه بیماری زمینه‌ای(۴/۷۳، ۱/۲۴)۲/۴۳ برابر بدون بیماری زمینه‌ای بود.   
نتیجه‌گیری: به‌طورکلی کاهش نسبت مخاطره با گذشت یک‌سال از شروع مطالعه قابل توجه بود. افزایش سن و ابتلا به بیماری‌های زمینه‌ای از جمله مواردی است که نسبت شانس بستری در بیمارستان را نیز افزایش داده است. چنین افرادی می‌توانند برای موج‌های بعدی بیماری در اولویت مراقبت‌های بهداشتی و دوزهای یادآور واکسیناسیون قرار گیرند. 

مجید بابائی، شیلا حسن‌زاده، صادق رضایی، داود علیرضازاده صدقیانی، محمدرضا شیخی چمان،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: تأثیر همه‌گیری کووید-۱۹ بر اقتصاد جهانی و به تبع آن اقتصاد ایران، از جهات گوناگون قابل توجه بوده است. به‌نظر می‌رسد که بخش مالیات، واکنش نسبتاً سریعی به این همه‌گیری از خود نشان داده است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر همه‌گیری کووید-۱۹ بر درآمدهای مالیاتی استان آذربایجان غربی انجام پذیرفت.
روش بررسی: مطالعه‌ی توصیفی-تحلیلی حاضر از نوع مقطعی بود و در نیمه دوم سال ۱۴۰۰ انجام گرفت. داده‌های اولیه برای ۱۷ شهرستان استان آذربایجان غربی، از اداره کل امور مالیاتی این استان در قالب ۹ متغیر و به شکل فایل Excel دریافت شد. داده‌ها مربوط به سال‌های ۱۳۹۸(قبل از همه‌گیری کووید-۱۹) و ۱۳۹۹(بعد از همه‌گیری کووید-۱۹) بودند. تجزیه ‌و تحلیل‌های آماری در محیط نرم‌افزار SPSS و با استفاده از آمار توصیفی(فراوانی، درصد، میانه، دامنه میان چارکی) و آمار تحلیلی(آزمون ویلکاکسون رتبه علامت‌دار) در سطح معنی‌داری ۵ درصد انجام شد.
یافته‌ها: بر اساس یافته‌های توصیفی، همه‌گیری کووید-۱۹ باعث افزایش درآمدهای مالیاتی استان آذربایجان غربی در زمینه‌های مالیات حقوق کارکنان دولتی، مالیات نقل‌و انتقال سهام، مالیات بر ارث و مالیات بر حق تمبر و کاهش این درآمدها در زمینه‌های مالیات حقوق کارکنان خصوصی، مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی، مالیات بر درآمد مشاغل، مالیات نقل‌و انتقال املاک و مالیات بر ارزش افزوده شده است. بر اساس یافته‌های تحلیلی، تأثیر این همه‌گیری بر روی مالیات حقوق کارکنان خصوصی(۰/۰۰۳=P)، مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی(۰/۰۱۹=P)، مالیات بر درآمد مشاغل(۰/۰۱۳=P)، مالیات نقل‌و انتقال املاک(۰/۰۱۵=P) و مالیات بر ارزش افزوده(۰/۰۰۱=P) منفی و معنی‌دار دیده شد. همچنین، تأثیر مذکور بر روی مالیات نقل‌و انتقال سهام(۰/۰۳۰=P) و مالیات بر ارث(۰/۰۰۱=P) مثبت و معنی‌دار به‌دست آمد. از طرفی دیگر، تأثیر این همه‌گیری بر روی مالیات حقوق کارکنان دولتی(۰/۲۸۷=P) و مالیات بر حق تمبر(۰/۳۵۶=P) به لحاظ آماری معنی‌دار نبود.
نتیجه‌گیری: همه‌گیری کووید-۱۹ در بیشتر بخش‌های درآمدی حوزه‌ی مالیات تأثیر منفی داشته است. ضروری است که دولت برای جبران درآمدهای کاهش یافته در بخش‌های آسیب‌پذیر، ضمن ایجاد ردیف‌های مالیاتی جدید، تجارت بین‌الملل را با حمایت همه جانبه از بخش غیردولتی توسعه دهد. همچنین، پایدارسازی چرخه‌ی تامین مالی و طراحی سازوکارهایی برای جلوگیری از فرار مالیاتی به‌خصوص در مشاغل پردرآمد می‌تواند در این راستا مثمرثمر واقع شود.

فاطمه ستوده زاده، آذر ابول پور، کوثر رضایی، مهدی محمدی، محمد خمرنیا، فرناز کیخا، مصطفی پیوند،
دوره 17، شماره 3 - ( 5-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: سلامت کودکان به‌عنوان آینده‌سازان جامعه بسیار اهمیت دارد. بسیاری از کودکان زیر ۵ سال در جهان و ایران دچار اختلال رشد هستند. با توجه به اهمیت اختلال رشد و تاثیر آن بر تکامل کودکان، مطالعه‌ی حاضر با هدف تعیین فراوانی انحراف از منحنی‌ها‌‌ی رشد کودکان زیر ۵ سال و عوامل مرتبط با آن در شهر زاهدان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد-شاهدی در سال ۱۳۹۹ در شهر زاهدان انجام شد. جامعه‌ی مورد پژوهش، شامل تمام کودکان زیر ۵ سال، متولد سال ۱۳۹۸-۱۳۹۲ شهر زاهدان بود که ۷۸۴ نفر از آن‌ها به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. برای تعیین عوامل مرتبط با اختلال رشد از طریق تحلیل چندگانه رگرسیون لجستیک و برای بررسی سطح معنی‌داری از آزمون کای دو و همبستگی پیرسون استفاده گردید. در این پژوهش داده‌ها‌‌ با نرم‌افزار SPSS تحلیل گردیدند.
یافته‌ها: نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که ۵۴% از پسران و ۵۱% از دختران مبتلا به اختلال رشد بودند. بین اختلال رشد کودک با بیماری زمینه‌ای مادر(۰/۰۵
>P)، نمایه توده‌بدنی مادر(۰/۰۵>P)، وزن‌گیری مادر در بارداری(۰/۰۵>P)، فاصله بین موالید(۰/۰۵>P)، عفونت ادراری مادر در بارداری(۰/۰۵>P)، وزن هنگام تولد(۰/۰۰۱>P)، مرتبه تولد(۰/۰۵>P)، شغل پدر(۰/۰۵>P) و تحصیلات پدر(۰/۰۵>P) ارتباط معناداری یافت شد. در مطالعه‌ی حاضر، میانگین وزن هنگام تولد در کودکانی که اختلال رشد داشتند ۲/۷۵±۰/۵۸ و در کودکان سالم۲/۹۵±۰/۵۷ بود که این اختلاف از نظر آماری نیز معنادار بود(۰/۰۰۱=P). میانگین سنی مادران دارای کودک همراه با اختلال رشد ۲۹/۱۹±۶/۰۷ و میانگین سنی مادران کودکان سالم ۲۷/۹۸±۶/۱۰ بود که این اختلاف از نظر آماری نیز معنادار بود(۰/۰۰۶=P). 
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌‌ها‌ی این مطالعه، اختلال رشد عارضه‌ای چندعلیتی می‌باشد. عوامل خطر با ارتقای آموزش بهداشت و افزایش آگاهی و دانش مادران قابل اصلاح و پیشگیری خواهد بود. همچنین شغل و سواد پدر در اختلال رشد کودک موثر است، ازاین‌رو افزایش سواد سلامت جامعه و تشویق به یادگیری و سواد‌آموزی پدران می‌تواند تا حدودی از اختلال رشد در کودکان جلوگیری کند.


 

علی محمد مصدق راد، پروانه اصفهانی،
دوره 17، شماره 3 - ( 5-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: تقاضای القایی عبارت است از ارایه مراقبت یا خدمت غیرضروری به بیماران و مراجعان نظام سلامت با اعمال قدرت و سفارش افراد متخصص. تقاضای القایی موجب استفاده‌ی بیش از حد از خدمات سلامت، افزایش زمان انتظار برای دریافت خدمات سلامت، افزایش قیمت خدمات سلامت، افزایش هزینه‌های بخش سلامت و کاهش کارایی نظام سلامت می‌شود. سیاست‌گذاران و مدیران سلامت باید اقداماتی برای کاهش تقاضای القایی در نظام سلامت به کارگیرند. شناسایی علل تقاضای القایی در نظام سلامت اولین قدم در این زمینه است. این پژوهش با هدف شناسایی علل تقاضای القایی در نظام سلامت انجام شد. 
روش بررسی: این پژوهش با روش مرور حیطه‌ای انجام شد. کلیه مقالات منتشر شده در زمینه‌ی علل تقاضای القایی در نظام سلامت تا ۳۱ خرداد ۱۴۰۲ خورشیدی(۲۱ ژوئن ۲۰۲۳ میلادی) در ۹ پایگاه داده‌ای و موتور جستجوگر Google Scholar جستجو و جمع‌آوری شدند. در نهایت، تعداد ۳۸ مقاله انتخاب شد. داده‌ای با روش تحلیل موضوعی و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA۱۰ تحلیل شدند. 
یافته‌ها: تعداد ۳۸ مطالعه مرتبط با علل تقاضای القایی در نظام سلامت در بازه‌ی زمانی ۱۹۷۴ تا ۲۰۲۱ میلادی منتشر شدند. تعداد پژوهش‌های علل تقاضای القایی در نظام سلامت از سال ۲۰۱۱ میلادی با رشد همراه بوده است. تعداد ۳۲ علت تقاضای القایی در نظام سلامت شناسایی شد که در سه سطح کلان(نظام سلامت)، میانی(سازمان بهداشتی و درمانی) و خرد(ارایه‌دهنده و گیرنده‌ی خدمت سلامت) تقسیم‌بندی شد. پرتکرارترین علل تقاضای القایی در نظام سلامت در مطالعات قبلی به‌ترتیب شامل سیاست‌گذاری نامناسب، نظارت ناکافی، نظام پرداخت نامناسب، تعداد زیاد پزشکان، عدم توجه به راهنماهای بالینی، انگیزه‌ی مالی ارایه‌دهندگان خدمات سلامت، پوشش بیمه‌ای بیمار، انتظارات زیاد و غیرمنطقی بیماران، تعرفه‌ی نامناسب خدمات سلامت، پیچیدگی خدمت سلامت و شکاف اطلاعاتی بیماران بود.
نتیجه‌گیری: تقاضای القایی اثرات منفی بر نظام سلامت دارد و منجر به افزایش هزینه‌های سلامت، اتلاف منابع سلامت، کاهش کارایی نظام سلامت و در نهایت، کاهش دسترسی مردم به خدمات سلامت ضروری خواهد شد. عوامل متعددی در سطوح مختلف نظام سلامت منجر به ایجاد تقاضای القایی خدمات سلامت می‌شود. بنابراین، مداخلاتی باید به‌طور سیستمی در سه سطح نظام سلامت، سازمان‌های بهداشتی و درمانی و ارایه‌دهندگان و گیرندگان خدمات سلامت به‌کار گرفته شوند تا تقاضای القایی خدمات سلامت کاهش چشمگیری داشته باشد.

 

امید علی غلامی، جمیل صادقی فر، بهاره کبیری، شبنم قاسمیانی، صادق سرحدی، رضا جوروند،
دوره 17، شماره 4 - ( 7-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: سواد سلامت به عنوان یک تعیین‌کننده‌ی سلامت یکی از راهبردهای کلیدی سیاست سلامت همگانی به شمار می‌رود. پژوهش حاضر به منظور بررسی تعیین سطح سواد سلامت و عوامل موثر بر آن در بین مراجعان به مراکز خدمات جامع سلامت شهرستان ایلام انجام شده است.
روش بررسی: در سال ۱۴۰۱ و در این مطالعه توصیفی- تحلیلی، تعداد ۴۲۹ نفر از مراجعان ۱۸ تا ۶۵ ساله به مراکز خدمات جامع سلامت منتخب سطح شهرستان ایلام بررسی گردیدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، پرسش‌نامه‌ی سواد سلامت بزرگسالان با نام هلیا بود؛ نمونه‌گیری به صورت خوشه‌ای و در قالب نه خوشه انجام شد؛ که هر خوشه شامل ۵۰ نمونه بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون‌های آماری توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون وآنالیز واریانس یک‌طرفه با سطح معناداری ۰۵/۰ تجزیه و تحلیل گردید.
یافته‌ها: بر اساس نتایج میانگین نمره کلی سواد سلامت۱۶/۵۰±۸۰/۱۶ بود. در سطح بندی سواد سلامت۱۸/۹۷ درصد افراد، سواد سلامت ناکافی ونه چندان کافی و ۴۴/۳۹ درصد شرکت‌کنندگان، سواد سلامت عالی داشتند. میانگین نمره‌ی سوادسلامت به تفکیک ابعاد سلامت شامل دسترسی به اطلاعات سلامت۷۴/۶۵، فهم و درک اطلاعات ۸۱/۸۱، مهارت خواندن اطلاعات ۷۴/۱۲، ارزیابی اطلاعات ۷۵/۰۵ و تصمیم‌گیری و رفتار اطلاعات ۹۲/۶۱ می‌باشد. بین متغیرهای شغل، تحصیلات و درآمد با سواد سلامت کلی ارتباط معنی‌داری مشاهده شد(۰۰۱/۰≥P)؛ در حالی‌که بین سواد سلامت کلی با سن، جنسیت و محل سکونت ارتباط معناداری مشاهده نشد(۰/۰۵≤P).
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه‌ی حاضر نشان داد که اقشار آسیب‌پذیر به مراتب از سطح سواد پایین‌تری برخوردار هستند؛ همچنین با‌توجه به تأثیر تحصیلات در بالارفتن سطح سواد سلامت افراد، بهتر است با استفاده از ظرفیت رسانه‌های جمعی، شبکه‌های اجتماعی، آموزش از طریق مراکز به گیرندگان خدمت در بهبود سطح سواد به عنوان یک تعیین‌کننده‌ی بالقوه‌ی سلامت جامعه گام برداشت.

آیین محمدی، فاطمه منافی، فرنگیس شوقی شفق آریا، ریتا مجتهدزاده،
دوره 17، شماره 4 - ( 7-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: پاسخگویی اجتماعی عبارت است از شناسایی مشکلات و نیازهای جامعه، اقدام برای رفع آن‌ها و ارزشیابی تاثیر این برنامه‌ها. دانشگاه‌های علوم پزشکی با توجه به نقش حیاتی خود در تامین سلامت جامعه، از مهم‌ترین سازمان‌هایی هستند که باید پاسخگویی اجتماعی را محقق سازند و آموزش، پژوهش و خدمات خود را برای پاسخ به نیازهای جامعه هدایت کنند. به نظر می‌رسد که علی‌رغم تلاش‌های صورت گرفته، پاسخگویی اجتماعی در عمل و به طور کامل محقق نشده است. هدف از این مطالعه تبیین عوامل موثر بر توسعه‌ی پاسخگویی اجتماعی با استفاده از نظرات مسئولان توسعه آموزش کشور بود. 
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه‌ی کیفی است که توسط مرکز مطالعات و توسعه آموزش علوم پزشکی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در سال ۲۰۲۲ انجام شده است. شرکت‌کنندگان ۶۸ نفر از مدیران مراکز مطالعات و توسعه آموزش و ۳۳۲ نفر از مدیران دفاتر توسعه آموزش دانشکده‌ها و بیمارستان‌های آموزشی دانشگاه‌های کشور در قالب ۸ گروه متمرکز بودند. نتایج با استفاده از تحلیل محتوای کیفی متعارف استخراج شد.
یافته‌ها: در مرحله اول ۵۴۱ کد استخراج شد که بعد از مشابهت‌یابی و ادغام آن‌ها ۸۶ کد نهایی به دست آمد. مجموعه این کدها در ۱۸ زیرحیطه و ۶ حیطه «برنامه درسی» شامل بازنگری کوریکولوم‌ها، رویکردها، واحدها و تم‌های طولی و رشته‌های جدید، «آموزش در عرصه‌های اجتماعی» شامل عرصه‌های آموزشی و بسترسازی، «دانشجویان» شامل دانشجو به عنوان معلم، آموزش به دانشجو و دانش‌آموختگان، «استادان» شامل استفاده از خدمات استادان، ایجاد انگیزه و جبران خدمت و مدیریت هیات علمی، «ارزشیابی» شامل ارزیابی دانشجو و ارزشیابی برنامه و «مدیریت» شامل رهبری و مدیریت کلان، ساختار، ارتباطات بین‌بخشی و پژوهش طبقه‌بندی شدند. 
نتیجه‌گیری: در این مطالعه، مجموعه اقدامات و عواملی که می‌تواند موجب پاسخگویی اجتماعی در دانشگاه‌های علوم پزشکی شود، شناسایی و معرفی شده‌اند. این عوامل که منطبق با زمینه‌ی خاص آموزش علوم پزشکی کشور تبیین شده، می‌تواند برای مدیران ارشد در نظام آموزش پزشکی کشور مورد استفاده قرار گرفته و به عنوان چارچوبی برای تدوین برنامه‌های بلندمدت و کوتاه مدت ایشان عمل کند.



علیرضا حاجی زاده، رضا حافظی، مریم تاجور،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: آینده‌‌پژوهی به صورت پیوسته در حال تکامل است و به سازمان‌ها و افراد کمک می‌کند تا رویدادها، فرصت‌ها و تهدیدهای آینده را به خوبی شناسایی کنند. در حوزه سلامت نیز آینده‌پژوهی در جهت مدیریت بهتر تغییرات احتمالی آینده و کنترل شرایط نامطلوب و زمینه‌سازی برای آینده‌ی مطلوب به کار گرفته می‌شود. هدف از پژوهش حاضر انجام یک مرور حیطه‌ای از آینده‌پژوهی‌های انجام شده در حوزه‌ی سلامت ایران بود.
روش بررسی: این مطالعه از نوع مرور حیطه‌ای (Scoping review) بود که با استفاده از چارچوب Arksey و O’Malley در شش گام شامل شناسایی سؤال تحقیق، شناسایی مطالعات مرتبط، انتخاب/غربالگری مطالعات، حیطه‌بندی/تقسیم‌بندی داده‌ها، جمع‌بندی، خلاصه‌سازی و گزارش نتایج و ارایه راهنمایی و توصیه‌های عملی انجام شد. پایگاه‌های اطلاعاتی و موتورهای جستجوی فارسی و انگلیسی زبان PubMed, Web of Science (WOS), Scopus, ProQuest, SID, Magiran, IranDoc و Google Scholar با استفاده از کلیدواژه‌های مرتبط جستجو شدند. پس از حذف مقالات تکراری، مقالات باقی مانده براساس معیارهای ورود و خروج غربالگری شدند. نتایج مقالات انتخاب شده براساس گام‌های مذکور در نهایت حیطه‌بندی، خلاصه‌سازی و گزارش شدند.
یافته‌ها: از بین ۶۶۹۱ مقاله‌ی شناسایی شده، ۳۰ مطالعه به مرحله‌ی سنتز نهایی رسیدند. مطالعات در دسته‌های آینده‌نگری، آینده‌نگاری و ترکیبی طبقه‌بندی شدند، که روش سناریونویسی بیشترین کاربرد را داشته و در ۲۰ مطالعه استفاده شده بود. همچنین، مطالعات از لحاظ ماهیت(طبیعت) براساس کمی یا کیفی بودن و افق زمانی نیز طبقه‌بندی شدند. انواع روش‌های آینده‌پژوهی در ایران، در حوزه‌های بهداشت عمومی، دارو، علم و فناوری، تأمین مالی، نسخه‌نویسی، گردشگری سلامت، رژیم غذایی، منابع انسانی، سالمندی، همه‌گیری کووید-۱۹، سیاست‌گذاری سلامت، بیمارستان و سطح کلان نظام سلامت به کار رفته بودند.
نتیجه‌گیری: استفاده از روش‌های آینده‌پژوهی‌ به صورت هدفمند و بر روی مسایل نظام سلامت ایران می‌تواند در شناخت آینده برای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی آگاهانه‌تر جهت ساختن آینده‌ی مطلوب نقش مؤثری داشته باشد. نتایج این مرور نشان داد که مطالعات پراکنده‌ای با روش‌های آینده‌پژوهی در حوزه سلامت انجام شده است که در این میان روش سناریونویسی بیشتر مورد توجه بوده است. 

 
زهرا خواجه، کامران یزدانی، ابراهیم عبدالله‌پور، محسن محمدی، سحرناز نجات،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: آلزایمر یک بیماری مزمن است که باعث ناتوانی‌های شناختی، تفکر، تغییرات شخصیتی و اختلال در فعالیت‌های روزمره می‌شود. به دلیل این اختلالات، بیماران نیاز به مراقبت طولانی مدت دارند. مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر، بیشتر در منزل توسط اعضای خانواده انجام می‌شود و همین امر باعث می‌شود مراقبان خانگی از نظر روحی، جسمی، عاطفی، اجتماعی و مالی دچار مشکل شوند. پرسنل بهداشتی نقش کلیدی در زمینه‌ی ارایه اطلاعات و راهنمایی و کمک به خانواده در کنترل این شرایط دارند. هدف از اجرای این مطالعه بررسی سطح آگاهی و نگرش در مورد بیماری آلزایمر در پرسنل سلامت(بهورزان) و تعیین عوامل مرتبط با آن است. 
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه‌ی مقطعی جهت بررسی سطح آگاهی و نگرش بهورزان در مورد بیماری آلزایمر و عوامل مرتبط با آن است. تمام ۲۶۰ نفر از بهورزان دو شهرستان گرگان و کردکوی به روش سرشماری جهت بررسی سطح آگاهی و نگرش در مورد بیماری آلزایمر و عوامل مرتبط با آن وارد مطالعه شدند. برای تعیین ارتباط بین متغیرهای مستقل با متغیر وابسته (نمره‌ی کلی آگاهی و نگرش) از آزمون‌های T- test و آنالیز واریانس ANOVA در آنالیز bivariate استفاده شد. متغیرهایی که سطح معناداری ارتباط آن‌ها با متغیر پاسخ در آنالیز bivariate کمتر از۰/۲ بود  وارد مدل خطی شدند و در نهایت از مدل خطی چندگانه (multivariable) برای تعیین عوامل مرتبط با سطح آگاهی و نگرش استفاده شد.
یافته‌ها: میانگین سطح آگاهی ۴۶/۷۳% (۴۸/۱۶–۴۶/۴۵ :CI ۹۵ درصد) و میانگین سطح نگرش ۵۵/۶۱% (۵۶/۷۴-۵۴/۶۳ :CI ۹۵ درصد) به دست آمد. نتایج نشان می‌دهد، که آن‌هایی که سابقه‌ی آموزش قبلی، سابقه‌ی مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر، سابقه‌ی کار طولانی‌تری در سیستم بهداشتی داشتند و دارای جنسیت مؤنث و متأهل بودند از سطح آگاهی بالاتر و افرادی که سابقه‌ی آموزش قبلی داشتند و دارای قومیت سیستانی بودند از نگرش بالاتری برخوردار بودند. 
نتیجه‌گیری: به طور کلی سطح آگاهی بهورزان ۴۶/۷۳ از ۱۰۰-۰ و سطح نگرش ۵۵/۶۱ از ۱۰۰-۰ است. عواملی از جمله جنسیت، سابقه‌ی کار در سیستم بهداشتی، سابقه‌ی شرکت در کارگاه آموزشی، سابقه‌ی مراقبت از بیمار مبتلا و وضعیت تأهل با سطح آگاهی بهورزان و عواملی از جمله قومیت و سابقه‌ی شرکت در کارگاه آموزشی با سطح نگرش بهورزان مرتبط بود.
محمد حسین صادقیان، پرویز جهان، محمد عارفی،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: مسمومیت با فسفید آلومینیوم یکی از مسمومیت‌های کشنده در کشور‌های آسیایی از جمله در پاکستان و هند است که نیاز به درمان سریع و فوری دارد. از آن‌جا که یکی از مهم‌ترین علایم در بیماران مسموم با فسفید آلومینیوم تظاهرات قلبی و عروقی می‌باشد، به‌نظر می‌رسد که تغییرات الکتروکاردیوگرام و اکوکاردیوگرافی یکی از موارد مهمی است که در بیماران مسموم با این ماده نیاز به سنجش دارد. از ‌این‌رو این مطالعه با هدف بررسی تغییرات الکتروکاردیوگرام و اکوکاردیوگرافی در بیماران مسموم شده با این ماده طراحی گردید.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر به صورت مقطعی در سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ بر روی ۱۰۷ بیمار مسموم شده با فسفید آلومینیوم مراجعه‌کننده به اورژانس مسمومیت بیمارستان بهارلو شهر تهران انجام پذیرفت. تمامی بیماران که مسمومیت آن‌ها به دلیل مصرف قرص، محلول و یا استنشاق فسفید آلومینیوم بوده وارد مطالعه شده‌اند. سرانجام، اطلاعات بیماران براساس متغیرهای مورد بررسی در این مطالعه شامل: سن، جنسیت، دوز مسمومیت، فاصله زمانی مصرف قرص تا پذیرش در اورژانس، سطح فشار‌خون سیستولی و تغییرات الکتروکاردیوگرام و اکوکاردیوگرافی گردآوری شد.
یافته‌ها: میانگین فشارخون سیستولیک بیماران در ساعت اول ۱۰۷ میلی‌متر جیوه بود که بعد از ۲۴ ساعت به ۱۰۳ میلی‌متر جیوه رسید. فشارخون دیاستولیک بیماران نیز در ساعت اول و ۲۴ ساعت بعد از بستری برابر با ۱۹/۷۱ و ۶۶/۶۸ بود. مقدار pH خون بیماران در ابتدای مطالعه ۹۹/۶ و بعد از ۲۴ ساعت ۳۹/۷ بود(۰۸۱/۰=P). مقدار تخلیه بطن چپ در ساعت اول و ۲۴ ساعت بعد نشان داد که در ابتدای مطالعه متوسط مقدار تخلیه ۶۸/۴۰ بود که بعد از ۲۴ ساعت به ۵۷/۴۶ رسید. در واقع کسر تخلیه بعد از ۲۴ ساعت از بستری ۲۱/۵ درصد افزایش نشان داد(۰۲۹/۰= P).
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه‌ی حاضر نشان داد که تغییرات وسیع در اکوکاردیوگرافی قلب به ویژه کسر تخلیه بطن چپ و هم چنین ECG بیماران می‌تواند نشان دهنده‌ی شدت مسمومیت قلب در بیماران مسموم شده با فسفید آلومینیوم باشد.


 
رسول بیدل نیکو، شیلا حسن‌زاده، محمد جبرائیلی، ناصر مسعودی، بهلول رحیمی، فرشاد فقی سلوک،
دوره 17، شماره 6 - ( 11-1402 )
چکیده

مقدمه و هدف: حوادث ترافیکی در ایران یکی از علل اصلی مرگ و میر و ناتوانی محسوب می شود، شناسایی عوامل مرتبط با این حوادث، می تواند در پیشگیری و مدیریت مناسب حوادث ترافیکی مفید باشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین اپیدمیولوژی ترومای ناشی از حوادث ترافیکی در بیمارستان امام خمینی(ره) ارومیه طی سالهای ۱۴۰۱- ۱۳۹۶ انجام گرفت.
مواد و روش: پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی- مقطعی بوده که بر روی بیماران بستری ناشی از حوادث ترافیکی در بیمارستان امام خمینی (ره) ارومیه، به مدت پنج سال انجام گرفت. داده های مورد نیاز شامل مشخصات دموگرافیک و اطلاعات مصدوم (نقش مصدوم، زمان وقوع تصادف، مکان وقوع تصادف، نوع وسیله نقلیه، ناحیه آسیب دیده و وضعیت مصدوم هنگام ترخیص) بود که از سیستم ثبت ترومای دانشگاه علوم پزشکی ارومیه استخراج گردید. داده‌­ها پس از جمع آوری وارد نرم افزار
SPSS  شده و از طریق جدول توزیع فراوانی و شاخصهای مرکزی و پراکندگی توصیف گردید.
یافته ها: در این مطالعه از ۲۰۸۶ مورد مصدوم،۷۴/۴۰% (۱۵۵۲ نفر) مذکر بودند. میانگین سنی مصدومین ۱۸/۴۷± ۳۴/۴۹ سال بود. نوع وسیله نقلیه تصادفی اکثر مصدومین با ۵۶/۷۰% (۹۹۸ مورد) موتورسیکلت بود. بیشترین مصدومین ۵۲/۷۳ % (۱۱۰۰ مورد) راننده و از این بین  ۵۷/۴۵ % (۶۳۲ مورد) راکب موتورسیکلت بودند. ۳۴/۰۸%  (۷۱۱ مورد) آسیب­های وارده به اندامهای بدن در قسمت سر،گردن و صورت بود.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که اکثر مصدومین حوادث ترافیکی را رانندگان جوان موتورسیکلت تشکیل می­دهند و همچنین بیشترین آسیب مربوط به ناحیه سر و گردن بود. بنابراین، ضروری است با شناخت عوامل خطر و تاثیر هر یک از آنها بر پیامد سوانح جاده­ای، به انجام مداخلات مناسب جهت پیشگیری از رفتارهای پرخطر رانندگان جوان و فرهنگ سازی رعایت نکات ایمنی پرداخته شود. همچنین در نظام سلامت نیز، آمادگی های لازم از لحاظ نیروی انسانی و تجهزات پزشکی جهت مدیریت درمان آسیب های ناشی از حوادث ترافیکی ایجاد گردد.
 

ثریا سیار، سارا نوروزی، سید محمد حسین جوادی، محمد سبزی خوشنامی، ساناز دهقانی، مریم پورحسین، مهناز زامیادی،
دوره 17، شماره 6 - ( 11-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به نقش مددکاران اجتماعی در نظام سلامت، موفقیت و پایداری عمل پیوند عضو، پیشگیری از بستری‌های مجدد بیماران و کاهش هزینه‌های تحمیلی بر نظام سلامت این مطالعه با هدف طراحی پروتکل مداخلات تخصصی مددکاران اجتماعی مراکز درمانی ایران در فرایند پیوند و ایجاد وحدت رویه درعملکرد و ارایه‌ی جامع خدمات به بیماران و مراقبانشان انجام شده است.
روش بررسی: مطالعه در دو فاز مرور منابع و کیفی انجام شد. در مرحله‌ی مرور منابع پایگاه‌های اطلاعاتی معتبر بررسی گردید و در مرحله‌ی کیفی به منظور جمع‌آوری اطلاعات از تکنیک‌های دلفی و بحث گروهی متمرکز با حضور پانزده نفر از مسئولان و مددکاران اجتماعی شاغل در بیمارستان‌های منتخب کشور از استان‌های تهران، لرستان، خراسان رضوی، البرز، آذربایجان شرقی، یزد، گلستان، قزوین، کرمانشاه و کارشناسان و صاحب‌نظران حوزه‌های معاونت‌های بهداشتی و درمان وزارت بهداشت، استادان دانشگاه، کادر درمان و کارشناسان حوزه‌ی پیوند و اهدای عضو انجام شد. پروتکل نهایی جهت نقد و ارزیابی نهایی برای هشت نفر از کارشناسان مجرب ارسال گردید و از آن‌ها خواسته شد با توجه به چک‌لیست نقد راهنما، پروتکل را از حیث هدف و محدوده‌ی مداخلات، ذینفعان، مراحل تدوین، وضوح ارایه، قابلیت دسترسی و عدم وابستگی در نگارش را مورد ارزیابی نهایی قرار دهند.
یافته‌ها: در این مطالعه، فرایند‌کاری مددکاران اجتماعی در سه مرحله‌ی قبل، حین و پس از پیوند ترسیم گردید. همچنین نقش‌های متنوعی برای مددکاران اجتماعی در سه مرحله‌ی کاری در نظر گرفته شد که از آن جمله می‌توان به نقش مدافع، حمایت‌گر، مدیر مورد (case manager)، بسیج‌کننده‌ی منابع، آموزش‌گر، مشاور، ارزیابی‌کننده و هدایت‌گر اشاره کرد. حین پیوند مداخلاتی همچون حمایت‌یابی اطلاعاتی، تسهیل‌گری در فرایند بستری بیمار، ارایه‌ی حمایت‌های روانی اجتماعی از خانواده با هدف توان‌افزایی برای مراقبت‌های پس از پیوند، ارایه‌ی مشاوره به اعضای خانواده جهت مقابله با استرس و ارتقای بهداشت روانی آنان و ارایه‌ی حمایت‌های اقتصادی، فراهم نمودن شرایط اسکان از طریق همراه‌سراها و ارتباط و تعامل با تیم درمان از جمله پزشک به منظور پاسخ‌گویی به نیازهای خانواده، تسهیل درمان و ترخیص به موقع انجام می‌شود.
نتیجه‌گیری: پروتکل مداخلات تخصصی مددکاران اجتماعی در فرایند پیوند گام جدید و نگاه متفاوتی را به حمایت‌های روانی اجتماعی در پیوند و تیم‌های کوردیناتوری ایجاد نمود طوری‌که مددکاران اجتماعی به حوزه‌ی اهدا و پیوند اعضا و کار با مراقبان، خانواده‌ها و بازماندگان بیماران وارد شدند.

مهدی رعدآبادی، زهرا تولیده، زهرا شعرا، زهرا یگانه، جمیل صادقی فر، خلیل مومنی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: شواهد محدودی در مورد تأثیر همه‌گیری بیماری کرونا بر کارایی بیمارستان‌ها در ایران وجود دارد. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر همه‌گیری کووید-۱۹ بر بهره‌وری بیمارستان‌های دولتی استان ایلام انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش توصیفی گذشته‌نگر به بررسی عملکرد ۹ بیمارستان استان ایلام طی یک دوره‌ی چهار ساله(۱۴۰۰-۱۳۹۷) بر اساس مدل گرافیکی پابن لاسو پرداخته است. داده‌های مورد‌نظر از سیستم اطلاعات سلامت بیمارستان‌ها استخراج و شاخص‌های کلیدی عملکردی درصد اشغال تخت، نرخ چرخش تخت و میانگین طول مدت اقامت محاسبه گردید. نمودار پابن لاسو با نرم افزار اکسل ترسیم شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که درصد اشغال تخت در بیمارستان‌های آموزشی به صورت معناداری بالاتر از بیمارستان‌های غیرآموزشی می‌باشد(۰/۰۵>P). بر اساس نتایج، درصد اشغال تخت و نرخ چرخش تخت بعد از پاندمی کووید-۱۹ به صورت معناداری کاهش یافته است(۰/۰۵>P). میانگین طول اقامت بیماران نیز بعد از پاندمی افزایش یافته است(۰/۰۵
<P). ارزیابی کلی کارایی بیمارستان‌ها بر اساس مدل پابن لاسو نشان می‌دهد که فراوانی بیمارستان‌های قرار گرفته در ناحیه ناکارا از ۴ بیمارستان قبل از پاندمی به ۳ بیمارستان تقلیل یافته است؛ اگرچه بیمارستان‌های ناحیه کارا در طول این دوره تغییری نکرده است.
نتیجه‌گیری: عمده بیمارستان‌های مورد پژوهش به خصوص بیمارستان‌های غیرآموزشی، دارای اشغال تخت پایینی می‌باشند. ضعف در زنجیره‌ی ارایه خدمات به خصوص خدمات تشخیصی و خدمات تخصصی و فوق‌تخصصی یکی از اصلی‌ترین دلایل این وضعیت است. حرکت به سمت تغییر در شیوه‌ی اداره کردن بیمارستان‌ها و داشتن انعطاف بیش‌تر در ساختار و اجرا در کوتاه مدت و اولویت‌گذاری به سمت بیمارستان‌های بزرگ با زنجیره‌ی کامل خدمات می‌تواند موجب برون‌رفت از وضعیت ناکارای فعلی شود.

مرضیه نجفی، رویا رجایی، حجت رحمانی، بهروز پورآقا، نازنین شیخ محمدی، قاسم رجبی واسوکلایی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سقوط یا زمین خوردن بیمار به عنوان یکی از رایج‌ترین خطاهای بیمارستانی شناسایی شده است که مشکلات زیادی از جمله خسارات مالی و جانی برای بیماران، کارکنان و سازمان در پی دارد. سقوط بیمار در بسیاری از موارد با برنامه‌ریزی مناسب قابل پیشگیری است. این مطالعه با هدف شناسایی راهکارهای پیشگیری از سقوط بیماران بستری در بیمارستان به منظور فراهم کردن شواهد و مستندات لازم برای تدوین برنامه‌های ایمنی بیمار انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه راهکارهای پیشگیری از سقوط بیمار با روش مرور حیطه‌ای و با استفاده از الگوی Arksey و O`Malley شناسایی شدند. جستجو با کلیدواژه‌های مرتبط در پایگاه‌های داده Pubmed و Web of Science و بدون محدودیت زمانی تا ۲۵ May ۲۰۲۴ انجام شد. در مرحله آخر برای مشورت با خبرگان از روش دلفی و کسب نظر ۱۸ نفر از خبرگان استفاده شد. داده‌ها با روش تحلیل موضوعی تحلیل شدند.
یافته‌ها: از بین ۴۲۰۲ مطالعه یافته‌شده در جستجوی اولیه، تعداد ۱۹ مقاله انتخاب شد. راهکارهای پیشگیری از سقوط بیمار شامل برنامه‌ریزی(برنامه‌های بهبود کیفیت، استقرار فرهنگ ایمنی بیمار، دستورالعمل‌ها و برنامه‌های پیشگیری از سقوط بیمار)، فضای فیزیکی(طراحی اتاق بیمار و محل استقرار کادر درمان)، تجهیزات(مانیتورینگ و آلارم، سنسورهای فشاری، تخت‌های استاندارد)، منابع انسانی(شبکه‌های ارتباطی بین پرستاران و سایر کادر درمان، خودکارآمدی و پاسخ‌دهی پرستاران، انگیزه و رضایت شغلی پرستاران)، آموزش(آموزش و مشارکت بیمار و همراه بیمار، آموزش کادر درمان، آموزش الکترونیکی) و کنترل فرایندهای اجرایی(ارزیابی عوامل خطر، کنترل فرایندها) می‌باشند. بیش‌ترین میزان موافقت اعضا با بعد تجهیزات(۹/۷۶) و کم‌ترین میزان موافقت با بعد منابع انسانی(۸/۶۵) بود.
نتیجه‌گیری: سقوط بیمار یکی از شایع‌ترین مشکلات مرتبط با ایمنی بیمار می‌باشد که با برنامه‌ریزی مناسب قابل پیشگیری است. توصیه می‌شود با در نظر گرفتن شرایط هر بیمارستان ترکیبی از روش‌های پیشگیری استفاده شود.

علی محمد مصدق راد، مهدیه حیدری، محیا عباسی، مهدی عباسی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سازمان‌های بیمه‌ی سلامت نقش مهمی در افزایش دسترسی مردم به خدمات سلامت و محافظت مالی از آن‌ها در مقابل هزینه‌های فاجعه بار سلامت دارند. سازمان بیمه‌ی سلامت ایران یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های بیمه‌ی سلامت عمومی در ایران است که با چالش‌های مالی مواجه است. هدف این پژوهش، تحلیل استراتژیک نظام تأمین مالی سازمان بیمه‌ی سلامت ایران است.
روش بررسی: این پژوهش کیفی به روش پدیدارشناسی تفسیری و با استفاده از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته با ۲۵ نفر از مدیران و کارکنان سازمان بیمه‌ی سلامت ایران انجام شد. همچنین، اسناد مرتبط و داده‌های عملکردی این سازمان جمع‌آوری و تحلیل شدند. از روش تحلیل موضوعی برای تحلیل داده‌ها استفاده شد.
یافته‌ها: تعداد ۱۹ قوت، ۲۴ ضعف، ۱۴ فرصت، ۳۷ تهدید و ۴۳ راهکار برای نظام تأمین مالی سازمان بیمه‌ی سلامت ایران شناسایی شد. افزایش پوشش جمعیتی و خدمتی بیمه‌ی سلامت، کاهش پرداخت از جیب مردم و نسخه‌نویسی الکترونیک از مهم‌ترین نقاط‌قوت؛ و ناپایداری منابع مالی، تجمیع نامناسب منابع مالی، هزینه‌های اداری زیاد و تأخیر در پرداخت به ارایه‌کنندگان خدمات سلامت از مهم‌ترین نقاط ضعف سازمان بیمه‌ی سلامت ایران بود. سازمان بیمه‌ی سلامت ایران با فرصت‌هایی مثل حمایت دولت از پوشش همگانی سلامت و تأکید بر پیشگیری و مراقبت‌های بهداشتی اولیه، حمایت قوانین از تجمیع صندوق‌های بیمه‌ای سلامت و اجرای برنامه پزشکی خانواده در کشور و با تهدیدهایی چون تغییر الگوی جمعیتی و اپیدمیولوژیک کشور، عدم اجرای صحیح نظام سطح‌بندی خدمات سلامت و غیرواقعی بودن حق بیمه‌های سلامت مواجه است. راهکارهایی مانند افزایش سهم سلامت از تولید ناخالص داخلی، تجمیع کارکردی صندوق‌های بیمه سلامت پایه، کاهش بروکراسی، افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی و اصلاح نظام پایش و ارزیابی برای تقویت نظام تأمین مالی سازمان بیمه‌ی سلامت ایران ارایه شد.
نتیجه‌گیری: سازمان بیمه‌ی سلامت ایران با چالش‌های ساختاری، بافتاری و فرایندی متعددی مواجه است که نظام تأمین مالی آن را با اختلال مواجه ساخته است. کاهش درآمدها، افزایش هزینه‌ها و کاهش کارایی، عملکرد تأمین مالی این سازمان را دچار مشکل کرده است. شناخت نقاط ضعف و چالش‌های نظام تأمین مالی و به‌کارگیری مداخلات اصلاحی، اولین گام در تقویت پایداری تأمین مالی سازمان بیمه‌ی سلامت ایران است.

حانیه پوشیده، جلال جعفرزاده، علی حیدرپور، مجتبی تقی زاده ارمکی، سعید مهدوی عمران، فیروزه کرمانی، محسن کرمی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سوسری‌ها ناقلان بالقوه‌ی طیف وسیعی از میکروارگانیسم‌های بیماری‌زا(قارچ‌ها، باکتری‌ها و انگل‌ها) هستند. با توجه به اهمیت این حشرات در انتقال قارچ‌های بیماری‌زا و تأثیر آن‌ها بر سلامت افراد بستری در بیمارستان، مطالعه‌ی حاضر با هدف جداسازی و شناسایی مولکولی قارچ‌های بیماری‌زا از سطوح خارجی و داخلی سوسری‌های جمع‌آوری شده از سه بیمارستان آموزشی شهرستان بابل، استان مازندران، ایران، طراحی گردید.
روش بررسی: سوسری‌ها به روش دستی استریل صید شدند و پس از شستشو برای رفع آلودگی سطحی با الکل اتیلیک ۷۰ درصد به‌مدت ۲ دقیقه، ۱۰۰ میکرو‌لیتر از محلول‌های استخراج شده از سطوح خارجی و داخلی سوسری‌ها بر روی محیط سابورودکستروز آگارحاوی کلرامفنیکل ۰۵/۰ درصد کشت داده شد و در دمای ۳۰ درجه سانتی‌گراد به‌مدت ۳ هفته انکوبه گردید. کلنی‌های مختلف مخمری و رشته‌ای با استفاده از روش‌های قارچ‌شناسی استاندارد متمایز شدند. جهت تمایز بین‌گونه‌ای مخمر کاندیدا از روش PCR-RFLP و آنزیم محدودکننده‌ی Msp I، و جنس آسپرژیلوس ازآنزیم‌های محدودکننده‌ی Bln I و Alw I، استفاده گردید.
یافته‌ها: در مجموع ۸۵ جدایه قارچی از کل ۵۰ سوسری مورد مطالعه شامل ۱۵ مورد سوسری آلمانی(۳۰%)، ۲۰ مورد آمریکایی(۴۰%) و ۱۵ مورد نوار قهوه‌ای(۳۰%) جداسازی شد که شامل ۵۲ جدایه از سطوح خارجی(۶۱%) و ۳۳ جدایه از سطوح داخلی سوسری‌ها(۳۹%) بود. از تعداد کل ۴۹ قارچ رشته‌ای، ۱۶ مورد آسپرژیلوس فومیگاتوس(۳۲/۶۵%) و از تعداد کل ۳۶ مخمر شناسایی شده، ۱۴ مورد کاندیدا آلبیکنس(۳۸/۸۹%) از شایع‌ترین قارچ‌های جداسازی شده در این مطالعه بودند. سایر قارچ‌های رشته‌ای و مخمری جداشده از سوسری‌ها شامل آسپرژیلوس نایجر ۱۱ مورد(۲۲/۴۵%)، ۸ مورد آسپرژیلوس فلاووس(۱۶/۳۲%)، ۴ مورد پنی‌سیلیوم(۸/۲%)، ۳ مورد رایزوپوس(۶/۱%)، ۳ مورد کلادوسپوریوم(۶/۱%)، ۲ مورد موکور(۴%)، ۲ مورد آلترناریا(۴%)، ۶ مورد کاندیدا پاراپسیلوزیس(۱۶/۶۷%)، ۱۲ مورد کاندیدا کروزه‌ای(۳۳/۳۳%)، ۳ مورد کاندیدا گلابراتا(۸/۳۳%)، و یک مورد کاندیدا تروپیکالیس(۲/۷۸%) بودند.
نتیجه‌گیری: باتوجه به جداسازی گونه‌های مختلف قارچی از سوسری‌ها و اهمیت آن‌ها در انتقال مکانیکی احتمالی عفونت‌های شایع قارچی در بیمارستان‌ها، در صورت عدم ضدعفونی پیشگیرانه‌ی منظم محیط بیمارستان، این حشرات می‌توانند منبع انتقال مداوم عفونت باشند.

ملیحه قناعت جو، نادر جهان مهر، حامد دهنوی، آیدا صمدی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: افزایش میزان اطلاعات و نیاز به پایش روزانه‌ی آن‌ها منجر به توسعه‌ی ابزارهایی به نام داشبوردهای مدیریتی شده‌اند که قابلیت تحلیل داده‌های گرافیکی را دارند. داشبورد می‌تواند علاوه بر تهیه گزارش‌های سریع در بازه‌های زمانی مختلف و فرمت خاص کاربر، به ارایه اطلاعات به‌هنگام شده‌ی پویا، برای تصمیم‌گیری دقیق و واکنش سریع به تغییرات، مفید واقع گردد. 
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مطالعات کیفی و به روش اقدام‌پژوهی مشارکتی طی ۹ گام اجرا گردید. در این پژوهش کاربردی و توسعه‌ای که به صورت مقطعی با استفاده از داده‌های نیمه اول سال ۱۴۰۱ انجام شد، ۱۱ نفر از اعضای تیم رهبری یک بیمارستان فوق‌تخصصی کودکان به‌عنوان مشارکت‌کنندگان پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه با استفاده از پرسش‌نامه تعیین اهمیت شاخص‌ها و پرسش‌نامه‌ی کاربردپذیری(قابلیت استفاده) داشبورد بر اساس سه متغیر مستقل(مفید بودن، سهولت استفاده و رضایت) بود. فایل اکسل داده‌های مورد نیاز داشبورد از سیستم HIS بیمارستان جمع‌آوری و داشبورد با نرم‌افزار Power BI طراحی و قابلیت‌ها و سطوح دسترسی کاربران بر اساس وظایف آنان مشخص گردید. تحلیل داده‌ها نیز با استفاده از آمار توصیفی و نرم‌افزار Excel انجام شد.
یافته‌ها: در مرحله‌ی تعیین شاخص‌های کلیدی عملکرد، از ۳۹ شاخص منتخب تیم پژوهش، ۲۲ شاخص میانگین امتیاز ۴ به بالا (از امتیاز ۵) کسب نمودند و ۲۱ شاخص ، قابلیت اجرا داشتند. از مخزن داده‌ها در فرمت Excel به عنوان محیط واسطه‌ای استفاده گردید. داشبورد در شش صفحه(شاخص‌های مربوط به عملکرد تخت‌های بستری، مرگ‌و میر، اورژانس و سایر شاخص‌ها) نمایش داده شد و قابلیت‌های هر صفحه تعیین گردید. پس از اجرای داشبورد و تعیین سطوح دسترسی کاربران، کسب امتیاز بالا از سؤالات پرسش‌نامه کاربردپذیری(۵ به بالا از ۷ امتیاز) و کسب میانگین امتیاز ۷۱/۸ از ۵ سؤال مربوط به متغیرهای مفید بودن، ۷۰/۵ از ۸ سؤال مربوط به سهولت استفاده و ۷۱ از ۳ سؤال مربوط به متغیر رضایت نشان داد داشبورد طراحی شده برای بیمارستان کاربردپذیری بالایی داشته است.
نتیجه‌گیری: اطلاعات داشبورد مدیریت بیمارستانی می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری آگاهانه برای رسیدن به منافعی از قبیل شناسایی بهترین عملکرد، ارتقای کیفیت عملکرد، تصمیم‌گیری سریع‌تر، کاهش خطاها، بهبود در مدیریت ظرفیت و جریان کار، اختصاص منابع و برنامه‌ریزی برای رشد و توسعه گردد.

کوروش عباسیان، محمد علیمرادنوری، محمد باقر کرمی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مدیران به‌عنوان اصلی‌ترین افراد تصمیم‌گیرنده در مواجهه با مسایل مختلف درون و برون‌سازمانی، نقش بسزا و تعیین‌کننده‌ای در موفقیت یا حتی شکست سازمان ایفا می‌کنند. اگر در رأس سازمان‌ها مدیران شایسته و باتجربه قرار گیرند، موفقیت سازمان‌ها در رسیدن به اهداف تضمین خواهد شد و سازمان با حداقل امکانات می‌تواند به بیش‌ترین بازدهی دست یابد. هدف مطالعه‌ی حاضر، طراحی مدل شایستگی‌های مدیریتی مدیران بیمارستان‌هاست.
روش بررسی: این پژوهش کیفی از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۱ انجام شد. پس از بررسی مطالعات مرتبط با موضوع، شایستگی‌های استخراج‌شده در اختیار ۱۹ نفر از صاحب‌نظران شامل اعضای هیئت‌علمی صاحب‌نظر در زمینه‌ی موضوع پژوهش و مدیران دارای تجربه‌ی مدیریت در حوزه نظام سلامت و بیمارستان قرار گرفت و در نهایت پس از به‌کارگیری روش دلفی و پنل خبرگان الگوی شایستگی‌های مدیریتی مدیران استخراج گردید. داده‌های جمع‌آوری شده در نرم‌افزار Excel تحلیل شدند.
یافته‌ها: الگوی تدوین‌شده در این پژوهش برای مفهوم شایستگی‌های مدیران بیمارستان‌ها درمجموع شامل ۳۳ شایستگی مدیریتی موردنیاز مدیران بیمارستان در قالب چهار وظیفه‌ی اصلی مدیریت(برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، رهبری و کنترل) و نقش‌های مدیریتی است که از بررسی متون و انجام دو مرحله دلفی و برگزاری دو مورد پنل خبرگان استخراج گردید. در الگوی شایستگی‌های مدیران بیمارستان‌ها بُعد برنامه‌ریزی ۴ مؤلفه، سازمان‌دهی ۴ مؤلفه، بُعد رهبری ۱۲ مؤلفه، بُعد کنترل ۴ مؤلفه و بُعد نقش‌های مدیریتی نیز ۹ مؤلفه دارد. شایستگی تفکر استراتژیک که زیرمجموعه‌ی وظیفه‌ی برنامه‌ریزی می‌باشد، با وزن(۰/۴۹۵) بیش‌ترین وزن و بالاترین رتبه را در بین سایر مؤلفه‌ها به خود اختصاص داده و نگرش بهبود مستمر که زیرمجموعه‌ی نقش‌های مدیریتی است، کم‌ترین وزن(۰/۰۳۳) و پایین‌ترین رتبه را در بین سایر مؤلفه‌ها به خود اختصاص داده است.
نتیجه‌گیری: این مطالعه یک مدل اختصاصی و جامع را با استفاده از تکنیک‌های کاربردی به‌عنوان یک‌راه حل مناسب جهت ارزیابی شایستگی‌های مدیریتی مدیران بیمارستان پیشنهاد نمود و چارچوب پیشنهادی در این مطالعه می‌تواند به‌عنوان الگوی عملکرد استاندارد برای ارزیابی شایستگی مدیران استفاده گردد.

فاطمه صوفی آبادی، علیرضا شهرکی، محبعلی رهدار،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: باتوجه به حساسیت بالای حوزه پزشکی، یک اشتباه می‌تواند خسارات جبران‌ناپذیری به جامعه انسانی وارد نماید. بدین‌منظور، یافتن علایم بیماری و روابط بین آن‌ها جهت تسهیل در امر بهبود بیماری‌ها امری اجتناب‌ناپذیر است. از این‌رو هدف پژوهش حاضر ابتدا شناسایی علایم بیماری نوروفیبروماتوز نوع ۱ توسط متخصصان، سپس تعیین ارتباط بین علایم و میزان تأثیر آن‌ها بر یکدیگر بوده تا مهم‌ترین معیار در بهبود بیماری مشخص شود.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نقطه نظر هدف، از نوع توسعه‌ای-کاربردی و از نظر روش جمع‌آوری داده‌ها از نوع توصیفی-پیمایشی است. مطالعه موردی پژوهش حاضر اختلالات ستون فقرات است که بر اساس نظر خبرگان، بیماری نوروفیبروماتوز نوع ۱ یکی از آن‌ها تشخیص داده شده است. بیماری نوروفیبروماتوز نوع ۱، یک اختلال ژنتیکی است که سبب ایجاد تومور در بافت عصبی می‌شود. درهمین‌راستا، در پژوهش حاضر، ابتدا معیارها که علایم بیماری هستند، با استفاده از نظر گروهی از متخصصان و پیاده‌سازی روش دلفی فازی تعیین شده است. در مرحله بعد مدلی برای روابط علی و معلولی بین علایم بیماری ارایه شده است. برای این منظور با استفاده از نرم‌افزارهای MATLAB، FCMapper و Pajek، نقشه شناختی فازی رسم شده، سپس برای بیماری نوروفیبروماتوز نوع ۱ سناریوهای رو به عقب و رو به جلو ارایه شده و سناریوی بهبود بیماری تعیین شده است.
یافته‌ها: نتایج نشان داده است که به‌ترتیب تغییرات هورمونی، لکه‌های صاف قهوه‌ای روی پوست، کک و مک‌ها در ناحیه زیر بغل و کشاله ران، برآمدگی‌های نرم رو یا زیرپوست، فشار خون بالا، مشکلات تنفسی، برآمدگی‌های روی عنبیه چشم(ندول‌های لیش)، تومور در عصب بینایی-گلیومای چشمی، قد کوتاه، تغییر شکل استخوان، ناتوانی‌های یادگیری-اختلال بیش فعالی یا کمبود توجه(ADHD) و اندازه سر بزرگ‌تر از حد متوسط رتبه اول تا دوازدهم را به خود اختصاص داده‌اند. روابط علت و معلولی بین علایم نشان داد که معیار تغییرات هورمونی بیشترین تأثیر را بر معیار کک و مک‌ها در ناحیه زیر بغل یا کشاله ران دارد؛ بنابراین در صورت بهبود معیار تغییرات هورمونی بیماری نوروفیبروماتوز نوع ۱ نیز بهبود داده می‌شود.
نتیجه‌گیری: یافته‌های این تحقیق به جامعه پزشکی کمک کرده تا درک بهتری از علایم بیماری داشته باشند تا پزشکان بتوانند بر اساس میزان اهمیت علایم بیماری‌ها، توصیه‌های پیشگیری و مراقبت خود را بهبود دهند.


صفحه 25 از 26     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پیاورد سلامت می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb