مینا شیروانی، مصطفی روشن زاده، مریم ربیعی فرادنبه، راضیه میرزاییان،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: دانشجویان پرستاری در معرض استرسهای آموزشی، خانوادگی و اجتماعی هستند و عوامل مختلف میتوانند بر سلامت روانی آنان تأثیر بگذارند. لذا در راستای توجه به ابعاد مختلف سلامت انسان و جهت بررسی اثرات معنویت بر سلامت، پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر روزهداری بر سلامت روان دانشجویان پرستاری دانشکده علوم پزشکی بروجن انجام شد.
روش بررسی: مطالعهی نیمهتجربی حاضر با طرح پیش آزمون-پس آزمون در سال ۱۴۰۱ در دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام شد. ۹۰ نفر از دانشجویان پرستاری دانشکده علوم پزشکی بروجن به روش در دسترس انتخاب شده و به طور تصادفی ساده به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. مداخله در این مطالعه شامل حداقل ۲۳ روز روزهداری در ماه رمضان بود. دادهها قبل و بعد از مداخله توسط پرسشنامهی اطلاعات جمعیتشناختی و ابزار استاندارد افسردگی، اضطراب و استرس فرم ۲۱ سوالی(DASS) جمعآوری شدند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS استفاده شد. آزمونهای آماری توصیفی شامل درصد، فراوانی، میانگین و انحرافمعیار و همچنین آزمونهای آماری استنباطی شامل تیتست، تی زوج، آنالیز واریانس و کای دو به کار برده شد.
یافتهها: میانگین کل سلامت روان در دانشجویان بین گروههای مداخله(۱۱/۶۲±۳۲/۳۲) و کنترل(۱۴/۰۹±۲۹/۸۷) قبل از مداخله تفاوت معنیداری نداشت(۰/۰۸=P). میانگین کل سلامت روان بعد از مداخله بین گروه مداخله(۵/۷۱±۲۰/۶) و کنترل(۸/۹±۲۹/۴۹) تفاوت معنیداری داشت(۰/۰۴=P). میانگین کل سلامت روان در گروه کنترل قبل (۱۴/۰۹±۲۹/۸۷) و بعد(۸/۹±۲۹/۴۹) از مداخله تفاوت معنیداری نداشت(۰/۱۵=P). در حالیکه میانگین کل سلامت روان قبل(۱۱/۶۲±۳۲/۳۲) و بعد(۵/۷۱±۲۰/۶) از مداخله در گروه مداخله تفاوت معنیدار داشت(۰/۰۰۱=P). مقایسهی ابعاد سلامت روان قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله حاکی از آن بود که اضطراب(۰/۰۴=P) و استرس(۰/۰۰۳=P) بعد از مداخله نسبت به قبل آن کاهش معنیداری داشته است. این در حالیاست که بعد افسردگی در گروه مداخله قبل و بعد از مداخله تغییر معنیداری نداشت(۰/۰۶=P).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، باید گفت بررسی منظم و دورهای سطح سلامت روان در دانشجویان باید مورد توجه قرار گیرد. همچنین برنامههای آموزشی و تربیتی با موضوع روزهداری جهت ارتقای سلامت روان ترویج داده شود.
سارا هاشمی، شهلا فرامرزی، لعیا رحمانی پیروزی، آزیتا یزدانی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سوختگی یکی از شایعترین آسیبها در سراسر جهان و ششمین عامل مرگو میر در ایران است. چالشهای مربوط به میزان بقای بیماران دچار سوختگی و همچنین مرگو میر ناشی از آن، منجر به پیشرفت در شناسایی عوامل خطر شده است. تشخیص زودهنگام و شناخت عوامل خطر ضروری است و ارایه مدلهای پیشبینیکننده میتواند مفید باشد. بر این اساس، این پژوهش با هدف مرور عملکرد هوش مصنوعی در پیشبینی بقا در بیماران سوختگی انجام گردید.
روشبررسی: این مطالعه از نوع مرور نظاممند است. جستجوی جامع پایگاههای Scopus، PubMed، (Institute of Electrical and Electronics Engineers (IEEE و Web of Science بدون محدودیت زمانی شروع تا ژانویه ۲۰۲۳ انجام شد. این مطالعه مرور نظاممند بر اساس موارد ترجیحی گزارش برای بررسیهای سیستماتیک و متاآنالیز انجام گردید. کلمات کلیدی و اصطلاحات مش مرتبط با سوختگی، هوش مصنوعی، بقا و پیشبینی در استراتژی سرچ بهکار رفتند.
یافتهها: از ۳۵۹۹ مطالعهی شناسایی شده، نه مطالعه در تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بر اساس گزارش مقالات، عوامل مؤثر شناخته شده در پیشبینی بقا در بیماران سوختگی، به چهار دستهی اطلاعات دموگرافیک، بالینی، آزمایشگاهی و بیماریهای همراه طبقهبندی شدند. از عوامل مؤثر شناخته شده در بقای بیماران که در بیش از ۴۰ درصد از مطالعات مورد بررسی قرار گرفته عبارتند از: سن، جنسیت، محاسبه سطح کلی سوختگی در بدن، آسیب ناشی از استنشاق و نوع سوختگی. نتایج نشان داد که در مطالعات مورد بررسی، حجم کمترین مجموعه داده مورد استفاده در تحلیلها ۹۲ نمونه بوده است. در مقابل، حجم بیشترین مجموعه داده مورد استفاده ۶۶۶۱۱ نمونه گزارش شده است. در ۳۳ درصد مطالعات، الگوریتمهای شبکه عصبی مصنوعی و جنگل تصادفی بهترین عملکرد را داشتند. معیارهای مورد استفاده برای ارزیابی مدلها در مطالعات بازیابی شده متفاوت است.
نتیجهگیری: به کارگیری الگوریتمهای یادگیری ماشین در پیشبینی بقای بیماران سوختگی و تعیین عوامل مؤثر امیدوارکننده و مفید هستند. نتایج حاصل از عوامل مؤثر شناخته شده میتواند به پژوهشگران حوزهی علم داده در مرحله درک داده کمککننده باشد و در جمعآوری مجموعه دادهی اولیه به عنوان یک نقشهی راه عمل کند.
مجید جنگی، آزاده شایانبابوکانی، نسیم قلیلی نجفآبادی، صدیقه ترکیهرچگانی،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: افزایش کارایی بیمارستانها با توجه به محدودیت منابع ضروری است. همهگیری کووید-۱۹، تأثیر بسیاری بر شاخصهای عملکردی بیمارستانها داشت. هدف از این مطالعه، ترسیم سیمایی از وضعیت عملکرد بیمارستانها و تغییرات شاخصهای بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در زمان قبل و بعد از کووید-۱۹ بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعهی توصیفی-مقطعی بود. جامعهی پژوهش، کلیه بیمارستانهای زیر پوشش دانشگاه علوم پزشکی اصفهان(۳۸ بیمارستان) بودند. دادههای ورودی مربوط به سه سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰(سال ۱۳۹۸ به عنوان سال قبل از شیوع کووید-۱۹، سال ۱۳۹۹ بهعنوان سال اول شیوع و سال ۱۴۰۰ به عنوان سال دوم شیوع) بودند که با استفاده از کاربرگ محققساخته از گزارشهای استخراجی از سامانه آمار و اطلاعات بیمارستانی(آواب) موجود در مدیریت آمار و فناوری اطلاعات جمعآوری گردید و در نهایت دادهها با مدل پابن لاسو تحلیل شد.
یافتهها: روند شاخصها در سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ نشان میدهد که میانگین شاخصهای درصد اشغال تخت و چرخش تخت در سال اول شیوع کووید-۱۹(۱۳۹۹) که اوج شیوع این بیماری بود، نسبت به سال ۱۳۹۸ کاهش و متوسط مدت اقامت بیمار افزایش یافته است. طی سالهای ۱۳۹۸، ۱۳۹۹ و۱۴۰۰ بهترتیب، ۲۴/۳۲ و ۲۳/۶۸ و ۲۴/۳۲ درصد از بیمارستانها در ناحیه سوم (ناحیه کارا) قرار داشتند، از سال ۱۳۹۸ تا ۱۳۹۹، در ۲۷ درصد بیمارستانها، تغییر کارایی دیده شد که ۶ بیمارستان روند مثبت و ۴ بیمارستان روند منفی داشتند. از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰، در ۱۶ درصد بیمارستانها، تغییر کارایی دیده شد که ۲ بیمارستان روند مثبت و ۴ بیمارستان روند منفی داشت.
نتیجهگیری: با توجه به کارایی پایین بیمارستانها، پیشنهاد میشود تا ارزیابی مستمر و سالیانهی تغییرات کارایی بیمارستانها جهت شناسایی زودهنگام علل ناکارایی و جلوگیری از افت آن صورت پذیرد و تدابیر مطلوب مدیران و سیاستگذاران سلامت در شرایط شیوع بیماریهای پیشبینی نشده مانند شیوع کووید-۱۹ جهت استفادهی بهینهتر از منابع بیمارستانی ضروری است.
سمیه ذاکرعباسعلی، فرناز صالحیان،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه داشبوردهای اطلاعاتی، ابزار اصلی برای درک و استخراج دانش از مجموعه دادههای بزرگ هستند و میتوانند در اشکال گوناگون توسط ارایهدهندگان خدمات مراقبت سلامت، استفاده شوند. همزمان با اپیدمی کووید ۱۹، داشبوردهای اطلاعاتی متعددی طراحی و توسعه یافتند؛ اما بهدلیل سرعت انتشار این ویروس فرصت ارزیابی آنها وجود نداشت. این پژوهش با هدف ارزیابی کاربردپذیری داشبورد مدیریت کووید ۱۹ انجام شد.
روشبررسی: این مطالعه توصیفی-مقطعی بوده و بر روی داشبورد مدیریتی کووید ۱۹ دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام شد. داشبورد به روش ارزیابی اکتشافی و با مشارکت سه نفر از متخصصان انفورماتیک پزشکی ارزیابی گردید. هریک از ارزیابان بهصورت مستقل و با استفاده از چکلیست اصول سیزدهگانه، سامانه را ارزیابی و مشکلات سامانه را شناسایی نمودند. سپس با حضور کلیه ارزیابان، لیست مشکلات شناسایی شده ترکیب و مشکلات تکراری از لیست حذف و یک لیست واحد تهیه گردید. در این جلسه مشترک هرگونه اختلاف نظر در مورد مشکلات یافت شده توسط ارزیابان بحث و بررسی گردید و به یک نظر مشترک رسیدند. در نهایت، ارزیابان درجهی شدت مشکلات را تعیین و گزارش نمودند.
یافتهها: در این ارزیابی، در مجموع ۷۹ مشکل کاربردپذیری شناسایی شد. بیشترین تعداد مشکلات مربوط به ویژگی«راهنما و مستندسازی»(۱۲ مشکل) و کمترین تعداد مشکلات مربوط به ویژگیهای«جنبههای زیبا شناختی و طراحی ساده »(۲ مشکل) و«حریم خصوصی»(۱ مشکل) بود. ۴۵/۵۸% مشکلات شناسایی شده در رده مشکلات بزرگ بودند. میانگین درجهی شدت مشکلات از ۲/۰۵(مسئله کوچک) مربوط به ویژگی«تعامل و احترام به کاربر» تا ۲/۹۹(مشکل بزرگ) مربوط به ویژگی«آزادی عمل کاربر و تسلط بر سیستم» بود. همچنین میانگین شدت مشکلات در مجموع ۲/۵ محاسبه شد که در محدودهی مشکلات کوچک دستهبندی گردید.
نتیجهگیری: روش ارزیابی اکتشافی، مشکلات رابط کاربری سیستمهای اطلاعاتی و داشبوردها را با استفاده از استانداردهای از پیش تعیینشده شناسایی میکند. درصورتیکه این مشکلات برطرف نشوند، موجب هدر رفتن زمان کاربران، افزایش خطا، کاهش کیفیت اطلاعات، نارضایتی و سردرگمی کاربران میشوند.
زهرا کرباسی، میکاییل متقی نیکو، مریم زحمت کشان،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آب مروارید بهعنوان عامل ۵۱ درصد نابینایی در سطح جهان شناخته شده است. بهدنبال نتایج امیدوارکنندهی اولیه سیستمهای هوشمصنوعی در بیماریهای چشمی، الگوریتمهای هوشمصنوعی در تشخیص آب مروارید، درجهبندی شدت آب مروارید، محاسبات مربوط به لنزهای داخل چشمی و حتی بهعنوان ابزار کمکی در جراحی آب مروارید کاربرد دارد. این مطالعه بهصورت یک مرور سیستماتیک به بررسی تکنیکهای هوشمصنوعی در مدیریت بیماری آب مروارید پرداخته است.
روش بررسی: این مطالعه، مرور سیستماتیک با هدف بررسی تکنیکهای هوشمصنوعی بهمنظور مدیریت بیماری آب مروارید تا تاریخ ۲۰ آبان ۱۴۰۲ و بر اساس دستورالعمل پریزما انجام شد. تمام مقالات مرتبط منتشرشده به زبان انگلیسی و از طریق جستجوی سیستماتیک در پایگاههای اطلاعاتی آنلاین PubMed، Scopus و Web of Science استخراج شد.
یافتهها: در جستجوی اولیه در پایگاههای اطلاعاتی ۱۹۲ رکورد شناسایی شد و در نهایت ۲۳ مقاله جهت بررسی وارد مطالعه شدند. نتایج نشان داد که الگوریتمهای شبکه عصبی پیچشی(۶ مقاله)، شبکه عصبی بازگشتی(۱ مقاله)، شبکه پیچشی عمیق(۱ مقاله)، ماشینبردار(۲ مقاله)، یادگیری انتقالی(۱ مقاله)، درخت تصمیم(۴ مقاله)، جنگل تصادفی(۴ مقاله)، رگرسیون لجستیک(۳ مقاله)، الگوریتمهای بیز(۳ مقاله)، XGBoost (۳ مقاله) و الگوریتم خوشهبندی K نزدیکترین همسایه(۲ مقاله) از تکنیکها و الگوریتمهای شبکه عصبی مصنوعی و یادگیری ماشین بودند که از آنها بهصورت ترکیبی در مطالعات بهمنظور تشخیص(۷۰%)، مدیریت(۱۷%) و پیشبینی بیماری آب مروارید(۱۳%) استفاده نموده بودند.
نتیجهگیری: تکنیکها و الگوریتمهای مختلف هوشمصنوعی و یادگیری ماشین میتوانند در تشخیص، درجهبندی، مدیریت و پیشبینی آب مروارید با دقت بالا عمل کرده و مؤثر باشند. در این مطالعه، تکنیکهای یادگیری عمیق و شبکه عصبی پیچشی بیشترین سهم را در تشخیص آب مروارید داشتهاند. در مدیریت آب مروارید تکنیکهای یادگیری عمیق، درخت تصمیم و الگوریتم بیزی دخیل بودند. الگوریتمهای یادگیری ماشین مانند رگرسیون لجستیک، جنگل تصادفی، شبکه عصبی مصنوعی، درخت تصمیم، K نزدیکترین همسایه، XGBoost و تقویت سازگار نیز در پیشبینی آب مروارید نقش داشتند. همانطورکه پیشبینی و تشخیص زودهنگام و مراجعه بهموقع میتواند عوارض بیماری در آینده را کاهش دهد، بهکارگیری سیستمهای مبتنی بر مدلهای هوشمصنوعی که دقت قابلقبولی دارند، میتوانند در جهت پشتیبانی از فرایند تصمیمگیری پزشکان و مدیریت این بیماری مؤثر واقع گردند.
سیده فاطمه موسوی بایگی، ریحانه نوروزی اول، معصومه سرباز، خلیل کیمیافر،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: مهارت در اصطلاحات پزشکی، صلاحیت اساسی اغلب دانشجویان علوم پزشکی است که بهموجب آن ارتباطات با سایر ارایهدهندگان خدمات بهداشتی را تضمین میکند. در مواجهه با کمبود انگیزه و مشغلههای دانشجویان، برنامههایکاربردی و بازیهای مبتنی بر تلفن هوشمند بهعنوان یک گزینه آموزشی ممکن تلقی میشود. باتوجه به گسترش سریع این برنامهها اغلب ارزیابی درستی از کیفیت آنها فراهم نمیگردد. این مطالعه باهدف بررسی و ارزیابی کیفیت برنامههایکاربردی و بازیهای مبتنی بر تلفن هوشمند برای آموزش اصطلاحات پزشکی انجام شد.
روشبررسی: یک مرورنظاممند در مردادماه ۱۴۰۳، در فروشگاههای رسمی برنامههایکاربردی بازار و Google play انجام شد. دو کلیدواژهی اصلی«اصطلاحات پزشکی» و«واژگان پزشکی» در فروشگاههای رسمی برنامههایکاربردی به زبان فارسی و انگلیسی جستجو شد. دو ارزیاب بهصورت مستقل برنامههایکاربردی و بازیهای مبتنی بر تلفن هوشمند برای آموزش اصطلاحات پزشکی را بارگیری و ارزیابی کردند. کیفیت برنامههایکاربردی با استفاده از شاخص رتبهبندی برنامههایکاربردی تلفنهمراه اندازهگیری شد. امتیازات هر بخش و امتیاز نهایی برنامههایکاربردی بهصورت میانگین و انحرافمعیار بهدست آمد.
یافتهها: بهطورکلی، هجده برنامهکاربردی در این مطالعه گنجانده شد که چهار مورد آن بازی مبتنی بر تلفنهوشمند بود. میانگین کیفیت برنامههای کاربردی بین ۲/۷۰ تا ۴/۳۰(میانگین ۳/۸۰) در مقیاسی از ۱(ناکافی) تا ۵(عالی) بود. بهترین امتیازها در عملکرد(میانگین: ۳/۹۱) و پس از آن کیفیت اطلاعات(میانگین: ۳/۱۵) بود. زیبایی شناختی(میانگین: ۲/۵۶) و کیفیت ذهنی برنامههایکاربردی(میانگین: ۲/۵۸) کمترین امتیاز را کسبکرد. تنها ۲ برنامهکاربردی دارای حریم خصوصی داده و ۴ برنامهکاربردی دارای بیانیه حریم خصوصی بودند. بازی دیجیتال «Dean Vaughn» و برنامهکاربردی «MediTerm» بالاترین امتیازهای کلی را از ارزیابی بهدست آوردند.
نتیجهگیری: این مطالعه، توصیفی از برنامههایکاربردی و بازیهای مبتنی بر تلفن هوشمند برای آموزش اصطلاحات پزشکی ارایه میدهد تا به دانشجویان و کاربران کمک کند، برنامههایکاربردی باکیفیت را متناسب با نیازها و سلیقهی خود انتخاب کنند و از طرفی امکان شناسایی شکافهای تحقیقاتی و عملیاتی برای تقویت و طراحی مؤثرتر و بهتر برای توسعهدهندگان این برنامهها را فراهم میسازد. برنامههایکاربردی ارزیابی شده عموماً کیفیت کلی خوبی بهویژه از نظر عملکرد و اطلاعات داشتند. بااینحال، برخی از آنها باید جنبههایی مانند زیباییشناختی و کیفیت ذهنی را بهبود بخشند تا تأثیر خود را بر کاربران افزایش دهند و امنیت و حریم خصوصی بهتری را تضمین کنند.
طالب خداویسی، حمید بورقی، طوبی محرابی، جواد فردمال، مهدیه شجاعی باغینی، علی محمدپور،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پیش از اجرای هرگونه برنامه آموزشی مداوم برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، شناسایی دقیق نیازهای آموزشی جامعه هدف امری ضروری است. بدینمنظور، پژوهش حاضر با رویکردی جامع و با در نظر گرفتن ابعاد عمومی و تخصصی حوزهی فناوری اطلاعات سلامت، به بررسی نیازهای آموزشی پرسنل شاغل در بیمارستانهای استان همدان پرداخته است.
روشبررسی: این پژوهش توصیفی- مقطعی در ۱۱ بیمارستان زیرپوشش دانشگاه علوم پزشکی همدان انجام شده است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان واحدهای پذیرش، بایگانی پزشکی، آمار و کدگذاری بوده است. دادهها با استفاده از پرسشنامهای استاندارد شده که روایی و پایایی آن تأیید شده بود، جمعآوری گردید. روش جمعآوری دادهها بهصورت ترکیبی حضوری و غیرحضوری بوده است. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد و نتایج با بهرهگیری از آمار توصیفی و استنباطی(آزمون کروسکال-والیس) گزارش گردید.
یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که در بین نیازهای عمومی مقبول، مواردی چون فناوری اطلاعات(۹۶/۷ درصد)، جنبههای قانونی پروندههای پزشکی(۸۷/۶ درصد) و مهارتهای ارتباطی(۷۶/۷ درصد) از بالاترین درصد برخوردار بودهاند. همچنین، نیازهای آموزشی اختصاصی در واحدهای مختلف، متفاوت بود بهگونهای که کارکنان واحد کدگذاری به اصول تشخیص نویسی(۹۲/۹ درصد)، آشنایی با دستورالعملهای کدگذاری علل مرگو میر(۸۵/۷ درصد) و آشنایی با دستورالعملهای کدگذاری اقدامات(۸۵/۷ درصد)، کارکنان واحد آمار به نرمافزارهای آماری و کارکنان واحدهای پذیرش و بایگانی پزشکی به قوانین مربوط نیاز بیشتری داشتند. علاوه بر این، بین نیازهای آموزشی و برخی ویژگیهای فردی کارکنان مانند سابقهکار، تحصیلات، جنسیت و رشته تحصیلی ارتباط معنادار وجود داشت.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش، حاکی از آن است که برای طراحی برنامههای آموزشی مؤثر برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، لازم است بهویژگیهای فردی فراگیران از جمله جنسیت، سابقهکار و تحصیلات توجه شود و همچنین، آموزشها باتوجه به نیازهای متفاوت هر گروه، بهصورت مستمر و در مقاطع زمانی مناسب ارایه گردد.
زهره عباس زاده مولایی، آیین محمدی، منیژه هوشمندجا،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: با پیشرفت فناوری اطلاعات در قرن جدید، تغییراتی در عرصههای زندگی تجربه میشود که یکی از بازتابهای آن در حوزه آموزش، الکترونیکی شدن آزمونهاست که بهعنوان جایگزین آزمونهای مداد کاغذی استفاده میشود. موفقیت آموزش مجازی بدون در نظر گرفتن دیدگاه افراد نسبت به آن، امکانپذیر نیست. هدف از این مطالعه بررسی نگرش و عملکرد دانشجویان در آزمونهای مجازی و ارتباط آن با پیشرفت تحصیلی است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی آمیخته(کیفی-کمی) است. ابتدا، کلیه مقالات مرتبط در بانکهای اطلاعاتی ERIC، PubMed، ScienceDirect و موتور جستجوی Google scholar، در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲ استخراج شدند و با استفاده از نتایج آن پرسشنامه نگرش و عملکرد، طراحی و روانسنجی شد. سپس دانشجویان پرستاری و مامایی دانشکده نسیبه ساری در مقطع کارشناسی و کارشناسیارشد با روش سرشماری پرسشنامه را تکمیل کردند. ۲۰۵ پرسشنامه تکمیل شده با نرمافزار SPSS با استفاده از آمار توصیفی(میانگین و انحرافمعیار) و استنباطی(آزمون تی) تجزیهو تحلیل شدند.
یافتهها: با تحلیل محتوای متون ۱۵ مقالهی انتخاب شدهی نهایی، مؤلفههای استخراج شده بهصورت ۱۲ آیتم استخراج شدند. پرسشنامهی اولیه با ۲۸ سوال در ۱۲ مولفهی استخراجی طراحی شد. سنجش روایی صوری با استفاده از نظرات متخصصان انجام و اصلاحات اعمال شد. برای روایی محتوایی از دو ضریب شاخص روایی محتوا (CVI) و نسبت روایی محتوا (CVR) استفاده شد. پرسشنامه نهایی شامل ۲۲ گویه با طیف لیکرت پنج درجهای از کاملاً موافقم(امتیاز ۵) تا کاملاً مخالفم(امتیاز ۱) با میزان همسانی درونی پرسشنامه ۰/۶۹ بهدست آمد. تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پرسشنامه دارای شش عامل اعتبار و درستی، مشکلات فنی، نوع سوال و اعلام نتایج، تکنیک و سادگی، انگیزه و اضطراب و سرعت و ثبت خطا میباشد که در مجموع ۶۰/۸۸ درصد از واریانس را تبیین میکند. نتایج همبستگی نشان داد رابطهای بین نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به آزمونهای مجازی و پیشرفت تحصیلی مشاهده نشد(۰/۰۵۵=r و ۰/۴۳۲=P.value) ولی تفاوت بین گروههای زن و مرد، کارشناسی و کارشناسیارشد رشته پرستاری و مامایی و ترم تحصیلی معنیدار بود.
نتیجهگیری: ابزار سنجش نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به آزمونهای مجازی، دارای روایی و پایایی قابل قبولی است. از این ابزار میتوان برای بررسی و برنامهریزی برای بهبود آزمونهای مجازی دانشگاه استفاده کرد.
مریم جهانبخش، مهناز نوروزی، مجید جنگی، فاطمه قدیری کفرانی،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آموزش در خصوص بیماریهای منتقلشونده از راه تماس جنسی و اختلالات عملکردی در جامعه زنان ایرانی دو موضوع مهمی است که باید بهعنوان ابعاد سلامت جنسی بدان پرداخته شود. شواهد حاکی از آن است که اپلیکیشنهای مبتنی بر تلفن همراه میتواند ابزار مناسبی برای ارتقای آموزش در حوزهی سلامت جنسی باشد. در پژوهش حاضر به طراحی مدل محتوایی اپلیکیشن مبتنی بر تلفن همراه با تأکید بر بیماریهای منتقلشونده از راه تماس جنسی و اختلالات عملکردی زنان پرداخته شده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر کاربردی-توصیفی است و در سه مرحله تعیین الزامات مدل محتوایی اپلیکیشن، طراحی و ارزیابی آن انجام شد. ابتدا از طریق مرورغیرنظاممند و بررسی فروشگاههای اپلیکیشن App store، Google play و کافه بازار به شناسایی و استخراج نیازهای اطلاعاتی پرداخته شد. سپس نتایج حاصل، سازماندهی و بازنگری علمی شده و درقالب فرم محتوای اپلیکیشن در پنلی به نظرخواهی از 7 نفر از خبرگان حوزه سلامت جنسی گذاشته شد. مدل محتوایی بررسی شده توسط خبرگان از طریق نمودارهای UML طراحی و توسط متخصصان فنی تأیید گردید.
یافتهها: محتوا در 6 حیطهی نگرش و دانش جنسی، بهبود کیفیت زندگی جنسی، بیماریهای منتقلشونده از راه تماس جنسی، HIV/AIDS، عفونتهای تناسلی و اختلالات عملکرد جنسی تدوین شد که در مجموع 41 زیرحیطه را به خود اختصاص داد. محتوای تدوین شده از طریق نمودارهای مورد کاربرد، توالی، فرایند کسب و کار و حالت، ترسیم شد و طی ارزیابی با افزودن نمودارهای فعالیت و صفحات نمایشی تأیید و توسعه یافت.
نتیجهگیری: اپلیکیشنهای تلفن همراه که نه تنها نسبت به سایر فناوریها در دسترس هستند، بلکه میتوانند امکان دریافت آموزش بهدور از هرگونه شرم و نگرانی را فراهم سازند، بستر مناسبی برای افزایش نگرش و دانش زنان ایرانی نسبت به سلامت جنسی خود میباشند. مدل محتوایی طراحی شده بهعنوان یک نمونه نسخه اولیه فارسی، علمی و بومی میتواند مبنای توسعه و طراحی یک اپلیکیشن قابل اجرا بر تلفن همراه برای آموزش سلامت جنسی زنان قرار گیرد.
الهام شکیبا، محبوبه سادات فدوی، محمد علی نادی،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: قدرت هوشمند، همبستگی و اتحاد بین علم و دانش و ارتباطات است. امروزه با پیشرفت فناوری، فضای جدیدی در علوم پزشکی ایجاد شده است. هدف پژوهش حاضر، تبیین مفهوم قدرت هوشمند و شناسایی مؤلفههای آن در دانشگاههای علوم پزشکی کشور است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، بهصورت کیفی در سال ۱۴۰۱ با استفاده از روش دادهبنیاد انجام شد. در این پژوهش، با ۱۳ نفر از اعضای هیاتعلمی دانشگاههای علوم پزشکی کشور انتخاب شده از طریق روش نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی، مصاحبهی عمیق و نیمهساختارمند انجام شد. با این تعداد محقق به اشباع نظری رسید. برای تجزیه و تحلیل تحلیل دادهها از روش Strauss and Corbin بر اساس کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد. برای تعیین دقت و اعتبار دادهها، پژوهشگر پس از کدگذاری دادهها، از شش نفر از مشارکتکنندگان در مصاحبه و شش نفر از استادان دانشگاه آشنا به موضوع و روش پژوهش، نظرخواهی شد.
یافتهها: پس از تدوین مفاهیم اولیه ۷۷ کد باز، ۱۵ کد محوری و پنج کد گزینشی برای قدرت هوشمند شناسایی شد. تقویت هوشمصنوعی، تحول الکترونیکی سلامت و فعالیتهای فرامرزی با هم پاسخگویی فناورانه سلامت را تشکیل میدهند، عوامل علّی هستند که بر پدیدهی قدرت هوشمند تأثیر میگذارند. اقداماتی که باید برای قدرت هوشمند در دانشگاههای علوم پزشکی انجام شود، با عنوان راهبردها شامل نوآوری فناورانه که با فناوری نظاممند، آموزش فناورانه، ظرفیتسازی پژوهش صورت میپذیرد. مدیریت سایبری با عملکرد فناوری محور، ارتقای توانایی ارتباطی، مدیریت اطلاعات، عوامل زمینهای است که شرایط ویژه بر راهبردهای مؤثر ایجاد میکند. تضاد سنت با نوسازی، تشویش اطلاعاتی با عنوان مخاطرات سازمانی عوامل مداخلهای هستند که در راهبردها مداخله و آنها را محدود میکند. اگر شرایط ویژهی راهبردها مهیا شود و عوامل مداخلهای کنترل شود، پیامد راهبردها پیشرفت فناورانه، توسعهی شبکه ارتباطی، تجمیع قدرت سخت و نرم بهطور کلی سلامت همهجانبه میشود.
نتیجهگیری: سیاستگذاران نظام سلامت با بهکارگیری و توسعهی این قدرت خواهند توانست تا مشکلاتی مانند یکسان نبودن امکانات بهداشتی در مناطق مختلف را برطرف نموده و همچنین استفاده از دانشگاه مجازی و آموزش الکترونیک که موجب رفع محدودیتهای زمانی و مکانی است، فرصت آموزش را برای متقاضیان در نقاط مختلف کشور فراهم آورند.
مجتبی سلیمی بنی، مهدی قصابی چورسی، رقیه ارشاد سرابی،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: مالاریا یکی از چالشهای بهداشتی در بسیاری از کشورهای جهان، محسوب میشود. ایران از جمله کشورهایی است که برنامهی حذف مالاریا را در دستور کار خود قرار داده و امید است که انتقال محلی این بیماری را تا سال ۱۴۰۴ قطع کند. بهورزان بهعنوان مراقبان بهداشتی اولیه نقش مهمی در شناسایی، کنترل و پیشگیری از مالاریا دارند، بهروز بودن دانش و مهارتهای آنها از طریق آموزشهای مستمر میتواند در موفقیت این برنامه مؤثر باشد. آموزش مجازی یکی از روشهای نوین آموزشی است امکان اینگونه از آموزشها را فراهم میکند. مطالعه با هدف بررسی تأثیر دورههای بازآموزی مجازی بر دانش، نگرش و عملکرد بهورزان در اجرای برنامهی حذف مالاریا در سال ۱۴۰۱ انجام شده است.
روش بررسی: پژوهش از نوع شبهتجربی قبل و بعد، با طرح پیشآزمون و پسآزمون تکگروهی بود. جامعه شامل ۶۹ نفر بود که به روش سرشماری وارد مطالعه شدند. ابتدا پیشآزمون جهت ارزیابی سطح اولیه دانش، نگرش و عملکرد شرکتکنندگان در زمینهی راهکارهای حذف مالاریا اجرا شد، سپس مداخلهی آموزشی به شیوه آموزش مجازی ارایه گردید و پسآزمون بهمنظور بررسی نتایج انجام شد. محتوای آموزشی در هشت جلسهی ۴۵ دقیقهای توسط مدرس مرکز آموزش بهورزی در محیط اسکایروم (sky room) برای مشارکتکنندگان ارایه شد. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهی محققساخته بود. روایی پرسشنامه از طریق روایی محتوایی و پایایی آن در یک جلسه پیش از آموزش در یک مطالعه پایلوت توسط کارشناس مسئول بهورز بررسی و تأیید گردید. ضریب همبستگی آلفای کرونباخ سوالات پرسشنامه محاسبه و در سطح قابلقبول بهدست آمد(۰/۸۳=r). دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون t تجزیهوتحلیل شدند.
یافتهها: از مجموع ۶۹ نفر شرکتکنندگان، ۴۰ نفر(۵۸%) مرد و ۲۹ نفر(۴۲%) زن بودند. مقایسهی نتایج پیشآزمون و پسآزمون نشان داد که میانگین نمرههای دانش، نگرش و عملکرد بهورزان پس از آموزش بهترتیب ۱/۰۵، ۱/۲ و ۱/۱۷ واحد افزایش یافته است که این تفاوت از نظر آماری معنادار بود(۰/۰۰۰=P).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج، توجه به مزایای آموزش مجازی، از جمله دسترسی آسان، هزینه کمتر و پوشش گسترده، پیشنهاد میشود، این روش بهعنوان مطالعه راهکار در برنامههای آموزشی کارکنان بهداشتی مورد استفاده قرار گیرد.
ایوب محمدیان، علی معینی، مهناز سنجری، زهرا عبدالله زاده،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت هوشمند بهدلیل ظرفیتی که در پیشگیری از بیماری دارد، راهکار مناسبی برای ارایه خدمات پیشگیری از شکستگی پوکی استخوان است. از طرفی وجود روابط تنگاتنگ میان سازمانهای فعال برای پیشگیری از این بیماری، ایجاب میکند که این حوزه از دیدگاه زیستبومی بررسی گردد. بنابراین هدف از انجام این مطالعه، شناسایی عناصر و بازیگران زیستبوم پیشگیری از شکستگی ناشی از پوکی استخوان در سلامت هوشمند است.
روش بررسی: یک مرور نظاممند کیفی از نوع فراترکیب برای یافتن منابع مربوط به پیشگیری از شکستگی ناشی از پوکی استخوان انجام شد. بدینمنظور پایگاههای علمی Web of Science, Scopus, PubMed بررسی گردیدند و از بین ۱۰۳۴۴ منبع یافت شده، ۱۵۵ مورد برای انجام فراترکیب انتخاب شدند. در پایان با بهکارگیری روش آنتروپی شانون، مقولههای هر بعد، رتبهبندی شدند.
یافتهها: این مرور نظاممند، نشان داد که زیستبوم پیشگیری از شکستگی ناشی از پوکی استخوان دربرگیرندهی چهار دسته عنصر اصلی یعنی اصلاح سبک زندگی(تغذیه، ورزش، پیشگیری از سقوط، ترک دخانیات، الکل و کافئین)، بالینی(غربالگری، تشخیص و درمان دارویی و غیر دارویی)، فناورانه(زیرساخت، پلتفرم و کاربرد) و زمینهای(فرهنگی، مشارکت اجتماعی، سیاستی، اقتصادی و آموزش) است که در رتبهبندی کاربرد و زیرساخت جایگاه اول و دوم و پلتفرم و آموزش بهطور مشترک جایگاه سوم را گرفتند. بازیگران نیز در سه لایه هسته اصلی(اعضای تیم پیشگیری و درمان شکستگی، بنگاههای مرتبط با پیشگیری و درمان شکستگی، سایر ذینفعان حوزه سلامت، بنگاههای فناورانه)، لایه توسعهیافته(افراد مبتلا یا در معرض خطر، ذینفعان آموزش، ذینفعان فرهنگی، ذینفعان اجتماعی، ذینفعان حوزه سلامت) و لایه خارجی(سازمانهای بینالمللی، وزارتخانههای ملی) دستهبندی شدند. در رتبهبندی، افراد مبتلا یا در معرض خطر، سایر ذینفعان حوزه سلامت و اعضای تیم پیشگیری و درمان شکستگی، بهترتیب جایگاههای اول تا سوم را گرفتند.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که عناصر«فناورانه»، «زمینهای»، «اصلاح سبک زندگی» و «بالینی» بهترتیب در جایگاههای اول تا چهارم قرار دارند. همچنین، رتبه اول به بازیگران لایه توسعه یافته اختصاص یافت؛ بازیگران هسته اصلی رتبهی دوم و بازیگران لایه خارجی رتبهی سوم را گرفتند.
ثمین رضاپور، محمد جبرائیلی، اسماعیل مهرآیین، هاله آیت الهی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: خودآزمایی پستان یکی از روشهای غربالگری توصیه شده برای تشخیص زودهنگام سرطان پستان است که میتواند در هر سنی برای هر خانمی استفاده شود. برنامههای کاربردی تلفن هوشمند میتوانند استراتژی کم هزینه و مؤثری را برای پیشگیری سرطان پستان در زنان از طریق تغییر رفتار و تشویق زنان به آگاهی از سلامت پستان فراهم نمایند. هدف از این تحقیق، تعیین نیازهای یادگیری و ترجیحات زنان در توسعه برنامه کاربردی خودآزمایی پستان میباشد.
روش بررسی: این مطالعهی توصیفی- مقطعی در سال ۱۴۰۲ انجام شد؛ جامعه آماری پژوهش شامل ۱۲۰ نفر از زنان شاغل در دانشکدههای دانشگاه علوم پزشکی ارومیه بود که از طریق ﻃﺒﻘﻪﺍﻱ- ﻧﺴﺒﺘﻲ انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، پرسشنامهای طراحی شد که روایی آن براساس روش اعتبار محتوا و نظر صاحبنظران تأیید گردید. برای تعیین پایایی پرسشنامه نیز از روش آزمون-بازآزمون استفاده شد؛ که ضریب همبستگی پیرسون ۸۵ درصد بهدست آمد. درجه اهمیت هر یک آیتمهای موجود در پرسشنامه بر اساس طیف پنجگانهی لیکرت(۵-۱) تعیین گردید. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد.
