جستجو در مقالات منتشر شده


766 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشی اصيل

علیرضا جعفرخانی، بهزاد ایمنی، سینا قاسمی،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه بخش مهمی از جراحی‌های انجام شده در اتاق‌عمل مربوط به جراحی‌های اورژانسی است. جراحی‌هایی که به‌طورکلی در مقابل شرایط حاد تهدیدکننده‌ی حیات، ضرورت پیدا می‌کند. امروزه باتوجه به افزایش آمار جراحی‌های اورژانسی انجام شده در بیمارستان و همچنین ماهیت چالش برانگیز این جراحی‌ها، مشکلات متعددی برای اتاق‌عمل به وجود آمده است.  این مطالعه با هدف تبیین تجربه‌ی زیسته‌ی پرستاران اتاق‌عمل از چالش‌های به‌وجود آمده به‌دنبال پذیرش بیماران اورژانسی صورت گرفت.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه‌ی کیفی است که به روش پدیدارشناسی توصیفی در سال ۱۴۰۲ در کلیه بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی همدان انجام شد. نمونه‌های این مطالعه به روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. در این پژوهش، داده‌ها از طریق انجام ۱۰ مورد مصاحبه‌ی نیمه ساختاریافته با پرستاران اتاق‌عمل جمع‌آوری گردید. تجزیه‌وتحلیل داده‌های به‌دست‌آمده جهت تعیین طبقات اصلی و فرعی با استفاده از روش کلایزی صورت گرفت.
یافته‌ها: نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین سنی افراد مصاحبه شوندگان ۴۶/۲ سال و میانگین سابقه کاری آنان ۱۸/۵ سال است.  بعد از تجزیه و تحلیل مصاحبه‌ها مشخص شد که چالش‌های به‌وجود آمده به‌دنبال پذیرش بیماران اورژانسی از منظر تجارب پرستاران اتاق‌عمل، در سه مضمون اصلی و ۱۰ مضمون فرعی طبقه‌بندی می‌شود. مضامین اصلی این مطالعه شامل تدارکات و زیرساخت‌های اتاق‌عمل(محدودیت های ساختاری اتاق‌عمل، تأمین نیروی انسانی در اعمال جراحی اورژانسی، تأمین تجهیزات و ابزارهای مورد نیاز عمل جراحی و اهمال‌کاری در ارایه به موقع خدمات درمانی)، خطرات بالینی حین عمل جراحی(تهدید ایمنی بیمار، بی‌توجهی به رعایت اصول استریلیته و وضعیت جسمی منحصر به فرد بیمار) و هماهنگی و ارتباطات(تعامل غیر سازنده جراح با پرسنل، رفتارهای نامتعارف همراهان در اتاق‌عمل و پشتیبانی ناکافی بیمار توسط دیگران) تقسیم‌بندی می‌شود.
 نتیجه‌گیری: برای پیشگیری از چالش‌ها، شناسایی زودهنگام آن‌ها ضروری است. با برنامه‌ریزی و اجرای اقدامات پیشگیرانه، ارتقاء آموزش پرستاران، بهبود زیرساخت‌ها و تقویت همکاری‌های بین‌بخشی، می‌توان ضمن بهبود کیفیت عمل‌های جراحی اورژانسی رضایت بیماران را نیز افزایش داد.

حجت رحمانی، صادق مرادی، نایب فدائی ده چشمه،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: برخورداری از سلامت، اساسی­‌ترین حق و ارزشمندترین سرمایه‌ی همه‌ی اقشار و طبقات اجتماع است. افرادی که کوچ­‌نشین هستند برای دسترسی به خدمات ضروری با دامنه‌­ای از موانع جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و زبانی مواجه می‌­باشند. ماهیت زندگی عشایری ارایه خدمات بهداشتی و درمانی را به یک مسئله بغرنج و پیچیده تبدیل کرده است. هدف این مطالعه آسیب شناسی ارایه خدمات سلامت به جمعیت عشایری استان خوزستان بود.
روش بررسی: رویکرد این مطالعه کیفی است. جامعه پژوهش مطالعه، ۱۷ نفر شامل مدیران و کارکنان مراکز خدمات جامع سلامت وابسته ­به دانشگاه علوم پزشکی اهواز بود. رویکرد جمع‌­آوری داده‌ها، استقرایی بود. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های انفرادی جمع‌آوری و نظرات شفاهی شرکت‌کنندگان ثبت شد. با استفاده از روش تحلیل محتوای عرفی(قراردادی) با رویکرد ترکیبی(قیاسی و استقرایی)، داده‌ها تحلیل شدند. اعتبار و کیفیت داده‌ها با روش Guba و Linkoln ارزیابی شد.
یافته‌­ها: چالش‌ها و موانع ارایه خدمات بهداشتی در عشایر در ۹ مقوله و سه تم شناسایی شدند. تم‌ها شامل ماهیت و مختصات جامعه عشایری، نظام ارایه خدمات بهداشتی و درمانی و مسئولیت‌های سایر بخش‌ها بود. ماهیت و مختصات جامعه در پنج مقوله‌­ی جمعیتی، فرهنگی، اقلیمی- جغرافیایی، اجتماع قومی- قبیله‌ای و شیوه­‌ی زیست مبتنی بر کوچ، دسته‌­بندی شدند. نظام ارایه خدمات سلامت شامل دو مقوله­‌ی ساختاری و فرایندی بود و وظایف و مسئولیت‌های سایر بخش‌های توسعه نیز در دو مقوله­‌ی زیر‌ساخت‌ها و همکاری‌های بین بخشی طبقه‌­بندی گردید. نتایج نشان داد که عشایر برای دریافت خدمات با موانع مرتبط با ویژگی­‌های ذاتی و خاص عشایر، نظام ارایه خدمات سلامت و عملکرد سایر سازمان­‌های اجرایی مواجه می­‌باشند. ثابت نبودن جمعیت، تنوع فرهنگی، پراکندگی جمعیت و شیوه زندگی قومی و مبتنی بر کوچ از جمله خصیصه‌های ذاتی هستند که بر ارایه خدمات تأثیر می­‌گذارد.
نتیجه­‌گیری: ارایه خدمات بهداشتی و درمانی به عشایر از ویژگی‌ها و شرایط دریافت‌کنندگان و تأمین­‌کنندگان خدمات تأثیر می‌‌پذیرد. تصمیم­‌گیران و مدیران ضمن لحاظ کردن شرایط خاص زندگی عشایری در طراحی و اجرای برنامه‌های سلامت باید به تقویت شبکه‌های بهداشتی و درمانی در مناطق عشایری اهتمام ورزند. با توجه به کمبود منابع و ضعف زیرساخت‌ها در محل اسکان عشایر، همکاری بین بخشی و توسعه­‌ی منابع و زیرساخت‌ها به‌­کارگیری رویکرد One Health از ضرورت و اهمیت ویژه‌­ای برخوردار است.

افشان تاج بخش، نجلا حریری، محمد حسن زاده،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: به‌دلیل توسعه اینترنت و دیجیتالی شدن در آموزش عالی امکان پخش آنلاین دروس را فراهم می‏‌کند و استادان و دانشجویان را قادر می‏‌سازد تا از طریق آموزش مجازی با هم تعامل داشته باشند. آموزش مجازی می‌تواند دسترسی به منابع و خدمات آموزشی را از طریق فناوری‏‌های ارتباطی بدون توجه به زمان و مکان تسهیل کند. بنابراین هدف این پژوهش، طراحی الگوی آموزش مجازی مهارت‌های سواد اطلاعاتی در وبگاه کتابخانه‌های دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور است.
روش‌ بررسی: این پژوهش با رویکرد آمیخته(کیفی و کمی) انجام شد. در مرحله نخست از روش فراترکیب و مطالعه‌ی تحقیقات قبلی متناسب با موضوع تحقیق استفاده شد و مؤلفه‌ها استخراج گردید و پس از چندین بار بررسی با متخصصان، مفاهیم و مؤلفه‌های لازم برای طراحی مدل استخراج گردید. سپس با استفاده از روش دلفی نظر خبرگان بر روی خروجی مرحله فراترکیب اعمال گردید و پرسش‌نامه‌ی نهایی طراحی شد و در اختیار جامعه آماری قرار گرفت و در نهایت در مرحله‌ی چهارم، الگوسازی و اعتبارسنجی و برازش مدل صورت گرفت.
یافته‌ها: الگوی نهایی با استفاده از فراترکیب و با تأیید خبرگان در ۷ مقوله‌ی اصلی، ۱۴ مقوله‌ی فرعی و ۱۰۲ شاخص تهیه شد که شامل مقوله‌ی اصلی عوامل فنی، عوامل راهبردی، مؤلفه‌ی مدرسان، عوامل ساختاری، عوامل آموزشی، عوامل محتوایی، عوامل سنجش و ارزیابی است. از دیدگاه کاربران زیرمؤلفه عوامل محتوایی با میزان ۰/۵۱۸ برای کاربران و ۰/۵۳۳ برای مدرسان کمترین مقدار را به خود اختصاص داده است. همچنین زیرمؤلفه‌ی عوامل سنجش و ارزیابی از دیدگاه مدرسان با میزان ۰/۹۱۶ و مشترکاً از دیدگاه کاربران و مدرسان با میزان ۰/۹۵۳ و عوامل ساختاری از منظر کاربران با میزان ۰/۸۴۲ بالا‏ترین رتبه را به خود اختصاص داد.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که بین آموزش مجازی مهارت‌های سواد اطلاعاتی در وبگاه کتابخانه‌های دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور و عوامل یاد شده، رابطه‌ی معناداری وجود دارد. بنابراین الگوی به دست آمده در این مطالعه می‌تواند مبنایی برای طراحی وتدوین چارچوبی برای یادگیری الکترونیکی سواد اطلاعاتی قرار گیرد. فراگیری توانمندی‌های سواد اطلاعاتی و داشتن جامعه‌‏ای باسواد اطلاعاتی به‌عنوان یک ضرورت در عصر اطلاعات به‌خصوص برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی که ماهیت کار و فعالیت ‏آن‌ها ‏با تحقیق و حل مسئله عجین شده مهم می‌باشد.

طالب خداویسی، حمید بورقی، طوبی محرابی، جواد فردمال، مهدیه شجاعی باغینی، علی محمدپور،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: پیش از اجرای هرگونه برنامه آموزشی مداوم برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، شناسایی دقیق نیازهای آموزشی جامعه هدف امری ضروری است. بدین‌منظور، پژوهش حاضر با رویکردی جامع و با در نظر گرفتن ابعاد عمومی و تخصصی حوزه‌ی فناوری اطلاعات سلامت، به بررسی نیازهای آموزشی پرسنل شاغل در بیمارستان‌های استان همدان پرداخته است.
روش‌بررسی: این پژوهش توصیفی- مقطعی در ۱۱ بیمارستان زیرپوشش دانشگاه علوم پزشکی همدان انجام شده است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان واحدهای پذیرش، بایگانی پزشکی، آمار و کدگذاری بوده است. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه‌ای استاندارد شده که روایی و پایایی آن تأیید شده بود، جمع‌آوری گردید. روش جمع‌آوری داده‌ها به‌صورت ترکیبی حضوری و غیرحضوری بوده است. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شد و نتایج با بهره‌گیری از آمار توصیفی و استنباطی(آزمون کروسکال-والیس) گزارش گردید.
یافته‌ها: نتایج این پژوهش نشان داد که در بین نیازهای عمومی مقبول، مواردی چون فناوری اطلاعات(۹۶/۷ درصد)، جنبه‌های قانونی پرونده‌های پزشکی(۸۷/۶ درصد) و مهارت‌های ارتباطی(۷۶/۷ درصد) از بالاترین درصد برخوردار بوده‌اند. همچنین، نیازهای آموزشی اختصاصی در واحدهای مختلف، متفاوت بود به‌گونه‌ای که کارکنان واحد کدگذاری به اصول تشخیص نویسی(۹۲/۹ درصد)، آشنایی با دستورالعمل‌های کدگذاری علل مرگ‌و میر(۸۵/۷ درصد) و آشنایی با دستورالعمل‌های کدگذاری اقدامات(۸۵/۷ درصد)، کارکنان واحد آمار به نرم‌افزارهای آماری و کارکنان واحدهای پذیرش و بایگانی پزشکی به قوانین مربوط نیاز بیشتری داشتند. علاوه بر این، بین نیازهای آموزشی و برخی ویژگی‌های فردی کارکنان مانند سابقه‌کار، تحصیلات، جنسیت و رشته تحصیلی ارتباط معنادار وجود داشت.
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش، حاکی از آن است که برای طراحی برنامه‌های آموزشی مؤثر برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، لازم است به‌ویژگی‌های فردی فراگیران از جمله جنسیت، سابقه‌کار و تحصیلات توجه شود و همچنین، آموزش‌ها با‌توجه به نیازهای متفاوت هر گروه، به‌صورت مستمر و در مقاطع زمانی مناسب ارایه گردد.

سعید پیرمرادی،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از راه‌های کنترل فشارخون بالا، غیرفعال کردن سیستم رنین-آنژیوتنسینوژن -آلدسترون (RAAS) است. رنین که با نام آنژیوتانسینوژنازا نیز شناخته می‌شود، نوعی آنزیم است که در شریانچه‌های آوران کلیه توسط سلول‌های خاصی به‌نام سلول‌های نزدیک گلومرول یا (juxtaglomerular) تولید و به جریان خون ترشح می‌شود و پروتئین آنژیوتانسینوژن را به آنژیوتانسین نوع یک تبدیل می‌کند که در ایجاد فشارخون بسیار مؤثر است. مهار رنین به‌عنوان مرحله‌ی محدود‌کننده‌ی سرعت این چرخه، یک روش مؤثر برای متوقف کردن آن است که در درمان برخی بیماری‌های مرتبط با قلب و عروق و فشارخون نقش دارند. هدف از این مطالعه استفاده از روش‌های نوین و مختلف بر مبنای نرم‌افزار در جهت کشف ترکیبات دارویی جدیدتر با عوارض و هزینه‌ی کمتر و طی زمان کوتاه‌تر جهت کشف بر مبنای یک داروی مرجع جهت درمان و کنترل بیماری فشارخون می‌باشد.
روش بررسی: پس از انتخاب ترکیب مرجع مهاری آنزیم رنین با کمک ابزارهای بیوانفورماتیکی نظیر PHARMIT ,ZINCPHARMER جهت جستجوی مجازی از طریق ویژگی‌های ساختاری و فارماکوفوری ترکیب مهاری مرجع، تعدادی لیگاند جدید به‌دست آمد. سپس بین لیگاندها با آنزیم رنین فرایند داکینگ صورت گرفت و لیگاندهای برتر انتخابی از نظر آلرژیسیته و توکسیسیته و پیش‌بینی ADME با کمک ابزارهایی نظیر molsoft، PKCSM، way2drug و swiss ADME بررسی گردیدند.
یافته‌ها: از بین چهار لیگاند برتر نهایی به‌دست آمده، یکی از لیگاندها بیشترین برهمکنش را با باقی‌مانده‌ی مختلف و با انرژی اتصالی داکینگ (9/7-=vina score) بالاتر نسبت به بقیه داشت و پس از آن دو لیگاند دیگر انرژی اتصالی مطلوبی داشتند. در بین باقی‌مانده‌های مؤثر برهمکنش‌کننده، Asp215، Asp32 و Leu114 در لیگاندهای برتر، مانند ترکیب مرجع، به آنزیم رنین متصل می‌شدند.
نتیجه‌گیری: به‌طورکلی لیگاندهای مهاری انتخاب شده توان مطلوبی جهت برهمکنش با بقایای دخیل در گزینش‌پذیری سوبسترا و فعالیت کاتالیزوری و مهار فعالیت آنزیم رنین را طبق آنالیزهای حاصل از ابزارهای بیوانفورماتیک از خود نشان دادند و تأیید آن‌ها نیازمند مطالعات بالینی است.

زهره عباس زاده مولایی، آیین محمدی، منیژه هوشمندجا،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: با پیشرفت فناوری اطلاعات در قرن جدید، تغییراتی در عرصه‌های زندگی تجربه می‌شود که یکی از بازتاب‌های آن در حوزه آموزش، الکترونیکی شدن آزمون‌هاست که به‌عنوان جایگزین آزمون‌های مداد کاغذی استفاده می‌شود. موفقیت آموزش مجازی بدون در نظر گرفتن دیدگاه افراد نسبت به آن، امکان‌پذیر نیست. هدف از این مطالعه بررسی نگرش و عملکرد دانشجویان در آزمون‌های مجازی و ارتباط آن با پیشرفت تحصیلی است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه‌ی آمیخته(کیفی-کمی) است. ابتدا، کلیه مقالات مرتبط در بانک‌های اطلاعاتی ERIC،  PubMed، ScienceDirect و موتور جستجوی Google scholar، در بازه زمانی  ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲ استخراج شدند و با استفاده از نتایج آن پرسش‌نامه نگرش و عملکرد، طراحی و روان‌سنجی شد. سپس دانشجویان پرستاری و مامایی دانشکده نسیبه ساری در مقطع کارشناسی و کارشناسی‌ارشد با روش سرشماری پرسش‌نامه را تکمیل کردند. ۲۰۵ پرسش‌نامه تکمیل شده با نرم‌افزار SPSS با استفاده از آمار توصیفی(میانگین و انحراف‌معیار) و استنباطی(آزمون تی) تجزیه‌و تحلیل شدند.
یافته‌ها: با تحلیل محتوای متون ۱۵ مقاله‌ی انتخاب شده‌ی نهایی، مؤلفه‌های استخراج شده به‌صورت ۱۲ آیتم استخراج شدند. پرسش‌نامه‌ی اولیه با ۲۸ سوال در ۱۲ مولفه‌ی استخراجی طراحی شد. سنجش روایی صوری با استفاده از نظرات متخصصان انجام و اصلاحات اعمال شد. برای روایی محتوایی از دو ضریب شاخص روایی محتوا (CVI) و نسبت روایی محتوا (CVR) استفاده شد. پرسش‌نامه نهایی شامل ۲۲ گویه با طیف لیکرت پنج درجه‌ای از کاملاً موافقم(امتیاز ۵) تا کاملاً مخالفم(امتیاز ۱) با میزان همسانی درونی پرسش‌نامه ۰/۶۹ به‌دست آمد. تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پرسش‌نامه دارای شش عامل اعتبار و درستی، مشکلات فنی، نوع سوال و اعلام نتایج، تکنیک و سادگی، انگیزه و اضطراب و سرعت و ثبت خطا می‌باشد که در مجموع ۶۰/۸۸ درصد از واریانس را تبیین می‌کند. نتایج همبستگی نشان داد رابطه‌ای بین نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به آزمون‌های مجازی و پیشرفت تحصیلی مشاهده نشد(۰/۰۵۵=r و ۰/۴۳۲=P.value) ولی تفاوت بین گروه‌های زن و مرد، کارشناسی و کارشناسی‌ارشد رشته پرستاری و مامایی و ترم تحصیلی معنی‌دار بود.
نتیجه‌گیری: ابزار سنجش نگرش و عملکرد دانشجویان نسبت به آزمون‌های مجازی، دارای روایی و پایایی قابل قبولی است. از این ابزار می‌توان برای بررسی و برنامه‌ریزی برای بهبود آزمون‌های مجازی دانشگاه استفاده کرد.

محبوبه فاطمی، محمدرضا یعقوبی ارشادی، یاور راثی، محمدمهدی صداقت، حسن وطن دوست، محبوبه بیات، مهرداد ضرابی، فاطمه نیکپور، امیراحمد اخوان،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از نیازهای کلیدی برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه، تربیت و توزیع متناسب نیروی انسانی است. اولین قدم در هر نوع برنامه‌­ریزی مرتبط با سلامت، تحلیل وضعیت موجود است تا بتوان تصویری روشن از آینده را ترسیم کرد، به‌­طوری­‌که تقاضا و عرضه با یکدیگر در تعادل باشند. هدف از انجام این پژوهش، تحلیل وضعیت کنونی رشته حشره­‌شناسی پزشکی و مبارزه با ناقلین/ بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها در کشور و برآورد نیروی انسانی موردنیاز تا سال ۱۴۰۴ است.
روش بررسی: در این مطالعه از«مدل اصلاح شده و ترکیبی» شامل مدل­‌هال که مبتنی بر مکان و مدل تخمین نیروی کار بهداشت استرالیا که یک رویکرد مبتنی بر نیاز است، استفاده گردید. این پژوهش در چندین فاز شامل جمع­‌آوری تعداد اعضای هیات‌علمی از سامانه علم‌سنجی، جمع­‌آوری تعداد دانشجویان و دانش‌­آموختگان از سامانه مدیریت آموزش، جمع‌آوری تعداد شرکت‌های خصوصی ارایه­‌دهنده­‌ی خدمات سمپاشی و مبارزه با آفات بهداشتی در تمامی شهرستان­‌ها و در نهایت برگزاری جلسات و یا مصاحبه با اعضای هیات مدیره انجمن علمی بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها‌ و صاحب‌نظران به­‌منظور برآورد نیروی انسانی مورد نیاز در رشته فوق‌الذکر انجام گردید.
یافته‌­ها: براساس داده‌های جمع‌آوری شده و مصاحبه‌هایی حضوری طی شش جلسه که با اعضای هیات ممتحنه، برنامه‌­ریزی و ارزشیابی رشته بیولوژی و کنترل ناقلین بیماری‌ها‌ برگزار شد، برآورد گردید که تاکنون ۹۸۵ دانش آموخته در این رشته تربیت شده‌اند و به ۱۳۳۸ دانش‌­آموخته در این رشته نیاز می‌باشد. لذا تا سال ۱۴۰۴ تربیت ۳۵۳ نفر در این رشته ضروری به نظر می‌رسد که با توجه به برنامه پنج ساله ششم توسعه­‌ی کشور که سهم دانشجویان تحصیلات تکمیلی به کل دانشجویان ۳۰ درصد لحاظ شده است، تربیت ۳۵ نفر در مقطع دکتری تخصصی (.Ph.D)، ۷۱ نفر در مقطع کارشناسی‌ارشد و۲۴۷  نفر در مقطع کارشناسی ضروری به نظر می­‌رسد.
نتیجه­‌گیری: پیش­‌بینی می­‌شود با پذیرفتن به‌طور متوسط سالانه ۹ نفر در مقطع دکتری تخصصی، ۱۸ نفر در مقطع کارشناسی‌ارشد و ۶۲ نفر در مقطع کارشناسی علاوه بر متناسب شدن میزان تقاضا و عرضه، مشکلی برای اشتغال دانش‌آموختگان این رشته وجود نداشته باشد.

مریم جهانبخش، مهناز نوروزی، مجید جنگی، فاطمه قدیری کفرانی،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: آموزش در خصوص بیماری‌های منتقل‌شونده از راه تماس جنسی و اختلالات عملکردی در جامعه زنان ایرانی دو موضوع مهمی است که باید به‌عنوان ابعاد سلامت جنسی بدان پرداخته شود. شواهد حاکی از آن است که اپلیکیشن‌های مبتنی بر تلفن همراه می‌تواند ابزار مناسبی برای ارتقای آموزش در حوزه‌ی سلامت جنسی باشد. در پژوهش حاضر به طراحی مدل محتوایی اپلیکیشن مبتنی بر تلفن همراه با تأکید بر بیماری‌های منتقل‌شونده از راه تماس جنسی و اختلالات عملکردی زنان پرداخته شده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر کاربردی-توصیفی است و در سه مرحله تعیین الزامات مدل محتوایی اپلیکیشن، طراحی و ارزیابی آن انجام شد. ابتدا از طریق مرورغیرنظام‌مند و بررسی فروشگاه‌های اپلیکیشن App store، Google play و کافه بازار به شناسایی و استخراج نیازهای اطلاعاتی پرداخته شد. سپس نتایج حاصل، سازماندهی و بازنگری علمی شده و درقالب فرم محتوای اپلیکیشن در پنلی به نظرخواهی از 7 نفر از خبرگان حوزه سلامت جنسی گذاشته شد. مدل محتوایی بررسی شده توسط خبرگان از طریق نمودارهای UML طراحی و توسط متخصصان فنی تأیید گردید.
یافته‌ها: محتوا در 6 حیطه‌ی نگرش و دانش جنسی، بهبود کیفیت زندگی جنسی، بیماری‌های منتقل‌شونده از راه تماس جنسی، HIV/AIDS، عفونت‌های تناسلی و اختلالات عملکرد جنسی تدوین شد که در مجموع 41 زیرحیطه را به خود اختصاص داد. محتوای تدوین شده از طریق نمودارهای مورد کاربرد، توالی، فرایند کسب و کار و حالت، ترسیم شد و طی ارزیابی با افزودن نمودارهای فعالیت و صفحات نمایشی تأیید و توسعه یافت.
نتیجه‌‎گیری: اپلیکیشن‌های تلفن همراه که نه تنها نسبت به سایر فناوری‌ها در دسترس هستند، بلکه می‌توانند امکان دریافت آموزش به‌دور از هرگونه شرم و نگرانی را فراهم سازند، بستر مناسبی برای افزایش نگرش و دانش زنان ایرانی نسبت به سلامت جنسی خود می‌باشند. مدل محتوایی طراحی شده به‌عنوان یک نمونه نسخه اولیه فارسی، علمی و بومی می‌تواند مبنای توسعه و طراحی یک اپلیکیشن قابل اجرا بر تلفن همراه برای آموزش سلامت جنسی زنان قرار گیرد.

الهام شکیبا، محبوبه سادات فدوی، محمد علی نادی،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: قدرت هوشمند، همبستگی و اتحاد بین علم و دانش و ارتباطات است. امروزه با پیشرفت فناوری، فضای جدیدی در علوم پزشکی ایجاد شده است. هدف پژوهش حاضر، تبیین مفهوم قدرت هوشمند و شناسایی مؤلفه‌های آن در دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، به‌صورت کیفی در سال ۱۴۰۱ با استفاده از روش داده‌بنیاد انجام شد. در این پژوهش، با ۱۳ نفر از اعضای هیات‌علمی دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور انتخاب شده از طریق روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله برفی، مصاحبه‌ی عمیق و نیمه‌ساختارمند انجام شد. با این تعداد محقق به اشباع نظری رسید. برای تجزیه و تحلیل تحلیل داده‌ها از روش Strauss and Corbin بر اساس کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد. برای تعیین دقت و اعتبار داده‌ها، پژوهشگر پس از کدگذاری داده‌ها، از شش نفر از مشارکت‌کنندگان در مصاحبه و شش نفر از استادان دانشگاه آشنا به موضوع و روش پژوهش، نظرخواهی شد.
یافته‌ها: پس از تدوین مفاهیم اولیه ۷۷ کد باز، ۱۵ کد محوری و پنج کد گزینشی برای قدرت هوشمند شناسایی شد. تقویت هوش‌مصنوعی، تحول الکترونیکی سلامت و فعالیت‌های فرامرزی با هم پاسخ‌گویی فناورانه سلامت را تشکیل می‌دهند، عوامل علّی هستند که بر پدیده‌ی قدرت هوشمند تأثیر می‌گذارند. اقداماتی که باید برای قدرت هوشمند در دانشگاه‌های علوم پزشکی انجام شود، با عنوان راهبردها شامل نوآوری فناورانه که با فناوری نظام‌مند، آموزش فناورانه، ظرفیت‌سازی پژوهش صورت می‌پذیرد. مدیریت سایبری با عملکرد فناوری محور، ارتقای توانایی ارتباطی، مدیریت اطلاعات، عوامل زمینه‌ای است که شرایط ویژه بر راهبردهای مؤثر ایجاد می‌کند. تضاد سنت با نوسازی، تشویش اطلاعاتی با عنوان مخاطرات سازمانی عوامل مداخله‌ای هستند که در راهبردها مداخله و آن‌ها را محدود می‌کند. اگر شرایط ویژه‌ی راهبردها مهیا شود و عوامل مداخله‌ای کنترل شود، پیامد راهبردها پیشرفت فناورانه، توسعه‌ی شبکه ارتباطی، تجمیع قدرت سخت و نرم به‌طور کلی سلامت همه‌جانبه می‌شود.
نتیجه‌گیری: سیاست‌گذاران نظام سلامت با به‌کارگیری و توسعه‌ی این قدرت خواهند توانست تا مشکلاتی مانند یکسان نبودن امکانات بهداشتی در مناطق مختلف را برطرف نموده و همچنین استفاده از دانشگاه مجازی و آموزش الکترونیک که موجب رفع محدودیت‌های زمانی و مکانی است، فرصت آموزش را برای متقاضیان در نقاط مختلف کشور فراهم آورند.

محمدهیوا عبدخدا، طاها صمدسلطانی، لیلا قادری نانساء،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: برقراری روابط پویایی بین دانش‌آموختگان و دانشجویان باید اولویت بسیار مهمی برای دانشگاه‌ها باشد که در تلاشند تا در بازار رقابتی و متغیر به سرعت دانشگاه‌های نسل سوم پیشرفت کنند. به‌دلیل عدم ارتباط مؤثر با دانش‌آموختگان در دانشگاه‌های ایرانی و نقش این سیستم‌ها در اکوسیستم فناوری، هدف این مطالعه تحلیل نیازهای یک سامانه‌ی مدیریت دانش‌آموختگان است و یک مدل مفهومی پیشنهاد می‌شود.
روش‌ بررسی: پژوهش شامل دو فاز اصلی شامل تحلیل نیازها و طراحی فرایند و نرم‌افزار بود. در طول مهندسی نیازها، همان‌گونه که در مراجع تجزیه و تحلیل سیستم و طراحی توصیف شده است، ابتدا یک مرور سریع در پایگاه‌های اطلاعاتی منتخب در مورد توانایی‌ها و موردهای کاربردی مطالعات موجود و ویژگی‌های پیشنهادی سیستم‌های نوآورانه مدیریت دانش‌آموختگان انجام شد. موارد استخراج شده از مرور سریع در قالب یک چک‌لیست ارایه شد. سپس الزامات کاربردی از طریق مصاحبه با ۱۰ نفر از کارشناسان معاونت آموزشی دانشگاه و دانشکده و در طی دو دور روش دلفی استخراج شد. در مرحله بعد، فرایندهای کاری مشاهده شد و صاحبان فرایند مصاحبه شدند. نمودارهای UML برای رسیدن به توصیف مناسبی از یک سیستم خوب استفاده شد.
یافته‌ها: در این مطالعه، الزامات به دو دسته‌ی اصلی تقسیم شدند شامل: ۳۷ نیاز عملکردی و غیرعملکردی. دسته‌بندی عملکردی شامل سه زیرمجموعه‌ی مهم از نیازها بود: نیازهای اساسی، نیازهای اجتماعی و نیازهای نوآوری. نیازهای اساسی شامل مواردی بودند که باید برای عملکرد پایه‌ای سیستم فراهم شوند. نیازهای اجتماعی به توانایی سیستم در تسهیل تعاملات کاربر اشاره داشتند و نیازهای نوآوری شامل امکانات و ویژگی‌های جدید و خلاقانه‌ای بودند که می‌توانستند به سیستم افزوده شوند. متخصص مهندسی نرم‌افزار، این نیازهای عملکردی را تجزیه و تحلیل کرد و سپس آن‌ها را به موردهای کاربردی سیستم تبدیل نمود تا به بهترین شکل در توسعه سیستم لحاظ شوند.
نتیجه‌گیری: مدل مفهومی سامانه مدیریت ارتباط با دانش‌آموختگان پیشنهاد شده بر اساس مهندسی نیازهای محور کاربر تحلیل و مدل‌سازی شد. مدل ارایه شده یک پیشنهاد عملی برای اجرای مؤثر مکانیزم ارتباطی و تعامل فعال بین دانش‌آموختگان و همچنین دانشجویان فعلی، اعضای هیئت‌علمی و سایر کارکنان در یک اکوسیستم نوآوری و کارآفرینی فراهم می‌کند.

مریم کاتبی، مسعود بحرینی، راضیه باقرزاده، شهناز پولادی،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مدیران پرستاری برای کاهش چالش‌های تصمیم‌گیری و مشکلات سیستمیک از هوش مدیریتی بهره می‌برند. هوش هیجانی، یکی از مؤلفه‌های کلیدی هوش مدیریتی، نقش مهمی در عملکرد شغلی و رهبری دارد. این توانایی به مدیران کمک می‌کند تا احساسات خود و دیگران را درک کرده و ارتباطات مؤثرتری برقرار کنند. مدیران در محیط‌های پیچیده مانند بیمارستان‌ها، همچنین نیاز به تفکر سیستمی دارند. تفکر سیستمی به مدیران امکان می‌دهد تا مشکلات را به شیوه‌ای جامع و یکپارچه حل کنند و دقت و کارآیی تصمیم‌گیری‌ها را بهبود بخشند. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط هوش هیجانی و تفکر سیستمی در مدیران پرستاری بیمارستان‌های تابع دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر انجام شده است.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر یک مطالعه‌ی توصیفی-تحلیلی از نوع همبستگی می‌باشد. تعداد ۱۴۵ نفر از مدیران پرستاری شاغل در بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر بر اساس معیارهای ورود و به روش تمام‌شماری وارد مطالعه شدند. جهت جمع‌آوری داده‌ها از فرم اطلاعات جمعیت‌شناختی، پرسش‌نامه‌ی هوش هیجانی Bradberry و Greaves و پرسش‌نامه‌ی تفکر سیستمی امینی و همکاران استفاده شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و با روش‌های آمار توصیفی(فراوانی، میانگین و انحراف‌معیار) و آمار استنباطی (آزمون همبستگی پیرسون) تجزیه و تحلیل گردید. سطح معنی‌داری در تمام موارد کمتر از ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: در این مطالعه ۱۴۵ مدیر پرستاری شرکت کردند که ۸۸/۳ درصد زن، ۸۴/۸ درصد متأهل و ۸۷/۶ درصد دارای مدرک کارشناسی پرستاری بودند. همچنین میانگین سنی و میانگین سابقه‌کاری در پست مدیریتی شرکت‌کنندگان به‌ترتیب ۶/۳۷±۴۱/۹۳ و ۶/۵۲±۸/۶۸ بر حسب سال بود. میانگین نمره مؤلفه هوش هیجانی مدیران پرستاری ۱۱/۸۴±۱۳۰/۸۱(دامنه نمره: ۱۶۸-۲۸) و میانگین نمره تفکر سیستمی آن‌ها ۵/۹۰±۴۳/۳۰(دامنه نمره: ۵۶-۸) بوده است. هوش هیجانی ارتباط مثبتی با تفکر سیستمی داشت(۰/۰۰۱>P ؛۰/۳۶۵=r) اما پیش‌بین مثبتی برای تفکر سیستمی نبود(۰/۱۴۶=P ؛۰/۱۳۱=β).
نتیجه‌گیری: باتوجه به وجود همبستگی مثبت بین هوش هیجانی و تفکر سیستمی به‌عنوان یکی از شایستگی‌های ضروری مدیریت، پیشنهاد می‌شود که آموزش این مهارت‌ها در برنامه‌های آموزش مداوم پرستاران و مدیران پرستاری به منظور تقویت هوش هیجانی مدیران و به‌کارگیری راهبردهای سیستمیک در مدیریت‌های پرستاری در نظر گرفته شود.

نجمه ناظری، علی شعبانی، علیرضا نوروزی، مصطفی حسینی گلکار،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مرجعیت علمی به‌معنای ایجاد دسترسی به اطلاعات، رجوع و کاربست دانش است. وجود مراکز اطلاع‌رسانی قوی، از ملزومات پشتیبانی این مرجعیت به‌شمار می‌رود. باتوجه به عدم‌قطعیت‌های آینده، سناریوهای مختلفی برای دسترسی به اطلاعات در کشور وجود دارد که هرکدام نیازمند اقداماتی متناسب برای کاربست دانش هستند. این پژوهش، در پی درک نیازها و ضرورت‌های حوزه‌ی اطلاع‌رسانی کشور برای رسیدن به مرجعیت علمی(مرجعیت مراکز علمی و اطلاع‌رسانی) است.
روش بررسی: با استفاده از روش‌شناسی آینده‌پژوهی و ترکیبی از روش‌‎های کمی و کیفی، ابتدا شاخص‌های مراکز اطلاع‌رسانی استخراج شد. سپس، براساس نظرات خبرگان، اقداماتی برای رسیدن به مرجعیت علمی شناسایی گردید. جامعه خبرگان به صورت هدفمند از میان متخصصان با حداقل ۱۰ سال تجربه در حوزه‌‎های مرتبط انتخاب شدند. اعتبارسنجی سناریوها و رسیدن به اجماع با استفاده از پنل خبرگان و گروه کانونی انجام شد.    
یافته‌ها: مدل مفهومی با ۵ مولفه و ۲۶ عامل شناسایی شد که براساس ۱۰ پیشران اولویت‌گذاری گردید، دو عدم‌قطعیت کلیدی شامل دسترسی و مدیریت اطلاع‌رسانی و تکمیل چرخه‌ی اطلاعات، به سه سناریوی سنتی، انحصارگرایانه و دموکراتیک منجر گردید. همچنین، شاخص‌های مرتبط با مرجعیت علمی براساس نظر خبرگان تا افق ده ساله در هر یک از سناریوها تخمین زده شدند. یافته‌ها نشان داد که در شاخص‌های تبادل و انتقال دانش، تمایز کمتری وجود داشت و در شاخص‌های ترجمان، برون‌سپاری و بهره‌برداری دانش، تمایز بیشتری در بین سناریوهای گوناگون مشاهده شد که نشان‌دهنده‌ی ضرورت سوق دادن اثربخشی به سمت سودمندی بود. این تغییرات در لایه‌های فرایند و ارزش‌آفرینی مرجعیت علمی قابل پیگیری بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به برآورد وضعیت شاخص‌ها توسط خبرگان، در مرحله‌ی بهره‌‌برداری دانش در سناریوهای سنتی و انحصاری، دسترسی به اطلاعات در مؤلفه‌های تبادل و انتقال دانش به نحو مطلوب شکل نخواهد گرفت. بنابراین، در راستای به‌کارگیری کاربست دانش، وجود فرایندهای پشتیبانی، ترویج و تعامل علمی نقش بسزایی در ایجاد مرجعیت علمی ایفا خواهد کرد. اگرچه بشر تا افق میان‌مدت همچنان با حاکمیت نگرش دانش به مثابه‌ی قدرت و اطلاعات در جایگاه منبع قدرت روبه‌روست، برای نیل به مرجعیت علمی، گذار به نگرش‌هایی که حمایت بیشتر و بسترسازی بهتری برای شکل‌گیری چرخه‌ی اطلاعات و توزیع عمومی‌تر آن دارند، ضرورت دارد.

سمیرا سادات پورحسینی، نوذر نخعی، وحید یزدی فیض آبادی، ریحانه سلجوقی نژاد،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: اورژانس اجتماعی یکی از برنامه‌های مداخله‌ای با هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی به‌شمار می‌‌رود که وظیفه‌ی آن مداخله در بحران‌‌های اجتماعی است. آگاهی جامعه از این برنامه تأثیر بسزایی در مدیریت آسیب‌ها خواهد داشت. هدف این مطالعه بررسی وضعیت آگاهی و عملکرد در خصوص اورژانس اجتماعی است.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر، پیمایشی مبتنی بر پرسش‌نامه‌ی آنلاین در سال ۱۴۰۲ بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. شرکت‌کنندگان شامل ۷۰۶ نفر از شهر کرمان بودند. ابزار اندازه‌گیری شامل پرسش‌نامه‌ی ۴ بخشی: اطلاعات جمعیت‌شناختی، آگاهی از اورژانس اجتماعی، آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی و عملکرد در هنگام مواجهه با آسیب‌های اجتماعی بود.
یافته‌ها: میانگین سنی پاسخ‌دهندگان ۳۶ سال بود و اکثریت(۷۰/۳%) زن بودند. از نظر آگاهی از اورژانس اجتماعی، ۷۱% افراد و از نظر آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی، ۸۶/۷% از آگاهی نامطلوب برخوردار بودند. همچنین ۴۴/۲% افراد از عملکرد مطلوبی در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی برخوردار نبودند. رگرسیون لجستیک نشان داد که بین آگاهی از اورژانس اجتماعی با عملکرد و تحصیلات دانشگاهی رابطه‌ی معناداری وجود داشت. سطح عملکرد افرادی که آگاهی مطلوب داشتند، به‌طور متوسط ۲/۲۸ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که میزان آگاهی آن‌ها نامطلوب بود. سطح آگاهی افرادی که تحصیلات دانشگاهی داشتند، به‌طور متوسط ۳/۶۸ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که تحصیلات زیر دیپلم داشتند. بین آگاهی از مصادیق آسیب‌های اجتماعی با وضعیت تأهل نیز رابطه‌ای معنادار به‌دست آمد. سطح آگاهی افراد متأهل به‌طور متوسط ۰/۵۶ برابر نامطلوب‌تر از افراد مجرد بود. بین جنسیت و تحصیلات با عملکرد نیز رابطه‌ی معناداری مشاهده شد. سطح عملکرد مردان به‌طور متوسط ۱/۴۲ برابر مطلوب‌تر از زنان بود. سطح عملکرد افرادی که تحصیلات دانشگاهی و تحصیلات دیپلم داشتند، به‌ترتیب به‌طور متوسط ۴/۲۲ و ۳/۴۷ برابر مطلوب‌تر از افرادی بود که تحصیلات زیر دیپلم داشتند.
نتیجه‌گیری: با توجه به آگاهی ضعیف جامعه نسبت به اورژانس اجتماعی، ضرورت برنامه‌ریزی جهت ارتقای سطح آگاهی مردم در خصوص آسیب‌های اجتماعی و نحوه‌ی حمایت اورژانس اجتماعی از آسیب‌دیدگان اجتماعی احساس می‌شود.

مجتبی سلیمی بنی، مهدی قصابی چورسی، رقیه ارشاد سرابی،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: مالاریا یکی از چالش‌های بهداشتی در بسیاری از کشورهای جهان، محسوب می‌شود. ایران از جمله کشورهایی است که برنامه‌ی حذف مالاریا را در دستور کار خود قرار داده و امید است که انتقال محلی این بیماری را تا سال ۱۴۰۴ قطع کند. بهورزان به‌عنوان مراقبان بهداشتی اولیه نقش مهمی در شناسایی، کنترل و پیشگیری از مالاریا دارند، به‌روز بودن دانش و مهارت‌های آن‌ها از طریق آموزش‌های مستمر می‌تواند در موفقیت این برنامه مؤثر باشد. آموزش مجازی یکی از روش‌های نوین آموزشی است امکان این‌گونه از آموزش‌ها را فراهم می‌کند. مطالعه با هدف بررسی تأثیر دوره‌های بازآموزی مجازی بر دانش، نگرش و عملکرد بهورزان در اجرای برنامه‌ی حذف مالاریا در سال ۱۴۰۱ انجام شده است.
روش بررسی: پژوهش از نوع شبه‌تجربی قبل و بعد، با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون تک‌گروهی بود. جامعه شامل ۶۹ نفر بود که به روش سرشماری وارد مطالعه شدند. ابتدا پیش‌آزمون جهت ارزیابی سطح اولیه دانش، نگرش و عملکرد شرکت‌کنندگان در زمینه‌ی راهکارهای حذف مالاریا اجرا شد، سپس مداخله‌ی آموزشی به شیوه آموزش مجازی ارایه گردید و پس‌آزمون به‌منظور بررسی نتایج انجام شد. محتوای آموزشی در هشت جلسه‌ی ۴۵ دقیقه‌ای توسط مدرس مرکز آموزش بهورزی در محیط اسکای‌روم (sky room) برای مشارکت‌کنندگان ارایه شد. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسش‌نامه‌ی محقق‌ساخته بود. روایی پرسش‌نامه از طریق روایی محتوایی و پایایی آن در یک جلسه پیش از آموزش در یک مطالعه پایلوت توسط کارشناس مسئول بهورز بررسی و تأیید گردید. ضریب همبستگی آلفای کرونباخ سوالات پرسش‌نامه محاسبه و در سطح قابل‌قبول به‌دست آمد(۰/۸۳=r). داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون t تجزیه‌وتحلیل شدند.
یافته‌ها: از مجموع ۶۹ نفر شرکت‌کنندگان، ۴۰ نفر(۵۸%) مرد و ۲۹ نفر(۴۲%) زن بودند. مقایسه‌ی نتایج پیش‌آزمون و پس‌آزمون نشان داد که میانگین نمره‌های دانش، نگرش و عملکرد بهورزان پس از آموزش به‌ترتیب ۱/۰۵، ۱/۲ و ۱/۱۷ واحد افزایش یافته است که این تفاوت از نظر آماری معنادار بود(۰/۰۰۰=P).
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج، توجه به مزایای آموزش مجازی، از جمله دسترسی آسان، هزینه کمتر و پوشش گسترده، پیشنهاد می‌شود، این روش به‌عنوان مطالعه راهکار در برنامه‌های آموزشی کارکنان بهداشتی مورد استفاده قرار گیرد.

اکرم همتی پور، فاطمه کریمی، اعظم جهانگیری مهر، الهام عبدالهی شهولی، مهدی مکوندی،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از مهم‌ترین معضلات پزشکی، دردهای مزمن است که هرسال میلیون‌ها نفر گرفتار آن می‌شوند و درمان مناسبی هم به آن‌ها ارایه نمی‌شود. پژوهش‌ها بیانگر این است که یکی از پیامدهای درد مزمن، واکنش‌های عاطفی مثل اضطراب، افسردگی و استرس است که به‌خاطر اثرات درازمدت درد به وجود می‌آیند. از این‌رو، هدف پژوهش حاضر بررسی تعیین اثربخشی درمان شناختی-رفتاری بر سلامت روان و سطح شدت درد بیماران مبتلا به درد مزمن است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه‌تجربی ۱۲۶ بیمار با داشتن درد مزمن عضلانی اسکلتی و معیارهای ورود و خروج از مراکز فیزیوتراپی زیرنظر دانشکده علوم پزشکی شهرستان شوشتر به‌صورت هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی به دو گروه ۶۳ نفر مداخله و کنترل تقسیم شدند. گروه مداخله براساس درمان شناختی رفتاری به‌مدت سه ماه و ۱۲ جلسه آموزشی مداخله را دریافت نمودند. بیماران هردو گروه ابزار گردآوری اطلاعات را که شامل پرسش‌نامه‌ی عددی درد (VAS) و پرسش‌نامه‌ی سطح استرس، اضطراب و افسردگی DASS۲۱ بود، قبل از مداخله و یک هفته پس از اتمام مداخله آموزشی تکمیل نمودند. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون‌های توصیفی و پارامتریک(تی زوجی و تی مستقل) و همبستگی پیرسون و آنالیز کوواریانس از نرم‌افزار   SPSS استفاده شد.
یافته‌ها: میانگین سن شرکت‌کنندگان(۲۷/۱۶±۴۶/۱۲) سال بود. اثربخشی درمان‌شناختی-رفتاری تنها در گروه مداخله با کاهش معناداری از نظر سطح استرس و اضطراب و افسردگی(۰/۰۰۱>P) همراه بوده است و این کاهش نسبت به گروه کنترل بر میزان سطح استرس(۰/۰۳۲=P) اضطراب(۰/۰۳۰=P) و افسردگی(۰/۰۱۵=P) دیده شد. کاهش شدت درد در هر دو گروه به‌طور معناداری مشاهده شد(۰/۰۰۱>P). اما این کاهش در گروه مداخله نسبت به کنترل از نظر آماری تفاوتی نداشت(۰/۰۵>P).
نتیجه‌گیری: یافته‌های مطالعه‌ی حاضر بر اهمیت به‌کارگیری درمان‌های شناختی رفتاری به روش گروهی بر درمان استرس، اضطراب و افسردگی و شدت درد بیماران مبتلا به درد مزمن عضلاتی اسکلتی تأکید دارد.

مونا کنکوری، یوسف عرفانی، شرمین خرازی، ستاره حقیقت،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: سودوموناس آئروژینوزا (Pseudomonas aeruginosa) یک پاتوژن فرصت‌طلب گرم منفی است که اغلب در بیماران مبتلا به فیبروز کیستیک، زخم‌های سوختگی، نقص ایمنی، اختلال انسداد مزمن ریوی یافت می‌شود. علاوه بر این، سودوموناس آئروژینوزا همچنین یکی از مهمترین پاتوژن‌های مسبب عفونت‌های بیمارستانی اطلاق می‎‌شود که به‌طور گسترده در دستگاه‌های پزشکی(تهویه) یافت می‌شود؛ زیرا تمایل به رشد روی سطوح مرطوب دارند. با توجه به اهمیت درمان سیستیک‌فیبروزیس و توانایی تشکیل بیوفیلم توسط سودوموناس آئروژینوزا، این مطالعه به بررسی اثر نانوذره اکسیدروی بر بیان ژن‌های دخیل در تولید بیوفیلم سودوموناس آئروژینوزا در بیماران مبتلا به سیستیک‌فیبروزیس می‌‌پردازد.
روش بررسی: نمونه‌های خلط و گلو از ۱۵۰ بیمار مبتلا به سیستیک‌فیبروزیس تهیه و برای جداسازی سودوموناس آئروژینوزا در محیط کشت مکانکی آگار کشت داده شد و تست‌های تشخیصی و افتراقی برای شناسایی کلنی‌ها صورت گرفت. تست‌های حساسیت آنتی‌بیوتیکی بر روی جدایه‌های مثبت با استفاده از روش دیسک دیفیوژن(کربی- بائر) انجام شد.  نانوذره اکسیدروی باتوجه به دستورالعمل ساخت نانوذره ساخته شد و با میکروسکوپ SEM ارزیابی گردید. سویه‌های مقاوم به چند آنتی‌بیوتیک با ۱۶ میکروگرم بر میلی‌لیتر نانوذره اکسیدروی ۲ نانومتری تلقیح شدند و هاله مهاری سنجیده شد. بررسی اثر نانوذره بر کاهش بیان ژن‌های gacA، retS، lasR و rhlR با استفاده از روش Real-Time PCR سنجیده شد.
یافته‌ها: از مجموع ۱۵۰ نمونه دریافتی، ۷۳ (۴۸/۶۶%) مورد از جدایه‌ها به‌عنوان سودوموناس آئروژینوزا شناخته شدند. نتایج مقاومت آنتی‌بیوتیکی نشان داد که تمام جدایه‌های سودوموناس آئروژینوزا به آنتی‌بیوتیک‌های انتخابی مقاوم بودند. نتایج ارزیابی نانوذره با میکروسکوپ SEM نشان داد که نانوذره سنتز شده میانگین اندازه حدود ۰/۴۴±۴ نانومتردارد. نتایج تست Real-Time PCR نشان‌دهنده‌ی کاهش بیان ژن‌های gacA، retS، lasR و rhlR در حضور نانوذره اکسیدروی درسویه‌های سودوموناس آئروژینوزا بود. بیشترین اثر کاهشی بر سطح بیان ژن rhlR و کمترین بر سطح بیان ژن retS مشاهده گردید.
نتیجه‌گیری: استفاده از نانوذره اکسیدروی می‌تواند سبب حذف عفونت سودوموناس آئروژینوزا از طریق  کاهش بیان ژن‌های مورد مطالعه و ممانعت از تشکیل بیوفیلم شود و نتیجه‌ی درمانی بهتری را برای بیماران سیستیک‌فیبروزیس مبتلا به عفونت ریه ارایه دهد.

مسعود محمدی، علی موسوی زاده، میثم بهنام پور، سید حسن فقیهی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: پاندمی کووید ۱۹ جهان را با انواع مشکلات در ابعاد سلامت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه نموده است. مطالعه‌ی حاضر با هدف بررسی اقدامات کنترلی و پیشگیرانه در کنترل بیماری کووید ۱۹، بررسی اپیدمیولوژی و بروز تجمعی بیماری کووید ۱۹ و همچنین فعالیت‌های مدیریتی، توانمندسازی نیروها و برآورد ظرفیت‌ها در استان کهگیلویه و بویراحمد انجام شده است؛ همچنین سعی شده است تا بتوان از اطلاعات جغرافیایی GIS نیز جهت راهنمایی سیاست‌گذاران استفاده کرد.
روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر یک مطالعه مقطعی است که با استفاده از مرور اطلاعات معتبر در بازه زمانی۴۱ ماه پس از شناسایی اولین مورد بیماری در استان انجام شده است. اطلاعات جمع‌آوری شده شامل موارد نمونه‌گیری، موارد بستری، مرگ و همچنین آمار واکسیناسیون کووید ۱۹ از پورتال مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، سامانه یک‌پارچه بهداشت(سیب)، رصدخانه اطلاعات نظام سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جمع‌آوری گردید.
یافته‌ها: موارد ابتلا و مرگ تجمعی ناشی از بیماری کووید ۱۹ در استان به‌ترتیب ۱۳۰,۱۲۹ و ۱,۱۳۷ نفر می‌باشد. میزان بروز تجمعی موارد کووید ۱۹ دارای تست مثبت در استان ۱۷,۱۲۲/۲۳ به‌ازای صد‌هزار نفر جمعیت بوده و همچنین میزان مرگ‌و میر ناشی از بیماری کووید ۱۹ به‌ازای صد‌هزار نفر جمعیت استان کهگیلویه و بویراحمد ۱۴۹/۲ بوده است. مجموع کل واکسن تزریق شده در استان بر حسب محل پوشش افراد طبق سامانه یکپارچه بهداشت(سیب) ۱,۳۶۳,۷۰۳ دوز بود، همچنین افزایش ظرفیت تخت بخش مراقبت‌های ویژه در استان به تعداد ۵۵ تخت و راه‌اندازی سه دستگاه سی‌تی‌اسکن در بیمارستان‌های استان و راه‌اندازی آزمایشگاه سلولی و مولکولی در دو شهرستان بویراحمد و کهگیلویه و همچنین علاوه بر توزیع واکسن‌های کووید ۱۹ در کلیه خانه‌های بهداشت، پایگاه‌های سلامت و مراکز بهداشتی و درمانی و همچنین اعزام تیم‌های سیار انجام واکسیناسیون کووید ۱۹ جهت تزریق واکسن به‌صورت خانه به خانه و در ادارات و سازمان‌ها از جمله فعالیت‌های مدیریتی در حوزه‌ی کنترل کووید ۱۹ در استان بوده است.
نتیجه‌گیری: افزایش ظرفیت نمونه‌گیری از موارد مشکوک و شناسایی بیماران در کوتاه‌ترین زمان، ایزوله نمودن آن‌ها، انجام اقدامات مداخله‌ای در راستای ترغیب مردم به واکسیناسیون و همچنین ایجاد آگاهی در مورد پیشگیری از این بیماری بار ناشی از آن را کاهش داده و باعث افزایش ظرفیت پاسخ‌گویی نظام سلامت استان شده است.

ثمین رضاپور، محمد جبرائیلی، اسماعیل مهرآیین، هاله آیت الهی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: خودآزمایی پستان یکی از روش‌های غربالگری توصیه شده برای تشخیص زودهنگام سرطان پستان است که می‌تواند در هر سنی برای هر خانمی استفاده شود. برنامه‌های کاربردی تلفن هوشمند می‌توانند استراتژی کم هزینه و مؤثری را برای پیشگیری سرطان پستان در زنان از طریق تغییر رفتار و تشویق زنان به آگاهی از سلامت پستان فراهم نمایند. هدف از این تحقیق، تعیین نیازهای یادگیری و ترجیحات زنان در توسعه برنامه کاربردی خودآزمایی پستان می‌باشد. 
روش بررسی:‌ این مطالعه‌ی توصیفی- مقطعی در سال ۱۴۰۲ انجام شد؛ جامعه آماری پژوهش شامل ۱۲۰ نفر از زنان شاغل در دانشکده‌های دانشگاه علوم پزشکی ارومیه بود که از طریق ﻃﺒﻘﻪﺍﻱ- ﻧﺴﺒﺘﻲ انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها، پرسش‌نامه‌ای طراحی شد که روایی آن براساس روش اعتبار محتوا و نظر صاحب‌نظران تأیید گردید. برای تعیین پایایی پرسش‌نامه نیز از روش آزمون-بازآزمون استفاده شد؛ که ضریب همبستگی پیرسون ۸۵ درصد به‌دست آمد. درجه اهمیت هر یک آیتم‌های موجود در پرسش‌نامه بر اساس طیف پنج‌گانه‌ی لیکرت(۵-۱) تعیین گردید. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شد.
یافته‌ها: از دیدگاه زنان، مهمترین نیازهای یادگیری مربوط به عوامل خطر ابتلا به سرطان پستان(۴/۶۸)، اهمیت تشخیص به‌موقع سرطان پستان (۴/۳۳)، نحوه‌ی انجام خودآزمایی پستان(۴/۳۸)، نقش خودآزمایی سینه در پیشگیری از سرطان پستان (۴/۱۸)، راه‌های تشخیص زودرس سرطان پستان (۴/۱۱)، انواع فعالیت‌های فیزیکی(۴/۱۶) و رژیم غذایی سالم(۴/۰۸) مرتبط با پیشگیری از سرطان پستان است. از نظر قابلیت‌های فنی برنامه کاربردی نیز مهمترین آیتم‌ها شامل محتوای آموزشی چند‌رسانه‌ای(۴/۶۱)، آموزش خودآزمایی(۴/۵۲)، ارایه اطلاعات در مورد علایم هشداردهنده(۴/۳۳)، یادآوری زمان خودآزمایی(۴/۲۹) و سهولت استفاده از برنامه(۴/۲۰) بود.
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که در محتوای آموزشی باید عوامل خطر و نقش رژیم غذایی و  فعالیت فیزیکی در پیشگیری از سرطان پستان ارایه شود و نحوه‌ی انجام دقیق خودآزمایی پستان با محتوای چندرسانه‌ای آموزش داده شود. همچنین قابلیت‌های فنی برنامه کاربردی تلفن‌همراه هوشمند باید به‌گونه‌ای طراحی شود که متناسب با نیازهای یادگیری زنان بوده و محرمانگی اطلاعات و حریم خصوصی افراد حفظ شود.

محمدمهدی سپهری، مینو فتحی، نسرین طاهرخانی، رقیه خشا،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: توسعه‌ی برنامه‌های خودمدیریتی دیابت بارداری مبتنی بر ابزارهای سلامت همراه با توجه به میزان شیوع این عارضه، می‌تواند کیفیت زندگی مادران باردار را افزایش و هزینه‌ی مراقبت‌های بهداشتی و درمانی را کاهش دهد. برای توسعه‌ی چنین برنامه‌ای لازم است تا نقش‌آفرینان کلیدی این سیستم شناسایی و روابط بین آن‌ها تعیین شود. 
روش بررسی: پژوهش در چهار فاز انجام شد. در فاز اول به شناسایی نقش‌آفرینان و نقش‌های کلیدی در پیشینه‌ی پژوهش پرداخته شد. در فاز دوم با مصاحبه‌ی حضوری با خبرگان، نقش‌آفرینان و نقش‌های شناسایی شده ارزیابی شدند. در فاز سوم به شناسایی روابط بین آن‌ها پرداخته شد. این مرحله با طراحی و تکمیل پرسش‌نامه‌هایی که به بررسی وجود یا نبود ارتباط بین نقش‌آفرینان و نقش‌ها می‌پرداختند، انجام گرفت. در فاز آخر کلیدی‌ترین نقش‌ها و نقش‌آفرینان با تحلیل شبکه‌های اجتماعی تعیین شدند. به این منظور از سه شاخص مرکزیت درجه، بینابینی و نزدیکی بردار ویژه استفاده شد. 
یافته‌ها: در کل ۲۲ نقش‌آفرین و ۱۷ نقش شناسایی شدند. براساس نتایج به‌دست آمده، وزارت بهداشت با شاخص مرکزیت درجه ۴۱/۱۲ پرنفوذترین و قدرتمندترین نقش‌آفرین موجود در این شبکه است. پزشک فوق‌تخصص غدد، کارشناس تغذیه و متخصص زنان به‌ترتیب با شاخص‌های مرکزیت درجه ۳۸/۵۲، ۳۶/۷۹ و ۳۱/۶۰ در رتبه‌های بعدی قرار دارند. این موضوع نشان می‌دهد که پذیرش این شبکه توسط جامعه پزشکان نقش بسیار مهمی دارد. همچنین مقدار هر سه شاخص مرکزیت برای نقش آموزش به بیماران، بالاترین میزان را دارد؛ بعد از آن نقش‌های آموزش به متخصصان و کارکنان سلامت، حمایت از بیماران در انجام رفتارهای خودمراقبتی، امنیت و حفظ حریم خصوصی بیمار، به‌عنوان کلیدی‌ترین نقش‌ها شناسایی شدند. 
نتیجه‌گیری: در این پژوهش سعی شد تا ابعاد مختلف طراحی شبکه و نقش‌آفرینان تأثیرگذار بر روی خودمدیریتی دیابت بارداری به‌وسیله‌ی سلامت همراه شناسایی شوند. نقش‌آفرینان وزارت بهداشت و کمیته ملی پیشگیری، دارای بیشترین ارتباط با یکدیگر در انجام نقش‌های مشترک هستند. از این‌رو وزارت بهداشت می‌تواند برخی از نقش‌ها را به‌طور کامل به کمیته ملی پیشگیری واگذار نماید. از طرفی با شناسایی نقش‌های کلیدی ضرورت وجود آموزش و تخصیص بودجه به آن‌ها می‌باید در دستورکار قرار گیرد. 

فاطمه عباسی قلعه تکی، مریم کازرانی، اعظم شاهبداغی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: خدمات کتابخانه‌های بیمارستانی جزو زیرساخت‌های اساسی جهت ارتقای آمادگی سلامت الکترونیک هستند. این پژوهش به ارزیابی مؤلفه‌های آمادگی سلامت الکترونیک در کتابخانه‌های بیمارستانی اصفهان پرداخته است.
روش بررسی: پیمایش توصیفی از نوع کاربردی است. جامعه آماری ۱۰ کتابخانه بیمارستانی دولتی شهر اصفهان و تکمیل‌کنندگان پرسش‌نامه، مدیران کتابخانه‌های یادشده هستند. ابزار پژوهش، پرسش‌نامه‌ی محقق ساخته است که با مرور عمیق و جامع متون مرتبط تهیه شد. پرسش‌نامه‌ی ۶۱ سوالی بر اساس مقیاس لیکرت تنظیم شده است و چهار بخش دارد: آمادگی یادگیری (R۱)، آمادگی اصلی (R۲)، آمادگی اجتماعی (R۳) و آمادگی فناوری (R۴). برای تعیین روایی محتوایی پرسش‌نامه از نظرات استادان و متخصصان و کارشناسان خبره استفاده شد که روایی آن تأیید شد و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ ۰/۸۳ تأیید گردید. از آمار توصیفی برای بررسی داده‌ها استفاده شد.
یافته‌ها: کتابخانه‌های بیمارستانی اصفهان از نظر آمادگی یادگیری با امتیاز ۳/۷۷ در وضعیت خوب، از نظر آمادگی اصلی با امتیاز ۳/۴۹ در وضعیت متوسط و از نظر آمادگی اجتماعی با امتیاز ۲/۴۷ و آمادگی فناوری با امتیاز ۲/۴۸ در وضعیت ضعیف قرار دارند. شاخص«سطح سواد فناوری و خدمات مرتبط با مراقبت‌های بهداشتی» با امتیاز ۲/۹ از مؤلفه‌ی آمادگی اصلی، شاخص«سیاست‌های مربوط به بازپرداخت» با امتیاز ۱ از مؤلفه‌ی آمادگی اجتماعی، شاخص«آموزش منابع اطلاعاتی» با امتیاز ۱/۸ از مؤلفه‌ی آمادگی یادگیری، شاخص«دسترسی سازمان به آموزش فناوری اطلاعات و ارتباطات» با امتیاز ۱/۳۵ از مؤلفه‌ی آمادگی فناوری جزو شاخص‌های ضعیف شناسایی شدند. به‌صورت کلی با توجه به میانگین امتیازات دریافت شده همه کتابخانه‌های بیمارستانی دولتی شهر اصفهان از نظر آمادگی سلامت الکترونیک در وضعیت متوسط قرار دارند.
نتیجه‌گیری: کتابخانه‌های بیمارستانی برای پیوستن به مقوله‌ی سلامت الکترونیک با چالش‌های متنوعی از جمله کمبود آمادگی در بخش فناوری روبه‌رو هستند. نبود سیاست‌گذاری‌های مناسب برای پیاده‌سازی سلامت الکترونیک در کتابخانه‌ها، عدم‌مهارت کاربران در کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات، ناآگاهی کاربران از خدمات سلامت الکترونیک مورد نیاز در کتابخانه، کمبود نیروی انسانی حرفه‌ای و نبود آموزش‌های مرتبط با سلامت الکترونیک برای کاربران از چالش‌های پیش‌رو در کتابخانه‌های بیمارستانی در بخش آمادگی سلامت الکترونیک شده است که انتظار می‌رود در جهت ارتقای آمادگی سلامت الکترونیک مورد توجه قرار گیرد. 


صفحه 37 از 39     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به پیاورد سلامت می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb