جستجو در مقالات منتشر شده



فاطمه حامی کارگر، نرگس نیکخواه، محمد گنجی،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: درمان سرطان پستان با تغییراتی در بدن زنان همراه است. تغییراتی که علاوه بر جنبه‌ی ظاهری با زنانگی آنان در ارتباط است و می‌تواند بخشی از هویت زنان که در ارتباط با بدن آنان است را با چالش‌هایی مواجه سازد. این پژوهش به فرایند تغییرات هویت‌بدنی زنان در بستر فرهنگ و اجتماع می‌پردازد.
روش بررسی: از روش کیفی برای انجام پژوهش استفاده شده است و بدین‌منظور مصاحبه‌هایی عمیق و نیمه ساختاریافته با ۱۵ زن تهرانی مبتلا به سرطان پستان که مراحل درمان را طی کرده بودند، ۵ نفر از همراهان که در مراحل بیماری در کنار زنان مبتلا بودند و ۳ پزشک جراح انجام گرفت. در مصاحبه‌ها به تجربیات زنان، احساسات و اقدامات آنان در مواجهه با تغییرات بدنی پرداخته شد. نمونه‌گیری به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انجام شد. جهت تحلیل مصاحبه‌ها از تکنیک تحلیل تماتیک Braun و Clarke استفاده گردید.
یافته‌ها: زنان مشارکت‌کننده ۲۷ تا ۶۵ ساله بودند که ۸ نفر از آنان مدرک کارشناسی و بالاتر داشتند. ۷ زن خانه‌دار و ۸ زن شاغل بودند و ۱۳ زن ماستکتومی انجام داده بودند. مضامین اصلی به‌دست آمده شامل تغییر در بدن زنانه، چالش با جامعه، اختلال در هویت‌بدنی، حمایت و همراهی، تنگنای اقتصادی و بازتعریف هویت‌بدنی است. این مضامین فرایند مواجهه‌ی زنان با تغییرات بدنی را توضیح می‌دهد. زنان پس از تغییرات بدنی، چالش‌هایی با جامعه دارند. جامعه بدن زنان را پس از تغییرات قضاوت می‌کند و نگاه منفی به آن دارد. از سوی دیگر زنان از بدن خود احساس نارضایتی دارند و بدن خود را برای انجام وظایف زنانه و ایفای نقش همسری و مادری ناکارآمد می‌دانند. اما با گذشت زمان، زنان با پذیرش تغییرات و مدیریت بدن، تلاش می‌کنند تا هویت‌بدنی خود را مجدداً بازسازی نمایند. علاوه بر این وضعیت اقتصادی زنان و همراهی و حمایت اطرافیان که به‌صورت تأیید تغییرات بدن زن و همراهی و حمایت عاطفی است، می‌تواند پذیرش تغییرات بدنی را برای زنان امکان‌پذیرتر نماید.
نتیجه‌گیری: با توجه به اهمیت بدن در تعریف زنانگی، زنان پس از ابتلا به سرطان پستان علاوه بر رنج بیماری با چالش‌های هویتی نیز مواجه هستند. پس درمان سرطان پستان در کنار اقدامات بالینی، نیازمند آگاهی جامعه از نحوه‌ی مواجهه با زنان بیمار است.

حجت رحمانی، صادق مرادی، نایب فدائی ده چشمه،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: برخورداری از سلامت، اساسی­‌ترین حق و ارزشمندترین سرمایه‌ی همه‌ی اقشار و طبقات اجتماع است. افرادی که کوچ­‌نشین هستند برای دسترسی به خدمات ضروری با دامنه‌­ای از موانع جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و زبانی مواجه می‌­باشند. ماهیت زندگی عشایری ارایه خدمات بهداشتی و درمانی را به یک مسئله بغرنج و پیچیده تبدیل کرده است. هدف این مطالعه آسیب شناسی ارایه خدمات سلامت به جمعیت عشایری استان خوزستان بود.
روش بررسی: رویکرد این مطالعه کیفی است. جامعه پژوهش مطالعه، ۱۷ نفر شامل مدیران و کارکنان مراکز خدمات جامع سلامت وابسته ­به دانشگاه علوم پزشکی اهواز بود. رویکرد جمع‌­آوری داده‌ها، استقرایی بود. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های انفرادی جمع‌آوری و نظرات شفاهی شرکت‌کنندگان ثبت شد. با استفاده از روش تحلیل محتوای عرفی(قراردادی) با رویکرد ترکیبی(قیاسی و استقرایی)، داده‌ها تحلیل شدند. اعتبار و کیفیت داده‌ها با روش Guba و Linkoln ارزیابی شد.
یافته‌­ها: چالش‌ها و موانع ارایه خدمات بهداشتی در عشایر در ۹ مقوله و سه تم شناسایی شدند. تم‌ها شامل ماهیت و مختصات جامعه عشایری، نظام ارایه خدمات بهداشتی و درمانی و مسئولیت‌های سایر بخش‌ها بود. ماهیت و مختصات جامعه در پنج مقوله‌­ی جمعیتی، فرهنگی، اقلیمی- جغرافیایی، اجتماع قومی- قبیله‌ای و شیوه­‌ی زیست مبتنی بر کوچ، دسته‌­بندی شدند. نظام ارایه خدمات سلامت شامل دو مقوله­‌ی ساختاری و فرایندی بود و وظایف و مسئولیت‌های سایر بخش‌های توسعه نیز در دو مقوله­‌ی زیر‌ساخت‌ها و همکاری‌های بین بخشی طبقه‌­بندی گردید. نتایج نشان داد که عشایر برای دریافت خدمات با موانع مرتبط با ویژگی­‌های ذاتی و خاص عشایر، نظام ارایه خدمات سلامت و عملکرد سایر سازمان­‌های اجرایی مواجه می­‌باشند. ثابت نبودن جمعیت، تنوع فرهنگی، پراکندگی جمعیت و شیوه زندگی قومی و مبتنی بر کوچ از جمله خصیصه‌های ذاتی هستند که بر ارایه خدمات تأثیر می­‌گذارد.
نتیجه­‌گیری: ارایه خدمات بهداشتی و درمانی به عشایر از ویژگی‌ها و شرایط دریافت‌کنندگان و تأمین­‌کنندگان خدمات تأثیر می‌‌پذیرد. تصمیم­‌گیران و مدیران ضمن لحاظ کردن شرایط خاص زندگی عشایری در طراحی و اجرای برنامه‌های سلامت باید به تقویت شبکه‌های بهداشتی و درمانی در مناطق عشایری اهتمام ورزند. با توجه به کمبود منابع و ضعف زیرساخت‌ها در محل اسکان عشایر، همکاری بین بخشی و توسعه­‌ی منابع و زیرساخت‌ها به‌­کارگیری رویکرد One Health از ضرورت و اهمیت ویژه‌­ای برخوردار است.

محمدرضا اصغریان، فرزاد فیروزی جهانتیغ،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: بخش اورژانس بیمارستان، یکی از ورودی‌های اصلی آن حساب می‌شود؛ که مراقبت‌های بهداشتی و درمانی را برای بیماران بحرانی و غیربحرانی فراهم آورده است و با محدودیت‌های بهداشتی و درمانی مختلفی مواجه است اما همواره تأکید اصلی بر روی محدودیت منابع است. بسیاری از پروژه‌های شبیه‌سازی در بیمارستان‌ها و ابتدا در بخش‌های اورژانس با هدف افزایش بهره‌وری اجرا شدند. تحقیق حاضر، یک تشریح کلی برای جریان حرکت و مدت اقامت بیمار در بخش اورژانس بیمارستان تخصصی منتخب در شهرستان زاهدان است. هدف تحقیق فعلی، پیشگیری از پیچیدگی‌های مراقبتی، کاهش زمان انتظار و مدت اقامت بیمار در بخش اورژانس، ارایه‌ی مدل شبیه‌سازی و بهبود آن بر اساس شبیه‌سازی گسسته‌پیشامد است.
روش بررسی: با استفاده از بانک اطلاعات سامانه‌ی بخش اورژانس بر اساس داده‌های مورد نیاز و همچنین از طریق مشاهده‌ی حضوری داده‌های مربوط به مدت اقامت بیمار در بخش اورژانس، شامل زمان ورود، زمان انتظار، نوع خدمات ارایه شده به بیمار، زمان خدمت‌دهی و زمان خروج، جمع‌آوری شدند و به‌وسیله‌ی کارشناسان مرتبط با همین حوزه، بررسی و تأیید گردید تا از بالاترین میزان روایی با واقعیات برخوردار باشد. داده‌ها در نرم‌افزار Excel طراحی شدند و سپس تحلیل داده‌ها و ایجاد مدل شبیه‌سازی با استفاده از نرم‌افزار Aren V14 انجام شد و براساس نتایج حاصله تأثیر راه‌حل‌های پیشنهادی ارزیابی شد.
یافته‌ها: یافته‌های تحقیق حاضر نشان داد که بیشترین صف ایجاد شده در بخش اورژانس بیمارستان تخصصی منتخب در شهرستان زاهدان، مربوط به معاینه‌ی پزشکی و آزمایشات تکمیلی است. با اجرای مدل شبیه‌سازی و آزمایش راه‌حل‌های مختلف، راه‌حل 3 یعنی افزودن یک پرستار به مشاوره‌ی پرستاری و یک کارشناس به رادیولوژی، دارای بیشترین پیامد بهینه‌ساز بر روی عملکرد سیستم در سطوح مختلف فرآیند پذیرش بیمار است و هزینه‌ی اجرای آن نیز بیش از راه‌حل‌های 1 و 2 است. این راه‌حل، یک کاهش 14 درصدی در عملکرد میانگین مدت اقامت و یک کاهش 28 درصدی برای میانگین مدت زمان آزمایش‌های تکمیلی ایجاد نمود.
نتیجه‌گیری: به‌کارگیری مدل‌های صف و تکنیک‌های شبیه‌سازی باعث بهبود عملکرد سیستم می‌شوند و اجرای آن‌ها اثرات قابل توجهی بر روی کاهش زمان انتظار و مدت اقامت بیماران در بخش اورژانس، افزایش سطح کیفی فرآیند نظارت بر بیماران، مدیریت بهینه‌ی منابع و افزایش بهره‌وری به‌همراه دارد.

دکتر مازیار کرمعلی، آزاده سلیمانی نژاد، پیرحسین کولیوند، رضا دهخدایی،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: جمعیت هلال‌احمر ایران، در بین جمعیت‌های صلیب‌سرخ و هلال‌احمر به‌عنوان یکی از ده جمعیت قدرتمند جهان در پاسخ‌گویی به سوانح و حوادث شناخته شده است. هدف پژوهش حاضر، ترسیم الگوی مسایل پژوهشی هلال احمر ایران با مطالعه‌ی برون‌دادهای علمی طی سال‌های گذشته است.
روش بررسی: پژوهش از نوع کاربردی با رویکرد علم‌سنجی و تحلیل کتاب‌سنجی است که از فنون مصورسازی شبکه‌های رخدادی و تحلیل هم‌واژگانی استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه پژوهش‌های انجام شده‌ی جمعیت هلال‌احمر ایران و مقالات نمایه شده در پایگاه اسکوپوس از دهه ۹۰ میلادی تاکنون بود. از تحلیل هم‌واژگانی عناوین پژوهشی انجام شده در سازمان و اطلاعات چکیده مقالات و تکنیک‌های مصور‌سازی داده‌ها با نرم‌افزارهای VOSviewer، NVIVO، WourdCloud و iThoughts استفاده شد.
یافته‌ها: روند انتشار برون‌داد‌های پژوهشی صعودی بوده است. تجزیه و تحلیل برون‌دادها نشان داد دانشگاه علوم پزشکی شیراز بیشترین برون‌داد و مرکز تحقیقات گوارش و کبد و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کم‌ترین برون‌داد را از میان ۱۰ موسسه پرکار داشته‌اند. همچنین مجله Iranian Red Crescent Medical Journal بیشترین برون‌داد را داشت و از میان موضوعات مرتبط با برون‌دادها حوزه پزشکی در رتبه‌ی اول و حوزه چندرشته‌ای در پایین‌ترین رتبه قرار داشتند. از میان واژگان پرکاربرد نیز«انسان» در رتبه‌ی اول قرار داشت. شناسایی و ترسیم نقشه مسایل پژوهشی نشان داد که موضوعات پژوهشی این سازمان در ۹ حوزه اصلی قابل دسته‌بندی است که در این میان امداد و نجات با ۴/۲۱% در رتبه اول و فناوری و نوآوری با ۶/۴% در پایین‌ترین رتبه قرار داشت.
نتیجه‌گیری: بررسی برون‌دادهای علمی و پژوهشی هلال‌احمر ایران بیانگر گستردگی و تنوع مسایل پژوهشی در حوزه‌های موضوعی مطرح شده است. وضعیت پژوهش‌های انجام شده در نقشه‌ی مسایل هلال‌احمر ایران با مقایسه‌ی ابر کلیدواژگان نشان داد که عملکرد پژوهشی این سازمان در زمینه‌های خدمات سلامت، امداد و نجات و آموزش بیشتر است. با توجه به گستردگی مسایل متناسب با ماموریت‌های خود نیاز به رشد متوازن پژوهش‌ها و تولیدات دانشی در سایر محورها دارد.

محبوبه فاطمی، محمدرضا یعقوبی ارشادی، یاور راثی، محمدمهدی صداقت، حسن وطن دوست، محبوبه بیات، مهرداد ضرابی، فاطمه نیکپور، امیراحمد اخوان،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از نیازهای کلیدی برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه، تربیت و توزیع متناسب نیروی انسانی است. اولین قدم در هر نوع برنامه‌­ریزی مرتبط با سلامت، تحلیل وضعیت موجود است تا بتوان تصویری روشن از آینده را ترسیم کرد، به‌­طوری­‌که تقاضا و عرضه با یکدیگر در تعادل باشند. هدف از انجام این پژوهش، تحلیل وضعیت کنونی رشته حشره­‌شناسی پزشکی و مبارزه با ناقلین/ بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها در کشور و برآورد نیروی انسانی موردنیاز تا سال ۱۴۰۴ است.
روش بررسی: در این مطالعه از«مدل اصلاح شده و ترکیبی» شامل مدل­‌هال که مبتنی بر مکان و مدل تخمین نیروی کار بهداشت استرالیا که یک رویکرد مبتنی بر نیاز است، استفاده گردید. این پژوهش در چندین فاز شامل جمع­‌آوری تعداد اعضای هیات‌علمی از سامانه علم‌سنجی، جمع­‌آوری تعداد دانشجویان و دانش‌­آموختگان از سامانه مدیریت آموزش، جمع‌آوری تعداد شرکت‌های خصوصی ارایه­‌دهنده­‌ی خدمات سمپاشی و مبارزه با آفات بهداشتی در تمامی شهرستان­‌ها و در نهایت برگزاری جلسات و یا مصاحبه با اعضای هیات مدیره انجمن علمی بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها‌ و صاحب‌نظران به­‌منظور برآورد نیروی انسانی مورد نیاز در رشته فوق‌الذکر انجام گردید.
یافته‌­ها: براساس داده‌های جمع‌آوری شده و مصاحبه‌هایی حضوری طی شش جلسه که با اعضای هیات ممتحنه، برنامه‌­ریزی و ارزشیابی رشته بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها‌ برگزار شد، برآورد گردید که تاکنون ۹۸۵ دانش آموخته در این رشته تربیت شده‌اند و به ۱۳۳۸ دانش‌­آموخته در این رشته نیاز می‌باشد. لذا تا سال ۱۴۰۴ تربیت ۳۵۳ نفر در این رشته ضروری به نظر می‌رسد که با توجه به برنامه پنج ساله ششم توسعه­‌ی کشور که سهم دانشجویان تحصیلات تکمیلی به کل دانشجویان ۳۰ درصد لحاظ شده است، تربیت ۳۵ نفر در مقطع دکتری تخصصی (.Ph.D)، ۷۱ نفر در مقطع کارشناسی‌ارشد و۲۴۷  نفر در مقطع کارشناسی ضروری به نظر می­‌رسد.
نتیجه­‌گیری: پیش­‌بینی می­‌شود با پذیرفتن به‌طور متوسط سالانه ۹ نفر در مقطع دکتری تخصصی، ۱۸ نفر در مقطع کارشناسی‌ارشد و ۶۲ نفر در مقطع کارشناسی علاوه بر متناسب شدن میزان تقاضا و عرضه، مشکلی برای اشتغال دانش‌آموختگان این رشته وجود نداشته باشد.

شبنم قاسمیانی، کبری مولد، شفیع حبیبی، رحیم خدایاری زرنق،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: در سال‌های اخیر، مفهوم مشارکت فعال بیماران در مراقبت به‌عنوان یک عنصر مهم در دستیابی به پیامدهای مراقبت‌های سلامت با کیفیت در سیاست‌های مراقبت سلامت مورد تأکید قرار گرفته است. هدف از این مطالعه، شناسایی زمینه‌ها و حیطه‌های مشارکت بیماران در اقدامات مرتبط با ایمنی مراقبت‌های سلامت است.
 روش بررسی: یک مرور حیطه‌ای از متون منتشرشده‌ی انگلیسی از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۱ با جستجوی کلیدواژه‌های مناسب شامل اصلاحات Mesh و کلیدواژه‌های رایج مرتبط با موضوع موردمطالعه شامل patient collaboration، patient participation، patient engaging، patient involvement، patient education و patient safety در پایگاه‌های Scopus، PubMed،  Web of science و ProQuest انجام شد. سازمان‌دهی پژوهش بر اساس چارچوب Arksey و O’Malley و تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوا انجام شده است.
یافته‌ها: با استفاده از استراتژی جستجو، ۲۹۵۱ مقاله بازیابی شد. ۳۸ مقاله معیارهای ورود به مطالعه را داشتند. بیشترین تعداد مطالعه به‌ترتیب در کشورهای آمریکا(۱۴)، انگلیس(۸) و استرالیا(۶) انجام شده بود. در خصوص سال چاپ مقالات بیشترین  تعداد مقاله به‌ترتیب در سال‌های ۲۰۱۵(۵) و ۲۰۱۷(۴) چاپ شده بود. از این مقالات ۵ حیطه‌ی مشارکت شامل پیشگیری از سقوط بیمار، پیشگیری از تداخلات دارویی، پیشگیری و آگاهی از خطای پزشکی، مشارکت در کنترل عفونت و بهداشت دست کارکنان و آموزش و ارتقای آگاهی شناسایی شد. مقالات یافت‌شده به‌ترتیب در حیطه‌ی مشارکت در پیشگیری از سقوط ۲۶/۳%، آموزش و ارتقای آگاهی و مشارکت در کنترل عفونت و بهداشت دست ۲۳/۶%، پیشگیری و آگاهی از خطای پزشکی ۱۸/۴% و پیشگیری از تداخلات دارویی ۷/۹% بودند. یافته‌های اصلی مطالعات بررسی شده به تفکیک حیطه‌ی مشارکت بیماران، روش‌های مشارکت بیماران، مصادیق و نتایج مشارکت بیماران و چالش‌های مشارکت بیماران در اقدامات مرتبط با ایمنی طبقه‌بندی گردید.
نتیجه‌گیری: مشارکت بیمار در اقدامات مرتبط با ایمنی مراقبت‌های سلامت باید به‌عنوان ابزاری جهت بهبود ایمنی بیمار مورد حمایت قرار گیرد. مشارکت بیماران در ایمنی مراقبت، مستلزم توانمندسازی بیماران از طریق ارتقای سطح سواد سلامت و دانش آن‌ها و همچنین تغییر در نگرش ارایه‌دهندگان خدمات است. نقش سیاست‌گذاران به‌خصوص در سطح وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با تقویت مقوله‌ی مشارکت بیمار و خانواده‌ی بیمار در استانداردهای ملی اعتباربخشی بیمارستانی و در مجموع تلاش نظام سلامت برای تغییر به سمت مراقبت‌های مشارکت محور، کلیدی می‌باشد.

مریم کاتبی، مسعود بحرینی، راضیه باقرزاده، شهناز پولادی،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مدیران پرستاری برای کاهش چالش‌های تصمیم‌گیری و مشکلات سیستمیک از هوش مدیریتی بهره می‌برند. هوش هیجانی، یکی از مؤلفه‌های کلیدی هوش مدیریتی، نقش مهمی در عملکرد شغلی و رهبری دارد. این توانایی به مدیران کمک می‌کند تا احساسات خود و دیگران را درک کرده و ارتباطات مؤثرتری برقرار کنند. مدیران در محیط‌های پیچیده مانند بیمارستان‌ها، همچنین نیاز به تفکر سیستمی دارند. تفکر سیستمی به مدیران امکان می‌دهد تا مشکلات را به شیوه‌ای جامع و یکپارچه حل کنند و دقت و کارآیی تصمیم‌گیری‌ها را بهبود بخشند. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط هوش هیجانی و تفکر سیستمی در مدیران پرستاری بیمارستان‌های تابع دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر انجام شده است.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر یک مطالعه‌ی توصیفی-تحلیلی از نوع همبستگی می‌باشد. تعداد ۱۴۵ نفر از مدیران پرستاری شاغل در بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر بر اساس معیارهای ورود و به روش تمام‌شماری وارد مطالعه شدند. جهت جمع‌آوری داده‌ها از فرم اطلاعات جمعیت‌شناختی، پرسش‌نامه‌ی هوش هیجانی Bradberry و Greaves و پرسش‌نامه‌ی تفکر سیستمی امینی و همکاران استفاده شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و با روش‌های آمار توصیفی(فراوانی، میانگین و انحراف‌معیار) و آمار استنباطی (آزمون همبستگی پیرسون) تجزیه و تحلیل گردید. سطح معنی‌داری در تمام موارد کمتر از ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: در این مطالعه ۱۴۵ مدیر پرستاری شرکت کردند که ۸۸/۳ درصد زن، ۸۴/۸ درصد متأهل و ۸۷/۶ درصد دارای مدرک کارشناسی پرستاری بودند. همچنین میانگین سنی و میانگین سابقه‌کاری در پست مدیریتی شرکت‌کنندگان به‌ترتیب ۶/۳۷±۴۱/۹۳ و ۶/۵۲±۸/۶۸ بر حسب سال بود. میانگین نمره مؤلفه هوش هیجانی مدیران پرستاری ۱۱/۸۴±۱۳۰/۸۱(دامنه نمره: ۱۶۸-۲۸) و میانگین نمره تفکر سیستمی آن‌ها ۵/۹۰±۴۳/۳۰(دامنه نمره: ۵۶-۸) بوده است. هوش هیجانی ارتباط مثبتی با تفکر سیستمی داشت(۰/۰۰۱>P ؛۰/۳۶۵=r) اما پیش‌بین مثبتی برای تفکر سیستمی نبود(۰/۱۴۶=P ؛۰/۱۳۱=β).
نتیجه‌گیری: باتوجه به وجود همبستگی مثبت بین هوش هیجانی و تفکر سیستمی به‌عنوان یکی از شایستگی‌های ضروری مدیریت، پیشنهاد می‌شود که آموزش این مهارت‌ها در برنامه‌های آموزش مداوم پرستاران و مدیران پرستاری به منظور تقویت هوش هیجانی مدیران و به‌کارگیری راهبردهای سیستمیک در مدیریت‌های پرستاری در نظر گرفته شود.

سمیرا سادات پورحسینی، نوذر نخعی، وحید یزدی فیض آبادی، ریحانه سلجوقی نژاد،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: اورژانس اجتماعی یکی از برنامه‌های مداخله‌ای با هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی به‌شمار می‌‌رود که وظیفه‌ی آن مداخله در بحران‌‌های اجتماعی است. آگاهی جامعه از این برنامه تأثیر بسزایی در مدیریت آسیب‌ها خواهد داشت. هدف این مطالعه بررسی وضعیت آگاهی و عملکرد در خصوص اورژانس اجتماعی است.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر، پیمایشی مبتنی بر پرسش‌نامه‌ی آنلاین در سال ۱۴۰۲ بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. شرکت‌کنندگان شامل ۷۰۶ نفر از شهر کرمان بودند. ابزار اندازه‌گیری شامل پرسش‌نامه‌ی ۴ بخشی: اطلاعات جمعیت‌شناختی، آگاهی از اورژانس اجتماعی، آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی و عملکرد در هنگام مواجهه با آسیب‌های اجتماعی بود.
یافته‌ها: میانگین سنی پاسخ‌دهندگان ۳۶ سال بود و اکثریت(۷۰/۳%) زن بودند. از نظر آگاهی از اورژانس اجتماعی، ۷۱% افراد و از نظر آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی، ۸۶/۷% از آگاهی نامطلوب برخوردار بودند. همچنین ۴۴/۲% افراد از عملکرد مطلوبی در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی برخوردار نبودند. رگرسیون لجستیک نشان داد که بین آگاهی از اورژانس اجتماعی با عملکرد و تحصیلات دانشگاهی رابطه‌ی معناداری وجود داشت. سطح عملکرد افرادی که آگاهی مطلوب داشتند، به‌طور متوسط ۲/۲۸ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که میزان آگاهی آن‌ها نامطلوب بود. سطح آگاهی افرادی که تحصیلات دانشگاهی داشتند، به‌طور متوسط ۳/۶۸ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که تحصیلات زیر دیپلم داشتند. بین آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی با وضعیت تأهل نیز رابطه‌ای معنادار به‌دست آمد. سطح آگاهی افراد متأهل به‌طور متوسط ۰/۵۶ برابر نامطلوب‌تر از افراد مجرد بود. بین جنسیت و تحصیلات با عملکرد نیز رابطه‌ی معناداری مشاهده شد. سطح عملکرد مردان به‌طور متوسط ۱/۴۲ برابر مطلوب‌تر از زنان بود. سطح عملکرد افرادی که تحصیلات دانشگاهی و تحصیلات دیپلم داشتند، به‌ترتیب به‌طور متوسط ۴/۲۲ و ۳/۴۷ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که تحصیلات زیر دیپلم داشتند.
نتیجه‌گیری: با توجه به آگاهی ضعیف جامعه نسبت به اورژانس اجتماعی، ضرورت برنامه‌ریزی جهت ارتقای سطح آگاهی مردم در خصوص آسیب‌های اجتماعی و نحوه‌ی حمایت اورژانس اجتماعی از آسیب‌دیدگان اجتماعی احساس می‌شود.

اکرم همتی پور، فاطمه کریمی، اعظم جهانگیری مهر، الهام عبدالهی شهولی، مهدی مکوندی،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از مهم‌ترین معضلات پزشکی، دردهای مزمن است که هرسال میلیون‌ها نفر گرفتار آن می‌شوند و درمان مناسبی هم به آن‌ها ارایه نمی‌شود. پژوهش‌ها بیانگر این است که یکی از پیامدهای درد مزمن، واکنش‌های عاطفی مثل اضطراب، افسردگی و استرس است که به‌خاطر اثرات درازمدت درد به وجود می‌آیند. از این‌رو، هدف پژوهش حاضر بررسی تعیین اثربخشی درمان شناختی-رفتاری بر سلامت روان و سطح شدت درد بیماران مبتلا به درد مزمن است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه‌تجربی ۱۲۶ بیمار با داشتن درد مزمن عضلانی اسکلتی و معیارهای ورود و خروج از مراکز فیزیوتراپی زیرنظر دانشکده علوم پزشکی شهرستان شوشتر به‌صورت هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی به دو گروه ۶۳ نفر مداخله و کنترل تقسیم شدند. گروه مداخله براساس درمان شناختی رفتاری به‌مدت سه ماه و ۱۲ جلسه آموزشی مداخله را دریافت نمودند. بیماران هردو گروه ابزار گردآوری اطلاعات را که شامل پرسش‌نامه‌ی عددی درد (VAS) و پرسش‌نامه‌ی سطح استرس، اضطراب و افسردگی DASS۲۱ بود، قبل از مداخله و یک هفته پس از اتمام مداخله آموزشی تکمیل نمودند. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون‌های توصیفی و پارامتریک(تی زوجی و تی مستقل) و همبستگی پیرسون و آنالیز کوواریانس از نرم‌افزار   SPSS استفاده شد.
یافته‌ها: میانگین سن شرکت‌کنندگان(۲۷/۱۶±۴۶/۱۲) سال بود. اثربخشی درمان‌شناختی-رفتاری تنها در گروه مداخله با کاهش معناداری از نظر سطح استرس و اضطراب و افسردگی(۰/۰۰۱>P) همراه بوده است و این کاهش نسبت به گروه کنترل بر میزان سطح استرس(۰/۰۳۲=P) اضطراب(۰/۰۳۰=P) و افسردگی(۰/۰۱۵=P) دیده شد. کاهش شدت درد در هر دو گروه به‌طور معناداری مشاهده شد(۰/۰۰۱>P). اما این کاهش در گروه مداخله نسبت به کنترل از نظر آماری تفاوتی نداشت(۰/۰۵>P).
نتیجه‌گیری: یافته‌های مطالعه‌ی حاضر بر اهمیت به‌کارگیری درمان‌های شناختی رفتاری به روش گروهی بر درمان استرس، اضطراب و افسردگی و شدت درد بیماران مبتلا به درد مزمن عضلاتی اسکلتی تأکید دارد.

مسعود محمدی، علی موسوی زاده، میثم بهنام پور، سید حسن فقیهی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: پاندمی کووید ۱۹ جهان را با انواع مشکلات در ابعاد سلامت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه نموده است. مطالعه‌ی حاضر با هدف بررسی اقدامات کنترلی و پیشگیرانه در کنترل بیماری کووید ۱۹، بررسی اپیدمیولوژی و بروز تجمعی بیماری کووید ۱۹ و همچنین فعالیت‌های مدیریتی، توانمندسازی نیروها و برآورد ظرفیت‌ها در استان کهگیلویه و بویراحمد انجام شده است؛ همچنین سعی شده است تا بتوان از اطلاعات جغرافیایی GIS نیز جهت راهنمایی سیاست‌گذاران استفاده کرد.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر یک مطالعه مقطعی است که با استفاده از مرور اطلاعات معتبر در بازه زمانی۴۱ ماه پس از شناسایی اولین مورد بیماری در استان انجام شده است. اطلاعات جمع‌آوری شده شامل موارد نمونه‌گیری، موارد بستری، مرگ و همچنین آمار واکسیناسیون کووید ۱۹ از پورتال مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، سامانه یک‌پارچه بهداشت(سیب)، رصدخانه اطلاعات نظام سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جمع‌آوری گردید.
یافته‌ها: موارد ابتلا و مرگ تجمعی ناشی از بیماری کووید ۱۹ در استان به‌ترتیب ۱۳۰,۱۲۹ و ۱,۱۳۷ نفر می‌باشد. میزان بروز تجمعی موارد کووید ۱۹ دارای تست مثبت در استان ۱۷,۱۲۲/۲۳ به‌ازای صد‌هزار نفر جمعیت بوده و همچنین میزان مرگ‌و میر ناشی از بیماری کووید ۱۹ به‌ازای صد‌هزار نفر جمعیت استان کهگیلویه و بویراحمد ۱۴۹/۲ بوده است. مجموع کل واکسن تزریق شده در استان بر حسب محل پوشش افراد طبق سامانه یکپارچه بهداشت(سیب) ۱,۳۶۳,۷۰۳ دوز بود، همچنین افزایش ظرفیت تخت بخش مراقبت‌های ویژه در استان به تعداد ۵۵ تخت و راه‌اندازی سه دستگاه سی‌تی‌اسکن در بیمارستان‌های استان و راه‌اندازی آزمایشگاه سلولی و مولکولی در دو شهرستان بویراحمد و کهگیلویه و همچنین علاوه بر توزیع واکسن‌های کووید ۱۹ در کلیه خانه‌های بهداشت، پایگاه‌های سلامت و مراکز بهداشتی و درمانی و همچنین اعزام تیم‌های سیار انجام واکسیناسیون کووید ۱۹ جهت تزریق واکسن به‌صورت خانه به خانه و در ادارات و سازمان‌ها از جمله فعالیت‌های مدیریتی در حوزه‌ی کنترل کووید ۱۹ در استان بوده است.
نتیجه‌گیری: افزایش ظرفیت نمونه‌گیری از موارد مشکوک و شناسایی بیماران در کوتاه‌ترین زمان، ایزوله نمودن آن‌ها، انجام اقدامات مداخله‌ای در راستای ترغیب مردم به واکسیناسیون و همچنین ایجاد آگاهی در مورد پیشگیری از این بیماری بار ناشی از آن را کاهش داده و باعث افزایش ظرفیت پاسخ‌گویی نظام سلامت استان شده است.

هادی حسینی، سعید شهسواری، یاسمن پورموسی، میترا رحیم‌زاده،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: کلینیک‌های دندانپزشکی وابسته به دانشگاه‌های علوم پزشکی به‌عنوان مراکز مهم ارایه خدمات سلامت دهان و دندان، به‌ویژه در کلان‌شهرها، میزبان طیف متنوعی از بیماران با ویژگی‌های جمعیت‌شناختی، فرهنگی و اقتصادی متفاوت هستند. تداوم موفقیت و اثربخشی عملکرد این مراکز تا حد زیادی وابسته به سطح رضایتمندی و وفاداری مراجعه‌‎کنندگان است. درک عوامل مؤثر بر این دو شاخص و بررسی ارتباط ساختاری میان آن‌ها می‌تواند به طراحی راهکارهای بهبود کیفیت خدمات و ارتقای تجربه‌ی بیماران کمک کند. بر این اساس، مطالعه‌ی حاضر با هدف تحلیل روابط بین رضایتمندی بیماران و وفاداری آن‌ها به کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی، با بهره‌گیری از مدل معادلات ساختاری  طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: این پژوهش به‌صورت توصیفی-تحلیلی و از نوع مقطعی در سال‌های ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۹۰ بیمار مراجعه‌کننده به کلینیک دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی البرز بود که به‌روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها از طریق دو پرسش‌نامه‌ی استاندارد رضایت‌سنجی و وفاداری بیماران دندانپزشکی گردآوری شد. جهت تحلیل داده‌ها، از نرم‌افزار AMOS و مدل معادلات ساختاری استفاده گردید. شاخص‌های برازش مدل از جمله CFI، TLI و RMSEA برای ارزیابی انطباق مدل، استفاده شد.
یافته‌ها: تحلیل نتایج نشان داد که رضایتمندی بیماران اثر معناداری بر وفاداری آن‌ها دارد(۰/۰۰۱>P=۰/۹۳۱,β). در میان ابعاد مختلف رضایتمندی، شاخص‌های بهداشت و شرایط فیزیکی محیط(۰/۹۳۹=β)، کیفیت پاسخ‌گویی و ارایه خدمات(۰/۸۴۷=β) و نظام نوبت‌دهی و مدت زمان انتظار(۰/۷۶۱=β)، بیشترین تأثیر را بر رضایت کلی داشتند(۰/۰۰۱>P). همچنین، مؤلفه‌های نگرشی(۰/۹۶۹=β) و رفتاری(۰/۸۹۵=β) به‌‌عنوان ابعاد کلیدی وفاداری بیماران شناسایی شدند. برازش مدل نیز در سطح قابل قبول ارزیابی شد(RMSEA=۰/۰۷۷,CFI=۰/۸۹۳).
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج، پیشنهاد می‌شود که کلینیک‌های دندانپزشکی دانشگاهی توجه بیشتری به بهبود شاخص‌های درون‌سازمانی از جمله شرایط محیطی، کیفیت خدمات و مدیریت زمان انتظار داشته باشند. ایجاد تجربه‌ی مثبت و رضایت در بیماران، زمینه‌ساز شکل‌گیری وفاداری بلندمدت آنان خواهد بود و در نهایت به پایداری و اعتبار کلینیک در محیط رقابتی منجر می‌شود.

منیژه محمدی، لیلا نظری‌منش، مژگان کریمی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه توانمندسازی ساختاری به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود عملکرد سازمان‌ها، به‌ویژه در حوزه‌ی بهداشت و درمان، مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین توانمندسازی ساختاری و فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه کارکنان در مراکز بهداشتی و درمانی شرکت شهر سالم انجام شد.  
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه‌ی توصیفی-تحلیلی با هدف کاربردی است که از نظر فلسفه‌ی پژوهش از نوع اثبات گرایانه، با رویکرد  قیاسی و کمی، از نظر هدف پژوهش از نوع همبستگی و به‌لحاظ زمانی، مقطعی می باشد و داده‌ها با استفاده از روش پیمایشی جمع‌آوری شده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۲۶۳ نفر تعیین و با روش تصادفی طبقه‌ای، ساده و پرسش‌گری شد. برای گردآوری داده‌ها از پرسش‌نامه‌های استاندارد توانمندسازی ساختاری Kanter و فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه Cornwall و Baron استفاده شد. داده‌ها با نرم‌افزارهای SPSS و ۳ Smart PLS تحلیل گردید.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که توانمندسازی ساختاری با فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه رابطه‌ی معناداری دارد(۰/۶۰۶= rs و ۰/۰۰۰=P). همچنین، ابعاد توانمندسازی شامل فرصت(۰/۵۰۵=rs)، اطلاعات(۰/۴۸۴=rs)، منابع(۰/۵۵۲=rs) و حمایت(۰/۵۰۹=rs) تأثیر مثبتی بر فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه دارند. نتایج آماری نشان داد که بیشترین تأثیر مربوط به بُعد منابع بوده است. بُعد فرصت نیز نقش قابل‌توجهی در افزایش انگیزه‌ی کارکنان ایفا می‌کند که می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای فرهنگ کارآفرینی شود. علاوه بر این، در فرضیه اول رابطه بین فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه و فرصت مورد بررسی قرارگرفته است که نتایج نشان‌دهنده وجود یک رابطه مثبت و معنادار میان این دو متغیر است، همچنین P-value برابر با ۰۰۰/۰ است که کمتر از سطح معناداری ۰/۰۵ بوده و این رابطه را از نظر آماری معنادار می‌کند. در فرضیه دوم  رابطه بین اطلاعات و فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه با ضریب همبستگی ۰/۴۸۴ معنی‌دار و تأیید شد. در فرضیه سوم رابطه بین حمایت و فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه مورد آزمون قرارگرفته است و نشان می‌دهند که این رابطه نیز مثبت و معنادار است. P-value برابر با ۰/۰۰۸ است که کمتر از ۰/۰۵ می‌باشد و نشان‌دهنده معناداری این رابطه است. در رابطه بین منابع و فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه از آن‌جا‌که P-value برابر با ۰/۰۰۴ است که کمتر از ۰/۰۵ می‌باشد، این رابطه تأیید می‌شود. 
نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد که توانمندسازی ساختاری، به‌ویژه در ابعاد دسترسی به منابع، اطلاعات، فرصت‌ها و حمایت سازمانی، تأثیر مثبت و معناداری بر تقویت فرهنگ سازمانی کارآفرینانه در مراکز بهداشتی دارد. ایجاد زیرساخت‌های حمایتی و فراهم‌سازی فرصت‌های رشد و ارتقای مهارت‌های کارکنان می‌تواند انگیزه، خلاقیت و نوآوری آنان را افزایش دهد. شفاف‌سازی فرایندهای تصمیم‌گیری و طراحی نظام‌های پاداش مبتنی بر نوآوری، مشارکت و مسئولیت‌پذیری کارکنان را ارتقا می‌دهد. علاوه بر این، تسهیل جریان آزاد اطلاعات و دانش، حمایت از ایده‌های نوآورانه و توسعه مهارت‌های خلاقانه، زمینه‌ساز ایجاد یک فرهنگ کارآفرینانه‌ی پایدار و بهبود عملکرد کلی سازمان است و ظرفیت‌های سازمانی را تقویت می‌کند.


ترانه مهاجری، طلعت خدیوزاده، فاطمه هادی زاده طلاساز، زهرا هادی زاده طلاساز، نگار سنگ سفیدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: کمبود آگاهی و شناخت ناکافی نسبت به اختلال عملکرد کف لگن (PFD)، ماهیت آن، عوارض، پیشگیری و درمان‌های موجود منجر به افزایش اضطراب، تشدید علایم بیماری و کاهش کیفیت زندگی می‌شود. با توجه به شیوع بالای اختلالات کف لگن این مطالعه با هدف تعیین دانش اختلالات کف لگن در زنان مراجعه‌کننده به درمانگاه‌های بیمارستان‌های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد.
روش بررسی: مطالعه‌ی توصیفی- مقطعی حاضر در بازه زمانی مرداد تا دی سال ۱۴۰۳ در درمانگاه‌های زنان بیمارستان‌های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ۲۰۵ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس با داشتن معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. معیارهای ورود شامل افراد بالای ۱۸ سال ایرانی فارسی زبان و دارای توانایی خواندن و نوشتن بود که رضایت جهت شرکت در مطالعه داشتند. افرادی که پرسش‌نامه‌ها را ناقص تکمیل کردند(بیش از ۲۰% سوالات بی‌پاسخ) از مطالعه حذف شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات از طریق پرسش‌نامه‌ی دموگرافیک و دانش پرولاپس و بی‌اختیاری (PIKQ) بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از SPSS پس از بررسی نرمالیته با کولموگروف اسمیرنوف انجام شد. 
یافته‌ها: میانه سنی افراد شرکت‌کننده ۴۱ بود. میانه دانش در زمینه‌ی افتادگی اعضای لگن ۹(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و در زمینه‌ی بی‌اختیاری ادرار ۸(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و میانه نمره‌ی کلی پرسش‌نامه ۱۷(محدوده نمره از ۰ تا ۲۴) و دامنه میان چارکی ۷ بود. ۹۸ نفر(۴۷/۸%) از زنان اطلاعات ضعیف و متوسط و ۱۰۷ نفر(۵۲/۲%) اطلاعات خوبی داشتند. بیشترین آگاهی مربوط به حوزه اتیولوژی و کمترین مربوط به تشخیص بود. بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با نمره‌ی دانش نشان داد که بین سن(۰/۶۰=P)، سابقه‌ی داشتن یا نداشتن اختلالات کف لگن(۰/۷۳=P) تعداد زایمان(۰/۶۷=P) و نوع زایمان(۰/۳۷=P) با نمره‌ی دانش اختلالات کف لگن به‌طور کلی ارتباط معنادار وجود نداشت. ۱۰۶ نفر(۵۱/۷ درصد) اطلاعات بهداشتی مورد نیاز خود را از پزشک، ماما یا مراقبان بهداشتی دریافت می‌کردند.
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تقریباً نیمی از افراد، سطح دانش ضعیف و متوسطی داشتند و پایین‌ترین سطح دانش شرکت‌کنندگان در هر دو اختلال، مربوط به حیطه‌ی تشخیص و درمان بود. توصیه می‌شود که برنامه‌های آموزشی، طراحی و اجرا شوند تا آگاهی زنان جامعه در مورد اختلالات کف لگن افزایش یابد. همچنین استفاده از پرسش‌نامه‌ی دانش اختلالات کف لگن می‌تواند به پزشکان در نظارت بر مداخلات آموزشی و درمانی برای بیماران کمک کند و اطمینان حاصل کند که آن‌ها اطلاعات مورد نیاز برای مدیریت مؤثر شرایط خود را دریافت می‌کنند.

رویا رجائی، مرضیه نجفی، نسرین دنیایی، معصومه وزیری ستا، حجت رحمانی، قاسم رجبی، مهسا اکبری،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: بودجه‌ریزی در نظام سلامت نقش حیاتی در ارتقای کیفیت خدمات بهداشتی، افزایش دسترسی عادلانه به مراقبت‌های سلامت و کاهش هزینه‌ها ایفا می‌کند. تصمیم‌گیری‌های مالی مبتنی بر داده‌های علمی و شواهد می‌تواند بهره‌وری نظام سلامت را بهبود بخشد و عدالت در تخصیص منابع را تضمین کند. این مطالعه با هدف بررسی وضعیت علمی و روند تولیدات علمی در حوزه‌ی روش‌های بودجه‌ریزی در نظام سلامت با استفاده از روش علم‌سنجی انجام شد تا سیاست‌گذاران را در اتخاذ تصمیمات مالی بهتر یاری دهد. 
روش بررسی: این مطالعه یک مرور علم‌سنجی (Bibliometric Review) با رویکرد توصیفی–تحلیلی است که به بررسی ۲۲۲ مدرک علمی نمایه‌شده در پایگاه Scopus طی سال‌های ۱۹۷۴ تا ۲۰۲۴ می‌پردازد. داده‌ها با نرم‌افزارهای Excel، Bibexcel، VOSviewer و Gephi تحلیل شدند تا ساختار دانشی، ارتباطات هم‌واژگانی و همکاری‌های بین‌المللی در این حوزه ترسیم گردد.
یافته‌ها: حدود ۳۰% تولیدات علمی متعلق به ایالات متحده، ۱۵% به تایوان و ۱۰% به کانادا بود. مقالات نشریات با سهم ۹۰% غالب‌ترین نوع انتشار بودند. پرتکرارترین کلیدواژه‌ها شامل«بودجه»، «هزینه‌های سلامت» و «مدیریت مالی» بود که نشان‌دهنده‌ی تمرکز پژوهش‌ها بر کنترل هزینه و مدیریت منابع است. سه رویکرد اصلی بودجه‌ریزی شامل مبتنی بر عملکرد، سنتی و مبتنی بر نیاز شناسایی شد. در کشورهای توسعه‌نیافته، روش سنتی همچنان رایج است و کمبود زیرساخت‌های اطلاعاتی و چالش‌های مدیریتی، موانع اصلی پیاده‌سازی روش‌های نوین گزارش شد. در شبکه همکاری علمی بین‌المللی، ۱۸ کشور فعال بودند که بیشترین تعامل میان آمریکا و تایوان دیده شد.
نتیجه‌گیری: برای بهبود نظام بودجه‌ریزی سلامت، تقویت سیستم‌های اطلاعاتی، آموزش مدیران و ارتقای همکاری‌های علمی بین‌المللی بسیار ضروری است. تخصیص منابع بر اساس داده‌های علمی و استفاده از نتایج علم‌سنجی می‌تواند به بهینه‌سازی تخصیص منابع و افزایش عدالت در دسترسی به خدمات سلامت منجر شود؛ اقدامی که موجب کارایی بیشتر نظام سلامت و تصمیم‌گیری‌های مالی جامع‌تر خواهد شد.

ابراهیم جعفری پویان، فرشاد علامه، ندا علیزاده، طاهره شریفی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: حفظ و ماندگاری اعضای هیات‌علمی یکی از چالش‌های اساسی نظام سلامت کشور است. بنابراین مطالعه‌ی حاضر با هدف ارایه راهکارهای ماندگاری اعضای هیات‌علمی حوزه‌ی سلامت انجام گردیده است.
روش بررسی: این مطالعه به‌صورت ترکیبی در سه مرحله، در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرور حیطه‌ای مقالات مرتبط از پایگاه‌های داده Magiran, SID, PubMed و استفاده از موتور جستجوی Google scholar بررسی گردیدند. از ۱۸۹۷۷ مطالعه‌ی شناسایی شده بعد از چند مرحله غربالگری، ۳۷ مقاله انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. در مرحله‌ی دوم ۱۲ مصاحبه‌ نیمه‌ساختارمند به‌منظور شناسایی عوامل ماندگاری اعضای هیات‌علمی حوزه‌ی سلامت با صاحب‌نظران و مدیران مرتبط با رویکرد استقرایی بر اساس قواعد تحلیل محتوای جهت‌دار انجام گردید. بر همین اساس از چهارچوب مدیریت منابع انسانی که شامل ۵ مرحله‌ی آشنایی با داده‌ها، شناسایی چهارچوب موضوعی، نمایه‌سازی، نمایش با نمودار و تفسیر نتایج برای تحلیل داده‌ها در این پژوهش استفاده شد. از نرم‌افزار ۲۰۲۰-MAXQDA در تحلیل داده‌های پژوهش استفاده شد. در نهایت در مرحله‌ی سوم با بهره‌گیری از ماتریس اولویت‌بندی، راهکارها توسط ۱۷ نفر از خبرگان امتیازدهی و اولویت‌بندی شد. 
یافته‌ها: راهکارهای ماندگاری اعضای هیات‌علمی حوزه‌ی سلامت بر اساس چرخه‌ی مدیریت منابع انسانی در ۱۰ حوزه شناسایی و طبقه‌بندی شد که شامل نیرویابی، انتخاب و استخدام، رشد و توسعه، ارزیابی عملکرد، جبران خدمت، فرهنگ سازمانی، بهبود شرایط کار، انگیزش، خاتمه‌ی کار و عوامل برون‌سازمانی بود؛ سپس راهکارهای هر حوزه بر اساس میزان اثرگذاری اولویت‌بندی شد که راهکارهای دارای بیشترین اولویت شامل بهبود وضعیت مالی و اقتصادی کشور(۴/۹۲ از ۵ نمره)، و افزایش حقوق اعضای هیات‌علمی(۴/۹۰)، برداشتن سقف حقوق پرداختی(۴/۸۸)، ایجاد تعاونی‌های مسکن(۴/۸۲)، رعایت ‌شأن و جایگاه اجتماعی استادان بازنشسته(۴/۸۰)، اعطای امکانات تفریحی به‌اعضای هیات‌علمی(۴/۷۹)، بهبود شفافیت و پاسخ‌گویی و قانون‌مداری در کشور(۴/۷۹) و افزایش مشارکت اعضای هیات‌علمی در تصمیم‌گیری‌ها(۴/۴۷) بودند.
نتیجه‌گیری: براساس نتایج مطالعه، راهکارهایی از قبیل تمرکز بر بهبود وضعیت مالی، ارتقای شفافیت و افزایش رفاه اعضای هیات‌علمی، می‌تواند در افزایش انگیزه و ماندگاری اعضای هیات‌علمی در حوزه‌ی سلامت مؤثر باشد. بنابراین به‌کارگیری این راهکارها توسط سیاست‌گذاران و مدیران حوزه آموزش، انتظار می‌رود وضعیت ماندگاری اعضای هیات‌علمی را در این حوزه بهبود دهد. 

پژمان صادقی، نادر جهان‌مهر، رضا ربیعی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: نظام‌های اطلاعاتی، اهداف متفاوتی در سلسله مراتب سازمانی و مدیریتی ایفا می‌کنند. سامانه‌ی مدیریت هوشمند بیمارستانی نوعی از یک سامانه‌ی اطلاعات مدیریتی تحلیلی و پشتیبان تصمیم‌گیری است که اطلاعات و شاخص‌های مهم عملکردی بیمارستان‌ها را برای مدیران فراهم می‌سازد. با توجه به نقش این سامانه در افزایش کارایی و اثربخشی و عدم برخورداری بیمارستان‌های دانشگاهی از سطح مطلوب بهره‌وری، این پژوهش به‌منظور بررسی عوامل مؤثر بر افزایش پذیرش سامانه مدیریت هوشمند بیمارستانی (Hospital Intelligent Management) در بیمارستان‌های دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی و به‌صورت همبستگی در ۱۹ بیمارستان(۱۲ بیمارستان آموزشی و ۷ بیمارستان درمانی) دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سال ۱۴۰۱ انجام شد. تعداد ۱۲۶ نفر از مدیران ارشد و میانی و کارشناسان کمیته بهره‌وری به‌صورت سرشماری در این پژوهش شرکت داشتند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه تئوری پذیرش و استفاده از فناوری (Unified Theory of Acceptance and Use of Technology) بود و جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS (جداول‌ آماری و آزمون‌های رگرسیون خطی و چندگانه، آنالیز واریانس ANOVA و کای دو) استفاده شد. روایی پرسش‌نامه با استفاده از نظر خبرگان پژوهش و پایایی آن نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ(۰/۸۲۴) تعیین گردید.
یافته‌ها: بیشتر شرکت‌کنندگان در پژوهش از بیمارستان‌های آموزشی و درمانی(۶۳/۲ درصد) و جزو مدیران میانی(۵۰/۸ درصد) بودند. مؤلفه قصد استفاده از سامانه به‌عنوان مهم‌ترین مؤلفه‌ی مؤثر در میزان استفاده از سامانه توسط مدیران ارشد و میانی و کارشناسان کمیته بهره‌وری شناسایی شد(۰/۰۰۱>P). مؤلفه‌ی تلاش مورد انتظار، بیشترین تأثیر را بر قصد استفاده از سامانه، نسبت به مؤلفه‌های عملکرد مورد انتظار و نفوذ اجتماعی داشت؛ همچنین آموزش و داشتن برنامه‌های آموزشی در خصوص نحوه‌ی استفاده از سامانه HIM و کاربردهای آن می‌تواند قصد و میزان استفاده از سامانه HIM توسط کارکنان را افزایش دهد(۰/۰۰۱>P).
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج، اثر متغیرهای تعدیل‌کننده در این پژوهش معنی‌دار نبود؛ اگر مدیران ارشد و افراد تأثیرگذار کار با سامانه را تشویق کنند و همچنین کارکنان برای یادگیری سامانه بیشتر تلاش کنند و کار با سامانه انتظاراتی را که داشته‌اند برآورده کند، کارکنان تمایل به استفاده از سامانه را خواهند داشت. یا به عبارت دیگر، اگر افراد معتقد باشند که این سیستم برای آن‌ها کاربرپسند، ارزشمند و مفید است، مایل به استفاده از آن خواهند بود.

مرضیه لطیفی، الهه پورحسین، امیرحسام علیرضایی، طناز حاجی علیرضا تهرانی، مریم پورحسین، ساناز دهقانی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: اختلالات خواب به‌شدت با سلامت جسمی، روانی، اجتماعی و همچنین عملکرد شناختی مرتبط است. این مطالعه با هدف مقایسه‌ی کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار پیوند کلیه و گیرندگان کلیه، برای طراحی یک برنامه‌ی مناسب برای افزایش کیفیت زندگی آن‌ها انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی با رویکرد توصیفی-تحلیلی بر روی ۱۹۶ بیمار شامل ۱۰۰ بیمار لیست انتظار پیوند کلیه و ۹۶ بیمار پیوند کلیه مراجعه‌کننده به واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی بیمارستان سینا در دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. نمونه‌گیری با روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. پس از توضیح اهداف مطالعه و کسب رضایت کتبی از بیماران، بیماران پرسش‌نامه‌ی استاندارد ارزیابی کیفیت خواب (PSQI: Pittsburgh Sleep Quality Index) را تکمیل نمودند. روش خودگزارش‌دهی، جهت تکمیل پرسش‌نامه‌ها استفاده گردید. اطلاعات بالینی و دموگرافیک آن‌ها نیز توسط هماهنگ‌کنندگان پیوند کلیه از پرونده آن‌ها تکمیل و جمع‌آوری شد. تجزیه‌و تحلیل آماری با استفاده از نسخه SPSS انجام گرفت؛ سطح معنی‌داری در این مطالعه کمتر از ۰/۰۵ در نظر گرفته شد. 
یافته‌ها: میانگین سنی شرکت‌کنندگان در مطالعه، ۴۷ سال با طیف سنی بین ۱۸ تا ۶۹ سال بود. ۶۸/۳۶% از بیماران جنسیت مرد داشتند. بر اساس نتایج، بین متغیرهای دموگرافیک(سن، جنس، وضعیت تأهل، تعداد فرزندان، شغل، سطح تحصیلات، علت بیماری کلیوی) در دو گروه بیماران لیست انتظار و بیماران پیوند کلیه تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد. بر اساس آزمون تی مستقل میانگین نمره کیفیت خواب در بیماران لیست انتظار(۳/۵۵±۷/۷۵) و در گیرندگان کلیه(۳/۵۷±۴/۵۴) بود که از نظر آماری این تفاوت معنی‌دار گزارش شد(۰/۰۰۱>P). بر اساس آزمون همبستگی پیرسون بین دو متغیر سن و کیفیت خواب ارتباط معنی‌دار از نظر آماری وجود داشت(P=۰/۰۳۸ ، r=۰/۶۱۲). همچنین بین مدت زمان دیالیز و میانگین نمره خواب نیز تفاوت از نظر آماری معنی‌دار و معکوس بود(P=۰/۰۴۰ ،r=-۰/۰۶۲).
نتیجه‌گیری: تأکید بر توجه ویژه به‌کیفیت خواب بیماران کلیوی، به‌خصوص در دوره‌ی قبل از پیوند و دیالیز ضروری است. همچنین، پیوند کلیه را می‌توان به‌عنوان یک راهکار مؤثر در بهبود کیفیت خواب و کاهش عوارض مرتبط با نارسایی کلیوی مطرح نمود؛ با این‌که برخی بیماران پس از پیوند همچنان با مشکلات خواب مواجه هستند.

حجت رحمانی، پیام بهادری، حسین درگاهی، محمد عرب، نسرین ابوالحسن بیگی گله زن، محسن مردعلی،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: پدیده‌ی تعارض منافع در نظام سلامت ایران بر روی ارایه خدمات و مراقبت تشخیصی درمانی کارامد و اثربخش به بیماران تأثیر منفی دارد. علی‌رغم تلاش‌های انجام شده در نظام سلامت کشور، این پدیده در حال حاضر نیز از طریق عوامل مختلف از جمله ناکارآمدی ساختار مالی، نبود شفافیت و فقدان نظام اطلاعات سلامت یکپارچه در ایران مشاهده می‌شود.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مرورحیطه‌ای است که با هدف شناسایی و تعیین راهبردهای مدیریت تعارض منافع در نظام سلامت ایران در مقایسه با کشورهای منتخب و انتخاب راهبردهای مناسب در سال ۱۴۰۴-۱۴۰۳ انجام شد. کلیه مقالات و منابع مرتبط از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۴ با رعایت معیارهای ورود و خروج و با انتخاب کلیدواژه‌های فارسی و انگلیسی از پایگاه‌های داده‌ای ملی و بین‌المللی استخراج گردید. پس از انجام مراحل غربالگری با استفاد از فلوچارت Prisma، تعداد ۲۳ مطالعه به زبان انگلیسی و فارسی از طریق پایگاه‌های داده‌ای ملی و بین‌المللی انتخاب و تحلیل شد.
یافته‌ها: یافته‌های به‌دست آمده از میان تعداد ۱۷ مطالعه بین‌المللی که بیشترین آن مربوط به کشور آمریکا بود و همچنین تعداد ۶ مقاله داخلی نشان داد که راهبرهای عمده در مدیریت تعارض سلامت ایران شامل مشارکت‌پذیری، شفافیت، نظارت قانونی، اصلاح فرایندها، بازطراحی ساختارها و سازماندهی مجدد، بازتعریف نحوه‌ی مشارکت بخش دولتی با بخش خصوصی است. اگرچه استفاده از کارزارهای جمعی، تعریف کدهای اخلاقی و استانداردسازی نیز به‌موفقیت اجرای این راهبردها کمک می‌کند. همچنین بیشترین عامل تعارض منافع در نظام سلامت به‌صورت فردی است تا سازمانی که نیاز به تنظیم‌گری، بهره‌برداری از اهرم‌های قانون‌گذاری و شفاف‌سازی روابط مالی در نظام سلامت دارد.
نتیجه‌گیری: شناسایی دقیق مصادیق بالقوه‌ی تعارض منافع بین کارگزاران نظام سلامت با اجرای سازوکارهای شفاف‌سازی اطلاعات و استفاده از روش‌ها و ابزارهای نوین، چالش‌های موجود در تدوین و اجرای راهبردهای مدیریت تعارض در نظام سلامت ایران را کاهش می‌دهد. اگرچه بهره‌برداری از تجارب و الگوبرداری از کشورهای موفق نیز در این خصوص راه‌گشا خواهد بود. اجرای توصیه‌ها ممکن است در جامعه ایران با چالش‌هایی از قبیل مقاومت بعضی گروه‌های حرفه‌ای، کمبود منابع مالی و فنی و پیچیدگی و شرایط خاص نظام سلامت مواجه شود. بنابراین اجرای مرحله به مرحله و گام به‌گام توصیه‌های سیاستی را در زمینه مدیریت تعارض منافع در نظام سلامت باید مدنظر قرار داد.


صفحه 26 از 26    
...
26
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پیاورد سلامت می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb