766 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشی اصيل
مهدیه جعفری، مجید رضوی، سپیده فنایی نوکار، مهریار تقوی گیلانی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: فشارخون بالا شایعترین بیماری همراه در جراحی آب مروارید است و افزایش شدید فشارخون گاهی باعث به تعویق انداختن جراحی میگردد. هدف مطالعه، ارزیابی ارتباط فشارخون قبل از عمل با تغییرات همودینامیک حین جراحی و عوارض قلبی، عروقی و مغزی بعد از جراحی آب مروارید است.
روش بررسی: این مطالعهی کوهورت آیندهنگر روی ۱۶۰ بیمار کاندید جراحی آب مروارید در بیمارستان خاتمالانبیای مشهد انجام شد. بیماران قبل از القای بیهوشی بر اساس میزان فشارخون به سه گروه تقسیم شدند: فشارخون طبیعی(کمتر از ۱۴۰/۹۰) ۱۰۰ نفر، فشارخون بالا(۱۴۰/۹۰ تا ۱۸۰/۱۱۰) ۳۰ نفر و فشارخون بحرانی(بیشتر از ۱۸۰/۱۱۰) ۳۰ نفر. فشارخون و ضربان قلب بیماران قبل از ورود به اتاقعمل، قبل از بیهوشی و هر ۵ دقیقه تا انتهای جراحی، بعد از ورود به ریکاوری و بعد از انتقال به بخش اندازهگیری شد. عوارض قلبی، عروقی و عصبی بعد از ۲۴ ساعت بررسی شد. دادهها با نرمافزار SPSS ارزیابی و ۰/۰۵>P معنیدار در نظر گرفته شد.
یافتهها: تفاوت معنیداری از نظر پارامترهای دموگرافیک و همودینامیک قبل از عمل وجود نداشت. قبل از القای بیهوشی، فشارخون بیماران نسبت به بخش افزایش نشان داد که در گروههای فشارخون بالا و بحرانی مشخصتر بود(۰/۰۰۱=P). بعد از القای بیهوشی، فشارخون کاهش یافت که در گروه فشارخون بحرانی مشخصتر از دو گروه دیگر بود(۰/۰۰۱=P). ضربان قلب بیماران هم بعد از ورود به اتاق عمل افزایش یافت و بعد از القای بیهوشی به حد طبیعی رسید ولی در سه گروه، تفاوت معنیداری نداشت(۰/۲۵=P). کاهش فشارخون سیستولیک(کمتر از ۹۰ میلیمتر جیوه) در حین مطالعه و همچنین عوارض قلبی عروقی و عصبی تا ۲۴ ساعت در سه گروه تفاوت معنیداری نداشت(بهترتیب ۰/۷۵=P و ۰/۰۸=P).
نتیجهگیری: بیثباتی فشارخون در بیماران مبتلا به فشارخون بحرانی بیشتر بود، اما با عوارض زودرس و ناتوانکننده همراه نبود. تغییرات همودینامیک اولیه، با القای بیهوشی به سرعت کاهش و در طول جراحی کنترل گردید. باتوجه به یافتههای مطالعه، بالابودن فشارخون قبل از القای بیهوشی بهتنهایی برای لغو جراحی کاتاراکت کفایت نمیکند.
محمد قاسم بندی، سمانه دهقان ابنوی، نگین لارتی، فوزیه حموله طهماسبی، جابر ذبیحی راد،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از شایعترین اختلالات اسکلتی عضلانی در بین پرستاران اتاقعمل کمردرد است که مطالعات متعددی علل و عوامل مؤثر بر آن را بهخوبی تببین کردهاند. اما مطالعاتی با تأکید بر مشخصات و ابعاد کمردرد و ارتباط آن با عوامل مؤثر بر آن انجام نشده است. ازاینرو هدف از این مطالعه بررسی شیوع عارضهی کمردرد و ویژگیهای آن مانند طول مدت کمردرد و شدت کمردرد و ارتباط آنها با مشخصات دموگرافیک پرستاران اتاقعمل میباشد.
روش بررسی: این مطالعهی مقطعی بر روی ۳۵۰ نفر از پرستاران اتاقعمل در بیمارستانهای آموزشی اهواز در ایران در سال ۱۴۰۲ انجام شد. جمعآوری دادهها با استفاده از پرسشنامهای شامل دو بخش اطلاعات دموگرافیک و مشخصات کمردرد(نوع، شدت و طول مدت کمردرد) انجام گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: ۶۴/۸% افراد زن، ۶۳/۵% متأهل و میانگین سنی آنها ۷/۰۲±۳۳/۸۳ سال بود. شیوع کمردرد در بین آنها ۷۴/۳% بود. در ۶۰/۷% مواردی که کمردرد داشتند، اولین تجربهی کمردرد در ۵ سال گذشته بوده است. بیشترین تشخیص کمردرد اختلالات عضلانی(۲۹/۹%)بود. همچنین ۵۷/۳% از آنها فقط درد در ناحیه کمر و ۴۲/۷% از آنها مبتلا به کمردرد منتشر به پا بودند. از نظر مشخصات کمردرد بین طولمدت و شدت کمردرد با اطلاعات دموگرافیک ارتباط آماری معناداری مشاهده نشد(۰/۰۵>P). بین نوع کمردرد با جنسیت و سطح تحصیلات و همچنین بین طول مدت کمردرد و شدت کمردرد ارتباط آماری معناداری یافت شد(۰/۰۵>P).
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان داد که شیوع کمردرد در پرستاران اتاقعمل بالاست و تفاوتهایی در نوع کمردرد بر اساس جنسیت و سطح تحصیلات مشاهده شد که میتواند ناشی از تفاوت فردی باشد. همچنین، رابطهی معناداری بین طول مدت کمردرد و شدت آن ممکن است نشاندهندهی تأثیر طول دورهی کمردرد بر شدت آن باشد که ارایه مشاورهها و برنامههای درمانی برای پرستاران که در مراحل اولیه کمردرد هستند، پیشنهاد میگردد.
میثم داستانی، نرجس بحری، مهدی مشکی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مراکز تحقیقات عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت ایران با بهرهگیری از ظرفیتهای موجود با انجام پژوهش در راستای شناسایی و بهکارگیری روشهای مؤثر در کاهش نابرابریهای اجتماعی سلامت حرکت میکند. بنابراین مطالعهی حاضر به تجزیهوتحلیل انتشارات علمی این مراکز با استفاده از روش علمسنجی پرداخته است.
روش بررسی: مطالعهی حاضر با بهکارگیری روش علمسنجی انجام شده است. جامعه آماری مطالعه، شامل تمامی مدارک علمی تولید شده در مراکز تحقیقات عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت ایران در پایگاه استنادی اسکوپوس تا پایان سال ۲۰۲۳ بود. جهت تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار بیبلیوشاینی بستهی بیبلیمتریکس در زبان برنامهنویسی R استفاده شده است.
یافتهها: نتایج نشان داد که مراکز تحقیقات عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت ایران ۸۳۵۸ انتشار علمی داشتهاند. روند انتشارات از سال ۲۰۱۰ آغاز شده و در سال ۲۰۲۲ به اوج خود رسیده است. مقالات پژوهشی اصیل(۷۱۹۷ مدرک) بیشترین نوع انتشارات بودهاند. مجلات آموزش و ارتقای سلامت، پزشکی جمهوری اسلامی ایران و کومش بیشترین انتشارات را داشتهاند. دانشگاههای علوم پزشکی تهران(۱۵۰۵ مقاله)، شهید بهشتی(۱۰۸۰ مقاله) و تبریز(۹۵۵ مقاله) پیشرو هستند. همکاریهای بینمؤسساتی نشاندهندهی نقش کلیدی دانشگاه تهران است. همکاری بینالمللی عمدتاً با آمریکا، انگلستان و استرالیا بوده است. کلیدواژههای اصلی شامل کووید-۱۹، کیفیت زندگی و شیوع است. موضوعات کلیدی پژوهشی شامل سلامت روان، زنان، چاقی و دیابت بوده و در دوره ۲۰۲۴-۲۰۲۳ به سمت مراقبتهای بهداشتی اولیه و گروههای آسیبپذیر گسترش یافتهاست.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که مراکز تحقیقاتی مرتبط با عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت در ایران، روند روبهرشدی در تولیدات علمی و گسترش حوزههای پژوهشی خود داشته است. این پیشرفت نهتنها در افزایش تعداد انتشارات علمی بلکه در تغییر رویکردهای پژوهشی از تمرکز بر بیماریهای خاص به مسایل کلانتری مانند سیاستگذاری سلامت، سلامت روان و نابرابریهای اجتماعی در سلامت مشهود است. یافتههای این مطالعه میتواند راهنمای ارزشمندی برای سیاستگذاران و پژوهشگران در تعیین اولویتهای تحقیقاتی در حوزهی عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت باشد.
ژیلا مقبولی، سلاله امام قلی پور، مجید رمضانی، محمد علی صحرائیان،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلالات طیف نورومیلیت اپتیکا یک اختلال نادر در سیستم عصبی مرکزی است که عمدتاً بر اعصاب بینایی و نخاع تأثیر میگذارد. این اختلالات با اتصال آنتیبادی IgG به آکواپورین-۴ مرتبط است که باعث تخریب آستروسیتها و آکسونها میشود. آکواپورین-۴ همچنین در عضلات اسکلتی بیان میشود و بر مسیرهای تنظیمی انرژی زیستی و جابهجاییهای کلسیم (⁺Ca۲) تأثیر میگذارد. هدف این مطالعه بررسی همراهی بین آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت و تراکم استخوان پایین در بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه، ۳۲ بیمار مبتلا به نورومیلیت اپتیکا و ۳۷ فرد که از لحاظ سن و جنس با گروه مورد همگن بودند و سابقه بیماری نورولوژیکی و دیگر بیماریهای حاد و مزمن نداشتند، بهعنوان گروه شاهد وارد مطالعه شدند. بیماری نورومیلیت اپتیکا بر اساس معیارهای وینگرچاک شناسایی شد. میزان تراکم استخوانی با استفاده از روش دگزا در سه ناحیهی استخوانی ارزیابی شد: کل هیپ، گردن فمور، و مهرههای کمری نخاعی (L1-L4) و تراکم استخوان بر اساس امتیاز Z جهت تعیین همراهی کاهش تراکم با بیماری تعریف شد. امتیاز Z کمتر از منفی ۲ بهعنوان کاهش شدید تراکم استخوان طبقهبندی شد.
یافتهها: از بین بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا، ۱۵/۶% بیماران حداقل در یک ناحیه(کل هیپ، گردن فمور یا کمر) همراه با کاهش شدید تراکم استخوانی بودند؛ درحالیکه فقط ۵/۴% از افراد گروه شاهد با کاهش شدید تراکم استخوان همراه بودند(۰/۰۱=P). نتایج تراکم استخوان نشان میدهد که امتیاز Z در ناحیه گردن فمور و لگن در افراد مبتلا به نورومیلیت اپتیکا به طور معناداری کمتر از گروه شاهد بود(۰/۰۵>P). همچنین، در بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا، امتیاز Z ناحیه گردن فمور و لگن در بیماران با تست آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت به طور معناداری پایینتر از گروه شاهد بود(۰/۰۵>P). در مدل رگرسیون بعد از تطبیق سن، جنس، شاخص تودهبدنی و سابقهیمصرف مکمل ویتامین D، بیماران با تست آنتیبادی آکواپورین-۴ مثبت تراکم استخوانی پایینتری داشتند(۰/۰۲=P).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان میدهد که آکواپورین-۴ ممکن است در متابولیسم استخوان بیماران مبتلا به نورومیلیت اپتیکا نقش داشته باشد.
سام ترابینژاد، محدثه استواری دیلمانی، فرهاد نیکخواهی، رضا بیگ وردی، فاطمه فردصانعی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه وهدف: باکتری استنوتروفوموناس مالتوفیلیا، یک باسیل گرم منفی غیرتخمیری و سومین عامل شایع عفونتهای بیمارستانی است. درمان عفونتهای ناشی از این باکتری بهدلیل پتانسیل بالای مقاومت چندگانهی آن به طیف وسیعی از آنتیبیوتیکها و ایجاد بیوفیلم، همیشه موفقیتآمیز نبوده است. بدیهی است که تشخیص دقیق و بهموقع عوامل باکتریال ایجادکنندهی عفونتهای بیمارستانی و تعیین الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها میتواند سهم بسزایی در کنترل عفونت در بیمارستان داشته باشد. هدف از این مطالعه تعیین فراوانی باکتری استنوتروفوموناس در نمونههای بالینی مختلف و تعیین تولید میزان بیوفیلم و حساسیت میکروبی ایزولهها میباشد.
روش بررسی: در یک مطالعهی مقطعی-توصیفی از فروردینماه تا اسفند ماه ۱۴۰۲ ایزولههای گرم منفی غیرتخمیری مشکوک به استنوتروفوموناس مالتوفیلیای جدا شده از نمونههای بالینی مختلف از بیمارستانهای آموزشی استان قزوین(بوعلی، ولایت) جمعآوری و بررسی گردیدند. پس ازتأیید فنوتیپی و مولکولی ایزولهها با روشهای استاندارد، الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها و میزان تولید بیوفیلم انها به روش میکروپلیت تیتر بررسی گردید.
یافتهها: در این مطالعه از ۵۰ ایزولهی جمعآوری شده، بیشترین تعداد ایزوله از کشت خون(۳۳ ایزوله) و کمترین تعداد ایزوله از نمونه ادرار(۱ ایزوله) جداسازی شده بودند. همچنین بیشترین میزان فراوانی نمونهها مربوط به بخش اورژانس با ۳۲ نمونه(۶۳/۸%) و کمترین میزان فراوانی مربوط به بخشهای گوش و حلق و بینی، انکولوژی، هریک با ۱ نمونه(۰/۸%) گزارش گردید. تمام ایزولهها بهعلت مقاومت ذاتی این باکتری به کارباپنمها، ۱۰۰% به ایمیپنم و مروپنم مقاوم بودند که بهعنوان تأییدی در شناسایی این باکتری بود. بیشترین میزان حساسیت به آنتیبیوتیکهای لوفلوکساسین، مینوسیکلین و کوتریماکسازول بهترتیب با فراوانی ۹۰%، ۸۸% و ۸۴% مشاهده شد. بیشترین میزان مقاومت به آنتیبیوتیک سفتازیدیم مشاهده شد که ۸۸% گزارش شد. دراین مطالعه ۷۰% سویهها بیوفیلم قوی تولید کردند.
نتیجهگیری: این مطالعه شاهد افزایش عفونتهای بیمارستانی ناشی از استنوتروفوموناس مالتوفیلیا در نمونههای بالینی بیمارستانهای شهر قزوین بود. آگاهی از فراوانی پاتوژنهای فرصت طلب عامل عفونتهای بیمارستانی و الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها منجر به کنترل عفونتهای ناشی از این پاتوژنها، درمان مناسب عفونتها و کاهش میزان مرگو میر در بیماران بستری میشود. در این مطالعه ایزولهها حساسیت بالایی به آنتیبیوتیکهای خانواده فلوروکوئینولونها و آنتیمتابولیتها داشتند.
کیوان کرامتی، سینا ادیب، محمود احمدی همدانی، لیلا محمدنژاد نصرآبادی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: برونکوتیدی داروی گیاهی ایرانی برای مصرف انسانی و با خواص ضد سرفه و خلطآوری است. ایزوپروترنول آگونیست غیرانتخابی گیرندههای بتا آدرنرژیک است که گرچه تاکنون از آن بهعنوان دارو در مواردی نظیر مقابله با برادیکاردی استفاده شده، ولی برپایه نتایج حاصل از برخی پژوهشها مشخص گردیده است که ایزوپروترنول میتواند منجر به آسیبهای بافتی و تغییرات هماتولوژیکی نیز شود. هدف از این پژوهش، ارزیابی هماتولوژیکی تداخل اثر برونکوتیدی و ایزوپروترنول بود.
روش بررسی: این مطالعه از نوع تجربی بود. از ۱۸ سر موش صحرایی نر نژاد ویستار در ۳ گروه آزمایشی شامل کنترل، دریافتکنندهی ایزوپروترنول و نرمالسالین و دریافتکنندهی ایزوپروترنول و برونکوتیدی استفاده شد(هر گروه ۶ موش). در گروه کنترل مداخلهای صورت نگرفت. ایزوپروترنول بهصورت تزریقی در دو نوبت و نرمالسالین و برونکوتیدی به شکل خوراکی در پنج نوبت تجویز شدند. در پایان از موشها خونگیری شد و تعداد گلبولهای سفید، تعداد گلبولهای قرمز، درصد هماتوکریت، میزان هموگلوبین، میانگین حجم گلبولهای قرمز، میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز و تعداد پلاکتها سنجیده شدند و تحلیل آماری دادهها از طریق آزمون آماری آنالیز واریانس یکطرفه با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد.
یافتهها: از نظر تعداد گلبولهای سفید تفاوت گروههای آزمایشی معنیدار نبود. گروه ایزوپروترنول و نرمالسالین از نظر تعداد گلبولهای قرمز، درصد هماتوکریت، میزان هموگلوبین و تعداد پلاکتها در مقایسه با گروه کنترل افزایش معنیداری داشت. تفاوت گروه ایزوپروترنول و برونکوتیدی از نظر تعداد گلبولهای قرمز، درصد هماتوکریت و تعداد پلاکتها در مقایسه با گروه کنترل معنیدار نبود. از نظر میزان هموگلوبین و میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز گروه ایزوپروترنول و برونکوتیدی در مقایسه با گروه کنترل افزایش معنیداری داشت. از نظر میانگین حجم گلبولهای قرمز تفاوت گروههای آزمایشی معنیدار نبود. گروه ایزوپروترنول و نرمالسالین از نظر میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز با گروه کنترل تفاوت معنیدار نداشت.
نتیجهگیری: بر مبنای یافتههای حاصل از این پژوهش میتوان نتیجه گرفت که برونکوتیدی نه تنها از برخی تغییرات هماتولوژیکی ناشی از ایزوپروترنول نظیر افزایش تعداد گلبولهای قرمز و پلاکتها جلوگیری میکند، بلکه میتواند از طریق افزایش قابل توجه در میزان هموگلوبین و میانگین غلظت هموگلوبین در گلبولهای قرمز، ظرفیت خون را از نظر اکسیژنرسانی نیز افزایش دهد. برونکوتیدی احتمالاً از طریق مقابله با استرس اکسیداتیو یا بهواسطه اثر مستقیم بر مغز استخوان موجب چنین اثراتی شده است که البته بهمنظور بررسی چنین احتمالاتی، انجام پژوهشهای تکمیلی ضروری است.
شقایق تقی زاده، شهنام صدیق معروفی، کیمیا خنکدار، عطیه سادات سجادی، علیرضا باباجانی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سبک یادگیری، رویکرد ترجیحی هر فراگیر برای دریافت، پردازش و یادگیری اطلاعات است و بهعنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در ارتقای فرایند آموزش و یادگیری دانشجویان شناخته میشود. مطالعهی حاضر با هدف بررسی ارتباط بین سبکهای یادگیری بر اساس مدل VARK با جنسیت، عملکرد تحصیلی و نیمسال تحصیلی دانشجویان کارشناسی هوشبری دانشگاه علوم پزشکی ایران (IUMS) انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی(مقطعی) و در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ با روش سرشماری بر روی ۶۵ نفر از دانشجویان کارشناسی هوشبری دانشگاه علوم پزشکی ایران که در ترمهای دوم، چهارم و ششم مشغول به تحصیل بودند، انجام گرفت. برای جمعآوری دادهها از نسخه روانسنجیشده پرسشنامهی VARK با ضریب پایایی آلفای کرونباخ ۹۸/۶ استفاده شد. دادهها با نرمافزار SPSS و با بهرهگیری از آزمونهای آماری توصیفی(میانگین و درصد فراوانی) و استنباطی(کایدو و ANOVA) تحلیل گردید. سطح معناداری ۰/۰۵>P در نظر گرفته شد.
یافتهها: از مجموع ۶۰ پرسشنامه تکمیلشده(۳۲ دانشجوی دختر و ۲۸ دانشجوی پسر)، ۸۶/۷ درصد از دانشجویان تنها از یک سبک یادگیری(تکوجهی) و ۱۳/۳ درصد از چند سبک یادگیری(چندوجهی) استفاده میکردند. سبک یادگیری غالب، سبک شنیداری با ۴۶/۷ درصد بود و سبک حرکتی با ۲۳/۳ درصد در رتبه دوم قرار گرفت، در حالیکه سبک بینایی با تنها ۵ درصد کمترین فراوانی را داشت. در میان سبکهای چندوجهی، ترکیب شنیداری–حرکتی با ۶/۷ درصد شایعترین بود. در تمام ترمهای تحصیلی(دوم، چهارم و ششم)، سبک شنیداری سبک غالب محسوب میشد و تفاوت معناداری بین ترمهای مختلف از نظر نوع سبک یادگیری مشاهده نشد(۰/۰۹۴=P). همچنین در هر دو گروه جنسیتی نیز سبک شنیداری بیشترین فراوانی را داشت و تفاوت آماری معناداری بین دختران و پسران از لحاظ سبک یادگیری وجود نداشت(۰/۲۲۹=P). نتایج آزمون ANOVA نیز نشان داد که میان سبکهای یادگیری و عملکرد تحصیلی دانشجویان(میانگین معدل ۱۷/۰۵)، ارتباط آماری معناداری وجود ندارد(۰/۳۴۵=P).
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد بیشتر دانشجویان از یک سبک یادگیری ترجیحی، بهویژه سبک شنیداری، استفاده میکنند و تفاوت معناداری بین سبکهای یادگیری با جنسیت، ترم تحصیلی و عملکرد تحصیلی وجود نداشت. شناسایی سبکهای یادگیری و انطباق روشهای آموزشی با آنها میتواند به بهبود فرایند یاددهی-یادگیری کمک کند. پیشنهاد میشود ارزیابی سبکهای یادگیری در ابتدای دوره تحصیل انجام و در برنامهریزی آموزشی مدنظر قرار گیرد. همچنین انجام مطالعات گستردهتر و بررسی تأثیر آموزش مبتنیبر سبکهای یادگیری بر رضایت و عملکرد تحصیلی توصیه میشود.
هادی حسینی، سعید شهسواری، یاسمن پورموسی، میترا رحیمزاده،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کلینیکهای دندانپزشکی وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی بهعنوان مراکز مهم ارایه خدمات سلامت دهان و دندان، بهویژه در کلانشهرها، میزبان طیف متنوعی از بیماران با ویژگیهای جمعیتشناختی، فرهنگی و اقتصادی متفاوت هستند. تداوم موفقیت و اثربخشی عملکرد این مراکز تا حد زیادی وابسته به سطح رضایتمندی و وفاداری مراجعهکنندگان است. درک عوامل مؤثر بر این دو شاخص و بررسی ارتباط ساختاری میان آنها میتواند به طراحی راهکارهای بهبود کیفیت خدمات و ارتقای تجربهی بیماران کمک کند. بر این اساس، مطالعهی حاضر با هدف تحلیل روابط بین رضایتمندی بیماران و وفاداری آنها به کلینیک دندانپزشکی دانشگاهی، با بهرهگیری از مدل معادلات ساختاری طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: این پژوهش بهصورت توصیفی-تحلیلی و از نوع مقطعی در سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۹۰ بیمار مراجعهکننده به کلینیک دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی البرز بود که بهروش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها از طریق دو پرسشنامهی استاندارد رضایتسنجی و وفاداری بیماران دندانپزشکی گردآوری شد. جهت تحلیل دادهها، از نرمافزار AMOS و مدل معادلات ساختاری استفاده گردید. شاخصهای برازش مدل از جمله CFI، TLI و RMSEA برای ارزیابی انطباق مدل، استفاده شد.
یافتهها: تحلیل نتایج نشان داد که رضایتمندی بیماران اثر معناداری بر وفاداری آنها دارد(۰/۰۰۱>P=۰/۹۳۱,β). در میان ابعاد مختلف رضایتمندی، شاخصهای بهداشت و شرایط فیزیکی محیط(۰/۹۳۹=β)، کیفیت پاسخگویی و ارایه خدمات(۰/۸۴۷=β) و نظام نوبتدهی و مدت زمان انتظار(۰/۷۶۱=β)، بیشترین تأثیر را بر رضایت کلی داشتند(۰/۰۰۱>P). همچنین، مؤلفههای نگرشی(۰/۹۶۹=β) و رفتاری(۰/۸۹۵=β) بهعنوان ابعاد کلیدی وفاداری بیماران شناسایی شدند. برازش مدل نیز در سطح قابل قبول ارزیابی شد(RMSEA=۰/۰۷۷,CFI=۰/۸۹۳).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، پیشنهاد میشود که کلینیکهای دندانپزشکی دانشگاهی توجه بیشتری به بهبود شاخصهای درونسازمانی از جمله شرایط محیطی، کیفیت خدمات و مدیریت زمان انتظار داشته باشند. ایجاد تجربهی مثبت و رضایت در بیماران، زمینهساز شکلگیری وفاداری بلندمدت آنان خواهد بود و در نهایت به پایداری و اعتبار کلینیک در محیط رقابتی منجر میشود.
نابیل طاهر جمیل الغنیم، حامد جدوع عباس، حمید چوبینه، زیبا مجیدی، نسرین دشتی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه به بررسی پروفایلهای بیوشیمیایی افراد مبتلا به مراحل مختلف بیماری کلیوی از جمله افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز خون، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز خون و افراد با نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون میپردازد؛ تا نقش شاخصهای مواد معدنی، التهاب و عملکرد کلیه را در پیچیدگیهای این بیماری روشن کند.
روش بررسی: این مطالعهی مورد-شاهدی با ۱۸۰ شرکتکننده در سنین ۱۸ تا ۸۱ سال در عراق انجام شد. شرکتکنندگان به چهار گروه تقسیم شدند: گروه مورد(شامل افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز و نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون) و گروه کنترل که شامل افراد سالم بودند. سطوح اوره، کراتینین، کلسیم، فسفر، ویتامین D۳، هورمون پاراتیروئید (PTH)، پروتئین واکنشگر C حساسیت بالا (hs-CRP) و سیستاتین C در خون اندازهگیری شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که سطوح اوره خون، کلسیم، ویتامینD۳، سیستاتین C و hs-CRP در بین گروههای مختلف، تفاوت معنادار داشتند. میانگین کراتینین در گروه بیماری کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۳/۹۸±۱/۷۷) و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۴/۵۹±۱/۶۳) با گروه نارسایی کلیه دیالیزی(mg/dL ۱۱/۰۳±۳/۳۵) متفاوت بود(۰/۰۰۱=P)، اما بین دو گروه بیماری کلیه بدون دیالیز و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز اختلاف معناداری مشاهده نشد. غلظت فسفر در تمامی گروهها معنادار بود(۰/۰۰۱=P) و بالاترین مقدار در گروه نارسایی کلیه دیالیزی مشاهده شد. سطح PTH بین دو گروه بدون دیالیز اختلاف معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه در حال دیالیز تفاوت معناداری وجود داشت(۰/۰۰۱=P). سیستاتین C در دو گروه بدون دیالیز تفاوت معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه دیالیزی ( mg/dL ۷/۰۶±۱/۶۱) معنادار بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که پایش منظم بیومارکرهایی بیوشیمیایی برای تشخیص بهموقع و مدیریت مؤثر بیماری کلیه ضروری است. همچنین اهمیت توجه به ناهنجاریهای متابولیک و التهابی در بیماران مبتلا به بیماری کلیه(بهویژه در بیماران دیالیزی)، را برجسته میکند که شامل تغییرات گستردهای در سطوح بیوشیمیایی، هورمونی و عوامل التهابی که اغلب بهدلیل اخت/لال شدید در عملکرد کلیه و فرآیند دیالیز رخ میدهند.
فرید غفاری، سید امیرحسین پیشگویی، آرمین زارعیان، سیمن تاج شریفی فر، سمیه آزرمی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حوادث CBRN (حوادث شیمیایی، بیولوژیک، رادیولوژیک و هستهای) اغلب قابلمشاهده و پیشبینی نبوده و باعث ایجاد ترس و اضطراب و اختلال در ارایهی خدمات بهداشتی درمانی در جامعه میشود. پیامدها و هزینههای بالقوه عدم آمادگی برای حوادث CBRN میتواند بسیار زیاد باشد. واکنش سریع و مناسب به حوادث CBRN، میتواند نقش مهمی در کاهش اثرات مضر سلامت جسمی و کاهش مرگومیر این حوادث داشته باشد که این عوامل به میزان آمادگی کارکنان اورژانس بیمارستانها بستگی دارد. این مطالعه با هدف تبیین تجارب کارکنان بالینی اورژانس بیمارستانها در زمینهی آمادگی در مواجهه با حوادث CBRN در سال ۱۴۰۳ در تهران انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک پژوهش کیفی و از نوع تحلیل محتوای قراردادی است. جامعهی پژوهش را کارکنان بالینی اورژانس چهار بیمارستان شامل یک بیمارستان آموزشی ـ تخصصی، دو بیمارستان دولتی- عمومی و یک بیمارستان خصوصی ـ عمومی تشکیل میدادند. انتخاب مشارکتکنندگان بهصورت هدفمند و گلوله برفی و با حداکثر تنوع از بین کارکنان بالینی اورژانس بیمارستانهای استان تهران بود. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با ۱۳ نفر بود و نمونهگیری تا رسیدن به اشباع دادهها ادامه یافت. جهت تحلیل دادهها از رویکرد کیفی Graneheim و Lundman و جهت مدیریت دادههای کیفی از نرمافزار MAXQDA نسخهی ۲۰۲۲ استفاده شد.
یافتهها: در این مطالعه با ۱۳ نفر از کارکنان بالینی اورژانس بیمارستان شامل پرستاران، مدیران پرستاری، پزشکان و کارشناسان علومآزمایشگاهی(۸ مرد و ۵ زن) با میانگین سابقهکاری ۱۳ سال و ۱۱ ماه مصاحبه شد. یافتهها در قالب ۷ طبقه اصلی (منابع، آموزش و تمرین، کنترل آلودگی، هماهنگی، برنامهریزی و دستورالعملها، مدیریت و درمان مصدومان، ساختار)، ۱۳ زیرطبقه و ۳۵ کد معنایی استخراج گردید. نتایج نشان داد که کمبود آموزشهای تخصصی، نبود زیرساختهای مناسب برای آلودگیزدایی و ضعف در هماهنگی درونبخشی و برونبخشی از مهمترین چالشهای آمادگی کارکنان اورژانس در مواجهه با حوادث CBRN است. همچنین، مشارکتکنندگان بر ضرورت فراهمسازی تجهیزات حفاظت فردی، تدوین دستورالعملهای مشخص و برگزاری مانورهای دورهای تأکید داشتند.
نتیجهگیری: در حال حاضر میزان آمادگی کارکنان بالینی اورژانس بیمارستانها در پاسخ به حوادث CBRN محدود است. کارکنان بخش اورژانس نقش حیاتی را در پاسخ به حوادث CBRN ایفا خواهند کرد؛ بنابراین در راستای کاملاً مؤثر بودن تلاشهای آمادگی و پاسخ آنها و با توجه به افزایش تهدیدات CBRN در سراسر جهان، اتخاذ استراتژیهای آمادگی، سیاستها، برنامهها، هماهنگیها، بودجه و سایر اقدامات لازم جهت افزایش آمادگی کارکنان اورژانس در مقابل حوادث CBRN توصیه میشود.
حمیدرضا خاکره، محمدرضا یزدانخواه فرد، مسعود بحرینی، نیلوفر معتمد،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: با پیشرفت فناوری اطلاعاتوارتباطات، سلامت از راه دور بهعنوان شکل جدیدی از ارایه مراقبتهای مرتبط با سلامت بهسرعت توسعهیافته است. پرستاری از راه دور بهعنوان زیرمجموعهای از سلامت از راه دور، امکان ارایه هماهنگی و مدیریت مراقبتها را از طریق فناوریهای ارتباطی برای پرستاران فراهم میکند. باوجود پتانسیل بالای این فناوری، پذیرش آن در ایران محدود بوده و نیاز به بررسی عوامل تأثیرگذار دارد. هدف این مطالعه، بررسی ارتباط بین ویژگیهای جمعیتشناختی شامل سن، جنسیت، وضعیت تأهل، سطح تحصیلات، سابقه اشتغال، عنوان شغلی، بیمارستان محل خدمت، تجربهی مصاحبهی تلفنی، داشتن تجربهی پاسخگویی به درخواست مشاوره تلفنی، داشتن دانش و تجربهی استفاده از سیستم پرستاری از راه دور با قصد رفتاری پرستاران در پذیرش و استفاده از این فناوری است.
روش بررسی: این پژوهش توصیفی-تحلیلی در سال ۱۴۰۲ بر روی ۲۸۱ پرستار از دو بیمارستان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر بهصورت تمامشماری انجام شد. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامهی اطلاعات جمعیتشناختی و پرسشنامهی Chang و همکاران(حیطهی قصد رفتاری) بود. پایایی حیطهی قصد رفتاری پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ ۰/۷۳ بهدست آمد. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی(شامل میانگین و انحرافمعیار) و آزمونهای استنباطی(شامل آزمون یومنویتنی، کروسکالوالیس و ضریب همبستگی اسپیرمن) به کمک نرمافزار SPSS صورت پذیرفت. سطح معنیداری در تمامی موارد کمتر از ۰/۰۵ در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین سنی شرکتکنندگان ۷/۴۶±۳۳/۳۰ سال بود. واکثر آنان زن و متأهل بودند. بین برخی خصوصیات جمعیتشناختی پرستاران و قصد رفتاری آنان برای بهکارگیری پرستاری از راه دور ارتباط معنیداری وجود داشت. وضعیت تأهل(۰/۰۳۶=r=۰/۱۳ ،P)، تجربه مصاحبه تلفنی با بیمار(۰/۰۰۱=r=۰/۲۰ ،P)، تجربه پاسخگویی بهدرخواست مشاوره تلفنی از سوی بیمار یا خانواده(۰/۰۲۸=r=۰/۱۳ ،P)، برخورداری از دانش و اطلاعات راجع به پرستاری از راه دور(۰/۰۰۱>r=۰/۲۶ ،P) و تجربه استفاده از سیستم پرستاری از راه دور (۰/۰۰۱>r=۰/۳ ،P) همگی ارتباط معنیدار را با قصد رفتاری پرستاران نشان دادند.
نتیجهگیری: پرستاری از راه دور یکی از فناوریهای نوین قرن حاضر است که میتواند راهکاری مؤثر برای رفع چالشهای نظام سلامت باشد. نتایج مطالعه، نشان داد که برخی خصوصیات فردی با قصد رفتاری پرستاران برای بهکارگیری این فناوری ارتباط دارند. برای ترویج این فناوری، برنامههای آموزشی هدفمند و سیاستهای حمایتی که به این عوامل بپردازند، ضروری است.
زهرا عطائی برازنده، بهزاد ایمنی، عرفان ایوبی، الهام سلطانی، محمدرضا عبادیان،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی کاتاراکت از رایجترین جراحیهای چشمی در سراسر جهان است. اکثر افرادی که جراحی میشوند، بیماران مسن میباشند که استفاده از بیهوشی عمومی و داروهای بیشتر منجر به عوارض حین و بعد از جراحی و افزایش هزینه برای بیماران میگردد. مطالعهی حاضر با هدف بررسی تأثیر داروهای دکسمدتومیدین و فنتانیل وریدی و داروهای میدازولام و سوفنتانیل وریدی در بیماران جراحی کاتاراکت جهت شدت درد، وضعیت همودینامیک، رضایت جراح و میزان آرامبخشی بیماران انجام گردید.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسو کور، بر روی ۸۰ بیمار کاندید عمل جراحی کاتاراکت در بیمارستان فرشچیان سینا در همدان انجام شد. نمونهگیری از ۲۰ اسفند ۱۴۰۲ تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۳ انجام گردید. گروه مداخله داروهای دکسمدتومیدین و فنتانیل وریدی و گروه کنترل داروهای میدازولام و سوفنتانیل مورد بررسی قرار گرفتند. فشارخون، ضربان قلب و سطح اشباع اکسیژن اندازهگیری شد. شدت درد، رضایت جراح و میزان آرامبخشی بیماران اندازهگیری و ثبت گردید. نتایج پژوهش با توصیف متغیرهای کیفی و کمی برحسب گروههای مورد مطالعه از تعداد(درصد) و میانگین(انحرافمعیار) استفاده شد و برای تحلیل آماری این متغیرها در پایه از آزمونهای کای دو و تی مستقل استفاده شد. برای تأثیر گروههای درمانی روی درد در طول مطالعه از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر repeated measure ANOVA استفاده گردید و برهمکنش زمان و گروه ارزیابی گردید. درصورت نرمال نبودن متغیر پیامد مطالعه از معادلهای ناپارامتریک آزمون Mann-Whitney استفاده گردید. سطح معنیداری ۰/۰۵>P-Value لحاظ گردید. تمامی آزمونهای آماری در نرمافزار Stata انجام گرفت.
یافتهها: در گروه مداخله میزان ضربان قلب و فشارخون در دقیقه با توجه به زمان کاهش یافت. تغییرات ضربان قلب و فشارخون تأثیری بر روند ریکاوری بیماران نداشت. سطح اشباع اکسیژن در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل در طول زمان تغییری نداشت. داروی مورد استفاده در گروه مداخله موجب تنگی نفس و کاهش سطح اشباع اکسیژن نشد. همچنین سطح درد در هر دو گروه تفاوت معنیداری با هم نداشت. سطح آرامبخشی بیماران و رضایت جراح در گروه مداخله بیشتر از گروه کنترل بود.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج حاصل از پژوهش توصیه میشود از داروی دکسمدتومیدین در جراحی کاتاراکت و سایر جراحیهایی که نیاز به سدیشن دارند، استفاده گردد.
علیرضا سیفیاردلی، یونس شهبازی، محمدجواد کتانی، مهرداد آذربرزین،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: درمان شناختی- رفتاری یکی از انواع مؤثر رواندرمانی در درمان اختلالهای روانپزشکی نظیر اختلالات اضطرابی، افسردگی و بهبود سلامت روان است. این مطالعه با هدف مقایسهی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی-رفتاری بر سلامت روان بیماران دارای سابقهی سکته قلبی بستری در بیمارستانهای استان کرمانشاه در سال ۱۴۰۳ انجام شده است.
روش بررسی: مطالعهی حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوهی اجرا، نیمهتجربی دارای طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل میباشد. جامعه آماری این مطالعه، شامل کلیه بیماران بستری شدهی سکته قلبی در بیمارستانهای استان کرمانشاه بود که از میان آنها ۴۵ نفر بهصورت در دسترس و بر اساس معیارهای ورود و خروج انتخاب شده و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل قرار گرفتند(سه گروه ۱۵ نفره). جهت جمعآوری اطلاعات مورد نیاز پژوهش، از پرسشنامه دموگرافیک و سلامت روان گلدبرگ(۲۰۰۳) استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش از نرمافزار آماری SPSS و آزمونهای آماری t-test و ANOVA استفاده شد.
یافتهها: از مجموع ۴۵ نفر شرکتکننده ۲۹ نفر مرد(۶۵/۴ درصد) و ۱۶ نفر زن(۳۴/۶ درصد) بودند که مقایسه میانگین نمرات سلامت روان آنها قبل از مداخله در پیشآزمون و پسآزمون بهترتیب(۱۱/۱۸±۶۴/۸، ۱۱/۳۴±۶۳/۳۳)، (۱۲/۲۲±۶۲/۶، ۱۲/۹۴±۵۸/۰۷) و (۱۰/۵۶±۶۴/۸۷، ۱۰/۵۹±۶۱/۸۷) بوده و نتایج آزمون تحلیل کواریانس برای مقایسه سلامت روان در گروههای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی نشان داد که مقدار F بهدست آمده برابر با ۷/۱۱۱ است و سطح معنیداری آن نیز کوچکتر از ۰/۰۵ بوده و معنادار است(۰/۰۵>P). در نتیجه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی رفتاری هردو بر سلامت روان بیماران دارای سابقه سکته قلبی تأثیر مثبت داشتهاند و در این میان اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بالاتر بوده است.
نتیجهگیری: باتوجه به پایینتر بودن میانگین نمرههای گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در پسآزمون، میتوان نتیجه گرفت که نسبت به درمان شناختی رفتاری در افزایش سلامت روان مؤثرتر بوده است.
افضل شمسی، مصعب قادری، سجاد میرزایی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مخاطرات حرفهی پرستاری، مخاطرات روانی اجتماعی بوده که بر روی سازگاری و در نتیجه تابآوری آنها تأثیر میگذارد. این مخاطره در شرایط خاصی مانند پاندمی کووید ۱۹ میتواند تأثیر عمیقتری داشته باشد؛ بر این اساس مطالعهی حاضر با هدف«تعیین ارتباط تابآوری و اطلاعات جمعیتشناختی در پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹» انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مطالعهی توصیفی-تحلیلی مقطعی بوده و بین ۱۲۸ نفر از پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹ بیمارستان ضیائیان در سال ۱۴۰۰ انجام شد. نمونهها به روش دردسترس بر اساس معیارهای ورود به مطالعه، انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای دموگرافیک و پرسشنامهی استاندارد تابآوری Connor و Davidson جمعآوری شدند. نمره این پرسشنامه بین صفر تا ۱۰۰(نقطه برش ۵۰) است که نمرهی بالاتر از ۵۰ نشانگر افراد دارای تابآوری است. این پرسشنامه توسط محققان ایرانی ترجمه و اعتباریابی شده است. روایی محتوای آن ۰/۸۲ و پایایی آن بر اساس آلفای کرونباخ ۰/۷۴ تا ۰/۹ جهت همه زیر مقیاسها تعیین و تأیید شد. سپس با نرمافزار SPSS با کمک آزمونهای آماری توصیفی و استنباطی تجزیهو تحلیل گردید. مقدار P-Value کمتر از ۰/۰۵ بهعنوان سطح معنیدار درنظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین سنی افراد ۷/۲۲±۳۵/۵۹ سال بود. بیشترین درصد پرستاران مرد(۶۱/۷ درصد) و متأهل(۸۹/۸ درصد) بودند. میانگین نمره تابآوری در پرستاران ۵/۶۸±۳۷/۲۵ بود که باتوجه به نقطه برش ۵۰ میزان تابآوری بسیار پایین است. نتایج حاصل از رگرسیون خطی نشان داد که بهترتیب عوامل سابقهکار(P=۰/۰۰۰ ،β=۰/۴۸۵)، شیفتکاری(P=۰/۰۸۴ ،β=۰/۲۳۳) و نوع استخدام(P=۰/۰۲۱ ،β=۰/۱۸۹) دارای قدرت پیشبینی معناداری برای تابآوری کلی میباشند؛ بدینمعنیکه پرستاران دارای شیفتکاری ثابت، سابقهکار بالاتر و استخدام رسمی یا پیمانی، دارای قدرت تابآوری بیشتری هستند. این تحلیل نشان داد که این متغیرها در مجموع ۲۶ درصد از واریانس متغیر تابآوری کلی را پیشبینی میکنند.
نتیجهگیری: در نهایت نتایج این مطالعه نشان داد که تابآوری پرستاران شاغل در بخشهای ویژه کووید-۱۹ پایین بود. عواملی مانند سابقه خدمتی، شیفتکاری و وضعیت استخدام بر تابآوری آنها مؤثر بود. بر این اساس برنامهریزی در جهت ارتقای سطح تابآوری پرستاران بهویژه در شرایط بحرانی ضرورت دارد.
مهناز مقدری کوشا، ایرج صالحی، الهه موسوی، محمدرضا صفری، نسیم علیپور، حسین وکیلی مفرد،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: برنامه درسی پنهان قدرتمندترین راه انتقال ارزشهای حرفهایگری است. با توجه به اهمیت مدیریت برنامهدرسی پنهان برای نهادینه سازی اخلاق حرفهای و حرفهایگری در مؤسسات آموزش عالی سلامت، مطالعهی حاضر با هدف تعیین درک دانشجویان و مربیان اتاقعمل و هوشبری از تأثیرات برنامه درسی پنهان بر ارتقای اخلاق حرفهای انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش با رویکرد کیفی از نوع تحلیل محتوای قراردادی اجرا گردید. جامعهی مطالعه، دانشجویان سال آخر و مربیان رشتههای اتاقعمل و هوشبری دانشگاه علوم پزشکی همدان بود. از روش نمونهگیری مبتنی بر هدف و نمونهگیری نظری برای انتخاب نمونهها استفاده شد. برای جمع آوری اطلاعات از روش مصاحبه استفاده شد. با انجام ۲۴ مصاحبهی عمیق و نیمهساختارمند، اشباع دادهها حاصل گردید. تحلیل دادهها با رویکرد تحلیل محتوای کیفی Graneheim و Lundman (۲۰۰۴) در ۷ مرحله انجام شد: ۱. آشنایی با دادهها، ۲. استخراج واحدهای معنا، ۳. کدگذاری اولیه، ۴. تشکیل زیر طبقات، ۵. توسعه طبقات، ۶. استخراج تمها، و ۷. بازبینی نهایی.
یافتهها: تحلیل محتوای مصاحبهها منجر به استخراج ۴۵۶ کد اولیه شد که پس از پالایش و ادغام، در قالب ۴ طبقه اصلی و ۱۰ زیرطبقه سازماندهی گردید. طبقات اصلی شامل«مؤلفههای برنامه درسی پنهان در آموزش اخلاق حرفهای»، «شیوههای اثرگذاری برنامه درسی پنهان»، «پیامدهای برنامه درسی پنهان» و «راهکارهای ارتقای اخلاق حرفهای» بودند. نتایج نشان داد مؤلفههای برنامه درسی پنهان، از طریق الگوهای رفتاری استادان و مربیان، فرهنگ سازمانی و تعاملات بینفردی، نقش مهمی در شکلگیری نگرشها و رفتارهای اخلاقی دانشجویان دارند. همچنین، برنامه درسی پنهان میتواند با یادگیری غیرآگاهانه، تقویت یا تضعیف ارزشهای رسمی و نحوه اجرای قوانین، پیامدهای مثبت همچون رشد مهارتهای تصمیمگیری اخلاقی و پیامدهای منفی مانند کاهش حساسیت اخلاقی ایجاد کند.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که برنامه درسی پنهان در آموزش اتاقعمل و هوشبری، نیرویی دووجهی است: از یک سو، از طریق الگودهی سازنده و تجربیات اصیل بالینی، بستری برای توسعهی اخلاق حرفهای فراهم میسازد؛ از سوی دیگر، با انتقال پیامهای متناقض و هنجارهای ناسالم، به عاملی برای فرسایش اخلاقی تبدیل میشود. تحقق «یادگیری اخلاقی پایدار» مستلزم مدیریت فعال این برنامه از طریق سه راهبرد کلیدی است: همسوسازی برنامه درسی رسمی و پنهان، توانمندسازی مربیان بهعنوان عاملان انتقال ارزشهای اخلاقی و تغییر پارادایم فرهنگ سازمانی به سمت یادگیری از خطا.
عاطفه عباسی، سمیه نصیری، سید مصطفی مصطفوی، عباس حبیب اللهی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی یک سندرم بالینی از اختلالات عملکرد مغزی است که بهعلت آسیبهای ناشی از کمبود اکسیژن و خونرسانی در مغز حادث میشود. ایجاد مدلهای پیشبینی میتواند راهنمای خوبی برای پزشکان در پیشبینی بیماریها و مداخلات زودهنگام باشد. مطالعهی حاضر با هدف ایجاد مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادان با استفاده از الگوریتمهای دادهکاوی انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کاربردی بود که بهروش توصیفی انجام شد. ابتدا عوامل مؤثر در پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی از طریق نظرسنجی متخصصان تعیین شد. مرحلهی دوم، اطلاعات مربوط به ۴۰۰۰ نوزاد از سامانه ایمان موجود در پایگاه داده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ جمعآوری شد که پس از مرحلهی پیشپردازش مجموعهی داده با ۳۹۶۲ رکورد با ۱۳ ویژگی استخراج شد. سپس، مدل با استفاده از الگوریتمهای شبکههای عصبی، انواع درخت تصمیم، جنگل تصادفی، ماشینبردار پشتیبان، رگرسیون لجستیک و شبکه بیزین طراحی شد. بهمنظور ایجاد مدلها از زبان برنامهنویسی پایتون و نرمافزار آناکندا استفاده شد. در نهایت، سنجههای صحت، دقت، ویژگی، معیارهای F۱ و سطح زیرمنحنی (Area Under the Curve (AUC)) برای ارزیابی و مقایسهی عملکرد مدل محاسبه شد.
یافتهها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که سطح زیرمنحنی مشخصهی عملکرد گیرنده (Receiver Operating Characteristic (AUROC)) مدلهای ایجادشده با استفاده از الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی، جنگل تصادفی، شبکه بیزین، ماشینبردار پشتیبان و درخت تصمیم بهترتیب برابر ۸۶، ۸۶، ۸۴، ۸۲، ۷۶ و ۷۴ درصد بود. بهترین کارایی به الگوریتم رگرسیون لجستیک با دقت ۸۱، صحت ۸۵ و ویژگی ۹۶ درصد اختصاص داشت. بیشترین میزان صحت مربوط به الگوریتمهای رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی مصنوعی و ماشینبردار پشتیبان و کمترین میزان سنجهها مربوط به الگوریتم بیزین ساده بود. بالاترین میزان اهمیت ویژگیها در مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک مربوط به نمره آپگار در دقیقه اول پس از تولد و کمترین میزان اهمیت مربوط به تولد نوزاد خارج از بیمارستان بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعهی حاضر نشان داد که مدل پیشبینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی بر مبنای الگوریتم رگرسیون لجستیک از عملکرد بهتری برخوردار بود. انتظار میرود که بهکارگیری الگوریتمهای کاربردی داده برای نوزادن مبتلا به انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نقش مهمی در شناسایی سریع بیماری و ارایه درمان مناسب داشته باشد تا متخصصان مراقبت سلامت بتواند در فرصت طلایی و زمان محدود، اقدامات لازم را در جهت بهبود مراقبت باکیفیت، جلوگیری از پیشرفت بیماری و کاهش شدت پیامدهای منفی ناشی از آن انجام دهند.
منیژه محمدی، لیلا نظریمنش، مژگان کریمی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه توانمندسازی ساختاری بهعنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود عملکرد سازمانها، بهویژه در حوزهی بهداشت و درمان، مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین توانمندسازی ساختاری و فرهنگسازمانی کارآفرینانه کارکنان در مراکز بهداشتی و درمانی شرکت شهر سالم انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی توصیفی-تحلیلی با هدف کاربردی است که از نظر فلسفهی پژوهش از نوع اثبات گرایانه، با رویکرد قیاسی و کمی، از نظر هدف پژوهش از نوع همبستگی و بهلحاظ زمانی، مقطعی می باشد و دادهها با استفاده از روش پیمایشی جمعآوری شده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۲۶۳ نفر تعیین و با روش تصادفی طبقهای، ساده و پرسشگری شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای استاندارد توانمندسازی ساختاری Kanter و فرهنگسازمانی کارآفرینانه Cornwall و Baron استفاده شد. دادهها با نرمافزارهای SPSS و ۳ Smart PLS تحلیل گردید.
یافتهها: یافتهها نشان داد که توانمندسازی ساختاری با فرهنگسازمانی کارآفرینانه رابطهی معناداری دارد(۰/۶۰۶= rs و ۰/۰۰۰=P). همچنین، ابعاد توانمندسازی شامل فرصت(۰/۵۰۵=rs)، اطلاعات(۰/۴۸۴=rs)، منابع(۰/۵۵۲=rs) و حمایت(۰/۵۰۹=rs) تأثیر مثبتی بر فرهنگسازمانی کارآفرینانه دارند. نتایج آماری نشان داد که بیشترین تأثیر مربوط به بُعد منابع بوده است. بُعد فرصت نیز نقش قابلتوجهی در افزایش انگیزهی کارکنان ایفا میکند که میتواند زمینهساز ارتقای فرهنگ کارآفرینی شود. علاوه بر این، در فرضیه اول رابطه بین فرهنگسازمانی کارآفرینانه و فرصت مورد بررسی قرارگرفته است که نتایج نشاندهنده وجود یک رابطه مثبت و معنادار میان این دو متغیر است، همچنین P-value برابر با ۰۰۰/۰ است که کمتر از سطح معناداری ۰/۰۵ بوده و این رابطه را از نظر آماری معنادار میکند. در فرضیه دوم رابطه بین اطلاعات و فرهنگسازمانی کارآفرینانه با ضریب همبستگی ۰/۴۸۴ معنیدار و تأیید شد. در فرضیه سوم رابطه بین حمایت و فرهنگسازمانی کارآفرینانه مورد آزمون قرارگرفته است و نشان میدهند که این رابطه نیز مثبت و معنادار است. P-value برابر با ۰/۰۰۸ است که کمتر از ۰/۰۵ میباشد و نشاندهنده معناداری این رابطه است. در رابطه بین منابع و فرهنگسازمانی کارآفرینانه از آنجاکه P-value برابر با ۰/۰۰۴ است که کمتر از ۰/۰۵ میباشد، این رابطه تأیید میشود.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان داد که توانمندسازی ساختاری، بهویژه در ابعاد دسترسی به منابع، اطلاعات، فرصتها و حمایت سازمانی، تأثیر مثبت و معناداری بر تقویت فرهنگ سازمانی کارآفرینانه در مراکز بهداشتی دارد. ایجاد زیرساختهای حمایتی و فراهمسازی فرصتهای رشد و ارتقای مهارتهای کارکنان میتواند انگیزه، خلاقیت و نوآوری آنان را افزایش دهد. شفافسازی فرایندهای تصمیمگیری و طراحی نظامهای پاداش مبتنی بر نوآوری، مشارکت و مسئولیتپذیری کارکنان را ارتقا میدهد. علاوه بر این، تسهیل جریان آزاد اطلاعات و دانش، حمایت از ایدههای نوآورانه و توسعه مهارتهای خلاقانه، زمینهساز ایجاد یک فرهنگ کارآفرینانهی پایدار و بهبود عملکرد کلی سازمان است و ظرفیتهای سازمانی را تقویت میکند.
ترانه مهاجری، طلعت خدیوزاده، فاطمه هادی زاده طلاساز، زهرا هادی زاده طلاساز، نگار سنگ سفیدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود آگاهی و شناخت ناکافی نسبت به اختلال عملکرد کف لگن (PFD)، ماهیت آن، عوارض، پیشگیری و درمانهای موجود منجر به افزایش اضطراب، تشدید علایم بیماری و کاهش کیفیت زندگی میشود. با توجه به شیوع بالای اختلالات کف لگن این مطالعه با هدف تعیین دانش اختلالات کف لگن در زنان مراجعهکننده به درمانگاههای بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد.
روش بررسی: مطالعهی توصیفی- مقطعی حاضر در بازه زمانی مرداد تا دی سال ۱۴۰۳ در درمانگاههای زنان بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ۲۰۵ نفر به روش نمونهگیری در دسترس با داشتن معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. معیارهای ورود شامل افراد بالای ۱۸ سال ایرانی فارسی زبان و دارای توانایی خواندن و نوشتن بود که رضایت جهت شرکت در مطالعه داشتند. افرادی که پرسشنامهها را ناقص تکمیل کردند(بیش از ۲۰% سوالات بیپاسخ) از مطالعه حذف شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامهی دموگرافیک و دانش پرولاپس و بیاختیاری (PIKQ) بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از SPSS پس از بررسی نرمالیته با کولموگروف اسمیرنوف انجام شد.
یافتهها: میانه سنی افراد شرکتکننده ۴۱ بود. میانه دانش در زمینهی افتادگی اعضای لگن ۹(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و در زمینهی بیاختیاری ادرار ۸(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و میانه نمرهی کلی پرسشنامه ۱۷(محدوده نمره از ۰ تا ۲۴) و دامنه میان چارکی ۷ بود. ۹۸ نفر(۴۷/۸%) از زنان اطلاعات ضعیف و متوسط و ۱۰۷ نفر(۵۲/۲%) اطلاعات خوبی داشتند. بیشترین آگاهی مربوط به حوزه اتیولوژی و کمترین مربوط به تشخیص بود. بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با نمرهی دانش نشان داد که بین سن(۰/۶۰=P)، سابقهی داشتن یا نداشتن اختلالات کف لگن(۰/۷۳=P) تعداد زایمان(۰/۶۷=P) و نوع زایمان(۰/۳۷=P) با نمرهی دانش اختلالات کف لگن بهطور کلی ارتباط معنادار وجود نداشت. ۱۰۶ نفر(۵۱/۷ درصد) اطلاعات بهداشتی مورد نیاز خود را از پزشک، ماما یا مراقبان بهداشتی دریافت میکردند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تقریباً نیمی از افراد، سطح دانش ضعیف و متوسطی داشتند و پایینترین سطح دانش شرکتکنندگان در هر دو اختلال، مربوط به حیطهی تشخیص و درمان بود. توصیه میشود که برنامههای آموزشی، طراحی و اجرا شوند تا آگاهی زنان جامعه در مورد اختلالات کف لگن افزایش یابد. همچنین استفاده از پرسشنامهی دانش اختلالات کف لگن میتواند به پزشکان در نظارت بر مداخلات آموزشی و درمانی برای بیماران کمک کند و اطمینان حاصل کند که آنها اطلاعات مورد نیاز برای مدیریت مؤثر شرایط خود را دریافت میکنند.
ابراهیم جعفری پویان، فرشاد علامه، ندا علیزاده، طاهره شریفی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حفظ و ماندگاری اعضای هیاتعلمی یکی از چالشهای اساسی نظام سلامت کشور است. بنابراین مطالعهی حاضر با هدف ارایه راهکارهای ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت انجام گردیده است.
روش بررسی: این مطالعه بهصورت ترکیبی در سه مرحله، در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرور حیطهای مقالات مرتبط از پایگاههای داده Magiran, SID, PubMed و استفاده از موتور جستجوی Google scholar بررسی گردیدند. از ۱۸۹۷۷ مطالعهی شناسایی شده بعد از چند مرحله غربالگری، ۳۷ مقاله انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. در مرحلهی دوم ۱۲ مصاحبه نیمهساختارمند بهمنظور شناسایی عوامل ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت با صاحبنظران و مدیران مرتبط با رویکرد استقرایی بر اساس قواعد تحلیل محتوای جهتدار انجام گردید. بر همین اساس از چهارچوب مدیریت منابع انسانی که شامل ۵ مرحلهی آشنایی با دادهها، شناسایی چهارچوب موضوعی، نمایهسازی، نمایش با نمودار و تفسیر نتایج برای تحلیل دادهها در این پژوهش استفاده شد. از نرمافزار ۲۰۲۰-MAXQDA در تحلیل دادههای پژوهش استفاده شد. در نهایت در مرحلهی سوم با بهرهگیری از ماتریس اولویتبندی، راهکارها توسط ۱۷ نفر از خبرگان امتیازدهی و اولویتبندی شد.
یافتهها: راهکارهای ماندگاری اعضای هیاتعلمی حوزهی سلامت بر اساس چرخهی مدیریت منابع انسانی در ۱۰ حوزه شناسایی و طبقهبندی شد که شامل نیرویابی، انتخاب و استخدام، رشد و توسعه، ارزیابی عملکرد، جبران خدمت، فرهنگ سازمانی، بهبود شرایط کار، انگیزش، خاتمهی کار و عوامل برونسازمانی بود؛ سپس راهکارهای هر حوزه بر اساس میزان اثرگذاری اولویتبندی شد که راهکارهای دارای بیشترین اولویت شامل بهبود وضعیت مالی و اقتصادی کشور(۴/۹۲ از ۵ نمره)، و افزایش حقوق اعضای هیاتعلمی(۴/۹۰)، برداشتن سقف حقوق پرداختی(۴/۸۸)، ایجاد تعاونیهای مسکن(۴/۸۲)، رعایت شأن و جایگاه اجتماعی استادان بازنشسته(۴/۸۰)، اعطای امکانات تفریحی بهاعضای هیاتعلمی(۴/۷۹)، بهبود شفافیت و پاسخگویی و قانونمداری در کشور(۴/۷۹) و افزایش مشارکت اعضای هیاتعلمی در تصمیمگیریها(۴/۴۷) بودند.
نتیجهگیری: براساس نتایج مطالعه، راهکارهایی از قبیل تمرکز بر بهبود وضعیت مالی، ارتقای شفافیت و افزایش رفاه اعضای هیاتعلمی، میتواند در افزایش انگیزه و ماندگاری اعضای هیاتعلمی در حوزهی سلامت مؤثر باشد. بنابراین بهکارگیری این راهکارها توسط سیاستگذاران و مدیران حوزه آموزش، انتظار میرود وضعیت ماندگاری اعضای هیاتعلمی را در این حوزه بهبود دهد.
مریم امیرشکاری، سیده مریم سیدی، فائزه فخری، محسن یغمائی،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: تحویل شیفت یکی از فرایندهای کلیدی در محیطهای درمانی است که طی آن، مراقبت از بیمار از یک تیم درمانی به تیم شیفت بعدی منتقل میشود. ضعف در این فرایند، بهویژه در محیطهای پرتنش مانند اتاقعمل، ممکن است موجب کاهش کیفیت انتقال اطلاعات و نارضایتی پرسنل شود. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مدل استاندارد ارتباطی SBAR بر کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاقعمل انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون در سال ۱۴۰۲ در بیمارستان امامخمینی(ره) جیرفت انجام شد. نمونهگیری بهصورت سرشماری انجام گرفت و در مجموع ۶۶ نفر از پرسنل اتاقعمل در مطالعه شرکت داشتند. مداخلهی آموزشی در قالب یک جلسهی دو ساعته(شامل آموزش نظری و عملی) درباره مدل SBAR اجرا گردید. برای گردآوری دادهها، از چکلیست استاندارد CEX جهت سنجش کیفیت فرایند تحویل شیفت و از نسخه ویرایششده پرسشنامهی Petrovic برای ارزیابی رضایت پرسنل استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها تأیید گردید. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون تیزوجی انجام شد. سطح معناداری کمتر از ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
یافتهها: شرکتکنندگان مطالعه ۶۶ پرسنل اتاقعمل(۳۹ زن و ۲۷ مرد) با میانگین سنی ۲/۴۵±۳۰/۲ سال بودند. میانگین نمره کیفیت تحویل شیفت پس از آموزش مدل SBAR بهطور معناداری افزایش یافت. این میانگین از ۱۳/۹۹±۷۳/۸۰ قبل از آموزش به ۱۰/۶۹±۱۰۲/۱۸ پس از آموزش رسید که معادل افزایش حدود ۹/۲۰% نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱>P). علاوه بر این، رضایت پرسنل از فرایند تحویل شیفت نیز بهبود یافت و از ۴/۷۷±۳۷/۸۵ به ۴/۷۶±۴۲/۴۱ افزایش پیدا کرد که نشاندهنده افزایش حدود ۱۱/۴٪ نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱>P). این تغییرات نشاندهنده تأثیر مثبت آموزش مدل SBAR بر فرایند تحویل شیفت و تجربه کارکنان بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که آموزش و بهکارگیری مدل SBAR با بهبود معنادار در کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاقعمل همراه بود. این نتایج حاکی از آن است که استفاده از ابزارهای ساختاریافته ارتباطی میتواند در بهبود برخی جنبههای این فرایند مؤثر باشد. با اینحال، بهدلیل نبود گروه کنترل و کوتاه بودن مدت پیگیری، نمیتوان با اطمینان درباره اثرات بلندمدت این مداخله نظر داد. بنابراین، آموزش مبتنی بر مدل SBAR میتواند بهعنوان یک گزینهی پیشنهادی در نظر گرفته شود، اما برای ارزیابی دقیقتر پیامدهای آن، انجام مطالعات بیشتر با طراحیهای قویتر و در محیطهای بالینی مختلف توصیه میشود.