یافتهها: از دیدگاه زنان، مهمترین نیازهای یادگیری مربوط به عوامل خطر ابتلا به سرطان پستان(۴/۶۸)، اهمیت تشخیص بهموقع سرطان پستان (۴/۳۳)، نحوهی انجام خودآزمایی پستان(۴/۳۸)، نقش خودآزمایی سینه در پیشگیری از سرطان پستان (۴/۱۸)، راههای تشخیص زودرس سرطان پستان (۴/۱۱)، انواع فعالیتهای فیزیکی(۴/۱۶) و رژیم غذایی سالم(۴/۰۸) مرتبط با پیشگیری از سرطان پستان است. از نظر قابلیتهای فنی برنامه کاربردی نیز مهمترین آیتمها شامل محتوای آموزشی چندرسانهای(۴/۶۱)، آموزش خودآزمایی(۴/۵۲)، ارایه اطلاعات در مورد علایم هشداردهنده(۴/۳۳)، یادآوری زمان خودآزمایی(۴/۲۹) و سهولت استفاده از برنامه(۴/۲۰) بود.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که در محتوای آموزشی باید عوامل خطر و نقش رژیم غذایی و فعالیت فیزیکی در پیشگیری از سرطان پستان ارایه شود و نحوهی انجام دقیق خودآزمایی پستان با محتوای چندرسانهای آموزش داده شود. همچنین قابلیتهای فنی برنامه کاربردی تلفنهمراه هوشمند باید بهگونهای طراحی شود که متناسب با نیازهای یادگیری زنان بوده و محرمانگی اطلاعات و حریم خصوصی افراد حفظ شود.
محمدمهدی سپهری، مینو فتحی، نسرین طاهرخانی، رقیه خشا،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: توسعهی برنامههای خودمدیریتی دیابت بارداری مبتنی بر ابزارهای سلامت همراه با توجه به میزان شیوع این عارضه، میتواند کیفیت زندگی مادران باردار را افزایش و هزینهی مراقبتهای بهداشتی و درمانی را کاهش دهد. برای توسعهی چنین برنامهای لازم است تا نقشآفرینان کلیدی این سیستم شناسایی و روابط بین آنها تعیین شود.
روش بررسی: پژوهش در چهار فاز انجام شد. در فاز اول به شناسایی نقشآفرینان و نقشهای کلیدی در پیشینهی پژوهش پرداخته شد. در فاز دوم با مصاحبهی حضوری با خبرگان، نقشآفرینان و نقشهای شناسایی شده ارزیابی شدند. در فاز سوم به شناسایی روابط بین آنها پرداخته شد. این مرحله با طراحی و تکمیل پرسشنامههایی که به بررسی وجود یا نبود ارتباط بین نقشآفرینان و نقشها میپرداختند، انجام گرفت. در فاز آخر کلیدیترین نقشها و نقشآفرینان با تحلیل شبکههای اجتماعی تعیین شدند. به این منظور از سه شاخص مرکزیت درجه، بینابینی و نزدیکی بردار ویژه استفاده شد.
یافتهها: در کل ۲۲ نقشآفرین و ۱۷ نقش شناسایی شدند. براساس نتایج بهدست آمده، وزارت بهداشت با شاخص مرکزیت درجه ۴۱/۱۲ پرنفوذترین و قدرتمندترین نقشآفرین موجود در این شبکه است. پزشک فوقتخصص غدد، کارشناس تغذیه و متخصص زنان بهترتیب با شاخصهای مرکزیت درجه ۳۸/۵۲، ۳۶/۷۹ و ۳۱/۶۰ در رتبههای بعدی قرار دارند. این موضوع نشان میدهد که پذیرش این شبکه توسط جامعه پزشکان نقش بسیار مهمی دارد. همچنین مقدار هر سه شاخص مرکزیت برای نقش آموزش به بیماران، بالاترین میزان را دارد؛ بعد از آن نقشهای آموزش به متخصصان و کارکنان سلامت، حمایت از بیماران در انجام رفتارهای خودمراقبتی، امنیت و حفظ حریم خصوصی بیمار، بهعنوان کلیدیترین نقشها شناسایی شدند.
نتیجهگیری: در این پژوهش سعی شد تا ابعاد مختلف طراحی شبکه و نقشآفرینان تأثیرگذار بر روی خودمدیریتی دیابت بارداری بهوسیلهی سلامت همراه شناسایی شوند. نقشآفرینان وزارت بهداشت و کمیته ملی پیشگیری، دارای بیشترین ارتباط با یکدیگر در انجام نقشهای مشترک هستند. از اینرو وزارت بهداشت میتواند برخی از نقشها را بهطور کامل به کمیته ملی پیشگیری واگذار نماید. از طرفی با شناسایی نقشهای کلیدی ضرورت وجود آموزش و تخصیص بودجه به آنها میباید در دستورکار قرار گیرد.
نیلوفر محمدزاده، زهره جوانمرد، فاطمه بهادر،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه با دیجیتالی شدن بسیاری از فرایندهای مراقبت سلامت، سازمانهای مراقبتی در تلاش هستند تا پیادهسازی پرونده الکترونیک سلامت را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. در این راستا، برنامهی«کاربرد معنادار پرونده الکترونیک سلامت» (Meaningful Use) در آمریکا مطرح شد. با اینحال، بهدلیل چالشهای موجود در این برنامه و بهمنظور تسریع در پذیرش پرونده الکترونیک سلامت و کاهش موانع، برنامه بهبود تعاملپذیری توسط مرکز خدمات مدیکر و مدیکید معرفی گردید. این پژوهش با هدف مرور ابعاد مختلف برنامه بهبود تعاملپذیری در نقشه راه پرونده الکترونیک سلامت و بررسی راهکارهای رفع موانع برنامه کاربرد معنادار انجام شده است.
روش بررسی: مطالعهی مرور دامنهای حاضر در سال ۱۴۰۳ انجام شد. بهمنظور ارزیابی برنامه بهبود تعاملپذیری، مقالات مرتبط از پایگاههای داده PubMed، Scopus و Web of Science و همچنین اسناد الکترونیکی مرکز خدمات مدیکیر و مدیکید بدون محدودیت زمانی تا فروردین ۱۴۰۳ جستجو و بررسی گردیدند. جستجوها با استفاده از کلیدواژههای اصلی «EHR»، «Meaningful use»، «Prompting Interoperability» و مترادفهای آنها انجام شد. علاوه براین جستجوی دستی در موتور جستجوگر Google Scholar نیز بهمنظور اطمینان از بازیابی کامل کلیه مقالات مرتبط صورت گرفت. پس از انجام جستجو، مقالات و اسناد مرتبط بر اساس معیارهای ورود و خروج بررسی و ویژگیهای اصلی آنها استخراج شد.
یافتهها: بر اساس بررسیهای انجام شده، برنامهی بهبود تعاملپذیری، تغییرات گستردهای در زمینه الزامات برنامه، اهداف برنامه و روش امتیازدهی در پرونده الکترونیک سلامت بهوجود آورده است. اهداف اصلی این برنامه شامل: ۱- تجویز الکترونیک، ۲- تبادل اطلاعات سلامت، ۳- انتقال اطلاعات از ارایهدهنده به بیمار و ۴- سلامت عمومی و تبادل دادههای بالینی میباشد. همچنین در برنامهی بهبود تعاملپذیری بر الزامات اضافی بهمنظور پیادهسازی هرچه بهتر این برنامه، ارتقای اشتراکگذاری دادههای پرونده الکترونیک سلامت و بهبود کیفیت بالینی تأکید شده است.
نتیجهگیری: برنامهی بهبود تعاملپذیری، قابلیت ارتقای سلامت بیماران و کاهش هزینههای مراقبتهای بهداشتی را دارد و با پیادهسازی مدلهای نوآورانه ارایه و پرداخت خدمات درمانی، برای بیمارستانها از اهمیت روزافزونی برخوردار خواهد بود.
فرزین حلب چی، رضا صفدری، شهربانو پهلوانی نژاد، صهبا کاظمی پور،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سازمان بهداشت جهانی میزان فعالیت بدنی کمتر از ۱۵۰ دقیقه با شدت متوسط یا ۷۵ دقیقه با شدت شدید در هفته برای بزرگسالان را بهعنوان کمتحرکی و فعالیت بدنی کم تعریف میکند که یک چالش جهانی جدی شناخته میشود و پیامدهای خطرناکی برای سلامت عمومی بههمراه دارد. آمار جهانی نشانمیدهد که این مشکل در میان بانوان بارزتر است؛ بهطوریکه در ایران، ۶۱/۹ درصد از بانوان بهاندازهی کافی فعالیت بدنی ندارند. پذیرش و گسترش فناوریهای سلامت همراه نشاندهندهی پتانسیل بالای این فناوریها در پشتیبانی از خودمراقبتی است و هدف این پژوهش تعیین عناصر دادهای لازم برای طراحی یک برنامه کاربردی خودمراقبتی شخصیسازی شدهی تناسباندام برای بانوان است.
روش بررسی: مطالعهی توصیفی حاضر، در دو مرحلهی بررسی منابع و نیازسنجی عناصر دادهای انجام گردید. در مرحلهی اول، جهت تعیین عناصر دادهای مورد نیاز برای ایجاد برنامه کاربردی خودمراقبتی شخصی سازی شده تناسباندام برای بانوان از مقالات علمی موجود در پایگاههای اطلاعاتی و منابع کتابخانهای استفاده و چکلیستی از عناصر دادهای تهیه شد. در مرحلهی دوم بر اساس چکلیست تهیه شده، پرسشنامهی طراحیشده توسط پژوهشگر ایجاد شد که روایی آن مورد تأیید تیم پژوهش بود و پایایی آن با ضریب آلفا کرونباخ ۹۱/۳% محاسبه شد.
یافتهها: پرسشنامهی مذکور در اختیار ۲۰ پزشک گروه پزشکی ورزشی کلینیک مهدی مجتمع بیمارستانی امامخمینی(ره) تهران قرارگرفت تا عناصر دادهای پیشنهادی از نظر اهمیت، قابلیت اندازهگیری و مرتبطبودنشان مورد بررسی دقیق قرارگیرند. در مجموع ۴۹ عنصر دادهای در ۷ بخش اطلاعات دموگرافیک، اطلاعات بهداشتی، اطلاعات بیماری، عادات رفتاری نامناسب، دادههای تنسنجی، گزارشها و سبک زندگی شناسایی شد. از این تعداد ۴ عنصر به دلیل عدم تطابق با اهداف پژوهش و نمرات پایین اهمیت از مجموعه حذف گردیدند. همچنین، برای تسهیل تحلیلهای آتی، عناصر باقیمانده در ۶ گروه مجدداً دستهبندی شدند.
نتیجهگیری: در این مطالعه، عناصر کلیدی دادهای مورد نیاز برای طراحی و ارایه برنامههای ورزشی ویژه بانوان شناسایی و تعیین گردید. این فرایند با هدف ارتقای سطح فعالیت بدنی و پاسخگویی به نیازهای ویژه بانوان انجام شد تا مبنایی علمی و دقیق برای توسعه برنامههایی متناسب با ویژگیهای جسمانی و روانی این گروه فراهم شود.
مژگان فرازمند، ماندانا عسگری، حمید بورقی، طالب خداویسی، علی محمدپور، سهیلا سعیدی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای قلبی از شیوع بسیار بالایی در سطح جهان برخوردار بوده و بهعنوان یکی از علل اصلی مرگو میر در سراسر جهان شناخته میشوند. هوشمصنوعی بهعنوان یکی از فناوریهای نوین، در سالهای اخیر در ایران و سایر نقاط جهان، بهمنظور مدیریت طیف وسیعی از بیماریها مورد توجه قرار گرفته است. مطالعهی حاضر با هدف مرور نظاممند مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بهکارگیری هوشمصنوعی در بیماریهای قلبی صورت پذیرفته است.
روش بررسی: بهمنظور بررسی مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بیماریهای قلبی با بهرهگیری از هوشمصنوعی، پایگاههای اطلاعاتی SID، Google Scholar و Magiran به زبان فارسی مورد جستجو قرار گرفتند. این جستجو بدون اعمال محدودیت زمانی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ انجام پذیرفت و تمامی مطالعات پژوهشی که تا این تاریخ از روشهای مختلف هوشمصنوعی در زمینهی بیماریهای قلبی استفاده نموده بودند، در مطالعهی مروری نظاممند حاضر وارد شدند.
یافتهها: نتایج حاصل از جستجو در سه پایگاه دادهی مذکور، منجر به بازیابی ۱۷۸۱۹ مطالعات پژوهشی گردید که از این میان، ۴۶ مطالعه پژوهشی با معیارهای ورود و خروج مطالعه مطابقت داشتند. این مطالعات پژوهشی، در سه زمینهی پیشبینی، درمان و تشخیص، از هوشمصنوعی استفاده کرده بودند. شبکههای عصبی(تعداد: ۲۲)، ماشینبردار پشتیبان(تعداد: ۲۰) و درخت تصمیم(تعداد: ۱۶) الگوریتمهایی بودند که بیش از سایر تکنیکها استفاده شده بودند. منابع دادهای مطالعات پژوهشی واردشده، عمدتاً پروندههای پزشکی بیماران و پایگاه داده UCI بودند. همچنین، نرمافزار متلب بیش از سایر نرمافزارها استفاده شده بود. بیشترین محدودیتهای ذکرشده در مطالعات پژوهشی، شامل عدمدر نظر گرفتن تمامی فاکتورها، محدودیت در دسترسی به دادهها، عدم کفایت دادهها، وجود نویز در سیگنالها یا تصاویر و وجود دادههای پرت، مقادیر از دست رفته و عدم نرمال بودن دادهها بود.
نتیجهگیری: بررسی نظاممند مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بیماریهای قلبی با بهرهگیری از هوشمصنوعی نشان داد که این فناوری در طیف وسیعی از بیماریهای قلبی-عروقی مورد استفاده قرار گرفته و اغلب مطالعات پژوهشی انجامشده، مؤید اثربخشی و عملکرد موفقیتآمیز آن بودهاند.
عاطفه عباسی، سمیه نصیری، سید مصطفی مصطفوی، عباس حبیب اللهی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی یک سندرم بالینی از اختلالات عملکرد مغزی است که بهعلت آسیبهای ناشی از کمبود اکسیژن و خونرسانی در مغز حادث میشود. ایجاد مدلهای پیشبینی میتواند راهنمای خوبی برای پزشکان در پیشبینی بیماریها و مداخلات زودهنگام باشد. مطالعهی حاضر با هدف ایجاد مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادان با استفاده از الگوریتمهای دادهکاوی انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کاربردی بود که بهروش توصیفی انجام شد. ابتدا عوامل مؤثر در پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی از طریق نظرسنجی متخصصان تعیین شد. مرحلهی دوم، اطلاعات مربوط به ۴۰۰۰ نوزاد از سامانه ایمان موجود در پایگاه داده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ جمعآوری شد که پس از مرحلهی پیشپردازش مجموعهی داده با ۳۹۶۲ رکورد با ۱۳ ویژگی استخراج شد. سپس، مدل با استفاده از الگوریتمهای شبکههای عصبی، انواع درخت تصمیم، جنگل تصادفی، ماشینبردار پشتیبان، رگرسیون لجستیک و شبکه بیزین طراحی شد. بهمنظور ایجاد مدلها از زبان برنامهنویسی پایتون و نرمافزار آناکندا استفاده شد. در نهایت، سنجههای صحت، دقت، ویژگی، معیارهای F۱ و سطح زیرمنحنی (Area Under the Curve (AUC)) برای ارزیابی و مقایسهی عملکرد مدل محاسبه شد.
یافتهها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که سطح زیرمنحنی مشخصهی عملکرد گیرنده (Receiver Operating Characteristic (AUROC)) مدلهای ایجادشده با استفاده از الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی، جنگل تصادفی، شبکه بیزین، ماشینبردار پشتیبان و درخت تصمیم بهترتیب برابر ۸۶، ۸۶، ۸۴، ۸۲، ۷۶ و ۷۴ درصد بود. بهترین کارایی به الگوریتم رگرسیون لجستیک با دقت ۸۱، صحت ۸۵ و ویژگی ۹۶ درصد اختصاص داشت. بیشترین میزان صحت مربوط به الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی مصنوعی و ماشینبردار پشتیبان و کمترین میزان سنجهها مربوط به الگوریتم بیزین ساده بود. بالاترین میزان اهمیت ویژگیها در مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک مربوط به نمره آپگار در دقیقه اول پس از تولد و کمترین میزان اهمیت مربوط به تولد نوزاد خارج از بیمارستان بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعهی حاضر نشان داد که مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی بر مبنای الگوریتم رگرسیون لجستیک از عملکرد بهتری برخوردار بود. انتظار میرود که بهکارگیری الگوریتمهای کاربردی داده برای نوزادن مبتلا به انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نقش مهمی در شناسایی سریع بیماری و ارایه درمان مناسب داشته باشد تا متخصصان مراقبت سلامت بتواند در فرصت طلایی و زمان محدود، اقدامات لازم را در جهت بهبود مراقبت باکیفیت، جلوگیری از پیشرفت بیماری و کاهش شدت پیامدهای منفی ناشی از آن انجام دهند.
عباس شیخ طاهری، الهه جمشیدی، علی محمدی، وحید فیض الهی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: پارگی رباط زانو از آسیبهای شایع زانو بهویژه در ورزشکاران است. باتوجه به اهمیت کیفیت درمان در بین جمعیت آسیبدیده، نیاز به جمعآوری دادههای باکیفیت و استاندارد در سطح ملی ضروری است؛ که این امر از طریق ایجاد مجموعهی حداقل داده امکانپذیر است. هدف پژوهش حاضر، طراحی مجموعهی حداقل داده برای نظام ثبت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو در ورزشکاران بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی است که به روش کمی(توصیفی-تطبیقی و دلفی) در سه مرحله در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرحله اول با روش توصیفی مقایسهای، عناصر دادهی مورد نیاز نظام ثبت ملی کشورهای منتخب(نروژ، سوئد، دانمارک، انگلیس) استخراج و در جداول تطبیقی، تحلیل شد. در مرحله دوم عناصر دادهی ثبت شدهی پرونده بیماران تحت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو در ایران با استفاده از فرم گردآوری داده به روش توصیفی شناسایی شد. در مرحله سوم، با استفاده از یافتههای مراحل اول و دوم مجموعهی حداقل دادهی اولیه در قالب پرسشنامهی طراحی و اعتبارسنجی آن با روش دلفی در دو دور توسط خبرگان(دور اول ۲۴ نفر، دور دوم ۱۸ نفر) سنجیده شد. درنهایت، مواردی که توافق جمعی ۷۵ درصد و بیشتر را کسب کردند، در مجموعه حداقل دادهی نهایی لحاظ شدند.
یافتهها: در بررسی انجامشده بر نظامهای ثبت کشورهای منتخب شامل نروژ، سوئد، دانمارک و انگلستان، ابتدا عناصر دادهای ثبتشده در این نظامها استخراج شد. سپس، در مرحله نخست پژوهش، عناصر داده استخراجشده در دو بخش مدیریتی و بالینی دستهبندی شدند و یافتههای این مرحله از طریق مقایسه در جداول تطبیقی بهدست آمد. یافتههای مرحله دوم پژوهش شامل عناصر دادهای استخراجشده از پرونده بیماران تحت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو در ایران بود. در مرحله سوم پژوهش، با بهرهگیری از یافتههای مراحل اول و دوم و همچنین نظرات خبرگان، مجموعه حداقل داده نهایی برای بیماران تحت جراحی بازسازی پارگی رباط زانو تدوین شد. این مجموعه شامل ۷۸ عنصر داده بود که در دو بخش مدیریتی(۹ عنصر داده) و بالینی(۶۹ عنصر داده) قرار گرفت. در بخش مدیریتی، کلاسهای دادهای در سه دسته جمعیتشناختی، اقتصادی–اجتماعی و مراجعه طبقهبندی شدند. در بخش بالینی نیز کلاسهای دادهای تشخیصی، تنسنجی، جراحی، پیگیری و پیامد مورد دستهبندی قرار گرفتند.
نتیجهگیری: مجموعهی حداقل داده برای جراحی بازسازی پارگی رباط زانو بهمنظور گردآوری دادههای یکپارچه و با کیفیت، میتواند نقش مهمی در جمعآوری دادههای باکیفیت، ارزیابی و مدیریت کیفیت درمان و پیامد، برنامهریزی و سیاستگذاری در این زمینه داشته باشد.
الهام مسرت، زینب محمدزاده، زهرا محمودوند، حسن صیامیان، پوریا تقیزاده، آزاده یزدانیان،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بهعنوان یک بیماری همهگیر، اپیدمی کووید-۱۹ تأثیرات گستردهای بر جامعه داشته است و نیاز به مدیریت مؤثر از طریق تشخیص بهموقع موارد، جداسازی زودهنگام و درمان را برجسته کرده است. پورتالهای وب بهعنوان یکی از مداخلات مؤثر فناوری اطلاعات و راهحلی برای مدیریت بحران مطرحشدهاند. هدف از این مطالعه بررسی پورتالهای مختلف وب پیادهسازی شده درزمینهی ۱۹-COVID است.
روش بررسی: در سال ۲۰۲۵، یک بررسی متون باهدف شناسایی مقالات مرتبط با استفاده از پورتالهای وب در زمینهی ۱۹-COVID انجام شد. کلمات کلیدی مانند فناوری اطلاعات، پورتال، کووید-۱۹ و دانشگاه برای جستجوی چندین پایگاه داده و موتورهای جستجو از جمله Scopus، PubMed، Science Direct، Web of Knowledge، Ovid Medline و Google Scholar در این بررسی استفاده شد. جستجوی متون چاپشده از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ به انجام رسید.
یافتهها: در ابتدا، ۱۰۵۸ مقاله بازیابی شد و پس از ارزیابی دقیق،۴۰ مقاله که مستقیماً مرتبط با موضوع پژوهش بود برای ورود به این مطالعه انتخاب شدند. این تجزیهوتحلیل چندین پورتال وب قابلتوجه را شناسایی کرد که در طول همهگیری ۱۹-COVID مستقرشده بودند و شامل پلتفرمهایی مانند COVIDome، Over COVID، پورتالهای تجسم تعاملی، پورتالهای اطلاعاتی خاص کشور، دستگاههای مبتنی بر پیشبینی، پورتالهای الکترونیکی برای شرایط پزشکی خاص، پلتفرمهای داده، پورتالهای استفادهی مجدد از دارو، تریاژ بیمار و ابزارهای زمانبندی، پورتالهای نقشهبرداری سلامت، قابلیتهای تلهمتری و کاربردهای اپیدمیولوژی میشدند. نتایج نشان داد که بیشترین تعداد مقالات مرتبط در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است که عمدتاً در ایالات متحد آمریکا، عربستان سعودی و کانادا متمرکز بودهاند. بررسیهای عمیق نشان داد که پورتالهای وب مانند COVIDome و MyChart بهطور قابلتوجهی دسترسی بیماران به اطلاعات پزشکی و خدمات درمانی را تسهیل کردهاند. این پورتالها نه تنها اطلاعات به موقع در مورد واکسیناسیون و شیوع بیماری ارایه میدادند، بلکه نقش مهمی در تسهیل ارتباط مؤثر بین بیماران و ارایهدهندگان خدمات درمانی نیز ایفا میکردند. علاوه بر این، استفاده کلی از پورتالها در طول همهگیری ۱۰ برابر افزایش یافت، روندی که پس از آن نیز ادامه یافت. یافتهها همچنین شکافهای دیجیتالی موجود را برجسته نمودند، زیرا افراد با تحصیلات و سطح درآمد بالاتر از این پورتالها بیشتر بهرهمند شدند.
نتیجهگیری: اجرای موفقیتآمیز پورتالهای وب، مستلزم مدیریت و برنامهریزی مناسب، افزایش آگاهی در میان ذینفعان ازجمله سیاستمداران، متخصصان مراقبتهای بهداشتی و عموم مردم، آموزش کاربران، یکپارچهسازی اطلاعات جامع، رعایت استانداردها و ارزیابیهای دورهای است. این اقدامات برای بهینهسازی اثربخشی و سودمندی پورتالها ضروری میباشند.